در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence

در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence

By Farzad SabaghpourEducationSelf-Improvement
Download on the App Store

در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence episodes

  • 37- فراروان‌شناسی

    فرا روان‌شناسی

    بسیاری از بیماران روانی با افسردگی شدید یا با فوبیای غیرمنطقی از مکان های بلند یا ترس از غرق شدن، یا از آتش مواجه هستند و مشکلات جسمی و عاطفی جدی در زندگی کنونی این بیماران وجود دارد.

    اما آنچه در مورد این احساسات گیج کننده است این که هیچ ارتباطی بین این ترس ها با تجربیات زندگی امروز این اشخاص دیده نمی شود.

    بطور مثال زنی که هرگز دچار سوختگی جدی در این زندگی نشده بود، اما از آتش می ترسید، در یکی از زندگی های گذشته اش در آتش سوخته بود.

    یا مردی که از جمعیت وحشت زیادی داشت، مشخص شد که دریکی از زندگی گذشته در شورشی زیر دست و پای جمعیت مانده است.

    مرد جوانی که از پرواز می ترسید، در زندگی قبلی اش در جنگ جهانی دوم به عنوان یک خلبان جنگنده سرنگون شده بود.

    از منظر درمان از طریق زندگی های گذشته، چیزهایی که این بیماران از آنها می ترسند، ، به هیچ عنوان تعجب آور نیستند.

    چون این اختلالات روانی، آثار و بقایای به جا مانده از ترس‌ها و تروماهای تجربه شده درزندگی‌های گذشته این بیماران است که در حافظه ناخودآگاه روحی آنها ذخیره شده است و بصورت ژنتیک روحی در آمده است.

    در دهه 1950، روانکاوان تلاش می کردند با استفاده از روش کلاسیک روانکاوی فروید، و از طریق هیپنوتیزم به منشای اختلالات روانی آن ها در دوران کودکی بیماران پی ببرند.

    اما این روانکاوان اغلب با کمال تعجب و شگفتی، شاهد مرور خاطرات زندگی های گذشته مراجعه کنندگانشان بودند.

    در آن زمان، اکثر این روانکاوان برای از دست ندادن شهرت، اعتبار و احتمالاً شغل خود، خاطرات زندگی گذشته بیماران خود را جایی مطرح نمی کردند و ترجیح می دادند در مورد آن سکوت کنند.

    اما با شروع نیمه دوم قرن، برخی از پیشگامان شجاع شروع بازگو کردن تجربیات زندگی های گذشته بیماران خود کردند.

    معدودی از این روانشناسان و روانپزشکان، برخی از اختلالات روانی و ترس های به ظاهر غیرمنطقی بیماران را پیامد و عکس العمل ناشی از سانحه و ترومای که آنها در زندگی های گذشته شان تجربه کرده بودند، می دانستند.

    به این ترتیب بر خلاف ادعای برخی از فلاسفه که ذهن در بدو تولد یک "لوح پاک" می دانند، امروزه بیشتر محققان فرا روانشناسی اذعان دارند که بیشتر اختلالات روانی ما ناشی از مشکلاتی است که با آنها متولد شده ایم.

    آدرس اینستاگرام:

    https://instagram.com/ethicalintelligence?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    23 min
  • 36- روانپزشکی

    روان پزشکی

    قبل از عصر روشنگری، اختلالات روانی و رفتاری انسان را به جادو، جادوگران، ارواح شیطانی و جن‌زدگی نسبت می‌دادند. اما در قرن نوزدهم بود که برای اولین بار دانشمندان فرانسوی و آلمانی با رویکردی علمی شروع به مطالعه‌ي رفتار انسان کردند. متعاقب آن، به‌موازات شکل‌گیری پارادایم‌های روان‌شناسی، رویکرد جدیدی در شاخه‌ای از پزشکی تحت عنوان روان‌پزشکی در حال ظهور بود.

    روان پزشکان معتقد بودند علت بروز اغلب بیمارهای روانی، انحراف مغز از یک تعادل شیمیایی است. دکتر کُلک نویسنده‌ي کتاب «آثار ماندگار تروما» در این رابطه می‌نویسد:

    من هم مانند سایر همکاران روان‌پزشکم باور داشتم که راه‌حل‌ مناسب برای درمان بیمارهای روانی، استفاده از محصولات شیمیایی است و مشتاقانه انقلاب دارویی را پذیرفته بودم.

    در آن مقطع، من به عنوان بخشی از اولین تیم تحقیقاتی آمریکایی بودم که داروی ضد روان‌پریشی کلوزاریل را روی بیمارانی که از نظر روانی وضعیت بحرانی داشتند آزمايش می‌کردیم.

    تأثير دارو روی بعضی از بیماران معجزه‌آسا بود. كسانی که بیشتر عمرشان را در بیمارستان روانی سپری کرده بودند، اکنون می‌توانستند به آغوش خانواده و اجتماعشان بازگردند. این نتایج شگفت‌انگیز ما را خوش‌بین کرده بود که سرانجام خواهیم توانست بر مصائب بیماران روانی غلبه کنیم.

    شواهد حاكي از آن بود که میزان غیرمتعادل ترشح نوراپی‌نفرین با افسردگی و ترشح دوپامین با اسکیزوفرنی مرتبط است. ما اميدوار بوديم که بتوانیم داروهایی بیشتری را برای درمان ناهنجاری‌های مغزی خاص تولید کنیم.

    بسیاری از ما روان‌پزشکان، از فكر تبدیل شدن به «دانشمندان واقعی» هیجان‌زده بودیم و به دنبال کشف ریشه‌های اختلالات روانی در ناهنجارهایی مغزی، نظریه‌های گیج‌کننده‌ي فلسفه ای اشخاصی مانند فروید و یونگ را کنار گذاشته بودیم.

    اگرچه امروزه داروهای روان‌پزشکی به رکني اصلی در فرهنگ ما تبدیل شده است، اما متأسفانه امید به ریشه‌کن کردن اختلالات روانی توسط داروهایی شیمیایی، هرگز به‌طور کامل محقق نشده، چون معلوم شده که استفاده از این داروها، پیامدهای مشکوکی به همراه داشته است.

