در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence

در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence

By Farzad SabaghpourEducationSelf-Improvement
Download on the App Store

در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence episodes

  • 18- هوش معنوی- قسمت سوم

    ما خواسته يا ناخواسته، آگاهانه يا ناآگاهانه بسياري از اتفاقات روزمره را اعم از كوچك و پيش پاافتاده تا بسيار بزرگ و حياتي، مشاهده و تحليل مي‌كنيم. اين مشاهدات معمولاً به‌صورت انفعالي انجام مي‌گيرند و تحليل‌هاي ما غالباً تحت تأثير آموزش‌ها، نورم جامعه و علت و معلول‌هاي ظاهري انجام می‌شوند. برداشتي كه هر یک از ما از واقعيات دروني و بيروني خود داریم، متأثر از يك نظام ارزشي است، كه در ذهنيت خودمان آن را قبول كرده‌ایم و پرورش داده‌ایم. اساس شكل‌گيري اين نظامِ ارزشی پيچيده است و اكثراً تحت تأثير عواملي مثل محيط، بيولوژي، تربيت و فرهنگ و همچنين قواي روحي‌روانی هر یک از ما بوده است.

    معمولاً مشاهدات عقل عادي ما مبتنی بر درک بُعد مادی مسائل روزمره است و تحليل‌هایی هم که با عقل عادی انجام می‌دهیم، نشأت‌گرفته از تأثير رسانه‌هاي جمعي، فشار اجتماع و عموماً در جهت كسب لذت و آسايش ايگويمان است.

    ما غالباً اطلاعاتي را که توسط حواس پنجگانه از محیط اطراف دریافت می‌کنیم، با فیلترهای ذهنی و به نفع خودمان تحریف و مخدوش می‌کنیم.

    بنابراین بعید به نظر می‌رسد كه با استفاده از این اطلاعات تحریف‌ شده، بتوانيم از وقایع زندگی تحليل‌هاي عقلانی و اخلاقی داشته باشیم.

    هوش معنوی و عقل سليم كه مرتبه‌ي بلوغ‌يافته‌تر عقل عادي است، کمک می کند تا علاوه بر درك بُعد مادي چيزها، بُعد معنوي آنها را هم به‌خوبي درك کنیم.

    بنابراین اگر از هوش معنوی پرورش‌یافته برخوردار باشیم، خواهيم توانست اطلاعاتي را که توسط حواس پنجگانه از محیط اطراف دريافت مي‌کنیم، تنظیم و مدیریت کنيم. این امكان کمک می‌کند تا از ابتدا برداشت درست و واقع‌بینانه‌ای از وقایع در ذهن و روانمان ایجاد شود.

    لذا می‌توانیم پیشامدهای روزمره‌ي زندگی را با شفافیت بيشتری با عقل سلیم‌مان تحليل کنیم و با نیتی خیرخواهانه، رفتاری اخلاقی و انسانی نسبت به دیگران داشته باشیم.

    در واقع هوش معنوی و عقل سلیم با تحلیل واقع‌بینانه‌ي مسائل روزمره، تأثير معقول و منصفانه‌ای بر فكر و نيت ما می‌گذارد و در نهایت تبادلات ما با محيط زندگی را تنظيم می‌كند.

    ارزش‌گذاري دو‌بُعدي در مشاهدات زندگی، يكي از مهم‌ترين قابليت‌هاي هوش معنوی و عقل سليم است. عقل سليم در حالي كه منافع روح را در نظر دارد و در جاي خود به آن الويت مي‌دهد، به حق و حقوق جسم و روان و محيط هم توجه كافي و لازم دارد.

    هوش معنوی یا عقل سلیم به ما قدرت تشخیص و تمیز می دهد، تا نیکی و بدی، سود و زیان و رابطه‌ي علت و معلول آزمونی را که در آن قرار داریم را هم از بُعد مادی و هم از بُعد معنوی بررسی کنیم و تصمیم اخلاقی درستی بگیریم.

    اگر ما نقاط ضعف صفاتی یا عیوب اخلاقی‌مان را به حال خودشان بگذاریم و کنترل و درمان نکنیم، خود به خود برای روح ما بیماری‌زا می‌شوند و قطعاً آن را ضعیف و ناآکارآمد می‌کنند.

    مهمترين خاصيت معنوي آزمون‌هاي روزمره‌ي زندگي، حتي جزئي‌ترين آنها، در واقع براي آزمودن ما هستند و نقاط ضعفمان را برايمان آشكار مي‌‌كنند و کمکمان می‌کنند از خودمان شناخت بهتری پیدا کنیم.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی https://instagram.com/ethicalintelligence?utm_medium=copy_link از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected] برای مطالعه مقالات بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    21 min
  • 17- هوش معنوی- قسمت دوم

    هوش معنوی- قسمت دوم

    معمولاً وقتي ما با کسی اختلاف نظر داریم، حق را به خودمان می‌دهیم و هر قدر بيشتر از این بابت مطمئن باشیم، باید بیشتر به درستي تصورمان شک کنیم. چون در چنين مواقعي، از نظر ما همه‌ي چيزهايي که می‌بینیم و همه‌ي كارهايي که انجام می‌دهیم، تأییدی هستند بر درستي فکر خودمان. اما این احساس اطمینان، معیار قابل اعتمادی برای ارزیابی کارها و تصمیماتمان در آن مقطع خاص نیست. زيرا ما آن‌قدر خودمحور هستیم و نظر خودمان را قبول داریم، که به‌ندرت احتمالات دیگر را هم در نظر می‌گیریم.

    یکی از اهداف هوش معنوی و عقل سلیم این است که به ما کمک کند بر صفت خودمحوری‌مان چیره شویم و بفهمیم شايد آن چیزی که از نظر خودمان درست است، در بسياري از موارد واقعاً درست نباشد و ما را به نتیجه‌ی مطلوب نرساند. هوش معنوی کمک می‌کند تا به روش‌هاي دیگری عمل کنیم، روش‌هايي که در طول قرون متمادی ثابت شده که بر اساس خرد و درایت عمل مي‌كنند.

    البته درست است که هنگام تعارض با دیگران، راهکار از پیش تعیین‌شده‌ای وجود ندارد و وقتی در کوران درگیری با طرف مقابل هستیم، نمی‌دانیم دقیقاً چه رفتاری مناسب آن شرایط است. با این حال، اساسی‌ترین و کلی‌ترین روشی که در تمام موارد و در همه‌ی دوران‌ها کاربرد معقول داشته است، «قانون طلایی» است. یعنی در هر موقعیتی، خودمان را به‌جای طرف مقابل بگذاريم و نسبت به او همان‌قدر خیرخواه باشيم که برای خودمان هستیم و برایش همان كار خيري را انجام بدهيم که دوست داریم دیگران در آن شرایط برای ما انجام بدهند.

