هزارداستانHazardastan

هزارداستانHazardastan

By Mehran mantashiArtsBooks
Download on the App Store

هزارداستانHazardastan episodes

  • 1886 خرمگس1/5✍️لیلیان اتل وینیچ
    عنوان اصلی  (The Gadfly) اثری از لیلیان اتل وینیچ (Ethel Lilian Voynich)
    لیلیان اتل وینیچ از رمان نویسان مشهور ایرلندی است. رمان خرمگس در سال 1897 در آمریکا و چند ماه بعد در بریتانیا منتشر شد. در جامعه شناسی اصطلاح خرمگس  به شخصی گفته می شود که ایده ها و روال عادی اجتماع را به نقد کشیده و مانند یک خرمگس اسب بی حال و ناتوان جامعه را به حرکت وامی دارد. در تاریخ، سقراط اولین فردی بود که از این اصطلاح استفاده کرد و خود را خرمگس اجتماع نامید. شخصیت اصلی رمان فردی به نام آرتور بورتون است. داستان در کشو ایتالیا می گذرد. دقیقا در دهه 1840 که ایتالیا تحت سلطه اتریش قرار داشت. کتاب خرمگس در مورد سازمان "ایتالیای جوان" است که ژوزف مازینی  در سال 1831 پایه گذاری کرد. بعد از آغاز به کار این سازمان، مرد در مناطق مختلف ایتالیا دست به شورش می زدند. آرتور بورتون سرگروه جنبش جوانان بود و پدر مونتالی دشمن اصلی او به شمار می رفت. آرتور در جوانی فکر می کرد که کلیسا راهنمای مردم است، ولی پس از مدتی متوجه اشتباه خود شد. در این رمان رابطه ای تراژیک بین آرتور و دختر مورد علاقه اش «جما» رخ می دهد. این کتاب در واقع داستانی است با مضامین عشق و شجاعت، بیداری ، ایمان و دگرگونی. چهره خرمگس از درخشان ترین چهره های یک مبارز واقعی در سراسر ادبیات جهان به شمار می رود. این کتاب تا کنون به بیش از سی زبان مختلف ترجمه شده است و چندین اقتباس سینمایی از آن شده است.
    در بخشی از این کتاب می خوانیم :
    "آرتور مشتی دیگر از کاسه گلهای دیژیتال را کند و در حالی که چشم به زمین دوخته بود گفت : پدر،جریان به این ترتیب بود : در پاییز گذشته،هنگامی که خود را برای امتحانات ورودی آماده می کردم،ناگزیر با دانشجویان زیادی آشنا شدم ،یادتان هست؟باری،بعضی از آنان با من شروع به صحبت درباره ...همه این مطلب کردند کتابهایی نیز به من دادند،ولی من توجه زیادی به آن مطالب نداشتم همیشه می خواستم نزد مادر به خانه باز گردم .می دانید او در این خانه دوزخی تنها به سرمی برد،و فقط زبان جولیا برای کشتنش کافی بود .بعد در زمستان هنگامی که سخت بیمار شد دیگر دانشجویان و کتابها را از یاد بردم .و سپس همانطور که می دانید دیگر آمدن به پیزا را ترک گفتم.اگر آن مطالب در خاطرم بود با مادر در میان می گذاشتم. آنها را به کلی از یاد برده بودم. و بعد فهمیدم که مادر در شرف مرگ است- می دانید،تقریبا به طور مداوم تا آخرین لحظه در کنارش بودم. اغلب شبها بیدار می ماندم - جما وارن روزها می آمد تا من بتوانم بخوابم .باری، در آن شبهای طولانی بود که به فکر کتابها و آنچه که دانشجویان می گفتند افتادم .با خود فکر می کردم که آیا حق با آنهاست و یا نظر مسیح چیست."

    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    2 hr 11 min
  • 1885 امید علیه امید10/10✍️نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام

    قدیم به تمامی همسران #خاورانزندگی ما همسران خاوران شباهتهای بسیار با زندگی نادژدا ( به روسی یعنی امید) ماندلشتام دارد. ما نیز چون او دهه‌ها دادخواه عزیزانمان هستیم. اوسیپ در گورهای جمعی کنار اردوگاه کولیما به خاک داده شد و عزیزان ما نیز در گورهای جمعی خاوران.مواجه او با فقدان همسرش و نحوه دادخواهی او درس‌های بزرگی برای ما دارد.

    کاغذ به مثابه‌ی مدرک جرم!

    از آن‌جا که نوشتن اشعار ماندلشتام بر روی کاغذ، سندی برای محکومیت و اعلام جرم علیه او تلقی می‌شد، ناژدا ماندلشتام سعی می‌کرد اشعار و نوشته‌های ماندلشتام و آنا آخماتووا را به ذهن بسپارد و حفظ کند. چرا که در آن زمان تنها یک برگه کاغذ می‌توانست سرنوشت آن‌ها را تغییر دهد. او حتی سعی میکرد آهنگ اشعار ماندلشتام را که خود او می‌گفت، چون زمزمه‌ای در گوشش بشنود و از بر کند. زنان بسیاری مثل من وجود دارند که سالیان متمادی شب‌ها بیدار مانده‌اند تا واژه‌های شوهران مرده‌شان را بارها و بارها تکرار کنند.

    دوست دارم زنی را یادآور بشوم که نمی‌توانم نامش را ذکر کنم؛ زیرا هنوز زنده است. در ۱۹۳۷ روزنامه‌ها حملات تندی به شوهرش، که مقام بلندمرتبه‌ای بود، کردند. او در خانه نشست تا ماموران بیایند و بازداشتش کنند. او شب‌هنگام نامه‌ی بلند بالایی خطاب به کمیته مرکزی نوشت و از همسرش خواست آن را کلمه‌به‌کلمه به خاطر بسپارد. پس از اعدام این مرد، همسرش بیست سال را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرد. زمانی که زن سرانجام بازگشت، نامه‌ی همسرش را به روی کاغذ آورد و آن را به کمیته‌ی مرکزی تحویل داد؛ امیدوارم این نامه در آن‌جا ناپدید نشود.

    “نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام “ ۸۱ سال عمر کرد که ۱۹ سال آن همسر او بود و ۴۲ سال بیوه‌اش. بیوه بزرگترین شاعر شوروی هویتی بس عظیم بود و تعداد آنها در دهه ۳۰ و ۴۰ آنقدر زیاد بود که می‌توانستند اتحادیه صنفی بزنند.

    هویت “نادژدا” با دو شاعر پیوند داشت، همسرش و “آنا آخماتوا”. زبان شعری این دو شاعر وامدار نثر عالی روسی در نیمه دوم قرن ۱۹ بود .”آخماتوا “همیشه می‌گفت که بیشتر شخصیتهای داستایوفسکی قهرمانان پا به‌ سن گذاشته پوشکین‌ هستند.

    “نادژدا “ همه اشعار این دو شاعر را به خاطر سپرد. او در زمانه‌ای می‌زیست که مکتوب کردن شعرهای مقاومت مجازاتی بس سنگین داشت. این اشعار بخش مهمی از هویت او شد و در قالب کتاب “ امید علیه امید “ در آمد.