    مثلاً اگر داروهای ضد افسردگی به اندازه‌ای که ما تصور می‌کردیم مؤثر بودند، قاعدتاً امروز می‌بایست بیماری افسردگی در جامعه‌ي ما به يك مشكل جزئي تبدیل می‌شد. اما در عوض نه‌تنها امروزه با افزایش استفاده از داروهای ضد افسردگی مواجه هستیم، بلکه تعداد پذیرش بیماران مبتلا به افسردگی در بیمارستان‌ها هم کاهش نیافته است. تعداد بيماران تحت درمان افسردگی، در دو دهه‌ي گذشته سه برابر شده است.

    متأسفانه پس از گذشت چهار دهه از فعالیت تحقیقاتی هزاران پژوهشگر توانا و صرف میلیاردها دلار هزینه، هنوز دانشمندان حوزه‌ي روان‌پزشکی به‌غیر از بیماری‌هایی مانند آلزایمر، که دخیل بودن ناهنجاری‌های مغزی در بروز آنها از مدت‌ها پیش محرز شده، هنوز نتوانسته‌اند علت باقي اختلالات روانی را در مغز پیدا کنند.

    در مورد سایر اختلالات روانی هم، تا به امروز هنوز به هیچ آزمایش یا روش تصویربرداری دست پیدا نکرده‌ایم که بتواند به تشخیص قطعی آنها کمک کند.

    قاعدتاً مغز مبتلايان به اختلالات شخصیت دوقطبی یا اوتیسم، باید با مغز سایر افراد متفاوت باشد. اما اسکن‌های مغزی و کالبدشکافی این بیماران، تنها حاكي از تفاوت‌هایی بسیار جزئی است.

    بعضی از دانشمندان معتقد بودند که ابتلا به اختلالات اسکیزوفرنی، شخصیت دوقطبی و اوتیسم تا حد زیادی بستگی به ژن افراد دارد و همین امر باعث شده بود كه بسیاری از متخصصان اميدوار شوند كه عوامل ژنتیکی دخيل در این بیماری‌ها به‌زودی کشف شوند.

    اما تحقيقات بعدی نشان داد هیچ ترکیب ژنتیکی با تأثیر زیاد روی این اختلالات روانی وجود ندارد و امید به تشخیص بر اساس علوم ژنتیک هم تاکنون به سرانجامی نرسیده است. این مهم‌ترین و در عین حال دلسردکننده‌ترین کشف در تاریخ روان‌پزشکی است.

    آدرس اینستاگرام:

    https://instagram.com/ethicalintelligence?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    22 min
  • 35- روانشناسی شناختی

    اپیزود سی و پنجم

    نگرش روان‌شناسی شناختی

    فلاسفه از دیرباز به فرآیندهای شناختی توجه نشان می‌‌دادند. اما اولین تحقیقات علمی در زمینه‌‌ی فرآیندهای شناختی ذهن، در اواخر قرن نوزدهم توسط ویلهلم وونت انجام گرفت. در سال 1920 و با ظهور نظریه‌‌ی رفتارگرایی، فرآیندهای شناختی ذهن کنار گذاشته شدند و رفتارهای انسان صرفاً بر مبنای الگوی محرک-واکنش تعریف شد. سی سال بعد، یعنی در دهه‌‌ی 1950، با پیشرفت تکنولوژی و پیدایش کامپیوتر، عملکرد مغز انسان با کامپیوتر مقایسه شد و پرسش‌های تازه‌ای در روان‌شناسی مطرح شد: اینکه اطلاعات چطور در مغز پردازش می‌شوند؟، موضوعات چطور به یاد می‌آیند و آیا شیوه‌‌ی ذخیره‌سازی مطالب در حافظه‌‌ی انسان، مشابه روش ذخیره‌سازی اطلاعات در حافظه‌‌ی کامپیوتر است؟ از آنجا که نظریه‌‌ی رفتارگرایی نمی‌توانست با استفاده از نگرش محرک-واکنش به این سئوالات پاسخ دهد، تدریجاً اعتبارش را از دست داد و فرایندهای مربوط به ذهن بار دیگر در قالب اصطلاحات ملموس در علم کامپیوتر و نگرش جدید روان‌شناسی شناختی، مورد توجه قرار گرفتند و اهمیت یافتند.

    روان‌شناسی شناختی علمی است که روی فرایند پردازش اطلاعات در ذهن مطالعه و تحقیق می‌کند. این علم هم مانند علم روان‌کاوی، به فرایندهای درونی ذهن انسان توجه دارد اما برخلاف نگرش روان‌کاوی، که بر امیال، نیازها و تعارضات نهفته در ضمیر ناخودآگاه می‌‌پردازد، روان‌شناسی شناختی به عواملی مانند توجه، ادراک، حافظه، زبان، خلاقیت، حل مسئله، هیجانات و سایر مواردی توجه دارد که در پردازش اطلاعات در ذهن دخالت مستقیم دارند و بر فرآیند شناخت تأثیر می‌گذارند. تحقیقات روان‌شناختی نشان می‌دهند که شدت گرفتن هیجانات منفی، به‌طور سیستماتیک عوامل شناختی مانند توجه و حافظه را دچار سو‌گیری شناختی می‌کند، که پیامد آن، تحریف ذهنی ما در تفسیر یک رویداد عینی است. هر نوع سوگیری و اختلال در فرآیند شناخت، منجر به محدودیت وسعت دید ما در بررسی همه‌جانبه‌‌ی مسائل و حل آنها در زندگی روزمره می‌شود.

    در فرآیند شناخت، ما با زنجیره‌‌ی پیوسته‌ای از علت و معلول‌ها و عواملی مواجه هستیم که روی یکدیگر تأثیر می‌گذارند. مثلاً هیجانات و عواطف منفی، وضعیت خلقی ما را تغییر می‌دهند و در نتیجه خلق و خوی ما را منفی می‌کنند. خلق و خوی منفی به نوبه‌ی خود، توجه ما را نسبت به مسئله‌ای که لازم است به‌طور عقلانی روی آن تمرکز کنیم، کاهش می‌دهد. طبیعتاً در چنین شرایطی دیگر نخواهیم توانست مسئله را به‌صورت منطقی و به کمک عقل سلیم تحلیل و حل و فصل کنیم. خطر و پیامد آن، اشتباه در قضاوت و متعاقباً خطا در تصمیم‌گیری درست خواهد بود.

