در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence

در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence

By Farzad SabaghpourEducationSelf-Improvement
Download on the App Store

در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence episodes

  • 28- ماهیت انسان- قسمت سوم

    ژنتیکِ رفتاری، شاخه‌ای از علم ژنتیک است که تأثیر عوامل ژنتیكي را بر رفتار فرد بررسي مي‌كند. در بررسی‌های ژنتیک رفتاری که از طریق مطالعات خانوادگی، فرزندخواندگی و دوقلوها به عمل آمده، نشان داده شد ژن‌ها مستقیماً مسئول به وجود آوردن رفتارهاي جنايتکارانه در افراد نيستند و در واقع، هيچ‌كس مجرم متولد نمی‌شود. اگرچه محققان هنوز نتوانسته‌اند ژن‌های خاصي را كه موجب بروز رفتارهای بزهکارانه مي‌شود شناسایی كنند، اما معتقدند كه درصدی از تخلفات زندگی انسان، مي‌تواند علت ژنتیكی داشته باشد.

    پرفسور جیمز فالون، استاد روان‌پزشکی و رفتارشناسی انسان در دانشگاه کالیفرنیا، پس از سی و پنج سال تحقیق و مطالعه روی بيماران رواني، رفتار‌هاي انسان را اعم از اينكه به دليل ژنتيك باشند، يا انتقال‌دهنده‌های عصبی، يا دوپامین و غيره، از طریق تجزیه و تحلیل فعالیت های مدارهای عصبی مغز افراد بررسی کرده و نتایج تحقیقاتش را در چندین دانشكده‌ي پزشکی و حقوقي در ایالات متحده و اروپا ارائه داده است.

    فالون می‌گوید: من همیشه به دنبال پاسخ این سؤال بودم که چطور یک فرد عادي به یک قاتل رواني تبدیل می‌شود؟ وقتی پت اسکن مغز شخصی به من داده می شود، من نمی دانم که اسکن مغز چه کسی است. بنابراین، من بر اساس مبانی نظري ژنتیک و آسیب‌های مغزی و اینکه هر قسمت از مغز چطور باید عمل کند، پت‌اسکن مغز آن فرد را بررسی و تفسیر می‌کنم. من در طول سال‌ها مطالعه و تحقیق به این نتیجه رسیده‌ام كه سه فاكتور مهم و همزمان لازم است تا یک فرد عادي به یک قاتل رواني تبدیل شود:

    عامل اول، داشتن آسیب مغزی در ناحیه‌ي فوقاني حدقه‌ي چشم، یعنی درست در محل ‌پیشانی و بخش گیجگاهی است. در تحقیقاتی که من انجام دادم، شواهدی زیادی نشان مي‌دادند ميان سوء‌عملكرد اين نواحی از مغز و رفتار ضداجتماعی در افراد بزهکار، رابطه وجود دارد.

    این فرضیه وجود دارد که کورتکس فرانتال و نواحی ‌پیشانی و گیجگاهی مغز، نقش مهمی در قضاوت اخلاقی انسان ایفا می‌کنند. در نتیجه، بیمارانی که این نواحی از مغزشان آسيب ديده است، در پردازش حالات احساسي و اجتماعی مانند همدلی و نشان دادن واكنش احساسي مناسب نسبت به ناراحتی‌ها و ترس‌هاي دیگران، مشكل دارند. آنها در تصمیم‌گیری‌های اخلاقی، از جمله سنجش دیدگاه‌های خودشان و قضاوت در مورد دیگران هم، دچار خطا می‌شوند.

    عامل دوم، وجود ژن‌های مستعد برای رفتار تکانشی در فرد است. یعنی افرادی که دارای ژن MAO-A هستند، این ژن اثر سروتونین در مغزشان را خنثی مي‌کند. وجود سروتونین در مغز، موجب آرامش در انسان می‌شود. اما اگر کسی ژن MAO-A را به‌طور مادرزادي داشته باشد، مغزش به‌شدت تحت تأثیر این ژن قرار می‌گیرد و لذا سروتونین مغزش حساسیت و کارکرد درستش را از دست می‌دهد.

    اما این ژن به‌تنهایی نمی‌تواند موجب بروز رفتار تکانشی در فرد شود. زيرا براي آنكه ژن MAO-A، بتواند باعث رفتار خشونت‌آمیز در فردی شود، عامل سومی هم باید در کار باشد.

    عامل مهم سوم، قرار گرفتن شخص، خصوصاً در دوران کودکی، در محیطي پر از خشونت و تنش است. اگر فرد در اوان کودکی و قبل از دوران بلوغ درگیر يك واقعه‌ي آسیب‌زا از نظر روانی شود، وجود ژن MAO-A مي‌تواند شرایط را برای او فاجعه‌آمیز کند.

    منظور از آسیب روانی، صرف تجربه‌ي یک استرس جزئي مثل سیلی خوردن در دوران کودکی یا چیزی شبيه به آن نیست. بلکه فرد باید درگیر یک خشونت واقعی در زندگی شده باشد و شخصاً آن را تجربه کرده باشد. مواردی مانند عدم تفاهم و درگیری مدام والدین، روابط عاطفی سرد ميان اعضاي خانواده، بي‌مهري، سخت‌گیری و عصبانیت پدر یا مادر، تنبه بدنی خصوصاً در سنین هفت تا يازده‌سالگی، طرد شدن يا مورد سوء‌استفاده و تجاوز جنسي قرار گرفتن در كودكي، همه و همه می‌توانند از عوامل مؤثر در تخلف، بزهکاری و جامعه‌ستیزی در نوجوانان باشند.