    **********نادژدا “معتقد است رنج موجب اعتلا هنر نمی‌شود. این سفسطه‌ی زشتی است. رنج کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند. “اوسیپ “ پیش از انقلاب هم شاعر بزرگی بود و “آنا “و “مارینا تسوتایوا” هم بدون این همه رنج شاعرانی می‌بودند که حال هستند.

    هویت “نادژدا “را فرهنگ تشکیل داده بود. او سعی کرد که اشعار “اوسیپ “را زنده نگه دارد نه خاطره او را . او ۴۲ سال بیوه شعرهای او بود نه خود او، اگرچه که او را عاشقانه دوست داشت. این عشق نخبه گرایانه فقط در بستر فرهنگ تحقق می یابد نه رختخواب. او در آخر عمرش “اوسیپ” را بیشتر از روز عروسی‌اش دوست داشت و علت محذوب شدن خواننده به کتابش هم همین است.

    بوالقاسم لاهوتی و ماندلشتام

    ابوالقاسم لاهوتی، شاعر ایرانی دوره رضاشاه، پس از این‎‌که به عثمانی گریخت، به شوروی مهاجرت کرد و در آن‌جا به گفتن شعر به زبان فارسی ادامه داد. لاهوتی در سلسله‌مراتب «اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی» تدریجا تا آن‌جا پیش رفت که معاون این اتحادیه شد که منصب بسیار مهمی بود. در واقع آدم‌های بزرگی مثل ⁠پاسترناک⁠ و ⁠شولوخوف⁠ و… وضعیت امور زندگی و معیشتی‌شان زیردست لاهوتی بود. لاهوتی رابطه بسیار خوبی هم با ماندلشتام داشت تا آن‌جا که به سراغ وی می‌رود و به او پیشنهاد می‌کند که شعری در وصف رژیم بگوید تا بلکه مشکلاتش با رژیم حل شود. ماندلشتام به حرف او گوش می‌کند و شعر را می‌نویسد اما نهایتا دردی از دردهای ماندلشتام را دوا نمی‌کند. نادژدا ماندلشتام در کتابش از خیلی ها بد گفته اما شاید ابوالقاسم لاهوتی تنها کسی‌ست که وی به خوبی از او یاد کرده و لقب «شاعر مهربان ایرانی» را روی او گذاشته است. لاهوتی بعدا در تاجیکستان وزیر فرهنگ شد و حتی حالا هم چهره محبوبی به شمار می رود.


    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 hr 3 min
  • 1884 امید علیه امید9/10✍️نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام

    قدیم به تمامی همسران #خاورانزندگی ما همسران خاوران شباهتهای بسیار با زندگی نادژدا ( به روسی یعنی امید) ماندلشتام دارد. ما نیز چون او دهه‌ها دادخواه عزیزانمان هستیم. اوسیپ در گورهای جمعی کنار اردوگاه کولیما به خاک داده شد و عزیزان ما نیز در گورهای جمعی خاوران.مواجه او با فقدان همسرش و نحوه دادخواهی او درس‌های بزرگی برای ما دارد.

    کاغذ به مثابه‌ی مدرک جرم!

    از آن‌جا که نوشتن اشعار ماندلشتام بر روی کاغذ، سندی برای محکومیت و اعلام جرم علیه او تلقی می‌شد، ناژدا ماندلشتام سعی می‌کرد اشعار و نوشته‌های ماندلشتام و آنا آخماتووا را به ذهن بسپارد و حفظ کند. چرا که در آن زمان تنها یک برگه کاغذ می‌توانست سرنوشت آن‌ها را تغییر دهد. او حتی سعی میکرد آهنگ اشعار ماندلشتام را که خود او می‌گفت، چون زمزمه‌ای در گوشش بشنود و از بر کند. زنان بسیاری مثل من وجود دارند که سالیان متمادی شب‌ها بیدار مانده‌اند تا واژه‌های شوهران مرده‌شان را بارها و بارها تکرار کنند.

    دوست دارم زنی را یادآور بشوم که نمی‌توانم نامش را ذکر کنم؛ زیرا هنوز زنده است. در ۱۹۳۷ روزنامه‌ها حملات تندی به شوهرش، که مقام بلندمرتبه‌ای بود، کردند. او در خانه نشست تا ماموران بیایند و بازداشتش کنند. او شب‌هنگام نامه‌ی بلند بالایی خطاب به کمیته مرکزی نوشت و از همسرش خواست آن را کلمه‌به‌کلمه به خاطر بسپارد. پس از اعدام این مرد، همسرش بیست سال را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرد. زمانی که زن سرانجام بازگشت، نامه‌ی همسرش را به روی کاغذ آورد و آن را به کمیته‌ی مرکزی تحویل داد؛ امیدوارم این نامه در آن‌جا ناپدید نشود.

    “نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام “ ۸۱ سال عمر کرد که ۱۹ سال آن همسر او بود و ۴۲ سال بیوه‌اش. بیوه بزرگترین شاعر شوروی هویتی بس عظیم بود و تعداد آنها در دهه ۳۰ و ۴۰ آنقدر زیاد بود که می‌توانستند اتحادیه صنفی بزنند.

    هویت “نادژدا” با دو شاعر پیوند داشت، همسرش و “آنا آخماتوا”. زبان شعری این دو شاعر وامدار نثر عالی روسی در نیمه دوم قرن ۱۹ بود .”آخماتوا “همیشه می‌گفت که بیشتر شخصیتهای داستایوفسکی قهرمانان پا به‌ سن گذاشته پوشکین‌ هستند.

    “نادژدا “ همه اشعار این دو شاعر را به خاطر سپرد. او در زمانه‌ای می‌زیست که مکتوب کردن شعرهای مقاومت مجازاتی بس سنگین داشت. این اشعار بخش مهمی از هویت او شد و در قالب کتاب “ امید علیه امید “ در آمد.

    **********نادژدا “معتقد است رنج موجب اعتلا هنر نمی‌شود. این سفسطه‌ی زشتی است. رنج کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند. “اوسیپ “ پیش از انقلاب هم شاعر بزرگی بود و “آنا “و “مارینا تسوتایوا” هم بدون این همه رنج شاعرانی می‌بودند که حال هستند.

    هویت “نادژدا “را فرهنگ تشکیل داده بود. او سعی کرد که اشعار “اوسیپ “را زنده نگه دارد نه خاطره او را . او ۴۲ سال بیوه شعرهای او بود نه خود او، اگرچه که او را عاشقانه دوست داشت. این عشق نخبه گرایانه فقط در بستر فرهنگ تحقق می یابد نه رختخواب. او در آخر عمرش “اوسیپ” را بیشتر از روز عروسی‌اش دوست داشت و علت محذوب شدن خواننده به کتابش هم همین است.

