
Sign up to save your podcasts
Or


ولودیمیر الکساندرویچ زلنسکی
شاید کمتر کسی، حتی از بینِ خود مردم اوکراین، فکرش را میکرد که روزی رئیس جمهور این کشور چهل و نه میلیونی،کمدین مطرح و شیرینِ این سرزمین، ولودیمیر زلنسکی بشود. کسی که که از سال 2015 تا 2019، در سریالِ کمدی- سیاسیِ پر طرفداری با نام خادمِ ملت ایفای نقش کرد و در قالب شخصیتی با نامِ واسیل پتروویچ، که به شکل غیرمنتظره ای به عنوان رئیس جمهور کشور اوکراین انتخاب میشود، درخشید. نکته جالب این اتفاق این است که، زلنسکی در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۸ همزمان با سخنرانی سال نوِ رئیسجمهور این کشور پترو پروشنکو، در کانال تلویزیونی ۱+۱، نامزدی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۹ اوکراین اعلام کرد. ودر نهایت، به شکل شگفت انگیزی با آرای بالای مردم، خصوصا جوانان این کشور، رئیس جمهور منتخب مردم در سال 2019 میلادی شد.
بهتر است اول، سراغِ زندگینامهِ این مردِ متفاوتِ سیاست، اقتصاد و هنر برویم و با او تا حدودی آشنا شویم. ولودیمیر الکساندرویچ زلنسکی، متولد ۲۵ ژانویه سال ۱۹۷۸ در کشور اوکراین است و در منطقه ای با نام کریفیی ریه که در جنوب شرقی اوکراین قرار دارد و اکثر مردم آنجا به زبان روسی صحبت می کنند، بزرگ شده است، زلنسکی قبل از اینکه وارد عرصه هنر شود، از دانشگاهِ ملی اقتصاد کیف، در رشته حقوق فارغ التحصیل شده و پس از مدتی کوتاه وکارآموزی و فعالیت در این حوزه، وارد حرفه مورد علاقه اش، سینما و به طور کلی هنرهای تصویری شده و پس از چند سال فعالیت در این حرفه، یک شرکت تولید فیلم و سریال به نام کوارتال ۹۵ تاسیس کرده است، که در آنجا فیلم ها و انیمیشن ها و سریال هایی از جمله خادم ملت تولید شده اند، که خود زلنسکی در این اثر، ایفاگر نقش رئیس جمهور اوکراین است، این سریال از سریال های پر طرفدار اوکراین، و حتی جهان است، که به شکل دوبله شده مدتی در پلتفروم فیلیمو قرار داده شده بود. و قصه این سریال در رابطه با معلمی سی و چند ساله که به شکل غیرمنتظرهای، به عنوان رئیسجمهور اوکراین انتخاب میشود، و پس از یک ویدیوی ویروسی، که توسط یکی از دانشآموزانش فیلمبرداری شده، او را نشان میدهد که بر علیه فساد دولتی در کشورش، با عصبانیت، شروع به تلخی و ناسزاگویی می کند.
ستاره ها) بر میگردد، که اقتباس شده از، یک مسابقه رقص بریتانیایی، با اجرای تینا کارول و ایوانا اونوفریچوک است. زلنسکی در این ریالیتی شو، که در چند برهه زمانی با حضور 8 داور قضاوت میشد، به عنوان رقصنده حضور داشت. او در سال 2008 این بار در جایگاه تهیه کننده در تلویزیون ظاهر میشود و با سریال سواتی که داستان خانواده ای را روایت می کند که با هم ضد و نقیض های فراوانی دارند، مردم را شب ها، منتظر پای جعبه جادویی نشاند. این سریال از سال 2008 تا 2012
به مدت چهار سال ادامه پیدا کرد. اما سومین حضور زلنسکی در عرصه تصویر، به سینما که بسیار منتظر آن بود، بر میگردد، او در سال 2009 با فیلم سینمایی (عشق در شهر بزرگ) و نقش ایگور، روی پرده های نقره ای سینمای اوکراین و جهان رفت. قصه این فیلم به چند جوان مربوط میشود که طی یک طلسمی، از تمایلات جنسی و عشقی محروم میشوند، تا به عشق حقیقی خود دست پیدا کنند، زلنسکی در این فیلم، که قسمت دوم آن هم در سال 2012 ساخته شد، در نقش یکی از این جوانان درگیر این جادو، ایفای نقش کرده است و به زعم برخی از منتقدان، درخشان ظاهر شده. فیلم سینمایی ( عاشقانه اداری. زمان ما) دومین فیلم این کمدین مستعد در عرصه سینماست، که اقتباسی از فیلمی روسی با همین نام و محصول سال ۱۹۷2 است، که توسطِ الدار ریازانوف ساخته شده و زنلسکی در این اثر هم، با بازی در نقش آناتولی افرموویچ ، مانند فیلم قبلی، خوش درخشیده است. اما حضور او با فیلم سینماییِ کمدی تاریخی (رژفسکی در مقابل ناپلئون) در همین سال، این بار، شکل دیگری به کارنامه هنری او داد، و با بازی در نقشِ ناپلئون بناپارت، که قرار بود سرزمین روسیه را هم به چنگ خود در آورد، ثابت کرد که فقط نه تنها ژانر کمدی، بلکه تاریخ و ژانر تاریخی سینما را هم خوب میشناسد. فیلم سینمایی 8 قرار اول، به کارگردانی دیوید دودسون و الکساندر مالیا است که در سال 2012، سالی که به لحاظ پر مشغله بودن در سینما و تلویزیون برای زلنسکی یک رکورد محسوب میشود، روی پرده نقره ای سینما رفت. او در این فیلم در نقش یک دامپزشک، که منتظر شرایطی مطلوب است و بعد از پیش آمدنش، از آن فرار میکند، تمام وجوه یک کمدین را تجربه کرده است. سال 2014 زلنسکی این بار سراغ دوبله میرود و این تجربه شیرین و جذاب را هم به کارنامه کاری خود اضافه میکند. او گوینده نقش خرس معروفی به نام پدینگتون، در فیلم (پدینگتون) میشود و چالش هایی که برای گویندگی در این نقش معروف ، برای او به وجود آورده است، به گفته خودش این تجربه را برایش بسیار لذت بخش و ماندگار کرده است. فیلم روایت کننده سرنوشت خرسی است که اجازه پیدا می کند، در کنار خانواده ای زندگی کند، اما به دلایلی از آن خانه طرد میشود که در ادامه داستان، مسیر سختی انتظار او را میکشد.
او در سال 2014 در فیلم سینمایی عشق در وگاس، که در ادامه سری فیلم های عشق در شهر بزرگ ساخته شده، ایفای نقش کرده است.
از ولودیمیر زلنسکی فیلم های: هشت تاریخ جدید و من، تو، او، او ، که در همان سبک های کمدی پیشین ساخته شده است، به ترتیب در سال های 2015 و 2018 روی پرده سینما رفت. اما می توان به جرات گفت که مهمترین اثر تصویری او سریال خادم ملت بود، که از سال 2015 آغاز و تا 2019 و زمان کاندیداتوری زلنسکی در جایگاه رئیس جمهور، در جهان واقعی، نه سریال، ادامه پیدا کرد. طبق صحبت های گفته شده پیشین، ولودیمیر زلنسکی در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۸ زمانی رئیس جمهور این کشور، مشغول سخنرانی سال نو میلادی بود، از تصمیم مصمم خود برای نامزدی برای ریاست جمهوری این کشور خبر داد. زلنسکی در آن دوران خیلی در جهان سیاست شناخته شده نبود، ولی قبل از دور انتخاب به یکی از پیشتازان نظرسنجیها در انتخابات تبدیل شد. به دلیل درک بالا از شرایط روز و جوانان، و محبوبیتی که به دلیل هنرمند بودن تا به آن روز نصیبش شده بود، با کسب ۷۳٫۲ درصد آرا در دور دوم انتخابات پترو پروشنکو را شکست داد و رئیسجمهور اوکراین شد. او که در مناظره ها خودش را دارای خوی و منشی عوامگرا و ضد فساد معرفی کرده بود، و با سخنرانی به زبان روسی، حمایت شهروندان روسی تبار شرق اوکراین را هم، در توشه شانش خودش قرار داده بود، توانست حمایتِ قسمت عمده ای از مزدم اوکراین را از آن خودش کند و رئیس جمهور کشور اوکراین شود.
همه چیز داشت برای مردم شاد و زیبای اوکراین، با رئیس جمهور مردمی و خوش مشربش خوب پیش میرفت، تا گمانه زنی هایی که همه آن را تهدیدهای عملی نشده میدانستند، به واقعیت تبدیل شد.
همینطور که کسی فکرش را نمیکرد، که یک کمدین و هنرمند روزی بر منصب ریاست جمهوری کشور اوکراین بنشیند، تصور این هم که، تمام این شادی ها و روزهای مفرح این سرزمین، تبدیل به لحظه هایی شود که صدای انفجار، جای صدای خنده را بگیرد، برای مردم این سرزمین محال و باور نکردنی بود. جنگی که کشور روسیه به راه انداخت، و رئیس جمهور و بازیگر کمدی اش را، این بار نه در قامت بازیگر و نه در هیچ فیلم و سریالی، بلکه در واقعیت و در قامت یک سرباز که ماند، جا نزد و همچنان در حال دفاع کردن است، قرار داد. در خلال جنگ اوکراین، ویدیویی با موضوع و محوریت جنگ، توسط تیم رسانهای اوکراینیها ساخته شد که بسیار موفق و تاثیرگذار بود و از جایی که زلنسکی هم کار دوبله انجام داده و یک بازیگر شناخته شدست، روایت کننده این ویدئو تلخ و عمیق به زبان انگلیسی است. جنگی که به گفته بعضی ها گسل بین اروپای شرقی و روسیه رو حتی پررنگتر از قبل کرد و بدترین کمپین تاریخ برای اعتبار روسها بود.
کمدینی که اهداف و انگیزه های اصلیش، عدالت، حال خوب و صدای خندیدن بچه های سرزمینش بود، حالا زندگی خودش و مردم کشورش، تبدیل به یک تراژدی عظیم در حد و اندازه آثار شکسپیر، یا شاید بیشتر از آن شده باشد.
زلنسکی را شاید بتوان تنها رئیس جمهوری در تاریخ دانست که سرنوشت پارادوکس گونه اش ، این روزها نقل محافلِ سیاسی و غیر سیاسی مختلف جهان شده باشد.
این روزها شاید، به دلیل جو سیاسی موجود در کشورمان، این تفکر بر ذهنمان حاکم شده باشد که ایران و افرادی که در آن زندگی می کنند به شدت اهل سیاست یا حتی سیاست زده هستند. اما با کمی تحقیق و تفحص متوجه خواهیم شد که این ویژگی فقط مختص به ایرانی ها نیست و در هر جای دنیا، با هر تفکری، هستند کسانی که خودآگاه و ناخودآگاه، دغدغه هایشان به عالم سیاست گره خورده باشد. افرادی زیادی که با حرفه ها و رشته های گوناگون وارد این حوزه میشوند. اما در این مقاله، میخواهیم به هنرمندان مشهور و پرآوازه، یا بر عکس، سیاستمدارانی که سیاست و هنر، به تنهایی آنها را اغنا نکرد و حضور خودشان را منهای حرفه ای که داشتند، در یکی از این دو حوزه هم موثر میدانستند صحبت کنیم.
باراک اوباما
عرصه سیاست مثل یک جاده پُر پیچ و خمِ ناشناخته میمونه که هر لحظه باید برای یک مسیر عجیب و غیر منتظره، خودمون رو آماده کنیم. جهانی که هر لحظه و هر روزش اگه برای بقیه آدم های معمولی دنیا، یک لحظه و روز عادی به حساب بیاد، اما ممکنه برای یک سیاستمدار، یک روز خاص، خطرناک یا شگفت انگیز باشه. ولی مهمترین و شاید بشه گفت سخت ترین ویژگی این جهان پر از فراز و نشیب، زیر ذره بین بودن انسان های جامعست، یعنی هر رفتار، کُنش یا واکنشی که برای افراد عادی جامعه، یک اتفاق کاملا ساده و معمولی به حساب میاد اما، برای یک سیاستمدار، یک حادثه بزرگ و عجیب و پر از واکنش رو رقم میزنه. اگه قرار بر صداقت باشه، باید بگیم که منصب قدرت و تصمیم گیری، برای اکثریت انسانهای این کره خاکی، یک موقعیت جذاب و پر طرفداره. اما شاید زمانی که افراد بدونند و بفهمند، که، حاشیه ها و دردسرهای این اَشغال پر دردسر، که شریف بودن و موندن درش امری سخت و دشواره، بیشتر از منافع و مزایای اونه، به راحتی ازش انصراف بدند و مسیر زندگیشون رو با شغل ها و حرفه های جذاب، اما بی خطرتر و کم دردسر تر هموار کنند.
سیاستمدارهای زیادی در طول تاریخ، بعد از اتمام مقام و منصبی که البته با خواست خودشون بهشون واگذار شده بود، مسیر و شغلی رو انتخاب کردند که شاید همیشه و از همون ابتدا، انتخاب اولشون بود. حرفه ای که پیچیدگی های سیاست رو نداره و نگاه برابر انسان به انسانه.
باراک حسین اوباما در تاریخ ۴ اوت سال ۱۹۶۱ در هونولولو مرکز ایالت هاوایی متولد شد، اون فرزندِ یک مهاجر کنیایی سیاهپوست و یک زن سفید پوست از اهالی ویچیتا در ایالت کانزاس است. اوباما که پدربزرگش در جریان مبارزات استقلال طلبانه کنیا از بریتانیا بود، جزو چندین هزار نفر کنیایی بود که راهی بازداشتگاه حکومت دست نشانده بریتانیا شد. پدر و مادرش در دانشگاه هاوایی در مانوا با یکدیگر آشنا شدند، آن دانهام، مادر اوباما با وجود مشکلات متعدد مالی و غیرمالی که داشت، در رشته مردم شناسی از همان دانشگاه مدرک دکترا گرفت. با وجود اینکه پدر و پدر خوانده اوباما هر دو مسلمان بودند اما اوباما از همون سنین کودکی از دین مسیحیت پیروی میکرد و از چهار سالگی به بعد در کشور اندونزی اقامت داشت. اوباما ابتدا در سال ۱۹۸۳ لیسانس علوم سیاسی خودش رو با گرایش روابط بین الملل از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد و در سال ۱۹۸۸ بعد از یک سابقه کاری چند ساله در شیکاگو، با گرفتن کمک هزینه تحصیلی به دانشگاه حقوق هاروارد وارد شد. در هاروارد به اندازه ای اوج گرفت که در دومین سال تحصیلش به ریاستِ ژورنال مشهور نشریه قانون هاروارد انتخاب شد. اون اولین رئیس رنگین پوست نشریه حقوقی بود. اوباما خیلی زود دکترای حقوق خودش رو از دانشگاه هاروارد با کسب درجه افتخار دریافت کرد و بعد از اینکه فارغ التحصیل شد به شیکاگو بازگشت و به کارش به عنوان وکیل حقوق مدنی ادامه داد. سال 1992 بود که با میشل لاواون رابینسون، نویسنده و حقوقدان آمریکایی آشنا شد و در همون سال ازدواج کرد. اون ها بعد ها صاحب دو دختر به نام های مالیاآن و ناتاشا شدند.
