رادیو پارک

رادیو پارک

By امیرحسین کاشفیArts
Download on the App Store

رادیو پارک episodes

  • شیر و شکر
    یكی بود یكی نبود. غیر از خدای مهربان هیچ‌كس نبود.
    "خاركني خري داشت كه تا مي توانست از گرده اش كار مي كشيد. صبح ها سوارش مي شد؛ مي رفت به صحرا و عصرها همه خارهايي را كه كنده بود بارش مي كرد و خودش هم مي رفت آن بالا رو پشته خارها مي نشست و برمي گشت به خانه و شب ها يك مشت كاه پوسيده جلوش مي ريخت."
    شما می توانید به ادامه این داستان گوش فرا دهید .
    12 min
  • بلوف
    روزی چهار بلوف زن توی کافی شاپ با هم صحبت میکردند :
    2 min
  • تغییر دنیا
    بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم.
    به ادامه این داستان کوتاه گوش دهید . . . . . .
    2 min
  • پرنده طلایی
    روزي, روزگاري پيرمرد و پيرزن فقيري در آسياب خرابه اي زندگي مي كردند.
    سال هاي سال بود كه پيرمرد پرنده مي گرفت مي برد بازار مي فروخت و از اين راه زندگي فقيرانه اش را مي گذراند.
    دعوت می کنیم از شما تا به ادامه داستان گوش دهید.
    11 min
  • دو شاهین
    پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی سپرد و . . . . . . . .
    3 min
  • راه و بیراه
    يكي بود؛ يكي نبود. غير از خدا هيچ كس نبود. مرد راست و درستي بود كه مردم به او راه مي گفتند.
    راه, روزي از روزها هواي سفر زد به سرش. اسب رهواري خريد. تهيه و تداركش را ديد و بار و بنديلش را گذاشت تو خورجين و خورجين را بست ترك اسب و از دروازه شهر زد بيرون كه چند صباحي برود جهانگردي كند.
    و حالا ادامه داستان . . . . . . . .
    15 min
  • امانت داری
    "در زمان های قدیم،در خانه ها حمام وجود نداشت. مردم برای استحمام و شستشو باید به حمام های عمومی می رفتند. حمام ها صبح خیلی زود،قبل از طلوع خورشید بازبودند. یک روز صبح خیلی زود که هنوز خورشید طلوع نکرده و هوا تاریک بود،مردی که بقچه ی حمامش را زیر بغل گرفته بود،از خانه بیرون آمد تا به حمام برود.توی کوچه،دوستش را دید.به او گفت:«بیا با هم به حمام برویم.»"
    حالا به ادامه داستان گوش دهید .
    4 min

About رادیو پارک

From the publisher's feed

مجله ی رادیویی پارک