
Sign up to save your podcasts
Or


پرنسس و شاهزاده راهی خانه میشوند.
و اینجا تازه آغاز کار است…
بیایید امیدوار باشیم ازدواج این عروس و داماد مبادله بدن زن در مقابل پول مرد نبوده باشد..
بیایید امیدوار باشیم عروس و داماد با عشق و برای یافتن همسفری برای سفر زندگی با هم ازدواج کرده باشند….
و حالا عروس خانم میخواد به شغل مورد علاقه اش مشغول بشه اما آقا داماد خیلی به همکارهای خانم اعتماد نداره . اعتراض های آقا داماد بالا می گیره و تازه عروس خانم میفهمه اگه همسرش اجازه نده حق کار کردن نداره. عروس خانم دوست داره بره کلاس نقاشی اما آقا داماد اجازه نمیده آخه آقا داماد دوست نداره معلم زنش مرد باشه. تازه آقا داماد از دوست های صمیمی عروس خانم هم خوشش نمیاد یکی شون بلند می خنده و دیگری لباس هایی با رنگ روشن می پوشه. غرغرهای آقا داماد شروع میشه و ارتباط عروس خانم با دوست هاش کم رنگ و کم رنگ تر میشه. عروس خانم حالا متوجه می شه که اصل تمکین چه محکم دست و پای او رو بسته و آقای داماد حق خودش میدونه بر خانواده اش ریاست کنه
برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید
https://www.bluerooms.ca/
فرد قربانی دائما درباره ی اتفاقی که برای او افتاده، صحبت می کند گویی اگر از این موضوع صحبت نکند موضوعی برای صحبت کردن در مورد آن ندارد. این تمرکز دائمی و تکرار دائمی احساس قربانی بودن را در نظر او و دیگران تثبیت می کند و باعث می شود که این احساس به نوعی به هویت او تبدیل شود و آن وقت عبور از آن و ترک کردن آن و درمان کردنش بسیار مشکل می شود.
فرد قربانی با مظلومنمایی و بازیکردنِ نقشِ یک قربانی از دیگران بهره کشی کرده و با جلبِ ترحم دیگران، به صورت غیر مستقیم دیگران را کنترل می کند.
او به هر روشی سعی دارد نظر و توجه دیگران را به خود جلب کند. حتی اگر این رفتارشان به نگران کردن و ترساندن دیگران منجر شود. دروغ گویی، نقش بازی کردن و… برخی از رفتارهای اوست. معمولا در کنار فرد قربانی دچار خستگی وفرسودگی روانی میشویم.
برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید
https://www.bluerooms.ca/
نقش جنسیتی شامل نگرشهایی است که برای مردان و زنان در فرهنگ خاص مناسب قلمداد میشود. تمایز نقش جنسیتی معمولاً بلافاصله پس از تولد کودک شروع میشود یعنی از زمانی که برای کودک نام انتخاب میشود. و بعدا نقشهی کلی زندگی این نوزاد بدون کمترین دخالتی از جانب او در مقابلش ترسیم میشود و بعدتر از او انتظار می رود که مطابق با آنچه که جامعه برای جنسیتش مناسب میداند، رفتار کند، لباس بپوشد، صحبت کند، شغل انتخاب کند.…
اینجا اولین چیزی که از کودک سلب می شود آزادی اش در انتخاب آنچه دوست دارد است چرا که یک پسر نمی تواند آنچه دخترانه است را انتخاب کند و برعکس، و اگر هم دختر یا پسر جرات کند و خلاف هنجارها و توقعات اجتماعی متناسب با جنس خود (متناسب از نظر جامعه) رفتار کند از سوی جامعه و افراد دیگر طرد شده و یا در بهترین حالت به عنوان یه فرد غیرعادی دیده می شود..
برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید
https://www.bluerooms.ca/
هریک از ما از زمانی که متولد میشیم ناآگاهانه شروع به شکل دادن داستانی از اینکه عشق چه باید باشد، می کنیم. درون مایه های این داستان ها ریشه در کودکی ما دارند. آنها حاصل تعامل ما با والدین، خواهر و برادرهایمان و دوستانمان هستند. خصوصا دردناک ترین تعامل ها در خلق این درونمايه ها تأثیر می گذارند. از آنجا که این تجارب در افراد مختلف متفاوت است، هرکسی برداشت خاص خود را از عشق دارد و برداشت هیچ دو انسانی کاملا یکسان نیست.
درست است که این ماییم که قصه ها را می سازیم اما آداب فرهنگی محیطی که در آن زندگی می کنیم هم در شکل گیری قصه ها نقش بسزایی دارد.
شاید ما از دیدگاه و طرز فکرمان نسبت به عشق آگاه نباشیم و ندانیم که چه قصهای داریم، ولی آنها را به عنوان ویژگیهای درست و واقعی از چیزی که عشق هست یا باید باشد تلقی بکنیم.
برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید
https://www.bluerooms.ca/
ریشه تعارف ها برمی گردد به ترس از غریبه ها که به نظر می رسد از دیر باز در جامعه ما حاکم بوده است.
در حکومت طبقاتی ارباب و رعیتی که ترس از دیگران زیربنای ساخت آن بوده، تملق و چاپلوسی تنها سلاح ممکن برای بقا بوده و باعث شده که پدران ما یاد بگیرند که با به زبان راندن عبارات دروغین امنیت خود و خانواده خود را تامین کنند. استفاده ازاین عبارات در طی نسل های متمادی آنقدر متعارف شده که عده ای به اشتباه آنها را نمادی از ادب گوینده ونشانه احترام به طرف مقابل می دانند.
