
Sign up to save your podcasts
Or


پروفایل ابوالحسن تهامی
بیوگرافی و صفحه دایره المعارف
ابوالحسن تهامی
بعد از صحبت درباره دوبله، نویسندگی، ترجمه و بازیگری آقای تهامی، شاید بهتر باشه که در قسمت آخر این پادکست، از هنری درمورد ایشون حرف بزنیم، که روی ناخودآگاه بیننده و شنونده تاثیر بسیار عمیق و عجیبی داشت و هنوز هم داره. به نقل از یکی از کارگردانان بزرگ سینمای ایران که گفت: وقتی برادرم فیلمی رو در سینما می دید، جوری برای من این فیلم رو با هیجان و آب و تاب تعریف می کرد، که راغب می شدم برم و این فیلم رو در سینما ببینم. نکته جالب این قصه اینکه، بعد از رفتن به سینما و دیدن فیلم ها، متوجه شدم که بیشتر از خود فیلم، اون تعریف های با هیجان و پر جوش و خروش برادرم بود که رغبت دیدن این فیلم رو در من ایجاد می کرد و شاید تمام این فیلم ها به زیبایی تعریف های اون نبود.
می شه گفت که آقای ابوالحسن تهامی نژاد، پایه گذار آنونس های سینمایی، به روش و شکل جدیدی در تاریخ سینمای ایران بودند و همچنان هم هستند. قدرتمند ترین و درخشان ترین تیزرهای سینمایی رو ما سالهای سال با صدای ایشون شنیدیم و بیانی که ایشون با این میزان از قدرت و صلابت روی آنونس ها اجرا می کنند رو از کمتر گوینده ای می شه شنید. به نقل از خیلی از هنرمندان پیش از انقلاب، شاید یکی از دلایل وسوسه شدن مردم برای رفتن به سینما، گویندگی تیزرهای فیلم های سینمایی اون دوران با صدای آقای ابوالحسن تهامی نژاد بود و شایدم این قصه تا امروز ادامه داره. از زمانی که آقای ابوالحسن تهامی شروع به آنونس گفتن فیلم های سینمایی ایرانی و فرنگی کردند، یعنی از سال 1338، رغبت و شوق و اشتیاق مردم برای دیدن این آثار چند برابر می شد و همه فیلمسازان و تهیه کنندگان، مشتاق بودن که صدای با ابهت، شیوا و پر از هیجان آقای تهامی، که لحشون منطبق با ژانر فیلم ها تغییر می کرد و بر ذهن و ناخودآگاه مخاطب تاثیر می ذاشت، بر روی آنونس فیلم های اونها قرار بگیره. آقای تهامی به جهت مسلط بودن به زبان انگلیسی و کمی هم ایتالیایی و شناختی که از این فرهنگ داشتند، و به جهت اینکه با قلم و نوشتن هم به هیچ عنوان غریبه نبودند، آنونس ها رو مطابق با ذائقه و سلیقه ایرانی می نوشتند و با لحن محکم و جذاب خودشون گویندگی می کردند.
تجلی پدیده ای مثلِ خود سینما، آنونس سازی، در ایران واقعه ای بود که از خارج به ایران وارد شد و آروم آروم جای خودش رو بین مردم و طرفدارهای سینما و تماشاگران باز کرد. اولین فیلم بلند سینمایی در ایران (آبی و رابی) بود و اوانس اوهانیان کارگردانی این اثر رو در سال ۱۳۰۹ به عهده گرفت. تا قبل از این، در سالن های محدودی، معمولا فیلم های کوتاهِ خارجی رو اکران می کردند و برای آگاهی و خبر دادن به مردم و تبلیغات فیلم ها، سالهای زیادی از پوستر و پلاکارد استفاده می شد و ساختنِ آنونس که در اون زمان به شکلِ مصطلح، بهش (پیش پرده) می گفتند، با فاصله خیلی زیادتری به ایران رسید. در اون زمان معمولا شخصی کنار پرده سینما وایمیستاد و با صدای بلند، ویژگی های فیلم بعدی که قرار بود در آینده نشون بدند رو در کنارِ خلاصه ای از قصهِ اون فیلم تعریف می کرد. ولی بعد از مدتی این کار توسطِ بلندگوهایی که در داخل سالن قرار داشتند، انجام شد.
رفته رفته به همراه گفتار، قسمتی از سکانس های جذاب و هیجان انگیز فیلم رو هم به مخاطب هم نشون می دادند. طبقِ گفته های ساموئل خاچیکیان، مبتکرِ این آنونس ابداعی، (اوانس اوهانیان) بود.
خیلی واضح نمی شه گفت که اولین آنونس رو چه کسی و برای چه فیلمی ساخت؛ اما همه در مورد این اتفاقِ خاص، هم عقیده اند که اولین فردی که نه به صورتِ مبتدی، بلکه به شکل جدی و برای فیلمهایی که خودش کارگردانی کرده بود، آنونس ساخت، کسی نبود جز ساموئل خاچیکیان.
در اوایل این راه، آنونس برای مخاطبانِ سینمایِ ایران خیلی متداول و رایج نبود. اما در سال 1332، زمانی که هنوز هیچکس برای فیلم های ایرانی آنونسی نساخته بود، ساموئل خاچیکیان از دکتر اسماعیل کوشان، مدیر استودیو پارس فیلم و اولین کسی که دوبله فارسی را به سینماهای ایران هدیه کرد، پرسید که چرا برای تبلیغ فیلم هایی که کارگردانی می کنه، آنونس نمی سازه. آقای کوشان هم بعدِ اینکه ماهیت و موضوعیت آنونس رو متوجه شد، جواب داد که زمان آنونس برای تبلیغ کردن فیلم، کوتاهه. بعد از اینکه خاچیکیان، دومین فیلم سینمایی خودش رو به اسم (دختری از شیراز) به تهیه کنندگی ساناسار خاچاطوریان ساخت، به اون گفت که تصمیم داره برای این فیلم آنونس بسازه. خاچاطوریان اون زمان معنی آنونس رو نمی دونست و فکر می کرد که ساختنِ یک آنونس، مثل ساختنِ خود فیلم، مخارج زیادی داره. اما بعدِ روشن کردن این موضوع توسط ساموئل، متوجه کم هزینه بودن و تکنیکی بودن این اتفاق میشه و اینکه این کار زمان زیادی نمی بره. به هرصورت، ساناسار خاچاطوریان رضایت میده و خاچیکیان از اضافه های فیلم، یک آنونس سه و نیم دقیقه ای می سازه و گویندگی متن رو هم خودش به عهده می گیره. خاچیکیان آنونس رو با برداشتی از خودش که روی جرثقیلی در حال کارگردانی کردنه، شروع کرد. اون در این رابطه، نقل کرده که: ( در آن دوران، مردم به خاطر فیلمِ بازگشت و تئاترهایی که من کار کرده بودم، با نام و حتی چهره من آشنا بودند.) او بعد از این نما، پلان هایی از فیلم رو انتخاب می کنه و پشت سر هم قرار میده. در آن دوره، فیداین به معنی (روشن شدن تدریجی تصویر) و فیداوت به معنی(محو تدریجی تصویر) در فیلم های ایرانی و خارجی رایج بود. خاچیکیان از این روش در آنونسِ فیلم استفاده کرد که بسیار مورد استقبال قرار گرفت.
اینجوری شد که، آنونس یا (پیش پرده)، جای خودش رو بینِ مخاطبین ایرانی باز کرد و طرفدارهای زیادی هم پیدا کرد، به شکلی که سینماها، قبل ازشروع فیلم ها، زمان خیلی طولانی ای رو به پخشِ این آنونس ها اختصاص می دادند. قبلِ انقلاب، به دلیل اینکه بینندگان اشتیاق و علاقه زیادی برای دیدنِ آنونس داشتند، تهیه کنندگان هم سعی میکردند تا طبق خواسته اونها پیش برند و از صحنه های بیشتری در آنونس ها استفاده کنند و آنونس های طولانی تری می ساختند. با توجه به زمانِ فیلمی که قرار بود نمایش داده بشه، تعداد آنونس های پخش شده، متفاوت بود و امکان داشت که نیم ساعتِ قبل از شروع فیلم، مختص به آنونس های ایرانی یا خارجی باشد.
خب برگردیم به جلو و نقل قولی از آقای والی زاده که در آن خاطره ای از دهه 30 رو تعریف کردند: (که در اون سالها فیلمی به اسم (تاراس بولبا) در یک اکران خصوصی روی پرده رفت، اما به دلیل آنونس فوق العاده ای که برای این فیلم ساخته شده بود، و برای تهییج و راغب شدن بیننده، آنونس این فیلم رو قبل از خود فیلم پخش می کردند. )
اما بی نظیری و کیفیت این آنونس به صدای بی همتای گوینده اون، آقای ابوالحسن تهامی برمیگشت، شخصی که آنونس گویی در ایران رو به قبل و بعد از حضور خودش تغییر داد و آقای کاملی که خودش قبل از ایشون به طور جدی این کاررو دنبال می کرد، بعد از درخشش آقای تهامی و علاقه مردم به صدای ایشون، داوطلبانه و مشتاقانه این مسئولیت رو به آقای تهامی سپردند.
می شه با اطمینان گفت که بنیان گذار حرفهِ آنونس گویی در ایران، به لحاظ کیفیت و خلاقیت، آقای ابوالحسن تهامی هستند.
طبق صحبت های جناب تهامی، در اون دوران آنونس گفتن، چیزی نبود که کارمهم و ویژهای به حساب بیاد، افراد خیلی زیادی در این حرفه مشغول به کار بودند و در بین اشخاص حرفه ای هم آقای ایرج دوستدار، منوچهر نوذری و عطاالله کاملی هم آنونس های بسیار زیادی گفته بودند. در سال ۱۳۳۸ که ایشون قابلیت و توانایی گفتنِ آنونس رو در خودشون دیدند، تصمیم گرفتند که این کار رو به صورت مداوم انجام بدند. اولین آنونسی که ایشون گفتند، یک فیلم فارسی بود که در استودیو آژیر فیلم بود دوبله و گویندگی میشد، به اسم در جستجوی داماد. خلاقیت و استعداد آقای تهامی در این کار، سیلِ پیشنهادهای تهیه کننده و فیلمسازان رو به سمت آقای تهامی روانه کرد.
آنونس هایی مثل شاه شاهان، فروغ بی پایان یا اسپارتاکوس در قبل از انقلاب، با صدای آقای تهامی، طرفدارهای جدی دنیا سینما رو به طرف خودش کشوند.
آقای تهامی نژاد از همون سالهای اول شروع کارشون تا همین امروز یک برند تمام عیار برای سینما بودند. می شه گفت که 90 درصد از آنونس های سینمایی قبل از انقلاب و نزدیک به 70 درصد از آنونسهای سینمایی بعد از انقلاب رو ما با صدای زیبا و شنیدنی آقای تهامی نژاد شنیدیم.
انقدر تعداد آنونس هایی که ایشون در این شصت و اندی سال، گویندگی کردند، زیاده، که قابل شمارش نیست. صدای مطمئن و باورپذیر آقای تهامی در گفتن آنونس های مختلف به کنار، اما چیزی که ایشون رو در گفتن آنونس، نسبت به بقیه ناب و منحصر به فرد می کنه، درک عمیقیه که ایشون از اون اثر خاص دارند، برای مثال کافیه تا آنونسِ فیلم فلسفی و وهم انگیزِ معروفِ دیگران ساخته آلخاندرو آمنابار رو ببینید، تا متوجه درک ایشون از فضای رُعب انگیز و خوفناک فیلم بشید. اینکه چقدر صدای ایشون روی آنونس، با فضایی که در فیلم حاکمه مطابقت داره و کُدِ درستی رو به تماشاگر میده. یا مثلا گویندگی آقای تهامی روی آنونسِ فیلم دانکرک به کارگردانی کریستوفر نولان، فیلمی با سه قصه و سه موقعیت جدا از هم، که موازی هم پیش می رند و در انتها به هم میرسند؛ گویندگی آفای تهامی بر روی آنونس این فیلم، بی نظیره، صدایی که با هیجان های لحظه ای فیلم کم و زیاد میشه و بدون اینکه ذره ای از فیلم اسپویل بشه، مخاطب رو به دیدنِ روزها و حوادثِ عجیبی از روزهای جنگ جهانی دوم دعوت می کنه. یا اگه راه دور نریم و سراغ کمدی های قدیمی و دوست داشتنی ایرانی خودمون بریم، بعد از دیدن آنونس فیلم دختر شیرینی فروش به کارگردانی آقای طهماسب، متوجه می شیم که، صدایی که محکم و استوار پای تمام هیجانات فیلم های اکشن و ماجراجویی هالیوود ایستاده، چقدر راحت، با یک تغییر لحن ساده و شیرین، دیدن یه فیلم سینمایی کمدی رو برامون جذاب و دلپذیر می کنه، یا اگه بخوایم به آخرین آنونسی که آقای تهامی گویندگی کردند اشاره کنیم، فیلم سینمایی ماجرای نیمروز رد خون، ساخته محمد حسین مهدویانه، که در این آنونس اضطراب، ترس و هیجان های روزهای سخت دهه شصت رو با صدای آقای تهامی می شنویم، اینکه چقدر بی نظیر تاثیرات متفائتی رو که از فیلم ها می گیرند، با صداقت و درستی و البته برانگیختگی حس کنجکاوی به مخاطب القاء می کنند. طبق همون حرف هایی که اول این قسمت از پادکست زدیم، بزرگترین ویژگی آقای تهامی، در کنار تمام مهارت هایی که در آنونس گویی دارند، استعداد و هوششون، در تاثیری گذاری روی ناخودآگاهِ مخاطبه، که در تمام این سالها، ایشون رو یکه تازه این عرصه به ظاهر آسون، اما در باطن سخت کرده.
برای حُسن ختام این پادکست، باید گفت: افرادی در جهان هستند که تولد انسان هایی از جنس اون ها، شاید قرن ها طول بکشه و شاید هم دیگر تکرار نشه، افرادی که غریزه ذاتی خودشون رو با عنصر تلاش ترکیب کردند و به مرحله علاء هنرمند بودن رسیدند. افرادی که هرچقدر بهشون اضافه می شه و بزرگتر می شوند، شاخه های مَنش و معرفتشون افتاده تر می شه و نگاهشون هم سطح و چشم به چشم مردم سرزمینشون، نظاره گرِ پهنهِ وسیعِ هستی و بشر می شه. بی شک استاد ابوالحسن تهامی از همین جنس و جوهر هستند و وجودشون تا زمانی که هنر، گوشه ای از این خاک و سرزمینه، برای ما افراد هنردوست غنیمت و برکت به شمار می اد. آرزو میکینم که آقای تهامی نژاد سالهای سال برقرار و سلامت باشند و ما هم از هنرشون نهایت لذت و ببریم.
پروفایل ابوالحسن تهامی
بیوگرافی و صفحه دایره المعارف
ابوالحسن تهامی
مقدمه:
این اپیزود یک ویژه برنامه است. و درباره کسی است که دایره المعارف دوبله و صداپیشگی است. مجموعه کاملی از تمامی صفت و عملکردهای عالی در سینما و دوبله ایران.
بازیگر تیاتر، دوبلور، مدیر دوبلاژ، مترجم و بازیگر فیلم، گوینده و صاحب سبک آنونس و تیزر، نویسنده، منتقد، مترجم کتاب، ادیب، لغت و زبان شناس، شاهنامه شناس و مسلط به ادبیات فارسی و انگلیسی و یک کلام نقاش صدای فارسی …. جناب استاد ابوالحسن تهامی
کسی که به جرات تمامی می توان گفت در هر کجا که پا گذاشته آنجا را به قله تبدیل کرده….
وقتی که تصمیم گرفتیم پادکستی برای جناب تهامی بسازیم نمی دونستیم که در آخر تبدیل به سه اپیزود خواهد شد چرا ایشون اونقدر منشا اثر بودند که اگر بخواهیم ویژگی آنها را بگیم ساعت ها و ساعتها طول خواهد کشید. لذا جناب آقای تهامی را در سه اپیزود مستقل بررسی می کنیم…
قسمت اول آقای تهامی و دوبله
قسمت دوم آقای تهامی نمایش شنیداری و نویسندگی، نقد ترجمه
قسمت سوم آقای تهامی آنونس و تیزر
آقای ابوالحسن تهامی نژاد، جزو دوبلورها و گویندگانی هستن که نه فقط در حوزه صدا، بلکه در حوزه نقد و نوشتن هم سالهای زیادی هست که فعالیت دارند و در این زمینه ها هم مثل دوبله درخشانند. از نوشتن نمایشنامه و ترجمه گرفته، تا نوشتن و تهیه کتاب های صوتی و نقدهای زیادی در رابطه با دوبلهِ فیلم های سینمایی، تمامی این ها فعالیت های مهمی هست که سالهای سال آقای تهامی نژاد در حوزه ادبیات و فرهنگ انجام دادند و بسیار هم در این حوزه کارساز و تاثیر گذار بودند.
آقای ابوالحسن تهامی نژاد بی شک مهم ترین و تاثیرگذار فرد در نقد دوبلهِ ایران هستند، نگاه تیز و با دقت در کنار زبان نرم و محترمانه ایشون، سالهای ساله که زبان زد عام و خاص در میون هنرمندان، خصوصا گویندگانِ عرصه دوبلاژه. اما از اونجایی که همیشه تاریخ ثابت کرده که انتقاد تلخه و تغییر کردن سخت، برای عده ای ازهمکاران آقای تهامی نژاد این نقدها گرون تموم می شد و شاید اگه این نقدها جدی گرفته می شد، حالِ امروز دوبله ایران با اون سابقه طلایی، این نبود. نزدیک به 15 نقد دوبله مفصل درباره 15 فیلم متفاوت در مجله ماهنامه فیلم، به قلم ایشون چاپ شده. از جمله این نقدها باید به نقد دوبله (استرالیا)، (الیزابت)، (بهشت بر فراز آسمان برلین)، (پالپ فیکشن)، (تایتانیک)، (زوربای یونانی)، (ساعتها)، (سرگیجه)، (شبکه)، (قاتلین پیرزن)، (مردی برای تمام فصول)، (نقشه پرواز) و (هملت) اشاره کرد.
نویسندگی یکی دیگه از علایق و استعدادهای آقای تهامی نژاد در عرصه هنره. ایشون در تمام این سالها در کنار ترجمه کتاب از نوشتن غافل نشدند و کتاب ها و مقالات زیادی با مضمون و محتوای دوبله رو به چاپ رسوندند . از جمله این کتاب ها، کتاب (چه گونه فیلم دوبله کنیم) که در سال 1399 در 3 سری به چاپ رسید. آقای تهامی در این کتاب تاکید کردند که درسته که حرفه دوبلاژ کاربسیار پر طرفدار و جذابیه، اما، این جذابیت شامل افرادی میشه که با هدف عشقِ به این کار پا در این مسیر عجیب و غیرقابل پیش بینی گذاشته باشند، چرا که اگه هدف پول باشه، راه سخت و دشواری پیش روی این افراد قرار می گیره. این کتاب سه قسمت داره که قسمت اولش در رابطه با فن دوبله و عوامل موثر در هر چه بهتر شدن اونه، که ترجمه خوب یکی از این عوامله0قسمت دوم در رابطه با فن بیان و شناخت این علم به عنوان یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین و کلیدیترین نکات فن دوبله صحبت می کنه و قسمت سوم هم به به تاریخچه دوبله در ایران اختصاص داره. نمایشنامهی تاریخی (مانی و کرتیر)که در شش پرده نوشته شده، از دیگه اثرهای زیبا جناب تهامی نژاده. همینطور مقالاتی تحت عنوان (رفع ابهام از دو واژه سغدی، ویژه نامه فرهنگستان)،(چرا آژیدهاک در افسانهی ایرانی نمیمیرد)، (دوبله امروز و دیروز)، (دوبلهای سرآمد از مدیر دوبلاژ نسل سوم : نقد دوبله مردی برای تمام فصول)، (دوبله به فارسی: نزدیکی به گویش مردم)،( کیفیت، کیفیت و کیفیت)، (گزارشهای یازدهمین جشن سینمای ایران در سه پرده)، (احساس تعهد و بوی خوش کیفیت : نقد دوبله ( دریای درون ))، (انفجار و مگس تسه تسه) و کتاب های گویایی همچون شازده کوچولو، تاریخ بیهقی، بهارستان جامی و گلستان سعدی از دیگر فعالیت های آقای تهامی در این عرصه است.
کافیه که ترجمه هم کنار بقیهِ مهارت ها و استعدادهای ناب آقای ابوالحسن تهامی بشینه که با خیال راحت بگیم، ایشون یکی از سه دوبلورهای فرهیخته و با سواد اما فروتن و افتاده عرصه هنر هستند، آقای تهامی تا به امروز نزدیک به 30 ترجمهِ کتاب، نمایشنامه، فیلمنامه که شامل هملت، رومئو و ژولیت، اهمیت ارنست بودن، نشانههای تمدن در مریخ، هنری پنجم، جولیوس قیصر، صد رهبر تاثیرگذار تاریخ، جسارت امید، پنج نمایشنامه اسکار وایلد، تصویر دوریان گری، پیانیست، بررسی ادبیات مانوی در متنهای پارتی و پارسی میانه، آیین زرتشت کهن روزگار و قدرت ماندگارش، وغیره و دو تالیف در کارنامه کاری خود دارند و به دلیل تسلطی که بر زبان انگلیسی دارند، ترجمه های خوب و معتبری با قلم ایشون چاپ و به مرحله فیلم و نمایش رسیده.