از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۴ به تدریس درس هایی با مضمون حقوق اساسی در دانشگاه شیکاگو اشتغال داشت.
اما با تلاشی که در رشته حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه داشت و خیلی زود اونها رو به ثمر نشوند، برای خیلی از افراد هم سطح و هم رده اوباما، قابل پیش بینی بود که اون وارد جهان سیاست بشه. اوباما در 4 ژانویه ۲۰۰۵ وارد سنا شد و با وجود بی سابقه و تازه وارد بودن در واشنگتن، گروهی از مشاوران خوب و درجه یک رو که معمولاً سناتورهای تازه کار به اونها توجه نمی کردند، به کار گرفت و پیت روز، یکی از قدیمی ترین و باسابقه ترین آدم های این عرصه رو در امور سیاست ملی، در جایگاهِ رئیس ستاد خودش برگزید و با کنار زدن هیلاریکلینتون، تنها رقیب جدی در کنگره ملی دموکرات، به عنوان نامزد این حزب معرفی شد. جالبه که بدونید اوباما پنجمین آفریقای آمریکایی هست که به مجلس سنا راه پیدا کرده و همچنین سومین آفریقای آمریکایی که با رای بالا به عنوان سناتور برگزیده شده. و در نهایت، باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸ که در ۴ نوامبر برگزار شد با کسب ۳۶۵ رای الکترال رقیب خودش مک کین رو که ۱۷۳ رای الکترال به دست اورده بود، شکست داد و به پیروزی رسید و به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا انتخاب شد. همان زمان در کنیا زادگاه و جزیره اوباما در شرق آسیا که هم نام اوست، مردم جشن گرفتند تا نخستین رئیس جمهور رنگین پوست آفریقای تبار آمریکا پس از ۴۳ریاست جمهوری وارد کاخ سفید بشه. سال 2009 بود که کمیته نروژی صلح نوبل به دلیل تلاش فوق العاده برای تقویت دیپلماسی بینالمللی و ترغیب همکاری میان مردم، جایزه صلح نوبل سال رو به باراک اوباما اهدا کرد.
باراک اوباما از اواخر سال 2008 تا اواخر سال 2016 یعنی هشت سال و دو دوره، رئیس جمهور ایالت متحده آمریکا بود، اگر بخواهیم از تمام این هشت سال و موانع و پستی و بلندی هایی که تجربه کرد و بعضی ها رو به سرانجام رسوند و بعضی ها رو نه، حرف بزنیم، زمان زیادی رو می طلبه، اما با وجود تمامی اتفاق هایی که در کشور آمریکا افتاد، اوباما همیشه حمایت قشر تحصیلکرده و هنرمند و روشنفکر آمریکا رو به همراه داشت.
اما امروز که پنج سال از عدم حضورش در عرصه مرموز و پر چالش سیاست میگذره و مقام بالا و پر قدرت رئیس جمهوری کشور آمریکا رو تجربه کرده، شاید بهتربن فرصت بود که به دنبال علاقه شخصی و همیشگیش، یعنی ساخت مستند و فیلمسازی بره. تصمیمی که مدت های انتظارش رو میکشید تا بهش جامه عمل بپوشونه رو بالاخره عملی کرد و با درآمدی که تو تمام این سالها انباشه کرده بود، به همراه همسرش میشل، یک کمپانی تولید فیلم به نام Higher Ground Productions یا تولیدات زمینی عالی تاسیس کردند. میشل و باراک اوباما تولیدات خودشون رو که شامل مستند، برنامههای تلویزیونی و فیلم میشه، برای شبکه آنلاین نتفلیکس میسازند.
باراک اوباما، رئیس جمهوری سابق ایالات متحده آمریکا در مصاحبه با شبکه نت فلیکس، گفته که قراره با همکاری این رسانه جهانی، مجموعه برنامههای تلویزیونی که حاوی ایدههایی الهام بخش برای مستند . فیلم و سریال است رو تهیه کنه. اریک شولتز، مشاور رسانهای اوباما در زمان ریاست جمهوری، در رابطه با این مجموعه برنامهها خبر داده که، این زوج در تمام دوران زندگی خودشون، همیشه از افرادی که برای ایجاد جهانی بهتر مبارزه میکردند، حمایت کردند. اما قصد و تصمیمشون بر این هست که این کار رو به شیوهای جدید و منحصر به فرد، ادامه بدند و با به اشتراک گذاشتن داستانهای زندگی و ایدههای خودشون، به این گروه از افراد کمک کنند. توی این برنامه ها، مسائل و موضوعاتی که برای اوباما مهم و ارزشمند هستند، توسط خود اون مطرح و به بحث گذاشته میشند؛ مسائلی مثل سیستم بهداشت و درمان آمریکا، سیاست خارجی و مهاجرت و تغییرات آب و هوایی که در راس اینهاست. . اما در برنامههای تهیه شده توسط میشل، قراره به موضوعاتی پرداخته بشه که اون در مدت ۸ سال اقامتی در کاخ سفید داشت، برای موفقیت در اونها تلاش کرده. مثل ترویج ورزش و تغذیه سالم برای مردم آمریکا. این مجموعه برنامهها، شامل بخشهای مستند و حتی تخیلی هستند. و گفته میشه که باراک اوباما به هیچ عنوان قصد نداره که از این برنامهها برای واکنش یا پاسخ به جانشین خودش دونالد ترامپ استفاده کنه.
اما نکته ای که باعث شد، سراغ این موضوع بریم و این مقاله نوشته بشه، اجرا و گویندگی باراک اوباما برای مستند راز بقاست. با اینکه همه جهان، خصوصا مردم آمریکا میدونستند که اوباما علاقه زیادی به طبیعت و محیط زیست داره، اما تصور اینکه روزی بعد از چند سال گذشتن از بالاترین جایگاه اجتماعی و سیاسی در آمریکا، اوباما گوینده سری برنامه های مستند راز بقا و حیات وحش بشه، برای همه دور از ذهن بود. این داستان تا جایی پیش رفت که پلتفروم نتفلیکس، تیزر مجموعه مستند حیات وحش جدیدش رو با روایت هم صوتی و هم تصویری باراک اوباما، رئیس جمهور سابق کشور آمریکا منشر کرد. به گفته افرادی که قسمتی از این مستند رو دیدند، با صفت خیره کننده از اون یاد کردند که توسط باراک اوباما روایت میشه. در این مستند که به گفته نتفلیکس و شبکه های اجتماعی کیفیت بسیار بالایی داره و بعضی از دیدنیترین پارکهای ملی کره زمین رو در محوریت قرار داده، قرار است از تاریخ ۱۳ آوریل از طریق این سامانه نمایش آنلاین عرضه بشه. این مستند پنج قسمتی که با نام پارکهای ملی شگفت انگیز ما از خلیج مونتری در کالیفرنیای شمالی به پارک ملی یلوستون در وایومینگ، پارک ملی تساوو در کنیا و پاتاگونیا در شیلی سفر خواهد کرد، یک کمپین حفاظت از طبیعت و حیات وحش رو در کنار این مجموعه راهاندازی میکنه.
این اولین باری است که باراک اوباما برای اثری که تولید کمپانی Higher Ground Productions که متعلق به خودش و همسرش میشل اوباماست، مقابل دوربین میره. و از اونجایی که اوباما، قدرت کلام و فن بیان مناسب و قابل قبولی داره و در کنارش به طبیعت هم علاقه مند است، باید منتظر یک روایت تاثیر گذار و منحصر به فرد از مردی باشیم، که از این به بعد بدون هیچ نگاه سیاسی به طبیعت و چرخه اون نگاه میکنه و فارغ از هشت سالی که قدرتمند ترین رئیس جمهور کشور دنیا بود، حالا و امروز در جایگاه گوینده و گزارشگری بی مطالبه و بی تکلف، حیات وحش و طبیعت رو به صدا و تصویر میکشه.
رونالد ریگان
رونالد ریگان، دموکراتی که از یک جایی بعد تصمیم گرفت جمهوری خواه شود. او لیسانس خود را در دانشگاه در رشته اقتصاد و جامعهشناسی گرفت و بعد از فارغالتحصیل شدن، به آیووا رفت تا در یک رادیو مشغول به کار شود، در سال ۱۹۳۷، به ایالت لس آنجلس نقل مکان کرد و به عنوان بازیگر، اوایل در فیلمها و سپس در تلویزیون مشغول به کار شد. از فیلم های پر آوازه این سیاستمدار سرشناس باید به نوت راکنی آمریکایی, ردیف پادشاهان, وقت خواب برای بونزو اشاره کرد. ریگان مدتی در جایگاه رئیس صنف بازیگران صحنه و بعد از آن به عنوان سخنگوی جنرال الکتریک یا جی ئی مشغول به کار بود که این حضور، نقطه شروع او در حوزه سیاست شد. او در سال ۱۹۸۰ و پس از مدت ها انتظار، رئیس جمهور ایالت متحده شد. سیاست فرصت زیادی نداد تا ریگان بتواند نقش آفرینی بسیاری در سینما داشته باشد. اما از بین آثار ریگان، دوبله و صدای منحصر به فرد ژرژ پطروسی، بر روی نقش جرج کاستر در فیلم خط سانتافه بسیار شنیدنی شده است. نانسی ریگان همسر رونالد ریگان هم، با نام اصلی، نانسی دیویس در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ از بازیگران هالیوود بود و در فیلمهایی مانند صدای بعدی که میشنوید، شب به صبح و مغز دونووان بازی کرد و پس از ازدواج با ریگان بانوی اول آمریکا شد.
آرنولد شوارتزنگر
شاید برایتان جالب باشد که بدانید قهرمان سری فیلم های ترمیناتور، آرنولد شوارتزنگر، هشت سال دوره فرمانداری ایالت کالیفرنیای آمریکا در کارنامه سیاسی خود دارد. او قبل از رسیدن به فرمانداری کالیفرنیا، ریاست شورای شهر، همینطور نظارت بر وضعیت آمادگی جسمانی، ورزش و تغذیه کشور آمریکا را در زمان جورج بوش پدر به عهده داشت. او همچنین در آن زمان، در مقام مشاور ستاد انتخاباتی جورج بوش، فعالیت میکرد. باید اشراه کرد که آرنولد علاقه مند بود تا دنباله رو ریگان باشد. اما از بین آثاری که از او در ایران نمایش داده شد، چه کسی را میتوان به جای حسین عرفانی در نظر گرفت که آوای این هیبت قدرتمند و تنومند باشد. بی هیچ تردیدی صدای حسین عرفانی در سری فیلم های ترمیناتور یا نابودگر، نقش اساسی و مهمی بر روی جذب مخاطبان ایرانی داشت.
کلينت ايستوود
خالی از لطف نیست که بدانید، کلينت ايستوود، بازيگر قدرتمند و کارگردان کار بلد هاليوودي هم زمانی را در عالم سياست به سر می برد. ایستوود که نزدیک به سه دهه است که برای چندمین مرتبه لقب بهترين بازيگر وكارگردان تاريخ سينماي جهان را بهدست آورده،در جنوب سانفرانسيسکو، يک هتل بسیار بزرگ داشت و نزدیک به دو سال شهردار آنجا بود، براي يك مشت دلار، هري كثيف، پرچمهاي پدران ما، عزيز ميليون دلاري و فیلم محبوب و ستایش شده نابخشوده مهر تایید محکمی بر کارنامه هنری این مرد هنرمند است و کارنامه درخشان و پربار و پر جایزه اش، نتیجه انتخاب های درست او در این حرفه است. دراکثر فیلم های دوبله شده کلینت ایستوود، صدای جذاب و جوان سعید مظفری به گوش میخورد. در کنار تمام مهارت ها و هنرهای این بازیگر بزرگ، این مهارت را که صدای جوان سعید مظفری، چطور به چهره تکیده و افتاده ایستوود میخورد را باید به پای هنر والا و درخشان مظفری نوشت.
کلارک گيبل
غیر ممکن است که بازی زیبا و تاثیر گذار کلارک گيبل بزرگ و خاطره ساز را به یاد نداشته باشید، او که به خاطر بازي در نقش مشهور و ماندگار رت باتلر در فيلم بر بادرفته به شهرت جهاني رسيد، در سال 1942 و در خلال جنگ جهاني، بعد از مرگ همسرش كارول لومبارد به نيروي هوايي ارتش آمريكا پيوست. گيبل در 59 سالگي بر اثر سکتهي قلبي درگذشت. عاشقان سینما او را با آثار دهههاي 30 و 40 ميلادي به ياد ميآورند، دوراني که به کرات و در همه جا عصر طلايي سينما ناميده شده است. گيبل که در دوره نوجواني در کار چوب فعالیت داشت، توانست به يکي از پولسازترين ستارههاي سينماي دههي 30 در آمريکا تبديل شود. شاید تمام آثارکلارک گیبل توسط حسین عرفانی دوبله نشده باشد اما آوای قدرتمند و در عین حال رسای حسین عرفانی در فیلم بر باد رفته، به شکل عجیبی زینت بخش این بازی حیرت انگیز و این نقش ماندگار شده است.
آميتا باچان
شاید خیلی دور از ذهن نباشد که آميتا باچان، بازيگر نامدار باليوود و سینمای هند،که یکی از از تاثیرگذارترین افراد این سرزمین در زمینه هنر محسوب میشود و دوستداران بی شماری دارد، بعد از مدتی جدایی از بازيگري، وارد دنیای سياست شود. باچان که در سال 1984 نمايندهي پارلمان هند شد، بعد از سه سال، مجددا سياست را رها کرد. او که مطرحترين چهره سينماي هندوستان است، تاكنون 12بار موفق به كسب معتبرترين جايزهي فيلم هند شده است و در کنار بازيگري در زمينهي تهيهکنندگي نيز بسیار فعال است. در بیشتر فیلم های سینمایی معروف از جمله قانون، باغبان و فاتح سرنوشت، ما صدای دوبله شده و زیبای خسرو خسروشاهی را بر روی صدای آمیتاباچان شنیده ایم.
دونالد ترامپ
در دنیایی که پول و قدرت حرف اول را میزند، خیلی بعید نیست که شخصی مثل دونالد ترامپ که یکی از ثروتمند ترین افراد در جهان است، سر از دنیای سیاست و سینما در بیاورد، او بر عکس تمام افراد نام برده شده، با تجارتی که سالها به آن مشغول بود، این دو فضا را تجربه کرد، مردی که هتل ها، بار ها، زمین های گلف و فروشگاه هایش سالهای زیادی است که لوکیشن سریال ها و فیلم های سینمایی شده، ترامپ در فیلم سینمایی تنها در خانه 2، گم شده در نیویورک، در نقش خودش، صاحب هتل، در این فیلم به یادماندنی حضور کوتاهی داشت. او همچنان در سال 2004 میزبان یک ریالتی شو به اسم کارآموز، با موضوعی احراز شغل های مدیریتی سطح بالا، در شبکه ان بی سی بود. این سیاستمدار مشهور، سالها پیش در یک مسابقه کشتی کج شرکت کرد و جنجال های زیادی را به راه انداخت.
