از همان نقطهای که ونچوری «اردکهای یادمانی» را از معماریِ مدرن بیرون کشید، سرمایهداریِ متأخر، فاصلهی دیوارهای بتنی را با قابِ دوربین پر کرد؛ اینجا دیگر بنا فقط کالبدی برای زیستن نیست، بلکه صحنهای برای تکثیرِ تصاویرِ بیریشه است.
در قسمت دوم این گفتار، علی فرهمند (کارگردان، منتقد و داور رسمی گلدن گلوب) نشان میدهد چگونه معماریِ پستمدرن و سینمای پس از آن، هر دو در یک مسیر حرکت میکنند: از کفشهای خاکگرفتهی ونگوگ که روایتگرِ یک پسزمینهی تاریخی بودند، تا کفشهای بیعمقِ وارهول در قابِ اندی وارهول؛ از رقصِ پاستیشوارِ تارانتینو که دیگر رقصِ گدار نیست، تا معماریای که امضای معمارانِ بزرگ را گم کرده و به یکسانسازیِ خاموش دامن زده است. آنتونیونی و کوبریک در سینما، همانگونه که ونچوری و جنکس در معماری، پیش از هر کسی زنگِ خطری را به صدا درآوردند که اینهمانیِ تصاویر و بناها، آرامآرام جایِ انسانِ سوژهدار را میگیرد.
با ما همراه شوید تا از دلِ این دو هنر، معماریِ شهر و سینمایِ معاصر را در آیینهی پستمدرن، دوباره بازخوانی کنیم...