ebrambegoo

ebrambegoo

By ebrahim assadiSociety & Culture
Download on the App Store

ebrambegoo episodes

  • ebrambegoo-28 (نیست، ولی انبوه است)

    قسمت بیست و هشتم "ابرام بگو"

    نیست، ولی انبوه است

    ابرام نشسته بود، رو یه صندلی چرخ‌دار چرخ‌زن، پشت میزش. پشت همه‌ی چیزی که توی این دنیا داره. نشسته بود داشت نامه می‌نوشت. گفتم ابرام خسته نمی‌شی از این همه نوشتن؟ گفت من از نوشتن چیزهایی که می‌نویسم خسته نمی‌شم. چیزهایی که نمی‌نویسم خسته‌م می‌کنه...

    موزیک متن: Mariage d'amour

    اثر: Richard Clayderman

    6 min
  • ebrambegoo-27 (خاک)

    یه شب با ابرام نشسته بودیم پای آتیش امراض چینی، سرفه می‌کردیم و گرم صحبت هذیون می‌گفتیم. وسط‌هاش گفتم "ببین ابرام این‌ها که داریم می‌گیم حرف حساب نیست‌ها، داریم خلط مبحث می‌کنیم رسمن." گفت "خلط مبحث نیست! همه چیز به همه چیز ربط داره رفیق." گفتم "همه چی چه ربطی به چی داره ابرام؟!"...

    7 min
  • ebrambegoo-26 (رنج نافرمان)

    ابرام هر روز می‌اومد دفترم رو می‌گرفت، توش تخم شک می‌کاشت، می‌رفت. من می‌موندم و یه سؤال دیگه که با قبلی‌ها می‌شد یه دنیا حیرت و احتمال. مثل یه بذری که تحت یه شرایط خیسی از خاک می‌زنه بیرون و سر به آسمون می‌کشه، تخم شکش هر روز تو خیسی ذهنم شاخ و برگ می‌داد و سرم رو پر می‌کرد از استفهام و استفسار که تهش چی؟!

    6 min
  • ebrambegoo-25 (پاهایی که کفش را می‌زنند)

    پاهایی که کفش را می‌زنند

    چنان‌که در تذکره‌ی کاتبان آمده که نوادگان آدم انگاریده بودند دنیا پایان ندارد و چاروق و گرزن کسوت دنیا پارگی و اقاله نمی‌شناسد! با منزل به منزل شدن هر نفسی اموری از عالم ختم به خیر شد و اموری به شر. پس هم آن بود که می‌پنداشتند و هم آن که غافل بودند. و مثقال ذرةی گمان نبردند که دنیا این است و بیش از این...

    10 min
  • ebrambegoo-24 (چهل و دو به شک)

    ابرام یه مدتی بود که نبود… بود، اما پیش ما نبود. دیده‌ین وسط‌های کار آدم یهو به شک می‌افته که اگه نشه چی؟! اگه همه‌ش کشک باشه چی؟ ابرام هم یه همچین جاهایی بود.

    4 min
  • ebrambegoo-23 (تفاسیدن ایام)
    تفاسیدن ایام

    هوا گرم بود  و همه‌چیز کش می‌اومد… ماسک می‌زدیم که ایام به عافیت بگذره، ایام کش می‌اومد، کتاب می‌خوندیم جهالت رو بشوره ببره، جهل کش می‌اومد، با آدم‌ها مدارا می‌کردیم رابطه‌ها مکدر نشه، موی دماغ‌مون کش می‌اومد… با سردمدار و پرچمدار مصالحه می‌کردیم جیب شلوار‌مون کش می‌اومد، سفر می‌رفتیم و عصیان‌مون رو از شهر دور می‌کردیم راه کش می‌اومد… گفتم ابرام چیه داستان این کش اومدنه؟ رادیو رو روشن کرد و گفت چیزی نیست؛ هوا گرمه…

    5 min
  • ebrambegoo-22 (کوفته در لژ انفعالیون)

    کوفته در لژ انفعالیون

    هر کاری خواستیم بکنیم گفتی نکن داستان می‌شه. اون‌قدر گفتی و ما نکردیم که نکردن‌مون خودش داستان شد ابرام.

    خواستیم آشتی کنیم، گفتی دنیا در خطره؛ بجنگ. خواستیم دنیا رو تسخیر کنیم، گفتی آخرت در خطره؛ قناعت کن. خواستیم فریاد کنیم گفتی کوچه در خطره؛ بکپ. خواستیم نقاشی کنیم گفتی رنگ مکروهه؛ ممیزی خورده. خواستیم برقصیم گفتی بزم ممنوعه؛ تعزیه بخون. خواستیم فراموش کنیم، می‌خوش بشیم، گفتی آب حرومه ابرام...

    4 min
  • ebrambegoo-21 (مفاصل نسیانی)

    مفاصل نسیانی

    دست انداختم به زانوم تکیه دادم و یا‌الله بلند شدم. گفتم من واسه چی بلند شدم؟! فکر کردک یادم نیومد. به ابرام گفتم ما واسه چی پاشدیم؟! گفت پیِ نوستالژی‌های آهن و آسمون‌خراش؟ گفتم چی؟! گفت داریوش دیگه! گفتم نه بابا! الان تو مودش نیستم. اما اگه می‌خوای پلی کنم؟! گفت واسه بوی گندم و ندای اذان و گنبد طلاش؟ گفتم الان که وقتش نیست! دو ساعت مونده...

    6 min
  • ebrambegoo-20 (پریود افعال در مسیر خطی سال‌ها)

    اومدیم، تپیدیم، سرودیم، نشستیم، خوندیم... تو فقط شعرهامون رو شنیدی ابرام!

    برای تو همه چیز سریع اتفاق افتاد، اما برای من به قدر پدر دراومدنی طول کشید. پدر دراومدن میدونی چیه ابرام؟! یعنی پدر از در درآمد، بی سر آمد. یعنی خلوص که با نون و پیاز سر سفره‌ی مادر درآمد. یعنی آب که با املاحِ حسرت از چشم درآمد. اون‌قدر برات زود گذشت که نفهمیدی ما هم با سر اومدیم ابرام!

    5 min
  • ebrambegoo-19 (زنجیر اول، زنجیر دوم)

    گفت با اون‌هایی که بعدن دیوونه می‌شن بیش‌تر مهربون باش، اوقات صعب و روزهای سختی رو پشت سر گذاشته‌ن تا از مرز جنون گذشته‌ن. گفت آدم‌هایی که از اولش دیوونه هستن رو کاری نداشته باش، اون‌ها اصلن نفهمیده‌ن حال خوب چیه، با یه پتو آروم می‌شن. هندزفری رو گذاشتم توی گوشم غرق خیالات...

    6 min

About ebrambegoo

From the publisher's feed

“ابرام بگو…” عبارتی‌ست در خلال گفت‌و‌گوهای شخصیِ ابرام. “ابرام بگو“ها درباره شخصیتی‌ست به نام “ابرام” که خالقش، دغدغه‌های خود را در قالب دیالوگهایی با این شخصیت، و طرح مسائلی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی،…