
Sign up to save your podcasts
Or


#گلهای_شجریان (۸۴)
گلهای تازه ۱۶۰ - دستگاه ماهور
خواننده: محمدرضا #شجریان
تار: محمدرضا لطفی
گروه شیدا
گوینده: آذر پژوهش
غزل آواز: سعدی
شعر تصنیف: حزنی اصفهانی
مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس میرود ایّام
شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم
چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام
ملاتم نکند هیچکس در این سودا
که عشق میبستاند ز دست عقل زمام
مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن ازین ناحیه نه جای مقام
بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت
گر این سخن برود در جهان نماند خام
*************
ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن
رحمی به منِ دلشدهی بیسر و پا کن
ز دست یارم چهها کشیدم
به جز جفایش وفا ندیدم
نه همزبانی که یک زمانی
به او بگویم غم نهانی
نه اهل دردی نه غمگساری
ز من بپرسد غم که داری
شمع فلک
اجرای خصوصی در افشاری
آواز: محمدرضا #شجریان
سنتور: ؟ (احتمالا محمدرضا شجریان)
ویولن: ؟
تنبک: ؟
طراحی هنری: سیما زنگی
سپاس فراوان از حمیدرضا پارسا برای ارسال این اجرا
تا حال منت خبر نباشد
در کار منت نظر نباشد
تا قوت صبر بود کردیم
دیگر چه کنیم اگر نباشد
آیین وفا و مهربانی
در شهر شما مگر نباشد
این شور که در سر است ما را
وقتی برود که سر نباشد
بیچاره کجا رود گرفتار
کز کوی تو ره به در نباشد
چون روی تو دلفریب و دلبند
در روی زمین دگر نباشد
گر حکم کنی به جان سعدی
جان از تو عزیزتر نباشد
***************
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
تو که گفتهای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
***************
میبرزند ز مشرق شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی درده می شبانه
عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه
گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر کن
ور تیر طعنه آید جان منش نشانه
***************
خوش میروی به تنها تنها فدای جانت
مدهوش میگذاری یاران مهربانت
آیینهای طلب کن تا روی خود ببینی
وز حسن خود بماند انگشت در دهانت
هر دم کمند زلفت صیدی دگر بگیرد
پیکان غمزه در دل ز ابروی چون کمانت
ای گلبن خرامان با دوستان نگه کن
تا بگذرد نسیمی بر ما ز بوستانت
من آب زندگانی بعد از تو مینخواهم
بگذار تا بمیرم بر خاک آستانت
من فتنه زمانم وان دوستان که داری
بی شک نگاه دارند از فتنه زمانت
***************
من از روز ازل، دیوانه بودم
دیوانه روی تو، سرگشته کوی تو
سرخوش از باده مستانه بودم
در عشق و مستی، افسانه بودم
نالان از تو شد، چنگ و عود و من
تار موی تو، تار و پود من
بی باده مدهوشم، ساغر نوشم
ز چشمه نوش تو
مستی دهد ما را، گل رخسارا
بهار آغوش تو
چون به ما نگری، غم دل ببری
کز باده نوشین تری
سوزم همچو گل، از سودای دل
دل رسوای تو، من رسوای دل
گرچه به خاک و خون کشیدی مرا
روزی که دیدی مرا
بازآ که در شام غمم صبح امیدی مرا
صبح امیدی مرا
#گلهای_شجریان (۸۴)
گلهای تازه ۱۵۸ - دستگاه شور
خواننده: محمدرضا #شجریان
ویولن: رحمتالله #بدیعی
سنتور: فرامرز #پایور
گوینده: سرور پاکنشان
غزل آواز: حافظ
به یادو داری ماه من که روزگاری جانم که روزگاری
عنان نازت ماه من به نیسواری جانم به نیسواری
به کف گرفتم ماه من خدا دلم
به عجزو گفتم شاه من
قدم به چشمم ماه من تو کِی گذاری جانم تو کِی گذاری
قدم به چشمم ماه من تو کی گذاری شاه من
*************************
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
رقمِ مهرِ تو بر چهرۀ ما پیدا بود
یاد باد یاد بادآنکه چو چشمت به عِتابم میکُشت
مُعجِزِ عیسَویَت در لبِ شَکّرخا بود
یاد باد آنکه صبوحیزده در مجلسِ اُنس
جُز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آنکه رُخت شمعِ طَرَب میافروخت