    آدرس اینستاگرام:

    https://instagram.com/ethicalintelligence?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    22 min
  • 34- رویکرد روان‌شناسی رفتارگرایی

    رویکرد روانشناسی رفتارگرایی

    در سال 1913، علیه دو نگرش قبلی روان‌شناسی، یعنی نگرش درون‌نگری ویلهم وونت و همچنین نگرش کنش‌گرایی ویلیام جمیز، انقلابی شکل گرفت. این جنبش تازه، نگرش رفتارگرایی نام گرفت و رهبر آن یک روان‌شناس جوان امریکایی به نام دکتر جان بی. واتسون بود. زمانی که واتسون نگرش رفتارگرایی را ارائه داد، نظريات اثبات‌گرایی، ماشین‌گرایی و ماده‌گرایی در جامعه نفوذ قوی داشتند. تأثیر نفوذ اثبات‌گرایی و ماده‌گرایی در جامعه به اين دليل بود، که روان‌شناسیِ رفتارگرایی، صرفاً متكي بر عينيات یعنی دیدن، شنیدن و لمس کردن بود. نگرش رفتار‌گرایی، انسان را یک ماشین مي‌دانست و اعتقادی به آگاهی، ذهن و روح نداشت. بنابراین فرآیند درون‌نگری ذهن را کاملاً بی‌اساس و بی‌ربط می‌دانست و همه‌ي مفاهیم و اصطلاحات ذهن‌گرایانه‌ي نظرات قبلی را یکسره منتفي دانست.

    از طرف دیگر، رفتارگراییِ متأثر از نظریه‌‌ي تکامل داروین، بر اين اعتقاد بود که هیچ تفاوت و مرز بنیادینی بین حیوان و انسان وجود ندارد. پس می‌شود از طریق مشاهده‌ی رفتار حیوانات، رفتار انسان را هم پیش‌بینی کرد. به بیان دیگر، به اعتقاد واتسون، دلیل رفتار موش‌ها، دلیل همان رفتار در انسان‌ها بود.

    روان‌شناسان رفتارگرا، روپوش‌های سفید می‌پوشیدند و در آزمایشگاه‌هایي مملو از قفس‌های موش‌های سفید کار می‌کردند. در واقع روان‌شناسی رفتارگرایی، روان‌شناسی موش‌های سفید بود.

    واتسون بعد از خواندن گزارش هانس باهوش، آن مقاله را بازنگری کرد و گفت با کار کردن روی هوش حیوانات، می‌شود رفتار آنها را به‌طور شرطی تغییر داد و از این طریق آنها را آموزش داد.

    در اوایل دهه‌ی ۱۹۰۰، ایوان پاولوف دانشمند روسی برنده‌‌ي جایزه‌‌ي نوبل، به فرایند هضم غذا در بدن علاقه‌مند شد. او در آزمایشاتش پودر گوشت در دهان سگ می‌ریخت و این کار او باعث ترشح بزاق در دهان سگ می‌شد. پاولوف مشاهده كرد حتی زماني كه از غذا خبری نیست، بزاق دهان سگ ترشح می‌شود.

    مثلاً سگ حتی وقتی فقط ظرف غذا را می‌بیند، بزاقش ترشح می‌شود. حتی دیدن فردی که برایش غذا می‌آورد، یا حتی صدای بسته شدن در هنگام آوردن غذا هم، برای سگ غذا را تداعی می‌کند، در نتیجه بزاقش ترشح می‌شود. بنابراین پاولوف نتیجه گرفت که فقط خود غذا نیست که به‌عنوان محرک منجر به این واكنش یعنی ترشح بذاق دهان سگ می‌شود. او دريافت که تداعی این صحنه‌ها و صداهای که با آوردن غذا همراه است هم، باعث نوعی یادگیری در سگ می‌شود و نام اين نظريه را شرطی‌سازی کلاسیک گذاشت.

    جان واتسون معتقد بود همه‌چیز، از گفتار گرفته تا واكنش‌های احساسی، به‌سادگی در قالب الگوهای «محرک-واكنش» و مطابق با فرآیند شرطی‌سازی کلاسیک، قابل توضيح هستند. او نتیجه گرفت که تمام تفاوت‌های رفتاری در افراد، به دلیل تجارب مختلف مربوط به فرآیند یادگیری شرطی‌سازی در آنها، به وجود آمده است. مثلاً اگر دانش‌آموزي در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار بگیرد، ياد مي‌گيرد كه مدرسه با ترس مرتبط و همبسته است. این امر توضيح مي‌دهد که چرا بعضی از دانش‌آموزان در طول تحصیلاتشان، نسبت به دروسي مشخص، تنفر و بیزاری خاصی از خود نشان می‌دهند. دليل اين امر مي‌تواند تحقیر یا مجازات دانش‌آموز توسط معلم آن درس باشد.

    آدرس اینستاگرام:

    https://www.instagram.com/p/CirSJyLtAz6/?igshid=YzA2ZDJiZGQ=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    https://www.metisblog.com

    19 min
  • 33- سرآغاز روان‌شناسی علمی

    تا اواسط قرن هجدهم فلاسفه‌ي اروپایی، همچون فلاسفه‌ي یونان در پی یافتن ماهیت وجودی انسان بودند. در آن زمان روان‌شناسی به عنوان شاخه‌ای از علم فلسفه شناخته می‌شد.

    جورج برکلی، دیوید هیوم و دیوید هارتلی، سه تن از همین فلاسفه بودند که با پیروی از نظریه‌ي «تداعی افکار»، که توسط جان لاک مطرح شده بود، معتقد بودند ما هنگام تولد هيچ دانشی نداریم. اما با رشد تدریجی و با انباشت تجارب ساده‌ي حسی و ادغام و تداعی این تجارب، افکار انتزاعی پیچیده‌تر را در ذهن می‌سازیم.

    این فلاسفه، ذهن انسان را مشابه یک ماشین در نظر می‌گرفتند، که با همان شیوه‌ي مکانیکی ساعت کار می‌کند و در اثر تحریک نیروهای مادی خارجی، حس‌های ما برانگیخته می‌شوند و احساسات ساده را در ما ایجاد می‌کنند. نهایتاً این احساسات ساده با نیروهای مادی درونی ادغام می‌شوند و به‌صورت منفعل و بدون دخالت اراده‌ي ما، در ذهنمان تداعی می‌شوند.