    آدرس اینستاگرام:

    https://www.instagram.com/tv/CeHRh-0veMb/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    به علت تحریم‌ها و ایجاد محدودیت در خدمات شرکت‌های میزبانی وب (هاستینگ) ناگزیر به انتقال پادکست به فضای جدیدی هستیم. لذا چنانچه در دسترسی به اپیزودهای پادکست دچار اختلال شدید، لطفا کانال پادکست را یکبار Unsubscribe کرده و مجدد Subscribe کنید.

    البته این گزینه در اپل پادکست Unfollow و Follow است

    25 min
  • 27- ماهیت انسان- قسمت دوم

    معمولاً ناملايمات به دو صورت انسان را عذاب مي‌دهند: يكي به‌صورت ناراحتي جسمي يا رواني مستقيم، كه ناشي از گرفتاري‌هاست و ديگري به‌صورت رنج رواني غيرمستقيم، كه معمولا‌ً تحمل آن دشوارتر است و از ندانستن علت ناملايمات و احساس بي‌عدالتي سرچشمه مي‌گيرد.

    در چنين حالتي، آنچه كه بر انسان مي‌گذرد ظلم به نظر مي‌رسد، چون شخص از عللي كه در اصل باعث ايجاد مشكلات شده، بي‌خبر است. اما اگر انسان از علت اصلي مشكلات خودش آگاه باشد و بفهمد كه چرا در عذاب است، يا حداقل خودش را قرباني بي‌عدالتي نداند، چه بسا آلامش تسكين پیدا کند، يا حتي به‌كلي برطرف شود.

    به همین دلیل عدم آگاهی از علت اصلی مشکلات است، که خیلی‌ها این سؤال در ذهنشان مطرح است که اگر خداوند عادل است، چرا وضعيت انسان‌ها نابرابر است؟ چرا بي‌گناهان دچار بلا مي‌شوند و به‌سختي مي‌افتند؟ چرا كودكاني در محيط فقر و خشونت به دنيا مي‌آيند و از حمايت والديني مهربان بي‌بهره‌اند و جز رنج و محروميت نصيبي ندارند. حال آنكه كودكاني ديگر در محيطي سرشار از نعمت و رفاه زاده مي‌شوند؟ چرا دو نفر كه از لحاظ استعداد و شايستگي برابرند، يكي كامروا مي‌شود و ديگري ناكام؟ چرا بعضي‌ها در جواني از دنيا مي‌روند و بعضي ديگر عمر طولاني دارند و از زندگي بهر‌ه‌ي زياد مي‌برند؟ آيا اینها دلیل بر بي‌عدالتي نیستند؟

    عدالت از اركان اصلي مبدأ خلقت است. عدالت وقتي حاكم است كه حقوق هر كس به طور منصفانه حفظ شود و ميزان استحقاق هر كس به‌دقت سنجيده شود و برحسب آن، پاداش دريافت كند و هيچ‌كس براي جرم ناكرده تاوان ندهد.

    بنابراین اگر انسان فقط يك بار زندگي كند و در همان يك بار در اثر اشتباه يا از روي ضعف دچار انحراف شود، ممكن است نتايج حاصل از آن انحراف تا آخر عمرش ادامه يابد. به همين دليل خداوند در زندگي‌هاي بعد فرصت‌هاي ديگري به او مي‌دهد، تا گذشته را جبران كند.

    در اینجا این سئوال پیش می آید آيا اگر وضع ناخوشايندي بدون دليل برايمان پيش آيد، از اين جهت است كه در يكي از زندگيهاي گذشته عمل بدي مرتكب شده‌ايم؟

    الزاما‌ اين طور نيست. يك اتفاق ناخوشايند حتي ممكن است پاداش يك عمل مثبت باشد. چيزهايي كه به نظر ناخوشايند مي‌آيد، گاهي اوقات بسيار مفيد است تا حدي كه بايد براي آن، استحقاق كسب كرده باشيم. گاهي هم ممكن است يك اتفاق ناراحت كنندة كوچك، بلاي بزرگي را كه مقدر شده، رفع كند. گاهي نيز پيش مي‌آيد كه مقدر خوبي از طرف مبدأ براي كسي تعيين شده، اما براي اين كار بايد ابتدا آماده شود و ممكن است براي اين آمادگي تحمل برخي ناملايمات ضروري باشد.

    اما وقتی زندگی عوض می‌کنیم، چه چیزی تغییر می‌کند؟

    هر بار که روح ملکوتی ما مجدداً به زندگی زمینی برمی‌گردد، به او جسم، مغز، روان و زيست‌محیط جدیدي متفاوت با زندگی قبلش داده می‌شود، که در اثر این تفاوت‌ها، روان جدیدش داده‌های منفی و مثبت تازه‌اي کسب می‌کند. اگر چه در هر بار بازگشت به زمین، جسم‌محیط ما تغییر می‌کند، اما آن احساس «من»، که از اولین زندگی زمینی ما پدید می‌آید، همواره به عنوان شناسنامه‌ی دائمی به‌صورت ثابت در روح ما باقی می‌ماند. این احساس «من» اولیه هرگز از بین نمی‌رود. در وجودمان حک می‌شود و همیشه با ماست، چه در این دنیا، چه در آن دنیا. بنابراین، همیشه همین «من» است که در رفت و برگشت‌هايي كه ما طي زندگی‌های متوالی بین دنیای خاکی کره‌ي زمین و برزخ مربوط به آن انجام می‌دهيم، همراه ماست.

