Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
حسين عباسي هستمدر اينجا متون قديمي مان را مي خوانم و در آنها كند و كاو مي كنم. با ايميل زير مي توانيد با من تماس بگيريد:[email protected]. این قطعات و برخی قطعات دیگر را در كانال تلگرام من به آ... more
January 27, 2023تاریخ سیستان- قطعۀ دومنویسنده در مورد "آنچه در ذات سیستان موجودست که در سایر شهرها نیست" سخن می راند. می گوید "شارستان" (یعنی شهر) بزرگی دارد که هر گز تسلیم نمی شود، هوایش معتدل است و "فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردمان جایگاهی دیگر باشد" و همه گونه محصول در آن یافت می شود و انواع فضایل را برای سیستان می شمارد. از نکاتی که ذکر می کند این است که باد در سیستان زیاد است و مردمان آسیاب بادی استفاده می کنند و نیز چرخی که با باد می چرخد برای کشیدن آب از چاه.نکاتی هم در مورد استفاده از ریگ برای کاربردهای مختلف می گوید که "همه چیزی که بخواهند به ریگ اندر کنند، هر چند که سالیان برآید نگاه دارد و بدان اندر هیچ نقصان نیاید".انواع عجایبی که در سیستان وجود دارد را هم ذکر می کند از جمله چشمه ای که از کوه می آید و "به هوا اندر دوازده فرسنگ همی بشد و آنجا به یکی شارستان همی فرود آمد"....more22minPlay
January 20, 2023تاریخ سیستان- قطعۀ یکم تاریخ سیستان کتابی است به فارسی که نویسنده (یا نویسندگان) آن و نیز تاریخ نگارش آن به دقت شناسایی نشده است. مصحح کتاب، محمد تقی بهار (ملک الشعرا) می گوید که کتابی که در دست ما است، احتمالاً توسط دو یا سه نفر نوشته شده است. او تاریخ نگارش متن اولیه را 445 هجری می داند. بعدها افراد دیگری آن را باز نویسی کرده اند و به آن افزوده اند. مصحح در عنوان کتاب تاریخ نگارش را تا سال 725 هجری امتداد می دهد. متن اولیۀ کتاب فارسی قدیمی مانند زبان تاریخ بیهقی و بلعمی و گردیزی بوده است. مصحح حتی معتقد است برخی از عبارات این کتاب از زبان آن سه کتاب هم قدیمی تر است. البته ذکر می کند که در برخی جاها نویسنده بخشهایی را از متون عربی ترجمه کرده است.قطعۀ اول به طور خلاصه به معرفی سلسلۀ پادشاهان اساطیری از کیومرث (که او را حضرت آدم معرفی می کند) می پردازد. تاسیس سیستان را به گرشاسب، نسبت می دهد که برای فراهم آوردن مکانی که ضحاک بدان دسترسی نداشته باشد، آن را بنا کرده است. بعد در فضائل سیستان نکاتی می آورد که مضمون آنها توجه انبیا به آن سرزمین است. ...more23minPlay
January 14, 2023تاریخ بخارا- قطعۀ دوازدهم- پایان کتاباین قطعه پایان کتاب تاریخ بخارا است. در این قطعه خلاصه ای کوتاه از دوران امرای سامانی بعد از اسماعیل ذکر می شود. این امرا احمد، نصر، نوح و عبدالملک پسر بعد از پدر است و بعد از عبدالملک امارت به منصور بن نصر و بعد به پسر او نوح می رسد. آخرین امیر سامانی که در این کتاب از او نام برده می شود منصور بن نوح است که توسط بکتوزیان زندانی می شود. این دوران، زمان برآمدن محمود غزنوی است. در این کتاب از محمود یاد نمی شود ولی از آلب تکین که جد محمود بوده و از امرای سپاه سامانیان بوده یاد می شود که بر منصور بن نصر شورید. ذکر می شود که در کتاب اولیۀ تاریخ بخارا که در دوران نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل نوشته شده، تمامی حوادث دوران نوح ذکر نشده است. بخش آخر کتاب بعداً به آن افزوده شده است. ...more22minPlay