    در این دیدگاه، ذهن انسان وجودی منفعل محسوب مي‌شد، که تحت تأثیر محرک‌های خارجی قرار داشت و فرد به‌طور خودکار به این محرک‌ها واكنش نشان می‌داد و در نتیجه نمی‌توانست به‌‌صورت ارادی عمل کند. بدیهی است كه «اختيار» در این نظریه جایی نداشت، چون ذهن فاقد هر گونه عملكرد ابتکاری بود و تداعی فکر هم یک فرآیند خودکار و انفعالی محسوب می‌شد.

    روح ماشین‌گرایی نه‌تنها بر فلسفه، بلکه بر زيست‌شناسي هم سلطه داشت و دانشمندان قرن نوزدهم معتقد بودند همه‌ي پدیده‌ها را می‌شود با قوانين حاكم بر ماده توضيح داد. تحقيقات هرمان لودویگ فون هلم‌هولتز، فیزیکدان و زيست‌شناس آلمانی در مورد بینایی و شنوایی هم، نمايانگر این ایده بود که ذهن هم کاملاً مکانیکی عمل می‌کند.

    به این ترتیب، در نیمه‌ي دوم قرن نوزدهم، ماده‌گرایی، ماشین‌گرایی و تجربه‌گرایی، محورهاي اصلی انجام آزمایشات علم زيست‌شناسي بودند. دانشمندان امیدوار بودند که از این راه بتوانند زيست‌شناسي را هم به فیزیک و نهایتاً به ذهن ارتباط دهند.

    تا اواخر قرن نوزدهم، فلسفه با تمام توان كوشيده بود ماهیت انسان را با نظریه‌های ماشین‌گرایی خود توضيح دهد. يك اقدام آزمايشگاهي لازم بود تا این نظریه را به واقعیت علمی تبدیل کند. در اواسط قرن نوزدهم شخصی به نام ویلهلم وونت پس از دریافت درجه‌ي دكترا در پزشکی، به تحقیق در زيست‌شناسي علاقه‌مند شد. او در آن زمان شاگرد هلم‌هولتز بود و به همراه استادش تحقيقاتی را در زمينه‌ي زيست‌شناسي حواس انجام داده بود. اما وونت برخلاف فلاسفه‌ي قرن هجدهم، که ذهن را فاقد عملكرد ابتکاری و تداعی فکر را یک فرآیند مکانیکی، خودکار و انفعالی مي‌دانستند، معتقد بود ادراک و آگاهی انسان در سامان‌دهي محتوای ذهني او، فعالانه و ارادی عمل می‌کنند. از نظر او تفاوت عمده میان تداعی منفعل، و ادراک آگاهانه این است که در ادراک آگاهانه، اراده و نیت فرد دخالت دارند و ادراك آگاهانه تنها نیازمند توجه فرد است.

    این تأکید و توجه وونت بر اراده، باعث شد نظام فکری او را «اراده‌گرایی» بنامند. اراده‌گرايي بیانگر عمل داوطلبانه و بر مبناي قصد و نیت فرد است. وونت نتیجه‌گیری کرد: احساسات و ادراکات درونی، دو مؤلفه‌‌ای هستند كه آگاهی را تشکیل می‌دهند. او قصد داشت مانند دیمتری مندلیف شیمی‌دان روسی كه جدول تناوبی عناصر شیمیایی را تدوين كرده بود، ذهن را هم به عناصر و اجزاي تشکیل‌دهنده‌ي آن، یعنی احساس و ادراک، تجزیه کند.

    آدرس اینستاگرام:

    https://www.instagram.com/p/CiHLHEJtwtJ/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    https://www.metisblog.com

    23 min
  • 32- پراکندگی آرا در علم روانشناسی

    پراکندگی آراء در علم روان‌شناسی

    علم روان‌شناسی قدمت طولانی دارد و ریشه‌های آن را می‌شود در فلسفه‌ي یونان باستان تا سده‌ي چهارم و پنجم پیش از میلاد در آثار اندیشمندانی مانند سقراط، افلاطون و ارسطو دنبال کرد. روان‌شناسی یا psychology از لحاظ لغوی، از دو واژه‌ي psyche به معنای روح یا ذهن و loges به معنای شناخت تشکیل شده است. بنابراین روان‌شناسی در فلسفه‌ي یونان، در اصل به معنای شناخت روح یا ذهن بوده است.

    واژه‌ي روح در يونان باستان و در دوران سقراط، افلاطون و ارسطو مفهومي دقيق داشته است. روح، در برگيرنده‌ي كل مفاهيم مربوط به انسان بوده است. از جمله آنچه به انسان جان بخشيده، هويتش را شكل داده و اخلاقياتش را رقم زده است. روح، نشانه‌ي شاخص موجودات زنده بوده است و در انسان احساسات و عملكردهاي ذهني و رواني مانند فكر، ادراك، تمايلات، برنامه‌ريزي، تفكر عملي و همچنين فضائل و كيفيت‌هاي اخلاقي را هم شامل مي‌شده است.

    رنه دکارت فیلسوف و ریاضیدان بزرگ فرانسوی در قرن هفدهم، مانند سقراط و افلاطون، دوئالیست یا دوگانه‌گرا بود. دکارت معتقد بود روح و جسم، در حقیقت دو جوهر متفاوت هستند. او با بازتعریف رابطه‌ي ميان روح و جسم، از دیدگاه سنتی فاصله گرفت و اعلام کرد همان‌طور که روح، یا آنچه در اصطلاح آن را ذهن هم می‌نامیم، بر جسم تاثیر می‌گذارد، تأثیر جسم بر ذهن را هم نمي‌توان نادیده گرفت.

    او معتقد بود، از آنجا كه ذهن دارای تفکر، ادراك و اراده است، طبعاً هم بر جسم اثر مي‌گذارد و هم از آن تأثیر مي‌پذیرد. مثلاً هنگامی که ذهن تصمیم می‌گیرد از جایی به جایی دیگر حرکت کند، این تصمیم به وسیله‌ي ماهیچه‌ها و عصب‌های بدن به مرحله‌ي اجرا درمی‌آید، به همین ترتیب، هنگامی که جسم بر اثر نور یا گرما تحریک می‌شود، ذهن این داده‌های حسی را شناسایی و تفسیر مي‌كند و واكنش مناسب را تعیین می‌کند.