    اگرچه ممکن است خاطرات روح به واسطه‌ي فراموشی از ضمیر خودآگاهمان پنهان بماند، اما‌ الگوهای فکریِ روح، مدام بر مغز ما تأثیر می‌گذارد، تا انگیزه‌های لازم برای انجام برخی از کارها را در ما به وجود بیاورد. با این حساب، به‌جز اولين زندگي زميني‌‌، هر یک از ما علاوه بر ميراث ژنتيكي جسم كنوني، از ميراث ژنتيكي روحي هم برخوردار خواهیم بود، كه به پرورش فكر در زندگي‌هاي گذشته‌مان مربوط می‌شود.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://www.instagram.com/tv/CeHRh-0veMb/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    26 min
  • 26- ماهیت انسان- قسمت اول

    امروزه با پیشرفت علم ژنتیک، مشخص شده است كه ساختار ژنتیکی DNA در بدن شامپانزه‌ها، فقط حدود یک در صد با ساختار ژنتیکی DNA انسان فرق دارد. به عبارت دیگر، ساختمان ژنتیک انسان و شمپانزه بیش از 98.7 درصد یکسان و مشابه است.

    این تفاوت اندک، دانشمندان ژنتیک را نگران کرده است. چون انتظار داشتند با وجود تفاوت چشمگیر بین انسان و شامپانزه، تفاوت DNA موجود در بدن آنها هم زیاد باشد. معنی این همسانی، از نظر طرفداران نظریه‌ي داروین، آن است که انسان و شامپانزه در گذشته‌ي دور، نیاکان مشترکی داشته‌اند. آیا علم ژنتیک واقعاً تأیید می‌کند که نیاکان انسان و میمون‌سانان در شش میلیون سال قبل یکی بوده‌اند؟

    اگر این‌‌طور باشد، پس چرا چنین تفاوت فاحشی بین انسان و میمون‌سان‌ها وجود دارد؟

    در حال حاضر، رویکرد دیرینه‌شناسی، انسان‌شناسی و روان‌شناسی تکاملی عمدتاً بر مدل‌های ماتریالیستی تکاملی داروین متمرکز است، که در آن بیشتر به دنبال درک تکامل از طریق اندازه‌گیری فیزیکی مغز، عملکرد مغز و رفتار انسان بر اساس سازگاری با محیط زندگی است. کشفيات ديرينه‌شناسان از وجود گونه ها‌ي مختلف انسان‌سانان، در حدود دو تا شش ميليون سال پيش در شرق و مرکز قاره‌ي آفريقا حکايت مي‌کند. استخوان‌های بیش از یک دوجین گونه‌های متفاوت انسان‌سانان، با افزایش مداوم اندازه‌ي حجم جمجمه، در افریقا کشف شده است.

    انسان‌هاي نئاندرتال یکی از همین گونه از انسان‌سانان بودند که در اروپا و قسمت‌هايي از غرب آسيا از جمله ايران سکونت داشتند. با بررسی‌های به عمل‌آمده به نظر مي‌رسد نسل انسان‌هاي نئاندرتال در اروپا، حدود سی هزارسال پيش منقرض شده باشد.

    آناتومی انسان‌های امروزی که ما آنها را به عنوان هوموسپاینس یا بشر متفکر می‌شناسیم، در فسیل‌های که ۱۹۵ هزار سال قدمت دارند، در آفریقا پیدا شدند.

    بر اساس شواهد دانشمند دیرینه شناس، از آن جای که هوموسپاینس ها پنج هزار سال پیش از انقراض انسان های نئاندرتال وارد اروپا شده اند احتمال می رود این دو گروه انسانی با هم تماس‌هایی داشته‌اند.

    با توجه به مطالعات زیست‌‌شناسی مولکولی، گنجايش مغز هوموسپاینس‌ها به‌مراتب بيشتر از گوریل‌ها و شامپانزه‌هاست. دانشمندان معتقدند در زمانی کم‌تر از سه میلیون سال، یعنی از زمان پیدایش گونه‌های متنوع انسان‌سانان تا هوموسپاینس‌ها، اندازه‌ي حجم مغز، افزایش چشمگیری داشته است و از حدود 400 میلی‌لیتر به حدود هزار و 400 میلی‌لیتر رسیده است.

    آنچه امروزه بدیهی است، این است که هوموسپاینس‌ها در مقطعی از زمان به خودآگاهی رسیده‌اند. با این حال، رویکردهای دانشمندان تکاملی هنوز ظهور انسانی‌ترین ویژگی‌های «روان‌شناختی» آنها، یعنی خودآگاهی، زبان و اخلاق را به قدر کافی توضیح نداده‌اند. اما چه تغییری در ساختار مغز هوموسپاینس‌ها اتفاق افتاده است که قابلیت تفکر، استدلال و پردازش اطلاعات را در آنها ایجاد کرده است؟

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://www.instagram.com/tv/CeHRh-0veMb/?igshid=YmMyMTA2M2Y=

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    32 min
  • 25- آگاهی- قسمت دوم

    حدود چهارده ميليارد سال پيش، جهان از نقطه‌ي ابتدايي بي‌حد كوچكي در حال انبساط، موسوم به هايپرسفر (Hypersphere) به وجود آمد. تراكم انرژي و شدت گرما در آن لحظه به حدي زیاد بوده كه در آن، ماده جز به حالت نور و تشعشع وجود نداشته است.

    انبساط هايپرسفر (Hypersphere) در ابتدا با چنان سرعت وصف‌ناپذيري صورت گرفته است، كه آن را بيگ‌بنگ تشبيه كرده‌اند و نام اين نظريه را «بيگ‌بنگ» گذاشته‌اند. از لحظه‌ي بیگ‌بنگ تا این زمان، حدود دويست ميليارد كهكشان و ميلياردها خورشيد داخل آنها و بي‌شمار سيارات و منظومه‌هاي خورشيدي، همه و همه، با سرعت سرسام‌آوری به يكسو كشيده مي‌شوند و به‌طور هم‌زمان از يكدیگر فاصله مي‌گيرند و گسترش پيدا ‌مي‌كنند.