    به عبارت دیگر: «آنچه نیکویی در حق خودت می‌پسندی، در حق دیگران بپسند و عمل کن و آنچه بر خودت نمی‌پسندی، برای دیگران هم نخواه و رعایت کن».

    اما آیا در عمل، انجام دادن قانون طلایی به همین سادگی است که بیان می‌شود؟

    انجام قانون طلایی به نظر آسان می‌آید. اما پیاده کردن آن در عمل بسيار سخت است و نباید این قانون را به‌دلخواه و بدون كسب و پرورش هوش معنوی لازم به‌کار بست. در واقع مقصود این نیست که هر کس هر چه بخواهد برآورده کنیم. بلکه مقصود این است كه اگر عمل دیگران براي ما مزاحمت ايجاد مي‌كند، ما هم آن عمل را در مورد دیگران انجام ندهيم. مثلاً اگر دلمان نمي‌خواهد كسي غیبت ما را بکند، ما هم غیبت كسي را نکنیم. اگر نمی‌خواهیم به ما تهمت بزنند یا مسخره‌مان کنند، ما هم به دیگران تهمت نزنیم و مسخره‌شان نکنیم. اگر نمی‌خواهیم کسی رازمان را فاش کند، راز کسی را بدون مجوز مشروع، فاش نکنیم. اگر نمي‌خواهيم كسي علیه ما توطئه کند، ما هم علیه دیگران توطئه نکنیم. اگر دلمان مي‌خواهد هنگام نياز به ما کمک شود، در حد توان و به‌طور مشروع به دیگران کمک کنیم.

    این روش باعث می‌شود هر حقی را که برای خودمان قائل هستیم، در مورد ديگران هم رعایت کنیم. اگر ما این قابلیت را در خودمان ایجاد کنیم و بتوانیم هنگام اختلاف نظر با دیگران، با کمک «قانون طلایی» موضوع را تجزیه و تحلیل کنیم، هم‌زمان خواهیم توانست در جهت پرورش هوش معنوی و عقل سلیم‌مان قدم برداریم.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://www.instagram.com/ethicalintelligence/?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه مقالات بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    23 min
  • 16- هوش معنوی- قسمت اول

    هیچ‌چیز تصادفي نيست و بي‌علت اتفاق نمی‌افتد. اولین نتیجه‌ای که از این اصل می‌گیریم این است که به‌طور کلی همیشه می‌شود از معلول به علت یا عللی که آن را ایجاد کرده رسید. قوانین علمی هم از همین قاعده تبعیت می‌کنند. یعنی علم هم یک رابطه‌ي دائمی و لازم علت و معلولی بین چند پدیده است. در واقع یک قانون علمی بیان می‌کند که اگر یک سری علت‌ها یا شرایط فراهم شوند، لزوماً یک سری معلول‌ها یا اثرات را پدید می‌آورند. مثلاً تحت فشار متعارف، آب در صد درجه‌ي سانتی‌گراد به جوش می‌آید. در این قانون علمی فشار متعارف و دماي صد درجه‌ي سانتيگراد علت یا شرایط محیطی هستند و جوش آمدن آب معلول یا اثر آن است.

    هوش اكتسابي یا عقل عادی، به ما امكان مي‌دهد پیچیده‌ترین روابط علت و معلولی بین پدیدهای جهان مادی را به وسيله‌ي علوم فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی و با استفاده از قانون علیت، یعنی رابطه‌ي بین علت و معلول در آن علم، آزمایش و تجربه کنیم و آنها را درك كنیم. اما باید بدانیم که اصل علیت فقط مختص بُعد مادی نیست، بلکه در بُعد معنوی هم کاربرد دارد. اگر هوش اكتسابي یا عقل عادی باعث مي‌شود بتوانيم روابط علت و معلولی در قوانین علوم تجربی و بُعد مادی را درك كنيم، هوش معنوی یا عقل سلیم هم، ابزار گرانبهایی است که در روح همه‌ي ما به‌صورت استعدادی بالقوه به وديعه گذاشته شده و ما با کمک این هوش، مي‌توانيم قوانین حاکم بر بُعد معنوی و روح و رابطه‌ي علت و معلولی آنها را با دنیای مادی و جسم، درست مشابه یک علم تجربی کشف کنیم.

    اما از آنجا که هوش معنوی یا عقل سلیم یک استعداد بالقوه است، پروراندن و به فعل درآوردن آن، به اختیار و اراده‌ي خود ما بستگی دارد.

    فروید، به این قانون علیت در سطح روان که بخش کوچکی از روح است، پی برد و مدعی شد که هر فکر، احساس یا رفتاری، معلول افکار، احساسات و رفتارهای قبلی آن است. مثلاً اگر کسی از چیزی ناراحت است، یا بدون دلیل ظاهری افسرده است، می‌دانیم که قطعاً علت خاصی دارد. این علت ممكن است فشار روانی، یا عدم توازن انتقال‌دهنده‌های عصبی باشد. این همان قانوني است که روانشناسان با استفاده از آن، بیماری‌هایی در سطح روان را درمان مي‌كنند.

    اما نکته‌ي جالب توجه این است که وقتی خود فروید در زنجیره‌ي علت و معلولی به همه‌ي عواملی که به ذهنش می‌رسید مراجعه می‌کرد و نمی‌توانست علت و ریشه‌ي بیماری را در سطح روان پیدا کند، به‌جای آن که متعجب شود، می‌گفت: «حتماً علت آن از حوزه‌ی فهم من خارج است و حتماً در آینده کشف می‌شود».

    آنچه فروید نمی‌دانست، این بود که این رابطه‌ي علت و معلولی در بخش عمیق‌تر وجود انسان یعنی در روح هم وجود دارد. مغز و روح با یکدیگر در ارتباط هستند و برهمکنش مداوم دارند. ذهنِ مغز و ذهنِ روح، شیوه‌های عملکرد مشابهی دارند.

    ذهنِ مغز، همه‌چیز را فقط از دیدگاه خاص مادی‌اش تجزیه و تحلیل می‌کند و عموماً به دنبال ارضای خواسته‌های آنی و خودخواهانه‌ي خودش است و عموماً در قالب نفس اماره در فکر ما بروز می‌کند.

    در صورتی که ذهنِ روح منشأ ملکوتی دارد و در صورتی که با اصول اخلاقی الهی صحیح پرورش یافته باشد، همه‌چیز را از هر دو دیدگاه مادی و معنوی بررسی مي‌كند و به‌صورت ندای وجدان در فکر به‌صدا درمی‌آید.

    یکی از اهداف هوش معنوی يا عقل سلیم این است که حتی در مواقعی که به‌‌وضوح گرفتار هيجانات نیستیم، ما را از فشارها و فریب‌های نفس اماره در ذهنمان آگاه کند.