    دکارت با ارائه‌ي این نظریه‌ي جدید، كوشيد توجه دانشمندان را از انتزاعی و فراطبیعی دانستن روح یا ذهن، به سمت مطالعه‌ي عینی آن تغییر دهد. او همچنین معتقد بود فكر كردن به مفاهيمي مانند خدا، خود، کمال و ابدیت، فطری و مادرزادی هستند، نه اکتسابی. بنابراین این تفكرات مستقل از تجارب حسی ما هستند.

    چند سال بعد از مرگ دکارت، جان لاک، فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم، که روی کارکرد شناختی ذهن، یعنی نحوه‌ي دانش‌آموزي ذهن تحقیق می‌کرد، نظر دکارت را درباره‌ي وجود تفكرات فطری رد کرد و استدلال کرد که انسان هنگام تولد مجهز به هیچ دانسته‌اي نیست. او مانند ارسطو معتقد بود که ذهن در هنگام تولد مانند لوح سفیدی است که بعدها تجربه بر آن نقش می‌بندد و در پاسخ به این سؤال که ذهن چطور دانش کسب می‌کند، معتقد بود كه دانش تنها از طريق تجارب عینی و توسط حس‌ها کسب می‌شود.

    استدلال او در خصوص فطری نبودن تفكر این بود که: رشد انسان، ابتدا با رشد حس‌ها آغاز می‌شود. حس پیش‌زمينه‌ی ضروری برای تفکر است. چون برای آنکه ذهن بتواند فكر كند، ابتدا باید اندوخته‌ای اولیه از تأثرات حسی برگرفته از محیط پیرامون داشته باشد. انسان هنگام تفکر، تأثرات حسی گذشته را دوباره در ذهنش تداعی می‌کند و آنها را به اشكال مختلف با هم ترکیب می‌کند، تا مفاهيم انتزاعی و تفكرات سطح بالاتر را بسازد. لذا همه‌ي تفكرات از تأثرات حسی یا تجربي که در نهایت منجر به تفکر می‌شود، سرچشمه می‌گیرند. مفاهیمی مانند خدا، کمال و ابدیت که برای ما بزرگسالان فطری جلوه می‌کند، در اصل تفكراتي هستند که در کودکی به ما تعلیم داده شده‌اند و لذا فطری محسوب نمي‌شوند.

    آدرس اینستاگرام:

    https://instagram.com/ethicalintelligence?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    https://www.metisblog.com

    24 min
  • 31- ماهیت انسان- قسمت ششم

    بسیاری از روان‌پزشکان، جامعه‌‌ستيزي را يك صفت منفی اخلاقی مي‌دانند و از اين نام برای توصیف افراد مشکل‌ساز و بعضاً شرور استفاده مي‌كنند. اما امروزه اين اختلال تعريف علمي پیدا کرده است. مهم‌ترین ويژگي آن، فقدان حس دلسوزی و همدردی با ديگران و نداشتن عذاب وجدان و احساس گناه پس از انجام يك کار خلاف و غيراخلاقي است. كساني که مبتلا به این نوع اختلال روانی هستند، مي‌توانند بي‌رحمانه ديگران را آزار بدهند.

    خیلی‌ها در ظاهر هیچ علامتي از انواع اختلالات روانی ندارند. اما آیا تضمینی وجود دارد که چنانچه همين افراد در موضع قدرت قرار بگیرند، مانند گذشته هنجارهای اجتماعی را رعایت کنند؟

    اگر سرشت و ماهیت همه‌ي انسان‌ها مشابه يكديگر است، پس چرا اشخاص در موقعیت های یکسان رفتارهای مختلفي از خودشان بروز می‌دهند؟

    چرا وضعيت فاجعه برای بعضی‌ها فرصت خوبی برای از خودگذشتگی و فداکاری است، در حالي كه بعضي ديگر نه‌تنها حس همدردی و دلسوزی ندارند، بلکه برعکس، رفتارهای آزاردهنده از خود نشان می‌دهند و از اعمال ناشایست‌شان هم احساس پشیمانی نمي‌كنند و عذاب وجدان ندارند.

    دانش امروز، متأثر از نظریه‌ي تکامل داروین، بر این باور است که رفتار نوع بشر به رفتار حیوانات شبيه است و انسان‌ها هم مانند حيوانات، در اغلب مواقع تحت کنترل اميال، انگیزش‌ها و نیازهايشان عمل می‌کنند. البته در دهه‌های گذشته، رفتارشناسان كوشيده‌اند استدلال کنند که رفتار طبیعی و متعادل انسان‌ها، صلح آمیز، هماهنگ و نوع‌دوستانه است. اما بخش عمده‌ای از تاریخ بشر، مملو از ضرب و جرح، طمع، ظلم، و جنگ‌های خونین است. لذا چطور مي‌توان رفتارهای جامعه‌ستیز و غیراخلاقی بشر را توضیح داد؟ آیا منشأ چنین رفتارهای ناهنجاری در نوع بشر و حیوانات یکی است؟

    از نگاه تکامل، مغز حیوانات طوری برنامه‌ریزی شده که به‌محض اینکه احساس كنند خواسته‌هاي غریزی و حیاتی‌شان مانند خوراک، محدوده‌ي قلمرو، جفتگيري و توليد نسل در معرض خطر است، انگیزه‌ي جنگ یا گریز در آنها فعال مي‌شود. در واقع، هدف اصلی حیوانات تنازع بقا و دفع خطر از خواسته‌های غریزی‌شان است و از طريق جنگ یا گریز اين عمل را انجام می‌دهند. بنابراين اعمال آنها برآمده از شهوت ويران‌سازي نیست، بلکه در راستای حفظ بقا و از نوع دفاعی است و به‌محض اينكه خطر برطرف شود و نیازهايشان تأمین شوند، در‌ آنها پرخاشجویی و معادل‌های هيجانی‌اش ناپدید می‌شوند.