    بر اساس برآورد زمین‌شناسان، حدود سه و نيم میلیارد سال پیش، یعنی بعد از گذشت حدود ده میلیارد سال از لحظه‌ي بیگ‌بنگ، روی کره‌ي زمین، اولین ارگانیزم‌های تک‌سلولی سفر خودشان را از داخل آب اقیانوس‌ها، آغاز کرده‌اند. تعدادی از این گونه‌های ظریف و فوق‌العاده قدیمی حیات، به‌صورت خرده‌سنگواره در استرالیا و آفریقای جنوبی یافت شده‌اند. اکثر آنها به‌وضوح مشابه باکتری‌های امروزی هستند. مبدل شدن غبارها و گازهای بی‌جان کیهانی به جانداران بی‌شماری چون باکتری‌ها، آبزیان، خزندگان، پرندگان، پستانداران و انسان‌ها، که در سنگواره‌های موزه‌های سراسر دنیا بایگانی شده‌اند، هنوز هم برای دانشمندان به‌صورت معمایي لاینحل باقی مانده است. اما اگر فرضیه‌ي پنروز/همرآف اثبات شود، می‌شود مکانیزم ارتباطی بین آگاهی و ماده را، از لحاظ علمی به تمامی سطوح خلقت، یعنی جمادات، نباتات، حیوانات و انسان‌ها تعمیم داد.

    در حقیقت، آگاهی در همه‌ي موجودات، اعم از جماد، نبات، حيوان و انسان وجود دارد و هر یک از آنها بنا بر مرتبه‌ي تکامل خودشان در سلسله مراتب خلقت و به درجات مختلف، سهمي از آگاهي دارند.

    اما این آگاهی به جبر طبیعت و به‌طور غریزی در نهاد موجوداتی که هنوز به مرحله‌ي عقل و اختیار نرسیده‌اند، برنامه‌ریزی شده است. مثلاً مورچه‌ها به‌طور غريزي از نحوه‌ي ساختن لانه‌شان آگاهی دارند و می‌دانند چطور خوراكشان را ذخيره كنند. جامعه‌ي مورچه‌ها به شکل غریزی دارای سیستم تقسیم کار، ارتباط میان یکدیگر و توانایی حل مشکلات بسیار پیچیده هستند.

    یا موش كور بر حسب غريزه، از نحوه‌ي لانه‌سازي در زير زمين به طرزي كه آب باران در آن رسوخ نكند، آگاه است. همچنین لاك‌پشت‌هاي دريايي هر ساله در مسافتي دور از ساحل تخم‌گذاري می‌کنند و بعد از پنهان کردن تخم‌ها در زير ماسه برای جلوگیری از گزند دشمنان، مجدداً به اقيانوس برمی‌گردند و تا سال بعد به محل تخم‌گذاري مراجعه نمی‌کنند. در موعد مقرر، هزاران نوزاد لاك‌پشت از تخم درمي‌آيند، از زير ماسه‌ها بيرون مي‌آيند و بي‌ هيچ انحرافي در مسیرشان، به‌طور غریزی راه دریا را در پيش می‌گیرند. طبق تحقیقات به عمل‌آمده توسط دانشمندان، پرندگان مهاجر با فعال‌سازی لایه‌ای از سیستم بینایی چشمشان، مي‌توانند خطوط میدان مغناطیسی زمین را مشاهده كنند و با استفاده از همین توانایی، قادر به تشخیص خطوط مسیرهای بازگشت به آشیانه‌ي خود هستند.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://www.instagram.com/accounts/login/?next=/tv/CdC9EUetCa8/

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید.

    www.metisblog.com

    20 min
  • 24- آگاهی- قسمت اول

    اغلب دانشمندان وقتی نمی‌توانند رویدادها را از طریق نیروها و قوانینی که می‌شناسند و می‌فهمند توجیه کنند، سراسیمه می‌شوند و آگاهی از این دست مسائل است.

    در حال حاضر، فرهنگ بین‌المللی روان‌شناسی، خودآگاهی را آگاه بودن از ادراکات، اندیشه‌ها، احساسات و دسترسی آگاه به محیط اطراف تعریف می‌کند. مسئله‌ي آگاهی، سئوالات زیادی را به همراه دارد. اینکه ماهیت واقعی آگاهی چیست و منشأش کجاست؟ علم معاصر، آگاهی را با سه حالت جداگانه و متمایز از هم تعریف می‌کند:

    اول، حالت هشیاری که پائین‌ترین سطح آگاهی در فرد است. در واقع حالتی از گوش‌به‌زنگی است، که در شرایط خواب و بیداری می‌تواند تغییر کند. بروز ناگهانی اختلال در هوشیاری، موجب مکث در انجام فعالیت، خیره شدن به جلو و گاهی چرخش مختصر چشم به سمت بالا مي‌شود. اگر بیمار در حال صحبت باشد، گفتارش کُند یا قطع می‌شود. اگر در حال راه رفتن باشد، ناگهان قدم‌هايش کُند یا متوقف می‌شوند. اگر در حال غذا خوردن باشد، حرکت قاشق به سمت دهانش متوقف می‌شود. معمولاً وقتی بیمار را صدا می‌كنند، پاسخ نمي‌دهد. به نظر مي‌آيد که آقای اسمیت در حالت صرع عدم حضور، دچار اختلال در هشیاری شده بود و هشياري‌اش به حداقل رسيده بود.

    دوم، آگاهی در حالت توجه است، که مرحله‌ي بالاتری از هشیاری است. در واقع توجه کردن به يك چیز، تمرکز دادن منابع و اطلاعات ذهنی به آن موضوع است. به اين ترتيب، هشیار بودن، پیش‌نیاز توجه کردن به يك موضوع یا مطلب است. یعنی تا فردی کاملاً هشیار نباشد، نمی‌تواند به چیزی توجه کند.

