فرهاد و خسرو با یکدیگر به گفت و شنود می پردازند. خسرو می خواهد به قدرت و میزان عشق ورزی فرهاد پی ببرد. فرهاد نه حاضر به صبوری است و نه وصال می خواهد. او به دیدن شیرین از دور قانع است. شیرین جان او نیست؛ بلکه از جان هم عزیزتر است و فرهاد را تاب شکیبایی از عشق شیرین نیست...