روان پادکست

روان پادکست

By دکتر فاطمه عباسی، دکتر فخری تاجیک زادهSociety & CultureSocial SciencesEducation
Download on the App Store

روان پادکست episodes

  • 05. عشق و کار- قسمت دوم
    در بیان آنچه زندگی بشر را متمایز و معنی ­دار می­ کند می توان به جمله ی معروف فروید اشاره کرد که سنگ بنای انسانیت و هدف زندگی بشر را عشق و کار مطرح کرد. این دو مولفه است که ما را به حرکت وا می دارد و رو به جلو رفتن در زندگی را به ما هدیه می­ دهد.
    تقابل عشق و کار ، تعارض پیش روی ما
    برقراری تعادل بین عشق و کار در زندگی، اثر مستقیم بر تجربه­ ی ما از خودمان و احساس ما نسبت به خودمان دارد. زندگیمان راحتتر خواهد شد اگر چیزی را انتخاب کنیم که به آن علاقه­مندیم تا وقتی به هر قیمتی در شغلمان بمانیم حتی اگر آن را دوست نداشته باشیم. البته همیشه این تعادل برقرار نخواهد شد ولی تلاش برای سنگین­تر کردن کفه ­ی ترازوی علاقه به کار، نفس کشیدن را برایمان راحتتر خواهد کرد. دوست داشتن بیشتر خودمان در گرو برقراری نسبی این تعادل است. زندگی ما در رو به جلو رفتن­ها خلاصه می­شود و عشق و کار نیروی محرکه­ی ماست.
    در مسیر این تعارض چگونه حرکت کنیم؟
    همه ی ما انسانها افرادی منحصر به فرد هستیم و در پازل دنیا مکانی مختص خودمان را اشغال کرده ایم. این مکان مختص ما، در گرو تصمیمات ما برای زندگیمان است. اینکه چه شغلی را انتخاب کنیم و اینکه علاقه به آن داریم یا نه و اینکه می خواهیم بی علاقه به فعالیتمان ادامه دهیم و یا در دل این فعالیت، جرقه های علاقه را بیابیم و یا کلا مسیرمان را عوض کنیم. همگی در گرو تصمیمات ما و انتخابهای ماست. اما این انتخاب ها و تصمیمات مختص خودمان است و نمی توان آن را به دیگری تحمیل کرد. ما با تصمیماتمان و اشتباهاتمان شناخته می شویم. پس باید تلاش کنیم تصمیمان را بگیریم و مسئولیت تصمیماتمان را در آغوش بکشیم و قد بکشیم از پس هر آنچه ما را از حرکت و  رو به جلو رفتنها باز می دارد… همیشه اولین قدم، سخت ترین خواهد بود.
    در این قسمت پادکست روانشناسی و قسمت قبل به موضوع عشق و کار پرداخته ایم. همچنین، برای اطلاعات بیشتر از راهکارهای مقابله با استرس شغلی، مطالب سایت را بخوانید.
    0 min
  • 04. عشق و کار- قسمت اول
    در بیان آنچه زندگی بشر را متمایز و معنی ­دار می­ کند می توان به جمله ی معروف فروید اشاره کرد که سنگ بنای انسانیت و هدف زندگی بشر را عشق و کار دانست. عشق و کار است که ما را به حرکت وا می دارد و رو به جلو رفتن در زندگی را به ما هدیه می­ دهد. این دو مولفه، اهداف پایه در زندگی ما هستند که به معنادار کردن زندگیمان رنگ می ­پاشند.
     زندگیتان را تصور کنید! زندگیمان حول روابطمان با یکدیگر می ­چرخد و روابطمان نیز با کارمان ساختار می­یابد. بین روابطمان با کارمان و عشق و علاقه ارتباط وجود دارد و این تاریخچه ­ی زندگی ما را می ­سازد.  
    می توان بین عشق و کار تعادل برقرار کرد؟
    برقراری تعادل بین عشق و کار در زندگی، اثر مستقیم بر تجربه­ ی ما از خودمان و احساس ما نسبت به خودمان دارد. زندگیمان راحتتر خواهد شد اگر چیزی را انتخاب کنیم که به آن علاقه­ مندیم تا وقتی به هر قیمتی در شغلمان بمانیم حتی اگر آن را دوست نداشته باشیم. البته همیشه این تعادل برقرار نخواهد شد ولی تلاش برای سنگین­ تر کردن کفه­ ی ترازوی علاقه به کار، نفس کشیدن را برایمان راحتتر خواهد کرد. دوست داشتن بیشتر خودمان در گرو برقراری نسبی این تعادل است. زندگی ما در رو به جلو رفتن­ ها خلاصه می­ شود و عشق و کار نیروی محرکه­ ی ماست.
    تقابل این موضوعات در تجربه ی جدید
    وقتی درگیر تجربه و کار جدیدی می شویم، با احساسات متعارض و وضعیت تعارض آمیزی دست و پنجه نرم می کنیم! تعارض داشتن بخش جدا نشدنی از درونیات ماست. از چه می ترسیم؟ امنیتمان از دست برود! اما، امنیت داشتن در گرو حل تعارض است. دانستن آینده ی ما در کار جدید، نقض کردن قانون و جریان زندگیست و محال است پیش بینی آن! باید تلاش کنیم تصمیمان را بگیریم و مسئولیت تصمیماتمان را در آغوش بکشیم و قد بکشیم از پس هر آنچه ما را از حرکت و  رو به جلو رفتنها باز می دارد… همیشه اولین قدم، سخت ترین خواهد بود.
    در این قسمت پادکست روانشناسی و قسمت بعد به موضوع کار و عشق خواهیم پرداخت.