    پرورش هوش معنوی وقتی حاصل می‌شود، که بتوانیم، از ابتدا فشارهای هیجانی را که از نفس اماره منشأ می‌گیرند، در خودمان شناسایی کنیم.

    سپس با تدبیر و به‌نحوي مناسب احساسات منفی و مخرب را رام و کنترل کنیم. بعد از آن در وضعيت غیرهیجانی و با کمک گرفتن از اصول اخلاقی الهی صحیح، به‌طور همزمان به تجزیه و تحلیل آن پیشامد بیرونی و نیت درونی خودمان بپردازیم.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://www.instagram.com/ethicalintelligence/?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه مقالات بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید: www.metisblog.com

    27 min
  • 15- هوش عاطفی- قسمت سوم

    وقتي با کسی اصطکاک و مشکل داریم، چنان افکار ناشی از رنجش، حسادت و تنفر بر ما چیره می‌شوند و ما را درگیر حالات عاطفی و هیجانی خصومت‌آمیز می‌کنند، که فقط به منافع خودمان فکر می‌کنیم و تقریباً نمی‌توانیم به هیچ‌چیز دیگری فکر کنیم. در این حالت، میدان دید ما به شدت کاهش پیدا می‌کند و ما شخصی را که با او مشکل داریم تنها مسئول همه‌ي مشکلات و رنج‌های‌ خودمان تلقی می‌کنیم.

    اگر جلوی افکار مخرب و منفی را در ذهنمان نگیریم، ابتدا احساس منفی به یک فکر ناخودآگاه و از آنجا به یک رفتار واکنشی و مخرب تبديل می‌شود که شاید جبران‌پذير نباشد. در چنین حالات هیجانی، معمولاً خود همین احساسات هستند که باعث عذاب درونی ما می‌شوند، نه شخصی که با او درگیری فکری داریم. در این شرایط، معمولاً به جای تمرکز روی معایب خودمان، كمبودها و نقاط ضعف آن فرد را به شكل اغراق‌آمیزی بزرگ‌تر و بیشتر جلوه می‌دهیم، كه این یک نوع خودفریبی است.

    اما واقعاً چه چیزی باعث خودفریبی در ما می‌شود و اجازه نمی‌دهد حقیقت را همان‌طور که هست، ببینیم؟

    شاید همه‌ي ما اين عبارت را شنيده باشیم: «شيطان مرا گول زد و به اين كار وادارم كرد». اما در واقع، اين پديده به شيوه‌ي عملكرد مغز ما بستگي دارد. ما همواره به دنبال ارضاي تمايلات برآورده‌نشده در خودمان هستيم و همين مکانیزم در ساختار مغز است، که موجب مي‌شود مثلاً احساس گرسنگي، تشنگی، يا ميل جنسي به ما دست دهد.

    مغز مكانيزمي قوي دارد، كه به‌خصوص براي تنازع بقا، يعني تلاش براي ادامه‌ي حيات مادي كاربرد دارد. همين مكانيزم در مغز است که ما را به ارضاي تمايلات آنی وامي دارد.

    به آن جزء از وجود، که ما را به پافشاري در ارضاي تمايلات آني و خودخواهانه وادار می‌کند و باعث می‌شود به حقوق دیگران تجاوز کنیم، اصطلاحاً نفس اماره (Imperious self) گفته می‌شود، که عامل بروز غرور، خشم، حسادت ،کینه و هیجانات منفی در ماست. تحت تأثير هيجانات شديد ايد، يا انگيزش‌هاي نفس اماره، عقل و اراده و قدرت تشخيص و تميز ما مختل مي‌شود. هيجانات عاطفي، ديدمان را نسبت به وقايع محدود مي‌كند و عملكردمان بيش از آنكه بر پايه‌ي عقل باشد، بر پايه‌ي غرايز است.

    این نفس مي‌خواهد که ما فقط به فکر منافع شخصی خودمان باشیم و برخلاف اصول اخلاقی و معنوي صحیح عمل كنيم. نفس اماره در انسان مجموع‌ افکار، نیات، امیال و رفتارهایی است که برای خود ما و دیگران مضر است. نفس اماره در روان هر انسان به‌صورت یک انرژی منفی و مضر برای روح، به‌طور پیوسته تولید می‌شود.

    ما غالباً تحت امر نفس اماره‌ي خودمان هستیم و وقتی با کسی مشکلی داریم، با انگیزه‌ها و اغراض عجیب، و خصمانه، آن فرد را مقصر و متهم اصلی ماجرا قلمداد می‌کنیم و در حضور دیگران تهمت‌های ناروایی را به آن شخص نسبت می‌دهیم و در هر فرصتی از او بدگویی می‌کنیم.

    اگر شما اراده‌اي قوي داشته باشيد، نفس اماره‌تان هم اراده‌ي قوي دارد. اگر شما باهوش باشيد، او هم بسيار باهوش است. اگر مبتكر هستيد، بدانيد كه او هم ابتكارهاي خاص خودش را دارد. اگر بخواهيد برای مبارزه با نفس اماره از اصول اخلاقي استفاده كنيد، او هم سعي مي‌كند همان اصول را بر عليه شما به‌كار ببرد.

    خلاصه اينكه هر يك از توانایي‌ها و صفاتي كه در شما وجود دارند، صرف‌نظر از نحوه‌ي پرورش آنها، مي‌تواند به عنوان يكي از ابزارهای بالقوه‌ي نفس اماره هم عمل كند. از این نقطه‌نظر، مي‌توانيم نفس اماره را قوی‌ترین دشمن خودمان بدانيم. بنابراین، شناخت نفس اماره اهمیت خاصی پیدا می‌کند. اما چگونه می‌شود خصوصیات نفس اماره را تشخیص داد؟ چگونه می‌توانیم چهره‌های مختلف او را در نیات، افکار و اعمالمان شناسایی کنیم؟

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی:

    https://www.instagram.com/p/CTMaFNijQ7I/?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید: [email protected]

    26 min
  • 14- هوش عاطفی- قسمت دوم

    توجه به عواطف و احساسات دیگران، جنبه‌ي بلوغ‌یافته‌تری از رشد هوش عاطفی است، که منجر به درک عواطف و احساسات دیگران هم می‌شود و به آن هوش اجتماعی گفته می‌شود. اگر دیدگاه ما در مورد سایرین، همواره زیر ابر غلیظ تعصبات، عقده‌ها، نیازها و هوس‌های خودمان پنهان بماند، هرگز نمی‌توانیم سایرین را درک کنیم، یا به آنها احترام بگذاریم.