    بوالقاسم لاهوتی و ماندلشتام

    ابوالقاسم لاهوتی، شاعر ایرانی دوره رضاشاه، پس از این‎‌که به عثمانی گریخت، به شوروی مهاجرت کرد و در آن‌جا به گفتن شعر به زبان فارسی ادامه داد. لاهوتی در سلسله‌مراتب «اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی» تدریجا تا آن‌جا پیش رفت که معاون این اتحادیه شد که منصب بسیار مهمی بود. در واقع آدم‌های بزرگی مثل ⁠پاسترناک⁠ و ⁠شولوخوف⁠ و… وضعیت امور زندگی و معیشتی‌شان زیردست لاهوتی بود. لاهوتی رابطه بسیار خوبی هم با ماندلشتام داشت تا آن‌جا که به سراغ وی می‌رود و به او پیشنهاد می‌کند که شعری در وصف رژیم بگوید تا بلکه مشکلاتش با رژیم حل شود. ماندلشتام به حرف او گوش می‌کند و شعر را می‌نویسد اما نهایتا دردی از دردهای ماندلشتام را دوا نمی‌کند. نادژدا ماندلشتام در کتابش از خیلی ها بد گفته اما شاید ابوالقاسم لاهوتی تنها کسی‌ست که وی به خوبی از او یاد کرده و لقب «شاعر مهربان ایرانی» را روی او گذاشته است. لاهوتی بعدا در تاجیکستان وزیر فرهنگ شد و حتی حالا هم چهره محبوبی به شمار می رود.


    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 hr 33 min
  • 1883 امید علیه امید8/10✍️نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام

    قدیم به تمامی همسران #خاورانزندگی ما همسران خاوران شباهتهای بسیار با زندگی نادژدا ( به روسی یعنی امید) ماندلشتام دارد. ما نیز چون او دهه‌ها دادخواه عزیزانمان هستیم. اوسیپ در گورهای جمعی کنار اردوگاه کولیما به خاک داده شد و عزیزان ما نیز در گورهای جمعی خاوران.مواجه او با فقدان همسرش و نحوه دادخواهی او درس‌های بزرگی برای ما دارد.

    کاغذ به مثابه‌ی مدرک جرم!

    از آن‌جا که نوشتن اشعار ماندلشتام بر روی کاغذ، سندی برای محکومیت و اعلام جرم علیه او تلقی می‌شد، ناژدا ماندلشتام سعی می‌کرد اشعار و نوشته‌های ماندلشتام و آنا آخماتووا را به ذهن بسپارد و حفظ کند. چرا که در آن زمان تنها یک برگه کاغذ می‌توانست سرنوشت آن‌ها را تغییر دهد. او حتی سعی میکرد آهنگ اشعار ماندلشتام را که خود او می‌گفت، چون زمزمه‌ای در گوشش بشنود و از بر کند. زنان بسیاری مثل من وجود دارند که سالیان متمادی شب‌ها بیدار مانده‌اند تا واژه‌های شوهران مرده‌شان را بارها و بارها تکرار کنند.

    دوست دارم زنی را یادآور بشوم که نمی‌توانم نامش را ذکر کنم؛ زیرا هنوز زنده است. در ۱۹۳۷ روزنامه‌ها حملات تندی به شوهرش، که مقام بلندمرتبه‌ای بود، کردند. او در خانه نشست تا ماموران بیایند و بازداشتش کنند. او شب‌هنگام نامه‌ی بلند بالایی خطاب به کمیته مرکزی نوشت و از همسرش خواست آن را کلمه‌به‌کلمه به خاطر بسپارد. پس از اعدام این مرد، همسرش بیست سال را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرد. زمانی که زن سرانجام بازگشت، نامه‌ی همسرش را به روی کاغذ آورد و آن را به کمیته‌ی مرکزی تحویل داد؛ امیدوارم این نامه در آن‌جا ناپدید نشود.

    “نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام “ ۸۱ سال عمر کرد که ۱۹ سال آن همسر او بود و ۴۲ سال بیوه‌اش. بیوه بزرگترین شاعر شوروی هویتی بس عظیم بود و تعداد آنها در دهه ۳۰ و ۴۰ آنقدر زیاد بود که می‌توانستند اتحادیه صنفی بزنند.

    هویت “نادژدا” با دو شاعر پیوند داشت، همسرش و “آنا آخماتوا”. زبان شعری این دو شاعر وامدار نثر عالی روسی در نیمه دوم قرن ۱۹ بود .”آخماتوا “همیشه می‌گفت که بیشتر شخصیتهای داستایوفسکی قهرمانان پا به‌ سن گذاشته پوشکین‌ هستند.

    “نادژدا “ همه اشعار این دو شاعر را به خاطر سپرد. او در زمانه‌ای می‌زیست که مکتوب کردن شعرهای مقاومت مجازاتی بس سنگین داشت. این اشعار بخش مهمی از هویت او شد و در قالب کتاب “ امید علیه امید “ در آمد.

    **********نادژدا “معتقد است رنج موجب اعتلا هنر نمی‌شود. این سفسطه‌ی زشتی است. رنج کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند. “اوسیپ “ پیش از انقلاب هم شاعر بزرگی بود و “آنا “و “مارینا تسوتایوا” هم بدون این همه رنج شاعرانی می‌بودند که حال هستند.

    هویت “نادژدا “را فرهنگ تشکیل داده بود. او سعی کرد که اشعار “اوسیپ “را زنده نگه دارد نه خاطره او را . او ۴۲ سال بیوه شعرهای او بود نه خود او، اگرچه که او را عاشقانه دوست داشت. این عشق نخبه گرایانه فقط در بستر فرهنگ تحقق می یابد نه رختخواب. او در آخر عمرش “اوسیپ” را بیشتر از روز عروسی‌اش دوست داشت و علت محذوب شدن خواننده به کتابش هم همین است.

    بوالقاسم لاهوتی و ماندلشتام

    ابوالقاسم لاهوتی، شاعر ایرانی دوره رضاشاه، پس از این‎‌که به عثمانی گریخت، به شوروی مهاجرت کرد و در آن‌جا به گفتن شعر به زبان فارسی ادامه داد. لاهوتی در سلسله‌مراتب «اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی» تدریجا تا آن‌جا پیش رفت که معاون این اتحادیه شد که منصب بسیار مهمی بود. در واقع آدم‌های بزرگی مثل ⁠پاسترناک⁠ و ⁠شولوخوف⁠ و… وضعیت امور زندگی و معیشتی‌شان زیردست لاهوتی بود. لاهوتی رابطه بسیار خوبی هم با ماندلشتام داشت تا آن‌جا که به سراغ وی می‌رود و به او پیشنهاد می‌کند که شعری در وصف رژیم بگوید تا بلکه مشکلاتش با رژیم حل شود. ماندلشتام به حرف او گوش می‌کند و شعر را می‌نویسد اما نهایتا دردی از دردهای ماندلشتام را دوا نمی‌کند. نادژدا ماندلشتام در کتابش از خیلی ها بد گفته اما شاید ابوالقاسم لاهوتی تنها کسی‌ست که وی به خوبی از او یاد کرده و لقب «شاعر مهربان ایرانی» را روی او گذاشته است. لاهوتی بعدا در تاجیکستان وزیر فرهنگ شد و حتی حالا هم چهره محبوبی به شمار می رود.


    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 hr 32 min
  • 1882 امید علیه امید7/10✍️نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام

    قدیم به تمامی همسران #خاورانزندگی ما همسران خاوران شباهتهای بسیار با زندگی نادژدا ( به روسی یعنی امید) ماندلشتام دارد. ما نیز چون او دهه‌ها دادخواه عزیزانمان هستیم. اوسیپ در گورهای جمعی کنار اردوگاه کولیما به خاک داده شد و عزیزان ما نیز در گورهای جمعی خاوران.مواجه او با فقدان همسرش و نحوه دادخواهی او درس‌های بزرگی برای ما دارد.

