حزب تودهٔ ایران، در دو دههٔ اخیر که موضوع "استحالهٔ" رژیم ولایت فقیه در حکم گزینهیی جدی موردبحثِ محفلهای ملی- مذهبی و برخی نیروهای اپوزیسیون بوده است، همواره بر این اصل پای فشرده است که رژیم ولایت فقیهِ حاکم بر میهن ما، رژیمی استحالهنشدنی است که اساس و ماهیتش با حقوق مردم و هرگونه حاکمیت مردمسالاری حتی از نوع اسلامی آن در تضادی آشتیناپذیر قرار دارد. این باور ما بر دو پایهٔ اساسی استوار است:
نخست آنکه، نظام سیاسی حاکم بر میهن ما، نظامی است متکی بر حاکمیت یک فرد، با عنوان نمایندهٔ خدا بر روی زمین، که حدود و چارچوب اختیارات او را نه قوانین جاری و نه قانون اساسی، بلکه خدا تعیین میکند. بر اساس اینچنین ساختاری که در قانون اساسیِ تغییریافتهٔ جمهوریاسلامی از آن با نام "اصل ولایت مطلقهٔ فقیه" یاد میشود، ولی فقیه میتواند تمامی قوانین کشور و نهادهای انتصابی و انتخابی را با فرمانی معلق و منحل کند.
اینچنین ساختار سیاسیای معمولاً ساختار حکومت دیکتاتوریای فردی مطلقه است که بهدلیل متکی بودن آن بر نظریهٔ "اسلام سیاسی"، ما آن را دیکتاتوریای قرونوسطایی و عمیقاً ضدِ مردمی و ضدِ ترقیخواهی ارزیابی کرده و میکنیم.
دوم آنکه، حاکمیت کنونی ایران، حاکمیتی است که پایگاه طبقاتی آن را کلانسرمایهداری دیوانسالار، دلال و تجاریای تشکیل میدهند که ادامه یافتن وضع کنونی منافعشان را حفظ میکند. همین ماهیت طبقاتی است که در انتها تعیینکنندهٔ راهبردها و سیاستهای کلان رژیم در مقطعهای زمانی گوناگون است. برایناساس، اتفاقی نیست که سمتوسوی سیاستهای کلان اقتصادی رژیم- باوجودِ آمدن و رفتن دولتهای گوناگون- همواره تأمین منافع کلانسرمایهداران و عمیقتر شدن درهٔ میان فقر و ثروت بوده است. فقر و محرومیتی تکاندهنده که امروز در ایران شاهد آنیم، نتیجهٔ سیاستهای اقتصادی- اجتماعیای است که مجموعهٔ حاکمیت جمهوریاسلامی، با شدت یا ضعف، در طول مدت سه دهه بهپیش بُرده است. این مسئله هم که از بین نیروهای پایبند به نظام سیاسی کنونی- از اصولگرایان گرفته تا اصلاحطلبان حکومتی- هیچیک هیچ برنامهٔ اقتصادی- اجتماعیای جایگزین بهمنظور تغییر شرایط کنونی ارائه ندادهاند نیز اتفاقی نیست و در همفکری و همگرایی این نیروها زیر شعار "حفظ نظام مقدس اسلامی" ریشه دارد.