    اما طبیعت و ماهیت انسان دارای ساختار دوبُعدی است. یک بُعد انسان نفسانی‌حیوانی است و منشأ زمینی دارد و بُعد دیگرش روحانی‌انسانی است، که منشأ ملکوتی و آسمانی دارد و مقدر است که انسان از سطح نفسانی‌حیوانی، یا بشری‌اش، به مقام والای انسانیت تحول پیدا کند.

    بُعد بشری انسان هم مانند حیوانات، طوری برنامه‌ریزی شده است تا چنانچه خواسته‌های حیاتی و غریزی‌اش مورد تهديد قرار گيرد، به وسيله‌ي جنگ یا گریز واکنش نشان دهد. سیستم عصبی مغز حیوانات و نوع بشر در مقابله با تهدید، تقریباً مشابه يكديگر عمل مي‌كنند. اما واکنش نوع بشر در مقابله با تهدید، بسیار فراتر از پرخاشگری در حیوانات است. چنانچه ساختار «دوبُعدی» انسان از تعادل خارج شود، صفات حیوانات درنده در او قوي می‌شوند و به‌تدریج روانش را کاملاً تحت تسلط خود درمي‌آورند. به اين ترتيب، مسئله‌ي اختلالات روانی در انسان را باید در زمینه‌ي کلی‌تري بررسی کرد.

    آدرس اینستاگرام:

    https://www.instagram.com/tv/Cg3nla5rWHp/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    https://www.metisblog.com

    29 min
  • 30- ماهیت انسان- قسمت پنجم

    اسحاق نیوتن معتقد بود كه جهان یک ساعت غول‌پیکر است که در ابتدای زمان، خدا نسخه‌ي آن را پیچیده است و از آن زمان به بعد، جهان به‌طور دقیق و قابل‌پیش‌بینی، از سه قانون حرکتی که خود نیوتن آنها را اثبات کرده، پیروی می‌‌کند. در واقع موفقیت قوانین حرکتی نیوتن در پیش‌بینی رفتار سیارات به‌قدری چشمگیر بود که ریاضی‌دان، فیزیک‌دان، اخترشناس و فیلسوف بزرگ فرانسوی مارک لاپلاس، برای اولین بار ایده‌ي جبر علمی را مطرح کرد.

    لاپلاس هم مانند نیوتن تصور ساعت‌گونه‌ای از جهان داشت. او معتقد بود كه اگر ما موقعیت‌ و سرعت حركت همه‌ي ذرات موجود در جهان را در یک زمان معین داشته باشیم، قوانین فیزیک نیوتن به ما امكان مي‌دهد که وضعیت جهان را در هر زمان دیگری، چه در گذشته و چه در آینده، پیش‌بینی کنیم.

    از نظر لاپلاس و اكثر دانشمندان آن زمان، جبرگرایی علمی امري کاملاً بدیهی بود. اما لاپلاس با توجه به ضوابطِ دقیق حاکم بر طبیعت، از آن هم فراتر رفت و جبرگرایی حاکم بر همه‌چیز را به رفتار‌هاي خود انسان هم، تعمیم داد. او معتقد بود خواسته‌ها و اراده‌‌ي انسان هم مانند هر پديده‌ي ديگري در طبیعت، تابع قوانین فیزیک هستند و می‌‌شود قبل از وقوع، آنها را پیش‌بینی کرد. اما در سال 1926، زمانی که ورنر هایزنبرگ یکی از پایه‌گذاران مکانیک کوانتوم اصل عدم قطعیت را به فرمول درآورد، جبرگرایی لاپلاس زير سؤال رفت.

    اما اصل عدم قطعیت چه می‌‌گوید و چطور می‌‌تواند جبرگرایی نیوتن و لاپلاس را زیر سؤال ببرد؟

    اصل عدم قطعیت می گوید نمی شود بطور قطعي سرعت و موقعيت الكترون را به‌طور همزمان تعیین کرد و این دقیقا بر خلاف نظر نیوتن و لاپلاس بود که معتقد بودند همه چیز در عالم قابل پیش بینی است.

    در واقع با ظهور مکانیک کوانتومی، پیشگویی‌های علمی و اندازه‌گیری‌های قطعی نیوتن و لاپلاس از عرصه‌ي فیزیک خارج شدند و به این ترتيب، فیزیک کوانتومی جبرگرایی در فیزیک کلاسیک را منسوخ کرد.

    اما این همه‌ي ماجرا نبود، مکانیک کوانتوم راهی را برای برگرداندن اراده و اختیار به انسان باز کرد و معلوم شد طبق ادعاي لاپلاس، اراده‌ي ما از روز ازل تعيين‌شده نیست. اما مکانیک کوانتوم چه ارتباطی با اراده و اختیار انسان دارد؟

    دانشمندان قرن بیستم کشف کردند ما ماشین مکانیکی از پیش برنامه ریزی شده ای که فیزیک کلاسیک نیوتنی طی دویست سال به ما اعلام کرده نیستیم، و ذهن و آگاهی ما نقش بسیار حیاتی در تعیین سرنوشت ما ایفا می کند.

    مکانیک کوانتوم، شامل یک فرآیند پویا و "انتخاب آزاد" است. که در آن، این ذهن و آگاهی ما است که بعنوان ورودی اصلی این فرآیند، بر واقعیت های مادی زندگی تاثیر می گذارد.

    درک دانشمندان مکانیک کوانتوم از جهان، با دیدگاه فیزیک کلاسیک نیوتن ناسازگار است. این دانشمندان ثابت کرده اند که نیات ذهنی و آگاهانه ما علاوه بر تاثیر در ژنتیک و رفتار بدن ما، بر واقعیت های مادی زندگی که هر روز آن ها را تجربه می کنیم هم تأثیر می گذارد.

    در سال 1954، دانشمندی به نام هیو اِوِرِت در حال تلاش براي يافتن علت این پديده‌هاي پیچیده در مکانیک کوانتوم، فرضیه‌ی جهان‌های موازی را مطرح کرد. اورت معتقد بود وقتی آگاهی شما از بین چندين موج فكري محتمل یکی را انتخاب می‌‌کند و در دنیا مطابق آن انتخاب عمل می‌‌کنید، رويدادهای محتمل دیگر، از بین نمی‌روند. بلکه در دنیاهای موازی با این دنیا، روي خواهند داد.