    کاغذ به مثابه‌ی مدرک جرم!

    از آن‌جا که نوشتن اشعار ماندلشتام بر روی کاغذ، سندی برای محکومیت و اعلام جرم علیه او تلقی می‌شد، ناژدا ماندلشتام سعی می‌کرد اشعار و نوشته‌های ماندلشتام و آنا آخماتووا را به ذهن بسپارد و حفظ کند. چرا که در آن زمان تنها یک برگه کاغذ می‌توانست سرنوشت آن‌ها را تغییر دهد. او حتی سعی میکرد آهنگ اشعار ماندلشتام را که خود او می‌گفت، چون زمزمه‌ای در گوشش بشنود و از بر کند. زنان بسیاری مثل من وجود دارند که سالیان متمادی شب‌ها بیدار مانده‌اند تا واژه‌های شوهران مرده‌شان را بارها و بارها تکرار کنند.

    دوست دارم زنی را یادآور بشوم که نمی‌توانم نامش را ذکر کنم؛ زیرا هنوز زنده است. در ۱۹۳۷ روزنامه‌ها حملات تندی به شوهرش، که مقام بلندمرتبه‌ای بود، کردند. او در خانه نشست تا ماموران بیایند و بازداشتش کنند. او شب‌هنگام نامه‌ی بلند بالایی خطاب به کمیته مرکزی نوشت و از همسرش خواست آن را کلمه‌به‌کلمه به خاطر بسپارد. پس از اعدام این مرد، همسرش بیست سال را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرد. زمانی که زن سرانجام بازگشت، نامه‌ی همسرش را به روی کاغذ آورد و آن را به کمیته‌ی مرکزی تحویل داد؛ امیدوارم این نامه در آن‌جا ناپدید نشود.

    “نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام “ ۸۱ سال عمر کرد که ۱۹ سال آن همسر او بود و ۴۲ سال بیوه‌اش. بیوه بزرگترین شاعر شوروی هویتی بس عظیم بود و تعداد آنها در دهه ۳۰ و ۴۰ آنقدر زیاد بود که می‌توانستند اتحادیه صنفی بزنند.

    هویت “نادژدا” با دو شاعر پیوند داشت، همسرش و “آنا آخماتوا”. زبان شعری این دو شاعر وامدار نثر عالی روسی در نیمه دوم قرن ۱۹ بود .”آخماتوا “همیشه می‌گفت که بیشتر شخصیتهای داستایوفسکی قهرمانان پا به‌ سن گذاشته پوشکین‌ هستند.

    “نادژدا “ همه اشعار این دو شاعر را به خاطر سپرد. او در زمانه‌ای می‌زیست که مکتوب کردن شعرهای مقاومت مجازاتی بس سنگین داشت. این اشعار بخش مهمی از هویت او شد و در قالب کتاب “ امید علیه امید “ در آمد.

    **********نادژدا “معتقد است رنج موجب اعتلا هنر نمی‌شود. این سفسطه‌ی زشتی است. رنج کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند. “اوسیپ “ پیش از انقلاب هم شاعر بزرگی بود و “آنا “و “مارینا تسوتایوا” هم بدون این همه رنج شاعرانی می‌بودند که حال هستند.

    هویت “نادژدا “را فرهنگ تشکیل داده بود. او سعی کرد که اشعار “اوسیپ “را زنده نگه دارد نه خاطره او را . او ۴۲ سال بیوه شعرهای او بود نه خود او، اگرچه که او را عاشقانه دوست داشت. این عشق نخبه گرایانه فقط در بستر فرهنگ تحقق می یابد نه رختخواب. او در آخر عمرش “اوسیپ” را بیشتر از روز عروسی‌اش دوست داشت و علت محذوب شدن خواننده به کتابش هم همین است.

    بوالقاسم لاهوتی و ماندلشتام

    ابوالقاسم لاهوتی، شاعر ایرانی دوره رضاشاه، پس از این‎‌که به عثمانی گریخت، به شوروی مهاجرت کرد و در آن‌جا به گفتن شعر به زبان فارسی ادامه داد. لاهوتی در سلسله‌مراتب «اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی» تدریجا تا آن‌جا پیش رفت که معاون این اتحادیه شد که منصب بسیار مهمی بود. در واقع آدم‌های بزرگی مثل ⁠پاسترناک⁠ و ⁠شولوخوف⁠ و… وضعیت امور زندگی و معیشتی‌شان زیردست لاهوتی بود. لاهوتی رابطه بسیار خوبی هم با ماندلشتام داشت تا آن‌جا که به سراغ وی می‌رود و به او پیشنهاد می‌کند که شعری در وصف رژیم بگوید تا بلکه مشکلاتش با رژیم حل شود. ماندلشتام به حرف او گوش می‌کند و شعر را می‌نویسد اما نهایتا دردی از دردهای ماندلشتام را دوا نمی‌کند. نادژدا ماندلشتام در کتابش از خیلی ها بد گفته اما شاید ابوالقاسم لاهوتی تنها کسی‌ست که وی به خوبی از او یاد کرده و لقب «شاعر مهربان ایرانی» را روی او گذاشته است. لاهوتی بعدا در تاجیکستان وزیر فرهنگ شد و حتی حالا هم چهره محبوبی به شمار می رود.


    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 hr 32 min
  • 1881 امید علیه امید6/10✍️نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام

    قدیم به تمامی همسران #خاورانزندگی ما همسران خاوران شباهتهای بسیار با زندگی نادژدا ( به روسی یعنی امید) ماندلشتام دارد. ما نیز چون او دهه‌ها دادخواه عزیزانمان هستیم. اوسیپ در گورهای جمعی کنار اردوگاه کولیما به خاک داده شد و عزیزان ما نیز در گورهای جمعی خاوران.مواجه او با فقدان همسرش و نحوه دادخواهی او درس‌های بزرگی برای ما دارد.

    کاغذ به مثابه‌ی مدرک جرم!

    از آن‌جا که نوشتن اشعار ماندلشتام بر روی کاغذ، سندی برای محکومیت و اعلام جرم علیه او تلقی می‌شد، ناژدا ماندلشتام سعی می‌کرد اشعار و نوشته‌های ماندلشتام و آنا آخماتووا را به ذهن بسپارد و حفظ کند. چرا که در آن زمان تنها یک برگه کاغذ می‌توانست سرنوشت آن‌ها را تغییر دهد. او حتی سعی میکرد آهنگ اشعار ماندلشتام را که خود او می‌گفت، چون زمزمه‌ای در گوشش بشنود و از بر کند. زنان بسیاری مثل من وجود دارند که سالیان متمادی شب‌ها بیدار مانده‌اند تا واژه‌های شوهران مرده‌شان را بارها و بارها تکرار کنند.