اگه نگیم همه مردم، می شه گفت که بین افراد کتابخون و اهل مطالعه، کسی نیست که شازده کوچولوِ رو نخونده باشه. کتابی که نویسنده خوش ذوق و مستعدی مثل آنتوان دو سنت اگزوپری اون رو نوشته و تا به امروز این کتاب، نزدیک به ۳۰۰ زبان و گویش ترجمه شده و با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه، به یکی از پرفروشترین کتابهای تاریخ تبدیل شده. کتاب شازده کوچولو پر طرفدارترین کتابِ فرانسوی زبان در دنیاست. از اون جایی که اگزوپری خلبان هم بود، هواپیمای اون در سال 1935در صحرا آفریقا، دچار مشکل و نقص فنی می شه و مجبور می شه که در همون جا فرود بیاد، همین اتفاق بنای نوشتنِ قصه ای رو می ذاره، که بعدها با خوندنش سرنوشت خیلی از آدما رو در گوشه به گوشه این دنیا تغییر می ده. توی این کتاب نویسنده به شکلِ سوررئال، از کائنات و دوست داشتن حرف میزنه و از نگاه یه کودک که از سیارهِ کوچیکی اومده، به دنیا نگاه میکنه. حالا تصور کنید که به جای خوندن کتاب، قصه شازده کوچولو رو در قالب یک کتاب صوتی بشنوید، اونم با روایت و صدای رسا و اسرار آمیز آقای تهامی نژاد. هرچند قصهِ این کتاب، با داستان واقعی کمی متفاوته و ایشون با اقتباسی که از ترجمه احمد شاملو انجام دادند، این قصه رو به شکل روایت و گفتگو نقل کردند و در کنارش موسیقی و آواز هم زینت بخشِ این کتاب صوتی زیبا قرار دادند. صدا و گویندگی شیرین و پر از انرژی آقای تهامی، با لحنی که مدام در حال تغییره، این اثر رو بسیار ماندگار و شنیدنی کرده. نزدیک به شصت و سه سال هنرنمایی که در قالب یک پکیج از نبوغ، ذوق، شایستگی، فروتنی و خستگی ناپذیری، جمع شده و آقای تهامی رو تبدیل به یکی از هنرمندان بی بدیل و منحصر به فرد عرصه هنر کرده. که در هر جا اگه ردپایی از حضور حرفه ای ایشون باشه، بی شک اون اثر به یاد ماندنی و پر از خاطره می شه.
یکی از داستان های مهم و مشهور شاهنامه فردوسی، داستان بیژن و منیژست، توی این داستان ما، روایت عاشقانهِ منیژه دخترِ اَفراسیاب و بیژن پسرِ گیو رو می خونیم. فردوسی دراین داستان، از مهر و وفا، دوستی و دشمنی، عدالت و بی عدالتی حرف میزنه. آقای تهامی نژاد، به خاطر علاقشون به آثار فردوسی و شاهنامه، کتاب صوتی بیژن و منیژه رو در قالب نمایش تهیه کردند. توی این بازیِ شنیداری، آقای ابوالحسن تهامی در نقشِ راوی حکیم ابوالقاسم فردوسی، میثم نیکنام در نقشِ گیو، نگین کیانفردر نقش بانوی فردوسی، منوچهر والیزاده در نقشِ کیخسرو پادشاه ایران، سعید شیخزاده در نقشِ بیژن، تورج مهرزادیان در نقشِ گرگین پهلوان سپاه ایران، آشا محرابی در نقشِ منیژه، محمود قنبری در نقشِ افراسیاب، ، ژرژ پطرسی در نقشِ پیران ویسه و مرحوم چنگیز جلیلوند در نقشِ رستم ایفای نقش کردهاند. شکلِ نمایشی که آقای تهامی برای این اثر زیبا تدارک دیدند، باعث شده که گویش و واژه های سختِ این اشعارِ ادبی راحت تر بشه و قصه شکلِ بسیار شیرین و دلپذیری به خودش بگیره. تسلط آقای تهامی روی شاهنامه و علاقه ای که به این آثار دارند، در کنارِ ذوق و دقتی که برای اجرای این شکل از قصه گویی مهیا می کنند، باعث شده جوون هایی که این شکل از شعر و ادبیات براشون کمی سخت به نظر می اد، مشتاق به شنیدن این شکل از داستان گویی بشند و گوش دادن به بیژن و منیژه شاهنامه براشون لذت بیشتری داشته باشه .
کتاب صوتی رستم و سهراب، اثر پرآوازه ابوالقاسم فردوسی با اجرا و صدای قدرتمند آقای ابوالحسن تهامی تبدیل به کتاب صوتی شد. این کتاب صوتی، داستان مرگِ سهرابِ جوان رو روایت می کنه که در جنگ با رستم، اسطوره شاهنامه، به دست پدرش کشته می شه. در سینما کوروش، در 5 مرداد سال 1396 برای این اثر، یک مجلس رونمایی از کتاب گرفته شد، آقای مرحوم چنیگیز جلیلوند در این اثر فاخر، گوینده نقش پرآوازه و پرطرفدار رستم هستند. گزینش و تنظیم این اثر توسط ابوالحسن تهامی، مدیر دوبلاژ ایرانی صورت گرفته. ابوالحسن تهامی، چنگیز جلیلوند، مریم شیرزاد، حامد بهداد و پرویز بهرام از گویندگان این کتاب صوتی هستند.
بعد از پر کشیدن استاد صدا و دوبله چنگیز جلیلوند، سیلِ عظیمی از مردم علاقه مند به دنیای دوبله و همکاران این هنرمند فقید و بزرگ، در شوک فرو رفتند. اما شاید این فقدان نابه هنگام چنگیز جلیلوند که در سن 85 سالگی مثل سرو استوار بود، برای خانواده و رفقای نزدیکش از همه سخت ترو ناباورانه تر بود، خصوصا برای ابوالحسن تهامی که حرفه دوبله و گویندگی رو با چنگیز جلیلوند تقریبا در یک مقطع زمانی شروع کردند و در تمام این سالهای سهل و دشوار، با هم به پختگی و کمال رسیدند، و از دست دادن یار غاری که در تمام این مدت، هم پا و رفیق روزهای سخت و آسون بود، غم بزرگی رو در دل آقای تهامی نشوند، در پی درگذشت چنگیز جلیلوند، ابوالحسن تهامی متنی رو با صدای زیباشون برای آقای جلیلوند به یادگار گذاشتند:
(یکشنبه دوم آذر، آسمان تهران چون چشمان من، گریست. آسمان ایران می گریست، برای چنگیز جلیلوند، که ویروس بی مروت، مجالش نداد. دوشنبه سوم آذر، صفحه اول همهِ روزنامه های صبحِ تهران پُر بود از تصویر جلیل، از تصویر خندان چنگیز جلیلوند، همه با گلستان گلستان واژه های خوشبو از او نوشته بودند، و من در آذرماه 82 سالگی، با ذهنی خزان کرده، تهی شدم از واژه های درخشان که در ستایش او بگویم، از آتش نبوغی بگویم که در وجود او شعله می کشید و به هنر دوستان، سینما دوستان، گرما می بخشد. برای سپاس از 63 سال دوستی بگویم که از میان بهار 36 تا پاییز غم انگیز 99 دوام آورد، چنگیز جلیلوند و من، به اتفاق، کارهای به یاد ماندنی بسیار به یاد گذاشتیم. در دو نمایش شنیداری رستم و سهراب و بیژن و منیژه، اونقش رستم رو اجرا کرد، چون رستم هنر ایران بود، چون رستم دوبلاژ ایران بود و حالا، رستم دوبلاژ ایران به زخم ویروس بی مروت، بر خاک افتاد و نیست، تا رستم و اسفندیار پا بکوبد. هنر ایران تسلیت، سینما ایران تسلیت، دوبلاژ ایران تسلیت، فارسی زبانان دوستدار سینما تسلیت، نیلوفر و فریبا جلیلوند تسلیت، خشایار جلیلوند تسلیت، خاندان آتش رنگ تسلیت، فریبرز روشن ضمیر تسلیت، نوه های چنگیز عزیز من تسلیت، تسلیت، تسلیت، تسلیت)
پروفایل ابوالحسن تهامی
بیوگرافی و صفحه دایره المعارف
ابوالحسن تهامی
مقدمه:
این اپیزود یک ویژه برنامه است. و درباره کسی است که دایره المعارف دوبله و صداپیشگی است. مجموعه کاملی از تمامی صفت و عملکردهای عالی در سینما و دوبله ایران.
بازیگر تیاتر، دوبلور، مدیر دوبلاژ، مترجم و بازیگر فیلم، گوینده و صاحب سبک آنونس و تیزر، نویسنده، منتقد، مترجم کتاب، ادیب، لغت و زبان شناس، شاهنامه شناس و مسلط به ادبیات فارسی و انگلیسی و یک کلام نقاش صدای فارسی …. جناب استاد ابوالحسن تهامی
کسی که به جرات تمامی می توان گفت در هر کجا که پا گذاشته آنجا را به قله تبدیل کرده….
وقتی که تصمیم گرفتیم پادکستی برای جناب تهامی بسازیم نمی دونستیم که در آخر تبدیل به سه اپیزود خواهد شد چرا ایشون اونقدر منشا اثر بودند که اگر بخواهیم ویژگی آنها را بگیم ساعت ها و ساعتها طول خواهد کشید. لذا جناب آقای تهامی را در سه اپیزود مستقل بررسی می کنیم…
قسمت اول آقای تهامی و دوبله
قسمت دوم آقای تهامی نمایش شنیداری و نویسندگی، نقد ترجمه
قسمت سوم آقای تهامی آنونس و تیزر
این قسمت از پادکست ما اختصاص داره به هنرمند بی نظیر و خوش صدایی که دوبله ایران تا حد زیادی به ایشون مدیونه؛ هنرمندی که در 82 سالگی، صِرف صدای جوان و دلپذیری که دارند، در زمینه گویندگی، مدیریت دوبلاژ، نقد، تألیف و ترجمه تا به امروز فعالیت های زیادی داشتند و صاحب نظر هستند.
پادکست امروز ما اختصاص داره به جناب آقای ابوالحسن تهامی نژاد، یکی از گویندگان خوش صدا، مستعد، فرهیخته و متشخص عرصه گویندگی و دوبلاژ.
آقای تهامی نژاد (داماد خانوم (سیمین بهبهانی) نویسنده و شاعر وغزل سرا ایران و همسر (دکتر امید ملاک بهبهانی) پژوهشگر فرهنگ و زبانهای باستانی، در 13 مرداد سال 1317 در محله آب منگل تهران، چشم به جهان گشودند و دوران کودکی و نوجوانی رو در مدرسه دارالفنون گذروندن و بعد از اون در دانشسرای عالی، تحصیلات خودشون رو در رشته مترجمی زبان انگلیسی ادامه دادند؛ و به دلیل علاقه ای که به هنر نمایش داشتند، همزمان با تحصیل در همون سن 18 سالگی، فعالیت خودشون رو در تئاتر آغاز کردند و در سال ۱۳۳۸ به طور جدی وارد دنیای دوبله و گویندگی شدند و زیاد طولی نکشید که در سال ۱۳۴۴ روی صندلی مدیریت دوبلاژ نشستند. آقای تهامی نژاد به دلیل جنس صدای جوان، گیرا، شیک و جذابی که داشتند و دارند، از همون ابتدا، منهای گویندگی به جای کاراکترهای سینمایی، در گویندگی روی تیزرهای فیلم های سینمایی هم خوش درخشیده بودند و درهمان سالهای اولیه، بنیان گذار تیزرهای تبلیغاتی، به شکل و شیوه جدیدی که مختص به خودشون بود، شده بودند و بعد از ایشون اشخاص زیادی در این راه دنباله رو ایشون شدن و از تاثیراتی که آقای تهامی نژاد در این عرصه گذاشتند بی نصیب نموندند. آقای تهامی نژاد در سال ۱۳۶۳ به خارج از ایران مهاجرت کردند و در سال ۱۳۷۲ به ایران برگشتند و مجدداً فعالیت خودشون رو در زمینه دوبله و گویندگی از سر گرفتند. ایشون نخستین فردی بودند که نقد دوبله وگویندگی رو به شکل جدی در مطبوعات شروع کردند.
با اینکه جنس صدای آقای تهامی نژاد، جوانه و آدم رو یاد عصر مدرنیته می نداره اما، صدای ایشون رو می تونید درفیلم های مهم، ماندگار و سرشناس کلاسیک بشنوید و لذت ببرید، بله از عجایب صدای ایشون که شنونده رو متحیر می کنه، این هست که هم زمان صدای کلاسیک و مدرنی دارند و این تلفیق و پارادوکس عجیب یکی از مهم ترین ویژگی های صدای اقای تهامی نژاده.
در طول 62 سالی که آقای تهامی نژاد در این عرصه هنرنمایی کردند، ترجمه و تالیف و نقد های زیادی داشتند و فیلم ها و سریال های زیادی رو دوبله و مدیریت کردند که توی این پادکست در کنار صحبتهای ایشون در مورد فعالیت هاشون به مهم ترین اونها می پردازیم.
می شه گفت که آقای ابوالحسن تهامی نژاد، پایه گذار آنونس های سینمایی، به روش و شکل جدیدی در تاریخ سینمای ایران بودند و همچنان هم هستند. قدرتمند ترین و درخشان ترین تیزرهای سینمایی رو ما سالهای سال با صدای ایشون شنیدیم و بیانی که ایشون با این میزان از قدرت و صلابت روی آنونس ها اجرا می کنند رو از کمتر گوینده ای می شه شنید. به نقل از خیلی از هنرمندان پیش از انقلاب، شاید یکی از دلایل وسوسه شدن مردم برای رفتن به سینما، گویندگی تیزرهای فیلم های سینمایی اون دوران با صدای آقای ابوالحسن تهامی نژاد بود و شایدم این قصه تا امروز ادامه داره.
فیلم سینمایی (بانوی زیبای من) محصول سال 1964 به کارگردانی جورج کیوکُر، بی شک یکی از زیباترین فیلم های کلاسیک جهان به شمار میاد، فیلمی با درخشش رِکس هَریسون و آدری هِپبُورن که با 11 نامزدی اسکار و برنده شدن این مجسمه طلایی در 8 رشته، که بهترین فیلم و کارگردانی و نقش اول مرد جزو آنها بود، تمام ذهن ها و چشم ها رو به سمت خودش معطوف کرد. فیلم داستان پروفسوری به نام (هِنری هیگینز) با بازی درخشان رِکس هَریسون، یک استاد آواشناسیِ دانشگاهه، که به همراه دوستِ زبانشناسش کُلُنِل، شرط میبنده که میتونه یک دختِر گلفروش و ولگرد لندنی، به نام اِلیزا دولیتل، با بازی شیرین و زیبای (آدری هِپبُورن) رو که به شدت ادبیات لات گونه ای داره، تبدیل به بانویی با کمالات و متشخص کنه که در میهمانیهای اشرافی بدرخشه. این فیلم زیبا، در 57 سال پیش از چشم هنرمندان دوبله ایران دور نموند، به عقیدهِ بعضی از کارشناس دوبله، این فیلم به دلیل جنسِ محتوایی که داشت، ممکن نبود که به زبانی غیر از زبان لاتین دوبله بشه، اما از اون جایی که هنرمندان دوبله ایرانِ اون زمان، بر سکوی اول دوبله جهان ایستاده بودن، غیر ممکنی وجود نداشت. مدیریت دوبلاژ این فیلم رو آقای علی کسمایی به بهترین شکل ممکن به عهده گرفت و آقای ابوالحسن تهامی نژاد و خانوم مهین کسمایی دو نقش اول این فیلم رو به زیبایی تمام گویندگی کردند. شاید وقتی به تمامی آثار آقای تهامی نژاد با این میزان از گوناگونی نگاه کنیم، نتونیم بگیم این فیلم نقطه اوج کارنامه ایشونه، چون در تمامی این شصت و سه سال، با هر فیلم و هر نقشی در اوج بودند و درخشیدند، اما شاید بشه گفت فیلم سینمایی بانوی زیبای من، یک پکیج کامل از تمامِ استعدادهای ریز و درشت در رابطه با دوبلست، که ابوالحسن تهامی نژاد در این فیلم از اون ها به طور کامل استفاده کرده. دقت و هماهنگی در گویندگی، به جای یک استاد زبان شناسی، به هیچ وجه کار راحتی نیست، اما ایشون با تسلط کامل، در جمله، کلمه و حرف، حتی یک صدم از ثانیه، از این کاراکتر جا نموند و لحظه به لحظه بیننده رو با این کاراکتر جدی و مُصمم همراه کرد. کافیه یک بار با دقت این فیلم رو نگاه کنیم و به استعداد عجیب آقای تهامی نژاد پی ببریم.
آقای تهامی نژاد در کنار انعطافی که در گویندگی به جای شخصیت های متفاوت دارند، اما به دلیل جنس صدای کمی بم، رَسا و قاطع، صدای ایشون، اکثرا روی شخصیت های با صَلابت و جدی به زیبایی میشینه، و چه کسی بهتر از ابوالحسن تهامی، که به جای کریستوفر پِلامر فقید، در نقش کاپیتان فُون تِراپ، پدر با اُبهت و خشک یه خانواده پر جمعیت، گویندگی کنه. فیلم آوای موسیقی به کارگردانی رابرت وایز که در ایران و زمان اکران با اسم (اشک ها و لبخندها) رو پرده رفت، محصول سال 1965 میلادیه، که در زمان اکران در ایران با استقبال خیلی زیادی از سوی مردم ایران رو به رو شد. فیلم داستان ماریا دختر جوونیه که در صومعه زندگی میکنه و میخواد راهبه بشه، اما از این طرف عاشق رقص و آوازِ و راهبه سرپرست، ماریا رو برای سرپرستی فرزندان کاپیتان، که همسرش رو از دست داده بود، انتخاب کرده و اون رو به منزل کاپیتان می فرسته، ماریای در زمان کوتاهی بچه ها رو تشویق به آواز خوندن می کنه و بعد از 12 تا پرستار، در نهایت، دل اون ها رو بدست می اره، غافل از اینکه کاپیتان فون تراپ، مردی جدی و خشکه و در ابتدا اصلا از کارهای ماریا خوشش نمیاد، کشمکشی که بین این دو شخصیت اتفاق میفته، در کنار موسیقی و آوازهای زیبا، این فیلم رو ماندگار کرده؛ و صدای آقای تهامی که در لحظه به لحظه فیلم با شخصیت عجین شده و اُبهت اون رو حفظ کرده، در کنار صدای خانوم ژاله کاظمی و دیگر گویندگان درجه یک با مدیریت دقیق آقای علی کسمایی، این فیلم رو به یکی از زیباترین فیلم های دوبله شده ایران بدل کرده، جالبه بدونید که در اسفندماه سال 1384، سی و هشت منتقد و نویسنده سینمایی، در یک نظرخواهی برای انتخاب بهترینهای تاریخ دوبله ایران که توسط ماهنامه سینمایی فیلم انجام شد، دوبله این فیلم رو به عنوان برترین دوبله فارسی برای یک فیلم خارجی انتخاب کردند. این فیلم مثل بانوی زیبای من یکی از فیلم های رکورد دار در تاریخ اسکارِ و با 10 نامزدی و 5 جایزه، در تاریخ سینما جزو بهترین فیلم های جهان قرار گرفته.
آقای ابوالحسن تهامی نژاد بی شک مهم ترین و تاثیرگذار فرد در نقد دوبلهِ ایران هستند، نگاه تیز و با دقت در کنار زبان نرم و محترمانه ایشون سالهای ساله که زبان زد عام و خاص در میون هنرمندان، خصوصا گویندگانِ عرصه دوبلاژه. اما از اونجایی که همیشه تاریخ ثابت کرده که انتقاد تلخه و تغییر کردن سخت. برای عده ای ازهمکاران آقای تهامی نژاد این نقدها گرون تموم می شد و شاید اگه این نقدها جدی گرفته می شد، حالِ امروز دوبله ایران با اون سابقه طلایی، این نبود. نزدیک به 15 نقد دوبله مفصل درباره 15 فیلم متفاوت در مجله ماهنامه فیلم، به قلم ایشون چاپ شده.
خلاقیت و انعطافی که آقای تهامی نژاد در صداشون از اون برخوردارند، دستشون رو برای گویندگی در فیلم ها و نقش های مختلف بازگذاشته، با یه تغییر کوچیک به شخصیت های متفاوت، طوری جون دوباره می دند، که دلت میخواد باور کنی این شخصیت آمریکایی، هندی یا ایتالیایی، داره فارسی حرف میزنه، این انعطاف و ویژگی رو به راحتی می تونید در فیلم ایتالیایی (به دنبال آن برو) محصول سال 1983، که در ایران به (فرار از مَیامِی) معروفه، به وضوح ببینید و بشنوید. فیلم پر از لحظات کمدی و جذاب، با بازی های شیرین و دلنشینِ (باد اسپِنسر و تِرنس هیل)ِ و به دلیل جنس اکشن کمدی ای که داره، حتی یک لحظه هم از ریتم نمیفته، نه فیلم و نه صدای استاد ایرج دوستدار فقید و بزرگ به جای باد اسپنسر و صدای شیرین و جذاب آقای تهامی نژاد به جای تِرِنس هیل در نقش (روسکو استینبرگ).
