
Sign up to save your podcasts
Or


گشتاسپ به بلخ رفت و اسفندیار را برای انتقام خون لهراسپ به سمت رویین دژ فرستاد. اسفندیار به همراه پشوتن و لشکرش به طرف رویین دژ حرکت کردند. او از گرگسار که در دست آنها اسیر بود خواست که راه رسیدن به رویین دژ را به آنها نشان دهد. گرگسار سه راه را به او نشان داد.
نام لهراسپ یکبار در اوستا در آبان یشت به صورت اَاورْوَت اسپ یعنی تیز اسب یا تند اسب به عنوان پدر گشتاسپ آمده ست. بنا به شاهنامه نسب او به هوشنگ می رسید. او به دستور کیخسرو بر تخت پادشاهی نشست اما در آغاز بزرگان با انتخاب او موافق نبودند و پس از اینکه کیخسرو نسب او را بازگو کرد و صفات نیکش رو برشمرد به فرمانروایی او تن دادند. لهراسپ به مردمان امید داد که دادگری پیشه خواهد کرد و راه و روش کیخسرو را ادامه خواهد داد. پادشاهی او صد و بیست سال طول کشید.
:منابع
بعد از پایان جنگ و پیروزی ایرانیان بر تورانیان به دستور کیخسرو لشکرها که به نقاط دور و نزدیک با سرداران و پهلوانانی چون رستم، لهراسب و اَشکش فرستاده شده بودند، بازگشتند و همینطور نامه هایی به نامداران کشور فرستاد. سه تن از نامورترین سرداران خود یعنی جهان پهلوان رستم، گودرز بینادل و طوس زرینه کفش را برگزید و شروع به آماده و مجهز کردن لشکر ایران برای جنگی بزرگ با افراسیاب کرد.
منابع:
گروهی از مردم اِرمان، ناحیه ای در مرز ایران و توران برای کمک گرفتن در برابر هجوم گرازها به باغ ها و مزارع شان که باعث از بین رفتن کشت و زرع و ویران شدن باغ هایشان شده بودند؛ به نزد کیخسرو رفتند.
برای حل مشکل آنها، از جمع پهلوانان بیژن پسر گیو پا پیش گذاشت و با وجود مخالفت و نگرانی پدرش گیو، بنا به دستور کیخسرو و با همراهی گرگین میلاد به سمت ارمان حرکت کردند.
منابع:
کیخسرو پس از مشورت با رستم و دیگر سرداران از گناه طوس درگذشت و دستور داد که لشگر ایران با سپهداری طوس بار دیگر به توران لشگر بکشد و از گیو خواست که همراه طوس باشد و تصمیمات با مشورت او انجام شود. لشگر ایران به فرمان شاه برای نبرد مجهز شد و به سمت توران حرکت کرد. پهلوانان ایرانی دلیرانه جنگیدند اما تعداد سپاه توران بیشتر از ایرانیان بود و جنگ حالت تن به تن پیدا کرد. طوس نامه ای برای کیخسرو نوشت و از او خواست که رستم را به یاری آنها بفرستد. بعد از رسیدن خبر لشگر ایران به کیخسرو، او به رستم دستور داد که سپاه خود را تجهیز کند و به همراه فریبرز به سمت لشگر ایران برود. لشگر ایران در انتظار رسیدن رستم و نیروی کمکی بودند. از آن طرف بنا به دستور افراسیاب جنگاوری به نام کاموس کشانی، سپهداری از خاقان چین، شَنگُل از هند و جنگاوران دیگری با سپاهیان بسیار به لشگر پیران پیوستند.