    دوست دارم زنی را یادآور بشوم که نمی‌توانم نامش را ذکر کنم؛ زیرا هنوز زنده است. در ۱۹۳۷ روزنامه‌ها حملات تندی به شوهرش، که مقام بلندمرتبه‌ای بود، کردند. او در خانه نشست تا ماموران بیایند و بازداشتش کنند. او شب‌هنگام نامه‌ی بلند بالایی خطاب به کمیته مرکزی نوشت و از همسرش خواست آن را کلمه‌به‌کلمه به خاطر بسپارد. پس از اعدام این مرد، همسرش بیست سال را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرد. زمانی که زن سرانجام بازگشت، نامه‌ی همسرش را به روی کاغذ آورد و آن را به کمیته‌ی مرکزی تحویل داد؛ امیدوارم این نامه در آن‌جا ناپدید نشود.

    “نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام “ ۸۱ سال عمر کرد که ۱۹ سال آن همسر او بود و ۴۲ سال بیوه‌اش. بیوه بزرگترین شاعر شوروی هویتی بس عظیم بود و تعداد آنها در دهه ۳۰ و ۴۰ آنقدر زیاد بود که می‌توانستند اتحادیه صنفی بزنند.

    هویت “نادژدا” با دو شاعر پیوند داشت، همسرش و “آنا آخماتوا”. زبان شعری این دو شاعر وامدار نثر عالی روسی در نیمه دوم قرن ۱۹ بود .”آخماتوا “همیشه می‌گفت که بیشتر شخصیتهای داستایوفسکی قهرمانان پا به‌ سن گذاشته پوشکین‌ هستند.

    “نادژدا “ همه اشعار این دو شاعر را به خاطر سپرد. او در زمانه‌ای می‌زیست که مکتوب کردن شعرهای مقاومت مجازاتی بس سنگین داشت. این اشعار بخش مهمی از هویت او شد و در قالب کتاب “ امید علیه امید “ در آمد.

    **********نادژدا “معتقد است رنج موجب اعتلا هنر نمی‌شود. این سفسطه‌ی زشتی است. رنج کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند. “اوسیپ “ پیش از انقلاب هم شاعر بزرگی بود و “آنا “و “مارینا تسوتایوا” هم بدون این همه رنج شاعرانی می‌بودند که حال هستند.

    هویت “نادژدا “را فرهنگ تشکیل داده بود. او سعی کرد که اشعار “اوسیپ “را زنده نگه دارد نه خاطره او را . او ۴۲ سال بیوه شعرهای او بود نه خود او، اگرچه که او را عاشقانه دوست داشت. این عشق نخبه گرایانه فقط در بستر فرهنگ تحقق می یابد نه رختخواب. او در آخر عمرش “اوسیپ” را بیشتر از روز عروسی‌اش دوست داشت و علت محذوب شدن خواننده به کتابش هم همین است.

    بوالقاسم لاهوتی و ماندلشتام

    ابوالقاسم لاهوتی، شاعر ایرانی دوره رضاشاه، پس از این‎‌که به عثمانی گریخت، به شوروی مهاجرت کرد و در آن‌جا به گفتن شعر به زبان فارسی ادامه داد. لاهوتی در سلسله‌مراتب «اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی» تدریجا تا آن‌جا پیش رفت که معاون این اتحادیه شد که منصب بسیار مهمی بود. در واقع آدم‌های بزرگی مثل ⁠پاسترناک⁠ و ⁠شولوخوف⁠ و… وضعیت امور زندگی و معیشتی‌شان زیردست لاهوتی بود. لاهوتی رابطه بسیار خوبی هم با ماندلشتام داشت تا آن‌جا که به سراغ وی می‌رود و به او پیشنهاد می‌کند که شعری در وصف رژیم بگوید تا بلکه مشکلاتش با رژیم حل شود. ماندلشتام به حرف او گوش می‌کند و شعر را می‌نویسد اما نهایتا دردی از دردهای ماندلشتام را دوا نمی‌کند. نادژدا ماندلشتام در کتابش از خیلی ها بد گفته اما شاید ابوالقاسم لاهوتی تنها کسی‌ست که وی به خوبی از او یاد کرده و لقب «شاعر مهربان ایرانی» را روی او گذاشته است. لاهوتی بعدا در تاجیکستان وزیر فرهنگ شد و حتی حالا هم چهره محبوبی به شمار می رود.


    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 hr 32 min
  • 1880 امید علیه امید5/10✍️نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام

    قدیم به تمامی همسران #خاورانزندگی ما همسران خاوران شباهتهای بسیار با زندگی نادژدا ( به روسی یعنی امید) ماندلشتام دارد. ما نیز چون او دهه‌ها دادخواه عزیزانمان هستیم. اوسیپ در گورهای جمعی کنار اردوگاه کولیما به خاک داده شد و عزیزان ما نیز در گورهای جمعی خاوران.مواجه او با فقدان همسرش و نحوه دادخواهی او درس‌های بزرگی برای ما دارد.

    کاغذ به مثابه‌ی مدرک جرم!

    از آن‌جا که نوشتن اشعار ماندلشتام بر روی کاغذ، سندی برای محکومیت و اعلام جرم علیه او تلقی می‌شد، ناژدا ماندلشتام سعی می‌کرد اشعار و نوشته‌های ماندلشتام و آنا آخماتووا را به ذهن بسپارد و حفظ کند. چرا که در آن زمان تنها یک برگه کاغذ می‌توانست سرنوشت آن‌ها را تغییر دهد. او حتی سعی میکرد آهنگ اشعار ماندلشتام را که خود او می‌گفت، چون زمزمه‌ای در گوشش بشنود و از بر کند. زنان بسیاری مثل من وجود دارند که سالیان متمادی شب‌ها بیدار مانده‌اند تا واژه‌های شوهران مرده‌شان را بارها و بارها تکرار کنند.

    دوست دارم زنی را یادآور بشوم که نمی‌توانم نامش را ذکر کنم؛ زیرا هنوز زنده است. در ۱۹۳۷ روزنامه‌ها حملات تندی به شوهرش، که مقام بلندمرتبه‌ای بود، کردند. او در خانه نشست تا ماموران بیایند و بازداشتش کنند. او شب‌هنگام نامه‌ی بلند بالایی خطاب به کمیته مرکزی نوشت و از همسرش خواست آن را کلمه‌به‌کلمه به خاطر بسپارد. پس از اعدام این مرد، همسرش بیست سال را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرد. زمانی که زن سرانجام بازگشت، نامه‌ی همسرش را به روی کاغذ آورد و آن را به کمیته‌ی مرکزی تحویل داد؛ امیدوارم این نامه در آن‌جا ناپدید نشود.

    “نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام “ ۸۱ سال عمر کرد که ۱۹ سال آن همسر او بود و ۴۲ سال بیوه‌اش. بیوه بزرگترین شاعر شوروی هویتی بس عظیم بود و تعداد آنها در دهه ۳۰ و ۴۰ آنقدر زیاد بود که می‌توانستند اتحادیه صنفی بزنند.

    هویت “نادژدا” با دو شاعر پیوند داشت، همسرش و “آنا آخماتوا”. زبان شعری این دو شاعر وامدار نثر عالی روسی در نیمه دوم قرن ۱۹ بود .”آخماتوا “همیشه می‌گفت که بیشتر شخصیتهای داستایوفسکی قهرمانان پا به‌ سن گذاشته پوشکین‌ هستند.