January 06, 2023تاریخ بخارا- قطعۀ یازدهماین قطعه داستان حکومت امیر اسماعیل سامانی است که بعد از فوت برادرش امیر نصر سامانی به امارت رسید. مهمترین مسئلۀ دوران او رقابت و جنگ با عمرو بن لیث صفاری بود. این دو بارها با هم روبرو شدند. در نهایت امیر اسماعیل عمرولیث را شکست داد و او را اسیر کرد. روایت می شود که با او به اکرام و اعزاز رفتار کرد. خلیفه عمرو را از او درخواست و او مجبور به فرستادن عمرو به بغداد شد. گفته می شود که امیر اسماعیل با سیاست بود و "آثار عدل و سیرت خوب ظاهر کرد". ...more25minPlay
December 25, 2022تاریخ بخارا- قطعۀ دهمدر این قطعه داستان امیر اسماعیل سامانی و امیر نصر سامانی روایت می شود. پدر این دو، احمد بن اسد، یکی از چهار فرزند اسد بود که امارت سمرقند و فرغانه را داشت و به تدریج بر تمام ماوراءالنهر غلبه یافت. نصر، برادر بزرگتر، جای او را گرفت و اسماعیل به امارت بخارا رسید. اسماعیل بی فرمانی برادرش کرد و اختلاف بین دو برادر ایجاد شد. این اختلافات به جنگهایی بین دو برادر انجامید. در بسیاری از این جنگها اسماعیل شکست خورد. در نهایت اسماعیل بر لشکر برادرش غلبه کرد. وقتی که برادرش رسید از اسب فرود آمد و رکاب او را بوسید و اظهار اطاعت کرد. نصر به سمرقند باز گشت و تا سال 279 امارت کرد. سلطنت بعد از نصر به اسماعیل رسید....more23minPlay
December 21, 2022تاریخ بخارا- قطعۀ نهمدر ابتدای این قطعه داستان "هلاک شدن مقنع" گفته می شود. امیر هرات با لشکری انبوه حصار مقنع را محاصره می کند. این حصار وسیع بوده است و در آن چشمۀ آب و زمین کشاورزی بوده است. این محاصره چهارده سال به طول می انجامد تا سرانجام سپهسالار مقنع حصار را تسلیم می کند. مقنع در درون این حصار حصاری مستحکم برای خود داشته است که با زنان خود در آنجا می زیسته. چون می بیند که مقاومت امکان ندارد، زنان خود را با زهر می کشد. یکی از زنان که زهر را نخورده بود، می گوید که مقنع خود را به تنوری گداخته می اندازد "و دودی برآمد، من به نزدیک آن تنور رفتم و از او هیچ اثری ندیدم".گفته می شود که تا سالها بعد در برخی دیه ها هنوز پیروان او وجود داشته اند. و داستانهایی از به اشتراک گذاری زنان در میان پیروان مقنع گفته می شود که نویسنده هم به برخی از آنها مشکوک است.در ادامه، نحوۀ به حکومت رسیدن آل سامان روایت می شود. چهار پسر اسد بن سامان خدات به هارون و مامون در فروگرفتن رافع بن لیث که بر خلیفۀ عباسی خروج کرده بود، کمک کردند. در پاسخ به این خدمت، پسران او به امارت شهرهای مختلف ماواءالنهر گماشته شدند. ...more21minPlay
December 17, 2022تاریخ بخارا- قطعۀ هشتمدر این قطعه داستان برآمدن ابن مقنع روایت می شود. او مردی بوده است از ده کازه در حوالی مرو. فردی بوده است که "به غایت زیرک بود" و به بسیاری از علوم زمانه مسلط بوده است، "و در جادوی به غایت استاد شده بود". همیشه روی خود را می پوشانده است. خلیفه، ابوجعفر دوانقی او را می گیرد و در بغداد زندان می کند. بعد از رهایی ادعای خدایی می کند. در ماوراءالنهر مردم بسیار به او می گروند. در کوه سام در ولایت کَش حصاری استوار می سازد و آن را پایگاه خود می کند. کارش بالا می گیرد. طرفدارانش به عنوان سفید جامگان مناطق بسیاری را تصرف می کنند و خلیفه لشکرهای بسیار برای دفع آنها می فرستد. داستانی روایت می شود از اینکه طرفدارانش از او دیدار می خواهند. او با صد زن در حصار زندگی می کرده است. به دست هر زن آینه ای می دهد و از آنها می خواهد تا در آفتاب بر بام روند و آینه ها را در برابر هم بگیرند. باز تاب نور آفتاب آنچنان بوده که مردم به وحشت می افتند. ...more31minPlay
