
Sign up to save your podcasts
Or


کنسرت پاریس (سهگاه)
ادامهی چشمهی نوش
آواز: محمدرضا شجریان
سه تار: محمدرضا لطفی
تنبک: مجید خلج
پاریس، تیر ماه ۱۳۷۲
سهگاه
از این کنسرت، اجرای دو شب را در اختیار داریم، تا پیش از این نسخهی کاملی از شب اول نداشتیم و تنها نیم ساعت ابتدایی اجرا را جناب امیر نوژن در نت بارگزاری کرده بودند، به لطف جناب مجید جانبازی یک ربع انتهایی این کنسرت هم به دست ما رسید و در اینجا با شما دوستان قسمت میکنیم.
شب دوم این کنسرت را در اینجا بشنوید.
این اجرا به خاطر شعر تصنیف «غم عشق» مجوز پخش نگرفت، گویا اشکال در این خط از شعر بوده است: بوسه بده از جبین
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
همه را هست همین داغ محبت که مراست
نه که مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند
داستانیست که بر هر سر بازاری هست
*******
از بس به تار زلفت دل ها گرفته منزل
دل را کجا بجویم؟ یک زلف و این همه دل
عزیز دلم، شمع محفلم، یار خوشگلم
من از تو جدا نمیشم بیا حبیب دل من
من از تو رضا نمیشم مرو یار خوشگل من
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
عزیز دلم، شمع محفلم، یار خوشگلم آه
من از تو جدا نمیشم بیا حبیب دل من
من از تو رضا نمیشم مرو یار خوشگل من
*******
از غم عشق تو ای صنم! روز و شب ناله ها می کنم من
وز قد و قامتت هر زمان، صد قیامت به پا می کنم من
دست بر زلف تو می زنم، ای جانم، روز خود را سیه می کنم من
خیز و به بارم درا، ای جانم، ای حبیب
ای صنم، ای مهلقا، دلبرایا
با من شیدا نشین بوسه بده از جبین
ای جانم ای ببم
عشوه به کارم مکن جان گدارا
عشوه به کارم نکن دلربایا
آیین وفا و مهربانی در شهر شما مگر نباشد؟ حبیبم!
گناه من چه بود ای بی مروت
تقصیرم چه بود ای بی دمیت
دست بر زلف تو می زنم، ای جانم، روز خود را سیه می کنم من
مشتاق - اجرای خصوصی محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر در افشاری
این اجرا مربوط به دوران جوانی و ابتدایی تارنوازی جناب لطفی است.
افشاری
از آرشیو بابک راحتی
یار همدم – اجرای خصوصی علیرضا افتخاری و محمد موسوی در ابوعطا
از زبان علیرضا افتخاری دربارهی این اجرا:
اگر از بنده فقط آواز رفیق مهربان و یار همدم به همراه نی استاد محمد موسوی به یادگار باقی میماند برای همیشه کافی بود و نیازی به خواندن آوازی دیگر نبود و برای همیشه این آواز کفایت میکرد.
به قول شاعری که میفرمایند:
من نه آنم که دو صد نکتهی رنگین گویم
من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
خیلی از عاشقان با این آواز گریه کردند.
در آن زمان اساتید گفتند جوانی آمده که میتواند دلهای عاشق را تسلی دهد ، اما غریبی و تنهایی من در شهر تهران فکرم را سخت تحت الشعاع قرار میداد.
این آواز شرح حال افرادی همچون من است.
میخواهم بگویم بدون کمک و راهنما ممکن نیست جوان ها به سر منزل مقصود برسند.
این آواز شاید شرح حال جوانی امثال بنده و آوارگیهایی باشد که در بیکسی و تنهایی در شهری غریب کشیدهام.
رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست میدارند و من هم
حدیث عشق اگر گویی گناهست
گناه اول ز حوا بود و آدم
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چهها کرد
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی میشود کم
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
شب سیاه – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و پرویز مشکاتیان
بیت ابتدایی را شهرام ناظری خوانده و در ادامه محمدرضا شجریان به خواندن پرداخته است
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد
*****
زان یار دلنوازم شکری است با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
*****
دلی دارم که بهبودش نمی بو
نصیحت می کرم سودش نمی بو
به بادش می دهم نش می بره باد
بر آتش می نهم دودش نمی بو
*****
لاله کاران دگر لاله مکارید
باغبانان دو دست از گل بدارید
اگر عهد گلان این بو که دیدم
بیخ گل بر کنید و خار بکارید
به یاد دوست – اجراهای خصوصی حبیبالله بدیعی در سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۳
سه اجرای اول تکنوازیست و اجرای آخر به همراه تار فرهنگ شریف است
باد صبا – اجرای خصوصی پرویز یاحقی، جلیل شهناز و جهانگیر ملک
ماهور و خسروانی
مرید خرابات - اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، فرهنگ شریف و جهانگیر ملک
اجرای ۱۲ اسفند ۱۳۶۲
شور و بیات ترک
سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
که من نسیم حیات از پیاله می جویم
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند
مرید خرقه دردی کشان خوش خویم
شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم
گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید
کدام در بزنم چاره از کجا جویم
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی
چنان که پرورشم می دهند میرویم
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین
خدا گواه که هر جا که هست با اویم
ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
غبار راه طلب کیمیای بهروزی است
غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
بیار می که به فتوای حافظ از دل پاک
غبار زرق به فیض قدح فرو شویم
*****
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمد لله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زرکش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
شوق لبت برد از یاد حافظ
درس شبانه ورد سحرگاه
*****
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالع
بود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال می بستم
که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز
که از این شکار فراوان به دام ما افتد
*****
آلاله کوهسارانم ته ای یار
بنفشه جوکنارانم ته ای یار
آلاله کوهساران هفته ای بی
امید روزگارانم ته ای یار
*****
ز دل نقش خیالت در شب یار
خیال خط و خالت در شب تار
مژه سازم به گرد دیده پرچین
که تا وینم جمالت در شب تار
*****
دلم بی وصل ته شادی مبیناد
زدرد و محنت آزادی مبیناد
خراب آباد دل بی مقدم تو
الهی هرگز آبادی مبیناد
*****
مرا نه سر نه سامون آفریدند
پریشونم پریشون آفریدند
پریشون خاطرون رفتند در خاک
مرا از خاک ایشون آفریدند
*****
روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد
گوشه ابروی تو است منزل جانم
خوش تر از این گوشه پادشاه ندارد
دل شکسته - اجرای خصوصی محمدرضا لطفی
بداههنوازی تار در سهگاه
این اجرا مربوط به پیش از مهاجرتشان از ایران است.
از آرشیو جناب بابک راحتی
تار تنها - اجرای خصوصی محمدرضا لطفی
بداههنوازی در بیات اصفهان
از آرشیو جناب ایمان عنصری
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
From the publisher's feed

850 Listeners

7,896 Listeners

27 Listeners

4,225 Listeners

55 Listeners