    ما طبیعتاً اشتیاق چندانی نداریم به اتفاق غم‌انگیزی که برای دیگران پیش آمده، گوش كنیم. در چنین مواردی، برداشت اولیه‌ي ما این است که خودمان به اندازه‌ي کافی مشکلات داریم و ترجیح می‌دهیم گرفتاری دیگران ذهنمان را مشغول نکند. اما اگر روحیه‌ی مهربانی را در خودمان پرورش بدهیم، در مورد درد و رنج دیگران بيشتر احساس مسئولیت مي‌كنيم و برای رهایی آنها از ناراحتی‌هایشان کوشش بیشتری به خرج می‌دهیم.

    گوش كردن به حرف‌هاي ديگران همراه با توجه كافي نسبت به گفته‌هايشان، در تعاملات زندگی اجتماعی ما مهارت مهمی محسوب مي‌شود، كه مستلزم تمركز بالا و برخورداري از یکی دیگر از مهارت‌های هوش عاطفي، یعنی هوش اجتماعی است. افرادی که از هوش اجتماعی بالایی برخوردارند، روابط عمیق و معناداری را با اطرافیانشان برقرار می‌کنند. آنها مي‌توانند ضمن درک عواطف و احساسات دیگران، با آنها همدلی و همدردی کنند.

    هوش عاطفی پیش‌نیاز هوش اجتماعی است. یعنی تا شما درک درستی از عواطف و احساسات خودتان نداشته باشید، بعید به نظر می‌رسد که بتوانید احساس و عواطف دیگران را درک و با آنها همدردی کنید.

    طی تحقیقی که در دانشگاه پرینستون و در ارتباط با موضوع همدلی و همدردی انجام شد، به تعدادی از دانشجویان، متنی با عنوان «نوع‌دوستی» داده شد و به آنها گفته شد یک ساعت فرصت دارند تا آن متن را جهت ایراد سخنرانی در برابر حضاری که در سالن اجتماعات ساختمان مجاور منتظر هستند، آماده کنند.

    همه‌ي دانشجویان در اتاقی جمع شدند و در حال تمرین بودند. هر پانزده دقیقه، یک نفر از آنها برای ایراد سخنرانی به ساختمان مجاور می‌رفت. هیچ‌یک از دانشجویان نمی‌دانستند که در واقع خودشان در حال گذراندن آزمونی عملی درباره‌ي گذشت و فداکاری بودند.

    مسیر دانشجویان از مقابل دری می‌گذشت که در آنجا مردی بر زمین افتاده بود و از درد ناله مي‌كرد. اکثر دانشجويان از ترس اینکه مبادا دیر به سالن اجتماعات و سخنرانی برسند، بی‌آنکه کوچک‌ترین توجهی به ناله‌های غم‌انگیز آن مرد نشان دهند، از جلوی او مي‌گذشتند.

    ظاهراً یکی از عوامل مهمی که در گذشت و فداکاری نقش مهمی ایفا می‌کند، داشتن وقت کافی برای توجه کردن به دیگران است. دانشجویان هم در رابطه با نحوه‌ي سخنرانی‌شان آن‌قدر دغدغه‌ي فکری داشتند، که نمي‌خواستند یا نمی‌توانستند به مردي كه روی زمین افتاده بود توجه نشان دهند. ظاهراً حتی مطالعه‌ي مقاله‌ي نوع‌دوستی، آن هم درست دقایقی قبل از دیدن حال آن مرد، کمک زیادی در برانگیختن احساس همدردی در دانشجویان نکرده بود.

    برای داشتن انگيزه براي همدردی با دیگران، بايد اول خودمان درک درستی از مشکلات دیگران داشته باشیم، تا از نظر عاطفی بتوانيم با آن موضوع ارتباط برقرار کنیم.

    ما در توجه نشان دادن نسبت به مسائل و مشکلاتی که در اطرافمان وجود دارد، از نظر توانایی، تمایل و علاقه، با یکدیگر متفاوت هستیم. امروزه، همه‌ي ما چنان غرق در مسائل و مشغله‌های فکری خودمان هستیم، که تمایل و توجه چنداني نسبت به کمک كردن به دیگران نداریم.

    موضوع بسیار ساده است. توجه کردن، امکان برقراری رابطه‌ي عاطفی را فراهم می‌کند و در واقع بدون توجه به مسائل و مشکلات دیگران، همدلی و همدردی هم معنایی پیدا نمی‌کند.

    ما زمانی مي‌توانيم با شخصي كه در يك موقعيت پرچالش قرار دارد همدردی كنيم، كه از چشم همان فرد به چالش‌هايش نگاه كنيم و این در صورتی امکان‌پذير است که بتوانیم خودمان را به‌جاي او و در همان موقعیت بگذاریم. تنها به اين وسيله است كه مي‌توانيم ذهنيت عاطفي و هيجاني آن شخص را در حد امكان درك کنیم و تشخيص دهيم.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://www.instagram.com/p/CSmLFbXDjBj/?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    22 min
  • 13- هوش عاطفی- قسمت اول

    عواطف و هیجانات، واکنش اولیه‌ي سریع و بدون تأمل، در پاسخ به مسائل و پیشامد های روزمره هستند.

    در واقع، عواطف و هیجانات، بروزات بیرونی احساسات، و افکار ناخودآگاه درونی ما نسبت به پیشامدهای روزمره زندگی هستند.

    ما اکثر اوقات با فیلتر های ذهنی خودمان شاخ و برگ های نادرستی به پیشامدهایی که در زندگی برای مان رخ می هد می دهیم و ذهنا آن را تحریف می کنیم و تصور می کنیم که به شخصیت ما توهین شده و یا منافع مان به خطر افتاده است.

    و از آن جایی که غالبا تحلیل عقلانی و منطقی از این پیشامدها و وقایع نداریم، بیشتر تحت تاثیر افکار و احساسات ناخودآگاه درونی مان، واکنشی و هیجانی عمل می کنیم.

    آن چیزی که ما را به سوی ادراک و تحلیل غلط سوق می دهد، تا حدود زیادی تابع پیش فرض ها، حدسیات، تصورات، تفسیرها، و فرا فکنی هایی است که بطور ذهنی انجام می دهیم.

    در واقع این خود مشکلات و پیشامدهای به ظاهر ناهنجار نیستند که موجب رفتار هیجانی در ما می شوند، بلکه این برداشت و نوع نگاه خود ما به آن پیشامد است که موجب رفتار واکنشی در ما می شود.

    هیجانات منفی، ابتدا با یک احساس درونی نسبت به یک پیشامد یا محرک بیرونی آغاز می شوند، سپس با افكار ناخودآگاه و عموماً غیرمنصفانه و نامعقولی که ما نسبت به آن محرک داریم، تعبیر وتفسیر می شوند و در نهایت بشکل رفتاری واکنشی و هیجانی بروز می کنند.