ژوزف استراد
ژوزف استراد، بازيگر مشهور فيليپيني که کارنامه درخشان و پر باری در دنياي سينما دارد هم مدتي شهردار سانژوان و بعد از آن سناتور شد. او در سال 1988، به عنوان سيزدهمين رييسجمهور فيليپين انتخاب شد و طبق قانون خاص فیلیپین، تا سال 2001 رئیس جمهور این کشور بود.
افراد دیگری از جمله فرد تامپسون، آل فرانکن، چارلز فارل، جک کلی، جرج تاکی، جینا لولوبریجیدا، الساندرا موسولینی هستند که دوست داشتند مزه سیاست را هم بچشند یا بر عکس.
در بخش قبلی به سیاستمداران و هنرمندان کشورهای خارجی اشاره کردیم، که تجربه حضور در دنیای سیاست و هنر را داشتند و فعالیت هایشان در این دو فضا، به شهرت، ثروت و محبوبیتشان کمک زیادی کرده است. اما این بار می خواهیم سراغ هنرمندان و سیاستمداران سرزمین خودمان ایران برویم و فعالیت و حضورشان را در این دو فضای متفاوت بررسی کنیم.
ثریا اسفندیاری
بهتره به سالهای دور برگردیم، به قبل از انقلاب و زمانی که ثریا اسفندیاری، ملکه سرزمین ایران بود. اون دومین همسر محمدرضا شاه پهلوی و فرزند خلیل خان اسفندیاری و نوه اسفندیارخان سردار اسعد از بزرگان ایل بختیار بود و مادرش اِوا کارل تبار آلمانی داشت. ثریا که بین مردم به زیبارویی و ملکهای با چشمان زمردین شهرت داشت؛ از بهمن ماه سال ۱۳۲۹ تا اسفند ماه ۱۳۳۶ همسر محمدرضا شاه پهلوی بود. کودکیش در شهر برلین گذشت، اما در پاییز ۱۳۱۶ به اتفاق خانوادهاش به ایران برگشت و در اصفهان به مدرسه آلمانیها رفت و در آنجا، زبان فارسی را به شکل خصوصی یاد گرفت. در سال ۱۳۲۶ بود که به همراه خانوادهاش به سوئیس رفت. اما با انتخاب و پیشنهاد شمس، خواهر شاه، ثریا جایگاه ملکه ایران را از آن خودش کرد. نکته جالب توجه اینه که ثریا در خاطرات خودش نوشته بود که بزرگترین آرزوی اون قبل از ملکه ایران شدن، هنرپیشگی سینما بوده و این قول رو از پدرش گرفته بود که اگر شاه اون رو نپسندید به دنبال علاقه اول و آخرش یعنی بازی در سینما و هالیوود بره. ولی شاه ایران هم مثل خواهرش، با نگاه اول، اون رو پسنیدید و ثریا زودتر از اون چیزی که فکر میکرد، وارد یک رابطهِ همراه با علاقه ای دو طرفه شد و مراسم نامزدی اونها ۶ دی ۱۳۲۹ برگزار شد. اما به دلیل بیماری طولانیه حصبه ای که ثریا دچارش شده بود، مراسم ازدواجشون عقب افتاد و بعد از دوران سخت کسالت و بیماری، مراسم عقد و ازدواج در نهایت سادگی در ۲۳ بهمن سال 1329 برگزار شد. اوردن یک جانشین برای شاه در هر حکومت سلطنتی، یک اصل مهم بوده و هست، علی رغم اینکه هم شاه و هم ثریا در این رابطه سلامت بودند.
و هیچ مشکل غیر طبیعی وجود نداشت و در سال 1333 برای اطمینان از نبود هر مشکلی به آمریکا سفر کرده بودند، اما انگار تقدیر برای ثریا جور دیگه ای رغم خورده بود و قسمت نبود که تا همیشه ملکه ایران بمونه، پس خیلی توافقی و دوستانه و با کلی تشریفات، در 24 بهمن سال 1336 از شاه ایران جدا میشه و به استقبال رویای همیشگیش، بازیگر شدن رهسپار ایتالیا میشه و زمانی رو در کنار هنرمندان ایتالیایی که از قبل با اون ها آشنایی داشته میگذرونه. در میون اینها کارگردان ایتالیایی به اسم فرانکو ایندووینا که از قبل او را برای فیلم هایش در نظر داشت، پیشنهاد فیلمی به اسم سه چهره یک زن رو میده و به این ترتیب، ثریا وارد دنیای بازیگری میشه.جایی که همیشه آرزوش رو داشت. بازی در اون فیلم سبب آشنایی بیشتر ثریا با فرانکو شد که این آشنایی در در نهایت به وصلت این دو با هم ختم شد. اما چند سال بعد فرانکو، بر اثر سقوط هواپیما جان خودش رو از دست میده و رویاهای ثریا رو به یک تراژدی تبدیل میکنه و ثریا با فاصله کمی پدرش رو از دست میده، بعد از این اتفاق به همراه مادرش به آمریکا مهاجرت می کنند و بعد از چندین سال، یعنی در سال 1994 مادرش که مونس و همدم روزهای تنهایی اون بود هم از پیشش میره و ثریا تنها برادر کوچکش بیژن رو از خانوادش به یادگار میبره. ثریا اسفندیاری در 25 اکتبر سال 2001 و در سن 69 سالگی بر اثر سکته مفزی از دنیا میره و قسمت بیشتر اموالش رو طبق وصیت خودش، به خیره اهدا میکنه، شاید زندگیه ملکه ای که عاشق سینما بود و از سیاست و سلطنت تا هنر، پستی و بلندی های زیادی رو تجربه کرده بود، به فیلم های دراماتیکی که فکر سینما رو در سرش انداختند، بی شباهت نبود.
مجید محسنی
در پیش از انقلاب هم هنرمندانی بودند که دوست داشتند دستی در سیاست داشته باشند و این فضا رو هم تجربه کنند. یکی از این علاقه مندان، مجید محسنی، متولد شهر دیو سپید بود که در ۲ خرداد ۱۳۰۲ در دماوند چشم به جهان گشود. مثل هر بچه دیگری بی تاثیر از علاقه مندی ها و هنرهای خانواده بزرگ نشد و در کودکی و نوجوانی در کنار برادرش حسین که یازده سال از اون بزرگتر بود، بازیگری در نمایشهای مختلف رو شروع کرد و بعد از فعالیت های زیادی که در نمایشهای مختلف و همینطور پیش پرده خوانی داشت، در سال ۱۳۱۸ اولین تجربهِ بازیگری حرفهای خودش رو در نمایشی به اسم سالومه، اجرا کرد و بعد در سال ۱۳۲۶ با بازی در یک تیزر تبلیغاتی، جلوی دوربین رفت. در سال ۱۳۳۰ به شکل جدی و حرفه ای علاقه اصلیش یعنی کار در سینما رو با فیلم خوابهای طلایی به کارگردانی معزدیوان فکری شروع کرد. اما علاقه به حوزه تصویر به مجید محسنی اجازه نداد که علاقه اش به رادیو رو نادیده بگیره و با تلاش و خلاقیتی که در رادیو داشت و خالق شخصیت کمدی انتقادی به اسم عمقُلی صمد شد که یک روستایی ساده دل با لهجهای شیرین بود. محسنی خیلی زود تبدیل به یکی هنرمندان رادیو ایران شد و از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۴۲ در این نقش به خصوص، زیبا درخشید و اسباب خنده و شادی مردم ایران بود. همزمان در بازیگری هم مثل رادیو، با تلاش و پشتکار فعالیت میکرد. اما از اونجایی که در ارائه هنر هم دغدغه مردم داشت، خیلی دور از ذهن نبود که به سیاست ورود کنه. محسنی دو دوره ، یعنی در دوره بیست و یکم و بیست و دوم از سال 1342 تا 1348، نماینده مردم دماوند در مجلس شورای ملی شد و در سال ۱۳۴۸ هم به عنوان مشاور فرهنگی سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران انتخاب شد. بعد از انقلاب فیلم سینمایی پرستوها به لانه بازمیگردند که محصول ۱۳۴۲ بود و مجید محسنی بازیگر اصلی،نویسنده، کارگردان و تهیهکننده اش بود با پوستر، نسخه و پلاکارد جدید در سینماهای تهران اکران شد.
اون با همکاری جمعی از هنرمندان مثل شکرالله رفیعی و رضا کریمی، عزیزالله رفیعی، احمد شیرازی و مهدی امیرقاسم خانی، استودیو دوبلاژی با نام مهرگان فیلم رو تأسیس کرد که تا سال ۱۳۶۰ فعالیت داشت. در سال ۱۳۶۸ با تئاتر خداحافظ، روی صحنه رفت و این نمایش آخرین اثر این هنرمند بود. مجید محسنی که هم در هنر و هم در سیاست دغدغه مردم رو داشت و تا بعد از انقلاب هم اتفاقات و مسائل هنری رو دنبال میکرد و تا لحظه آخر از علاقه اش به هنر دست نکشید. در پانزدهم تیرماه ۱۳۶۹ از دنیا رفت.
بهروز افخمی
یکم جلوتر بریم به عصر معاصر هنر نزدیک تر بشیم. فیلم سینمایی عروس محصول سال 1369 بود، اما با اکران پر فروش و پر مخاطبش در سال 1370 ندای یک دهه خوب رو به سینمای ایران میداد و کارگردان و فیلمنامه نویس این کار، کسی نبود به جز بهروز افخمی که با دومین اثرش، مخاطبان زیادی رو به سمت و سوی سینماهای ایران کشوند. افخمی که تقریبا هم در حوزه کارگردانی و هم فیلمنامه نویسی، میشه گفت هر ژانری، از کمدی و تاریخی تا درام و جنایی رو تجربه کرده، گزیده کاره و کارنامه سینماییش به اندازه حضورش در حوزه هنر، خیلی پررنگ نیست. بهروز افخمی که تدریس در سینما و عضویت در شورای هنرستان روایت فتح را تجربه کرده بود، به دلیل دغدغه هایی که داشت تصمیم گرفت که حضورش در مجلس رو هم محک بزنه و در سال 78 بعد از آوردن رای، عضو مجلس ششم شورای اسلامی شد. اما هیچ وقت با خاطره ای خوش از آن روزها یاد نمیکنه و از اون دوران، دورانی بسیار حوصله سر بر و خسته کننده یاد میکنه. و در جایی هم عنوان کرده که بیشتر برای کنجکاوی، تحقیق و تجربه برای ساخت اثری که هیچوقت ساخته نشد، سیاست رو انقدر نزدیک و بی پرده تجربه کرده که این احساسات هم در همان سال اول به پایان رسید.
افراد دیگر
افراد دیگری هم مثل محمدرضا شریفی نیا و مسعود فراستی هم بعد انقلاب، در این عرصه حضور داشتند اما به طور کلی تعداد هنرمندان ایرانی در دنیای سیاست، و بر عکس سیاستمداران در فضای هنری، نسبت به هنرمندان دیگر کشورها، خصوصا در دو سه دهه اخیر کمتره. شاید میدونند که حضورشون قرار نیست اتفاق خاصی رو رقم بزنه و در نهایت مجموعه دیگری از عوامل هست که نتیجه اصلی رو مشخص میکنه.
در نهایت، سیاست با اینکه بسیار خطرناک و وسوسه انگیز است اما جذابیت های زیادی را به همراه دارد. شاید مهمترین و جذاب ترین ویژگی این عالم، رساندن تمام مردم سرزمین به یک خواسته مهم و جمعی باشد که کاش تمام سیاستمداران، در کنار منافع کشورشان، در راستای نیازها و خواسته های مردمشان گام بردارند و به فکر صلح و آرامش در جهان باشند
این روزها شاید، به دلیل جو سیاسی موجود در کشورمان، این تفکر بر ذهنمان حاکم شده باشد که ایران و افرادی که در آن زندگی می کنند به شدت اهل سیاست یا حتی سیاست زده هستند. اما با کمی تحقیق و تفحص متوجه خواهیم شد که این ویژگی فقط مختص به ایرانی ها نیست و در هر جای دنیا، با هر تفکری، هستند کسانی که خودآگاه و ناخودآگاه، دغدغه هایشان به عالم سیاست گره خورده باشد. افرادی زیادی که با حرفه ها و رشته های گوناگون وارد این حوزه میشوند. اما در این پادکست، میخواهیم به هنرمندان مشهور و پرآوازه، یا بر عکس، سیاستمدارانی که سیاست و هنر، به تنهایی آنها را اغنا نکرد و حضور خودشان را منهای حرفه ای که داشتند، در یکی از این دو حوزه هم موثر میدانستند صحبت کنیم.
دوبلاژ ایران، در دهه سی و چهل، بهترین روزهای هنری و حرفه ای خودش رو سپری میکرد. روزهایی که، عدهای از افراد خلاق و با انگیزه، با شناخت درست و ایمانی که به هنرشون داشتند، درِ استودیو های دوبلاژ رو میزدند و بدون هیچ توقعی، به هنر و علاقه واقعیشون سلام می کردند. آدمای زیادی توی این دو دهه به استودیوهای تازه تاسیس و تازه نفس دوبله رفت و آمد داشتند؛ اما از بین این آدما، افراد زیادی قید سختی کشیدن و زدند و همون اول آب پاکی رو، روی دست خودشون و آدمهای این حرفه ریختند و بیخیال این فضای سخت و طاقتفرسا شدند. اما اگه پای عشق و علاقه واقعی درمیون باشه، آدما موندن و انتخاب می کنند و چشمشون رو، روی تمام سختیهای دونسته و ندونسته این مسیر پر پیچ و خم می بندد. تمام اینها را گفتیم تا یادآوری کنیم که اگه هنوز دوبله ایران هست و نفس میکشه، مدیون اسم بزرگانیه که با حضورشون به این عرصه اعتبار بخشیدن و اون رو زنده نگه داشتند. اگه دوستدار جهان کارتون ها و دنیای والت دیزنی باشین، اگه فیلم های کمدی کلاسیک، لحظاتی از زندگیتون رو به اوقات خوش و سرگرم کننده ای تبدیل کرده باشه، قطعا تورج نصر سهم بزرگی در این لحظه های بیادموندنی داره، این شخصیت دوست داشتنی رو انتخاب کردیم تا قدم بذاریم به دنیای شیرین دوبله و سرنوشتی که برای تورج نصر رقم خورد.
علاقهای که آقای نصر به دنیای زیبا و تکرار نشدنی کودکی داشتند و هنوز هم دارند، به اندازه زیاده که با وجود گذشتِ سالهای طولانی از اون دوران، هنوزم هم نمیتونند ازش دور بشند و با مهم ترین و دوست داشتنی ترین فصل زندگیشون همچنان روزگار رو سپری می کنند.
کودکی نوجوونی
شاید براتون جالب باشه بدونید، که گوینده شخصیت های پرشور و شوق فیلم و کارتون های بچگیمون، به اندازه ای در دوران تحصیل خصوصاً دوره ابتدایی بازیگوش بودنه که مهمون موقت مدرسه به حساب میومده و خانواده مجبور بودند که سالی سه بار مدرسشو عوض کند. هنر به اندازهای به ذهن و قلب و روح تورج نصر غالب شده بود که اجازه فعالیتهای درسی رو ازش گرفته بود و به جای اون، موسیقی جای مهم و موثرتری در زندگیش پیدا کرده بود. یکی از مشوقهای اصلی آقای نصر، معلم موسیقی ایشون بود که خواسته همیشگیشون از آقای نصر این بود که هیچ وقت از جهان هنر دور نشه و فعالیت اصلیش مرتبط با همین عرصه باشه، چون تمام ویژگیهای یک هنرمند رو در همون دوران بچگی در وجودش احساس کرده بود.