وین دلِ سوخته پروانۀ ناپروا بود
یاد باد آنکه چو یاقوتِ قَدَح خنده زدی
در میانِ من و لعلِ تو حکایتها بود
یاد باد آنکه چو یاقوتِ قَدَح خنده زدی
در میانِ من و لعلِ تو حکایتها بود
یاد باد یاد باد آنکه خراباتنشین بودم و مست
و آنچه در مجلسم امروز کم است آنجا بود
*************************
نازار دلی را که تو جانش باشی
معشوقۀ پنهان و نهانش باشی
زان میترسم که از دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشی
زان میترسم که از دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشی
دانی که به دیدار تو چونم تشنه
هر لحظه که بینمت فزونم تشنه
من تشنۀ آن دو چشم مخمور توام
عالم همه زین سبب به خونم تشنه
#گلهای_شجریان (۸۳)
گلهای تازه ۱۵۶ - آواز افشاری
خواننده: محمدرضا #شجریان
ویولن: رحمتالله #بدیعی
تار: هوشنگ #ظریف
سنتور: فرامرز #پایور
تنبک: محمد #اسماعیلی
گوینده: سرور پاکنشان
غزل آواز: حافظ
شعر تصنیف: ملکالشعرا بهار
جان بیجمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقّّا که آن ندارد
با هیچکس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
هر شبنمی درین ره صد بحر آتشین است
دردا که این معمّا شرح و بیان ندارد
سر منزل فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساربان فرو کش کاین ره کران ندارد
چنگ خمیده قامت میخواندَت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
احوال گنج قارون کایّام داد بر باد
درگوش گل فرو خوان تا زر نهان ندارد
*****************
باد خزان وزان شد چهرۀ گل نهان شد
طلایۀ لشگر خزان از دو طرف عیان شد
چو ابر بهمن ز چشم من چشمۀ خون روان شد
نالهها مرغ سحر در غم آشیان زد
آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد
خدای من مشعله در جهان زد
خدا خدا داد داد ز دست استاد داد آه
که بسته رُخ شاهد مهلقا را
فغان و فریاد وای ز جور صیّاد وای آه
که داده فتوای فنای ما را
سوی بیدلان نظر نداری
وز اسیر خود خبر نداری
وه چه کنم از غم بیقراری
خسته شد دگر دیده ز بیداری
بیا مه من رویم از این ورطۀ جانسپاری
#گلهای_شجریان (۸۲)
گلهای تازه ۱۵۴ - آواز افشاری
خواننده: محمدرضا #شجریان
ویولن: اسدالله #ملک
تار: فرهنگ #شریف
تنبک: جهانگیر #ملک
گوینده: سرور پاکنشان
شعر آواز: ابوسعید ابوالخیر
وا فریاد ز عشق وا فریادا
کارم به یکی طرفهنگار افتادا
گر دادِ منِ شکسته دادا دادا
ورنه من و عشق هر چه بادا بادا
دل چیست که گویم از برای غمِ توست
یا آن که حریم تن سرای غم توست
لطفی است که میکند غمت با دلِ من
ورنه دلِ تنگِ من چه جای غمِ توست
ما دل ز غمِ تو خسته داریم ای دوست
از غیرِ تو دیده بسته داریم ای دوست
گفتی که به دلشکستگان نزدیکم
ما نیز دلِ شکسته داریم ای دوست
گفتم: چشمم ، گفت: به راهش میدار
گفتم: جگرم، گفت: پُر آهش میدار
گفتم: دلِ من گفت: چه داری در دل
گفتم: غمِ تو، گفت: نگاهش میدار
دل جای تو شد وگرنه محزون کنمش
در دیده تویی وگرنه پُر خونش کنمش
امیدِ وصالِ توست جان را ورنه
از تن به هزار حیله بیرون کنمش
دانلود و پخش آنلاین از سایت خصوصی:
Khosousi.com/?p=31411
درخت دوستی
اجرای خصوصی در شور
آواز: محمدرضا #شجریان
سنتور: پرویز #مشکاتیان
نی: محمد #موسوی
پالایش صدا: مازیار مرتاضیه
سپاس فراوان از نیلبرگ و اهمیتی که برای فرهنگ و هنر ایرانی قائل است.
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
دریغ مدت عمرم که بر امید وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق
سری که بر سر گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم بر آستان فراق
چگونه باز کنم بال در هوای وصال
که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق
کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی
فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق
بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود
ز موج شوق تو در بحر بیکران فراق
اگر به دست من افتد فراق را بکشم
که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق
رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب
قرین آتش هجران و هم قران فراق
***************
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم
نکتهها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرونگذاشتیم
***************
چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی بیهوده پندم
***************
شبها زاشتیاقت در آتش فراقت
سوز و گداز دارم
حبیبم طبیبم خدا را تو کم کن جفا را
سوز و گداز من ببین
جفا مکن یار
با من آشنا نشین
صفا بکن یار
***************
های های های های دل تنگ من
پیش دوست پیش دوست شده ننگ من
ره كجاست
جانم ره كجاست
پای لنگ من
دریای بیپایان - اجرای خصوصی پرویز یاحقی، جلیل شهناز و جهانگیر ملک
همایون و چکاوک
از آرشیو آقایان امیرحشمتی و اشراقی
راه وداع - اجرای خصوصی غلامحسین بنان و محمدرضا لطفی
سایه: یه مهمونی بود تو خونه ی من که لطفی و بنان باهم آشنا شدن و زدن و خوندن. ببینید لطفی چه محبوبانه و با ادب و فروتنی ساز میزنه،فقط می خواد زمینه رو فراهم کنه که بنان بخونه. وقتی هم فرصت پیدا می کنه خودشو معرفی می کنه و تکنیکشو نشون می ده. خیلی لطیف و خلاصه و با تانی ساز زده. درست مناسب آواز بنان،لطفی ساز و طوری کوک کرد که جای صدای بنان باشه. تا شروع کرد بنان به من گفت: آقای ابتهاج،آقای ابتهاج! مثل آقا حسینقلی می زنه. این حرف بنانه،خیلی قیمت داره، بعد هم لطفی یه دشتی زد. بنان گفت سی سال بود آرزو داشتم با چنین سازی بخونم.
بنان شروع می کند به خوندن شعر فروغی بسطامی:
خوش آنکه حلقههای سر زلف وا کنی
دیوانگان سلسلهات را رها کنی
این آخرین آواز درست و شیوای بنانه... با لذت خونده، اصلا به شوق اومده. با اینکه مستِ مست بوده ببینید چقدر درست و بجا شعر رو تلفظ می کنه. به آکسانها توجه کنین، ایده آله شعرو این طور خوندن. اصلا آوازو کنار بگذارید... لطفی وقتی بنان می خوند هی می گفت: به به . من خیلی از این روحیه لطفی خوشم می آد.
اصلا آواز از این لطیف تر نمی شه. مثل شعر سعدیه! روان، مو به مو درست.. یه تیکه کم و زیاد نداره... اواز بنان شعرو ده مرتبه می آره بالا ... بنان می گفت رهی رو من رهی کردم! راست میگفت... یه روز به من گفت: آقای ابتهاج همه ی شاعر ها از من بدشون میاد. تو چرا از صدای من خوشت میاد؟ گفتم آقای بنان اونها شاعر نیستن. عقلشون نمی رسه !... من از جوونی همه ی آوازهاشو بلد بودم.
(برگرفته از کتاب پیر یرنیان اندیش،خاطرات هوشنگ ابتهاج صفحه ۵۲۰)
خوش آن که حلقههای سر زلف واکنی
دیوانگان سلسلهات را رها کنی
کار جنون ما به تماشا کشیده است
یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی
کردی سیاه زلف دوتا را که در غمت
مویم سفید سازی و پشتم دوتا کنی
گر عمر من وفا کند ای ترک تندخوی
چندان وفا کنم که تو ترک جفا کنی
تا کی در انتظار قیامت توان نشست
برخیز تا هزار قیامت به پا کنی
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وان چنان پای گرفتست که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود
چشم بی سرمه سیاهش نگرید
روی ناشسته چو ماهش نگرید
عذرخواهی کندم بعد از قتل
عذر بدتر ز گناهش نگرید
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسهای چند برآمیز به دشنامی چند
سرو بستانی تو یا مه یا پری
یا ملک یا دفتر صورتگری
هر که یک بارش گذشتی در نظر
در دلش صد بار دیگر بگذری
آفتاب از منظر افتد در رواق
چون تو را بیند بدین خوش منظری
غمزه
افشاری و قرایی
پرویز #یاحقی
جلیل #شهناز
جهانگیر #ملک
از آرشیو استاد اميرحشمتی و آقای اشراقی
دانلود و پخش آنلاین از سایت خصوصی:
Khosousi.com/?p=10139
From the publisher's feed

850 Listeners

7,896 Listeners

27 Listeners

4,225 Listeners

55 Listeners