    ممکن است ما هم در واکنش به موقعیت های دشوار زندگی، مانند از دست دادن شغل یا ازدواج ناموفق، احساسات و هیجانات منفی مثل، عصبانیت، دلسردی، افسردگی، بدبینی، ندامت شدید، ترس و حسادت را تجربه کرده باشیم.

    يكي از روش هاي موثر جهت شناسایی احساسات، افكار، هیجانات دروني، گفتگوي دروني با خود است.

    يعني با خودتان به گفتگو بنشينيد، درست مثل این است که شما بعنوان يك شخص بی طرف و شخص سوم، بدون تعصب، و سوگیری در مقابل افکار خودتان نشسته اید و داريد کل ماجرایی را که موجب آشفتگی و رفتار هیجانی در شما شده را درونا مرور و منصفانه قضاوت می کنید، به این فرآیند، در خود فرو رفتن هم گفته می شود.

    ما واقعا با فکرمان، اعمال مان را هدایت می کنیم. با یک فکر می توانیم به هدف مان برسیم و با فکری دیگر می توانیم راه رسیدن به هدف را مسدود کنیم.

    ما می توانیم تفکر منفی خودمان را، کنار بزنیم و یا کلا تغییر بدهیم. از این رو ما قادر هستیم افكار خودمان را انتخاب كنيم.

    لازمه این کار این است که یاد بگیریم چگونه افكار و هیجانات منفی را در خودمان شناسایی کنیم و آن ها را تغيير دهيم .اگر بتوانیم ارزیابی بی طرفانه و معقولی از خودمان داشته باشیم، آن وقت همه چيز تغيير خواهد كرد.

    چنین ارزیابی ما را متوجه می کند کرد که قضاوت‌های ما، غالباً از موضع تعصب و حب و بغض هستند و بستگی به حالات روانی ما دارند .

    و پیشداوری‌های مداوم، ما را به مخالفت کردن با افرادی وامی‌دارند که تصور می کنیم سد راهمان قرار گرفتند.

    آن وقت متوجه خواهیم شد که به چه آسانی سبب آزار سایرین و درد و رنج در آنها می‌شویم.

    دانيل گلمن، روانشناس و نويسنده ي معاصر، در كتاب پر فروش "هوش عاطفي" معتقد است، کسی که از هوش عاطفی خوبی برخوردار است، قادر است، احساسات، افکار و هیجانات منفی و گمراه کننده خودش را شناسایی، کنترل و مدیریت کند.

    از نظر گلمن، چنین فردی، قادر است قبل از هر چیز احساسات و هیجانات خودش را درست درک کند و آن ها را به درستی توصیف و تفسیرنماید.

    و بر اساس شناختی که از خودش دارد می تواند با نگاه بی طرفانه، افکار و احساسات خودش را در باره پیشامدی که در حال وقوع است، نقد و تجزیه و تحلیل کند .از این طریق علت و منشاء بروز این عواطف و هیجانات و در نهایت، رفتار واکنشی خودش را پیدا می کند.

    این خودشناسی کمک می کند تا در موقعیت های مشابه آتی، به طور موثرتری این عواطف و هیجانات را مهار،کنترل و مدیریت کند.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی:

    https://instagram.com/ethicalintelligence?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    24 min
  • 12- هوش

    اگر سئوال بشود هوشمندترین انسان در تاریخ بشریت چه کسی است؟ به احتمال زیاد به یاد كساني مانند آلبرت اينشتين، استیفن هاوکینگ، نیوتن یا لئوناردو داوینچی می‌افتيم. اما مطمئناً كسي نام ویلیام جیمز سایدیس را به خاطر نمي‌آورد.

    هنگامی که در تاریخ اول آوریل ۱۸۹۸ «ویلیام جیمز سایدیس» در شهر نیویورک متولد شد، آینده‌اش در همان گهواره‌اش رقم خورد.

    ویلیام در يك‌سالگي سواد خواندن و نوشتن داشت، در هجده‌ماهگی کتاب و روزنامه مي‌خواند، تحصیلات ابتدایی را ظرف هفت ماه و تحصیلات دبیرستان را طي سه ماه گذراند.

    او در هشت‌سالگی مي‌توانست به هشت زبان رایج دنیا صحبت کند و یکی از کارهای مشهورش اختراع زبان Vender good بود. ویلیام در سن يازده‌سالگی وارد دانشگاه هاروارد شد. در آن زمان او صاحب یکی از بالاترین آی‌کیو‌ها (ضریب هوشی) دنیا بود.

    ضریب هوشی افرادی با هوش متوسط، یعنی اکثر افراد، عددی بین 90 - 109 است. اگر ضریب هوشی فردی بیش از 140 باشد، نشانه‌ي وجود نبوغ در اوست. ضریب هوشی اينشتين عددی بین 180 تا 200 و استیون هاوكینگ عددی معادل 160 بود. کارشناسان متخصص هوش، از طریق مهندسی معکوس، ضریب هوشی لئوناردو داوینچی را 180 و آيزاک نیوتون را معادل 190 تخمین زده‌اند. شاید تعجب کنید اگر بدانید که ضریب هوشی ویلیام جیمز، عددی بین 250 - 300 بوده است.

    ویلیام جیمز سايديس توانست در تمام آزمون‌های هوشی‌اي که از او گرفتند، تقریباً نمره‌ی کامل را به دست بياورد. با این حساب، او از نظر آی‌کیو یا ضریب هوشی، در تاریخ بشر، فردی استثنایی بوده است.

    البته شاید نتوانيم ویلیام جیمز را باهوش‌ترین فرد تاریخ بشر بنامیم، چون در زمان نوابغ گذشته، چیزی به نام تست هوش وجود نداشته است. اما از سال 1900، يعني زمانی که اولین تست‌های هوش استاندارد به وجود آمد تاكنون، بالاترین میزان ضریب هوشی رسماً به نام او ثبت شده است. او تنها کسی بود که توانست نظریه‌ي نسبیت عام اينشتین را به‌طور كامل اثبات کند.

    هوش يكي از جذاب‌ترين و جالب توجه‌ترين فرآيندهاي رواني است، كه جلوه‌هاي آن در موجودات مختلف، به ميزان متفاوت ديده مي‌شود. واژه‌ي «هوش» كيفيت پديده‌اي را بيان مي‌كند كه انتزاعي و غيرقابل رؤيت است و به علت داشتن چنين ويژگي‌اي، طبيعتاً تعريفش هم قدری مشكل است.

    اگرچه از آغاز تمدن تاكنون، انسان درباره‌ي ماهيت هوش و اهميت آن، بسيار تعمق كرده است، اما مطالعه‌ي علمي هوش، عملاً از اواخر قرن نوزدهم آغاز شده است.

