اما ميدونى جديدا چطورى شدم
وقتى ازدواج كردم بابام ٤٢ سال داشت و مامانم ٣٧ سال
فكر ميكردم سنشون خيلى هست
اما الان من و همسرم به اين سن رسيديم ميبينم چقدر مامان بابام جوون بودن كه داماد دار شدن
و فكرى كه همش تو ذهنم هست
همش دارم همسرم رو با بابام مقايسه ميكنم
باباى من در ٤٢ سالگى چهارتا خونه داشت بهترين ماشين رو داشتيم خرج خونه پدر بزرگم هم ميداد بهترين وسايل خونه رو داشتيم الان شوهر من ٤٢ سالشه
اما هيچ كدوم رو نداريم تو ٢٤ ساعت شايد دو ساعت بخوابه دلم براش ميسوزه خيلى همسرم كار ميكنه و پشتِ كار داره
أما چطور بابام تونست تو اون سن ما نميتونيم
دلم نميخواد مقايسه كنم اما ناخداگاه مياد تو ذهنم