
Sign up to save your podcasts
Or


در این قسمت بخش اول مجموعه مصاحبه های ابراهیم گلستان را خواهیم شنید
🎙مصاحبه اول: مصاحبه مسعود بهنود با گلستان
🎙مصاحبه دوم: مصاحبه محمد عبدی با گلستان
🎙مصاحبه سوم: مصاحبه داریوش کریمی با گلستان
🎙مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
——————————————————————————————
🎙مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
——————————————————————————————
🎙مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
——————————————————————————————
این قسمت اختصاص داره به یک مصاحبه بسیار شنیدنی و نفسگیر با ابولحسن ابتهاج.
🎙مجری مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
اما چرا ابولحسن ابتهاج فردی مهمیست؟ و چرا ما مصاحبه با او رو انتخاب کردیم؟ مهمترین دلایل این مساله این هست که اولا او در بازه ای حساسی از توسعه سیاسی-اقتصادی ایران، مدیر سازمان برنامه و بودجه بود. و در این بازه بر برنامه اقتصادی ایران و تصمیمات شاه در اقتصاد کلان کشور بسیار تاثیر گذار بود. از سوی دیگه او هفت سال مدیر بانک ملی بود که در این دوره کارهای مهمی انجام شد که البته جزییات این موارد در مصاحبه اومده. ابتهاج بر تاسیس بانک مرکزی تاثیر فراوان داشت و ضمنا او در کارنامه زندگی خود، فعالیت های مهم دیگری داشت، از جمله» مدیر عاملی بانک رهنی، مشاور صندوق بین المللی پول و سفیر ایران در فرانسه، موسس بانک ایرانیان و همچنین پایه گذار شرکت بیمهٔ بینالمللی ایران-آمریکا
از اونجا که در این مصاحبه بخش های عمده و مهم زندگی کاری ابتهاج توسط خودش تعریف شده، ما فقط مطالب مختصری از زندگی او رو مطرح میکنیم که در مصاحبه به اونها کمتر اشاره شده.
ابوالحسن ابتهاج در هشتم آذر ۱۲۷۸ در رشت به دنیا اومد. پدر او ابتهاجالملک بود که سالها مسئول گمرک انزلی بود. پدر ابولحسن ابتهاج، وقتی که ابولحسن یازده ساله بود، او رو با برادرش غلامحسین جهت تحصیل به پاریس و یکسال بعد به بیروت فرستاد. او و برادرش سه سال در بیروت بودند. سپس به ایران برگشتند تا دیداری با خانواده داشته باشند. اما در این زمان جنگ جهانی اول شروع شد و اونها نتونستن به بیروت برگردن. در همین گیر و دار بود که روس ها به گیلان حمله کردن و اشغال بخش هایی از شمال توسط روس ها آغاز شد. در این موقع پدر مصلحت رو در آن دید که بچه هاش دور از رشت و تهران ساکن باشند تا آسیبی به اونها نرسد. ابتهاج در مصاحبه درباره این مهاجرت ناگهانی صحبت خواهد کرد.
به هر حال او تحصیلاتش رو به صورت خصوصی در تهران ادامه داد. او در نوجوانی به زبان انگلیسی مسلط بود و حتی درباره ایران با بروزنامه ی د مورنینگ پوست که چاپ لندن بود مکاتبه میکرد. او علاوه ر انگلیسی به فرانسه نیز مسلط بود و کمی هم روسی میدانست.
اولین شغل او، مترجمی یک افسر انگلیسی در رشت بود. او در سال ۱۲۹۹ در آزمون استخدامی بانک شاهنشاهی ایران قبول شد و در این بانک به عنوان مدیر دارالترجمه شروع به کار کرد. ده سال تلاش بی وقفه ی او باعث شد در شغلش به سرعت پیشرفت کند و در سال ۱۳۰۹ معاون بازرس کل شود. یعنی دومین فرد قدرتمند در بانک شاهی. او در بانک شاهی که یک بانک انگلیسی بود، ۱۶ سال کار کرد. اما همیشه از اینکه برای انگلیسی ها کار کند ناراضی بود. پس از آن به پیشنهاد علی اکبر خان داور، از آنجا استعفا داد و به خدمت وزارت مالیه درآمد.او داور را بسیار دوست داشت به طوری که نام پسرش را به یاد او، داور گذاشت. سایر اتفاقات زندگی ابتهاج در مصاحبه ذکر شده و برای اینکه از هیجان مصاحبه کم نشه در اینجا این مطلب رو ذکر نمیکنیم.