زمان می گذشت و کم کم شخصیت هنری آقای نصر روز به روز کامل تر می شد و دیگه پای هنر تئاتر هم به میون اومده بود و به اندازه ای در این هنر جدی شده بود که روزهای جمعه بچه های محل و مدرسه رو جمع میکرد و با یه پول خیلی کوچیک براشون نمایش اجرا می کرد، و به اندازه ای در این کار حرفه ای شده بود که معلم ها از کارش استقبال میکردند و با بزرگتر شدن، آقای نصر، اجرا و مسئولیت تئاتر مدرسه رو به عهده گرفت.
دبیرستان کم کم به روزهای آخرش نزدیک می شد و طبق تمام برخوردهای کلیشهای اما سرنوشت ساز، معلم آقای نصر در سن ۱۸ سالگی، ایشون رو با یکی از اساتید بزرگ موسیقی ایران، فریبرز لاچینی آشنا کرد و با آموزش ساز جاز و درام، فصل مهمی رو در زندگی آقای نصر رقم زد. علی رغم لذتی که تورج نصر از این هنر بی حد و مرز می برد اما، حضور در عرصه صدا همیشه براشون جذابیت خاصی داشت. که بلاخره یک روز و توی سلمونی داییشون، صدای جذاب و دلپذیر آقای محمود نوربخش، یکی از اساتید بزرگ دوبله ایران، به سمع و نظر ایشون میرسه و در همون سن ۱۸ سالگی، جرقه حضورش برای ورود به عرصه گویندگی و صدا زده میشه. علی رغم مخالفت خانواده اما، عزم تورج نصر جزم شده بود و ایمان داشت که عرصه دوبله همون اتفاق و مسیریه که همیشه انتظارش رو می کشید.
بعد از وارد شدن به فضای دوبله و گویندگی، آقای نوربخش، تورج نصر روبه علی کسمایی یکی از سردمداران عرصه دوبلاژ معرفی میکنه.دوره کارآموزی رو دو سال تموم پیش علی کسمایی میگذرونه و بعد از اتمام دوره گویندگی، یکی از همکارهای استودیو، نصر رو به آقای مانی که در اون زمان از بهترین و موفق ترین گویندگان و مدیر دوبلاژ ایران بودند معرفی میکنه. در کنار حرفه ای و دقیق بودن آقای مانی، اما سخت گیری و جدیتی که در کار داشتند، کار رو تا حدودی برای کارآموزان سخت میکرد و شرایط رو تاب نمیوردند و وارد نشده به این عرصه خارج می شدند، آقای نصر هم از گزند این سختگیریها در امان نبود و بعد از دو سال کار و درخواست کارت کارآموزی، با مخالفت آقای مانی روبرو شد. هرچند آقای نصر ناامید نشد و به حرفه ای که سخت وارد شده بود ادامه داد و در سن ۲۳ سالگی یکی از حرفه ای ترین گویندگان آن زمان شد.
سینما
بین این دو سال و کارهای سخت و آسون و کوتاه و بلند عرصه دوبلاژ، با پیشنهاد آقای محمدعلی زرندی و خانم تاجی احمدی، اقای نصر وارد دنیای سینما و فضای کمدی اون زمان شد. به دلیل جنس صدای خاص و منحصر به فرد و شیرینی که داشت اغلب کارهای کمدی و هندی بهش پیشنهاد میشد. که چون در چند سال قبل اجراهای متعددی در عرصه نمایش و فضای تئاتری داشت، خیلی راحت و بدون دردسر وارد عرصه تصویر شد. اما به طور دقیق مشخص آقای نصر سال 1350 با فیلم سینمایی زیر بازارچه به کارگردانی رضا صفایی جلو دوربین رفتند و تا قبل از انقلاب در چهار فیلم سینمایی بازی کردند.
دوبله انیمیشن برگ برنده اما برگ برنده اصلی آقای نصر در این راه پر پیچ و خم و پیش بینی نشده، دوبله کارتون و انیمیشن های والت دیزنی بود. در کنار گویندگی فیلم های اون زمان و گاهی هم بازیگری، دوبله انیمیشن و آثار مهم والت دیزنی، سرنوشت هنری آقای نصر رو تغییر داد و علاقه مهم و اصلی ترش، یعنی گویندگی آثار انیمیشنی رو به نقطه ای که همیشه مد نظر داشت و بهش علاقه مند بود رسوند.میدونید که، تفاوت اصلی انیمیشن با فیلم و سریال، عنصر تخیله، که به ما اجازه میده، هر چقدر که دلمون میخواد با توجه به منطق روایی قصه خلاق باشیم منعطف عمل کنیم.
کارتون وودی وود پیکر
انیمه وودی وود پیکر که در سال ۱۹۵۷ یعنی نزدیک به ۶۵ پیش ساخته شد، از کارتون های پر طرفدار دهه های دور ایرانه و گویندگی و نقش اصلی این انیمیشن که در ایران به اسم دارکوب زبله شناخته میشه به عهده آقای نصر بود، که این کارتون، قصه دارکوب شیطونی و روایت میکنه که یک لاشخور همیشه در کمینشه و براش نقشه میکشه، این کارتون زیبا در زمان پخش در ایران، طرفدار های زیادی رو پای تلویزیون می نشوند.
یوگی و دوستان
یوگی و دوستان، محصول سال ۱۹۵۰، یکی دیگر از آثار مهم و ترکیبی هانا باربرا، شرکت تولیدی انیمیشنه که تمام شخصیت هایی که در مجموعه های تولیدی خودش خلق کرده بود رو در انیمیشنی به اسم یوگی و دوستان دور هم جمع کرد، که سردسته این جمع یوگی خرسه بود. صدای منعطف و بانمک آقای نصر، روی شخصیت اصلی این قصه یعنی یوگی خرسه درخشانه و از ویژگی های مهم دوبله این کار به حساب میاد.
دانلد داک
یکی از پرطرفدارترین کارتون هایی که با پخش در ایران، بچه های زیادی رو جلوی تلویزیون میخکوب کرد کارتون دانلد داگ بود که محصول سال ۱۹۳۴ و با اینکه نزدیک به نیم قرن از ساختش میگذره، اما هنوز با بچه ها ارتباط برقرار میکنه. این اثر، قصه اردک ثروتمندی رو روایت می کنه که مسئولیت سه تا از خواهر زاده اش رو به عهده گرفته و گویندگی نقش اصلی این کارتون زیبا رو ما با صدای خاص و پر انرژی آقای تورج نصر می شنویم.
پسر شجاع
شاید یکی از بانمک ترین، اما مرموز پرهیاهو ترین شخصیت های کارتونی، شیپورچی، گرگ کلکِ انیمه پر طرفدار پسر شجاع باشه. گرگی که از همون اول دشمن قسم خورده پسر شجاع بود و با دسیسه ها و نقشه هایی که برای اون میکشید، منهای حرصی که از بچه های هوادار پسر شجاع در میورد اما قصه رو جذاب تر میکرد. صدای این شخصیت خاص و شیطون، متعلق به کسی جز آقای تورج نصر عزیز نبود. با هوش و خلاقیتشون تا جایی که ممکن بود، صدای منعطفشون رو به این گرگ جنجالی و پر هیاهو نزدیک کردن و گرگ شیپورچی پسر شجاع رو برای همیشه موندگار .
کارتون ها و انیمیشن هایی که امروز از تلویزیون ایران پخش شده رو بدون صدای پر از هیجان و انرژی آقای نصر نمیشه تصور کرد. اگر بخواهیم از تمامشون حرف بزنیم شاید ماه ها طول بکشه، تنسی در تنسی تاکسیدو، گربه کارتون گربه سگ، باربا بیو در کارتون بارباپاپا، بنر در عمو جغد شاخدار، بلفی در کارتون بلفی و لیلیبیت، جیمبو، دامبو، دوقلوها، دهکده حیوانات، ایی کیوسان، بسته ناطق، انیمیشن سریالی بتمن، تنسی تاکسید، گربه سیاه، لونی خرگوشه در مأموریت غیر ممکن، کنت مونت کریستو، گوفی، شکرستان، همه اینها با صدای ایشون ماندگار شدند و ماحصل سعی و خستگی ناپذیری نزدیک به ۶۰ سال زندگی مفید و تاثیر گذاره و به نقل از خودشون سعی کردند که لحظه به لحظه تمام این سال ها رو به معنی واقعی کلمه زندگی کنند.
یک گریز مجدد به سینما بزنیم
در سال های اولی که انیمیشن هم به دیگر هنرهای آقای نصر اضافه شده بود، در کنار انیمیشن به دلیل جنس صدایی که داشتند، از گوینده های اصلی فیلم های عاشقانه و هندی شده بودند و آقای مانی معروف و کاربلد، بعد از ۲ سال مجدد، از ایشون خواستند که رول یکی از سه کله پوک فیلم سینمایی سه نخاله رو به عهده بگیرند.جالبه بدونید اولین نقش خارجی که آقای نصر گویندگی کردن در فیلم سینمایی دیوید کاپرفیلد و اولین نقش برای فیلم فارسی، جمله کوتاهی در فیلم سینمایی قیصر مسعود کیمیایی بود.
نقش شیرین استن لورل
آقای حسن عباسی که از گویندگان درخشان دوبلاژ ایران بود در سن کوتاه ۴۱ سالگی از دنیا میره و استن لورل تلویزیون و سینمای ایران بی صدا میمونه، آقای تورج نصر در اون زمان، بهترین جایگزین برای این شخصیت شیرین و دوست داشتنی بود و با صداسازی بانمک و خاصی که به شخصیت لورل، در سری فیلم های لورل هاردی میده، این کمدی کلاسیک رو برای همیشه در ایران ماندگار میکنه.
شاید یکی از فیلم های ماندگار سینمایی آقای نصر، تنها در خانه با بازی دنیل استرن، در نقش مارو، دزد دست و پا چلفتی شبهای کریسمس باشه. که این نقش هم با صدای درست و کنترل شده ایشون در آرشیو تلويزيون، برای همیشه ماندگار شد. سالهای دور از خانه، گذرگاه تاریک، پدرخوانده، و بسیاری از فیلم و سریال های کره ای، از دوبله های درخشان و تکرار نشدنی تورج نصر هستند.
بازیگری در بعد از انقلاب
در دههی شصت، وقت این رسیده بود که مخاطب در کنار صدای آقای نصر، با بازیگری سیمای ایشون آشنا بشه و چه اثری بهتر از آقای شهروندی، که داستان کارمندی رو روایت میکنه که به دلیل ساده لوح بودنش، مدام توی دردسر میافته، جنس بازی درجه یک و هویت دقیق و درستی که آقای نصر به این شخصیت داد سریال آقای شهروندی رو برای همیشه در ذهن مخاطبان اون زمان که الان احتمالاً میانسال یا پیر هستند ماندگار کرد. فیلم ها و سریال هایی مثل فیلسوف احمق، دام نامرئی، اتل متل توتوله، پنج تا پنج، تنبل قهرمان، صداست که می ماند، مبارک، حمله خرچنگ ها، حسنک، محله گل و بلبل و افسانه هزارپایان از دیگر آثار آقای نصر هستند.
نوار قصه
زمانی که هنوز انیمشن ها تو قالب سیدی و دی و دی تو خونه ها جا خوش نکرده بودند، وقتی هنوز اینترنت در دسترس ترین رسانه ممکن نبود و نمیتونستیم کارتون ها و انیمیشن های مختلف دنیا رو از پلتفرم های داخلی و خارجی ببنیم. زمانی که هنوز شنیدن قصه هم به اندازه دیدنش جذاب بود و کوچولوهای دهه پنجاه، شصت و هفتاد رو سرگرم میکرد. آقای تورج نصر با خلاقیت و ذوقی کودکانه که در وجود بالغش نهفته بود، با تاسیس شرکت بهنوش و همکاری نادره سالار پور، نوار قصه رو به کودکان ایران هدیه دادند و بچه ها با یه کاست و یه ضبط صوت به دنیای قصه های دست نیافتنی میرفتند و حکایت هایی که هیچ وقت براشون از کتاب های قدیمی و جدید خونده نشده بود رو، نه یه بار، بلکه چند مرتبه گوش میکردند. نوار قصه ها رو به همراه کتاب هایی که طراحیشون با خود آقای نصر بود به همراه آهنگسازی بی نظیر آقای عماد رام که اون زمان آهنگساز مطرح و رییس ارکستر اداره فرهنگ و هنر بود، به طرفدارن قصه و سرگرمی عرضه میکردند. نزدیک به ۳۷ نوار قصه در شرکت بهنوش تهیه شد و نوار قصه زبون دراز یکی از معروف ترین و شیرین ترین نوار قصه های اون زمان بود.
رادیو
یکی دو سال بیشتر از انقلاب نگذشته بود که جنگ، ویران کننده ترین اتفاق ممکن، گریبان ایران رو گرفت و سالهای طولانی مردم ایران رو درگیر خودش کرد. هنرمندان اون زمان که با وجود تغییرات قبل و بعد از انقلاب بلاتکلیف مونده بودند، مثل بقیه اقشار جامعه آسیب زیادی به حِرفَشون وارد شد. آقای نصر بعد از انقلاب و به دلیل شروع جنگ تا هشت سال بیکار بودند که بالاخره از سال ۱۳۶۷ و همکاریشون با حمید منوچهری، مجددا فعالیت خودشون رو با رادیو شروع کردند و مدتی بعد، یکی از مهمترین مهره های پرطرفدارترین برنامه رادیو ایران، صبح جمعه با شما شدند. این برنامه پر طرفدار که کُلنگش از سال ۱۳۵۰ خورده شده بود، در دهه های ۶۰ و ۷۰ هم ادامه داشت و با وقفه که در دهه هشتاد و اوایل دهه نود داشت، در سال ۱۳۹۷ مجددا احیا شد. صدای آقای نصر و طنازی های ایشون در کنار بقیه گویندگان به گرم و صمیمی شدن این اثر کمک زیادی کرد و خلاقیت و تلاش منوچهر نوذری تاثیر بسیار زیادی روی شهرت و محبوبیت این برنامه داشت.
نخستین وعده دیدار
نکته جالب اینه که صدای کلاسیک و منحصر به فرد آقای تورج نصر و میتونید در دوبله مجدد اولین فیلم سینمایی دوبله شده ایران ببینید و بشنوید، و متوجه بشید که منهای کنترل صدای بی نظیرشون، انگار، زمان برای دوبله این فیلم به عقب برگشته و با همان ظرافت و دقتی که در دهه سی و چهل، دوبله میکردند، این اثر زیبا رو با گویندگی بی نظیرشون، به یادگار گذاشتند.