یکی از سکانس های شیرین با اجرای بی نظیر آقای تهامی در این فیلم، سکانسیه که شخصیت روسکو با دهن بسته حرف میزنه و پلیس ها متوجه نمی شند، و خلاقیت آقای تهامی نژاد در این سکانس خاص، به خوبی مشهوده.
فیلم به دو زبان ایتالیایی و انگلیسه و این کار رو به مراتب برای گوینده دشوار تر می کنه. اما بازی با صدا و طنازی های آقای تهامی نژاد، این نقش شیرین رو برای طرفداران فیلم و سینما به یاد ماندنی کرده.
صدایی که انعطاف داره و جذابیت، خیلی فرقی نمی کنه که صاحبش، گوینده چه ژانرِ فیلمی باشه، مثل صدای آقای تهامی نژاد که در فیلم های رمانتیک و نقش های دراماتیک هم، مثل نقش های جدی یا کمدی، درخشان ظاهر می شند. مثل گویندگی به جای (راک هادسُن) در نقش (فِردیک ِهنری) در فیلم سینمایی وداع با اسلحه، محصول سال 1957 میلادی.
فیلمی به کارگردانی (چارلز ویدور)، در ژانر جنگی و رمانتیک که بر اساس کتابی با اقتباس از تجربیات واقعی اِرنست همینگوی، در ارتش ایتالیا در جنگ جهانی اول، نوشته و ساخته شده است. این فیلم قصهِ عشقِ بین راننده آمبولانس (سُتوان هِنری) و پرستار (کاترین بارِکلی) رو در خلال جنگ جهانی و اتفاقاتی که این بین در ایتالیا می فته رو به تصویر کشیده. آقای تهامی نژاد در این فیلم به معنای واقعی کلمه، شخصیت هِنری رو در عمق وجودش احساس کرده و درک بالایی از این شخصیت داشته، و دقت و توجه به احساساتِ این شخصیت، در کنار میزان فرکانسِ صدایی که هر لحظه با عوض شدنِ احساساتِ این بازیگر، تغییر می کنه، سبب شده که هنریِ فیلم وداع با اسلحه با صدای آقای تهامی نژاد در ذهن مخاطب ماندگار بشه.
از اونجایی که آقای تهامی نژاد کار خودشون رو با ادبیات و هنرنمایش آغاز کردند. خیلی دور از ذهن نیست که مثل هر هنرمند دیگه ای، بعد ازحضور روی سن، وسوسه بازی در سینما رو نداشته باشند. آقای تهامی نژاد به پیشنهاد نویسنده ای به اسم حسین مدنی، وارد عرصه سینما و ژانر کمدی شدند و تا همکاری با ساموئل خاچیکیان هم پیش رفتند، اما بعدها به ترجیح خودشون از عرصه سینما کناره گیری کردند و تمرکز خودشون رو روی دوبله گذاشتند.
شاید برای مخاطبی که بارها و بارها صدای احمد رسول زاده و منوچهر اسماعیلی رو، روی نقش های آنتونی کوئین شنیده، خیلی قابل باور نباشه که صدای شیک و اشرافی آقای تهامی نژاد، روی چهره شکسته و رنج دیده آنتونی کوئین کبیر، تا این حد زیبا و واقعی بشینه. کافیه فقط یک بار به تماشای فیلم سینمایی پیرمرد و دریا محصول سال 1990، به کارگردانی (جود تیلور) بشیند، تا معنی واقعیِ خلاقیت و نبوغ رو ببینید.
فیلم مثل کتاب، قصه مبارزهِ حماسیِ ماهی گیری پیر و با تجربست، که چشم به صید یک نیزهِ ماهی غول پیکر داره و برای به دام انداختن این صید، رنج زیادی رو متحمل می شه، صیدی که میتونه بزرگ ترین صیدِ تمام عمر اون باشه. آقای تهامی نژاد در این فیلم، پا به پا و نفس به نفسِ آنتونی کوئین همراه می شه و باکلام و صدایی که به درمانده ترین حالت ممکن طراحی کرده، قصهِ پیرمردِ ماهیگرِ درونگرا و خسته رو به زیبایی برای مخاطب به صدا و تصویر می کشه.
یکی از ویژگی های مهم، در کنار دیگر ویژگی های ممتاز و درخشان صدای آقای تهامی نژاد، پُر رمز و راز بودن و اسرار آمیز بودن صدای ایشونه. صدایی که میتونه گاهی مخاطب رو کنجکاو برای شنیدن حرف ها و قصه ها بکنه. صدای که در عین قاطعیت و راستی، گاهی هم مخاطب رو دچار تردید و سردرگمی می کنه. آقای تهامی نژاد این ویژگی رو نادیده نگرفتن و به این صدای زیبا و اسرارآمیز، شانس تجربهِ گویندگی در فیلمی کمدی جنایی، به اسم (معما) رو، به خود دادند. این فیلم به کارگردانی اِستنلی دانن، محصول سال 1963، با بازی آدری هپبورن و کَری گرانت در نقش (بِرایان)، قصه (رِجی لامبرِت) با بازی آدری هپبورنِ که موقع برگشتن از سفری تفریحی، با جنازه همسرش روبرو می شه.
چهار مرد به دنبال رجی هستند و مردی با بازی (کَری گرانت) به کمکش میاد که معلوم نیست جاسوس و قاتله یا ناجی و قهرمان قصه. ابوالحسن تهامی نژاد با گویندگی ای که به جای کَری گرانت داشت، با صدایی که طراحی کرده بود، در ثانیه به ثانیه این فیلم ، سعی کرد مشکوک بودن و پر رمز و راز بودن این شخصیت رو حفظ کنه. این تعلیق و تردیدی که ایشون در این شخصیت به اجرا در اوردند، نشون دهنده نبوغ یک گویندست و بی شک آقای تهامی نژاد از نوابغ عرصه دوبله و گویندگی هستند.
کافیه که ترجمه هم کنار بقیهِ مهارت ها و استعدادهای ناب آقای ابوالحسن تهامی بشینه که با خیال راحت بگیم، ایشون یکی از سه دوبلورهای فرهیخته و با سواد اما فروتن و افتاده عرصه هنر هستند، آقای تهامی تا به امروز نزدیک به 30 ترجمهِ کتاب، نمایشنامه، فیلمنامه که شامل هملت، رومئو و ژولیت، اهمیت ارنست بودن وغیره و دو تالیف در کارنامه کاری خود دارند و به دلیل تسلطی که بر زبان انگلیسی دارند، ترجمه های خوب و معتبری با قلم ایشون چاپ و به مرحله فیلم و نمایش رسیده.
وقتی صحبت از فیلم های موزیکالِ کلاسیک می شه، طرفدارای پرو و پا قرص این سینما، خیلی خوب و با جزئیات صدای آقای تهامی نژاد رو به خاطر می ارند. صدایی که مُهرِ تاییدِ مُعتبر و محکمی رو با دوبله این آثار به تن دوبلاژ ایران زد؛ و نمیشد انتظار داشت که صدای آقای تهامی نژاد رو در یکی از مهمترین فیلم های موزیکال کلاسیک جهان به اسم (مری پاپینز) نشنویم. درسته که در این فیلم هم آقای تهامی نژاد، مثل فیلم آوای موسیقی، دوباره گوینده اون پدرِ سخت گیریه که میخواد برای بچه هاش پرستار انتخاب کنه. اما با خلاقیتی که آقای تهامی نژاد، برای دوبله (جورج بَنکس)، پدر خانواده با بازی (دیوید تام لینسون) به خرج دادند، صدای این نقش به لحاظ شخصی، کمتر شباهتی به کاپیتان فیلم اشک ها و لبخند ها داره و با رگه های کمدی ای که داره و سردرگمی های این شخصیت و طنازی های آقای تهامی، می شه گفت که کاراکتر جورج بَنکس، یکی از شخصیت های شیرین و دل نشینیِ که آقای تهامی هنرمندانه اون رو به اجرا گذاشتند.
کتاب صوتی (رستم و سهراب)، اثر پرآوازه ابوالقاسم فردوسی با صدای قدرتمند آقای ابوالحسن تهامی تبدیل به کتاب صوتی شد و در سینما کوروش، در 5 مرداد سال 1396 برای این اثر یک مجلس رونمایی از کتاب گرفته شد، گزینش و تنظیم این اثر توسط ابوالحسن تهامی، مدیر دوبلاژ ایرانی صورت گرفته. ابوالحسن تهامی، چنگیز جلیلوند، مریم شیرزاد، حامد بهداد و پرویز بهرام از گویندگان این کتاب صوتی هستند.
برای حُسن ختام این پادکست، باید گفت، افرادی در جهان هستند که بودن انسان هایی از جنس اون ها، شاید قرن ها طول بکشه و شاید هم دیگر تکرار نشه، افرادی که غریزه ذاتی خودشون رو با عنصر تلاش ترکیب کردند و به مرحله علاء هنرمند بودن رسیدند. افرادی که هرچقدر بهشون اضافه شد و بزرگ شدند، شاخه های مَنش و معرفتشون افتاده تر شد و نگاهشون موازی و چشم به چشم مردم سرزمینشون. بی شک استاد ابوالحسن تهامی از همین جنس و جوهر هستند و وجودشون تا زمانی که هنر گوشه ای از این خاک و سرزمینه، برای ما افراد هنردوست غنیمت و برکت به شمار میاد. آرزو میکنیم که آقای تهامی نژاد سالهای سال برقرار و سلامت باشند و ما هم از هنرشون نهایت لذت و ببریم.
پروفایل استاد منوچهر والی زاده
بیوگرافی و صفحه دایره المعارف
منوچهر والی زاده
توی این پادکست سراغ یکی از گوینده و دوبلورهایی رفتیم که بخش عمده ای از خاطرات کودکی، نوجوونی و میانسالی مارو به خودش اختصاص داده، کسی که با صدای مینیمال و جوونش، شخصیت هایی رو برای ما قابل باور کرده، که همیشه در ذهنمون موندگار و پر ازخاطره میمونه، کسی که با ۸۰ سال سن، هنوز که هنوزه صدای جوون، دلپذیر و پر از انعطافش، نقش های اکشن و پر انرژی و در عین حال آروم و درونگرا رو می طلبه.
بله مقصودمون از این تعاریف منوچهر والی زاده یکی از اساتید بی بدیل و تکرار نشدنی عرصه دوبلاژ ایرانه.
منوچهر والی زاده دوبلور، گوینده، مدیر دوبلاژ، مجری، بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون و رادیو که در محله لاله زار تهران متولد شد و بین سالهای سی و هفت و سی هشت که هنوز دبیرستان رو تموم نکرده بود وارد هنر نمایش شد و بعد ازچند نمایش آماتوری، وارد تئاتر تهران شد و یه نقش در نمایشنامه ای به کارگردانی خانم مورین به عهده گرفت و بعد از آشنا شدن با منصورمتین که خودش از هنرمندان عرصه نمایش و دوبلاژ بود به استودیو (شاهین فیلم) در خیابان بهار، برای کار در دوبله دعوت شد و و بعد از چند همکاری با منصورمتین، به استادِ گویندگی علی کسمایی معرفی شد و بعد از یه دوره کارآموزی درفیلم سینمایی (اِلنا و مردان) گویندگی نقش اول فیلم با بازی (مِل فِرر) رو به عهده گرفت.
سال ۱۳۴۰ بود که از طریق بانوی بی بدیل دوبله خانم تاجی احمدی به امین امینی معرفی شد و در استودیو عصر طلایی گویندگی رو شروع کرد. اولین باری که والیزاده جلوی دوربین ظاهر شد برای نقش اول فیلم سینمایی خداداد محصول سال 1341 بود.
می شه گفت که منوچهر والی زاده در عرصه هنر، تمام هنرهای سمعی و بصری رو در مدیوم های مختلف تجربه کرده. از بازیگری در تئاتر و سینما و تلویزیون تا دوبلاژ و اجرا. اما به گفته خودش دوبله برایش جایگاه دیگه ای داره و همه این استعدادها را میتونه در قالب گویندگی با هم به اجرا بذاره.
والی زاده تا به امروز بیش از چند صد فیلم سینمایی و 35 سریال رو گویندگی و نزدیک به 18 فیلم سینمایی بازی کرده؛ کارنامه هنری والی زاده به اندازه سابقه اون در این عرصه پربار، پرافتخار و متفاوت است، او به جای بازیگران کلاسیک سینما از جان میلر، رابرت دنیرو، بازیل ریتوِن، استیو مک کوئین، توشیرو میفونه گرفته تا تام هنکس، دنزل واشنگتن، کیانو ریوز، نیکلاس کیج، لیام نیسون، ادی مورفی، ویل اسمیت، جان تراولتا، تام کروز، جیم کری، مارک والبرگ، هیو جکمن، تا سینمای هند و شاهرخ خان عامر خان و سلمان خان رو گویندگی کرده.
والی زاده به دلیل جنس صدای رسا و منعطف که ضرباهنگ دلنشینی داره، اکثرا جای کاراکترهای جوان فیلم ها صحبت می کنه، اما به دلیل انعطاف و قابلیت بالایی که در تغییر دادن صداش داره، میتونه تُن صداش رو بالا و پایین ببره و صداش رو پیر، میانسال و حتی نوجوان کنه.
یکی از خصوصیات صدای والی زاده این است که صداش به زیبایی روی شخصیتهای کارتونی و انیمیشنی می نشینه، با اینکه زیاد گوینده انیمشن نبوده اما یکی از زیباترین و خاطره انگیز ترین نقش های اون که هنوز که هنوزه برای مردم تداعی کننده صدای والی زاده هست، کاراکتر جذاب و بانمک کارتونی، لوک خوش شانس محصول سال 1983. کابوی گاوچرونِ اسلحه به دستی که حتی سریع تر از سایهاش هفت تیر میکشه و قراره در غرب وحشی عدالت رو برقرار کنه و سوار بر اسب باهوش و به همراه سگش بوشوگ سفر میکنه. این وسط کشمکش و چالشهای لوک خوش شانس با خلافکارهای واقعی یا الهام گرفته از تاریخ آمریکا که به اصطلاح به آنها فولکلور میگن که شناخته شده ترین آن ها برادران دالتون هستند، این انیمشن را جذاب و دیدنی میکنه.
اما طنین صدای والی زاده به شکلیه که حتی در فیلمهای کلاسیکی مثل پدر خوانده هم برای مخاطب قابل قبوله . صدای او در نقش جوانی ویتو کورلئونه هر چند کوتاه، در فیلم پدرخوانده ۲ بسیار زیبا گویندگی شده .
غیرممکنه که طرفدار هنر هفتم باشید، اما پرآوازه ترین و شناسنامه دار ترین اثر کارگردان بی نظیر و درجه یک هالیوود، مارتین اسکورسیزی، راننده تاکسی محصول سال 1976 رو ندیده باشید. فیلمی که اسکورسیزی رو خیلی بیشتر از قبل به جهان شناسوند و این فیلم رو برگ برنده کارنامه اسکورسیزی کنار بقیه آثار درخشانش کرد. احتمالاً در عرصه دوبلاژ، گوینده ای نیست که دلش نخواد جای رابرت دنیرو، بازیگر قدر و بیبدیل هالیوود صحبت کنه. اما منوچهر والی زاده شانس این رو داشت که در این فیلم مهیجِ روانشناسانهِ آمریکایی که در زمان خودش یکی از فیلم های جنجال برانگیز تاریخ سینما و قابل ستایش از نظر مردم و منتقدین بود، به جای رابرت دنیرو گویندگی کنه. والی زاده در این فیلم که یکی از بهترین فیلم های تمام ادوار تاریخ سینما شناخته میشه به جای تراویس بیکل با بازیبی نقص دنیرو در نقش یک جوان 26 ساله افسرده و تنهاِ سابق نیروی دریایی ایالات متحده که از بی خوابی مزمن رنج می بره و برای فرار از این بیخوابی، شغل تاکسیرانی در شب رو انتخاب میکنه و در این راه با افراد بزهکار و جنایتکار در شهر نیویورک آشنا میشه، صحبت کرده، این نقش درخشان و پر از جزئیات نه تنها برای اسکورسیزی بلکه برای خود دنیرو هم یه پرش به بالا محسوب میشه. اما صدای والیزاده روی این نقشِ پر از ظرافت و جزئیات که مجموعهای از کنش ها و واکنش ها رو برای شخصیت به وجود اورده، بسیار به چالش کشیده شده و تراویس بیکل یکی از بی نظیرترین دوبله های والی زاده رو از آن خودش کرده.
دو (تام) در عرصه هالیوود هستند که بسیار پرطرفدار و درخشانند و صدای والی زاده روی آنها به درستی و زیبایی میشینه که به گفته خود منوچهر والی زاده برای خودش بسیار محبوب و خاطره انگیز هستند. تام هنکس و تام کروز.
طرفدارای جدی سینما می دونند، نقشی نیست که تام هنکس اون رو به عهده بگیره و برای اون سنگ تموم نذاره، استاد مسلم و فوق العاده بازیگری که دو سال پشت سر هم برای فیلم های فیلادلفیا و فارِست گامپ تمام جوایز هالیوودی رو که سردمدارشون اسکاره رو از آن خودش کرده، گویندگی والی زاده روی شخصیت فارست گامپ به کارگردانی رابرت زمکیس محصول سال 1994 با بازی تام هنکس، در نقش مرد کم هوش و ساده، اما مهربون و خوش قلب که انگیزه درونی و بیرونی اون باعث می شه تا استعدادهای نهفته در وجودش شکوفا بشه و همه رو متحیر کنه، فوق العاده هست و گوش مخاطب رو تا لحظه آخر از شنیدن صدای شیوا و بینظیرش محروم نمی کنه، اونهایی که هم نسخه اصلی فیلم و هم نسخه دوبله فیلم رو دیده باشند، متوجه میشن که صدای والی زاده حتی یک ثانیه با اختلاف یک اپسیلون از ریتم نمیفته و جزء به جزء شخصیت رو با تمام وجودش احساس کرده و حتی می شه گفت در ذهنش این نقش رو زندگی کرده که انقدر درست و به اندازه در دوبله این نقش درون گرا، با خصوصیات متفاوت، درخشان ظاهر شده .
یکی دیگه از فیلم های تام هنکس که در ایران طرفدارهای زیادی داره و هماهنگی دقیق و درست صدای صبور و آروم منوچهر والی زاده، روی شخصیت صبور و آروم تام هنکس در نقش پُل اجکام از ویژگیهای مهم دوبله این فیلمه، اثر زیبای فرانک دارابونت فیلم سینمایی (مسیر سبز) محصول سال 1999 که هنکس در نقش پلیس گروه اعدام کنندگان به زیبایی درخشیده. والی زاده در این فیلم بخش دیگه ای از نبوغِ گویندگی خودش رو نشون میده، صدایی که برای این نقش طراحی کرده بود، با شخصیت متفکر، درونگرا و آروم تام هنکس کاملاً مطابقت داشت، و صدای گوش نواز و آرامبخش او تا لحظه آخر لذت فیلم را برای بیننده دو چندان کرده.
شش ماموریت غیرممکن با بازی تام کروز که به ترتیب در سال های 1996، 2000، 2005، 2012، 2015، 2018 رو ما در تمام این سالها با صدای منوچهر والی زاده شنیدیم. والی زاده در این فیلم اکشن و پرتحرک، نفس به نفس به جای (ایتان هانت) مامور غیر رسمی سازمان سیاه که توسط رئیسش فرستاده می شه تا از نفوذ اطلاعات کُمیته المپیک جلوگیری کنه، اما با ناکام موندن عملیات، ایتان باید به دنبال عامل نفوذی که عملیات را لو داد بگرده، نقشی که با این میزان از تحرک به غیر از خود بازیگر از گوینده هم انرژی زیادی رو گرفت و والی زاده به بهترین حالت ممکن از پسش براومد.
حس همزاد پنداری شخصیت های گوناگونی که والی زاده با اون ها مواجهه میشه، انقدر زیاده که می تونه از یک شخصیت متشخص و آرومی مثل پُل اجکام تبدیل بشه به شخصیت دیوانه کننده و شیطونی مثل لوید کریسمس با بازی جیم کری در فیلم سینمایی احمق و احمق تر به کارگردانی برادران فالی و محصول سال 1994 و 2014 که در دو قسمت ساخته شده. در این فیلم کمدی منوچهر والی زاده و امیر هوشنگ قطعه ای پا به پای هم به اندازه ای شخصیت های لوید و هَری با بازی جیم کری و جِف دَنیِلز رو جذاب و دیدنی میکنند که تماشاگر رو به مرز قهقهه می کشونند. و لذت بازی های این دونفر با این میزان از شیرینی و طنازی رو مضاعف می کنند.
شاید یکی از دراماتیک ترین آثاری که در اون والی زاده گویندگی کرده، اما کمتر به اون پرداخته شده، فیلم سینمایی روح به کارگردانی جِری زاکر، محصول سال ۱۹۹۰ هست که داستان سام ویت با بازی پاتریک سوویزی رو در یه گردش شبانه با نامزدش مالی در کوچه ای تاریک روایت می کنه که به دست ولگردی به قتل میرسه و روح از بدنش جدا می شه، اما روح اون کنار مالی میمونه و بعدتر میفهمه که مرگش تصادفی نبوده و دوست صمیمیش کال این نقشه رو برای رسیدن به نامزدش و چهارمیلیون دلاری که به اشتباه از حساب بانکی اون سر دراورده کشیده. روح سام به کمک یک زن احضار کننده روح، کسی که می تونه صدای اون رو بشنوه، تصمیم می گیره که مالی رو از ماجرا با خبر کنه. فیلم به اقتضای قصه پارادوکس گونه ای که داره، پر از لحظات تلخ و شیرینه و صدای والی زاده بالانس خوبی بین این لحظات متضاد برقرار کرده و در کنار طنازی های زهره شکوفنده در نقش احضار کننده روح و صدای ملکوتی مینو غزنوی در نقش مالی، این فیلم زیبا رو برای مخاطب دیدنی و شنیدنی تر کردن.