    حالت سوم و پیشرفته ترآگاهی، به مرتبه‌ي بالاتري از توجه نیازمند است. یعنی دسترسی آگاه به اطلاعاتی است که به آنها توجه ي خاص کرده‌ایم، به‌طوری که بتوانيم گزارشی در مورد موضوع یا مطلبی که توجه ما را به خودش جلب کرده است، به دیگران بدهیم.

    در علم جدید آگاهی، منظور از آگاهی اصیل، همین دسترسی آگاه به چیزی داشتن است که در عمل پدیده‌ي متمایز و مرحله‌ای فراتر از مراحل هشیاری و توجه صرف به حساب می آید، و مستلزم هشیاری، توجه و تعمق بر روی یک سوژه خاص است، طوری که شخص را قادر می کند پیرامون آن سوژه فکر کند و نظر خودش را ارایه بدهد.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://www.instagram.com/accounts/login/?next=/tv/CdC9EUetCa8/

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید.

    www.metisblog.com

    22 min
  • 23- انسانیت

    ما انسان‌ها از بسیاری جهات همان رفتاری را انجام می‌دهیم که سایر حیوانات انجام می‌دهند. رفتارهای اولیه، مانند لذت‌جویی، سلطه‌جویی، لیبیدو، یا اراده برای قدرت.

    تمایلات و رفتارهایی که هم در حیوانات و هم در انسان‌ها قابل مشاهده هستند.

    یکی از رفتارهای غریزی که در حیوانات و انسان‌ها مشترک و متداول است، تعیین مرز قلمرو است.

    مثلاً، عادت مردان در دراز کردن پا به‌خصوص در وسایل نقلیه‌ي عمومی، یکی از همین رفتارهای ناشی از تعیین قلمرو است، که بسیار هم ناخوشایند است.

    به‌طور کلی، استفاده از مترو، یا رانندگی، موقعیت‌های فوق‌العاده‌ خوبی برای شناخت و بررسی کشش‌ها و انگیزش‌هاي حیوانی در خود هستند.

    به احتمال زیاد بسياری از ما شاهد این صحنه بوده‌ایم که: وقتی اتوموبيل‌‌ها در ترافیک پشت چراغ قرمز در انتظار سبز شدن چراغ هستند، رانندگان بی‌ملاحظه‌ای، بدون رعایت حقوق دیگران، با سرعت زیاد از کنار سایر اتوموبيل‌ها سبقت می‌گیرند، چون می‌خواهند اولین کسی باشند که از چهارراه عبور مي‌كند.

    یا روي سکوهای مترو، وقتی که همه منتظر رسیدن مترو به ایستگاه هستند، بعضی‌ها با مهارت خاصی تلاش می‌کنند بهترین مکان را برای زودتر سوار شدن به داخل مترو پیدا کنند.

    این افراد، هنگام سوار شدن به داخل واگن مترو هم، تلاش می‌کنند با فشار و هل دادن دیگران، اولین نفری باشند که وارد مترو می‌شوند، تا بتوانند برای نشستن، جای خالی پیدا کنند.

    اگر چه در شرایط معمول، همه ما سعی می کنیم مطابق تربیت هایی که فرا گرفته ایم، خودمان را کنترل کنیم و از طبیعت حیوانی مان فاصله بگیریم و مطابق با عرف جامعه و قرارداد های اجتماعی عمل کنیم، اما گاهی اوقات شرایط خاصی پیش می آید که طبیعت حیوانی مان آشکار می شود و رفتارهای متفاوتی از خودمان نشان می دهیم.

    مثلاً اگر در مترو آتش‌‌سوزی بشود، کسی چه می‌داند، شاید خود ما جزو اولین کسانی باشیم که برای فرار از مهلکه، دیگران را هل بدهیم و حتی به کودکان و افراد مسن هم رحم نکنیم.

    بنابراین، چه بسا تمایلات و رفتارهاي اکثر ما در شرایط خاص، تفاوت چندانی با رفتار سایر حیوانات نداشته باشد و در بسياري موارد رفتارهای به ‌مراتب خشن‌تر، زیان‌ بارتر و پیچیده‌تر از حیوانات از خودمان بروز بدهیم.

    در وجود همه‌ي ما مخزنی مملو از ویژگی‌های صفاتی ظریف و زیرکانه هست. واضح است كه انگیزش‌های روانی چنین رفتارهایی، بسیار پیچیده‌تر از انگيزش‌هاي رواني رفتارهايی هستند که در مترو ما را وادار به هل دادن مردم می‌کنند.

    چون همانطور که گفته شد، همه‌ي ما انسان‌ها در وجودمان صفاتی حیوانی داریم، که گاه پنهان هستند و گاه تغییر شکل می‌دهند، اما در در هر حال همواره حضور دارند.

    بنابراین استعاره‌هایی هم که در مورد حیوانات به‌کار می‌بریم، مثل اينكه روباه را نماد حیله‌گری مي‌دانیم، در مورد صفات درونی خود ما هم صدق می‌کند. چرا که نقاط ضعف‌ اخلاقی و صفاتی ما انسان‌ها هم، رنگ و بویي از همین صفات حیوانی دارند.

    به همین دلیل است که ما باید تمام طیف‌های رفتاری را که منجر به درجات مختلفی از بی‌ادبی، خشونت و حیله‌گری می‌شوند در خودمان شناسایی کنیم.