منابع:
فرود برادر بزرگتر کیخسرو، پدرش سیاوش و مادرش جریره دختر پیران وزیر افراسیاب بود که در جنگ با لشگر ایران کشته شد. کیخسرو تصمیم گرفت برای انتقام خون سیاوش به سمت توران لشگرکشی کند. پس به طوس دستور داد سپاهی مجهز آماده کند و پس از آن با فرماندهان لشگر به نزدش بیایند. کیخسرو از طوس خواست بر سر پیمانی که با او دارد بماند و در مسیر راه موجب آزار و اذیت مردم نشود، سپاهیانش رنج و زحمت به هیچ کس نرسانند، با مردم عادی که در ستیز با لشگر ایران نیستند نجنگند و مهربان باشند و همینطور از او خواست مسیر حرکت لشگر ایران از سمت بیابان به طرف توران باشد. چون برادرش فرود به همراه لشگرش در آنجا حضور دارد. به همین دلیل از رفتن به کلات و جَرَم خودداری کنند. بعد از حرکت لشگر ایران به سمت توران، طوس برخلاف فرمان کیخسرو به لشگرش دستور حرکت به سمت کلات و جرم را داد. سرداران لشگر مثل گودرز و گیو او را از این نافرمانی برحذر داشتند اما طوس خودرای بود و به گوشزد آنها توجهی نکرد. لشگر ایران به سمت کلات و جرم حرکت کرد و در طول راه به هر جایی که رسیدند؛ آنجا را ویران کردند و اندرز کیخسرو را در زیان نزدن به آبادی ها و آزار نرساندن مردمان در مسیر راه بود از یاد برد. به فرود خبر دادند که لشگر ایران به دستور برادرت کیخسرو به سمت توران در حرکت است.
منابع:
کیخسرو سومین پادشاه سلسله ی کیانی و یکی از نامداران این سلسله است. او فرزند سیاوش و فرنگیس و
آیا کیخسرو همان کوروش است؟
در اوستا و شاهنامه نامی از پادشاهان هخامنشی مثل کوروش، داریوش، خشایارشاه و اردشیر وجود ندارد. چگونه می شود که هیچ نامی از آنها در اوستا و شاهنامه نیست؛ در حالیکه از پادشاهان معروف در دنیا هستند؟! رسمی در آن دوران در بین بزرگان بود که وقتی کودکی زاده می شد بر او دو اسم می گذاشتند. دکتر کزازی در کتاب نامه ی باستان اشاره به این موضوع می کند که این رسم کسانی بود که آیین مهری داشتند. نامی را پدر و مادر به هنگام تولد بر کودک می گذاشتند و نام دوم وقتی کودک بزرگ می شد که نام مذهبی او بود و به اصطلاح بعد از تولد دوم انتخاب می شد.
منابع:
سیاوَش یا سیاوُش پسر کی کاووس و زن زیباروی و پارسا از نژاد فریدون و تورانیان بود که در زبان پهلوی و فارسی سیاوخش و در اوستا سیاورشن به معنی دارنده ی اسب سیاه هم می گویند. در متن های پهلوی و شاهنامه او بنا کننده ی دژ معروفی به نام کنگ دژ است که سیاوش آن را به یاری فر کیانی بنا کرد
منابع:
غمنامه ی رستم و سهراب به دوران پادشاهی کی کاوس تعلق دارد. استاد طوس، فردوسی بزرگ، در شاهنامه داستان را بدینگونه آغاز کرده است: روزی رستم در راه نخجیر، وقتی به نزدیکی مرز توران رسید؛ شکاری انجام داد و بعد تصمیم گرفت کمی استراحت کند. وقتی از خواب بیدار شد؛ از رخش جز ردپایی اثری ندید. ناگزیر به دنبال رخش گشت تا به شهر سمنگان رسید. بزرگان، ناموران و شاه سمنگان به استقبال او رفتند و شاه سمنگان از جهان پهلوان خواست؛ به درگاه او برود و استراحت کند تا رخش پیدا شود. تهمینه، دختر شاه سمنگان دل به رستم بست و به همسری او در آمد. بعد از چندی رستم بعد از پیدا کردن رخش، عزم برگشت به ایران را کرد و
منابع:
در میان پهلوانان بزرگ و نامدار شاهنامه که با ویژگی تَهْم از دیگر دلاوران جدا شده اند؛ تنها رستم و اسفندیار از هفت خوان گذر کردند. این پهلوانان برجسته به هفت آزمون تن دادند تا از آلایش ها رها و با رسیدن به پاکی و پیراستگی، به پهلوانان آیینی و آرمانی بدل شوند. مهریان کهن بر این باور بودند؛ روان ها فریفته ی رنگ ها و دل آرایی های گیتی می شوند و از بهشت که گروثمان نام دارد، فرود می آیند تا زیستن در مغاک خاک را بیازمایند. این گرفتاران گیتی گرای، اگر بخواهند بار دیگر به مینو و گروثمان برگردند؛ به ناچار باید هفت بار تیرگی و آلودگی های تن و خاک را از خودشان پاک کنند. از هفت زینه بگذرند و هفت آزمون دشوار را از سر بگذرانند.
منابع:
برای مطالعه ی مطالب بیشتر می توانید به سایت آکادمی دانا مراجعه کنید
From the publisher's feed