سخته، خیلی سخته که چند دهه هنرنمایی بی وقفه، خلاق و درخشان رو در چند سطر خلاصه کرد. هنرمندانی که نسل های مختلف و متفاوت رو دیدند و با تمام مشکلات و محدودیتهایی که در شغلشون دارند، سعی میکنند با صداقت، با مسئولیت و تلاشگر باشند، شریف بمونند و شریف زندگی کنند. بدون هیچ تردیدی، آقای تورج نصر عزیز و نازنین، جزو همین دسته از افراد هستند، هنرمندی که هنرش رو با دنیای بچه ها و بزرگسالان تقسیم کرد و از تخیلات و تصوراتشون و از چیزی که قراره بشنوند مراقبت کرد. هنرمندی که امانت دار حرفه اش بود و همچنان متعهد تر از قبل به فعالیتهای سودمند و موثرش ادامه داد.
آقای تورج نصر عزیز، بابت تعهدی که به هنرتون دارید و لحظه ای از دست نمی کشید، بابت تمام لحظاتی که بچه ها رو به سرزمین رویاها بردید و با صدای منحصر به فردتون، اونها رو هم فکر و همراهِ تمام شخصیت های کارتونی و دستنیافتنی کردید ممنونیم.برای شما سلامتی و حال خوب آرزو می کنیم سرتون سبز و نفستون گرم میشه
استاد تورج نصر یکی از خاطره انگیز صدای کودکی مردم ایران است. صدایی شاد پر انرژی که با یک تن خاص، ظریف و تیز قابلیت انعطاف زیادی دارد.
شیپورچی کارتون پسرشجاع، جیمبو و لورل هاردی همیشه در ذهن ما ایرانی ها جاودان می ماند.
بیوگرافی و صفحه دایره المعارف
آشا محرابی
پروفایل آشا محرابی
بعضی از هنرمندان هستند که وقتی پا به جهان هنر میذارند، ذات این حرفه براشون، غالب به شهرت و درآمده و هدف هایی که برای ورود به این دنیای عجیب و پر هیاهو دارند، اهدافی بلندمدت و تاثیرگذاره. اتفاقی که در نهایت، منهای لذت بردن از مسیر و محبوبیت، اون ها رو به سمت کمال سوق بده و آثار ماندگاری رو ازشون به جا بذاره. آشا محرابی عزیز، در زمره همین هنرمندان قرار میگیره. هنرمندی بی حاشیه و سخت کوش، که مستقل و بدون هیچ پشتوانه ای، با سعی و تلاش خودش، به جایگاه امروزش رسید و این روزها در تئاتر و تلویزیون و سینما تا کارگردانی و گویندگی در رادیو و دوبله فعالیت داره.
بریم نگاهی بندازیم به زندگینامه و کارنامه این هنرمند متشخص و دوست داشتنی
آشا محرابی در 31 مرداد سال 1352 در تهران متولد شد، بعد از تموم شدن مقطع دبیرستان، در رشته مترجمی زیان انگلیسی پذیرفته شد و هم زمان به مرکز هنری استاد حمید سمندریان رفت و طی گذروندن کلاس های این مرکز، هم در رشته بازیگری، و هم کارگردانی، از این هنرستان فارغ التحصیل شد. بعد از فارغ التحصیلی از موسسه سمندریان و رشته زبان انگلیسی، بدون هیچ توقفی، فوق لیسانس رو با رشته روابط بین الملل در دانشگاه آزاد ادامه داد. از اونجایی که علاقه به رشته های مختلف هنری داشت، در مرکز سینمای جوان، در رشته فیلمسازی شرکت کرد و از اون موسسه هم فارغ التحصیل شد و در این میون فقط جای فیلمنامه نویسی و نوشتن در کارنامه محرابی خالی بود که با گذروندن دوره فیلمنامه نویسی ناصر تقوایی در موسسه کارنامه، به هنرمندی تبدیل شد که یک پکیج کامل از تمام هنرهایی که برای تبدیل شدن یک ایده به اثری تصویری لازمه رو داشت. اما علاقه آشا محرابی به عرصه هنر، به همین جا ختم نمیشه و در سال 1374، با قبولی در آزمون اداره کل نمایش، وارد دنیای رادیو میشه و این بار در کنار عرصه تصویر، صدای خودش رو محک میزنه. با اینکه سالها از حضورش در این حرفه میگذره، اما همچنان در رادیو در جایگاه بازیگر رادیویی، کارگردان و نویسنده فعالیت داره. سال 1377 وقتش رسیده بود که آشا محرابی، هر چی کاشته بود رو درو کنه، پس نمایش دایره گچی قفقازی در تماشاخانه تئاتر شهر، به کارگردانی حمید سمندریان، شاید همون نقطه شروع جدی بود، که محرابی با این نمایش، جای پای خودش رو در تئاتر محکم تر کنه. اما این صدای صاف، جوان و زیبا، حیف بود که فقط در رادیو شنیده بشه، پس با ورود محرابی در سال 1380 به عرصه دوبله، جهان دوبلاژ، از اون سال تا به امروز، میزبان یه گوینده خوش صدا، خلاق و با ذوق و قریحه شد. بعد از گذروندن این همه سال تلاش و یادگیری، آشا محرابی برای تکمیل یادگیری هایش در ایران، به کانادا سفر کرد و فارغ التحصیل رشته فیلمسازی از یکی از دانشگاه های کانادا شد.
دوبله
طراوتی که در تمام این سال ها، با گذشت دوران نوجوونی و جوونی، در صدای آشا محرابی بیشتر شد و جا افتاد، غیر قابل انکاره. صدایی صاف، شاداب و خوش آهنگ که با شنیدنش، نا خودآگاه روزهای خوش کودکی برامون تداعی میشه. البته باید اشاره کرد که خود خانم محرابی سن زیادی نداشت که وارد حرفه دوبله شد اما، صدای شیرین و مهربان و معصومش، که گاهی هم طنین یک کودک بازیگوش و پر جنب و جوش رو برامون یادآوری می کنه، آفریده شده که روی شخصیت های دوست داشتنی کارتون ها و انیمیشن ها بشینه و بچه ها رو به دنیای خیال و رویا دعوت کنه.
دیو و دلبر
قطعا اکثرتون این انیمیشن محصول سال 1991 دیدید. داستان شاهزاده ای که توسط یه پیرزن گدای جادوگر، تبدیل به یک مرد زشت میشه و تا بیست و یک سالگی این طلسم همراه اونه. اما اگه تا این سن عشق واقعیش رو پیدا کنه، از این صورت زشت رها میشه و اگه به عشق واقعی نرسه، تا ابد همون موجود زشت باقی میمونه. که در نهایت دختر زیبایی به اسم بِل، ناخواسته وارد قصر شاهزاده میشه و به اسارت اون در میاد. در دوبله این فیلم، صدای آشا محرابی رو شخصیت بل یا همون دختر رویاهای شاهزاده زشت، به زیبایی نشسته. وقتی این انیمیشن موندگار رو میبیند به راحتی متوجه سنخیتی که بین صدا و تصویر کارتونی شخصیت هست میشید. آشا محرابی در این اثر سعی کرده در کنار حفظ ویژگی های منطقی و گاهی جدی این شخصیت، از کارتونی بودن اثر غافل نشه و همراهی این دو اِلمان با هم، شخصیتی جذاب و دوست داشتنی رو برای تماشاگر به تصویر میکشه. صدایی معصوم، موقر و زیبا که هر لحظه شاهزاده قصه ها رو به وجد میاره و بیشتر عاشقش میکنه.
درست مثل بهشت
اگه فیلم سینمایی روح محصول سال 1990 و دیده باشید و با شخصیت اول این فیلم که یک روحه، ارتباط برقرار کرده باشید. فیلم سینمایی درست مثل بهشت هم، میتونه براتون جذابیت هایی رو به همراه داشته باشه، فیلم قصه زنی به اسم الیزابت مسترسون با بازی ریس ویترسپونه که یک پزشکه و در مسیر رفتن به خونه خواهرش، در بین راه تصادف میکنه و به کما میره و از اون طرف خونه الیزابت رو به مهندسی به نام دیوید ابوت با بازی (مارک روفالو) اجاره میدن. دیوید که همسرش فوت شده، بعد از مستقر شدن در خونه، متوجه حضور زنی میشه که مدام به اون میگه این خونه مال اونه. دیوید که فکر میکنه الیزابت یک آدم زندست، با فهمیدن اینکه در تمام مدت با یک روح صحبت میکرده، قصه جذابی برای مخاطب رقم زده میشه. گویندگی آشا محرابی به جای ریس ویترسپون با تمام شیطنت ها و اعصاب خوردی هایی که برای دیوید به وجود میاره، به شدت شخصیت الیزابت رو برای مخاطب دیدنی و شیرین میکنه. صدایی که برای درک بیشتر تماشاگر، تمام هیجان ها و جوش و خروش های شخصیت رو حفظ کرده. الیزابت با بازی خوب ویترسپون، نیازمند صدایی که حس واقعی سردرگمی و هم زمان هدفمند بودن رو به مخاطب انتقال بده و خانم محرابی، لحظه ای از این احساسات درست و تکنیک های به خصوص گویندگی مضایغه نکرده. دیدن این فیلم با دوبله های خوب آشا محرابی و سعید مظفری، لطف کمتری به نسبت دیدن نسخه اصلیه اون نداره.
اسپنسر
فیلم سینمایی اسپنسر محصول سال ۲۰۲۱ به کارگردانی پابلو لارائین است که این فیلم، به اقتباس از سالهای بعد از ازدواج دایانا، شاهدخت شهر ولز و شاهزاده چارلز، ساخته شده و روایتی تا حدودی خیالی از تصمیم دایانا برای پایان دادن به ازدواجش با شاهزاده چارلز و ترک خانواده سلطنتی بریتانیاست. کریستن استوارت و جک فارذینگ بهترتیب در نقش دایانا و چارلز، در فیلم ایفای نقش کردند، علی رغم اینکه صدای پر تحرک و کودکانه آشا محرابی، انگار بیشتر به نقش های کودکان بازیگوش و زن های فعال و سرحال نزدیکه اما، گویندگی اش به جای کریستین استوارتی که این بار، به جای یک دختر ماجراجو، در نقش یک زن افسرده و خسته از تظاهر به زندگی پر زرق و برق ظاهر شده، یکی از زیباترین و بهترین دوبله های آشا محرابی در این اواخره. محرابی نفس به نفس با پرنسس دایانا قصه همراه میشه و به تمام حالت های احساسی و عاطفی که توسط استوارت ایفا میشه، متعهده. صدایی که این بار به جای هیجان و شادی، دردی پنهان و ُبغضی عمیق رو با تماشاگر شریک میشه. کریستین استوارت برای این فیلم، نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن در اسکار شده و پس در نتیجه، با دیدن این فیلم هم از بازی استوارت و هم از صدای آشا محرابی لذت میبرید.
نخستین وعده دیدار
هفتاد و شیش سال از اکران اولین فیلم سینمایی دوبله شده به زبان فارسی میگذره. فیلمی که جرقه ای بود برای اینکه دوبله در ایران به شکل جدی و تخصصی دنبال بشه و مخاطب عواطف و احساس های انسانی شخصیت های مختلف رو با واسطه ای متعهد درک کنه و بشنوه. این فیلم سینمایی که نسخه اصلیش، همون سال های اولیه بعد از اکرانش در آتش نابود شد. بعد از هفتاد و پنج سال، توسط استودیو چکاوا، به مدیریت ابوالحسن تهامی دوبله شد. فیلم قصه زن ساده وجوانی به اسم میشلین رو روایت میکنه که در یک یتیم خانه زندگی می کنه و یک روز بر حسب تصادف با یک مرد غریبه و ناشناس آشنا میشه، اون تصمیم می گیره تا از یتیم خونه فرار کنه و به دنبال مرد آرزوهاش بره، اما در این مسیر با اتفاق هایی مواجه میشه که اصلا منتظرش نبود. صدای آشا محرابی بر روی شخصیت میشلین، به اندازه ای زیبا و با ظرافت گویندگی شده که شاید در لحظاتی از فیلم، فراموش کرده باشید که یک اثر دوبله شده می بیند. صدای ظریف و دخترانه ای که با شخصیت ساده و کمی سرخوش میشلین مطابقت داره و شادی آرزوها و رویاهای نرسیده رو با صدای معصوم و تا حدی فریبندش به مخاطب القا میکنه.
نمایشنامه شنیداری بیژن و منیژه
در قسمتی از شاهنامه اومده که بیژن، پسر گیو، به دستور کیخسرو که سرآمد شاهان کیانیه، برای جنگ با گرازان، به سرزمین آرمانیان میره و از این طرف، در کنار یک تپه، منیژه دخترِ افراسیاب، مجلس جشنی به پا کرده. بیژن که برای تماشا نزدیک سراپرده منیژه میره، چشم منیژه رو به خودش خیره میکنه و اون رو یک دل نه صد دل عاشقش خودش میکنه. در روزگاری که داستان های بی ریشه و کلیشه ای، غالبِ به قصه های اصیل و حماسی و ریشه دار ایرانی شدند، خارج از لطف نیست که بدونید، بیژن و منیژه، یکی از زیباترین داستان های شاهنامه فردوسی بزرگ، زیرنظر ابوالحسن تهامی تبدیل به یک نمایشنامه شنیداری بی نظیر شده، و سعید شیخ زاده در نقش بیژن و آشا محرابی در نقش منیژه، از گویندگان اصلی این نمایشنامه شنیداری هستند. زیبایی این کار در اینه که خوانِشِش، با همون صلابت و اُبهت متعارفی که همه از شاهنامه سراغ دارند گویندگی شده و در کنار این شکل از روایت، بازی با صدا، و بیان احساسات تلخ و شیرین شخصیت ها در لحظه، از ویژگی های مهم این نمایشنامه شنیداری صدای زیبا، صاف و با صلابت آشا محرابی، روی شخصیت مشهور و حماسی منیژه به زیبایی تمام نشسته و انرژی وصف ناپذیری رو صرف این قصه موندگار و جاودان کرده.
میشه گفت به دلیل حضور جدی آشا محرابی در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون، نگاهش به شخصیت هایی که دوبله میکنه، همون نگاه بازیگریه. اگه این نقش ها و آثاری که نام برده شد، تا این اندازه تاثیرگذار و ماندگار شدند. دلیلش حضور هنرمندیه که میزان همزادپنداریش با شخصیت هایی که قراره دوبله بشند، به اندازه بازیگری در اون فیلم ها بسیار زیاده و جدی گرفته میشه. انیمیشن ها و فیلم هایی که آشا محرابی گویندگی کرده بسیار زیاد هستند و از مهم ترین اون ها میشه به سریال جنایتهای غیرحرفهای، آوای وحش، مدیر کل و فیلم هایی مثل آهسته و مخفیانه، شیرین و انیمیشن های شاهزاده و گدا، دوازده پرنسس رقصنده، در جستجوی نمو، جیمی نوترون ۱، ماشینها و روح اشاره کرد.
از اونجایی که خانم محرابی خیلی زود در عرصه رادیو مشغول به کار شد، خیلی زود هم تونستند در جایگاه کارگردانی برنامه های رادیو فعالیت کنند و تا به امروز کارگردانی نمایشنامه های رادیویی مثل مراسمی برای یک دوست، دردسر عزیز، یازده، نه، صفر، یک، پچپجههای پشت خط نبرد و خرابکار به عهده داشتند.