اولین انیمیشن بلند کامپیوتری پیکسار و اولین قسمت مجموعه داستان اسباب بازی، درسال 1995 به کارگردانی جان لستر، تماشاگران جدی فیلم و انیمیشن رو به سوی خودش جذب کرد، فیلمی که از نگاه انجمن فیلم آمریکا یکی از ۱۰ فیلم انیمیشن برتر جهان به شمار میآید. این انیمیشن بی نظیر داستان یه پسر بچه ۶ ساله رو روایت می کنه که اسباب بازی هاش خیلی دوست داره، اما فهمیدن این موضوع که اسباب بازیها زنده بشن شاید برای مخاطب یکم عجیب و غریب به نظر برسه، صدای والی زاده در این انیمیشن روی (وودی) گاوچران قدیمی و اسباب بازی دوست داشتنی اندی که رهبر همه اسباب بازی ها در اتاق اندیه، واقعا زیبا و شنیدنی از آب در اومده و صدای رئال و واقعی همیشگی والی زاده تبدیل به صدای کارتونی و فعالی شده که برای بچه ها بسیار جذاب و قابل قبوله، اندی روز تولدش یه تکاور فضایی به اسم (باز) رو هدیه می گیره و احساس حسادت وودی که دیگه اون جایگاه قبلی رو نداره، منجر به اتفاق هایی میشه که تماشاگر رو دعوت به قصه جذابی می کنه.
شاید فکر اینکه صدای نرم و با طمانینه منوچهر والی زاده رو روی توشیرو میفونه بازیگر مورد علاقه آکیرا کوروساوا، یکی از تاثیرگذارترین و مهمترین فیلم سازان تاریخ سینمای ژاپن بشنویم، یکم عجیب به نظر برسه، اما وقتی فیلم بزرگ، حماسی و قابل ستایش هفت سامورایی رو می بینیم متوجه استعداد شگرف والی زاده در ارائه هنر گویندگی به معنی واقعی کلمه می شیم که در تمام لحظات فیلم صدای خش دار و خشن میفونه با نقشی کاملا حماسی، که طلایه دار به تصویر کشیدن کهن الگوی جنگجوی سرگردان به شمار می اد رو به راحتی کاور و نقش رو در کنار توشیرو میفونه بزرگ برای مخاطب قابل درک می کنه.
یکی از فیلم های مهم انگیزشی تاریخ هالیوود، فیلم سینمایی در جستجوی خوشبختی به کارگردانی گابریل چینو با بازی ویل اسمیت و پسر واقعیش محصول سال ۲۰۰۶. والی زاده در این نقش که بر اساس داستان واقعی کریس گاردنر ساخته شده به جای ویل اسمیت، نقش خرده فروش اسکنرهای پزشکی رو گویندگی کرده. همزاد پنداری و درک بالای والی زاده از این نقش دراماتیک که توان پرداخت کرایه خانه خودش رو نداره و همسرش که او را ترک کرده و در این موقعیت هم زمان هم باید پدر خوبی باشد واقعاً قابل تحسین است.
اگه بخوایم از تمام آثاری که سال های سال منوچهر والی زاده در اون ها هنرنمایی کرده صحبت کنیم و از نبوغ، خلاقیت و استعدادهای وصف نشدنی او حرف بزنیم، شاید نزدیک به ۵۰ پادکست لازمه تا حق مطلب از هنر قابل ستایششون ادا بشه. اما این پادکست فقط گریزی بود به قسمتی از فعالیت های بی شمار او در این شصت و خوردی سال. در دوره ای که گویندگان طلایی و درخشان ایرانی یکی یکی از میان ما می رند و شخصیتهای جذاب سینمایی رو تنها می ذارند، باید قدردان بزرگانی مثل منوچهر والی زاده که میراث گرانبهای شصت دهه تاریخ دوبله ایرانه باشیم. این پادکست قدردانی کوچیکی از طرف ما در ستایش ایشونه و امیدواریم که سال های سال سلامت باشن و به درخششون ادامه بدن.
دختر فراری اولین فیلم دوبله شده با زبان فارسی
«از زمانی که کُلنگ این اتفاق در ذهن کوشان زده شد، به روزی فکر میکرد که اولین فیلم خارجی دوبله شده رو در ایران، روی صندلی سینما و کنار مردم ببینه. هفتاد و چهار سال پیش در تاریخ پنجشنبه، پنج اردیبهشت سال ۱۳۲۵، روزی خاص و متفاوت برای سینمای ایران رقم خورد، تماشاگرانی که به سینما کریستال رفته بودند، با حال و هوای متفاوت و عجیب غریبی مواجه شدند؛ فیلمی که هنرپیشه _ هاش خارجی بودند، اما فارسی صحبت می کردند، این رویداد شاید یکی از دلپذیرترین خاطره های مردم اون دوره باشه؛ خاطرهای که در اون روز در تاریخ سینمای ایران بهعنوان «اولین اکران فیلم خارجی دوبله شده به زبان فارسی» ثبت و ضبط شد. بیننده های اون روز سینما کریستال بلیت تماشای فیلمی فرانسوی به نام دختر فراری رو خریده بودند که محصول سال ۱۹۴۴ و نام اصلیاش «نخستین وعده ی دیدار» بود، اما کوشان برای جذب مخاطب و فروش بیشتر، اسمش رو به دختر فراری تغییر داد.»
برای شروع قصه ی اکران فیلم سینمایی دختر فراری، بهتر است به چند سال قبل برگردیم و مروری به دهه ی بیست هجری شمسی داشته باشیم تا ببینیم داستان این راه پرزحمت و پرماجرا از کجا شروع شد؟
دهه 1320 که کشور ایران به خاطر جنگ دوم جهانی اشغال بود، بر خلاف اون چیزی که تصور می کنیم، سینمای ایران اصلاً در موقعیت بدی نبود و اتفاقاً جایگاه خیلی خوبی داشت. در این سالها، کنجکاوی مردم برای اینکه از اخبار جنگ جهانی مطلع بشن، خیلی زیاد بود و نبودن وسیله های ارتباط جمعی مثل کمبود تلویزیون و گیرنده های رادیویی، باعث شد که سینمای ایران در جایگاه خیلی ویژه و مهمی قرار بگیره. اون زمان روسیه و انگلیس به امید گسترش نفوذ فرهنگی خودشون و ارائه ی بهترین خبرهای پیروزی متفقین، دنبال راه های جدیدی بودند و به این نتیجه رسیدند که از زبان ناطق فارسی استفاده کنند؛ چون خواست عموم مردم به فهمیدن اطلاعات باعث مراجعه ی خیلی زیاد تماشاگران به سینماها می شد. به خاطر همین، اولین ایده ی برگردوندن زبان فیلمهای خارجی به فارسی، برای رونق سینماها و سود بیشتر شکل گرفت.
کوشان در اون دوران و هنگام تحصیل تو دانشگاه برلین سال 1319، به اداره ی شرق وزارت تبلیغات آلمان رفت و با «بهرام شاهرخ» که اون موقع در «رادیو ایران آزاد» کار میکرد همکار شد. بعد از رفتن شاهرخ، کوشان از اواخر تیرماه سال 1319 تا زمان اشغال ایران تو شهریور 1320، گویندگی و تهیه ی برنامه های رادیو ایران آزاد را به عهده گرفت و در عین حال گویندگی فیلمهای مربوط به اخبار جنگی رو هم که آلمانی ها تهیه می کردند، انجام میداد. این اولین برخورد اسماعیل کوشان با جهان بزرگ و بدون مرز فیلم و سینما بود.
کوشان درباره ی اولین جرقه و شروع تجربیات خودش در زمینهی دوبله گفته که:
«در اواسط سال 1942 و اوائل سال 1321 شمسی، یک فیلم سینمایی ایتالیایی رو با دوبلهی آلمانی دیدم. اونقدر برگردوندن صدا ظریف و با دقت انجام شده بود که سبب حیرت من شد. وقتی که به استودیو اوفا برای انجام کارهایی که مونده بود رفتم، توضیحات دقیق و کاملی رو برای اولین دفعه از حرفهی دوبلاژ به دست آوردم و الان که به گذشته فکر می کنم، میبینم که همین کار معمولی و ساده، مقدمه ی میل و گرایش من به کار سینما شد.»
دکتر کوشان و همسرش دیانا روزهای آخر سال ۱۳۲۴ با قطار از راه بغداد به تهران اومدند و فیلمها هم چند روز بعد از کوشان به تهران رسید. فیلم دختر فراری، روز پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۲۵ در سینمای تازهتاسیس اون زمان (کریستال) روی پرده نقرهای سینما رفت و نزدیک به 2 ماه نمایش با قیمت بلیت ۸، ۱۰ و ۱۲ ریال، بیشتر از دویست هزار تومن فروخت.
دیداری که برای ایرانیان بسیار جذاب شد.
روایت کلی قصه ی فیلم نخستین وعده ی دیدار (دختر فراری)
حالا بریم ببینیم قصه فیلم سینمایی فرانسوی «نخستین وعدهی دیدار» ساخته «هِنری دکوئن» چیه؟، قصه در مورد دختر جوون، مجرد و زیبایی به اسم میشلن چوازوِ که توی یتیم خونه زندگی می کنه و تنها آرزوش شروع زندگی جدیدی با یه مردی جوون و خوشتیپ و عاشقپیشَست. یه روز یه شخصی به آگهی او برای ازدواج در روزنامه پاسخ مثبت می ده و میشلن خوشحال و از همه جا بی خبر، شروع به خوندن نامه از طرف یه فرستنده ی ناشناس میکنه. میشلن حالا دیگر مطمئنه که عاشق شده و قرار ملاقاتی با شخص طرف مکاتبه ترتیب میده. اما تو همین قرار ملاقاته که کاخ رؤیاها و آرزوهایش روی سرش خراب می شن و می فهمه که مرد رؤیاهای پشت این نامهها، یه آدم میانسال و خجالتیه. ولی در آخر کار میشلن متوجه می شه که فرد میانسال، همون مردی نیست که براش نامه مینوشته و خیالش راحت می شه. و کسی که برای میشلن چوازو نامه عاشقانه مینوشته پییر ژمونت مرد جوانی است که و… .
توی این فیلم صدوپنج دقیقهایِ کمدیرمانتیک محصول سال 1941 فرانسه، بازیگرانی مثل دانیل داریو (میشلن چوازو)، فرنان لودو (نیکلاس رژمونت)، لویی ژوردن (پییر رژمونت) و… نقش آفرینی کردند و کارگردانی این فیلم هم به عهده ی هنری دکوئن بوده و به قلم ریچارد بوش نوشته شده و موزیک زیبای این فیلم را هم رنه سیلویانو ساخته.
بازیگر زن نقش اول این فیلم (دانیل داریو)
نسلهای متفاوت فرانسه، چهره ی معصوم و زیبا داریو رو از همون زمان نوجوانی تا کهنسالی روی پردهی سینما دیدند. دانیل داریو زیبا در می ۱۹۱۷، در شهر بوردو متولد شده و اولین حضورش جلوی دوربین در سال ۱۹۳۱ و سن چهارده سالگی اتفاق افتاد. داریو بعد یه مدت تبدیل به هنرپیشه ی محبوب کارگردانهای فرانسوی شد و در فیلمهای کلود شابرول، آندره تکین، ژاک دمی و هنری دکوئن هنرنمایی کرد. او که در سالهای فعالیت خودش بیشتر از صد فیلم بازی کرد، هشت دهه سابقه ی فعالیت هنری سینما و تلویزیون تو کارنامه کاریش داره ، داریو شانس این رو هم داشت که در اولین فیلم سینمایی بیلی وایلدر کارگردان بزرگ و تاثیرگذار جلوی دوربین بره. داریو در سال ۱۹۳۸ در نمایشی مستند مربوط به زندگی «کوکو شنل» همبازی «آدری هپبورن» شد. دانیل خیلی خجالتی بود و بیشتر عمرش رو در مناطق روستایی فرانسه زندگی کرد. در هنگام مصاحبههایی که داشت، از شدت استرس می لرزید و تپق میزد، در سال ۱۹۷۲ در یه مصاحبه تلویزیونی گفت: «من انسان بسیار سادهای هستم، خیلی سادهام برای همه ی اینها. وهمه این مصاحبه ها و این داستانها برای من به شخصه خیلی زیاده. داریو میگفت نمیتونه خودش رو روی پرده سینما ببیند و تنها فیلمی که از خودش دیده و لذت برده، (مادام دو ساد) بوده. از مهمترین فیلمهای او می توان به چرخ وفلک، جوان، زیبا و ثروتمند، سرخ و سیاه، سوء استفاده از اعتماد، مجلس رقص، چشم پاریس، یکشنبه ی زندگی، پرسپولیس (پویانمایی) و فیلم سینمایی «بذر بد» به کارگردانی بیلی وایلدر اشاره کرد. داریو در سال 2017، وقتی که صد سال و صد و شصتوپنج روز از عمر با ارزش و هنرمندانش میگذشت، دیده از جهان فروبست.
هیاهویی برای شروع یک جریان تازه
جنجالها و هیجانات ناشی از موفقیت نمایش نخستین فیلم دوبله شده در ایران
«کاملاً قابل پیشبینی بود که اولین فیلم دوبله شده ای که قرار بود تو ایران روی پرده سینماها بره، چه حواشی و هیجاناتی انتظارش و می کشیدن، و در ادامش آینده ای رو برای سینمای ایران رقم بزنه که اصلاً قابل پیشبینی نباشه. هیجانهای و حاشیه های موفقیت نمایش اولین فیلم دوبله شده، با چاپ چندتا عکس از فیلم سینمایی دختر فراری و مصاحبه های دانیل داریو و نوریه قزانلو، دوبلور نقش دانیل داریو و مقالههایی در مورد فیلم و دوبله فیلم بالأخره فروکش کرد و دکتر کوشان دفتر میترافیلم رو تو خیابون لاله زار در مغازهای تو پاساژ ساعتچی تأسیس کرد و با نصب عکس و پوسترهای فیلم و آماده شدن فیلم دومش مشغول به کار شد. کوشان در زمان کوتاهی فیلم دختر کولی رو در شهریور سال ۱۳۲۵ در سینما کریستال اکران کرد. هرچند که فیلم دختر کولی نتونست موفقیت فیلم دختر فراری رو تکرار کنه، اما انقدر سودش زیاد شد که کوشان تونست با دوستای مشترکش ، به فکر این بیفته که میترا فیلم و توسعه بدن، و در همین دوران، گروههای متفاوتی، البته با هدف و انگیزه ی درآمد بیشتر به این کار علاقه مند شدند.»
کریستال به زبان فارسی
جنگ و جدال بین لالهزار و لالهزارنو، با ورود کالاهای لوکس و ساختن مغازههای مختلف و طلافروشی و بوتیکهای آنچنانی بین خیابان جمهوری تا خیابان انقلاب، در ابتدای دهه ی سی شروع شد. بگیر و ببند برابر که در اون هر کسی به راحتی میتونست موضع خودش رو انتخاب کنه؛ پیوستن به سادگی و شلوغی جنوب لالهزار، که معروف به لاله زار قدیم بود یا رفتن به لالهزارنو و نگاه کردنِ به روزترین تولیدات در چند مغازهی کوچیک و فشرده. تو همچین محیط و شرایط عجیبی بود که در سوم خرداد سال 1324، سینما کریستال متولد شد. از معمار این ساختمون، هیچ اطلاعاتی نیست. اما خیلی هم دور از ذهن نیست که کار شرکتهای معماری جوونی باشه که اون سالها سالها فکر و خیال بلندپروازی تجاری داشتند. «صابر رهبر»، مدیر این سینما، که خودش هم کارگردان بود و هم تهیهکننده، خوب میدونست مردم چه سینمایی رو با چه موقعیت و ویژگیهایی تو شلوغی های سینماهای لالهزار دوست دارند، سینمایی با 2 سالن و ظرفیت 600 نفر ساخت تا میزبان قشر متمول و مرفهی باشه که دوست ندارند برای دیدن فیلمهای روز ایران و دنیا، تو شلوغی نفسگیر و خستهکنندهی صفهای سینماهای جنوب خیابون، معطل و بلاتکلیف بشن. از ویژگیهای مهم این سینما باید به سالن تابستونی اشاره کرد که هنوز آثارش رو بر پشتبوم ساختمون می شه رویت کرد.
ولی کنار این ویژگی ها، کریستال یک خصوصیت خیلی مهم داشت و اون این بود که این سینما اولین سینمایی بود که امکان پخش صدای دالبی داشت. در بعضی متن های تاریخی هم نوشته شده که نزدیک به یه سال بعد از افتتاح این سینما، اولین فیلم خارجی با دوبله ی فارسی تو سینما کریستال اکران شد. این فیلم که اسم اصلیش نخستین وعده دیدار بود، اسماعیل کوشان با اسم دختر فراری تو ترکیه دوبله کرد و برای اکران به سینما کریستال فرستاد و از 5 اردیبهشت فیلم فرانسوی دختر فراری (هنری دو کوئن، 1944) اولین فیلم دوبله شده به فارسی توسط دکتر کوشان در استودیو سس فیلم استانبول، تو سینما کریستال روی پرده رفت.
اسم صابر رهبر به اندازه تاریخ سینمای ایران اعتبار داره؛ یه مرد فروتن و پخته كه در زمان جوونیش کار خودش رو تو سينماي ايران از پایین ترین سطح و استوديوهاي فني شروع كرد و با تلاش تموم نشدنی که داشت و تجربهاي های زیادی كه تو سینما کسب کرد ، تو یه زمان کوتاه دستيار فيلمبردار و بعد از اون هم فيلمبردار شد و درنهايت به حرفه ی مورد علاقه ی خودش کارگردانی رسید. ولی رهبر تا وقتی که سینما تعطيل شد یعنی تا اواسط دهه ی 80، كريستال رو به مکاني آرام و نوستالژیک تبدیل کرد كه مدیرای سینماهای دیگه، پاي ثابت این سینما بودند. یه قسمتی از سینما کتاب فروشی داشت كه در اون كتابها و مجلات سینمایی زیادی پیدا میشد و دفتر و محل كارش براي عوامل سينماي ايران پاتوق دنجی براي گپ های خودموني بود. جشنواره هاي اختصاصی و شخصی که برگزار میکرد، بسيار جذاب بود. هفته ی فيلمهاي خارجی، اکشن، هندي و بسياري مناسبت های ديگه كه باعث دور هم جمعشدن علاقه مندهای سينما مي شد. کریستال تا سالهای بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه داد و این شانس رو داشت که یکی از آخرین سینماهای مرده تو خیابان لالهزار باشد.
با فوت صابر رهبر، سینما کریستال هم از نفش افتاد. شاید هیچکس هیچ وقت، فکرش رو نمی کرد، سینمایی که یه روزی یکی از بزرگترین اتفاقهای سینمایی رو برای سرنوشت سینمای ایران رقم زد و مردم ایران رو با فرهنگ و حال وهوای سینماهای دیگه دنیا به زبون خودشون آشنا کرد، این روزها به یه پارکینگ و انبار مغازه دارهای لالهزار تبدیل شده.»
سینما کریستال یک «اولین» بسیار بزرگ و مهم بود.
سینما کریستال برای اهالی و شیفته های سینما، به معنای واقعی کلمه یک نوستالژی تمامعیاره؛ چه شب و روزهایی رو که برای دختر و پسر و زن و مردای جوون و میانسال و سالخورده خاطره نساخته، سینمایی که با جرقه ای بزرگ مثل پخش یک فیلم خارجی (فرانسوی) به زبون فارسی، چنان اتفاق مهمی رو در تاریخ سینمای ایران رقم زد که تا امروز که نزدیک به هفتادوچهار ساله که از این اتفاق می گذره، تأثیرات عمیق و بزرگش برای ما ایرانیها که در عرصه ی دوبلاژ در شرق و غرب یکی از سردمدارهای این حرفه ی عجیب و جذاب هستیم موندگاره و خاطرات سالهای دور دوبلههای زیبا و فراموش نشدنی فیلمهای هالیوودی، فرانسوی، روسی، ایتالیایی، هندی و… رو روی ذهن و قلب دوستدارها و مخاطب های سینما حک کرده . همیشه توی تاریخ، هر «اولینی»، مهم ترینه و منشأ اثر. چون دنبال اون اولین، اتفاق هایی رقم میخوره که هر روز دنیا را شگفتزده می کنه.
اینکه اولین فیلم سینمایی دوبله شده ای که تو سرزمینمون ایران روی پرده نقرهای سینما رفت، فیلم دختر فراری با بازی دانیل داریو و به مدیریت دوبلاژ اسماعیل کوشان بود و تو سینما کریستالی که این روزا شبیه به هر چیزی هست جز سینما و تماشاگرها رو به هم نزدیک کرد. شاید برای خیلی از مردم عاشق هنر و سینما تو اون روزای دور، عجیب ترین و بهترین اولینی بود که تو زندگیشون تجربه کردند، فرهنگ های متفاوتی رو که تو اون دوران فقط تو کتابها از کشورهای مختلف تو ذهنشون تصور می کردند، با چشم های خودشونو و به زبون مادری می دیدند و درک می کردند. سینما کریستال خاطرهانگیز و زیبا، اولین سینمایی بود که داوطلب این اتفاق مهم سینمایی شد و باعث شد که مرزها کنار برند و ما، آدم های دیگه این کره ی خاکی رو راحت تر از قبل بشناسیم.