    در سال 1900 در پاريس، تعدادی از بچه‌های دوره‌ي ابتدایی در انجام تکالیف مدرسه‌شان مشکل داشتند. والدین این بچه‌ها، به روان‌شناس جوان و بااستعدادی به نام آلفرد بینه مراجعه کردند، به اين اميد كه او علت مشکل این بچه‌ها را بررسی كند و بتواند چاره و تدبیری برای این مشکل پیدا کند.

    آلفرد در مدت زمان کوتاهي توانست براي اندازه‌گیری هوش این بچه‌ها تستي طراحي كند. او از طریق آن تست هوش، توانست سن ذهنی بچه‌ها را اندازه‌گیری کند. سپس این سن ذهنی را بر سن تقویمی آن ها تقسیم کرد و حاصل این تقسیم را در عدد 100 ضرب کرد و نام این حاصل ضرب را «ضریب هوشی»، یا (Intelligence Quotient)، یا به‌‌اختصار IQ گذاشت.

    با این روش محاسبه، تقریباً دوسوم جمعیت جهان دارای ضریب هوشی یا آی‌کیوی بین 85 - 115 هستند و حدود 5/2 درصد از افراد دارای ضریب هوشی بالاتر از 130 و 5/2 درصد هم پائین‌تر از 70 هستند.

    حالا دیگر به نظر می‌آمد که هوش هم مثل وزن کمّی و قابل اندازه‌گیری است. البته بعد‌ها تدریجاً این روش اندازه‌گیری، پیچیده‌تر شد و به عنوان یک ابزار علمی برای اندازه‌گیری هوش تحصیلی افراد هم در نظر گرفته شد.

    اما در زمان آلفرد بینه تصور می شد هر انسان با ظرفیت مغزی ثابتی به دنیا می آید و توانایی او برای استدلال و حل مسائل ثابت است.

    در آن زمان روانشناسان بر این باور بودند که عوامل ژنتیک در تعیین هوش افراد نقش اصلی را ایفا می کنند و عوامل محیطی و فرهنگی، از جمله آموزش و پرورش، نقش فرعی دارند.

    اما امروزه همه می دانند که هوش دیگر پدیده ای نیست که صرفا از طریق ارث به ما برسد، بلکه انسان ها آمیزه ی پیچیده ای از هوش ها و استعداد های مختلف هستند که می شود آن ها را از طریق آموزش و پرورش شکوفا کرد.

    ویدئویی از اجرای اسطوره ویولون به همراهی استفان گرایلی

    https://www.instagram.com/p/CRgBIp7LPyB/?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید

    [email protected]

    31 min
  • 11- معنویت

    طي چند قرن اخیر، شناخت از معنویت چندان پیشرفتی نداشته است. حال آنکه در همین مدت، توانایی‌هاي ذهنی انسان به‌شكل قابل‌ملاحظه‌ای رشد كرده است و امروزه دیگر کسی راضي نمي‌شود به معنویت، به روشی که قرن‌ها پیش به آن عمل می‌شده و در واقع منطبق با روحیه‌ي مردمان آن زمان بوده، عمل كند.

    اما برداشت دنیای امروز از واژه‌ی «معنویت» چیست؟

    در دنیای امروز معنویت یعنی همه‌چیز و هر چیز، از ترک دنیا و اعتکاف در خانقاه‌ها گرفته، تا کارگاه یوگا، صوفی‌گری، بودیسم تبتی، تصوف مسیحی یا اسلامی، نقاشی یک تابلو، نجوم و رمل و اسطرلاب و خیلی چیزهای دیگر. در کتاب‌فروشی‌ها هم وقتی به قسمت «معنویات» مراجعه می‌کنیم، همه نوع مطلب می‌بینیم:

    کتاب‌های کلاسیک عرفانی و معنویت سنتی، معنویت رمانتیک، سرگذشت‌های قبیله‌ای کاستاندا، اعمال ماوراء‌طبیعی و پارانورمال مانند فکرخواني و تله‌پاتی، انرژی‌درمانی، روش‌های خودآموز، فلسفه‌ي ذِن، روان‌شناسی رشد شخصی، اعمال محیر‌العقول و خارق‌العاده، معجزه و کشف و کرامات و ...

    هدف از طرح بحث «سوپرمارکت اعتقادات»، نشان دادن تنوع سلیقه‌ی افراد و همچنین هشدار در مقابل انحرافاتی است که فرقه‌ها در این ایام سبب شده‌اند.

    بدیهی است که جریان فکر می‌تواند ما را به هر طرف سوق بدهد. اما باید بفهمیم از چه صحبت می‌کنیم و به دنبال چه چیز هستیم.

    تصویری که امروزه از معنویت متداول است، بیش‌تر بر هنرنمایی‌های مُحیرالعقول و پدیده‌های فراعادی، یا حتا تجارتی پُرسود استوار است که همه‌مان از سوءاستفاده‌ها و انحرافات آن باخبریم. و هرگاه موضوع معنویت به میان می‌آید، بیش‌تر جنبه‌ها‌ی احساسی، نمایشی و فراعادی، یا حتا جنبه‌ی مُسکن‌بودن و آرام‌بخش بودن آن به ذهن متبادر می‌شوند. با این وجود، این حالات را واقعاً نمی‌توان معنویت دانست، چرا که نه‌تنها عقل سلیم را رشد نمی‌دهند، بلکه ممکن است به آن و از آن‌جا به روح صدمات فراوانی بزنند.

    امروز فلاسفه‌ی محبوب عامه‌ي مردم در جستجوی ارائه‌ي معنویاتی غیرمتعصب، بی‌تفاوت نسبت به خدا، یا حتی بي‌خدا هستند و تنها حضوری مطلق را قبول دارند.

    دو قرن پیش، فرهنگ لغت معنویات را آنچه به طبیعتِ روح و زندگی درونی انسان مربوط می‌شود معرفی می‌کرد. و عرفان را هم به معنای علم خودشناسی برای نیل به خداشناسی تعریف می‌کرد. در گذشته، استادان عرفان، ریاضت‌های جسمانی و کناره‌گیری از اجتماع را توصیه می‌کردند، چون در آن زمان، آن نوع ریاضت و انزوا مؤثرترین راه مبارزه با نفس بود.

    در گذشته‌، روش‌های پُرکاربردْ در نزد عرفا گوشه‌نشینی، ریاضت‌های جسمانی یا کُشتن نفس بود.

    بر اثر ریاضت‌های شاق، جسم ضعیف شده و امیال و انگیزش‌های نفس سرکوب می شوند، و با سرکوبِ انگیزش‌ها و امیالِ طبیعیِ جسم- روان‌، جسم‌ در حالتِ رِخوَت قرار می‌ گیرد:

    جسم چنان ضعیف‌ می‌شود که رَمَق ندارد تا خواسته‌ای داشته باشد. با این حال، انگیزش‌ها و امیال نفس مهار نشده‌اند و به محض متوقف کردنِ ریاضت، یا مواجه شدن با محرکی، جسم دوباره قدرت می‌گیرد و انگیزش‌ها و امیال‌اش، به‌خصوص، انگیزش‌ها و امیال نفس اماره دوباره با قدرت و با خطری بیش از گذشته بازمی‌گردند.