اگه بخوایم از عرصه صدا، وارد عرصه تصویر بشیم باید بگیم که خیلی دور از ذهن نبود که سرانجام این همه تلاش در عرصه نمایش، تبدیل به درخشش یک بازیگر نوظهور، اما مستعد و خوش بیان در جعبه جادویی تلویزیون بشه. محمد رحمانیان، که بی شک، همه اون رو به عنوان یکی از بهترین کارگردان های حوزه نمایش میشناسند، در سال 1385، تصمیم گرفت تا ستاره نمایشش رو این بار به دنیایی عمومی تر و بزرگ تر از تئاتر دعوت کنه. با یک سریال اپیزودیک، با حال و هوایی طنز، به اسمِ (توی گوش سالمم زمزمه کن). سال 1385 برای ستاره های نمایش های محمد رحمانیان، سال پرباری بود. در یکی از اپیزود های این سریال، آشا محرابی در یک مونولوگی چند دقیقه ای با دوربین، به تماشاگران و فیلمساران، ثابت کرد که استعدادش ورای بازیگریست که برای دومین بار جلوی دوربین تلویزیون قرار میگره. آشا محرابی که در سال 1364 برای اولین بار در یک سریال، ایفای نقش کرد، بعد از بیست و یک سال جلوی دوربین محمد رحمانیان قرار گرفت و با تسلط و تبحری که در این سریال و نقش های متفاوتش داشت، به وضوح به مخاطب و افراد حاضر در این عرصه نشون داد که فعالیت در عرصه نمایش، میتونه چه تاثیری روی بازیگری در مقابل دوربین بذاره. آشا محرابی و هومن برق نورد، که هر دو از بهترین بازیگران حال حاضر سینما، تئاتر و تلویزیون هستند، در این سریال هر شبی، در هر قسمت با هنرنمایی بی نظیرشون، نظر کارگردان های زیادی رو به خودشون جلب کردند.
زمان زیادی نگذشت تا هنر و استعداد آشا محرابی، اون رو تبدیل به یکی از بازیگران محبوب کارگردان ها و تماشاگران کرد. و منهای حضور در سریال هایی کمدی، با نقش هایی متفاوت در ژانرهایی گوناگون ظاهر شد تا در نهایت به عرصه سینما رسید و با فیلم سینمایی مردی که گیلاسهایش را خورد به کارگردانی پیمان حقانی، روی پرده نقره ای سینما ظاهر شد.
خانم محرابی همیشه سعی کرده که بین تمام فعالیت های هنری که دارند توازن ایجاد کنند و برای همشون به یک اندازه انرژی و وقت بذارند. حضور در فیلم هایی مثل مردی که گیلاسهایش را خورد، از رئیسجمهور پاداش نگیرید، به امید دیدار، جاده مه آلود، نیم، ماهرخ، دو لکه ابر و عشق و خیانت، جنون و سریال هایی مثل: مرگ تدریجی یک رؤیا، مسافرخانه سعادت، سرزمین کهن، آشپزباشی، ساختمان ۸۵، تاوان، مهمانان ویژه، همه چیز آنجاست، آمین، هشت و نیم دقیقه، فرشتگان بی بال و سریال های شبکه خانگی ماهرخ، ساعت صفر، با ستاره بودن، فصل اول و دوم قلب یخی، موچین و نارگیل، همگی این آثار متفاوت، حقیقت هنرمندی رو به تصویر میکشه که پله پله و قدم به قدم، بی هیچ عجله و طمعی برای دیده شدن، کوشید و یاد گرفت و به یاد سپرد تا در روز دروِ بذرهایی که به واسطه تلاشش به درخت پربار مبدل شدند، دست خالی نباشه.
برای هنرمند عزیز و بی حاشیه و دوست داشتنی، خانم آشا محرابی، آرزوی بهترین ها رو داریم و امیدواریم همچنان سلامت و پر انرژی در جهان هنر، هنر آفرینی کنند.
پایان
متن پادکست منوچهر اسماعیلی (قسمت دوم)
علی حاتمی به این دلیل به شاعر سینمای ایران شهرت داره که دیالوگ فیلم ها و سریال هاش رو به شکلی می نوشت که فقط ردیف و قافیه نداشت، اما مفهومشون به اندازه یک دیوانه شعر، روح بازیگر و مخاطب را جلا میده و دیالوگ هاش رو در تاریخ سینمای ایران ماندگار میکرد، این زیبایی برای دوبلورها و گوینده هایی که علی حاتمی شاید بیشتر از هر کارگردان دیگه ای با آنها کار کرده بود هم لذت بخش و شیرین بود، علی الخصوص برای کسی مثل منوچهر اسماعیلی که اکثراً در سریالها و فیلمهای علی حاتمی نه در یک نقش، بلکه در چند نقش هنرنمایی کرده. در منابع و برنامه های متفاوت از مستند گرفته تا مقاله و نقد، وقتی صحبت از خلاقیت و نبوغ اسماعیل به میون میاد، منظورشون اجرای بی نقص و شگفت انگیز منوچهر اسماعیلی در چند نقش اما در یک فیلمه. شاید تا همین ده سال پیش، خیلی ها خبر نداشتند که در فیلم سینمایی مادر، منوچهر اسماعیلی همزمان جای سه شخصیت اصلی فیلم یعنی، محمدعلی کشاورز، جمشید هاشم پور و اکبر عبدی دوبله کرده. سن نقش متفاوت با رفتارهای متفاوت و دور از هم که قرار صدای هر کدومشون از یه حنجره بیرون بیاد و همین یه اتفاق به خودی خود، که هرچند بعد از این، بارها بارها هم تکرار شد، میتونه مهر تاییدی روی اعجاب انگیز بودن و تکرار نشدنی بودن منوچهر اسماعیلی بزنه. محمد علی کشاورز در نقش یک برادر لمپن زورگو، جمشید هاشم پور در نقش مردی عرب که برادر ناتنی خواهر و برادراست است و اکبر عبدی در نقش برادری که معلولیت ذهنی داره، میزبان صدای این سه نفر با تفاوت زمین تا آسمون به عهده منوچهر خان اسماعیلی بوده.
این چند صدایی منوچهر اسماعیلی در یک فیلم و سریال در فیلمها و سریالهای دیگه ای مثل فیلم کمال الملک در نقش ناصرالدین شاه با بازی عزت الله انتظامی، و نقش کمال الملک با بازی استاد جمشید مشایخی تکرار شد. همچنین سریال هزاردستان به جای خان مظفر با بازی عزت الله انتظامی، شعبون بی مخ با بازی محمد علی کشاورز، رضا تفنگچی با بازی جمشید مشایخی، و نقش آمارگیر با بازی جمشید لایق تکرار شد و همچنان مخاطب آن زمان، متوجه اینکه صاحب صداهای مختلف این شخصیت ها یک نفره نشده و این متوجه نشدن از سمت مخاطب، برگ برنده منوچهر اسماعیلی برای تکیه بر خلاقیت ها و توانایی های بی اندازه شده بود.
اما دوبله شخصیت مجید در نقش یک جوان دچار اختلال ذهنی، با بازی درخشان بهروز وثوقی به عهده منوچهر اسماعیلی بود و اسماعیلی با صدایی که برای این نقش خاص با ویژگیهای منحصر به فردی که داشت طراحی کرده بود، مورد تحسین و ستایش همگان قرار گرفت و به طور کلی گویندگی برای نقشی که عادی نیست و با دیگران تفاوت های کلامی و رفتاری داره ممکنه یکم نسبت به نقش های دیگه پیچیدهتر و سختتر باشه، نقشی که شخصیتش دچار زوال عقل و کارهای غیر قابل پیش بینی انجام میده و گوینده هم باید پا به پای شخصیت با عکس العملهای اون همراه بشه. اما اسماعیلی باهوش و تبحری که در این کار داشت، نقش رو با وجود خودش یکی کرد و با ذهن خلاق و گویندگی بینظیرش، تونست به راحتی به جای مجید برادر حبیب آقا ظروفچی، بدرخشه و بار دیگه همه رو مغلوب هنرنمای خودش بکنه.
امروز مثل دو دهه قبل ایرانیها خیلی دیگه به فیلمهای هندی تمایلی نشان نمیدند و حنای سینمایی هند برای مردم جهان و به خصوص مردم ایران رنگی نداره. اما در دورانی که فیلم های هالیوود به اندازه امروز با وجود اینترنت و تکنولوژی و داشتن صحنه هایی که خیلی با فرهنگ ایرانی مطابقت نداشت، کمتر تو خونه های ایرانی دیده می شد، ترجیح مردم بر این بود که فیلمهای خانوادگی هندی رو از ویدیو کلوپ ها که فیلم هاش به شکل وی اچ اس و نوارهای ویدئویی بودند کرایه کنند و دور هم ببینند، یکی از این فیلم هایی که در خانواده های ایرانی با وجود قدیمی بودندش زیاد دست به دست و دیده میشد، فیلم سینمای سنگام محصول سال ۱۹۶۴ به کارگردانی و بازیگری راج کاپور بود. فیلمی در ژانر ملودرام و یک مثلث عشقی که در راس مثلث راج کاپور بود که باید یک تنه و در عین بی خبری، این کلاف عشقی رو باز میکرد. اما گوینده صدای راج کاپور در نقش سوندار هم باید لحظات پر کشمکش دراماتیک این فیلم هندی و احساسی با بازیگر همراه می شد. اگه صدای اسماعیلی روی راج کاپور در فیلم سنگام بشنوید، شاید باورتون نشه که اون صدای بم و پر از حجم رو تا چه اندازه زیر و منطبق با شخصیت پر از احساس فیلم نهادینه کرده. خصوصا شگرد کار اسماعیلی اینکه صدای خودش رو تا اندازه به نقش و شخصیت نزدیک می کنه که حتی گاهی دیده شده که بازیگرها با دیدن دوبله صدای خودشون، احساس می کنند که دارن فارسی صحبت می کنند.
وقتی به تمام آثار مرحوم علی حاتمی نگاه میکنیم، متوجه علاقه اون به فرهنگ و ادبیات کهن و قدیمی ایرانی میشیم. به دلیل علاقه ای که به داستانهای ایرانی و کهن، به شکل نقالی و زورخانه ای که در قدیم تعریف میشدند داشت، پس خیلی هم دور از ذهن نیست که سراغ داستان جذاب و موندگار حسن کچل بره، فیلمی که شروعش با نمایشی از شهر فرنگ آغاز میشه و مادری که تلاش میکنه پسر تنبل و خجالتیش رو از خونه بیرون کنه و به دنیای بیرون از خونه بکشونه. مواجه حسن با دنیای بیرون از خونه، این وسط بیننده رو با قصه های جذاب و دیدنی رو به رو می کنه و صدای فوق العاده بانمک، شیرین و شنیدنی منوچهر اسماعیلی که زینتبخش این نقش عجیب و کمدی هست، اون رو به یکی از موندگارترین آثار علی حاتمی و آثار ایرانی بدل می کنه. درسته که گویندگی به جای شخصیت هایی که به زبان فارسی صحبت می کنند، به دلیل زبان مشترک و شناخت بیشتر برای دوبلور و گوینده راحت تر به نظر میاد، اما از جهاتی به دلیل دونستن مخاطب از اینکه نقش و شخصیت فیلم ایرانی و سینک زدن به جای شخصیت ایرانی بیشتر از نقش و شخصیت های خارجی احتیاج به دقت و توجه داره، کار رو برای گوینده سختتر میکنه ولی ظرافت و خلاقیتی که منوچهر اسماعیلی در گویندگی این فیلم خاص به کار برده، انقدر زیاده که حتی ممکنه بیننده رو به این فکر فرو ببره که این صدا، صدای خود پرویز صیاد هست و هیچ گوینده ای جای اون صحبت نکرده.
برای طرفداران فیلم و سینما دیدن رابرت دنیرو و آل پاچینو، حتی در یک قاب موهبت محسوب میشه، چه برسه به اینکه پاچینو و دنیرو در یک سکانس و در یک لانگ شات مهم سینمایی در یک فیلم قابل هم ببینیم. فیلم سینمایی مخمصه به کارگردانی مایکل مان با بازی آل پاچینو و رابرت دنیرو در سال ۱۹۹۵ روی پرده سینما رفت و طرفدارهای این دو ستاره رو در سراسر دنیا به سینماها کشوند.
منهای صدای خسرو خسروشاهی که برای شخصیتهای مختلف آل پاچینو در فیلم ها یک برند مهم محسوب میشه و در این فیلم هم مثل فیلمهای قبل به بهترین حالت ممکن دوبله کرده، اما اینکه در زمان دوبله این فیلم قراره صدای کدوم گوینده روی شخصیت درونگرا و مرموز رابرت دنیرو، در نقش نیل مک کالی که یک دزد رند و حرفه ای هست بشینه، کنجکاوی برانگیز بود. اما منوچهر اسماعیلی با صدای مخوف و مرموزی که برای نقش کنده کاری کرده بود، به درستی به نقش و شخصیت درون گرا و پر از ابهام رابرت دنیرو هویت ببخشید. استاد منوچهر اسماعیلی و استاد خسرو خسروشاهی هردو استاد تمام دوبله هستند. وقتی صدای این دو نفر در کنار هم در یک فیلم قرار بگیره. بدون شک این فیلم تماشایی و بی نظیره. بدون شک صدای هر فرد بخشی از هویت اون فرد به حساب میآید و وقتی که قرار مخاطب، صدای شخصیت های خارجی رو با صدای غیر از صدای خود اون بازیگرا بشنوه، پس قسمتی از هویت شخصیت ها، روی دوش دوبلورها و گوینده ها میفته. در اینجا به راحتی میشه گفت که منوچهر اسماعیلی در این فیلم، صدایی برای این شخصیت خلق کرد که با هویت این کاراکتر، برای درک مخاطب کمک بسیاری کرد و این نقش رو کنار دیگر نقشهای دنیرو، جذاب و خاطره ساز کرد.
استاد منوچهر اسماعیلی به دلیل جنس صدای باشکوه، با عظمت و قدرتمندی که دارند، شاید همیشه آوای زیبا و پر قدرتش، بهترین انتخاب برای فیلمهای تاریخی و حماسی باشه، فرقی نمیکنه نقش اول یه فیلم حماسی باشه یا نقش مکملش، مهم اینه که منوچهر اسماعیلی برای اون نفس سنگ تموم میذاره و تمام قدرت و خلاقیتش رو برای بهتر شناسوندن اون نقش برای مخاطب به خدمت میگیره. فیلم سینمای پرفروش و پر بیننده لورنس عربستان، به کارگردانی دیوید لین محصول سال ۱۹۶۲ با صدای منوچهر اسماعیلی در نقش پرنس فیسل با بازی الک گینس، بازیگر بینظیر و باسابقه آمریکایی، درخشان و به شدت در خدمت نقشه، نقش مکمل، اما تاثیرگذار بر قصه و فیلم که رنگ و صدای زیبای اسماعیلی انگار او رو در ذهن مخاطب پررنگ و پررنگ تر می کنه.
