طعم مهر

طعم مهر

Download on the App Store

طعم مهر episodes

  • صدای من
    صدای من
    نویسنده و خوانش : شادی عسکری فهلیانی
    تعداد شکلک ها و مربع هایی که روی کاغذ کشیدم تجمعی شدن از خط خطی های خودکاری که نمی داند از حرکت بعدیش چه می خواهد. لیوان را روی میز فروشنده گذاشتم و با صدایی که تصمیم گرفته بودم آروم تر از حنجره ام بیرون بدم، کارت بانکم را به دست فروشنده سپردم . برای چند لحظه از آن فضا دور افتادم . به این فکر کردم شاید وجود ندارم...
    6 min
  • دید و بازدید عید
    دید و بازدید عید
    نویسنده : جلال آل احمد
    خوانش : رهام ماهر
    - سلام. حضرت آقای استاد تشریف دارند؟ بفرمایید فلانی است.
    - ...
    صدای استاد از داخل اتاق بلند شد و از حیاط گذشت که با صدای کشیده می گفت: «آقای ... بفرمایید تو ... کلبه ی ... در ... ویشی ... که صاحب و دربون ... نداره.»
    - به به! سلام آقای من ! گل آوردی؛ لطف کردی؛ بیا جانم ! بیا بنشین پهلوی من و از آن بهاریه های عالی که همراه داری برای
    ما بخوان، بخوان تا روحمان تازه شود. ما که فقط به عشق شما جوان ها زنده ایم ...
    - اختیار دارید حضرت آقای استاد، بنده د ... ر مقابل شما ؟! اختیار دارید.
    - نه نمیشه. به جان خودم نمیشه حتماً باید بخونی و گرنه روحم کسل میشه.
    33 min
  • مرحوم ژوزف پسر
    مرحوم ژوزف پسر
    نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران
    به نام خدایی که اگر حضور داشته باشد و لحظه ای بدانم که هست ، نامش سرآغاز همه خوبی هاست . واقعیت دیگر داستان هایم داستان نیستند. شخصیت ندارند . تیپ هایش درجا می زنند. قصه ! اصلا معلوم نیست دیگر قصه اش چیست معلوم نیست از کجا شروع می شود و به کجا می رود و حتی کجا نقطه پایانش را می گذارم. داستان هایی که دیگر انگار حرف حساب ندارند...
    فهمیده ام که من هم آدمم! ...
    21 min
  • سبزه میدون
    سبزه میدون
    نویسنده و خوانش : روشنک حیاتی
    چشمام رو که باز کردم چراغای دراز و بلندی بالای سرم چشمک می زدن . نور سفیدشون چشمم رو اذیت می کرد.خواستم سرم رو بچرخونم تا ببینم کجام. چون هر جا بودم خونمون نبود. خونه ما چراغ سفید چشمک زن نداشت. اصلا خونه ما برق نداشت. سرم درد می کرد و نمی تونستم گردنم رو تکون بدم. دهنم شور بود و خشک . هر کاری کردم ننه رو صدا کنم ، صدایی از گلوم در نمیومد...
    11 min
  • وودی آلن و من
    وودی آلن و من
    نویسنده : دبی میلمن
    برگردان : نسیم توکلی
    خوانش : سمانه زنجانی
    وقتی درباره عطرش نظر دادم و پرسیدم چه عطری زده ؟ حس می گفت که مثله فابرژه بود ولی می دانستم که فابرژه نیست. بوی فابرژه را می شناختم . همه دخترها در دبیرستان همان را می زدند . آن بو نبود و خیلی هم فرق داشت. ما هم پروژه را به دست نیاوردیم ولی فکر آن عطر دست از سر من بر نداشت...
    12 min
  • میز، میز است
    داستان میز میز است
    نویسنده : پیتر بیکسل
    برگردان : بهزاد کشمیری پور
    خوانش : سارا سراب
    می‌خواهم داستان پیرمردی را تعریف کنم. داستان مردی که دیگر حتی یک کلمه هم حرف نمی‌زند. مردی که چهره‌ای خسته دارد. خسته‌تر از آنکه حتی بخندد و یا عصبانی بشود.
    او در شهر کوچکی، آخر یک خیابان یا نزدیک یک چهارراه، زندگی می‌کند. راستش تقریباً به زحمتش هم نمی‌ارزد که او را توصیف کنم، همه چیزش مثل دیگران است. کلاهی خاکستری به سر دارد، شلواری خاکستری به پا و نیم‌تنه خاکستری به تن. زمستان‌ها هم پالتوی بلند خاکستری می‌پوشد. گردن باریکش پوست خشک و چروکیده‌ای دارد و یقه سفید پیراهنش زیادی گشاد است...
    12 min
  • هرکه شد محرم دل
    هر که شد محرم دل
    نویسنده و خوانش : سیامک سحرخیز
    به خاطر می‌آورم سال‌ها پیش-سال ِ دوّم ریاضی فیزیک ِ دبیرستان ِ دانش- گیر کرده بودم میان ِ هنر، حقوق و رشته های ِ مهندسی و در همان حال گیر داده بودم به فلسفه و عرفان! مثلِ همین حالا! که گیر کرده‌اَم میان ِ ماندن و رفتن! و گیر داده‌اَم به خدا! آن سال‌ها عشق و عطش َم خواندن بود!...
    10 min
  • عشق و دیوانگی
    عشق و دیوانگی
    نویسنده : ناشناس
    خوانش : رعنا غفاریان
    در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
    6 min
  • ماهی و جفتش
    ماهی و جفتش
    نویسنده : ابراهیم گلستان
    خوانش : مهرزاد زمردی نیا
    مرد به ماهی‌ها نگاه می‌کرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. پشت شیشه برایشان از تخته سنگ‌ها آبگیری ساخته بودند که بزرگ بود و دیواره‌اش دور می‌شد و دوریش در نیمه تاریکی می‌رفت. دیواره‌ی روبروی مرد از شیشه بود...
    12 min
  • اعترافات مهلک آقای الف پ
    اعترافات مهلک آقای الف پ
    نویسنده و خوانش : امیر پروسنان
    داستان کوتاه جنایی
    اجازه بدهید خودم همه چیز را بگویم . من اصلا چیزی برای پنهان کردن ندارم. همه آن آپارتمان مرا می شناسند. باور بفرمایید یک کلمه هم دروغ نمی گویم . یعنی اصلا توی ذات من نیست. همه این 42 سال دروغ نگفته ام . حالا این چه کاری است توی آگاهی جلوی حضرتعالی بخواهم دروغ و دونگ سرهم کنم...
    11 min

About طعم مهر

From the publisher's feed

طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.
لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.
گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.
با شعر،…