
Sign up to save your podcasts
Or


از همان نقطهای که ونچوری «اردکهای یادمانی» را از معماریِ مدرن بیرون کشید، سرمایهداریِ متأخر، فاصلهی دیوارهای بتنی را با قابِ دوربین پر کرد؛ اینجا دیگر بنا فقط کالبدی برای زیستن نیست، بلکه صحنهای برای تکثیرِ تصاویرِ بیریشه است.
در قسمت دوم این گفتار، علی فرهمند (کارگردان، منتقد و داور رسمی گلدن گلوب) نشان میدهد چگونه معماریِ پستمدرن و سینمای پس از آن، هر دو در یک مسیر حرکت میکنند: از کفشهای خاکگرفتهی ونگوگ که روایتگرِ یک پسزمینهی تاریخی بودند، تا کفشهای بیعمقِ وارهول در قابِ اندی وارهول؛ از رقصِ پاستیشوارِ تارانتینو که دیگر رقصِ گدار نیست، تا معماریای که امضای معمارانِ بزرگ را گم کرده و به یکسانسازیِ خاموش دامن زده است. آنتونیونی و کوبریک در سینما، همانگونه که ونچوری و جنکس در معماری، پیش از هر کسی زنگِ خطری را به صدا درآوردند که اینهمانیِ تصاویر و بناها، آرامآرام جایِ انسانِ سوژهدار را میگیرد.
با ما همراه شوید تا از دلِ این دو هنر، معماریِ شهر و سینمایِ معاصر را در آیینهی پستمدرن، دوباره بازخوانی کنیم...
گاهی دیوارهای بتنی و فضاهای بیروحِ شهری، پیش از آنکه پناهگاه باشند، به قفسی سرد برای بلعیدن روانِ انسان تبدیل میشوند. در قسمت نخست از این موضوع، زایش پستمدرنیسم را نه از متون تئوریک، بلکه از دل همین اضطراب فضایی و نامکانهای شهری بیرون میکشیم.
این اپیزود به روایت علی فرهمند (کارگردان، منتقد و داور رسمی گلدن گلوب)، پیوند شگفتانگیز معماری، روانشناسی محیط و سینما را به تصویر میکشد. از قابهای منزویکنندهی آنتونیونی تا راهروهای تسخیرشدهی «شاینینگ»؛
با ما همراه شوید تا بشنوید چگونه کالبدِ ساختمان به جای قهرمان داستان، راوی تنهاییِ انسانِ معاصر میشود...
ایدئولوژی ها در معماری و شهرسازی میتوانند نقش طرح یا ضدطرح را داشته باشند.
بازسازی برلین بعد از جنگ جهانی دوم نمونه بسیار خوبی از این تاثیرپذیری است. به وضوح میتوان دید که بازسازی به ساخت دوبارهی دیوارها و خیابانها خلاصه نمیشود؛ بلکه بازتابی از ایدئولوژی ها، ارزشها و نگاههاییست که در نهایت، هویت تازهی این شهر را شکل میدهد.
بعد از جنگ التیام و بازسازی اجتناب ناپذیر است اما شروع و پذیرفتن همه خرابی ها کاری دشوار است. قوای جمعی یکی از ستونهای اصلی بازسازی و التیام است. در این برهه، ما نه تنها به بازسازی آوار شهرها، بلکه به ترمیم روح و روان جامعه نیاز داریم. پذیرش زخمها، اشتراکگذاری دردها، و یافتن همدلی جمعی، گامهای نخست برای برخاستن از خاکستر است.
معماری، که خودش نمونه ی بارزی از دقت و هوش بالاست، نباید از پیوند با پایینترین شکل رفتار انسانی ، یعنی نشانه های
زشت خشونت، بترسه.
معماری باید یاد بگیره خشونت رو تغییر بده، درست همونجور که خشونت بلده معماری رو تغییر بده
جنگ اجتناب ناپذیر ترین بی اخلاقی بشریه. اجتناب ناپذیر از اون جهت که همیشه کسی هست که خودش رو محق تر از دیگری میدونه وتا وقتی اون دیگری هست کسی روی خوش نمیبینه. پس، اون دست به جنگ میزنه تا نجات دهنده باشه. اما عواقب جنگ هم پیداست و هم نا پیدا. پیدایی اش ویرونی و خونه خرابیه و نا پیدایی اش هم ویرونی روانی از اینهمه خونه خرابیه.
ما طبقه اولی ها باور داریم که آگاهی راه نجات بشیریته ، اینجا دور هم جمع شدیم تا برای آگاهی بجنگیم.
این اپیزود برگرفته از مقاله "فضا_زمان و جهان" نوشته آقای دیوید هاروی ،منتشر شده در سال 2005 میباشد.
Spacetime and the World (2005)
David Harvey
آیا همه افراد حاضر در یک مکان، از آن فضا حال خوبی دریافت میکنند؟
آیا تجربهی حضور در یک مکان، برای همه یکسان معنا میشود؟
آیا طراحان برای خودشان طراحی میکنند یا برای مردم؟
بخشی از رفتار ما تحت تاثیر فضایی است که در آن قرار داریم. مرز بندی فضاها معین میکند که ما در هرجایی چه نوع رفتاری داشته باشیم. علاوه بر رفتار نوع نگاه و جایگاه آن فضا نیز برای ما مشخص خواهد شد. اینکه چه کسی میتواند تا کدامیک از فضاهای مرزبندی شدهی ما ورود پیدا کند، نشانهای از همین امر است که فضا، حریم ما با دیگر افراد را نیز مشخص میکند.
به حریم خلوت خود شبی...
From the publisher's feed