احتمالا فیلم سینمایی پاپیون، محصول مشترک آمریکا و فرانسه که در سال ۱۹۷۳، به کارگردانی فرانکلین چی شافنر ساخته شده به گوشتون خورده و از تعصبی که دوست داران سینما روی این فیلم درام جنایی دارند باخبرید. اگر برای یکبار هم که شده نسخه دوبله فیلم رو دیده باشید، صدای رسا و زیبای منوچهر اسماعیلی روی شخصیت پاپیون با بازی درخشان استیو مک کوئین بزرگ رو شنیدید. فیلم به رابطه دو فرد با بازی استیو مک کوئین و داستین هافمن در زندان و آشنایی آرایشگری این دو با هم میپردازه و صدای منوچهر اسماعیلی روی پاپیون یکی از ویژگی های مهم این فیلم دوبله شده به حساب میاید. فیلمی به مدیریت دوبلاژ استاد خسرو خسروشاهی، و نقشی پر از تنش و فراز و نشیب که منوچهر اسماعیلی بار دیگه با هنرش نفس به نفس با این شخصیت همراه میشه و با حس و حالی که داره صدای نوستالژیک و کلاسیکش رو به این شخصیت هدیه میده و حس همزاد پنداری با شخصیت را برای تماشاگر به وجود میاره و نقش و فیلم پاپیون را در ذهن مخاطب ماندگار میکنه.
یک نکته عجیب در مورد دوبله پاپیون وجود داره، سالهای سال، استاد خسرو شاهی نقش استیو مک کوئین رو خودشون می گفتند، حالا تو این فیلم که خودشون مدیر دوبلاژ هستند، این نقش رو به استاد اسماعیلی واگذار میکنند، اینکه چرا استاد خسروشاهی نقش خودشون رو به استاد اسماعیلی واگذار میکنند، یکی از رازهای سر به مهر دوبله خواهد بود. اما به نظر ما این چیزی نیست جز منش و بینش این دو عزیز بزرگوار، که در راه تعالی هنر و دوبله به تاریخ پیوست.
مسعود کیمیایی که با آثارش در پیش از انقلاب، در کنار داریوش مهرجویی، بهرام بیضایی و ناصر تقوایی موج جدیدی از فیلمسازی رو در سینمای ایران بهراه انداخت، از کارگردانان تاثیرگذار سینمای ایران هستن. کیمیایی از دل قصههاش شخصیتهای عمیق و پیچیده ای رو به سینمای ایران معرفی کرده، بابک صحرایی ترانه سرا در کنار آهنگساز کاربلد ستار اورکی، تصمیم گرفتند تا با آثاری که مسعود کیمیایی در این سالها ساخته، دکلمهای با نام زخم داش آکل بسازند ، تا هم ادای دینی به سینمای ایشون باشه و هم مردی که سینمای مسعود کیمیایی تا اندازه زیادی با آوای دلپذیر و قدرتمند او دیدنی و شنیدنی تر شده، اون رو دکلمه کنه و چه صدایی بهتر از صدای عمیق و تاثیرگذار استاد بی بدیل صدا و دوبله آقای منوچهر اسماعیلی که آشنا با سینمای مسعود کیمیاییه و این حس و حال را خوب میشناسه.
بد نیست که فیلم آخر رو با اثری از مسعود کیمیایی تموم کنیم. قیصر که تا همین امروز شناخته شده ترین و پر طرفدار ترین اثر مسعود کیمیایی. این فیلم محصول سال ۱۳۴۸ هست و بازی بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی، جمشید مشایخی، بهمن مفید و پوری بنایی، یکی از فیلم هایی که در پدید اوردن موج نوی سینمای ایران، نقش مهم و تاثیرگذاری داره. این فیلم، در دهم دی ماه سال ۱۳۴۸ روی پرده سینماها رفت و بدون شک منهای کارگردانی و بازی های خوب بازیگراش، مدیون دوبله های بی نقص و درخشان با صدای دوبلورهاییه که با هنرشون، فیلم رو به مرحله رسوندند که دیالوگ های فیلم از همان سال اکران تا به امروز که بیش از ۵۰ سال از این فیلم می گذره، ورد زبون عاشقای سینما و مخاطبان سینما است و حتی به متد زدن دانشجوهای بازیگری سر کلاس تبدیل شده. استاد اسماعیلی توی این فیلم، حتی نفس هاش رو با نفس های بهروز وثوقی یکی کرده و پا به پای اون قدم به راهی میذاره که هرچه جلوتر میره نامعلوم و نامعلوم تر میشه در این فیلم بار دیگه اسماعیلی از شگرد بینظیرش یعنی صحبت کردن به جای دو یا چند شخصیت سینمایی استفاده و به جای قیصر با بازی بهروز وثوقی و خان دایی با بازی جمشید مشایخی صحبت کرده. قسمت عجیب داستان اینجاست که وقتی دو نفر با هم در یک فیلم و کنار هم، دیالوگ میگن تشخیص اینکه صدای این دو نفر را یک نفر دوبله کرده اصلا کار راحتی نیست، شاید برای خود اسماعیلی کاری که باهوش مخاطب انجام میده کار راحتی باشه اما اینکه فهمیدن و تشخیصش برای مخاطب سخته، نشانه اینکه منوچهر اسماعیلی به معنای واقعی کلمه نابغست.
تمام این آثار نامبرده فقط یک هزارم فعالیتهای درخشان، چشمگیر و اعجاب انگیز استاد منوچهر اسماعیلی بزرگ در عرصه دوبله و صداست، هنرنمای بی نقص و بی نظیر ۶۳ ساله ایشون در این عرصه از همان ابتدا تا به امروز بر هیچ کس پوشیده نبوده و این سوال برای همه به وجود میاد که همچین گوهر کمیابی در یک قرن ممکنه چند بار تکرار بشه و همه رو مغلوب خودش بکنه.
برای استاد منوچهر اسماعیلی بزرگ و هنرمند با این صدای ابریشمی با ابهت، سالهای سال آرزوی سلامتی داریم و امیدواریم که همچنان با این صدای آرامبخش باز هم گوش های مخاطبین هنر هفتم را نوازش بده.
استاد منوچهر اسماعیلی اقیانوسی عمیق است، این پادکست، فردی است که لب ساحل این اقیانوس ایستاده و چشم انداز کوتاهی دارد و هرگز نمی تواند وسعت و عمق آن را درک کند، و برای اینکه این بیکران را درک کنیم خیلی بیشتر از این باید تحقیق و تلاش شود تا به تمام وجوهات این استاد بی بدیل دوبله پی ببریم.
استاد منوچهر اسماعیلی، استاد مسلم و بزرگ عرصه دوبله و صداست که نزدیک به شصت و سه ساله که صدای قدرتمند و ابریشمی خود را میهمان گوش های مخاطبان سینما و تلویزیون کرده است و لذت دیدن قهرمان ها و شخصیت های سینمایی را دوچندان.
این اپیزود نگاهی است به زندگی و آثار استاد منوچهر اسماعیلی
با تشکر از اساتید: خسرو خسروشاهی، منوچهر والی زاده، جواد پزشکیان، اکبر عبدی، فریدون اسماعیلی، ایوب شهبازی، شهراد بانکی و خانم متانت اسماعیلی
آقایان: امین حاج بابا و محمد باقر سلمانی پیام مقدم از پادکست مترونوم
همکاران این اپیزود:
نویسنده: ریحانه فضیلتی
گوینده، ادیت صدا و میکس: آرش فلامرزی
ساخت تیزر: فرهاد حسین خانی
گوینده تیزر: محسن زر آبادی
هماهنگی مصاحبه ها: مهدی راد
سرچ و جستجوی منابع آنلاین: علی سرمدی
امور اداری: رویا مقدم
استاد منوچهر اسماعیلی اقیانوسی عمیق است، این پادکست، فردی است که لب ساحل این اقیانوس ایستاده و چشم انداز کوتاهی دارد و هرگز نمی تواند وسعت و عمق آن را درک کند، و برای اینکه این بیکران را درک کنیم خیلی بیشتر از این باید تحقیق و تلاش شود تا به تمام وجوهات این استاد بی بدیل دوبله پی ببریم.
استاد منوچهر اسماعیلی، استاد مسلم و بزرگ عرصه دوبله و صداست که نزدیک به شصت و سه ساله که صدای قدرتمند و ابریشمی خود را میهمان گوش های مخاطبان سینما و تلویزیون کرده است و لذت دیدن قهرمان ها و شخصیت های سینمایی را دوچندان.
این اپیزود نگاهی است به زندگی و آثار استاد منوچهر اسماعیلی
با تشکر از اساتید: خسرو خسروشاهی، منوچهر والی زاده، جواد پزشکیان، اکبر عبدی، فریدون اسماعیلی، ایوب شهبازی، شهراد بانکی و خانم متانت اسماعیلی
آقایان: امین حاج بابا و محمد باقر سلمانی پیام مقدم از پادکست مترونوم
همکاران این اپیزود
نویسنده: ریحانه فضیلتی
گوینده، ادیت صدا و میکس: آرش فلامرزی
ساخت تیزر: فرهاد حسین خانی
گوینده تیزر: محسن زر آبادی
هماهنگس مصاحبه ها: مهدی راد
سرچ و جستجوس منابع آن لاین: علی سرمدی
امور اداری: رویا مقدم
متن پادکست منوچهر اسماعیلی (قسمت اول)
در این قسمت از چکاوا، می خواهیم از هنرمندی حرف بزنیم که صداش، ترکیبی ازقدرت و لطافته، کسی که به معنای واقعی کلمه خلاقه و به دلیل انعطافی که صداش داره، حتی فیلمباز ترین آدم ایرانی هم نمیتونه به راحتی صداش رو بین صداهای شخصیتهای سینمایی و سریالی تشخيص بده، و این بارزترین ویژگی این هنرمند برجسته، کنار ویژگیهای درجه یک دیگرش به شمار میاد. زمانی که متوجه میشید صاحب تمام این صداهای مختلف یک نفره، نمیدونید که باید مبهوت ابهت صداش بشید، یا متحیر معصومیتی که در گوشِت طنین انداز میشه. این شخص کسی هست که توانایی و خلاقیت بیش از اندازش، در خلق کردن صدای تیپ ها و شخصیتها، زبانزد عام و خاصه و به شهادت اهل هنر و حتی همکارهای خودش، تافته جدا بافتهِ عرصه صدا و دوبلاژه.
بله هنرمندی که امروز می خواهیم در باره صحبت کنیم، استاد منوچهر اسماعیلی، استاد مسلم عرصه دوبله و صداست، و نزدیک به ۶۳ ساله که صدای قدرتمند و ابریشمیش رو، مهمون گوش های مخاطبان هنر هفتم کرده و لذتِ دیدن قهرمان ها و شخصیت های سینمایی رو دو چندان کرده. به دلیل نبوغ و استعدادی که در تغییر تُن، لحن صدا و لهجه اش داره، در خلق تیپ ها و شخصیت های مختلف سریال و فیلم های سینمایی، به بهترین حالت ممکن عمل کرده. اهالی هنر و حتی مخاطبین، لقب مرد هزار صدای سینمای ایران رو به ایشان دادند.
استاد منوچهر اسماعیلی، یک اقیانوسه، و این پادکست، یک نفریست که لب ساحل اقیانوس ایستاده و یک چشم اندازی به اقیانوس داره. ولی هرگز نمیتونه وسعت و عمق اون اقیانوس رو درک کنه، برای درک این اقیانوس، خیلی خیلی خیلی بیشتر از این حرف ها و خیلی بیشتر از این پادکست، باید کار بشه، تحقیق بشه، ت به تمام وجوهات این اقیانوس پی ببریم. این پادکست فقط یک منظره از این اقیانوسه.
ما توی این اپیزود، تصمیم گرفتیم که به بیوگرافی و ورود استاد منوچهر اسماعیلی به فعالیت های مهم و تاثیرگذار ایشون در عرصه تصویر و دوبلاژ بپردازیم و به ادامه فعالیت های ماندگار و خاطره ساز ایشون در این عرصه. همچنین در این پادکست، مصاحبه ای با استاد اکبر عبدی انجام دادیم که صداشون رو خواهیم شنید.
منوچهر اسماعیلی دوبلور و مدیر دوبلاژ سرشناس ایرانی، هشتم فروردین ۱۳۱۸، در شهر کرمانشاه به دنیا اومد. استاد اسماعیلی حرفه دوبله رو، از سال ۱۳۳۶؛ با نقشه های دوم سوم شروع کرد، سال ۱۳۳۸ با گویندگی در فیلم سینمایی دروازه های پاریس، به مدیریت دوبلاژ علی کسمایی و کارگردانی رِنه کلر، محصول سال ۱۳۵۷، که بر اساس رمانی از رنه فالر ساخته شده بود، درخشید. اما نقطه اوج گویندگی ایشون، اوایل کارش در فیلم سینمایی بِن هور به جای چارلتون هستون، و به کارگردانی ویلیام وایلر، محصول سال ۱۹۵۹ در نقش بن هور، با مدیریت احمد رسول زاده در سال ۱۳۴۱، اتفاق افتاد، و خیلی هم طولی نکشید که از سال ۱۳۴۲، روی صندلی مدیریت دوبلاژ نشست و مدیریت دوبله بسیاری از فیلمهای بزرگ جهان را بر عهده گرفت و و در همون سال هم رئیس صنف گویندگان و سرپرست انجمن شدند و آخرین دوره ای که ایشون رئیس صنف انجمن بودند سال ۱۳۸۸ بود.
کارنامه هنری این هنرمند، به قدری پربار و درخشان هست، که اگه بخواهیم به تمامی آثارشون در تمام این سال ها بپردازیم، شاید به اندازه سالهای فعالیتشون زمان ببره.
یکم به عقب برگردیم و ببینیم جرقه دنیای هنر و تصویر چه زمانی در ذهن استاد اسماعیلی زده شد.
طبقِ صحبت های خودشون، اولین علاقه ایشون تئاتر بود. و در مصاحبهای نقل کردند که در اون دوران، تئاتر جایگاه مهم و منسجمی داشته و کار اکثر افرادی که به سینما علاقه مند بودند، از تئاتر شروع شده بود، این هنر در مدارس، دبیرستان ها دانشگاه ها خیلی جا افتاده بود و علاقمندان رو به سمت خودش می کشید. سینمای آن زمان هم، زیاد مطلوب همه نبود و خیلی طول می کشید تا زمینه ای برای ورود افراد به سینما فراهم بشه، اما تجربه تئاتری ایشون به دوران دبیرستان برمیگرده که نشد به طور حرفه ای ادامه پیدا کنه، ایشون به همراه بهروز وثوقی که با هم همکلاس بودند و چند نفر دیگه، ترجمه نمایشی رو پیدا کردند و بر روی صحنه بردند. و در ادامه هم اجراهایی رو در دو سانس، برای خانواده ها که از طرف وزارت فرهنگ دعوت می شدند، در دبیرستان شهناز و تالار فردوسی برگزار کردند. آقای محمد سخن سنج با استاد اسماعیلی تماس میگیرند و خبر درست شدن محلی به نام آژانس هنرپیشگان که روبروی سفارت انگلیس بود رو به ایشون میدند، و آقای اسماعیلی هم به آژانس میره، ثبت نام کنه و به این وسیله وارد کار تئاتر و سینما میشه. خود استاد اسماعیلی نقل کردند، که با حضور پدرشون هرگز فرصت نداشتند که وارد این حرفه بشند، البته اون هم مثل هر که پدری ترس داشت تا این مسیر من رو منحرف کنه، تصورم این بود که این راه، راه خوبی نیست. خونه ما تو محله سرسبیل خیابان کارون بود. روبروی کوچه ما سینما بود و به همین خاطر من رو هیچ وقت برای خرید به اونجا نمی فرستادند. و می گفتند که اونجا محل عبور شیاطینه. واقعیت اینه که این حال و روز ما در اون سنوات بود و خیلی سخت و به زحمت تونستیم خودمون رو تبرئه کنیم.