    سرکوبِ نابه‌جای انگیزش‌‌ها و امیالِ طبیعی و مشروع جسم- روان، مانند انگیزش‌ها و امیال طبیعیِ جنسی و مشروع، با اولین وسوسه‌ی جدی، دوباره سرکشانه بازمی‌گردد و کنترل عقل عادی و اراده‌اش را خواهد گرفت تا او را به انجام آن‌چه که می‌خواهد وادار کند.

    اما در این زمان که شرایط اجتماعی به نحو شگفت‌انگیزی دگرگون شده است، توسل به ریاضت‌های جسمانی و زندگی در انزوا، دیگر نه مقدور است و نه کارساز.

    لذا عرفای امروز، براساس شرایط جدید اجتماع و با توجه به دگرگونی‌هایی که در روابط انسان‌ها پدید آمده، ریاضت فکری را جایگزین ریاضت‌های جسمانی کردند.

    چنین معنویتی، حضور در اجتماع را مناسب‌ترین مکان برای رشد روحی می داند. از این رو اجتماع، مشابه آزمایشگاهی است که از طریق زندگی در آن و تعامل با دیگران، نقاط قوت و ضعف بعد ناپیدای وجود یا خود واقعی را بهتر می‌توانیم بشناسیم و آن را به پختگی برسانیم.

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    38 min
  • 11- معنویت

    طي چند قرن اخیر، شناخت از معنویت چندان پیشرفتی نداشته است. حال آنکه در همین مدت، توانایی‌هاي ذهنی انسان به‌شكل قابل‌ملاحظه‌ای رشد كرده است و امروزه دیگر کسی راضي نمي‌شود به معنویت، به روشی که قرن‌ها پیش به آن عمل می‌شده و در واقع منطبق با روحیه‌ي مردمان آن زمان بوده، عمل كند.

    اما برداشت دنیای امروز از واژه‌ی «معنویت» چیست؟

    در دنیای امروز معنویت یعنی همه‌چیز و هر چیز، از ترک دنیا و اعتکاف در خانقاه‌ها گرفته، تا کارگاه یوگا، صوفی‌گری، بودیسم تبتی، تصوف مسیحی یا اسلامی، نقاشی یک تابلو، نجوم و رمل و اسطرلاب و خیلی چیزهای دیگر. در کتاب‌فروشی‌ها هم وقتی به قسمت «معنویات» مراجعه می‌کنیم، همه نوع مطلب می‌بینیم:

    کتاب‌های کلاسیک عرفانی و معنویت سنتی، معنویت رمانتیک، سرگذشت‌های قبیله‌ای کاستاندا، اعمال ماوراء‌طبیعی و پارانورمال مانند فکرخواني و تله‌پاتی، انرژی‌درمانی، روش‌های خودآموز، فلسفه‌ي ذِن، روان‌شناسی رشد شخصی، اعمال محیر‌العقول و خارق‌العاده، معجزه و کشف و کرامات و ...

    هدف از طرح بحث «سوپرمارکت اعتقادات»، نشان دادن تنوع سلیقه‌ی افراد و همچنین هشدار در مقابل انحرافاتی است که فرقه‌ها در این ایام سبب شده‌اند.

    بدیهی است که جریان فکر می‌تواند ما را به هر طرف سوق بدهد. اما باید بفهمیم از چه صحبت می‌کنیم و به دنبال چه چیز هستیم.

    تصویری که امروزه از معنویت متداول است، بیش‌تر بر هنرنمایی‌های مُحیرالعقول و پدیده‌های فراعادی، یا حتا تجارتی پُرسود استوار است که همه‌مان از سوءاستفاده‌ها و انحرافات آن باخبریم. و هرگاه موضوع معنویت به میان می‌آید، بیش‌تر جنبه‌ها‌ی احساسی، نمایشی و فراعادی، یا حتا جنبه‌ی مُسکن‌بودن و آرام‌بخش بودن آن به ذهن متبادر می‌شوند. با این وجود، این حالات را واقعاً نمی‌توان معنویت دانست، چرا که نه‌تنها عقل سلیم را رشد نمی‌دهند، بلکه ممکن است به آن و از آن‌جا به روح صدمات فراوانی بزنند.

    امروز فلاسفه‌ی محبوب عامه‌ي مردم در جستجوی ارائه‌ي معنویاتی غیرمتعصب، بی‌تفاوت نسبت به خدا، یا حتی بي‌خدا هستند و تنها حضوری مطلق را قبول دارند.

    دو قرن پیش، فرهنگ لغت معنویات را آنچه به طبیعتِ روح و زندگی درونی انسان مربوط می‌شود معرفی می‌کرد. و عرفان را هم به معنای علم خودشناسی برای نیل به خداشناسی تعریف می‌کرد. در گذشته، استادان عرفان، ریاضت‌های جسمانی و کناره‌گیری از اجتماع را توصیه می‌کردند، چون در آن زمان، آن نوع ریاضت و انزوا مؤثرترین راه مبارزه با نفس بود.

    در گذشته‌، روش‌های پُرکاربردْ در نزد عرفا گوشه‌نشینی، ریاضت‌های جسمانی یا کُشتن نفس بود.

    بر اثر ریاضت‌های شاق، جسم ضعیف شده و امیال و انگیزش‌های نفس سرکوب می شوند، و با سرکوبِ انگیزش‌ها و امیالِ طبیعیِ جسم- روان‌، جسم‌ در حالتِ رِخوَت قرار می‌ گیرد:

    جسم چنان ضعیف‌ می‌شود که رَمَق ندارد تا خواسته‌ای داشته باشد. با این حال، انگیزش‌ها و امیال نفس مهار نشده‌اند و به محض متوقف کردنِ ریاضت، یا مواجه شدن با محرکی، جسم دوباره قدرت می‌گیرد و انگیزش‌ها و امیال‌اش، به‌خصوص، انگیزش‌ها و امیال نفس اماره دوباره با قدرت و با خطری بیش از گذشته بازمی‌گردند.

    سرکوبِ نابه‌جای انگیزش‌‌ها و امیالِ طبیعی و مشروع جسم- روان، مانند انگیزش‌ها و امیال طبیعیِ جنسی و مشروع، با اولین وسوسه‌ی جدی، دوباره سرکشانه بازمی‌گردد و کنترل عقل عادی و اراده‌اش را خواهد گرفت تا او را به انجام آن‌چه که می‌خواهد وادار کند.

    اما در این زمان که شرایط اجتماعی به نحو شگفت‌انگیزی دگرگون شده است، توسل به ریاضت‌های جسمانی و زندگی در انزوا، دیگر نه مقدور است و نه کارساز.