همین ترس از غریبه ها سبب شده که ما همیشه نگران این باشیم که دیگران دارند به نوعی ما را قضاوت می کنند. به همین دلیل هم هست که همیشه موقع هر تصمیم گیری و هر انتخاب یکی هست که بگوید:«وای اگه مردم بفهمند چی می گن؟؟» وای ازاین حرف مردم. به عبارت بهتر وای ازاین ترس از حرف مردم که بارها و بارها باعث شده ما تصمیمی بگیریم که نمی خواستیم. اما مگر می توان به سادگی با این ترس کنار آمد.
برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید
https://www.bluerooms.ca/
به نظر می رسد رقص در جایی تغییر هويت داد که زن به ناموس بدل شد و تن و بدن او می بایست از دید اغیار پنهان می ماند اینجا بود که رقص تبدیل شد به شغل کنیزان و خواجه ها و هدف آن شد سرگرم نمودن شاهان. از این رو رقاصان سعی میکردند رقص را در حرکاتی که باعث نشاط صاحبان زر و زور میشد خلاصه کنند و همین رقص را به شغلی سخیف تقليل داد و به كلمه رقاص بار منفى داد. ...
برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید
https://www.bluerooms.ca/
غولهای صنعت زیبایی، بدن ایده آل را تعریف میکنند وانسان ها نیز از این شکلها و معیارها تبعیت میکنند. همه گیر شدن رسانه های مجازی این صنعت را شدیداً به تاخت و تاز واداشته ، همزمان تکنولوژی و علم پزشکی نیز بیشتر به خدمت این صنعت درآمده اند. دستکاریِ پول در سبک و سیاق زندگی انسانها، از چند دهه پیش به دستکاری در اندامها و چهره رسیده و با تعریف شدن بدن ایده آل، اندامها و چهرهها دستکاری و یا به اصطلاح جراحی زیبایی میشوند تا انسان دارای بدنی نزدیک تر به بدن ایده آل شده و احساس بهتری از خود داشته باشد و همچنین در بازار مبادله و مصرف بین انسانها، قدرت عرضه و قدرت به دست آوردنِ بیشتری کسب کند. این دستکاری به زبان ساده تر همان تقلیل و کاهش انسانها به شی ای که قابلیت عرضهی بیشتری دارد، می باشد. پس امروز پول نه تنها «چه قدر داشتن » بلکه «چگونه به نظر رسیدن» را هم عامل تعیین جایگاه انسانها در جوامع میکند.
برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید
https://www.bluerooms.ca/
در سال ۱۹۹۰ بیش از ۲۳ درصد زنان ایرانی ۱۵ ساله و بیشتر، خشونت خانگی را تجربه کردهاند.
خشونت خانگی رفتارهای تهاجمی و سرکوبگرانه است که می تواند به صورت حملات جسمی، جنسی، روانی و فشارهای اقتصادی نسبت به شریک جنسی یا عاطفی بروز داده شود. علاوه بر عدم وجود اقدامات پیشگیرانه کافی برای مواجهه و مقابله با مردانی که از زنان سواستفاده می کنند، دلیل دیگر اینکه زنان همیشه قربانی سورفتار مردان هستند، ضدارزش هایی است که در قالب دختر خوب به در وجود زن ها پرورش داده می شود.
دختر خوب در ساختاری که دلبستگیهای عاطفی، وابستگی روانی و گاهی اقتصادی و کارکردهای عرف مانند آبروداری، پنهانکاری را تقویت میکند، تنها راه پیش پایش را سازگارکردن خود با خشونتی که بر او روا میرود، میبیند.
برای عبور از جامعه سنتی به جامعه مدنی لازم است به جای دختر خوب، دختر توانمند تربیت کنیم. دختران ما باید به جای نیازمندی به ناجی و قهرمان در زندگی خود، به خود اتکایی برسند، عوض ترس و خودسانسوری باید در انتقاد و ابراز عقاید شجاعت لازم را کسب کنند و به جای اعتقاد به قضا و قدر و تسلیم در برابر آن به این درک برسند که انسان خویش سرنوشتش را میسازد.
برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید
https://www.bluerooms.ca/
وقتی من به دنیا آمدم علاوه بر سر، دو دست، دو پا، مغز و قلب، دارای آلت تناسلی زنانه هم بودم. مرا در یک پتوی صورتی پیچیدند و بلا فاصله من از مقام یک انسان به یک زن تبدیل شدم. مادرم به من آموزش داد که چگونه از بدنم خجالت بکشم، از پدرم اطاعت کنم و از جامعه بترسم. موقعیتم مشخص بود باید در خانه می ماندم، تبعیت از مردها را تمرین می کردم، ظرف شستن و غذا پختن یاد می گرفتم. در مدرسه به من آموختند که چگونه بدن اهریمنی من مردان را به گناه وا میدارد. بدنم ، بدن زنانه من منشا گناه بود و بایستی پنهان می ماند. در یک جامعه مردسالار زیستن در یک بدن منتسب به زن به راستی دردناک است...
برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید
https://www.bluerooms.ca/
جر و بحث درباره هر موضوعی شروع میشود و کمکم صداها بالاتر میرود. خواهر، عمه و مادرِ دو طرف در دعوا حاضر نیستند و طرفین هم بدون شناخت از این سه عضو خانواده یکدیگر، پای آنها را هم به میان میآورند و توهینها و فحشها نثار این سه نفر میشود و حتی به درگیری خیابانی، زندان و قتل هم منجر میشود..
From the publisher's feed