نکته آخر اینکه، نزدیکان ابولحسن ابتهاج، او رو فردی تند خو توصیف کردن که سبک مدیریت او بر نظم و سختگیری فراوان استوار بود. او به شدت در تصمیم گیری قاطع عمل میکرد. محمدمهدی سمیعی (رییس سابق بانک مرکزی)، ابهاج رو فردی عجول در تصمیم گیری و دارای اعتماد به نفس خارق العاده دونسته. با تمام اینها همه معتقند او فردی بسیار قابل اعتماد بود که شخصیتی استوار و محکم داشت. سلامت مالی و اخلاقی او مورد تایید همگان است. به گفته آنان، ابتهاج فردی میهن پرست بود و با حضور بیگانگان در عرصه مدیریت کشور مخالفت داشت. او عقیده داشت خود ما ایرانیان میتوانید بهتر از آنها عمل کنیم. ابولحسن ابتهاج در سال ۱۳۷۷ در ۹۹ سالگی در شهر لندن درگذشت.
این مصاحبه در شهر کن در فرانسه و در نهم آذر ماه ۱۳۶۰ انجام شده است. یعنی یک روز پس از تولد او. چیزی نخورید چرا که در طول مصاحبه، کیک تولد مونده از روز قبل هم سرو خواهد شد. خانم ها آقایان، این شما، و این کسی که اقتصاد ایران بسیار مدیون اوست، ابولحسن ابتهاج:
در قسمت هشتم پادکست، مصاحبه ای نسبتا مفصل از استاد پرویز یاحقی رو خواهیم شنید.
🎙مجری مصاحبه کنندگان: آقایان فریدون ناصری، احمدرضا احمدی، مجتبی خوش ضمیر و مسعود مسعود
🎙زمان انجام مصاحبه: یازدهم مهر ماه ۱۳۶۱
🎙مکان انجام مصاحبه: تهران، منزل شخصی پرویز یاحقی
——————————————————————————————
پرویز صدیقی پارسی، مشهور به پرویز یاحقّی موسیقیدان و ویولونیست شهیر ایران، در آخرین روز تابستان ۱۳۱۴ به دنیا آمد. دایی پرویز، استادی بود به نام حسین یاحقی و پرویز موسیقی رو از او یاد گرفت. و به همین دلیل بعدها هم، با نام یاحقی معروف شد. او بعدا نزد استاد ابولحسن صبا نیز شاگردی کرد و زمانی که تنها هفتده سال داشت، همکاری حرفه ای خودش رو به عنوان آهنگساز و نوازنده، را با رادیو شروع کرد. او از همان ابتدای حضور خود در رادیو، به برنامه گلها راه یافت و با خوانندگان بزرگی چون بنان و مرضیه کار کرد. او معرفی کننده مهستی به جامعه هنری بود.
پرویز یاحقی در سال ۱۳۵۰ با حمیرا، خواننده شهیر ایرانی ازدواج کرد. پرویز صدای حمیرا را همتراز صدای جوانی ام کلثوم دانسته است. پرویز یاحقی در این سالها اثار درخشانی را برای حمیرا ساخت. این زوج هنری در سال ۱۳۵۸ از هم جدا شدند. یاحقی پس از انقلاب انتخاب کرد که در ایران بماند. او در این سالها ارتباط زیادی با جامعه هنری نداشت و در انزوا در خانه خود در تهران، روزگار میگذراند. بهمن فرمانآرا کارگردان برجسته ایرانی، درباره زندگی و انزوای پرویز یاحقی مستند ساخت به نام «کنسرتی که اجرا نشد».
مصاحبه ای که قرار است بشنوید، مصاحبه ای نسبتا مفصل است که یک روز یکشنبه، یادهم مهر ۱۳۶۱ شروع شد و به مدت چند روز ادامه یافت. این مصاحبه توسط آقایان فریدون ناصری، احمدرضا احمدی، مجتبی خوش ضمیر انجام گرفته است. در اغلب قسمت ها، صدای مجتبی خوش ضمیر را به عنوان مصاحبه کننده خواهید شنید
.در این قسمت میپردازیم به سخنرانی مشترک بانو حمیرا و استاد پرویز یاحقی. این مصاحبه بیشتر به مسایل غیر جدی میپردازه و بزودی یک مصاحبه مستقل با یاحقی و مصاحبه های مستقل خانم حمیرا که به مسایل فنی و جدی پرداخته اند، منتشر خواهد شد
🎙مجری مصاحبه کننده: منوچهر نوذری
🎙زمان انجام مصاحبه: سال ۱۳۵۵
🎙مکان انجام مصاحبه: خانه شخصی پرویز و حمیرا در تهران
——————————————————————————————
