زمانی که در یک رختخواب گرم و نمناک خوابیده بودم همهی این مسائل برایم به اندازهی جوی ارزش نداشت و در این موقع نمیخواستم بدانم که حقیقتا خدایی وجود دارد یا اینکه فقط کظهر فرمانروایان روی زمین است....
پای او لغزید و در نهر افتاد. او را بیرون آوردند، بردند پشت درخت سرو رختش زا عوض بکنند من هم به دنبالش رفتم، جلوی او چادر نماز گرفته بودند ، اما من دزدکی از پشت درخت تمام تنش را دیدم. او لبخند میزد و .....
نوشتهی : صادق هدایت
https://yek.link/Cas.tab
20 min
About Castab/کستاب
From the publisher's feed
سلاااام 👋
من مینا هستم و اینجا پادکست کستاب، خیلی خیلی خوش اومدین 😍
قراره با هم کلی کتاب بشنویم 📚
ممنونم از همراهیتون که یه دنیا برام ارزش داره 🙏
اگر نظری،پیشنهادی ، انتقادی داشتین یا دوست داشتین کتابی رو براتون بخونم حتما برام کامنت بزارید 🥰
دوستتون دارم ❤️ و....
از طریق لینک زیر کستاب تو اپلیکیشن های دیگه هم دنبال کنید ↙️