    اما جدای از تشابهاتی که بین صفات و رفتارهای انسان ها و حیوانات وجود دارند، وجه اصلی تمايز بين انسان و حيوان چيست؟ یا دقیق‌تر اينكه ماهیت حقیقی انسان چیست؟

    فلاسفه معتقدند انسان «حیواني ناطق» است، بخشي فرشته‌سان و بخشي نادان است. اما در حقیقت، انسان به لحاظ خلقتی، فطرتاً یک موجود معنوی و دو‌بُعدی است.

    یعنی ما انسان‌ها علاوه بر بُعد جسمانی یا بیولوژیکی، دارای یک بُعد روحی هم هستیم. بُعد روحی ما حاصل ترکیب یک روح ملکوتی با منشأ الهی و یک روح بشری با منشأ زمینی است.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://instagram.com/ethicalintelligence?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید.

    www.metisblog.com

    21 min
  • 22- هوش اخلاقی- قسمت سوم

    در سال 1943، آبراهام مازلو (Abraham Maslow) نظریه‌ای را در مورد سطوح مختلف نیازهای انسان و انگیزش‌های که برای برآورده کردن آن نیازها دارد، منتشر کرد، امروزه به این نظریه «هرم مازلو» گفته می شود.

    اولين و پايه اي ترين نيازهاي انسان كه براي بقا ضرورت دارند یعنی نیازهای مثل غذا ، پوشاک، در قاعده هرم مازلو قرار دارند. پس از آن نوبت به نيازهای بالاتري چون امنيت مي رسد.

    به همين ترتيب، در سطوح بالاتر، انسان كمبودها و نیازهای ديگري در خود مي يابد كه والاتر و در عین حال پيچيده تر از نيازهاي اولیه هستند، نیازهایی مانند نیاز به كسب مقام، موقعيت اجتماعی، احترام، خوش نامي و اعتبار.

    والاترين نيازها در راس هرم نمايان مي شود : آرزوي خودشكوفايي به معني شكوفايي و بروز كامل تمامي استعدادها وقابليت هاي مادي وذهني خود.

    مازلو نشان داد هر قدر نیاز فرد اساسی‌تر باشد، مثلا نیاز ابتدایی مثل تامین غذا، شخص برای برآورده کردن آن انگیزه‌ي بیشتری دارد.

    بطور كلي نيازهاي سطوح پايين تر در هرم مازلو بيشتر نيازهاي غريزي انسان اند حتي اگر برآورده كردن آنها نياز به تلاش بيشتري داشته باشد .

    از اينجاست كه برآوردن نيازهاي سطح اول مانند تامين غذا ومسكن از آن جا كه غريزي هستند معمولا تلاش فكري كمتري مي طلبند تا بر آورده كردن نيازهاي مراتب بالاتر . به این ترتیب، هر چه به سمت سطوح بالاتر برويم تلاش فكري بيشتري براي درك وپرداختن به آن ها لازم داريم .

    مشغول نگه داشتن خود با نيازهاي سطوح پايين تر، به مرور تغيير دادن ودست كشيدن از آن ها را دشوارتر مي كند

    مثلا كساني هستند كه تمام عمرشان را صرف ثروت اندوزي مي كنند ولي حاضر نيستند لحظه اي وقت بگذارند و درباره ارزش واقعي كارشان تعمق كنند.

    مثلا ببينند كارشان چه تاثيري بر سلامت جسم و روان شان و نزديكانشان دارد .يكي از علت ها اين است كه تعمق درباره خود رفتار معمولا دشوارتر از اجراي غريزي وعادتي آن است .

    بنابراین، اغلب افراد فكرشان تنها متمركز بر برآورده كردن نيازها ولذت هاي آني خود است . و قسمت اعظم انرژي خود را صرف لذت هاي جسماني وثروت اندوزي وكسب موفقيت هاي دنيوي مي كنند با اين استدلال كه معناي زندگي همين است ومعنا ومفهوم عميق تري در زندگي وهم وخيالي بيش نيست يا ناممكن ودست نيافتني است .

    از این رو در غیاب يك بینش معنوي در زندگاني، حتی اشخاصی هم که بدنبال برآورده کردن نیازهای سطوح بالای هرم مازلو یعنی خودشکوفایی هستند، این خودشکوفایی را در كسب شهرت و مقام در يك رشته خاص (مثل ورزش يا هنر) يا در كسب موفقيت چشم گير در كار و حرفه خود وغيره مي جويند كه هدف از آن ها ارتقاي زندگي دنيوي است و در واقع دست يافتن به هيچيك از این اهداف مستلزم داشتن يك بينش معنوي نيست .

    اما کسانی هم که دارای بینش معنوی و گرایش دینی هستند، رویکرد و رفتاری متفاوتی از خود نشان می دهند که بی ارتباط با نظریه مازلو و سلسله مراتب نیازهای انسان نیست.

    در دهه‌ي 1960، دانشمندان دانشگاه هاروارد طی تحقیقی نشان دادند، دین‌داری و ایمان افراد در جوامع مورد مطالعه، از دو گرایش اصلی تبعيت می‌کند: گرایش و ایمان سطحی و گرایش و ایمان عمیق.

    بر اساس یافته‌های این دانشمندان، دین دارانی که ایمان «سطحی» به معنويت دارند هدفشان از عمل به مناسک و آئین‌های دینی چه بسا بیشتر به امید برطرف کردن همان نیازهای اولیه هرم مازلو، یعنی تامین معیشت، امنیت و رفع نيازهاي اجتماعی است.

    این افراد تلاش می کنند به وسيله‌ي مادی‌گرايی در قالب معنویت، نیازهای مادی و رضایت ایگوی خود را تامین کنند.

    این دینداران مايلند بی‌آنکه از منافع دنیوی محروم بشوند، خدا را هم در کنار خودشان داشته باشند.