*«من جای «لویی ژوردان» که نقش دانشجو رو بازی میکرد صحبت میکردم و دکتر کوشان جای استاد دانشگاه. صدای گرم و بسیار خوبی داشت. گویندههای مرد برای آرتیستهای مرد فیلم کافی بودند، اما ما مونده بودیم که برای یازده بازیگر دختر فیلم که یکی از آنها دانیل داریو بود، چهکار کنیم. از دانشجوهای همراه ما جوانی بود به اسم «فکرت قزانلو» که پدرش کارمند محلی سفارت ترکیه بود. فکرت خواهری داشت به اسم «نوریه قزانلو» که در ایران درس آواز و اپرا خوانده بود و علاقهمند بود که به کنسرواتوار رم بره و رشته اپرا رو ادامه بده. نوریه صدای بینظیری داشت. ازش خواستیم که به جای دانیل داریو صحبت کنه که خداروشکر قبول کرد. اما انتخاب بقیهی دخترها خیلی سخت بود. بالأخره تصمیم گرفتیم به چندتا از دخترهای یونانی فارسی یاد بدیم. مشکل بود، اما در نهایت انجام شد. دکتر کوشان آموزش همسرش دیانا رو به عهده گرفت و خواهرش لولا را بنده. با هر زحمتی بود، کار برای نمایش آماده شد. کارگردانی فنی دوبلاژ رو آقای کانیس کپچاک و فرد دیگهای به اسم یورگوایلیادس انجام دادند و هیچکدام ما نقشی در آن نداشتیم. وقتی کار دوبله تموم شد، بزرگترین و مجللترین سینمای استانبول را به نام سینمای هنری اجاره کردیم. البته قبل از هر کاری، موافقت عزیز طالبی و حسن پیرایش رو که سرمایهگذار فیلم بودند، جلب کردیم. اونموقع فارسی صحبتکردن دانیل داریو از عجایب بود و غوغایی به پا کرد. دوبلهی فیلم دوم با اسم دختر کولی راحتتر انجام شد، اما اون رو در ترکیه نمایش ندادیم. در این فیلم من برای اولین و آخرین بار شعری سرودم که در فیلم خوانده شد. جنگ جهانی رو به اتمام بود و هر روز آماده بودیم که آلمان هیتلری تسلیم شود. در همین اثنا، من و دکتر کوشان یک شراکت نوشتیم با سرمایهی یک میلیون لیره. بیست درصد از اون سهم ما بود، بدون اینکه سرمایهای گذاشته باشیم و بقیه هم سهم عزیز طالبی و حسن پیرایش بود.»
دکتر کوشان قبلِ اینکه به آلمان مهاجرت کنه، شرکت میترا فیلم رو ثبت کرده بود و از خوش یمنی روزگار، بعد این اتفاق، شرکت میترا فیلم دوباره فعالیت خودش رو شروع کرد. شرکت سهامی میترافیلم که دیگه در اون دوران به خاطر این اتفاق روزبه روز اعتبارش بیشتر از قبل میشد، برای خریدن فیلم های سینمایی دختر فراری و دختر کولی از «عزیز طالبی» و انتقال اونا به ایران، در اون زمان دستمزدی معادل هشتهزار لیره در نظر گرفت. روزهای آخر سال1324 بود که کوشان و تفضلی با عزیز طالبی وارد مذاکره شدن و فیلمهای دوبلهشده ی خودشون رو به پنج برابر قیمت خریدند. این فیلمها در فروردین سال 1325 به ایران فرستاده شد. تفضلی در ادامه نقل کرده است:
*«وقتی من رسیدم ایران، 25 اردیبهشت بود و فیلم دختر فراری بیست روز بود که با غوغایی وصف نشدنی در سینما کریستال نمایش داده میشد و میترافیلم برقرار بود و دکتر کوشان تشکیلات حسابی و مفصلی براش در نظر گرفته بود. دفترمون در خیابان لالهزار نو، بعد از چهارراه کنت، در پاساژ ساعتچی بود. دکتر به جز من، شرکای دیگهای هم از بین اقوام و فامیل خودش انتخاب کرده بود. داییش دکتر عبدالحسین شیخ، شوهر خواهرش دکتر عباس واثقی، همسرش دیانا کوشان. دکتر کوشان مدیرعامل شرکت و من هم مدیر اداری اون شرکت بودم. دکتر کوشان تعریف میکرد شب اول نمایش در سینما کریستال هجوم مردم باعث شده بود که در سینما شکسته بشه. فیلم درآمد خیلی زیادی داشت و روایت شده که در شب افتتاح فیلم، احمد قوام، نخستوزیر و عدهای از وزرا و نویسندگان مطبوعات حضور داشتند. در اعلانهای تبلیغی و دیوارکوبها ذکر شده بود که ستارگان فرانسوی فیلم به زبان فارسی سخن میگویند. فیلم دختر فراری اولین فیلمی بود که در ایران با صدای مبدل به عموم مردم نشون داده شد و گویندگان تونسته بودن بهخوبی وظیفهشون رو انجام بدن و در تطبیق صدا با حرکات بازیگران و گنجوندن اصطلاحات زبان فارسی، دقت کامل رو به خرج بدن و حقیقتاً این فیلم رو خوب از کار درآوردند.»
و همینطور از اسماعیل کوشان بانی اصلی این اتفاق بزرگ نقل شده است که:
مستند فانوس خیال
*«در سال 1943 از تهران به وین مهاجرت کردم و در اونجا و در استودیو «وین فیلم» تقریباً تحصیلم تموم شده بود و اوقات بیکاری بود و بهخصوص در زمان جنگ بهخاطر بستن سرحدات و مرزها، اومدنم به ایران ممکن نبود و مجبور بودم اونجا بمونم. به همین خاطر رفتم در وین فیلم و حدود یک سالونیم بهعنوان کمک فیلمبردار و دستیار دوبلاژ مشغول به کار شدم. تا سال 1945 که اواخر جنگ بود، به استانبول در ترکیه اومدم و در اونجا بود که با خودم فکر کردم حالا که این حرفه رو یاد گرفتهم، بد نیست یه کاری انجام بدم. یک فیلم فرانسوی رو با کمک یه سری از تُجار ایرانی اون زمان که در استانبول اقامت داشتن خریدم و در همون ترکیه با کمک عدهای این فیلم رو به فارسی دوبله کردیم و اولین فیلمی بود که به فارسی دوبله شد و اسم دختر فراری رو روی اون گذاشتیم.»
کارهای دوبله دیگه اون موقع تموم شده بود، اما مرزها همچنان بسته بودن و گروه دوبله هم مجبور بودن تو ترکیه بمونند و از اونجایی که دکتر کوشان از وقت تلف شده خوشش نمیومد، به گروه پیشنهاد داد حالا که تو ترکیه هستند، فیلم دوم رو هم دوبله کنند. نام فیلم دوم که «لگیتانلا» بود و بعدش به اسم «دختر کولی» در ایران شناخته شد. این فیلم که اسپانیولی زبون بود و مثل فیلم اول در ترکیه دوبله شد، در سال 1945 به ایران وارد شد و روی پرده رفت. در بخش دیگه ای از نقل قولهای مستقیم دکتر کوشان اومده که:
*برگرفته از مستند فانوس خیال
« استقبال عجیبوغریبی بود. مردم اون زمان تا اون روز ندیده بودند فیلمی خارجی باشه، ولی هنرپیشههای فیلم فارسی حرف بزنند. این اتفاق تلنگری برای من بود و به این فکر افتادم که چرا در ایران فیلم دوبله نکنیم. در همون حولوحوش سال 1945، شرکتی رو راهاندازی کردیم به اسم «میترافیلم» که یه عده از رفقای اون زمان که الان از رجال کشور هستند، مثل دکتر طاهر ضیایی، دکتر اصلان افشار، دکتر اسفندیار یگانگی، دکتر شیخ… و همه از جوونهای اون دوران بودیم و بیستوخرده ای تا سی سال هم بیشتر نداشتیم. با هم شرکت میترافیلم رو تأسیس کردیم و آقای مهندس انصاری به مصر رفتن و وسایل و تجهیزاتی رو که میخواستیم، از اونجا خریدن. به دلیل جنگ، اروپا شرایط خوبی نداشت و خرابی بود، اما مصر تقریباً ساکتتر بود.
در سال 1946 در ایران شروع به نصب این وسایل کردیم و بعد از مدتی طولانی چون در ایران متخصص وجود نداشت – نه فیلمبردار، نه متخصص لابراتوار و نه صدا و هیچی نبود – ما با زحمت زیاد عدهای رو تربیت کردیم و در سال 1947 اولین فیلم فارسی رو که اسمش «توفان زندگی» بود که سناریوی اون رو مرحوم «نظام آخان» نوشته بود و کارگردان فیلم هم آقای علی «دریابیگی» بود و هنرپیشهای که در کار فیلم باشه رو هم نداشتیم و یه عدهای که تیپیک بودن و به درد فیلم میخوردن رو انتخاب کردیم و بعد از اینکه آقای دریابیگی مدت زیادی به این افراد تعلیم داد و اونها رو ساخت، اولین فیلم رو شروع کردیم. متأسفانه چون این فیلم خیلی طول کشید و خرجش هم زیاد شد، شرکت میترافیلم تقریباً ورشکسته شد و سرمایهاش از بین رفت و درآمد فیلم هم بسیار کم بود و کفایت نکرد و شرکای ما هم از این کار دست کشیدند. ولی من بعد از اینکه میترافیلم منحل شد، ادامه دادم و شرکتی به اسم «پارسفیلم» رو راهاندازی کردم که هنوز هم وجود داره. این شرکت اولین فیلمی که ساخت، فیلم سینمایی «واریتهی بهاری» بود که باز هم متأسفانه به لحاظ ساخت فیلم، فیلم خوبی نبود. وقتی که میسنجیم و مقایسه میکنیم در زمان خودش در سی سال پیش خوب بود و فیلم خیلی بدی نبود. اما در هر حال این فیلم هم مخاطب زیادی نداشت. بعد از این فیلم، فیلمی به اسم «زندانی امیر»، فیلم «شمسار» و بعد فیلم «مادر» بود. این چهار فیلم رو که ما درست کردیم، رسید به سال 2510 شاهنشاهی و 1330 هجری شمسی. در همین وقت هم که استودیو پارس در خیابان تخت جمشید بود، دچار حریق شد و متأسفانه این چهار فیلم سوخت.»
«فریدون هویدا» در مصاحبه ای که با برنامه «فانوس خیال» به تهیهکنندگی و اجرای «شاهرخ گلستان» در سال 1365 هجری شمسی داشت گفته که:
*برنامه فانوس خیال شاهرخ گلستان در رادیو بی بی سی
«دوبلاژش خیلی خوشمزه بود. فیلم که خیلی فیلم فوقالعادهای نبود، ولی به قدری ما خندیدیم! برای اینکه یک صحنه بود که این شاگرد شبانهروزی شیطنت میکنه و ناظم بهش میگه مگه خیال میکنی اینجا تهرونه! یه چیزای اینشکلی توی فیلم انداخته بود و همه میخندیدند و به معنای خوب میخندیدند و خوششون میاومد. برای اینکه مردم زبان خارجی نمیدونستن و زیرنویس هم نمیتونستن بخونن. اگه خاطرتون باشه، قبل از دوبلاژ، هی قطع میکردند و یه مقداری از حرفهای قبل و بعد رو خیلی خلاصه مینوشتن. چون خیلیها همون رو هم نمیتونستن بخونن، یکی اونجا وایمیستاد و اون رو میخوند. مثلاً مِتِرنیک رو یهدفعه خوند میرپنج.»
نوریه قزانلو؛ مثلث برمودا
نکته ی خیلی عجیب در تاریخ این اتفاق بزرگ اینه که بعد از یکی دوسال که از دوبله این فیلم گذشت تا امروز، هیچ اثری از نوریه قزانلو اولین دوبلور زن ایرانی پیدا نشد؛ دختر بلندپرواز روزهای دور که سودای خوانندگی اُپرا در سر داشت و در قحطی دخترهایی که در ترکیه زبان فارسی رو بلد نبودن ، مثل یه چشمه ی زلال تو بیابون بی آب وعلف، جلوی چشمهای کوشان و تفضلی ظاهر شد و قبول کرد که با زبان فارسی جای ستاره ی این فیلم حرف بزنه. البته هنوز هم ابهاماتی وجود داره که آیا پدر قزانلو در ایران و شهر تهران کارمند سفارت ترکیه بوده، یا در ترکیه کارمند سفارت کشور ایران. در میون تمام جستجوها و گفتوگوها تا امروز نوریه قزانلو مثل مثلث برمودا کنجکاوی برانگیزترین شخصیت این ماجراست.
رفیق، وکیل همکار
داشتن یک دوست وکیل، شانس خیلی بزرگیه و اسماعیل کوشان در طول فعالیت کاریش، از این نعمت بی بهره نموند. کوشان زمان خریداری دو فیلم سینمایی «دختر فراری» و «دختر کولی» در تاریخ 14 آبان 1324، به ابوالقاسم تفضلی، که اون موقع از دانشگاه بیازیت تو ترکیه فارغ التحصیل رشته حقوق شده بود، بهعنوان نماینده ی میترافیلم وکالتنامه ای میده تا این دوتا فیلم رو خریداری کنه.
رویدادی که فقط برای ایرانیها جذاب نبود
نمایش فیلم در مجللترین سینمای استانبول
«حالا دیگه کار دوبله ی فیلم تموم شد و زمان دیدن نتیجه ی این تصمیم سرنوشت ساز که کوشان برای سینمای ایران گرفته بود رسید، کوشان و رفقاش یکی از بزرگترین، زیباترین و مجلل ترین سینماهای استانبول رو به اسم «سینمای هنری» اجاره کردند. البته قبل از هر کاری باید موافقت حسن پیرایش و عزیز طالبی که به استعداد این گروه اعتماد کردند رو جلب میکردند. «مکرم نورزاد»، سرکنسول ایران در ترکیه و تمام خانوادههای صاحب مقام و منصب و بانفوذ ایرانی مقیم ترکیه رو برای دیدن این فیلم دعوت کردند. شما تو ذهن خودتون تصور کنید که دانیل داریو، معروف ترین بازیگر اون دوران فرانسه، فارسی صحبت کنه، در اون مهمونی چه جوش وخروشی به پا بود. تفضلی هم قبل اینکه فیلم شروع بشه، در مورد مسیری که طی کردند و این دوبله به سرانجام رسید، برای مهمونه ا سخنرانی کرد و چند نفر از بازرگانهای مشهوری که اونجا بودند، فرصت رو غنیمت شمردند و گفتند که حاضرند تا یک میلیون لیره، برای کارهای بعدی سرمایهگذاری کنند. حسن پیرایش در اون لحظه یواشکی به کوشان و تفضلی ندا میده که هیچکس و قبول نکنند و خودش حاضره تا دو میلیون لیره در این کار سرمایهگذاری کنه. و چون به قول او اعتماد داشتند و براشون حجت بود، اعلام کردن که هیچ پیشنهادی رو قبول نمیکنند و روی قول پیرایش، دوبله ی فیلم دوم را شروع کردند.»
در هالهای از ابهام
دستگیری دکتر کوشان
«یه جایی گفتند که هیچ کار بزرگ و تأثیرگذاری بی دردسر نیست. کی فکرش رو میکرد که دکتر اسماعیل کوشان که حتی از تفریحاتش هم به نفع مردم و برای هنر و یادگیری خودش و بقیه بهره میبرد، بی دلیل و مرموز تو یه شب بازداشت بشه و دلیل این اتفاق رو هم تا امروز هیچکس نفهمه. روایت شده تو یکی از شبهایی که پروفسور «هانری کربن» مشهور، میهمان ابوالقاسم تفضلی بود و سر ترجمه ی کتاب «عقل سرخ» سهروردی بحث طولانی میکردند، «پرویز صفینیا» نگران پیش تفضلی اومده و گفته که دکتر کوشان و به همراه هم اتاقیش «دکتر محمد دادخواه» دستگیر کردند و این دو نفر رو بردند زندان. دکتر دادخواه که استخدام یکی از بیمارستانهای ترکیه بود، اصلا آدم سیاسیای نبود. تفضلی، نگران و از همه جا بی خبر، خودش رو به آپارتمان دکتر کوشان میرسونه. به گفته ی تفضلی همه ناراحت بودند و شبانه به کمیساریای پلیس رفتن و کوشان و دادخواه رو از پشت میلههای زندان ملاقات کردند. به هر مکان و هر مقامی هم که مراجعه کردند، هیچکس جواب واضح و درستی در مورد دستگیری اونا نداد. تنها کسی که تونست برای آزادیشون واسطه بشه، «علیقلی اردلان» بود که موفق شد این امتیاز رو براشون بگیره که به همراه دو پلیس سویل، در یکی از هتلهای شهر زیر نظر باشن، تا بعد بازشدن مرزها از ترکیه خارج بشن. همین موقع ها بود که عزیز طالبی فیلمها رو ضبط و به انبار خودش منتقل کرد و حتی حاضر نشد با اونها همکلام بشه. همه چیز به هم ریخت و منتفی شد. گفته شده حسن پیرایش هم که همه جوره طی این همه سال و راه پر فراز و نشیب کوشان و تفضلی اون ها رو ساپورت میکرد، گفت که کاری از دستش برنمیاد. در مدت این پنجاه سال در مورد دلایل دستگیری اونا حدس های زیادی زده شد که هیچکدوم به نتیجه قطعی نرسید.»
خلاقیتی که انتها نداشت
تیتراژ فارسی فیلم دختر فراری
«وقتی حرف از اسماعیل کوشان وسط میاد، کسی که به گفته ی دور و بری هاش تشنه ی تجربه کردن و یادگرفتن بود و دلش میخواست از همه حرفه ها و کارهای مختلف، خصوصاً کارهای هنری که به علاقش نزدیک بود سر دربیاره، پس خیلی دور از ذهن نیست که تصور کنیم تیتراژ فیلم دختر فراری رو هم خود کوشان ساخته باشه. یکی دیگه از ابتکارها و خلاقیتهای کوشان این بود که تیتراژ فیلم دختر فراری رو خودش درست کرد و خط رو «حمید خواجه نصیری» به زیبایی تمام نوشت و «خانبابا معتضدی» هم اون تیتراژ رو فیلمبرداری کرد. در تیتراژ این فیلم اومده که گویندگان: نوریه قزانلو به جای دانیل داریو، ابوالقاسم تفضلی به جای لویی ژوردان، دکتر اسماعیل کوشان به جای فرنان لهدو، «پرویز صفینیا» به جای کی، «فرخ وحيد» به جای آنیکی، «زمان زمانی» به جای یکی دیگر و همینطور تا آخر.»
مقدمه:
درود این پادکست چکاواست.
ما در اینجا درباره صدا، گویندگی و دوبله صحبت می کنبم
این پادکست شماره یک چکاواست و درباره اولین فیلم دوبله شده به زبان فارسی است. البته موضوع اولین فیلم دوبله شده، سه الی چهار اپیزود طول خواهد کشید.
سرآغاز:
این روزها، برای دیدن فیلما و سریالای مورد علاقمون ، با کمتر از پنج کلیک روی موس رایانه و لپتاپ، یا لمس گوشیهای آیفون و اندروید و یک جستوجوی کوچولو، خیلی راحت میتونیم به فیلما و سریالای ایرانی و جهانی مورد علاقمون اونم با زیرنویس دست پیدا کنیم. این اتفاقِ خیلی عادی، شاید تخیل و رؤیای هفتاد سال پیش عاشقای سینما و تلویزیون بود. تو دورانی که بعضیا برای اینکه مردم ایران بتونند فیلمی رو با زبون مادری خودشون ببینند، سختیهای زیادی کشیدند. ولی به خاطر اینکه باور داشتند هنر حد و مرزی نداره و توان این رو داره که از مرزها و کرانه ها بگذره، تصمیم گرفتند که زبون فارسی رو جایگزین زبون های خارجی کنند، تا مردم بتوانند فیلمهای سینمایی خارجی را با زبون فارسی و با صداهای آشنا، داخل سالن های سینما تماشا کنند. اوائل این راه یکم سخت بود ولی به مرور زمان و با استعداد و هوش تعدادی هنرمند خلاق، مسیری باز شد که تا به امروزکه هفتاد سال از این اتفاق میگذره، لذتش همچنان پابرجاست.
