
Sign up to save your podcasts
Or


ابرام به پیشنهاد سارای با کنیز او هاجر ازدواج کرد و از او صاحب پسری شد و نامش را اسماعیل نهاد. ابرام تصور میکرد فرزندی که خدا به او وعده داده بود، میبایست ازاینطریق به دنیا بیاید.
باوجوداینکه ابرام و همسرش سالخورده بودند و بدنهایشان برای بچهدار شدن مرده بود، ابرام وعدههای خدا را با ایمان و سرسپردگی پذیرفت. خدا ابرام را بهخاطر ایمانش، رایگان نیک و عادل بهشمار آورد.
وقتی خبر حمله به سدوم و غموره و اسارت لوط به ابرام رسید، او سپاهی قدرتمند فراهم آورد و به جنگ مهاجمین رفت. او بر آنها شکست سهمگینی وارد آورد و مغلوبین را نجات بخشید.
وقتی نزاع بين چوپانان درگرفت، ابرام باسخاوتمندی بهترین منطقه را در اختیار لوط گذاشت و از یکدیگر جدا شدند. خدا باسخاوتی عظیمتر پاداش ابرام را داد و او با دلی شاد به منطقهای دیگر رفت.
ابرام راهی طولانی درپیش داشت تا به پدر ایمانداران تبدیل شود. او در مصر از ترس جانش، سارای را بهعنوان خواهرش معرفی کرد تا از گزند فرعون در امان بماند، اما خدا آنها را رهايی بخشید.
ابرام بعداز مرگ پدرش بههمراه سارای و برادرزادهاش لوط، حرّان را ترک کرد و بهسوی کنعان رهسپار شد. ابرام با ایمانی همانند صخره، بدون تردید درمقابل وعدههای خدا سرتعظیم فرود آورد.
تارح پدر ابرام با خويشاوندان خود، شهر اور را بهقصد رفتن به سرزمین دیگری ترک کرد. خدای حقیقی و آفرینندۀ جهان با ابرام سخن گفته بود و از او خواسته بود تا به سرزمین کنعان برود.
دیوید میخواست خانۀ بزرگی تأسیس کند که مرکز محبت و دوستی باشد. سرانجام بهشکل معجزهآسایی هزینۀ خرید ملکی شبیه به قصر مهیا شد و جوانان زیادی در آن مرکز زندگیشان تبدیل گشت.
پساز مدتی دیوید بهطور تماموقت به خدمت جوانان خلافکار نیویورک پرداخت و بهصورت دائمی در نیویورک مستقر شد. او شروع به انتشار و پخش جزوه و همچنین تولید برنامههای تلویزیونی نمود.
در شب آخر جلسات در استادیوم، گروه مائومائو نیز به آنجا آمد. خدا قلب آنها را عوض کرد و همۀ اعضای آن گروه بههمراه سی جوان دیگر از دستههای مختلف، به مسیح ایمان آوردند.
From the publisher's feed

5 Listeners

3 Listeners

50 Listeners

4 Listeners

2 Listeners

3 Listeners

0 Listeners