    آدرس اینستاگرام:

    https://www.instagram.com/tv/CfzEOIEuwMN/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    به علت تحریم‌ها و ایجاد محدودیت در خدمات شرکت‌های میزبانی وب (هاستینگ) ناگزیر به انتقال پادکست به فضای جدیدی هستیم. لذا چنانچه در دسترسی به اپیزودهای پادکست دچار اختلال شدید، لطفا

    کانال پادکست را یکبار Unsubscribe کرده و مجدد Subscribe کنید.

    البته این گزینه در اپل پادکست Unfollow و Follow است.

    34 min
  • 29- ماهیت انسان- قسمت چهارم

    تحقیقات علمی سی سال گذشته نشان دادند که ژن‌ها با محیط داخل و خارج از سلول تعامل دارند و فعال و غیرفعال مي‌شوند. با توجه به تأثیرپذیری ژن‌ها از محیط، دانشمندان حوزه‌ي انقلابی و جدیدی را در زیست‌شناسی ایجاد کردند، که علم اپی‌ژنتیک نام گرفته است.

    علم اپی‌ژنتیک در لغت به معنای کنترل بر ژن‌هاست. این علم روي سیگنال‌هایی تحقيق و مطالعه مي‌كند که ژن‌ها را در داخل و خارج سلول فعال و غیرفعال می‌کنند. علم اپی‌ژنتیک معتقد است ژن‌ها از طريق آگاهی، افکار و محیطی که در آن زندگی می‌کنیم فعال مي‌شوند.

    امروزه علم اپی‌ژنتیک نشان می‌دهد که به ازای هر ژن، حدود 3 هزار نوع مختلف از پروتئين‌ها در جسم ما وجود دارند. بنابراین این نظريه‌ي دانشمندان که براي ساخت هر تك‌پروتئين، يك ژن لازم است، کاملاً نادرست بود.

    دکتر بروس لیپتون، استاد سابق دانشکده‌ي پزشکی استَنفورد، متخصص DNA و نویسنده‌ي کتاب پرفروش «زيست‌شناسي باور» معتقد است بر اساس علم جدید اپی‌ژنتیک، محیط و آگاهی ماست که ژن‌ها را کنترل می‌کند. پس اگر بتوانیم محیط و آگاهي‌مان را کنترل کنیم، دیگر قربانی ژن‌های موروثی‌مان نخواهيم بود. ما با تغيير افکارمان، مي‌توانيم ژنتیک جسم‌مان را تغيير بدهیم. باورهاي ما اعم از درست یا غلط، مثبت یا منفی، خلاق یا مخرب، صرفاً در ذهنمان باقي نمي‌مانند. بلکه بر سلول‌های جسم‌مان هم تأثیر مي‌گذارند و نحوه‌ي بروز ژن‌های نهفته در وجودمان را تغيير مي‌دهند.

    دکتر لیپتون می‌گوید: افکار و باورهای ما به‌شکل امواج کوانتومی و انرژی، روی ژنوم ما تأثیر مي‌گذارند. سیگنال‌های عصبی مغز، افکار و احساسات ما را به‌صورت پیام به سلول‌های بدن ارسال می‌کنند. این پیام‌ها از غشای سلول عبور مي‌كنند و به DNA داخل هسته‌ي سلول، که در روکشی از پروتئین قرار دارد می‌رسند. به‌محض رسیدن پیام‌ها، روکش پروتئینی DNA باز می‌شود و ملکول DNA نقشه‌ي دقیقی را که تا آن زمان پنهان بوده، فعال می‌کنند. این فرآیند، تعريف دانشمندان از عبارت «بروز» ژن است.

    گروهی از سیگنال‌ها از محیط داخلی بدن ارسال مي‌شوند و گروهي دیگر توسط افکار یا باورهايمان كه متأثر از محیط و افکار دیگران هستند، ارسال مي‌شوند. دانشمندان تا همین اواخر توجه چنداني به سیگنال‌هاي گروه دوم نداشتند. در حالي كه آنها عامل اصلی شروع کل این فرآیند هستند.

    لیپتون در ادامه مي‌گويد: ژن‌های ما خود به خود فعال یا غیر‌فعال نمی‌شوند. اگر ژن‌ها خودشان خاموش و روشن می‌شدند، ما نمی‌توانستم کنترلشان کنیم. امروزه علائمي وجود دارند که نشان مي‌دهند ژن‌ها عامل مؤثر در به وجود آوردن تنها یک درصد از کل بیماری‌های انسان هستند. اما اگر ژن‌ها عامل مؤثر در به وجود آوردن درصد کمی از بیمارها هستند، پس این‌همه بیمارهای موروثي مانند سرطان، بیماری‌هاي قلبی، یا دیابت چطور عارض مي‌شوند؟

    لیپتون می‌گوید: ما می‌دانیم که اگر کسی ژن مستعد به ابتلا به سرطان را داشته باشد، احتمال زياد مي‌دهد كه سرطان خواهد گرفت و ژن‌های موروثی عامل سرطانش خواهند بود. ولي امروزه دانشمندان می‌دانند كه گرچه ژن‌ها با سرطان در ارتباط هستند، اما این ژن نیست که باعث ایجاد سرطان می‌شود.

    آدرس اینستاگرام:

    https://www.instagram.com/tv/CfzEOIEuwMN/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    به علت تحریم‌ها و ایجاد محدودیت در خدمات شرکت‌های میزبانی وب (هاستینگ) ناگزیر به انتقال پادکست به فضای جدیدی هستیم. لذا چنانچه در دسترسی به اپیزودهای پادکست دچار اختلال شدید، لطفا

    کانال پادکست را یکبار Unsubscribe کرده و مجدد Subscribe کنید.

    البته این گزینه در اپل پادکست Unfollow و Follow است.

    24 min
  • 28- ماهیت انسان- قسمت سوم

    ژنتیکِ رفتاری، شاخه‌ای از علم ژنتیک است که تأثیر عوامل ژنتیكي را بر رفتار فرد بررسي مي‌كند. در بررسی‌های ژنتیک رفتاری که از طریق مطالعات خانوادگی، فرزندخواندگی و دوقلوها به عمل آمده، نشان داده شد ژن‌ها مستقیماً مسئول به وجود آوردن رفتارهاي جنايتکارانه در افراد نيستند و در واقع، هيچ‌كس مجرم متولد نمی‌شود. اگرچه محققان هنوز نتوانسته‌اند ژن‌های خاصي را كه موجب بروز رفتارهای بزهکارانه مي‌شود شناسایی كنند، اما معتقدند كه درصدی از تخلفات زندگی انسان، مي‌تواند علت ژنتیكی داشته باشد.