ریحانه فضیلتی
پیشگفتار
شاید مهمترین دلیلی که باعث میشه یه نویسنده یا خالق یه اثر هنری، سراغ یه موضوع خاص و بگیره، این باشه که بقیه کمتر به سوژه ی مورد نظر اون پرداخته باشند. از وقتی که پدیده جذاب و پرطرفدار سینما به وجود اومد، مخصوصا بعدِ پیشرفت سریع تکنولوژی، تو همه کتابفروشیها و مراکز فرهنگی، کتابها، اپلیکیشنها و فیلمهای آموزشی زیادی در مورد یادگیری دروس سینمایی وجود داره که هرکدومشون، حاوی کلیات تا جزئیات هر شاخه از حرفههاییه که به سینما، یا بهطور کلی آثار نمایشی مربوطند. در هر حرفه یا رشتهی نظری، همیشه یکی از این شاخهها که برای کاملشدن یک اثر مکملِ خیلی مهمیه، ولی به خاطر اینکه که خیلی در معرض دید قرار نداره، در دستهی مظلومها قرار میگیره، در اینجا قطعا منظورم از این مظلوم، هنر شیرین و عجیب (دوبلست). به طور کلی این هنر خلاقانه، نه فقط تو ایران که تو کل جهان، مظلوم واقع شده. مثلا، برای کاملشدن این پادکست، تاریخچه، فیلمها، مصاحبه ها، منابع صریح و حقیقی و مدارک و اسناد مربوط به اون، یکم سختتر از رشتههای دیگه سینمایی به دست اومد. ممکنه دلیلِ این کملطفی، نبودن و نداشتن شناخت عمیق و درست از این حرفه باشه. در بیشتر اوقات، اونجوری که باید و شاید، به مهم بودن این هنر پرداخته نشده، ولی باید برای همه مشخص و مُسلم بشه که هنر دوبله، فقط برگردوندن یا ترجمه ی یک زبون به زبون دیگه نیست، بلکه در کنار این ترجمه، باید گفتاری وجود داشته باشه تا بتونه به کمک بینش، تلاش، خلاقیت، قدرت و در نهایت صدای عمیق و دلنشین و استعداد غریزی، با روح و جسمِ فرد گوینده عجین بشه. جمع همهِ اینا، دوبله ی ایران رو در دهههای سی تا هشتاد تشکیل میده.
توی این هفتادوچهار سالی که دوبله پاش به ایران رسیده، بینندهای اهل فیلم و سریال، شصت سال طلایی رو به تماشا نشستن. مخصوصا اینکه، طبق روایتهایی که شده، دوبله ی ایران بعد از ایتالیا، حرفهای ترین دوبله توی جهان به شمار میاد، اما گذشت زمان و بیتوجهیِ کسایی که از قضا بیرونِ گود نشستن، باعث شد که این حرفه، بعدِ هفتادوچهار سال، رونق و کیفیت قبل رو نداشته باشه. دلایل زیادی مثلِ مهاجرت یا فوت گوینده های حرفهای و تکرارنشدنی، مشکلات مالی و بیتوجهی به این صنف، نداشتن بستر مناسب برای پرورش گویندگانی مثل نسلهای قدیمی و در نهایت به روزشدن پخش و نمایش آثار سینمایی، زیرنویسشدن فیلمها و تماشاگرایی که ترجیح میدن صدای واقعی خود فیلم یا سریال رو بشنوند، باعث شد که حرفه دوبله از رونق و کیفیت قبل بیفته.
انگیزه و هدفِ اصلی از این پادکست، تأکید بر اهمیت و جایگاه مؤثر و بالای دوبله تو دنیا و خصوصا ایرانه ؛ اینکه چه راه سخت و طولانی، ولی شیرین و تأثیرگذاری طی شده، تا اینکه دوبله ایران به جایگاه امروز خودش برسه. در این پادکست در مورد افرادی مثل «اسماعیل کوشان» و «ابوالقاسم تفضلی» که بانی خیر این اتفاق مهم شدند و اشخاص دیگه ای که به پرورش و رشد این اتفاق کمک کردند، صحبت می کنیم. باید بشنویم، اولینها در این راه چه کسایی بودند که به قول معروف، میخ دوبله را جوری کوبیدند که تا به امروز که نزدیک به هفتادوچهار سال از این اتفاق میگذره، میتونیم در این خاک، به هنری که ترکیب ذات و تلاشه، افتخارکنیم.
دوبله تو ایران مظلومه چون؟
– هیچ جایگاه و جایزه های تو فستیوال ها وجشنوارههای سینمایی نداره؛
– هیچ جایگاهی در رشته های دانشگاهی نداره؛ و بدتر اینکه
– تعداد کتابهای تخصصی نوشته شده درباره ی دوبله، نزدیک به بیست عنوانه و تعداد مقاله های نوشته شده در این زمینه کمتر از دویست عنوان. و اینها یعنی فاجعه در هنر دوبله!
بهترِ که از وضعیت اقتصادی دوبله هیچی نگیم که حرفی برای گفتن نمیمونه! مجموعه ی عواملی که گفتیم، مزید بر علت شد که فکر کنیم که چه کاری باید انجام بدیم؟ چی کاری باید کرد تا هنرمندا و خانواده ی بزرگ دوبله، قدر و منزلت واقعی خودشون و پیدا کنند؟
روز دوبلاژ
بیست وپنجم اردیبهشت هزار و سیصد و بیست وپنج، روزی بود که فیلم سینمایی(نخستین وعده ی دیدار)یا همون (دختر فراری) معروف، که توسط دکتر کوشان و همکارانش دوبله شده بود، تو سینما «کریستال» رنگ پرده رو به خودش دید. توی این روز مردم ایران صدای دوبله رو شنیدند. روزی که بازیگرهای فرانسوی با صدای ایرانی حرف میزدند. این روز سرنوشت ساز، نقطه ی شروع دوبله بود و به خاطر همینه که اسمش رو روز دوبلاژ گذاشتیم. خونواده ی بزرگ دوبلاژ، میتونند با داشتن یه روز تو تقویم، احترام و اعتبار بیشتری کسب کند.
ایده ی روز دوبلاژ وقتی به ذهن من رسید که تصمیم گرفتم قدم کوچیکی برای پیشرفت این هنر دوستداشتنی و جامع بردارم. روز دوبلاژ، جرقه ایِ که میتونه چراغ دوبله رو روشنتر کند. روزی که هنرمندای دوبله روزشون رو به همدیگه تبریک بگند.. این روز شیرین متعلق به همهِ عوامل هنر دوبله، از پیشکسوتان، حرفه ای ها و جوون های تازه وارد به این هنر است. این روز هیچ مرزی ندارد. هرکی که در دوبله کلامی گفته و قدمی برداشته، صاحب این روز است. این روز فقط مختص سندیکا و گروهها نیست و حتی متعلق به تماشگرای سینما و تلویزیون هم هست؛ اونایی که با شور و شوق و گوش جان، صدای دوبله رو روی صندلی سینما یا صفحه ی تلویزیون، لپتاپ و رایانه میشنوند و جمعی فارسی زبون ها رو وسعت میدند. این روز به همه ِ فارسی زبون ها در همه کره ی زمین تعلق داره؛ فارسی زبون های کشورهای همسایه و ایرانی های داخل و خارج از مرز جغرافیایی.
روز دوبلاژ مبارک!
آنچه در این پادکست میشنویم
در این پادکست، که با بخش (شروع توفانی) آغاز میشه، اول در مورد تصمیم اسماعیل کوشان برای دوبله یه فیلم به زبان فارسی صحبت میکنیم. نقل قولهای مستقیم، بنیانگذارهای دوبله ی ایران زینتبخش این پادکست هستند. قسمت «مثلث برمودا» درباره ی «نوریه قزانلو»، اولین زن دوبلور ایرانِ ، «رفیق، وکیل همکار»، به «ابوالقاسم تفضلی» دوست و همکار اسماعیل کوشان میپردازه، «رویدادی که فقط برای ایرانیها جذاب نبود»، «نمایش فیلم در مجللترین سینمای استانبول»، اکران فیلم «دختر فراری» اولین فیلم دوبله شده به زبان فارسی، «در هالهای از ابهام» درباره ی دستگیری دکتر کوشان، «خلاقیتی که انتها نداشت»، درباره ی ساخت تیتراژ فیلم دختر فراری، «محبوب فرانسوی، فارسی حرف میزند» (دختر فراری اولین فیلم دوبلهشده با زبان فارسی)، دیدن یک بازیگر فرانسوی بر روی پرده سینما که فارسی حرف میزنه، «دیداری که برای ایرانیان بسیار جذاب شد» روایت کلی قصه ی فیلم نخستین وعده ی دیدار یا دختر فراری، «هیاهویی برای شروع یک جریان تازه» که به جنجالها و هیجانات نشأتگرفته از موفقیت نمایش اولین فیلم دوبلهشده در ایران اشاره میکنه، «کریستال به زبان فارسی»، معرفی سینما کریستالِ که اولین اکران فیلم سینمایی خارجی با دوبله ی فارسی رو برای تماشاگران روی پرده برد، «سینما کریستال یک «اولین» بسیار بزرگ و مهم بود» توضیح در مورد تأثیرات و اقدامات و امکانات سینما کریستال است.
تا جایی که ممکن بود، سعی کردیم همه مطالبی رو که در مورد شروع تاریخ دوبله و چگونگی انجام اون در خارج و داخل ایران اتفاق افتاده بود رو تعریف کنیم و بگیم که چجوری دوبله، در یه بازه ی زمانی طولانی، به این سطح از گستردگی و خلاقیت توی ایران رسید.
امیدواریم که این روایت بتونه شنودگان رو با این حرفه ی شیرین، اما سخت؛ زیبا اما گاهی ترسناک و پراحساس، اما گاهی خشن، بیشتر از قبل آشنا کنه.
شروع توفانی
اسماعیل کوشان بانی یک اتفاق بزرگ بود
ممکنه برای یک بار هم که شده، این سؤال به ذهن هر کدوم از ما رسیده باشه که تماشاگرای ایرانی، دقیقاً چه زمانی به تماشای اولین فیلم سینمایی دوبله شده نشستن. برای جواب این سؤال، باید به روزهایی برگردیم که تنها دلخوشی مردم، رادیویی بود که اخبار، موسیقی ایرانی، برنامه های فرهنگی و برنامه های مرتبط با جغرافیا و تاریخ رو ازش میشنیدند. در اون دوران، سینما تازه مستندهایی که موضوعش جنگ جهانی دوم بود رو روی پرده اورده بود. اولین فیلمهایی که با زبان فارسی روی پرده سینما رفتند، به قبل از شهریور سال ۱۳۲۰ خورشیدی برمیگرده، سینماهای تهران، یک فیلم مستند درباره ی افتتاح راهآهن ایران رو که توضیحات فارسی داشت، به نمایش گذاشتند. اما دیدن فیلمهای سینمایی خارجی اون هم به زبون فارسی، موقعی که تمام فیلمها زبون اصلی بودند، یا با نوشته هایی که کنار تصویر گذاشته میشد، ترجمه میشدند، یه اتفاق عجیب و حیرت انگیز به حساب می اومد. در اون زمان که جنگ جهانی دوم در اوج خودش بود، فیلمهای مستند خبری متفقین به زبون فارسی در سینماهای ایران اکران شدند.
اوایل دهه سی بود که سرنوشت سینمای ایران به دست چندتا جوون مشتاق، باانگیزه و علاقهمند دچار تحولاتی شد که اثراتش تا به امروز هم به خوبی دیده میشه؛ جوونهایی که اولین ایده ی دوبله ی فیلم به سرشون زد. اولین فردی که قدم در این راه گذاشت، کسی نبود جز «اسماعیل کوشان» و بعد از اون، یار غار و رفیق همیشگی روزهای سخت کوشان، یعنی «ابوالقاسم تفضلی». طبق معمول همیشه و به خاطر نبود امکانات و تجهیزاتی که ایران یکم دیرتر از بقیه ی کشورها بهشون میرسید، کوشان در سال 1325 یه فیلم سینمایی فرانسوی به نام « Premier Rendez-vous» یا همون نخستین وعده دیدار رو در شهر استانبول به زبان فارسی دوبله کرد و بعدشم نام اون رو به (دختر فراری) تغییر داد.
حالا لازمه ببینیم اسماعیل کوشان که بار سنگینی رو از روی دوش مردم برای دیدن فیلمهای خارجی اون زمان برداشت، چه کسی هست؟ اسماعیل کوشان گوینده، دوبلور، نویسنده و فیلمنامه نویسه که لقب پدر سینمای ایران رو کنار اسمش یدک میکشه، بعد از اینکه تحصیلاتش رو در رشته ی اقتصاد درکشور آلمان تموم میکنه، به خاطر علاقه ای که به سینما داشت، برای ادامه ی تحصیل سراغ رشته ی «ارتباط جمعی» رفت كه شامل روزنامه نگاری، رادیو و سینما میشد. کوشان بعد مدتی، تصمیم میگیره به ایران برگرده، ولی به خاطر بعضی از مسائلی جنگی، مجبور میشه که زمان بیشتری رو تو استانبول بمونه تا آب ها از آسیاب بیفته. در این مدت (سال 1324) که ناچار به اقامت اجباری تو ترکیه شده بود، حرفه ی سینما و فعالیت هنری خودش رو به شکل تخصصی در استودیو «سِس فیلم» توی این کشور شروع میکنه و به شکل جدی پیگیر حرفهی دوبله میشه. کوشان فیلم سینمایی دختر فراری رو با همکاری رفقای خلاق و اهل دلش مثل «جهانگیر تفضلی»، «پرویز صفینیا»، «ایرج معزی»، «فریدون سکاری»، «فرخ وحيد» و در رأس همه اونها ابوالقاسم تفضلی، و با کمک یه بازرگان ایرانی به نام «عزیز طالبی» که در کار صادرات فرش از ایران به آلمان بود و مرکز کارش در استانبول بود، در استودیو سِس فیلم دوبله میکنه.
داستان از این قرار بود که کوشان و تفضلی میرم ملاقات عزیز طالبی و میگن که ما کارهای مکاتباتی شما رو به زبون فارسی و آلمانی انجام میدیم و هیچیم از شما نمیخوایم. اگه بعدا از کار ما خوشتون اومد و راضی بودید، ما هم از شما یه خواسته داریم، خواستشون چی بود؟ اونا به عزیز طالبی پیشنهاد میکنند که سرمایهای در اختیارشون بذاره تا برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران، یک فیلم سینمایی داستانی رو دوبله کنند.
*صدای ابوالقاسم تفضلی
ابوالقاسم تفضلی میگوید: «ما اونقدری پول میخواستیم که یک نسخهی فیلم رو بخریم و یه استودیو رو کرایه کنیم. طالبی بعد از اینکه با «حسن پیرایش» (که از ثروتمندترین بازرگانان ایران و اولین کسی بود که در دورهی رضاشاه فروشگاه پیرایش را در خیابون لالهزار به سبک سوپرمارکتهای اروپا تأسیس کرد) مشورت کرد ، ۲۵ هزار لیره (که هر ليره ۱8ریال بود) به ما داد و ما برآورد کردیم و دیدیم که با این مبلغ میتونیم نقشهمون رو عملی کنیم. با دکتر کوشان در استودیو سِس فیلم با مدیر فنی استودیو «کانیس کپچاک» (KaniS Kipcak) وارد مذاکره شدیم. قرار بر این شد که پول رو بهصورت قسطی بدیم. دو فیلم سینمایی رو به نسیه خریدیم: یکی فیلم فرانسوی «اولین وعدهی دیدار» (Premier Rendez Vous) که «دانیل داریو» و «لویی ژوردان» در اون بازی میکردن و یه فیلم سینمایی اسپانیولی که در ایران اسمش رو «دختر کولی» گذاشتن. بعد از اون هم در سال 1325، با شراکت کوشان، همسرش دیانا و من که در اون زمان دانشجوی رشتهی حقوق در دانشگاه استانبول بودم، طرح اولیهی شركت «میترا فیلم» رو شكل دادیم.»
اسم «دختر فراری» رو خود كوشان برای فیلم انتخاب کرد. فیلم محصول سال 1944 فرانسه بود. از اونجایی که کوشان تو کشور ترک تبارها گیر افتاده بود و کمتر چیزی هم که اونجا به چشم میومد زنا و مردای فارسی زبان بودند، در اون زمان خیلی سخت تونست برای هنرپیشه های خارجی زن، گوینده ی زن ایرانی پیدا کنه که بتونه فارسی صحبت کنه و به دلیل فرهنگ غالب اون دوران، كمتر خانم ایرانی حاضر میشد كه به جای ستارههای این فیلم سینمایی صحبت کنه. اما بالأخره تیری تو تاریکی خورد و دکتر کوشان و تفضلی این شانس رو اوردند که به واسطه ی «فکرت قزانلو»، خواهرش «نوریه قزانلو» رو راضی کنه که به جای هنرپیشه ی اصلی فرانسوی فیلم، یعنی «دانیل داریو» حرف بزنه و بقیه ی نقشهای زن فیلم رو دخترا یا زن های ترك یا یونانی (که در زبان خود مخرج «خ» داشتند) دوبله كنند، که البته کار خیلی ساده و راحتی نبود، چون لازم بود تا اندازهای زبان فارسی رو بلد باشند.
نتیجه ی كار به عنوان اولین دوبله ی فیلم سینمایی بد نشد و دکتر کوشان خودش رو برای پخش فیلم دوبله شده ی دیگه به اسم «دختركولی» آماده کرد كه یه فیلم اسپانیولی بود. این دوتا فیلم، در تركیه دوبله ی فارسی شدند و زمانی که کوشان در سال 1325 به ایران برگشت هردو رو به نمایش دراورد و تونست به یکی از هدف های کوتاه مدتش برسه و شركت میترافیلم رو در تهران افتتاح کنه. کوشان بعد این اتفاق، به دنبال حرفه های دیگه ای مثل کارگردانی، تهیه کنندگی و فیلمبرداری رفت و فیلمهای زیادی مثل زندانی امیر (۱۳۲۷)، شرمسار (۱۳۲۹)، مستی عشق (۱۳۳۰)، مادر (۱۳۳۱)، دزد عشق (۱۳۳۱)، افسونگر (۱۳۳۲)، عروس فراری (۱۳۳۷)، شیرفروش (۱۳۳۹)، سایهی سرنوشت (۱۳۴۰)، دزد بانک (۱۳۴۴)، دندان افعی (۱۳۴۰)، کلاهمخملی، (۱۳۴۱)، اهریمن زیبا (۱۳۴۱)، انتقام روح (۱۳۴۱)، دوستت دارم (۱۳۴۲)، اشکها و لبخندها (۱۳۴۲)، ابرام در پاریس (۱۳۴۳)، مرد نامرئی (۱۳۴۵)، حسین کرد (۱۳۴۵)، امیرارسلان نامدار (۱۳۴۵)، نسیم عیار (۱۳۴۶)، گوهر شبچراغ (۱۳۴۶)، غروب بتپرستان (۱۳۴۷)، شیرین و فرهاد (۱۳۴۹)، ماهپیشونی (۱۳۵۰)، جنگجویان کوچولو (۱۳۵۲) و نوشتن فیلم هایی همچون زندانی امیر (۱۳۲۷)، آرشین مالالان (فیلم، ۱۳۳۹)، سایهی سرنوشت (فیلم، ۱۳۴۰)، اهریمن زیبا (۱۳۴۱)، انتقام روح (۱۳۴۱)، آراس خان (۱۳۴۲)، شیر خفته (۱۳۵۵)، میوهی گناه (۱۳۴۹)، شوفر خوشگله (۱۳۵۰)، دختر فراری (۱۳۵۰)، سیر (فیلم، ۱۳۵۱)، قربون هرچی خوشگله (۱۳۵۲)، جنگجویان کوچولو (۱۳۵۲)، خوشگلا عوضی گرفتین (۱۳۵۳)، هیچکی بابا نمیشه (۱۳۵۴) و فیلمبرداری فیلمهای زندانی امیر (۱۳۲۷)، توفان زندگی (۱۳۲۷)، واریتهی بهاری (۱۳۲۸) و رو ساخت و نوشت و تهیه کنندگی نزدیک به 90 فیلم رو تو کارنامه ی هنری خودش ثبت کرد.
ابوالقاسم تفضلی، رفیق صمیمی و همکار اسماعیل کوشان، در قسمت اول مستند صداهای ماندگار که از شبکه ی اول سیما پخش شد ، درباره این موضوع گفت:
*«ما دو فیلم انتخاب کردیم. اولی فیلمی بود به اسم دختر فراری که دانیل داریو بزرگترین آرتیست زن سینمای اون روزا در فرانسه، قهرمان اصلی اون بود و دومی، «پریسوزا» بود که سوژهی اسپانیولی داشت، اما فیلم و متن فرانسوی بود. قرار بر این شد که ما اول متن رو ترجمه کنیم و چون من و دکتر کوشان در اون زمان به زبان فرانسه تسلط داشتیم، تصمیم گرفتیم که خودمون این کار رو به عهده بگیریم. اما مشکل کار ما این بود که اگر سیلابهای گفتار فیلم با ترجمه یکی نمیشد، شما صدا به گوشتون میرسید، اما میدیدید که لب تکون نمیخوره، یا برعکس، لبها تکون میخورد، اما صدایی به گوشتون نمیرسید. به همین دلیل سیلابها باید کاملاً منطبق با کلمات ما بودند. بهخاطر همین، من شبها سیلابها را در ذهنم میشمردم، تا اگر سیلابهای فرانسه مثلاً 6 تا و معنی فارسی آن 7 سیلاب میشد، من باید این وسط چیزی را جایگزین میکردم تا با هم منطبق بشه و این کار خیلی ظریفی بود که در نهایت از پسش براومدیم.»