    “نادژدا “ همه اشعار این دو شاعر را به خاطر سپرد. او در زمانه‌ای می‌زیست که مکتوب کردن شعرهای مقاومت مجازاتی بس سنگین داشت. این اشعار بخش مهمی از هویت او شد و در قالب کتاب “ امید علیه امید “ در آمد.

    **********نادژدا “معتقد است رنج موجب اعتلا هنر نمی‌شود. این سفسطه‌ی زشتی است. رنج کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند. “اوسیپ “ پیش از انقلاب هم شاعر بزرگی بود و “آنا “و “مارینا تسوتایوا” هم بدون این همه رنج شاعرانی می‌بودند که حال هستند.

    هویت “نادژدا “را فرهنگ تشکیل داده بود. او سعی کرد که اشعار “اوسیپ “را زنده نگه دارد نه خاطره او را . او ۴۲ سال بیوه شعرهای او بود نه خود او، اگرچه که او را عاشقانه دوست داشت. این عشق نخبه گرایانه فقط در بستر فرهنگ تحقق می یابد نه رختخواب. او در آخر عمرش “اوسیپ” را بیشتر از روز عروسی‌اش دوست داشت و علت محذوب شدن خواننده به کتابش هم همین است.

    بوالقاسم لاهوتی و ماندلشتام

    ابوالقاسم لاهوتی، شاعر ایرانی دوره رضاشاه، پس از این‎‌که به عثمانی گریخت، به شوروی مهاجرت کرد و در آن‌جا به گفتن شعر به زبان فارسی ادامه داد. لاهوتی در سلسله‌مراتب «اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی» تدریجا تا آن‌جا پیش رفت که معاون این اتحادیه شد که منصب بسیار مهمی بود. در واقع آدم‌های بزرگی مثل ⁠پاسترناک⁠ و ⁠شولوخوف⁠ و… وضعیت امور زندگی و معیشتی‌شان زیردست لاهوتی بود. لاهوتی رابطه بسیار خوبی هم با ماندلشتام داشت تا آن‌جا که به سراغ وی می‌رود و به او پیشنهاد می‌کند که شعری در وصف رژیم بگوید تا بلکه مشکلاتش با رژیم حل شود. ماندلشتام به حرف او گوش می‌کند و شعر را می‌نویسد اما نهایتا دردی از دردهای ماندلشتام را دوا نمی‌کند. نادژدا ماندلشتام در کتابش از خیلی ها بد گفته اما شاید ابوالقاسم لاهوتی تنها کسی‌ست که وی به خوبی از او یاد کرده و لقب «شاعر مهربان ایرانی» را روی او گذاشته است. لاهوتی بعدا در تاجیکستان وزیر فرهنگ شد و حتی حالا هم چهره محبوبی به شمار می رود.


    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 hr 32 min
  • 1879 امید علیه امید4/10✍️نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام

    قدیم به تمامی همسران #خاورانزندگی ما همسران خاوران شباهتهای بسیار با زندگی نادژدا ( به روسی یعنی امید) ماندلشتام دارد. ما نیز چون او دهه‌ها دادخواه عزیزانمان هستیم. اوسیپ در گورهای جمعی کنار اردوگاه کولیما به خاک داده شد و عزیزان ما نیز در گورهای جمعی خاوران.مواجه او با فقدان همسرش و نحوه دادخواهی او درس‌های بزرگی برای ما دارد.

    کاغذ به مثابه‌ی مدرک جرم!

    از آن‌جا که نوشتن اشعار ماندلشتام بر روی کاغذ، سندی برای محکومیت و اعلام جرم علیه او تلقی می‌شد، ناژدا ماندلشتام سعی می‌کرد اشعار و نوشته‌های ماندلشتام و آنا آخماتووا را به ذهن بسپارد و حفظ کند. چرا که در آن زمان تنها یک برگه کاغذ می‌توانست سرنوشت آن‌ها را تغییر دهد. او حتی سعی میکرد آهنگ اشعار ماندلشتام را که خود او می‌گفت، چون زمزمه‌ای در گوشش بشنود و از بر کند. زنان بسیاری مثل من وجود دارند که سالیان متمادی شب‌ها بیدار مانده‌اند تا واژه‌های شوهران مرده‌شان را بارها و بارها تکرار کنند.

    دوست دارم زنی را یادآور بشوم که نمی‌توانم نامش را ذکر کنم؛ زیرا هنوز زنده است. در ۱۹۳۷ روزنامه‌ها حملات تندی به شوهرش، که مقام بلندمرتبه‌ای بود، کردند. او در خانه نشست تا ماموران بیایند و بازداشتش کنند. او شب‌هنگام نامه‌ی بلند بالایی خطاب به کمیته مرکزی نوشت و از همسرش خواست آن را کلمه‌به‌کلمه به خاطر بسپارد. پس از اعدام این مرد، همسرش بیست سال را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرد. زمانی که زن سرانجام بازگشت، نامه‌ی همسرش را به روی کاغذ آورد و آن را به کمیته‌ی مرکزی تحویل داد؛ امیدوارم این نامه در آن‌جا ناپدید نشود.

    “نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام “ ۸۱ سال عمر کرد که ۱۹ سال آن همسر او بود و ۴۲ سال بیوه‌اش. بیوه بزرگترین شاعر شوروی هویتی بس عظیم بود و تعداد آنها در دهه ۳۰ و ۴۰ آنقدر زیاد بود که می‌توانستند اتحادیه صنفی بزنند.

    هویت “نادژدا” با دو شاعر پیوند داشت، همسرش و “آنا آخماتوا”. زبان شعری این دو شاعر وامدار نثر عالی روسی در نیمه دوم قرن ۱۹ بود .”آخماتوا “همیشه می‌گفت که بیشتر شخصیتهای داستایوفسکی قهرمانان پا به‌ سن گذاشته پوشکین‌ هستند.

    “نادژدا “ همه اشعار این دو شاعر را به خاطر سپرد. او در زمانه‌ای می‌زیست که مکتوب کردن شعرهای مقاومت مجازاتی بس سنگین داشت. این اشعار بخش مهمی از هویت او شد و در قالب کتاب “ امید علیه امید “ در آمد.

    **********نادژدا “معتقد است رنج موجب اعتلا هنر نمی‌شود. این سفسطه‌ی زشتی است. رنج کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند. “اوسیپ “ پیش از انقلاب هم شاعر بزرگی بود و “آنا “و “مارینا تسوتایوا” هم بدون این همه رنج شاعرانی می‌بودند که حال هستند.

    هویت “نادژدا “را فرهنگ تشکیل داده بود. او سعی کرد که اشعار “اوسیپ “را زنده نگه دارد نه خاطره او را . او ۴۲ سال بیوه شعرهای او بود نه خود او، اگرچه که او را عاشقانه دوست داشت. این عشق نخبه گرایانه فقط در بستر فرهنگ تحقق می یابد نه رختخواب. او در آخر عمرش “اوسیپ” را بیشتر از روز عروسی‌اش دوست داشت و علت محذوب شدن خواننده به کتابش هم همین است.