    پرفسور جیمز فالون، استاد روان‌پزشکی و رفتارشناسی انسان در دانشگاه کالیفرنیا، پس از سی و پنج سال تحقیق و مطالعه روی بيماران رواني، رفتار‌هاي انسان را اعم از اينكه به دليل ژنتيك باشند، يا انتقال‌دهنده‌های عصبی، يا دوپامین و غيره، از طریق تجزیه و تحلیل فعالیت های مدارهای عصبی مغز افراد بررسی کرده و نتایج تحقیقاتش را در چندین دانشكده‌ي پزشکی و حقوقي در ایالات متحده و اروپا ارائه داده است.

    فالون می‌گوید: من همیشه به دنبال پاسخ این سؤال بودم که چطور یک فرد عادي به یک قاتل رواني تبدیل می‌شود؟ وقتی پت اسکن مغز شخصی به من داده می شود، من نمی دانم که اسکن مغز چه کسی است. بنابراین، من بر اساس مبانی نظري ژنتیک و آسیب‌های مغزی و اینکه هر قسمت از مغز چطور باید عمل کند، پت‌اسکن مغز آن فرد را بررسی و تفسیر می‌کنم. من در طول سال‌ها مطالعه و تحقیق به این نتیجه رسیده‌ام كه سه فاكتور مهم و همزمان لازم است تا یک فرد عادي به یک قاتل رواني تبدیل شود:

    عامل اول، داشتن آسیب مغزی در ناحیه‌ي فوقاني حدقه‌ي چشم، یعنی درست در محل ‌پیشانی و بخش گیجگاهی است. در تحقیقاتی که من انجام دادم، شواهدی زیادی نشان مي‌دادند ميان سوء‌عملكرد اين نواحی از مغز و رفتار ضداجتماعی در افراد بزهکار، رابطه وجود دارد.

    این فرضیه وجود دارد که کورتکس فرانتال و نواحی ‌پیشانی و گیجگاهی مغز، نقش مهمی در قضاوت اخلاقی انسان ایفا می‌کنند. در نتیجه، بیمارانی که این نواحی از مغزشان آسيب ديده است، در پردازش حالات احساسي و اجتماعی مانند همدلی و نشان دادن واكنش احساسي مناسب نسبت به ناراحتی‌ها و ترس‌هاي دیگران، مشكل دارند. آنها در تصمیم‌گیری‌های اخلاقی، از جمله سنجش دیدگاه‌های خودشان و قضاوت در مورد دیگران هم، دچار خطا می‌شوند.

    عامل دوم، وجود ژن‌های مستعد برای رفتار تکانشی در فرد است. یعنی افرادی که دارای ژن MAO-A هستند، این ژن اثر سروتونین در مغزشان را خنثی مي‌کند. وجود سروتونین در مغز، موجب آرامش در انسان می‌شود. اما اگر کسی ژن MAO-A را به‌طور مادرزادي داشته باشد، مغزش به‌شدت تحت تأثیر این ژن قرار می‌گیرد و لذا سروتونین مغزش حساسیت و کارکرد درستش را از دست می‌دهد.

    اما این ژن به‌تنهایی نمی‌تواند موجب بروز رفتار تکانشی در فرد شود. زيرا براي آنكه ژن MAO-A، بتواند باعث رفتار خشونت‌آمیز در فردی شود، عامل سومی هم باید در کار باشد.

    عامل مهم سوم، قرار گرفتن شخص، خصوصاً در دوران کودکی، در محیطي پر از خشونت و تنش است. اگر فرد در اوان کودکی و قبل از دوران بلوغ درگیر يك واقعه‌ي آسیب‌زا از نظر روانی شود، وجود ژن MAO-A مي‌تواند شرایط را برای او فاجعه‌آمیز کند.

    منظور از آسیب روانی، صرف تجربه‌ي یک استرس جزئي مثل سیلی خوردن در دوران کودکی یا چیزی شبيه به آن نیست. بلکه فرد باید درگیر یک خشونت واقعی در زندگی شده باشد و شخصاً آن را تجربه کرده باشد. مواردی مانند عدم تفاهم و درگیری مدام والدین، روابط عاطفی سرد ميان اعضاي خانواده، بي‌مهري، سخت‌گیری و عصبانیت پدر یا مادر، تنبه بدنی خصوصاً در سنین هفت تا يازده‌سالگی، طرد شدن يا مورد سوء‌استفاده و تجاوز جنسي قرار گرفتن در كودكي، همه و همه می‌توانند از عوامل مؤثر در تخلف، بزهکاری و جامعه‌ستیزی در نوجوانان باشند.

    آدرس اینستاگرام:

    https://www.instagram.com/tv/CeHRh-0veMb/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    به علت تحریم‌ها و ایجاد محدودیت در خدمات شرکت‌های میزبانی وب (هاستینگ) ناگزیر به انتقال پادکست به فضای جدیدی هستیم. لذا چنانچه در دسترسی به اپیزودهای پادکست دچار اختلال شدید، لطفا کانال پادکست را یکبار Unsubscribe کرده و مجدد Subscribe کنید.

    البته این گزینه در اپل پادکست Unfollow و Follow است

    25 min

About در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence

From the publisher's feed

هوش اخلاقی، مجموعه‌ای از توانایی‌ها و مهارت‌های شناختی است، كه به ما توانایی توجه، پذيرش و عمل اخلاقی را می‌دهد. شناختن موقعیت‌های اخلاقی، و انتخاب رفتاری متناسب با آن موقعیت، و بی‌تفاوت نماندن، نمونه‌هایی از مهارت‌های شناختی در هوش اخلاقی هستند. با اين تعريف، هوش اخلاقی قوه و استعدادی است كه هر چه بيشتر در خودمان پرورش بدهيم، واكنش‌های ما كم‌تر آنی، هيجانی و بيشتر مبتنی بر اخلاق اصیل و خرد و عقل سليم خواهند بود.