اما طبق صحبت های تفضلی ، سخت ترین بخش کار، نبود گوینده ی زن بود. در کنار شخصیتی که به جای دانیل داریو حرف میزد باید، از بین دخترهای ایرانی مقیم ترکیه، یازده تا گوینده ی زن دیگه برای یازده شخصیت زن فیلم پیدا میکردند. اونجوری که تفضلی میگفت، یک مشکل دیگه که باهاش دست و پنجه نرم میکردند:
*«بزرگترین سختی در اون زمان برای ما این بود که ترکها در الفبا و زبونشون مخرج «خ» رو نداشتن و دخترهای اقلیت ایرانی هم که ساکن استانبول بودن و میتونستن فارسی حرف بزنند، آماده بودند، اما مثلاً وقتی میخواستن بگن «خیلی خوب بود»، میگفتن «حیلی حوب بود» یا «کیلی کوب بود» و تلفظ حرف «خ» براشون خیلی سخت بود. ما یک نفر رو اونجا پیدا نکردیم که بتونه خ رو درست بگه. و از اونجایی که در زبان فارسی کلماتی که حرف خ داشته باشند، خیلی زیاد بود، نتیجه این شد که ما یه شانس خیلی بزرگ آوردیم و اون این بود که خانمی به اسم «نوریه قزانلو» ، که پدرش در سفارت ترکیه در تهران کار میکرد، به ترکیه سفر کرد و میخواست برای یادگرفتن اُپرا از ترکیه به کنسرواتوار رم در ایتالیا بره. ولی به دلیل جنگ جهانی مرزها بسته بودند و او هم مثل دکتر کوشان در استانبول موندنی شد. ما از نوریه قزانلو خواهش کردیم که به جای دانیل داریو صحبت کنه و اون هم قبول کرد. از شانس دوبارهی ما، صدای فوقالعاده عالی و وسیعی هم داشت و از اونجایی که من هم صدای بدی نداشتم، به جای آرتیست و نقش اول فیلم «لویی جُردن» حرف زدم و دکتر کوشان هم جای استاد فیلم حرف میزد.
خداروشکر به لحاظ تعداد گوینده برای بازیگرهای مرد فیلم مشکلی نداشتیم، اما در مورد گوینده(ها)ی زن که با کمبودشون مواجه بودیم، ازاونجاکه ترکیه، یونانیان مهاجر زیادی داشت، تصمیم گرفتیم به اونها فارسی تعلیم بدیم، اونقدری که بتونن یاد بگیرن و از رو بخونن و فارسی صحبت کنن، چون اونها مخرج (خ) داشتند.»
وبالاخره لحظه ای که همه منتظرش بودند، رسید و فیلم دختر فراری پا به ایران گذاشت، از اونجایی که این اتفاق در اون زمان اتفاق بزرگی به حساب میومد، به همون اندازه میزان حسادتهای آدمای حسود اون روزگار بزرگتر میشد. در اخبار، روزنامه ها و نقل قول های سینه به سینه، دروغهای زیادی پخش شد و شایعه کردند کسایی که این فیلم رو در ایران اکران کردند، همه از افراد متمول و ثروتمند ایرانی هستند که توان دوبله کردن این فیلمها رو داشتند. خبرهای دروغ در اون دوران به شدت روزنامه ها رو پر کرده بود. این اتفاق در صورتی بود که هیچکس از واقعیت زندگی و سختیهایی که اسماعیل کوشان و ابوالقاسم تفضلی تو زندگیشون تجربه کرده بودند و اینکه در تنگنا و بیپولی، چه ماجراهایی رو از سرشون گذرونده بودند تا بتونند دوران تحصیل خودشون رو بگذرونند، خبر نداشت، عده ای دیگه ای هم که این خبر رو شنیده بودند و با دید مثبت بهش نگاه میکردند، کوشان و تفضلی رو تشویق کردند که برای ادامه ی تحصیل به آمریکا مهاجرت کنند و دنباله ی کار رو در آمریکا بگیرند. اونا هم با کمال میل قبول کردند. در بخش دیگری از نقل قولهای تفضلی آمده است:
*«وقتی با سختی و بستن مرزها به ایران برگشتم، در تهران دیدم که بله، این فیلم در سینما کریستال به اکران دراومده و مردم شب اول و دوم از هیجانی که داشتند، اصلاً در سینما رو شکستهن. اونقدر استقبال کردند که ما اون شب، یهشبه ره صدساله رو رفتیم و مبلغ هنگفتی هم عایدمون شد. بنده هم مدیر داخلی شرکتی که زدیم شدم و بعد از اکران هردو فیلم، به پیشنهاد خودم مأمور شدم که این فیلمها رو در شهرستانها نشون بدیم. این دو فیلم در شیراز و مشهد و رشت نمایش داده شد.»
و روایت دوم از ابوالقاسم تفضلی، از کتاب تاریخچهی دوبلهی فیلم به فارسی
*«دکتر کوشان پیشنهاد داد بهتر است کار سازندهای انجام بدیم. ما که سرمایهای نداشتیم و دور از ایران بودیم، چه کاری میتونستیم انجام بدیم؟ من به دلیل رفتوآمدهایی که به سفارت ایران داشتم، با بازرگانان ایرانی آشنا بودم. در آن سالها، با یک تاجر فرش به نام عزیز طالبی که در صادرات فرش به آلمان فعالیت داشت و دفتر مرکزی کارش در استانبول بود، آشنا شدم. روزی با دکتر کوشان به ملاقات طالبی رفتیم و مدتی در جابهجایی فرشها به او کمک کردیم، تا اینکه دکتر کوشان به او پیشنهاد کرد که سرمایهای در اختیار ما بگذاره، تا برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران فیلم دوبله کنیم.»
تفضلی در ادامه نقل کرده است:
*«من جای «لویی ژوردان» که نقش دانشجو رو بازی میکرد صحبت میکردم و دکتر کوشان جای استاد دانشگاه. صدای گرم و بسیار خوبی داشت. گویندههای مرد برای آرتیستهای مرد فیلم کافی بودند، اما ما مونده بودیم که برای یازده بازیگر دختر فیلم که یکی از آنها دانیل داریو بود، چهکار کنیم. از دانشجوهای همراه ما جوانی بود به اسم «فکرت قزانلو» که پدرش کارمند محلی سفارت ترکیه بود. فکرت خواهری داشت به اسم «نوریه قزانلو» که در ایران درس آواز و اپرا خوانده بود و علاقهمند بود که به کنسرواتوار رم بره و رشته اپرا رو ادامه بده. نوریه صدای بینظیری داشت. ازش خواستیم که به جای دانیل داریو صحبت کنه که خداروشکر قبول کرد. اما انتخاب بقیهی دخترها خیلی سخت بود. بالأخره تصمیم گرفتیم به چندتا از دخترهای یونانی فارسی یاد بدیم. مشکل بود، اما در نهایت انجام شد. دکتر کوشان آموزش همسرش دیانا رو به عهده گرفت و خواهرش لولا را بنده. با هر زحمتی بود، کار برای نمایش آماده شد. کارگردانی فنی دوبلاژ رو آقای کانیس کپچاک و فرد دیگهای به اسم یورگوایلیادس انجام دادند و هیچکدام ما نقشی در آن نداشتیم. وقتی کار دوبله تموم شد، بزرگترین و مجللترین سینمای استانبول را به نام سینمای هنری اجاره کردیم. البته قبل از هر کاری، موافقت عزیز طالبی و حسن پیرایش رو که سرمایهگذار فیلم بودند، جلب کردیم. اونموقع فارسی صحبتکردن دانیل داریو از عجایب بود و غوغایی به پا کرد. دوبلهی فیلم دوم با اسم دختر کولی راحتتر انجام شد، اما اون رو در ترکیه نمایش ندادیم. در این فیلم من برای اولین و آخرین بار شعری سرودم که در فیلم خوانده شد. جنگ جهانی رو به اتمام بود و هر روز آماده بودیم که آلمان هیتلری تسلیم شود. در همین اثنا، من و دکتر کوشان یک شراکت نوشتیم با سرمایهی یک میلیون لیره. بیست درصد از اون سهم ما بود، بدون اینکه سرمایهای گذاشته باشیم و بقیه هم سهم عزیز طالبی و حسن پیرایش بود.»
دکتر کوشان قبلِ اینکه به آلمان مهاجرت کنه، شرکت میترا فیلم رو ثبت کرده بود و از خوش یمنی روزگار، بعد این اتفاق، شرکت میترا فیلم دوباره فعالیت خودش رو شروع کرد. شرکت سهامی میترافیلم که دیگه در اون دوران به خاطر این اتفاق روزبه روز اعتبارش بیشتر از قبل میشد، برای خریدن فیلم های سینمایی دختر فراری و دختر کولی از «عزیز طالبی» و انتقال اونا به ایران، در اون زمان دستمزدی معادل هشتهزار لیره در نظر گرفت. روزهای آخر سال1324 بود که کوشان و تفضلی با عزیز طالبی وارد مذاکره شدن و فیلمهای دوبلهشده ی خودشون رو به پنج برابر قیمت خریدند. این فیلمها در فروردین سال 1325 به ایران فرستاده شد. تفضلی در ادامه نقل کرده است:
*«وقتی من رسیدم ایران، 25 اردیبهشت بود و فیلم دختر فراری بیست روز بود که با غوغایی وصفنشدنی در سینما کریستال نمایش داده میشد و میترافیلم برقرار بود و دکتر کوشان تشکیلات حسابی و مفصلی براش در نظر گرفته بود. دفترمون در خیابان لالهزار نو، بعد از چهارراه کنت، در پاساژ ساعتچی بود. دکتر به جز من، شرکای دیگهای هم از بین اقوام و فامیل خودش انتخاب کرده بود. داییش دکتر عبدالحسین شیخ، شوهر خواهرش دکتر عباس واثقی، همسرش دیانا کوشان. دکتر کوشان مدیرعامل شرکت و من هم مدیر اداری اون شرکت بودم. دکتر کوشان تعریف میکرد شب اول نمایش در سینما کریستال هجوم مردم باعث شده بود که در سینما شکسته بشه. فیلم درآمد خیلی زیادی داشت و روایت شده که در شب افتتاح فیلم، احمد قوام، نخستوزیر و عدهای از وزرا و نویسندگان مطبوعات حضور داشتند. در اعلانهای تبلیغی و دیوارکوبها ذکر شده بود که ستارگان فرانسوی فیلم به زبان فارسی سخن میگویند. فیلم دختر فراری اولین فیلمی بود که در ایران با صدای مبدل به عموم مردم نشون داده شد و گویندگان تونسته بودن بهخوبی وظیفهشون رو انجام بدن و در تطبیق صدا با حرکات بازیگران و گنجوندن اصطلاحات زبان فارسی، دقت کامل رو به خرج بدن و حقیقتاً این فیلم رو خوب از کار درآوردند.»
و همینطور از اسماعیل کوشان بانی اصلی این اتفاق بزرگ نقل شده است که:
مستند فانوس خیال
*«در سال 1943 از تهران به وین مهاجرت کردم و در اونجا و در استودیو «وین فیلم» تقریباً تحصیلم تموم شده بود و اوقات بیکاری بود و بهخصوص در زمان جنگ بهخاطر بستن سرحدات و مرزها، اومدنم به ایران ممکن نبود و مجبور بودم اونجا بمونم. به همین خاطر رفتم در وین فیلم و حدود یک سالونیم بهعنوان کمک فیلمبردار و دستیار دوبلاژ مشغول به کار شدم. تا سال 1945 که اواخر جنگ بود، به استانبول در ترکیه اومدم و در اونجا بود که با خودم فکر کردم حالا که این حرفه رو یاد گرفتهم، بد نیست یه کاری انجام بدم. یک فیلم فرانسوی رو با کمک یه سری از تُجار ایرانی اون زمان که در استانبول اقامت داشتن خریدم و در همون ترکیه با کمک عدهای این فیلم رو به فارسی دوبله کردیم و اولین فیلمی بود که به فارسی دوبله شد و اسم دختر فراری رو روی اون گذاشتیم.»
کارهای دوبله دیگه اون موقع تموم شده بود، اما مرزها همچنان بسته بودن و گروه دوبله هم مجبور بودن تو ترکیه بمونند و از اونجایی که دکتر کوشان از وقت تلف شده خوشش نمیومد، به گروه پیشنهاد داد حالا که تو ترکیه هستند، فیلم دوم رو هم دوبله کنند. نام فیلم دوم که «لگیتانلا» بود و بعدش به اسم «دختر کولی» در ایران شناخته شد. این فیلم که اسپانیولی زبون بود و مثل فیلم اول در ترکیه دوبله شد، در سال 1945 به ایران وارد شد و روی پرده رفت. در بخش دیگه ای از نقل قولهای مستقیم دکتر کوشان اومده که:
*برگرفته از مستند فانوس خیال
« استقبال عجیبوغریبی بود. مردم اون زمان تا اون روز ندیده بودند فیلمی خارجی باشه، ولی هنرپیشههای فیلم فارسی حرف بزنند. این اتفاق تلنگری برای من بود و به این فکر افتادم که چرا در ایران فیلم دوبله نکنیم. در همون حولوحوش سال 1945، شرکتی رو راهاندازی کردیم به اسم «میترافیلم» که یه عده از رفقای اون زمان که الان از رجال کشور هستند، مثل دکتر طاهر ضیایی، دکتر اصلان افشار، دکتر اسفندیار یگانگی، دکتر شیخ… و همه از جوونهای اون دوران بودیم و بیستوخرده ای تا سی سال هم بیشتر نداشتیم. با هم شرکت میترافیلم رو تأسیس کردیم و آقای مهندس انصاری به مصر رفتن و وسایل و تجهیزاتی رو که میخواستیم، از اونجا خریدن. به دلیل جنگ، اروپا شرایط خوبی نداشت و خرابی بود، اما مصر تقریباً ساکتتر بود.
در سال 1946 در ایران شروع به نصب این وسایل کردیم و بعد از مدتی طولانی چون در ایران متخصص وجود نداشت – نه فیلمبردار، نه متخصص لابراتوار و نه صدا و هیچی نبود – ما با زحمت زیاد عدهای رو تربیت کردیم و در سال 1947 اولین فیلم فارسی رو که اسمش «توفان زندگی» بود که سناریوی اون رو مرحوم «نظام آخان» نوشته بود و کارگردان فیلم هم آقای علی «دریابیگی» بود و هنرپیشهای که در کار فیلم باشه رو هم نداشتیم و یه عدهای که تیپیک بودن و به درد فیلم میخوردن رو انتخاب کردیم و بعد از اینکه آقای دریابیگی مدت زیادی به این افراد تعلیم داد و اونها رو ساخت، اولین فیلم رو شروع کردیم. متأسفانه چون این فیلم خیلی طول کشید و خرجش هم زیاد شد، شرکت میترافیلم تقریباً ورشکسته شد و سرمایهاش از بین رفت و درآمد فیلم هم بسیار کم بود و کفایت نکرد و شرکای ما هم از این کار دست کشیدند. ولی من بعد از اینکه میترافیلم منحل شد، ادامه دادم و شرکتی به اسم «پارسفیلم» رو راهاندازی کردم که هنوز هم وجود داره. این شرکت اولین فیلمی که ساخت، فیلم سینمایی «واریتهی بهاری» بود که باز هم متأسفانه به لحاظ ساخت فیلم، فیلم خوبی نبود. وقتی که میسنجیم و مقایسه میکنیم در زمان خودش در سی سال پیش خوب بود و فیلم خیلی بدی نبود. اما در هر حال این فیلم هم مخاطب زیادی نداشت. بعد از این فیلم، فیلمی به اسم «زندانی امیر»، فیلم «شمسار» و بعد فیلم «مادر» بود. این چهار فیلم رو که ما درست کردیم، رسید به سال 2510 شاهنشاهی و 1330 هجری شمسی. در همین وقت هم که استودیو پارس در خیابان تخت جمشید بود، دچار حریق شد و متأسفانه این چهار فیلم سوخت.»
«فریدون هویدا» در مصاحبه ای که با برنامه «فانوس خیال» به تهیهکنندگی و اجرای «شاهرخ گلستان» در سال 1365 هجری شمسی داشت گفته که:
*برنامه فانوس خیال شاهرخ گلستان در رادیو بی بی سی
«دوبلاژش خیلی خوشمزه بود. فیلم که خیلی فیلم فوقالعادهای نبود، ولی به قدری ما خندیدیم! برای اینکه یک صحنه بود که این شاگرد شبانهروزی شیطنت میکنه و ناظم بهش میگه مگه خیال میکنی اینجا تهرونه! یه چیزای اینشکلی توی فیلم انداخته بود و همه میخندیدند و به معنای خوب میخندیدند و خوششون میاومد. برای اینکه مردم زبان خارجی نمیدونستن و زیرنویس هم نمیتونستن بخونن. اگه خاطرتون باشه، قبل از دوبلاژ، هی قطع میکردند و یه مقداری از حرفهای قبل و بعد رو خیلی خلاصه مینوشتن. چون خیلیها همون رو هم نمیتونستن بخونن، یکی اونجا وایمیستاد و اون رو میخوند. مثلاً مِتِرنیک رو یهدفعه خوند میرپنج.»
نوریه قزانلو؛ مثلث برمودا
نکته ی خیلی عجیب در تاریخ این اتفاق بزرگ اینه که بعد از یکی دوسال که از دوبله این فیلم گذشت تا امروز، هیچ اثری از نوریه قزانلو اولین دوبلور زن ایرانی پیدا نشد؛ دختر بلندپرواز روزهای دور که سودای خوانندگی اُپرا در سر داشت و در قحطی دخترهایی که در ترکیه زبان فارسی رو بلد نبودن ، مثل یه چشمه ی زلال تو بیابون بی آب وعلف، جلوی چشمهای کوشان و تفضلی ظاهر شد و قبول کرد که با زبان فارسی جای ستاره ی این فیلم حرف بزنه. البته هنوز هم ابهاماتی وجود داره که آیا پدر قزانلو در ایران و شهر تهران کارمند سفارت ترکیه بوده، یا در ترکیه کارمند سفارت کشور ایران. در میون تمام جستجوها و گفتوگوها تا امروز نوریه قزانلو مثل مثلث برمودا کنجکاوی برانگیزترین شخصیت این ماجراست.
رفیق، وکیل همکار
داشتن یک دوست وکیل، شانس خیلی بزرگیه و اسماعیل کوشان در طول فعالیت کاریش، از این نعمت بی بهره نموند. کوشان زمان خریداری دو فیلم سینمایی «دختر فراری» و «دختر کولی» در تاریخ 14 آبان 1324، به ابوالقاسم تفضلی، که اون موقع از دانشگاه بیازیت تو ترکیه فارغ التحصیل رشته حقوق شده بود، بهعنوان نماینده ی میترافیلم وکالتنامه ای میده تا این دوتا فیلم رو خریداری کنه.
رویدادی که فقط برای ایرانیها جذاب نبود
نمایش فیلم در مجللترین سینمای استانبول
«حالا دیگه کار دوبله ی فیلم تموم شد و زمان دیدن نتیجه ی این تصمیم سرنوشت ساز که کوشان برای سینمای ایران گرفته بود رسید، کوشان و رفقاش یکی از بزرگترین، زیباترین و مجلل ترین سینماهای استانبول رو به اسم «سینمای هنری» اجاره کردند. البته قبل از هر کاری باید موافقت حسن پیرایش و عزیز طالبی که به استعداد این گروه اعتماد کردند رو جلب میکردند. «مکرم نورزاد»، سرکنسول ایران در ترکیه و تمام خانوادههای صاحب مقام و منصب و بانفوذ ایرانی مقیم ترکیه رو برای دیدن این فیلم دعوت کردند. شما تو ذهن خودتون تصور کنید که دانیل داریو، معروف ترین بازیگر اون دوران فرانسه، فارسی صحبت کنه، در اون مهمونی چه جوش وخروشی به پا بود. تفضلی هم قبل اینکه فیلم شروع بشه، در مورد مسیری که طی کردند و این دوبله به سرانجام رسید، برای مهمونه ا سخنرانی کرد و چند نفر از بازرگانهای مشهوری که اونجا بودند، فرصت رو غنیمت شمردند و گفتند که حاضرند تا یک میلیون لیره، برای کارهای بعدی سرمایهگذاری کنند. حسن پیرایش در اون لحظه یواشکی به کوشان و تفضلی ندا میده که هیچکس و قبول نکنند و خودش حاضره تا دو میلیون لیره در این کار سرمایهگذاری کنه. و چون به قول او اعتماد داشتند و براشون حجت بود، اعلام کردن که هیچ پیشنهادی رو قبول نمیکنند و روی قول پیرایش، دوبله ی فیلم دوم را شروع کردند.»
در هالهای از ابهام
دستگیری دکتر کوشان
«یه جایی گفتند که هیچ کار بزرگ و تأثیرگذاری بی دردسر نیست. کی فکرش رو میکرد که دکتر اسماعیل کوشان که حتی از تفریحاتش هم به نفع مردم و برای هنر و یادگیری خودش و بقیه بهره میبرد، بی دلیل و مرموز تو یه شب بازداشت بشه و دلیل این اتفاق رو هم تا امروز هیچکس نفهمه. روایت شده تو یکی از شبهایی که پروفسور «هانری کربن» مشهور، میهمان ابوالقاسم تفضلی بود و سر ترجمه ی کتاب «عقل سرخ» سهروردی بحث طولانی میکردند، «پرویز صفینیا» نگران پیش تفضلی اومده و گفته که دکتر کوشان و به همراه هم اتاقیش «دکتر محمد دادخواه» دستگیر کردند و این دو نفر رو بردند زندان. دکتر دادخواه که استخدام یکی از بیمارستانهای ترکیه بود، اصلا آدم سیاسیای نبود. تفضلی، نگران و از همه جا بی خبر، خودش رو به آپارتمان دکتر کوشان میرسونه. به گفته ی تفضلی همه ناراحت بودند و شبانه به کمیساریای پلیس رفتن و کوشان و دادخواه رو از پشت میلههای زندان ملاقات کردند. به هر مکان و هر مقامی هم که مراجعه کردند، هیچکس جواب واضح و درستی در مورد دستگیری اونا نداد. تنها کسی که تونست برای آزادیشون واسطه بشه، «علیقلی اردلان» بود که موفق شد این امتیاز رو براشون بگیره که به همراه دو پلیس سویل، در یکی از هتلهای شهر زیر نظر باشن، تا بعد بازشدن مرزها از ترکیه خارج بشن. همین موقع ها بود که عزیز طالبی فیلمها رو ضبط و به انبار خودش منتقل کرد و حتی حاضر نشد با اونها همکلام بشه. همه چیز به هم ریخت و منتفی شد. گفته شده حسن پیرایش هم که همه جوره طی این همه سال و راه پر فراز و نشیب کوشان و تفضلی اون ها رو ساپورت میکرد، گفت که کاری از دستش برنمیاد. در مدت این پنجاه سال در مورد دلایل دستگیری اونا حدس های زیادی زده شد که هیچکدوم به نتیجه قطعی نرسید.»