    لذا عرفای امروز، بر اساس شرایط جدید اجتماع و با توجه به دگرگونی‌هایی که در روابط انسان‌ها پدید آمده، ریاضت فکری را جایگزین ریاضت‌هاي جسمانی کرده‌اند و معتقدند به‌جای کناره‌گیری از اجتماع، باید در دل اجتماع زندگی کرد.

    چنین معنویتی، حضور در اجتماع را مناسب‌ترین مکان برای رشد روحی می داند. از این رو اجتماع، مشابه آزمایشگاهی است که از طریق زندگی در آن و تعامل با دیگران، نقاط قوت و ضعف بعد ناپیدای وجود یا خود واقعی را بهتر می‌توانیم بشناسیم و آن را به پختگی برسانیم.

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:


    38 min
  • 10- اعترافات من

    لئو تولستوي از طلایه‌داران ادبیات جهان است. بسیاری از مورخان ادبی معتقدند ستون‌های ادبیات غرب را تولستوی، «هومر»، «دانته»، «شکسپیر» و «گوته» تشکیل می‌دهند.

    تولستوی در سال ۱۸۲۸ میلادی در جنوب مسکو و در خانواده‌ای اشرافی متولد شد. او پدر و مادرش را در کودکی از دست داد و بعد از آن سرپرستی‌اش به خویشاوندان سپرده شد. در کودکی معلم خصوصی داشت و آموزش‌های اولیه را در خانه دید.

    تولستوی تا پنجاه سالگی در کمال حشمت و آسودگی و خوشبختی زندگی کرد. وجود همسری مهربان و فرزندان خوب، ثروت زیاد، احترام اجتماعی، و شهرت بالا در روسیه، همه و همه از هر طرف راحتی و آسودگی برای وی و خانواده اش به ارمغان آورده بود.

    تا این که به یکباره حادثه عجیبی در زندگی وی تحولی عمیق در شخصیت او به وجود آورد. در اوج خوشبختی، به یکباره افکاری به درونش راه پیدا کرد که ذهن وی را مشوش ساخت و او قادر به بیرون انداختن آن افکار نبود. او دچار بحران معنوی عمیقی شده بود.

    این افکار به طور روشن ناظر بر معنای زندگی بود: چرا چنین زندگی می کنی؟ سرانجام این زندگی چه خواهد شد؟

    تولسنوی در کتاب اعترافات من نوشت: "ناگهان زندگی من به پایان رسید ... دیگر آرزویی نداشتم. من می دانستم که هیچ چیز مورد نظر نیست. حقیقت این است که زندگی مزخرف است. به ورطه رسیده بودم و دیدم که در مقابل من چیزی جز مرگ وجود ندارد. من، یک انسان سالم و خوشبخت ، احساس کردم که دیگر نمی توانم زندگی کنم.

    او در جست و جوی یافتن جوابی برای یافتن حقیقت و معنای زندگی، اول به علم روی آورد ولی فهمید علم به جای شناخت و پاسخ به سؤالات، آن را دور می زند، سؤال های خود را مطرح می کند و بعد به آن سوال ها پاسخ می دهد.

    او همه رشته های علمی را بررسی کرد و نه تنها به نتیجه ایی نرسید بلکه دریافت که همه ی کسانی که در جستجوی کشف حقیقت به تحقیقات علمی پرداخته اند نیز چیزی نیافته اند و همه آنها در ورطه نا امیدی سرگردان مانده اند.

    او بیشتر از هر چیز، علم را ناتوان در روشن ساختن مفاهیم نامتناهی یافت و فهمید علم، سؤالات و پاسخ هایش را به مفاهیم متناهی تبدیل می کند.

    تولستوی سپس رو به فلسفه کرد ولی خود را به همان میزان تخریب شده دید. او به جای دریافت پاسخ، همان سؤال را با ساختاری پیچیده در فلسفه یافت و از ناتوانی علم و فلسفه در ارائه ی پاسخی واقعی به علت وجودی انسان و درک معنای زندگی عمیقاً آزرده خاطر شد.

    او که نزدیک بود خودکشی کند، آخرین چنگ خود را به مذاهب بزرگ جهان و سنت های کهن زد تا جواب هایش را در ارتباط با پرسش کهن معنای زندگی پیدا کند.

    او در كتاب اعتراف می نویسد: ذهن ناتوان و پیر من امیدوار بود که با ایمان به رستگاری برسد و راه نجاتی بیابد. باید با دقت و توجه کامل به بررسی و تحقیق ادامه می دادم تا حقیقت را در یابم.

    من به مطالعه و بررسی نوشته ها و آداب دینی روی آوردم، کاری که از آن وحشت داشتم. در گذشته می گفتم که همه آموزش های دینی دروغ است، و شک نداشتم که دروغ هایی در آیین های مذهبی وجود داشت که همه آن از کلیسا سر چشمه می گرفت.

    در واقع دروغ و حقیقت در آداب و رسوم مقدس و در کتاب انجیل در هم آمیخته بود. پس باید کشف می کردم که کدام راست و کدام نادرست است. باید آن ها را از هم تشخیص داده و جدا می کردم.

    اختلاف بین همه این مذاهب باعث سر در گمی در من شده بود.

    وقتی عقاید آنان با هم در چنین تناقض آشکاری است یعنی هیچکدام از این مذاهب به حقیقتی که سرچشمه ایمانشاشان است دست نیافته اند.

    "جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند"

    حقیقت چیز دیگری است، باید توضیحی برای آن پیدا می کردم. ایمان داشتم که حقیقتی وجود دارد و باید در جستجوی آن باشم.

    تولستوی که پاسخ به علت وجودی خودش در زندگی را در علم و فلسفه و مذهب نیافته بود در تلاش نهایی برای یافتن پاسخ خود، به معنویات رو آورد.

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    بخشی از فیلم‌های کمتر دیده شده از لئو تولستوی را می‌توانید در پیج اینستاگرامی زیر مشاهده کنید

    @ethicalintelligence

    28 min

About در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence

From the publisher's feed

هوش اخلاقی، مجموعه‌ای از توانایی‌ها و مهارت‌های شناختی است، كه به ما توانایی توجه، پذيرش و عمل اخلاقی را می‌دهد. شناختن موقعیت‌های اخلاقی، و انتخاب رفتاری متناسب با آن موقعیت، و بی‌تفاوت نماندن، نمونه‌هایی از مهارت‌های شناختی در هوش اخلاقی هستند. با اين تعريف، هوش اخلاقی قوه و استعدادی است كه هر چه بيشتر در خودمان پرورش بدهيم، واكنش‌های ما كم‌تر آنی، هيجانی و بيشتر مبتنی بر اخلاق اصیل و خرد و عقل سليم خواهند بود.