استاد اسماعیلی در سال ۱۳۳۶ از طریق یکی از دوستاشون باخبر میشند که موسسهای به اسم داریوش فیلم برای دوبلاژ در سینما امتحان میگیره و یک مرد و پنج زن را پذیرش می کنه. به گفته خودشون در اون زمان هیچ بینش و شناختی از کار دوبله نداشت و به پیشنهاد و ترغیب یکی از دوستاش به محل امتحان که در خیابان نادری بوده میره و اونجا الکس آقابابیان صاحب داریوش فیلم، کنار یک آمریکایی که از علاقمندان به این حرفه بوده، تست میگرفت و در نهایت استاد اسماعیلی انتخاب شدند. فردای آن روز، مادرم رو بردم که رضایت بده تا به ایتالیا برم و قرار شد روزی ۶۰ لیره که به پول ما ۷ تومن میشد، حقوق بگیرم. به دلایلی که مقداری از اون برای خودم روشن بود و مقداری هم ناروشن، از این سفر جا موندم.
به نقل از صحبتهای آقای اسماعیلی، اولین فیلمی که گویندگی کرد، به مدیریت آقای زمانی بود. یه فیلم فرانسوی و از ایشون هم به عنوان فردی که در فیلم ها به سیاهی لشگر معروفه، برای اولین بار استفاده کردند.
از اونجایی که صدای خوب تا اندازه زیادی موروثیه، متانت اسماعیلی دختر منوچهر اسماعیلی از این محبت و شانس بی نصیب نموند و مثل پدرشون صدای زیبا و منعطفی دارند.
متانت اسماعیلی متولد ۱۳۴۸ و مترجم رشته زبان فرانسه هستند و از سال ۱۳۸۴ به شکل جدی و تخصصی با کارآموزی در حرفه دوبله وارد، عرصه گویندگی میشند و نمونه صداهای زیبای ایشون رو ما در سریال الیور توئیست، فیلم سینمایی هایدی، فیلم خودخواهی، سریال کره ای خانواده جدید، انیمیشن مهارت های زندگی، فیلم سریع و خشن و سریال مردگان متحرک یا واکینگ دد شنیدیم. متانت اسماعیلی با پدرش، در آثاری به نام سریال الیور تویست و فیلم سینمایی هایدی همکاری داشتند.
آقای فریدون اسماعیلی، مثل برادرشون آقای منوچهر اسماعیلی، از گویندگان پیشکسوت عرصه گویندگی و از تهیه کنندگان قدیمی و سرشناس رادیو هستند. ایشون از سال ۱۳۴۵ زیر نظر ایرج دوستدار و علی کسمایی در استودیو مولنروژ کار دوبله و گویندگی رو شروع می کنند و بعدها تبدیل به یکی از مهمترین گویندگان، نویسندگان و کارگردان های عرصه رادیو میشند. آقای فریدون اسماعیلی سازنده دهها آنونس تبلیغاتی و فیلمهای مستند برای کودکان و نوجوانان هستند و تالیف گر نزدیک به صد کتاب کودک و نوار قصه برای بچه ها، ایشون گویندگی آثار زیادی، مثل مکانی در آفتاب، بهترین مرد، ساعت ده و نیم، قصه های جزیره، راننده، راه خطر، گانگستر و کتاب گویای نامرئی و ماجرای شرلوک هولمز هستند. از اونجایی که آقای فریدون اسماعیلی هم از پیشکسوتان عرصه دوبله هستند، آثاری هم بوده که همراه با برادرشان در یک تیم صحبت کرده باشند، مثل تله تئاتر دشمنان با گویندگی منوچهر فریدون اسماعیلی.
منوچهر اسماعیلی، ضمن حضورش در تئاتر، به دلیل تجربه هایی که در عرصه نمایش داشت، بازی در فیلم و سریال هایی رو هم تجربه کرد، که یکی از مهمترین این فیلمها، فیلم سینمایی شب های زاینده رود به کارگردانی محسن مخملباف و محصول سال ۱۳۶۹ است. در این فیلم، رول اصلی و نقش اصلی یک استاد دانشگاه در رشته مردم شناسی را به تصویر کشید که داستان این استاد و دخترش رو در سه دوره قبل از انقلاب، زمان انقلاب و بعد از انقلاب روایت میکنه. استادی که معتقد بود ما در ایران همیشه از سیاست نالیدیم و فراموش کردیم که سیاستمداران دیکتاتور ما از آسمون نیفتادند، بلکه فرزندان همین سرزمین هستند. اونها در همین فرهنگ بی تفاوت و خشونت طلب ما تربیت شدند، پس مشکلات سیاسی ما ریشه در فرهنگ داره و تغییر فرهنگ نیازمند سینما و فیلم سازیه. سینمایی که متاسفانه رو لبه تیغ سانسور بارها و بارها زخمی شده. بازی اسماعیلی با بینشی که در رفتار و آرامشی که در چهره اش بود، همچنین در زمانی که بازی مینیمال و رئال خیلی مد نشده بود، قابل تحسین و ستودنیه.
همچنین فیلم سینمایی سردار جنگل امیر قویدل، محصول سال ۱۳۶۲ یکی دیگه از فیلمهایی که آقای اسماعیلی، وجود نداشتن نقش بلند، خیلی خوب در میون دیگر شخصیتهای این فیلم قرار گرفتند.
یکی از مشهورترین کارهای استاد منوچهر اسماعیلی فیلم سینمایی معجزه سیب، محصول سال ۱۹۶۱ به کارگردانی فرانک کاپرا با بازی پیتر فالک هست. اصولاً انتخاب تیپ با مدیر دوبلاژِ و اون هست که کاری رو که در حال توفیق رو تشویق میکنه و کاری که در حال عدم توفیق رو نهی می کنه، اما بعضی از تیپ ها، انعکاس شون غیر قابل تصوره، مثل تیپ معروف پیتر فالک که اولین بار، در سال ۱۳۴۳ در فیلم معجزه سیب، به مدیریت دوبلاژ مرحوم زرندی استفاده شد. به گفته استاد اسماعیلی، بعد از اینکه نسخه اصلی فیلم رو دیدند، گفت که کار رو تعطیل کنید و یک روز به من فرصت بدید، و تمام این روز رو پیاده در گاراژ ها و قهوه خانه های پایین شهر رفت و هر قسمتی از نقش رو در جایی پیدا کرد. و بعد که اولین دیالوگ رو در استودیو گفت، تعریف و تمجیدی بود که اتاق دوبله رو پر کرده بود.
البته از این تیپ بعدها هم به جای بیک ایمانوردی در فیلم های ایرانی استفاده شده و مورد تشویق و استقبال مردم قرار گرفت و با وجود اینکه گویندگان بیک متنوع و متغیر بودند، اما بیشترین طرفدار رو داشت و به همین دلیل موفق بود.
فیلم سینمایی فانی fanny محصول سال ۱۹۶۱، به کارگردانی جاشوا لوگن، کارگردان تگزاسی تبار اکران شد. چندی بعد دوبله این فیلم در ایران انجام گرفت و بار دیگر منوچهر اسماعیلی با استعداد عجیب و حیرت انگیزش جای دو پیرمرد بامزه و شیرین اصلی فیلم، اون هم در سن ۲۳ سالگی که اوج جوونی یک مرده، به زیبایی درخشید و با مهارت و هوش فوق العادش، این فیلم و این دو نقش خاص را برای همیشه ماندگار کرد. این انعطاف صدا و مهارت در دوبلاژ، به شهادت بسیاری از اساتید دوبله و صدا، کار هر کسی نیست و فقط استثناهای کمی از جمله استاد منوچهر اسماعیلی هستند که این ویژگی یکتا و منحصر به فرد رو در وجودشون دارند.
فیلم سینمایی محمد رسول الله به کارگردانی مصطفی عقاد، محصول ۱۹۷۶، از فیلم های مهم است که به دلیل شکوه و عظمت فیلم، برای تمامی دوبلورهای ایران یک شانس و محرک بزرگ محسوب میشد و صدا و هنرنمایی بینظیر منوچهر اسماعیلی به جای آنتونی کوئین کبیر، در نقش حمزه عموی حضرت محمد، به زیبایی روی این نقش نشسته و از لحظه شروع تا پایان فیلم ابهت صدا و حتی نقش آنتن کوئین رو حفظ و این نقش رو با صدای پر قدرت و مردانه اش برای همه مردم ایران ماندگار کرد.
فیلم سینمایی شوالیه تاریکی به کارگردانی کریستوفر نولان محصول سال ۲۰۰۸، در استودیو رها دوبله شد و شاید کمتر کسی فکرش رو می کرد که صدای قدرتمند و با صلابت استاد منوچهر اسماعیلی، روی ضدقهرمان شرور و در عین حال جذاب و مشهور داستان های کمیک جوکر، با بازی بی نقص و خیره کننده هیث لجر، به این عمیقی و زیبایی، به این شخصیت جون دوباره بده. از ویژگی های بارز شخصیت جوکر در این فیلم، صدایی بود که هیث لجر برای این شخصیت طراحی کرده بود و صدای بم خودش رو در این فیلم، به یک صدای کاملاً زیر تبدیل کرده بود.
بدون هیچ تردیدی، فیلم جاده شاهکار فدریکو فلینی، از برترین فیلمهای تاریخ سینمای جهانه. که در اون آنتونی کوئین کبیر در نقش زامپانو، یکی از بهترین نقش آفرینی های سینما رو به تصویر کشیده. قصه فیلم در مورد مردی خشن و معرکه گیری که دختره کمی شیرین عقل و ساده ای رو از مادرش میخره تا دستیارش بشه و با اون دور دنیا رو بگرده، اما این مسیر از اونی که فکرش رو می کرد سخت تر بود. صدای قدرتمند منوچهر اسماعیلی روی هیبت با صلابت و خشن آنتونی کوئین به اندازهای درست طراحی شده و بر روی نقش نشسته که شاید تماشاگر به اواسط فیلم که میرسه، اصلاً یادش میره این فیلم، یک فیلم دوبله شده است. آقای اسماعیلی در تمام لحظه های فیلم نفس به نفس آنتونی کوئین پیش میره و حتی لکنت های کوچیکی که کوئین برای نقش در نظر گرفته بود رو ثانیه ای جان نمیندازه. کوئین نقش مردی که چیزی برای از دست دادن نداره و فقط ادامه مسیر میده رو به اندازه استادانه بازی کرده که لحظه ای مخاطب را به حال خودش رها نمی کنه و استاد اسماعیلی با حس همزاد پنداری و درک بالایی که از این نقش داشت، امانتدار خوبی برای بازی درخشان کویین بود و صدای خسته و بی انگیزه و ناامید این شخصیت رو، به درستی به این نقش هدیه داد.
فیلم سینمایی بن هور به کارگردانی ویلیام واینر در سال ۱۹۵۹ در سینماهای جهان روی پرده سینما رفت و ۱۱ جایزه اسکار را در اون سال از آن خودش کرد. فیلمی که با عدم وجود زیرنویس در اون دوران، همه دنیا منتظر بودند تا یه روز با زبان مادری خودشون ازش لذت ببرن و خیلی هم عجیب و دور از ذهن نیست که صدای اسماعیلی رو روی شخصیت حماسی و جنگجوی مثل بنهور با بازی چارلتون هستون بشنویم و شاید بشه گفت که بهترین انتخاب صدا برای نقش پر افت و خیز و پر از چالش هستون، صدای قدرتمند و وسیع منوچهر اسماعیلی باشه، نقشی که با شروع فیلم با موانع زیادی روبرو میشه و به طبع این چالشها و موانع، گوینده رو با خودش همراه و کار اون رو سخت و سخت تر میکنه. اما وقتی صحبت از صدای حیرت انگیز منوچهر اسماعیلی با اون همه از انعطاف و توانایی میشه نتیجه کار به یکی از بهترین کارهای اسماعیلی تبدیل میشه و هنوز که هنوزه دیدن این فیلم با شنیدن صدای منوچهر اسماعیلی و دیگر دوبلورهای فیلم لذت بخش دیدنیه.
با تشکر از اساتید: خسرو خسروشاهی، منوچهر والی زاده، جواد پزشکیان، اکبر عبدی، فریدون اسماعیلی، ایوب شهبازی، شهراد بانکی و خانم متانت اسماعیلی
آقایان: امین حاج بابا و محمد باقر سلمانی پیام مقدم از پادکست مترونوم
همکاران این اپیزود:
نویسنده: ریحانه فضیلتی
گوینده، ادیت صدا و میکس: آرش فلامرزی
ساخت تیزر: فرهاد حسین خانی
گوینده تیزر: محسن زر آبادی
هماهنگی مصاحبه ها: مهدی راد
سرچ و جستجوی منابع آنلاین: علی سرمدی
امور اداری: رویا مقدم
استاد منوچهر اسماعیلی اقیانوسی عمیق است، این پادکست، فردی است که لب ساحل این اقیانوس ایستاده و چشم انداز کوتاهی دارد و هرگز نمی تواند وسعت و عمق آن را درک کند، و برای اینکه این بیکران را درک کنیم خیلی بیشتر از این باید تحقیق و تلاش شود تا به تمام وجوهات این استاد بی بدیل دوبله پی ببریم.
استاد منوچهر اسماعیلی، استاد مسلم و بزرگ عرصه دوبله و صداست که نزدیک به شصت و سه ساله که صدای قدرتمند و ابریشمی خود را میهمان گوش های مخاطبان سینما و تلویزیون کرده است و لذت دیدن قهرمان ها و شخصیت های سینمایی را دوچندان.
این اپیزود نگاهی است به زندگی و آثار استاد منوچهر اسماعیلی
با تشکر از اساتید: خسرو خسروشاهی، منوچهر والی زاده، جواد پزشکیان، اکبر عبدی، فریدون اسماعیلی، ایوب شهبازی، شهراد بانکی و خانم متانت اسماعیلی
آقایان: امین حاج بابا و محمد باقر سلمانی پیام مقدم از پادکست مترونوم
همکاران این اپیزود
نویسنده: ریحانه فضیلتی
گوینده، ادیت صدا و میکس: آرش فلامرزی
ساخت تیزر: فرهاد حسین خانی
گوینده تیزر: محسن زر آبادی
هماهنگس مصاحبه ها: مهدی راد
سرچ و جستجوس منابع آن لاین: علی سرمدی
امور اداری: رویا مقدم
From the publisher's feed

1,380 Listeners

7,899 Listeners

2,068 Listeners

1,068 Listeners

375 Listeners

669 Listeners

1,161 Listeners

220 Listeners

316 Listeners

2,996 Listeners

46 Listeners

11 Listeners

62 Listeners