خلاقیتی که انتها نداشت
تیتراژ فارسی فیلم دختر فراری
«وقتی حرف از اسماعیل کوشان وسط میاد، کسی که به گفته ی دور و بری هاش تشنه ی تجربه کردن و یادگرفتن بود و دلش میخواست از همه حرفه ها و کارهای مختلف، خصوصاً کارهای هنری که به علاقش نزدیک بود سر دربیاره، پس خیلی دور از ذهن نیست که تصور کنیم تیتراژ فیلم دختر فراری رو هم خود کوشان ساخته باشه. یکی دیگه از ابتکارها و خلاقیتهای کوشان این بود که تیتراژ فیلم دختر فراری رو خودش درست کرد و خط رو «حمید خواجه نصیری» به زیبایی تمام نوشت و «خانبابا معتضدی» هم اون تیتراژ رو فیلمبرداری کرد. در تیتراژ این فیلم اومده که گویندگان: نوریه قزانلو به جای دانیل داریو، ابوالقاسم تفضلی به جای لویی ژوردان، دکتر اسماعیل کوشان به جای فرنان لهدو، «پرویز صفینیا» به جای کی، «فرخ وحيد» به جای آنیکی، «زمان زمانی» به جای یکی دیگر و همینطور تا آخر.»
محبوب فرانسوی، فارسی حرف می زند!
دختر فراری اولین فیلم دوبله شده با زبان فارسی
«از زمانی که کُلنگ این اتفاق در ذهن کوشان زده شد، به روزی فکر میکرد که اولین فیلم خارجی دوبله شده رو در ایران، روی صندلی سینما و کنار مردم ببینه. هفتادوچهار سال پیش در تاریخ پنجشنبه، پنج اردیبهشت سال ۱۳۲۵، روزی خاص و متفاوت برای سینمای ایران رقم خورد، تماشاگرانی که به سینما کریستال رفته بودند، با حال وهوای متفاوت و عجیب غریبی مواجه شدند؛ فیلمی که هنرپیشه هاش خارجی بودند، اما فارسی صحبت میکردند، این رویداد شاید یکی از دلپذیرترین خاطره های مردم اون دوره باشه؛ خاطرهای که در اون روز در تاریخ سینمای ایران بهعنوان «اولین اکران فیلم خارجی دوبله شده به زبان فارسی» ثبت و ضبط شد. بیننده های اون روز سینما کریستال بلیت تماشای فیلمی فرانسوی به نام دختر فراری رو خریده بودند که محصول سال ۱۹۴۴ و نام اصلیاش «نخستین وعده ی دیدار» بود، اما کوشان برای جذب مخاطب و فروش بیشتر، اسمش رو به دختر فراری تغییر داد.»
برای شروع قصهی اکران فیلم سینمایی دختر فراری، بهتر است به چند سال قبل برگردیم و مروری به دهه ی بیست هجری شمسی داشته باشیم تا ببینیم داستان این راه پرزحمت و پرماجرا از کجا شروع شد؟
دههی 1320 که کشور ایران به خاطر جنگ دوم جهانی اشغال بود، بر خلاف اون چیزی که تصور میکنیم، سینمای ایران اصلاً در موقعیت بدی نبود و اتفاقاً جایگاه خیلی خوبی داشت. در این سالها، کنجکاوی مردم برای اینکه از اخبار جنگ جهانی مطلع بشن، خیلی زیاد بود و نبودن وسیله های ارتباط جمعی مثل کمبود تلویزیون و گیرنده های رادیویی، باعث شد که سینمای ایران در جایگاه خیلی ویژه و مهمی قرار بگیره. اون زمان روسیه و انگلیس به امید گسترش نفوذ فرهنگی خودشون و ارائه ی بهترین خبرهای پیروزی متفقین، دنبال راه های جدیدی بودند و به این نتیجه رسیدند که از زبان ناطق فارسی استفاده کنند؛ چون خواست عموم مردم به فهمیدن اطلاعات باعث مراجعه ی خیلی زیاد تماشاگران به سینماها میشد. به خاطر همین، اولین ایده ی برگردوندن زبان فیلمهای خارجی به فارسی، برای رونق سینماها و سود بیشتر شکل گرفت.
کوشان در اون دوران و هنگام تحصیل تو دانشگاه برلین سال 1319، به اداره ی شرق وزارت تبلیغات آلمان رفت و با «بهرام شاهرخ» که اون موقع در «رادیو ایران آزاد» کار میکرد همکار شد. بعد از رفتن شاهرخ، کوشان از اواخر تیرماه سال 1319 تا زمان اشغال ایران تو شهریور 1320، گویندگی و تهیه ی برنامه های رادیو ایران آزاد را به عهده گرفت و در عین حال گویندگی فیلمهای مربوط به اخبار جنگی رو هم که آلمانیها تهیه میکردند، انجام میداد. این اولین برخورد اسماعیل کوشان با جهان بزرگ و بدون مرز فیلم و سینما بود.
کوشان درباره ی اولین جرقه و شروع تجربیات خودش در زمینهی دوبله گفته که
«در اواسط سال 1942 و اوائل سال 1321 شمسی، یک فیلم سینمایی ایتالیایی رو با دوبلهی آلمانی دیدم. اونقدر برگردوندن صدا ظریف و با دقت انجام شده بود که سبب حیرت من شد. وقتی که به استودیو اوفا برای انجام کارهایی که مونده بود رفتم، توضیحات دقیق و کاملی رو برای اولین دفعه از حرفهی دوبلاژ به دست آوردم و الان که به گذشته فکر میکنم، میبینم که همین کار معمولی و ساده، مقدمهی میل و گرایش من به کار سینما شد.»
دکتر کوشان و همسرش دیانا روزهای آخر سال ۱۳۲۴ با قطار از راه بغداد به تهران اومدند و فیلمها هم چند روز بعد از کوشان به تهران رسید. فیلم دختر فراری، روز پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۲۵ در سینمای تازهتأسیس اون زمان (کریستال) روی پرده نقرهای سینما رفت و نزدیک به 2 ماه نمایش با قیمت بلیت ۸، ۱۰ و ۱۲ ریال، بیشتر از دویست هزار تومن فروخت.
دیداری که برای ایرانیان بسیار جذاب شد
روایت کلی قصهی فیلم نخستین وعده ی دیدار (دختر فراری)
حالا بریم ببینیم قصه فیلم سینمایی فرانسوی «نخستین وعدهی دیدار» ساخته «هِنری دکوئن» چیه؟، قصه در مورد دختر جوون، مجرد و زیبایی به اسم میشلن چوازوِ که توی یتیم خونه زندگی میکنه و تنها آرزوش شروع زندگی جدیدی با یه مردی جوون و خوشتیپ و عاشقپیشَست. یه روز یه شخصی به آگهی او برای ازدواج در روزنامه پاسخ مثبت میده و میشلن خوشحال و از همه جا بی خبر، شروع به خوندن نامه از طرف یه فرستنده ی ناشناس میکنه. میشلن حالا دیگر مطمئنه که عاشق شده و قرار ملاقاتی با شخص طرف مکاتبه ترتیب میده. اما تو همین قرار ملاقاته که کاخ رؤیاها و آرزوهایش روی سرش خراب میشین و میفهمه که مرد رؤیاهای پشت این نامهها، یه آدم میانسال و خجالتیه. ولی در آخر کار میشلن متوجه میشه که فرد میانسال، همون مردی نیست که براش نامه مینوشته و خیالش راحت میشه. و کسی که برای میشلن چوازو نامه عاشقانه مینوشته پییر ژمونت مرد جوانی است که و… .
توی این فیلم صدوپنج دقیقهایِ کمدیرمانتیک محصول سال 1941 فرانسه، بازیگرانی مثل دانیل داریو (میشلن چوازو)، فرنان لودو (نیکلاس رژمونت)، لویی ژوردن (پییر رژمونت) و… نقش آفرینی کردند و کارگردانی این فیلم هم به عهده ی هنری دکوئن بوده و به قلم ریچارد بوش نوشته شده و موزیک زیبای این فیلم را هم رنه سیلویانو ساخته.
بازیگر زن نقش اول این فیلم (دانیل داریو)
نسلهای متفاوت فرانسه، چهره ی معصوم و زیبا داریو رو از همون زمان نوجوانی تا کهنسالی روی پردهی سینما دیدند. دانیل داریو زیبا در می ۱۹۱۷، در شهر بوردو متولد شده و اولین حضورش جلوی دوربین در سال ۱۹۳۱ و سن چهارده سالگی اتفاق افتاد. داریو بعد یه مدت تبدیل به هنرپیشه ی محبوب کارگردانهای فرانسوی شد و در فیلمهای کلود شابرول، آندره تکین، ژاک دمی و هنری دکوئن هنرنمایی کرد. او که در سالهای فعالیت خودش بیشتر از صد فیلم بازی کرد، هشت دهه سابقه ی فعالیت هنری سینما و تلویزیون تو کارنامه کاریش داره ، داریو شانس این رو هم داشت که در اولین فیلم سینمایی بیلی وایلدر کارگردان بزرگ و تاثیرگذار جلوی دوربین بره. داریو در سال ۱۹۳۸ در نمایشی مستند مربوط به زندگی «کوکو شنل» همبازی «آدری هپبورن» شد. دانیل خیلی خجالتی بود و بیشتر عمرش رو در مناطق روستایی فرانسه زندگی کرد. در هنگام مصاحبههایی که داشت، از شدت استرس میلرزید و تپق میزد، در سال ۱۹۷۲ در یه مصاحبه تلویزیونی گفت: «من انسان بسیار سادهای هستم، خیلی سادهام برای همهی اینها. وهمه این مصاحبهها و این داستانها برای من بهشخصه خیلی زیاده. داریو میگفت نمیتونه خودش رو روی پرده سینما ببیند و تنها فیلمی که از خودش دیده و لذت برده، (مادام دو ساد) بوده. از مهمترین فیلمهای او میتوان به چرخ وفلک، جوان، زیبا و ثروتمند، سرخ و سیاه، سوء استفاده از اعتماد، مجلس رقص، چشم پاریس، یکشنبه ی زندگی، پرسپولیس (پویانمایی) و فیلم سینمایی «بذر بد» به کارگردانی بیلی وایلدر اشاره کرد. داریو در سال 2017، وقتی که صد سال و صد و شصتوپنج روز از عمر با ارزش و هنرمندانش میگذشت، دیده از جهان فروبست.
هیاهویی برای شروع یک جریان تازه
جنجالها و هیجانات ناشی از موفقیت نمایش نخستین فیلم دوبلهشده در ایران
«کاملاً قابل پیشبینی بود که اولین فیلم دوبله شده ای که قرار بود تو ایران روی پرده سینماها بره، چه حواشی و هیجاناتی انتظارش و میکشیدن، و در ادامش آینده ای رو برای سینمای ایران رقم بزنه که اصلاً قابل پیشبینی نباشه. هیجانهای و حاشیه های موفقیت نمایش اولین فیلم دوبله شده، با چاپ چندتا عکس از فیلم سینمایی دختر فراری و مصاحبه های دانیل داریو و نوریه قزانلو، دوبلور نقش دانیل داریو و مقالههایی در مورد فیلم و دوبله فیلم بالأخره فروکش کرد و دکتر کوشان دفتر میترافیلم رو تو خیابون لاله زار در مغازهای تو پاساژ ساعتچی تأسیس کرد و با نصب عکس و پوسترهای فیلم و آماده شدن فیلم دومش مشغول به کار شد. کوشان در زمان کوتاهی فیلم دختر کولی رو در شهریور سال ۱۳۲۵ در سینما کریستال اکران کرد. هرچند که فیلم دختر کولی نتونست موفقیت فیلم دختر فراری رو تکرار کنه، اما انقدر سودش زیاد شد که کوشان تونست با دوستای مشترکش ، به فکر این بیفته که میترا فیلم و توسعه بدن، و در همین دوران، گروههای متفاوتی، البته با هدف و انگیزهی درآمد بیشتر به این کار علاقه مند شدند.»
کریستال به زبان فارسی
جنگ و جدال بین لالهزار و لالهزارنو، با ورود کالاهای لوکس و ساختن مغازههای مختلف و طلافروشی و بوتیکهای آنچنانی بین خیابان جمهوری تا خیابان انقلاب، در ابتدای دهه ی سی شروع شد. بگیر و ببند برابر که در اون هر کسی به راحتی میتونست موضع خودش رو انتخاب کنه؛ پیوستن به سادگی و شلوغی جنوب لالهزار، که معروف به لاله زار قدیم بود یا رفتن به لالهزارنو و نگاه کردنِ به روزترین تولیدات در چند مغازهی کوچیک و فشرده. تو همچین محیط و شرایط عجیبی بود که در سوم خرداد سال 1324، سینما کریستال متولد شد. از معمار این ساختمون، هیچ اطلاعاتی نیست. اما خیلی هم دور از ذهن نیست که کار شرکتهای معماری جوونی باشه که اون سالها سالها فکر و خیال بلندپروازی تجاری داشتند. «صابر رهبر»، مدیر این سینما، که خودش هم کارگردان بود و هم تهیهکننده، خوب میدونست مردم چه سینمایی رو با چه موقعیت و ویژگیهایی تو شلوغی های سینماهای لالهزار دوست دارند، سینمایی با 2 سالن و ظرفیت 600 نفر ساخت تا میزبان قشر متمول و مرفهی باشه که دوست ندارند برای دیدن فیلمهای روز ایران و دنیا، تو شلوغی نفسگیر و خستهکنندهی صفهای سینماهای جنوب خیابون، معطل و بلاتکلیف بشن. از ویژگیهای مهم این سینما باید به سالن تابستونی اشاره کرد که هنوز آثارش رو بر پشتبوم ساختمون میشه رویت کرد.
ولی کنار این ویژگی ها، کریستال یک خصوصیت خیلی مهم داشت و اون این بود که این سینما اولین سینمایی بود که امکان پخش صدای دالبی داشت. در بعضی متن های تاریخی هم نوشته شده که نزدیک به یه سال بعد از افتتاح این سینما، اولین فیلم خارجی با دوبله ی فارسی تو سینما کریستال اکران شد. این فیلم که اسم اصلیش نخستین وعده دیدار بود، اسماعیل کوشان با اسم دختر فراری تو ترکیه دوبله کرد و برای اکران به سینما کریستال فرستاد و از 5 اردیبهشت فیلم فرانسوی دختر فراری (هنری دو کوئن، 1944) اولین فیلم دوبله شده به فارسی توسط دکتر کوشان در استودیو سس فیلم استانبول، تو سینما کریستال روی پرده رفت.
اسم صابر رهبر به اندازه تاریخ سینمای ایران اعتبار داره ؛ یه مرد فروتن و پخته كه در زمان جوونیش کار خودش رو تو سينماي ايران از پایین ترین سطح و استوديوهاي فني شروع كرد و با تلاش تموم نشدنی که داشت و تجربهاي های زیادی كه تو سینما کسب کرد ، تو یه زمان کوتاه دستيار فيلمبردار و بعد از اون هم فيلمبردار شد و درنهايت به حرفه ی مورد علاقه ی خودش کارگردانی رسید. ولی رهبر تا وقتی که سینما تعطيل شد یعنی تا اواسط دهه ی 80، كريستال رو به مکاني آرام و نوستالژیک تبدیل کرد كه مدیرای سینماهای دیگه، پاي ثابت این سینما بودند. یه قسمتی از سینما کتاب فروشی داشت كه در اون كتابها و مجلات سینمایی زیادی پیدا میشد و دفتر و محل كارش براي عوامل سينماي ايران پاتوق دنجی براي گپ های خودموني بود. جشنواره هاي اختصاصی و شخصی که برگزار میکرد، بسيار جذاب بود. هفته ی فيلمهاي خارجی، اکشن، هندي و بسياري مناسبتهای ديگه كه باعث دور هم جمعشدن علاقه مندهای سينما ميشد. کریستال تا سالهای بعد از انقلاب به فعالیت خودش ادامه داد و این شانس رو داشت که یکی از آخرین سینماهای مرده تو خیابان لالهزار باشد.
با فوت صابر رهبر، سینما کریستال هم از نفش افتاد. شاید هیچکس هیچ وقت، فکرش رو نمیکرد، سینمایی که یه روزی یکی از بزرگترین اتفاقهای سینمایی رو برای سرنوشت سینمای ایران رقم زد و مردم ایران رو با فرهنگ و حال وهوای سینماهای دیگه دنیا به زبون خودشون آشنا کرد، این روزها به یه پارکینگ و انبار مغازه دارهای لالهزار تبدیل شده.»
سینما کریستال یک «اولین» بسیار بزرگ و مهم بود
سینما کریستال برای اهالی و شیفته های سینما، به معنای واقعی کلمه یک نوستالژی تمامعیاره؛ چه شب و روزهایی رو که برای دختر و پسر و زن و مردای جوون و میانسال و سالخورده خاطره نساخته، سینمایی که با جرقه ای بزرگ مثل پخش یک فیلم خارجی (فرانسوی) به زبون فارسی، چنان اتفاق مهمی رو در تاریخ سینمای ایران رقم زد که تا امروز که نزدیک به هفتادوچهار ساله که از این اتفاق میگذره، تأثیرات عمیق و بزرگش برای ما ایرانیها که در عرصه ی دوبلاژ در شرق و غرب یکی از سردمدارهای این حرفه ی عجیب و جذاب هستیم موندگاره و خاطرات سالهای دور دوبلههای زیبا و فراموش نشدنی فیلمهای هالیوودی، فرانسوی، روسی، ایتالیایی، هندی و… رو روی ذهن و قلب دوستدارها و مخاطب های سینما حک کرده . همیشه توی تاریخ، هر «اولینی»، مهم ترینه و منشأ اثر. چون دنبال اون اولین، اتفاق هایی رقم میخوره که هر روز دنیا را شگفتزده میکنه.
اینکه اولین فیلم سینمایی دوبله شده ای که تو سرزمینمون ایران روی پرده نقرهای سینما رفت، فیلم دختر فراری با بازی دانیل داریو و به مدیریت دوبلاژ اسماعیل کوشان بود و تو سینما کریستالی که این روزا شبیه به هر چیزی هست جز سینما و تماشاگرها رو به هم نزدیک کرد. شاید برای خیلی از مردم عاشق هنر و سینما تو اون روزای دور، عجیب ترین و بهترین اولینی بود که تو زندگیشون تجربه کردند، فرهنگهای متفاوتی رو که تو اون دوران فقط تو کتابها از کشورهای مختلف تو ذهنشون تصور میکردند، با چشم های خودشونو و به زبون مادری میدیدند و درک میکردند. سینما کریستال خاطرهانگیز و زیبا، اولین سینمایی بود که داوطلب این اتفاق مهم سینمایی شد و باعث شد که مرزها کنار برند و ما، آدم های دیگه این کره ی خاکی رو راحت تر از قبل بشناسیم.
موخره:
در تهیه این اپیزود دوستان و عزیزان زیادی نقش داشتند..
ریحانه فضلیتی نویسنده
آرش فلامرزی گویندگی، ضبط صدا و تدوین صدا به عهده داشته.
موسیقی را اقای پیمان رهبر انجام داده
تیزر را آقای فرهاد حسینخانی
و کاور سحر ساخته
امور اداری خانم رویا مقدم. همچنین محمد و علی سرمدی که در تهیه فایل های صوتی کمک کردند
موسیقی های استفاده شده عبارتند از:
همچنین تشکر می کنم از همراهی :
امیر ابویسانی از پادکست سینما توگراف.
منابع این اپیزود کتاب روز دوبله و دایره المعارف چکاوا بود و همچنین مستندهای فانوس خیال و صدای ماندگار استفاده شده است.
چکاوا در هر اپیزود یک پادکست دیگه ای را معرفی می کنه:
پادکست مترنوم، این پادکست درباره چگونگی بوجود آهنگ هاست. و تا الان نزدیک به بیست چهار اپیزود منتشر کرده که من برای شنیدنشون لحظه شماری می کنم چون از پشت صحنه آهنگها حرف می زنه و چگونگی خلق آنها به اندازه خود آهنگها جذاب و شنیدنیه…
این اپیزود تقدیم می شود به استاد منوچهر اسماعیلی
From the publisher's feed

1,380 Listeners

7,899 Listeners

2,068 Listeners

1,068 Listeners

375 Listeners

669 Listeners

1,161 Listeners

220 Listeners

316 Listeners

2,996 Listeners

46 Listeners

11 Listeners

62 Listeners