در این قسمت یک مصاحبه نایاب و شنیدنی از این دو هنرمند رو با هم خواهیم شنید. این مصاحبه در سال ۱۳۵۵ و در خونه شخصی این زوج، در تهران ضبط شده. مجری مصاحبه، منوچهر نوذری هست. از اونجا که خانم حمیرا و جناب پرویز یاحقی رو هر کدوم در یک اپیزود مستقل بررسی میکنیم، بنابراین در اینجا توضیحی درباره هیچکدوم از این دو عزیز نمیدیم. اما کمی درباره منوچهر نوذری صحبت خواهیم کرد. منوچهر نوذری فعالیت هنری خودش در سال ۱۳۱۵ در قزوین به دنیا اومد و در سال ۳۲ به عنوان گوینده وارد رادیو شد. او کار دوبله رو هم در همون زمان شروع کرد و جز اولین نسل از گویندگان تاریخ دوبله در ایران بود. نوذری از سال ۳۸ فعالیت در سینما رو با شغل دستیار فنی آغاز کرد. سال ۱۳۴۱ در فیلمی که برادرش کارگردانی میکرد بازی کرد. بعد از اون کارگردانی رو هم در چندین فیلم تجربه کرد. در سال ۱۳۴۵ تلویزیون ایران تاسیس شد و نوذری از همون ابتدا با تلویزیون همکاری کرد. او در این زمینه میگه: من اولین کسی بودم که در تلویزیون ایران مقابل دوربین رفتم و گفتم نام جعبهای که تصویر من را در آن میبینید تلویزیون است. او در سال ۱۳۵۰ سفری به مصر داشت که در این سفر یک فیلم ساخت و ضمنا با ام کثوم هم مصاحبه کرد. منوچهر نوذری بعد از انقلاب فعالیت هنری خاصی نداشت تا سال ۶۷. اون موقع نوذری توی یه فروشگاه لوازم التحریر نزدیکای میدان آزادی کار میکرد. در اون زمان رادیو از او دعوت کرد که مجددا با رادیو همکاری کنه. این همکاری شروع شد و پربار هم بود و تا سالها ادامه داشت. از مهمترینفعالیت های بعد از انقلاب نوذری میشه به برنامه صبح جمعه در رادیو و برنامه مسابقه هفته در تلویزیون اشاره کرد. نوذری سر انجام در سال ۱۳۸۴ در تهران درگذشت.
در این قسمت میپردازیم به سخنرانی لیلی گلستان در
TEDx
🎙میزبان سخنرانی: بنیاد TEDx
🎙زمان انجام مصاحبه: سال ۱۳۹۶
🎙مکان انجام مصاحبه: ایران
——————————————————————————————
سیده لیلی گلستان در اول تیر ماه سال ۲۳ و در تهران به دنیا آمد. پدر او ابراهیم گلستان، از بزرگترین هنرمندان معاصر به شمار میرود. لیلی به واسطه شغل پدرش، کودکی خود را در آبادان گذراند. آنها پس از مدتی به تهران بازگشتند و در نزدیکی روستایی به نام دورس (که هماکنون محلهای در شمیران شده) سکنی گزیدند. و بخش دیگر کودکی او در گندمزارهای اطراف این خانه گذشت. خانه پدری لیلی مرکز رفتوآمد بسیاری از هنرمندان و نویسندگان آن دوران بود. او در اینباره می گوید:«همه نقاشها و نویسندهها و شعرا جمعهها خانهٔ ما بودند. آلاحمد، چوبک، پرویز داریوش، اخوان ثالث، بعدها یدالله رؤیایی، فرخ غفاری، جلال مقدم، سیمین دانشور و گاهی جوانترها مثل بیضایی، سپانلو یا احمدرضا احمدی. من هم تماشاگر یک تئاتر بزرگ بودم.»
او پس از پایان تحصیلات دبیرستان برای تحصیل راهی فرانسه شد. از یک سو، سختی و دوری از خانواده از تلخی این سفر بود، و از سوی دیگر آشنایی با بزرگان هنر به ویژه سینما، شیرینی حضور او در پاریس بود. او دراینباره میگوید: «یک بار پدرم برای کار استودیویش به پاریس آمد و یک روز به من گفت که امروز با چند فرانسوی قرار ناهار دارد و مرا با خودش برد. من هیجده، نوزده سالداشتم. وقتی به رستوران رفتیم. پدرم آن دو فرانسوی را به من و من را به آن دو معرفی کرد: دخترم لیلی. مسیو ژان لوک گدار، مسیو فرانسوا تروفو! من بهتزده و حیرتزده زبانم بند آمده بود.»
لیلی گلستان پس از بازگشت از فرانسه، مدتی به عنوان طراح پارچه و طراح لباس کار کرد. سپس ازدواج نمود و بعد به ترجمه کتاب روی آورد. او در سال ۱۳۶۰ در گاراژ خانه پدری کتاب فروشی گلستان را تاسیس کرد و در سال۱۳۶۸ آنرا به گالری نقاشی تبدیل کرد. این گالری هنوز فعال و پا بر جاست. لیلی گلستان در ۱۳۹۳ جایزه شوالیه ادب و هنر فرانسه را دریافت کرد. گفتنی است او علاوه بر اینکه دختر ابراهیم گلستان است، برادر کاوه گلستان (عکاس و مستندساز برجسته ایرانی) نیز هست و همچنین او مادر مانی حقیقی، بازیگر و کارگردان نام آشنای ایرانیست.
From the publisher's feed
تاریخ معاصر ایران به روایت شاهدان عینی
تاریخ شفاهی بدون واسطه و بدون سانسور
Hosted on Acast. See acast.com/privacy…

7,900 Listeners