    به عبارت دقیق تر، خدا را برای این می خواهند که نیازها ی اولیه مادی شان را برطرف کند.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://instagram.com/ethicalintelligence?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید.

    www.metisblog.com

    19 min
  • 21- هوش اخلاقی- قسمت دوم

    برداشت عموم مردم از نحوه‌ی حمايت خدا، غالباً اشتباه است. اکثراً نمی‌دانند که اصولاً خدا هیچ‌کاری را بدون در نظر گرفتن استحقاق فرد و گذر او از کانال‌های علت و معلول مخصوص آن کار، برای يك انسان عاقل انجام نمی‌دهد.

    یعنی اولاً شخص باید استحقاق کمک شدن از جانب خدا را داشته باشد و دوماً اقدامات اجتماعی و قانونی لازم را هم در حد توانش انجام دهد، تا خدا هم اشخاص یا وسایل دنیوی لازم را برانگیزد، تا مشکل او را حل کنند.

    بنابراین برای رسیدن به اهداف و خواسته‌های موجه مادی، باید ابتدا از طریق کانال‌های علت و معلول اقدامات لازم قانونی را انجام دهیم، اما نهايتاً نتیجه‌ی كار را به خدا واگذار کنیم و اگر هم نتیجه باب میلمان نبود، اعتراضی نداشته باشیم.

    چون بسياري خواسته‌ها هستند كه به صلاحمان نيست برآورده شوند و اگر به‌قدر کافی هشیار باشیم، به احتمال زیاد به مرور زمان متوجه این موضوع خواهیم شد.

    اگر از لحاظ معنوی قدری هشیار باشیم، در جزئیات زندگی روزمره کمک‌های خدا را تشخیص خواهیم داد، که بسیار هم فراوان‌اند و شامل هر لحظه از زندگی‌مان می‌شوند.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://instagram.com/ethicalintelligence?utm_medium=copy_link از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه مقالات بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    18 min
  • 20- هوش اخلاقی- قسمت اول

    ما می‌توانیم با روش‌های نامحسوس دیگران را آزار بدهیم، یا به عناوین مختلف حقوق آنها را ضایع کنیم. مادامی که ما توجهی به اخلاقیات نداریم، در محدوده‌ي آسایش خود، یا (comfort zone) باقی خواهیم ماند و راه را بر هر گونه پیشرفت اخلاقی و درونی خود خواهیم بست. با چنین رویکردی، بدیهی است تا وقتي که هوش معنوی یا عقل سلیم‌مان را رشد ندهیم، طبیعتاً استعداد تشخیص و تمیز کار درست و اخلاقی، از کار غیراخلاقی در ما پرورش پیدا نخواهد کرد.

    مثلاً جواني را در نظر بگیرید كه در جهت فراگیری اصول اخلاقی و پرورش عقل سلیمش تعلیم ندیده باشد. وقتی این جوان تا پاسی از شب گذشته فارغ‌التحصيلي خودش را به همراه دوستانش جشن مي‌گيرد، به علت سر و صداي زياد مي‌تواند مزاحم همسايه‌هايش بشود. اما از آنجا که عملش با باورهاي دروني‌اش در تضاد نیست و در این رابطه حساسیتی هم ندارد، طبیعتاً در چنین شرایطی وجدانش هم به صدا درنخواهد آمد و با خيال راحت به كارش ادامه مي‌دهد.

    اما اگر همین جوان تحت تعلیم یک نظام ارزشی اخلاقی‌الهی صحیح قرار گرفته باشد و عقل سلیمش را به حد کافی رشد داده باشد، آن وقت است که وجدانش به صدا درمي‌آيد و يك كشمكش دروني در او ايجاد مي‌شود که آرامش‌اش را به هم مي‌زند و لذا مي‌كوشد تا به کمک هوش اخلاقی مراعات حال همسایه‌ها را بکند و با رفتار درست مزاحمتی برای همسایه‌ها ایجاد نكند.

    اما منظور ما از هوش اخلاقی، دقیقاً چه نوع هوشی است و این هوش طبق چه مکانیزمی عمل می‌کند؟

    هوش اخلاقی، یکی از مؤلفه‌های هوش معنوی یا عقل سلیم است. قرار گرفتن دو واژه‌ي هوش و اخلاق در کنار هم، بیانگر داشتن هوش و مهارتی مبتنی بر اصول اخلاقی الهی صحیح و عقل سلیم است، که ما را در حل چالش‌ها و مسائل روزمره یاری می‌دهد.

    ما با فراگیری اصول اخلاقی الهی صحیح و عمل کردن مطابق با آن، می‌توانیم عقل سلیم یا قوه‌ي تشخیص و تمیز خوب از بد را در خودمان پرورش بدهیم.

    اما بهنگام مواجه شدن با یک پیشامد، این هوش اخلاقی است که با فرا خواندن اصل اخلاقی متناسب با آن موقعیت در ذهن، سرعت رفتار اخلاقی مناسب را در ما تعیین می کند.

    هوش اخلاقی، نشان دهنده سرعت پردازش اصول اخلاقی و طرز برخوردی است که ما در پیشامدهای مختلف زندگی از خودمان بروز می دهیم .

    در واقع هوش اخلاقی با استفاده از مهارت شناختی که از قبل توسط عقل سلیم مان به دست آورده‌ایم به ما کمک می‌کند تا هنگام مواجهه با چالش‌های روزمره‌ي زندگی، بی‌تفاوت نمانیم و تلاش کنیم رفتاری غیرهیجانی و بيشتر مبتني بر اخلاق اصیل و عقل سليم از خودمان نشان بدهیم.

    با این حساب هر چه قدر سرعت تشخیص و تمیز خوب از بد در یک چالش در ما بالاتر باشد و رفتارمان تطبیق بیشتری با اصول اخلاقی و عقل سلیم داشته باشد، یعنی ما از هوش اخلاقی بالاتری بهرمند هستیم.

    اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://instagram.com/ethicalintelligence?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه مقالات بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    18 min
  • 19- پرورش صفات اخلاقی

    بنجامین فرانکلین یک نویسنده، نظریه‌پرداز، ناشر، دانشمند، مخترع، فعال مدنی و اولین سفیر امریکا در فرانسه بود. او در تاریخ فیزیک برای کشفیات و نظریه‌هایش در مورد برق، شناخته‌شده ‌است. میله‌ي صاعقه‌گیر ساختمان‌ها، عینک دوکانونی، بخاری هیزمی فرانکلین و هارمونیکای شیشه‌ای، از جمله اختراعات او هستند.

    بنجامین فرانکلین، تنها كسی بود که چهار سند اولیه و مهم را برای ایجاد این کشور نوپا، یعنی ایالات متحده‌ي امریکا امضا کرده بود: سند اعلامیه‌ي استقلال از بریتانیای کبیر، سند پیمان اتحاد با فرانسه جهت گرفتن کمک مالی و نظامی برای جنگ با بریتانیا، سند پیمان صلح بعد از شکست بریتانیا و در نهایت سند تصویب قانون اساسی امریکا، به عنوان کشوری مستقل و آزاد.

    او در ایجاد سازمان‌های بسیاری، از جمله نخستین کتابخانه‌ي عمومی در آمریکا، تأسیس دانشگاه پنسیلوانیا و نخستین ایستگاه آتش‌نشانی نقش کلیدی داشت. در سال 1753، دانشگاه‌های هاروارد و ییل از فرانکلین به دلیل دستاوردهای علمی‌اش تجلیل کردند.

    در همان سال، انجمن سلطنتی بریتانیا، بالاترین نشان افتخار آن انجمن یعنی مدال طلای کوپلی را، برای مساعي او در مقام یک دانشمند به فرانكلين اعطا کرد و در سال 1756، برای عضویت در آکادمی علوم فرانسه انتخاب شد.

    اگرچه بنجامین فرانکلین فقط دو سال تحصیلات رسمی داشت، اما آن‌قدر جوایز و مدارج افتخاری از دانشگاه‌ها و مراکز معتبر علمی دریافت کرده بود که مردم او را «دکتر فرانکلین» خطاب مي‌كردند.

    اما چیزی که امروزه در فهرست افتخارات فرانکلین کم‌تر به آن مي‌پردازند، نوآوری و ابتکار او در تدوین روشی برای عملی کردن اخلاق در زندگی روزمره است.

    فرانکلین معتقد بود خدمت به مردم یکی از کارهای بسیار مهمی است که هر كسي باید در حد توانش انجام دهد. فرانکلین معتقد بود فرقه‌های مختلف دینی، اصول حقیقت، یعنی وجود خدا، روح، دنیای دیگر و علت و فلسفه‌ي حضور انسان در این دنیا را کنار گذاشته‌اند. آنها فروعات دین را با رأی و نظر خودشان تعبیر و تفسیر می‌‌کنند، که عموماً قابل تردید و غیرقابل فهم هستند.

    فرانکلین به این نتیجه رسید که پیاده کردن اخلاق عملی در زندگی روزمره، نیاز به تدوین روش اجرایی دارد. او می‌‌نویسد: من برای خودم قانون‌نامه‌ي کوچکی از اصول اخلاقی‌الهی و الگوهای رفتاری یک زندگی پرفضیلت‌ تهیه کرده‌ بودم، که شامل سیزده صفت اخلاقی می‌‌شد که در آن زمان برایم ضروری و دلخواه بودند و برای هر کدام، آموزه‌ي کوتاهی هم ضمیمه کرده بودم. قصد من، حصول منش و عادت نهفته در این صفات اخلاقی‌الهی بود.

    بنجامین فرانکلین معتقد بود، هنگام مواجهه با یک پیشامد در زندگی روزمره، اخلاق عملی را نمی‌شود في‌البداهه، یعنی با گرفتن يك تصمیم اخلاقیِ آنی و درجا، به اجرا درآورد.

    فرانکلین نشان داد چگونه با تدوین یک چک لیست از صفات اخلاقی و عمل کردن بر اساس یک برنامه روزانه، می توان هشیاری و هوش اخلاقی را در خود پرورش داد.

    این کار کمک می کند تا با تمرین روزانه بر روی صفات اخلاقی در مواجهه با چالش های زندگی، از آمادگی ذهنی بیشتری برخوردار باشیم و مجبور نباشیم فی البداهه به اخلاقیات عمل کنیم و رفتاری معقول و انسانی از خودمان نشان بدهیم.اینستاگرام در جستجوی هوش اخلاقی

    https://instagram.com/ethicalintelligence?utm_medium=copy_link

    از طریق آدرس ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید:

    [email protected]

    برای مطالعه مقالات بیشتر به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:

    www.metisblog.com

    26 min

About در جستجوی هوش اخلاقی | In Search Of Ethical Intelligence

From the publisher's feed

هوش اخلاقی، مجموعه‌ای از توانایی‌ها و مهارت‌های شناختی است، كه به ما توانایی توجه، پذيرش و عمل اخلاقی را می‌دهد. شناختن موقعیت‌های اخلاقی، و انتخاب رفتاری متناسب با آن موقعیت، و بی‌تفاوت نماندن، نمونه‌هایی از مهارت‌های شناختی در هوش اخلاقی هستند. با اين تعريف، هوش اخلاقی قوه و استعدادی است كه هر چه بيشتر در خودمان پرورش بدهيم، واكنش‌های ما كم‌تر آنی، هيجانی و بيشتر مبتنی بر اخلاق اصیل و خرد و عقل سليم خواهند بود.