    بوالقاسم لاهوتی و ماندلشتام

    ابوالقاسم لاهوتی، شاعر ایرانی دوره رضاشاه، پس از این‎‌که به عثمانی گریخت، به شوروی مهاجرت کرد و در آن‌جا به گفتن شعر به زبان فارسی ادامه داد. لاهوتی در سلسله‌مراتب «اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی» تدریجا تا آن‌جا پیش رفت که معاون این اتحادیه شد که منصب بسیار مهمی بود. در واقع آدم‌های بزرگی مثل ⁠پاسترناک⁠ و ⁠شولوخوف⁠ و… وضعیت امور زندگی و معیشتی‌شان زیردست لاهوتی بود. لاهوتی رابطه بسیار خوبی هم با ماندلشتام داشت تا آن‌جا که به سراغ وی می‌رود و به او پیشنهاد می‌کند که شعری در وصف رژیم بگوید تا بلکه مشکلاتش با رژیم حل شود. ماندلشتام به حرف او گوش می‌کند و شعر را می‌نویسد اما نهایتا دردی از دردهای ماندلشتام را دوا نمی‌کند. نادژدا ماندلشتام در کتابش از خیلی ها بد گفته اما شاید ابوالقاسم لاهوتی تنها کسی‌ست که وی به خوبی از او یاد کرده و لقب «شاعر مهربان ایرانی» را روی او گذاشته است. لاهوتی بعدا در تاجیکستان وزیر فرهنگ شد و حتی حالا هم چهره محبوبی به شمار می رود.


    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 hr 32 min
  • 1878 امید علیه امید3/10✍️نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام

    قدیم به تمامی همسران #خاورانزندگی ما همسران خاوران شباهتهای بسیار با زندگی نادژدا ( به روسی یعنی امید) ماندلشتام دارد. ما نیز چون او دهه‌ها دادخواه عزیزانمان هستیم. اوسیپ در گورهای جمعی کنار اردوگاه کولیما به خاک داده شد و عزیزان ما نیز در گورهای جمعی خاوران.مواجه او با فقدان همسرش و نحوه دادخواهی او درس‌های بزرگی برای ما دارد.

    کاغذ به مثابه‌ی مدرک جرم!

    از آن‌جا که نوشتن اشعار ماندلشتام بر روی کاغذ، سندی برای محکومیت و اعلام جرم علیه او تلقی می‌شد، ناژدا ماندلشتام سعی می‌کرد اشعار و نوشته‌های ماندلشتام و آنا آخماتووا را به ذهن بسپارد و حفظ کند. چرا که در آن زمان تنها یک برگه کاغذ می‌توانست سرنوشت آن‌ها را تغییر دهد. او حتی سعی میکرد آهنگ اشعار ماندلشتام را که خود او می‌گفت، چون زمزمه‌ای در گوشش بشنود و از بر کند. زنان بسیاری مثل من وجود دارند که سالیان متمادی شب‌ها بیدار مانده‌اند تا واژه‌های شوهران مرده‌شان را بارها و بارها تکرار کنند.

    دوست دارم زنی را یادآور بشوم که نمی‌توانم نامش را ذکر کنم؛ زیرا هنوز زنده است. در ۱۹۳۷ روزنامه‌ها حملات تندی به شوهرش، که مقام بلندمرتبه‌ای بود، کردند. او در خانه نشست تا ماموران بیایند و بازداشتش کنند. او شب‌هنگام نامه‌ی بلند بالایی خطاب به کمیته مرکزی نوشت و از همسرش خواست آن را کلمه‌به‌کلمه به خاطر بسپارد. پس از اعدام این مرد، همسرش بیست سال را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرد. زمانی که زن سرانجام بازگشت، نامه‌ی همسرش را به روی کاغذ آورد و آن را به کمیته‌ی مرکزی تحویل داد؛ امیدوارم این نامه در آن‌جا ناپدید نشود.

    “نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام “ ۸۱ سال عمر کرد که ۱۹ سال آن همسر او بود و ۴۲ سال بیوه‌اش. بیوه بزرگترین شاعر شوروی هویتی بس عظیم بود و تعداد آنها در دهه ۳۰ و ۴۰ آنقدر زیاد بود که می‌توانستند اتحادیه صنفی بزنند.

    هویت “نادژدا” با دو شاعر پیوند داشت، همسرش و “آنا آخماتوا”. زبان شعری این دو شاعر وامدار نثر عالی روسی در نیمه دوم قرن ۱۹ بود .”آخماتوا “همیشه می‌گفت که بیشتر شخصیتهای داستایوفسکی قهرمانان پا به‌ سن گذاشته پوشکین‌ هستند.

    “نادژدا “ همه اشعار این دو شاعر را به خاطر سپرد. او در زمانه‌ای می‌زیست که مکتوب کردن شعرهای مقاومت مجازاتی بس سنگین داشت. این اشعار بخش مهمی از هویت او شد و در قالب کتاب “ امید علیه امید “ در آمد.

    **********نادژدا “معتقد است رنج موجب اعتلا هنر نمی‌شود. این سفسطه‌ی زشتی است. رنج کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند. “اوسیپ “ پیش از انقلاب هم شاعر بزرگی بود و “آنا “و “مارینا تسوتایوا” هم بدون این همه رنج شاعرانی می‌بودند که حال هستند.

    هویت “نادژدا “را فرهنگ تشکیل داده بود. او سعی کرد که اشعار “اوسیپ “را زنده نگه دارد نه خاطره او را . او ۴۲ سال بیوه شعرهای او بود نه خود او، اگرچه که او را عاشقانه دوست داشت. این عشق نخبه گرایانه فقط در بستر فرهنگ تحقق می یابد نه رختخواب. او در آخر عمرش “اوسیپ” را بیشتر از روز عروسی‌اش دوست داشت و علت محذوب شدن خواننده به کتابش هم همین است.

    بوالقاسم لاهوتی و ماندلشتام

    ابوالقاسم لاهوتی، شاعر ایرانی دوره رضاشاه، پس از این‎‌که به عثمانی گریخت، به شوروی مهاجرت کرد و در آن‌جا به گفتن شعر به زبان فارسی ادامه داد. لاهوتی در سلسله‌مراتب «اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی» تدریجا تا آن‌جا پیش رفت که معاون این اتحادیه شد که منصب بسیار مهمی بود. در واقع آدم‌های بزرگی مثل ⁠پاسترناک⁠ و ⁠شولوخوف⁠ و… وضعیت امور زندگی و معیشتی‌شان زیردست لاهوتی بود. لاهوتی رابطه بسیار خوبی هم با ماندلشتام داشت تا آن‌جا که به سراغ وی می‌رود و به او پیشنهاد می‌کند که شعری در وصف رژیم بگوید تا بلکه مشکلاتش با رژیم حل شود. ماندلشتام به حرف او گوش می‌کند و شعر را می‌نویسد اما نهایتا دردی از دردهای ماندلشتام را دوا نمی‌کند. نادژدا ماندلشتام در کتابش از خیلی ها بد گفته اما شاید ابوالقاسم لاهوتی تنها کسی‌ست که وی به خوبی از او یاد کرده و لقب «شاعر مهربان ایرانی» را روی او گذاشته است. لاهوتی بعدا در تاجیکستان وزیر فرهنگ شد و حتی حالا هم چهره محبوبی به شمار می رود.