December 12, 2022تاریخ بخارا- قطعۀ هفتمدر این قطعه داستان آل سامان روایت می شود که طبق گفتۀ راوی نسبشان به بهرام چوبین می رسد (البته رسم بوده است که پادشاهان برای خود نسب تراشی کنند). سامان خدات در سال 166 به دست اسد بن عبدالله قشیری مسلمان می شود (در زیر نویس متن مصحح می گوید که هم نام فرد و هم سال مذکور با شواهد تاریخی نمی خواند). سامان خدات پسر خود را اسد نام می نهد که جد امیر اسماعیل سامانی، بنیانگذار سامانیان است. در زمانی که طُغشاده، پسر بخار خدات، امیر بخارا بود اهل بخارا به تدریج به اسلام روی آوردند. طغشاده در زمانی که نصر سیار امیر خراسان شده بود بدست دو دهقان بخارایی که از دراز دستی او به تنگ آمده بودند و بر جان خود بیم داشتند، به قتل رسید. در بخش انتهایی داستان فردی به نام شریک بن شیخ روایت می شود که شیعه بوده است و مردم بخارا را به تبعیت از فرزندان علی بن ابیطالب می خوانده است و مردم بسیاری به او گرویده بودند. زیاد بن صالح از طرف ابومسلم مامور سرکوبی او شد و مدتها با آنها جنگیدند تا در نهایت بر آنها برتری یافت....more23minPlay
November 27, 2022تاریخ بخارا- قطعۀ ششم در ابتدای این قطعه، روایت ساختن مسجد جامع بخارا گفته می شود که توسط قتیبه به سال 94 بنا شد. در ابتدا مسلمانان بخارا که عربی نمی دانسته اند، نماز را به فارسی می خوانده اند. همچنین، قتیبه برای اینکه مردم را به نماز خواندن تشویق کند، به هر کس که در نماز جمعه حاضر می شد، دو درهم می داد. نتیجه این شده بود که تهیدستان به اسلام گرویده بودند ولی توانگران که در خارج شهر کوشکهای بزرگ داشته اند، نگرویده بودند. همچنین داستان ساختن مساجد دیگر و محلهایی برای نماز عید ذکر می شود.در انتهای این قطعه محله های بخارا ذکر می شود. وقتی به محله ای می رسد که محل سکونت ابوحفص بخاری، از علمای بخارا در اواخر قرن دوم هجری، بوده، به تفصیل در مورد کرامات او سخن می راند. ...more37minPlay
November 14, 2022تاریخ بخارا- قطعۀ پنجمدر این قطعه داستان فتح بخارا به دست اعراب نقل می شود. در سال پنجاه و سه هجری، عبیدالله زیاد، به فرمان معاویه به خراسان می رود و از رود جیحون می گدرد و شهرهای آن نواحی، از جمله بیکند و رامیتن و بخارا، را پس از جنگهای بسیار فتح می کند و اموال فراوان می یابد و هزاران برده می گیرد و با خود می برد. پادشاه بخارا در آن زمان زنی بود که از او با عنوان "خاتون" یاد می شود. گفته می شود که او زن بخار خدات، پادشاه پیشین بوده و چون پسرش طغشاده خرد بوده، او پادشاهی می کرده است. در سالهای بعد لشکرهای متعددی از اعراب به بخارا حمله می کرده اند. چنین بر می آید که این خاتون برای حفظ بخارا ترکیبی از جنگ و صلح را در پیش گرفته بود. گاهی از ترکان برای جنگ کمک می گرفته و گاهی مالی بزرگ می داده و صلح می کرده است. و در این میان اشاراتی هم به عاشق شدنهای متعدد او می شود. همچنین یاد می شود که هر بار که لشکر اسلام ببخارا می رفت: اهل بخارا مسلمان شدی، و باز چون عرب باز گشتندی، رِدّت آوردندی... و ایشان اسلام پذیرفتند بظاهر و بباطن بت پرستی میکردند"!...more37minPlay