من با ی دختر تو اینستا همینجوری دوست شدم احساس تنهایی میکردم
دوست یکی از همکلاسی های دختر کلاس زبانمون در اومد
قیافه و هیکلش متوسط بود به چشم زن زندگی نگاه نمیکردم فقط یکی که تنها نباشم
مهربون صاف و ساده و اینکه فکر میکنم خیلی دوسم داشت
دیدم وابسته ام داره میشه رفتم پیش مشاور گفت اگه قصد ازدواج نداری کات کن
یک ماه بعدش کات کردم با اینکه خیلی جاها با هم رفتیم و عکس انداختیم
کلی گریه کرد وابسته ام شده بود منو دوست داشت
منم دوسش داشتم بخاطر همین باهاش کات کردم آسیب نبینه بعد رفتنم چون دوستی ی روز جدایی داره
بعد اینکه کلی ناراحتش کردم جدا شدیم دوبار جدا شدیم و آشتی کردیم
یک ماه بعدش تو داروخونه دیدمش دوباره بدون وابستگی بهش پیام دادم امکان بازگشت دوباره وجود داشت ی مقدار حرفمون شد بی احترامی هارو هم من شروع کردم نه زیاد البته
ی مقدارم جر و بحث هامون ریشه اش این بود که من عقده ای شده بودم کسی تا قبل اون دوسم نداشت و اون میذاشت و میرفت
حالا این دوستم داشت و دوست داشتم اذیتش کنم نازمو بکشه و ببینم یکی هم منو دوس داره
حس میکنم خیلی دوسش دارم واقعا تا الان اولین کسی بود که انقدر منو دوس داشت
اون دفعه گفتم عکس پدر مادرتو بفرست ببینم و بریم مشاور بعد اکی بودیم خانواده هارو در جریان بذاریم
گفتم از من دروغی شنیدی گفت نه گفتم بخدا کل روند اینه
اگه مناسب هم بودیم ازدواج میکنیم شاید من سخت گیری میکنم
گفت چشام ازت ترسیده دوبار رفتی
بازم بری کی جواب اشکهای منو میده
الان دو ماه کات کردیم تو این چند روز دلم واقعا براش تنگ شده
فکر میکنم همه چیزش اکی بود الا چندتا مورد که هنوز مرددم آیا من الکی دارم سخت میگیرم قضیه رو یا نه
خیلی لاغر بود و بنیه ی جسمیش ضعیف یعنی استخون بندیش ریز بود
معدش مشکل داشت نمیدونم دقیقا چه مشکلی روم نشد ازش بپرسم
ی مقدار نمیدونم نضافت شخصیش ضعیف بود یا گوش هاش عفونت داشت اینم نپرسیدم چون دوست بودیم دلیلی نمیدیدم بپرسم
و اینکه فامیل خوبی نداشت با درکی که از توصیفات خودش پیدا کردم
و از لحاظ سینه و اندام ظریف و کوچیکی داشت ، فکر کنم دچار مشکل میشد بعد زایمان و حین زایمان تو شیر دادن و زایمان کردن و آسیب دیدنش شاید بعد زایمان و حتی تو پیری دچار پوکی استخوان و...
ولی اخلاقش ،مهربونی و من رو دوست داشتنش و پایبندی و پاک دامن بودنش با اینکه به من دست داد حتی بغلشم کردم اما دختر پاکیه میدونم و غیر من با کسی تا حالا نبوده
مشکل من اصلیش این بنیه ی جسمیشه
فعلا که خانوادشو نمیشناسم
باقی چیزها مثل فامیل میتونه در نظر گرفته نشه شایدم مهم باشه اینم دقیق نمیدونم
و اینکه میترسم مورد مقبولیت خانواده نباشه
الان بلاکم کرده اصلا جوابمو نمیده
چیکار کنم باید سمتش برم ؟آیا مناسبه یا نه ؟
یا اینکه اهل مطالعه نیست ؟
اشتباه من چیه ؟ چجوری میتونم دلشو بدست بیارم
من حس میکنم کمبود محبتم دارم
تو این چند روز نمیدونم چم شده که دلم واسش خیلی تنگ شده و حس میکنم خیلی دوسش دارم شاید یاد زنگ زدن هاش و پیام هاش افتادم که همیشه حالمو جویا بود حتی وقتی که مریض بودم کلی دنبال کارام افتاد
واقعلا حس میکنم دوسش دارم
بهش پیام دادم کلا بلاکم کرد
لطفا اگه امکان داره سریع جواب بدید شاید ممکنه زود دیر بشه