    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 hr 33 min
  • 1877 امید علیه امید2/10✍️نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام

    قدیم به تمامی همسران #خاورانزندگی ما همسران خاوران شباهتهای بسیار با زندگی نادژدا ( به روسی یعنی امید) ماندلشتام دارد. ما نیز چون او دهه‌ها دادخواه عزیزانمان هستیم. اوسیپ در گورهای جمعی کنار اردوگاه کولیما به خاک داده شد و عزیزان ما نیز در گورهای جمعی خاوران.مواجه او با فقدان همسرش و نحوه دادخواهی او درس‌های بزرگی برای ما دارد.

    کاغذ به مثابه‌ی مدرک جرم!

    از آن‌جا که نوشتن اشعار ماندلشتام بر روی کاغذ، سندی برای محکومیت و اعلام جرم علیه او تلقی می‌شد، ناژدا ماندلشتام سعی می‌کرد اشعار و نوشته‌های ماندلشتام و آنا آخماتووا را به ذهن بسپارد و حفظ کند. چرا که در آن زمان تنها یک برگه کاغذ می‌توانست سرنوشت آن‌ها را تغییر دهد. او حتی سعی میکرد آهنگ اشعار ماندلشتام را که خود او می‌گفت، چون زمزمه‌ای در گوشش بشنود و از بر کند. زنان بسیاری مثل من وجود دارند که سالیان متمادی شب‌ها بیدار مانده‌اند تا واژه‌های شوهران مرده‌شان را بارها و بارها تکرار کنند.

    دوست دارم زنی را یادآور بشوم که نمی‌توانم نامش را ذکر کنم؛ زیرا هنوز زنده است. در ۱۹۳۷ روزنامه‌ها حملات تندی به شوهرش، که مقام بلندمرتبه‌ای بود، کردند. او در خانه نشست تا ماموران بیایند و بازداشتش کنند. او شب‌هنگام نامه‌ی بلند بالایی خطاب به کمیته مرکزی نوشت و از همسرش خواست آن را کلمه‌به‌کلمه به خاطر بسپارد. پس از اعدام این مرد، همسرش بیست سال را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرد. زمانی که زن سرانجام بازگشت، نامه‌ی همسرش را به روی کاغذ آورد و آن را به کمیته‌ی مرکزی تحویل داد؛ امیدوارم این نامه در آن‌جا ناپدید نشود.

    “نادژدا “همسر “اوسیپ ماندلشتام “ ۸۱ سال عمر کرد که ۱۹ سال آن همسر او بود و ۴۲ سال بیوه‌اش. بیوه بزرگترین شاعر شوروی هویتی بس عظیم بود و تعداد آنها در دهه ۳۰ و ۴۰ آنقدر زیاد بود که می‌توانستند اتحادیه صنفی بزنند.

    هویت “نادژدا” با دو شاعر پیوند داشت، همسرش و “آنا آخماتوا”. زبان شعری این دو شاعر وامدار نثر عالی روسی در نیمه دوم قرن ۱۹ بود .”آخماتوا “همیشه می‌گفت که بیشتر شخصیتهای داستایوفسکی قهرمانان پا به‌ سن گذاشته پوشکین‌ هستند.

    “نادژدا “ همه اشعار این دو شاعر را به خاطر سپرد. او در زمانه‌ای می‌زیست که مکتوب کردن شعرهای مقاومت مجازاتی بس سنگین داشت. این اشعار بخش مهمی از هویت او شد و در قالب کتاب “ امید علیه امید “ در آمد.

    **********نادژدا “معتقد است رنج موجب اعتلا هنر نمی‌شود. این سفسطه‌ی زشتی است. رنج کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند. “اوسیپ “ پیش از انقلاب هم شاعر بزرگی بود و “آنا “و “مارینا تسوتایوا” هم بدون این همه رنج شاعرانی می‌بودند که حال هستند.

    هویت “نادژدا “را فرهنگ تشکیل داده بود. او سعی کرد که اشعار “اوسیپ “را زنده نگه دارد نه خاطره او را . او ۴۲ سال بیوه شعرهای او بود نه خود او، اگرچه که او را عاشقانه دوست داشت. این عشق نخبه گرایانه فقط در بستر فرهنگ تحقق می یابد نه رختخواب. او در آخر عمرش “اوسیپ” را بیشتر از روز عروسی‌اش دوست داشت و علت محذوب شدن خواننده به کتابش هم همین است.

    بوالقاسم لاهوتی و ماندلشتام

    ابوالقاسم لاهوتی، شاعر ایرانی دوره رضاشاه، پس از این‎‌که به عثمانی گریخت، به شوروی مهاجرت کرد و در آن‌جا به گفتن شعر به زبان فارسی ادامه داد. لاهوتی در سلسله‌مراتب «اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی» تدریجا تا آن‌جا پیش رفت که معاون این اتحادیه شد که منصب بسیار مهمی بود. در واقع آدم‌های بزرگی مثل ⁠پاسترناک⁠ و ⁠شولوخوف⁠ و… وضعیت امور زندگی و معیشتی‌شان زیردست لاهوتی بود. لاهوتی رابطه بسیار خوبی هم با ماندلشتام داشت تا آن‌جا که به سراغ وی می‌رود و به او پیشنهاد می‌کند که شعری در وصف رژیم بگوید تا بلکه مشکلاتش با رژیم حل شود. ماندلشتام به حرف او گوش می‌کند و شعر را می‌نویسد اما نهایتا دردی از دردهای ماندلشتام را دوا نمی‌کند. نادژدا ماندلشتام در کتابش از خیلی ها بد گفته اما شاید ابوالقاسم لاهوتی تنها کسی‌ست که وی به خوبی از او یاد کرده و لقب «شاعر مهربان ایرانی» را روی او گذاشته است. لاهوتی بعدا در تاجیکستان وزیر فرهنگ شد و حتی حالا هم چهره محبوبی به شمار می رود.


    --- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/message

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 hr 31 min

About هزارداستانHazardastan

From the publisher's feed

https://castbox.fm/va/6282778

https://shenoto.com/channel/podcast/hazardastan

More shows like هزارداستانHazardastan

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,899 Listeners

داستان شب by DASTANESHAB

داستان شب

424 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,065 Listeners

Majoon | پادکست تاریخی معجون by Masoud Fahimi

Majoon | پادکست تاریخی معجون

246 Listeners

رادیو راه با مجتبی شکوری by رادیو راه

رادیو راه با مجتبی شکوری

5,853 Listeners

پادکست رادیو ماجرا by lastsecond

پادکست رادیو ماجرا

470 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

144 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

421 Listeners

کتاب صوتی ناصر زراعتی  - Ketab soti by Ketab soti

کتاب صوتی ناصر زراعتی - Ketab soti

134 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

488 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

49 Listeners

پادکست راوکده by Ravkadeh Podcast

پادکست راوکده

407 Listeners

Wrapup | رپاپ by amir soodbakhsh

Wrapup | رپاپ

518 Listeners

اکنون -  صفحه رسمی by Aknoontalks

اکنون - صفحه رسمی

195 Listeners