    0 min
  • 03. خشونت خانگی
    خشونت خانگی چیست؟
    خشونت خانگی انواع مختلفی دارد. افراد در قالب کلمات، احساسات، و یا به صورت فیزیکی خشم خود را نشان می دهند. وقتی این بروز خشم متناسب با موقعیت با موضوعی که در حال رخ دادن است نباشد تبدیل می شود به ابراز خشم ناسالم. و وقتی تکرار شود، به سوءاستفاده تبدیل می شود. نمونه هایی از خشونت در روابط را در ادامه مشاهده می کنیم:
    یک رابطه چطور به خشونت خانگی کشیده می شود؟
    از روز اول دل مرا برد. همین که حالم را میپرسید. پیگیر کارم بود. فکر میکردم چقدر در زندگی او شخص مهمی هستم. هر وقت که میپرسید کجا هستم. یا میخواست تمام جزئیات  اتفاقات روز را برای او بگویم احساس می کردم بالاخره یک نفر به من اهمیت می دهد. من عاشق این نوع عشق او شدم. به نحوی که میخواستم تا آخر عمر همینطور مرا در نظر داشته باشد.
    ما با هم زندگی خوبی داشتیم. این خوبی تا حدی بود که دعوا نکنیم. گاهی اوقات در دعواها فکر میکردم با یک فرد دیگر دارم زندگی میکنم. یعنی کاملا عوض می شد. هر بار در بحث ها جوری مرا می رنجاند که من تعجب می کردم از اینکه چطور من این آدم را به زندگی خود راه داده ام. ولی بعد از بحث، که میگفت عصبانی بوده او را می بخشیدم. می گفتم خب آدم عصبانی ممکن است هر چیزی بگوید. در دعوا که حلوا خیرات نمی کنند. رفته رفته این پرخاشگری لفظی به پرخاشگری فیزیکی تبدیل شد.
    گاهی اوقات به شوخی مرا می زد. من هم فکر میکردم خب شاید انقدر مرا دوست دارد که نمیتواند خودش را کنترل کند. او هم مرا تأیید می کرد. اما گاهی اوقات وقتی عصبانی بود هم مرا می زد. باز هم می گفتم او زندگی سختی داشته، شاید این نحوه برخورد او با مشکلات است ولی این دلیل نمیشود که به من تعرض کرده باشد.
    پرخاشگری ها به کجا میرسد؟
    این ها شرح حال هایی است از قربانیان خشونت خانگی. افرادی که از عشق خود آسیب دیده اند. این آسیب از رابطه ای ایجاد شده که تصورش را نداشته اند. همان عشقی که از روز اول تکیه گاه زندگی مشترک بود، اکنون تبدیل به بلای جانی شده که رهایی از آن تبعات بسیاری دارد.
    در قسمت سوم روانپادکست به خشونت خانگی می پردازیم. بحث مان با متخصص روانشناسی بالینی در حوزه مشکلات زوج و خانواده و طلاق. صحبت های این قسمت، درباره صدمات روانشناختی این مشکل، وضعیت موجود و همچنین راهکارهای مربوط به آن است.
    0 min
  • 02. اهمال کاری ، وضعیتی معلق
    من یک اهمال کارم! اهمال کاری یعنی کارهایم را به عقب می ­اندازم و سمتش نمی ­روم! به تعویق انداختن کارها، راهبرد من برای کارهایم است چون فعالیتهایم خصوصا فعالیتهای جدید خیلی برایم تعارض برانگیز است. در نتیجه تلاشم این است که از آنها دور بمانم. حال یا این فعالیت در باورهایم سخت است یا  قبول کردن نتیجه ی کار برایم مشکل است. چون ممکن است نتوانم آن را عالی انجام دهم.
    ما سرمان را گرم کارهای دیگر می ­کنیم و به سمت کار اصلیمان نمی ­رویم تا با آن روبه رو نشویم! خودمان را بین کارهای مختلف درگیر می­ کنیم تا حواسمان از کار اصلی پرت شود و و یا عملا هیچ کاری نمی ­کنیم و با وقت تلف کردن روزمان را تمام می­ کنیم تا به سمت کار اصلی نرویم و این نوعی اهمال کاری است!
    وضعیت معلق
    معلق نگه داشتن خودمان و تصمیم نگرفتن در قبال انجام کاری که پیش رو داریم شاید برایمان راحتتر از قبول مسئولیت و انجام فعالیت پیش رویمان باشد. در چنین وضعیتی بین دو راهی تصمیم گیری گیر می کنیم که کارم را به تعویق بیاندازم یا حرکتی کنم و در برابراهمال کاریم مقاومت کنم! انتخاب این شیوه ظاهرا بهترین راه حل برای تعارضی است که درگیرش هستیم!
    اهمال کاری راهکاری برای وضعیت مبهم
    کار و فعالیت جدید پیش رو، سراسر ابهام است و ما را مضطرب می کند، در نتیجه راهکار ما برای رو به رو نشدن با این وضعیت مبهم،به تعویق انداختن کارهاست. اهمال کاری به کمکمان می ­آید  تا ابهام کاری که انتظارمان را می­کشد، برایمان  ترسناک تر و پیچیده تر نشود… سعی می کنیم خود را در این وضعیت معلق نگه داریم و تصمیمی نگیریم، چون ترسناک است بار تصمیمات مهم زندگی را به تنهایی به دوش بکشیم هر چند در نهایت خودمان می مانیم و تصمیماتمان!
    با اهمال کاری چه کنیم؟
    تصمیم گرفتن برای انجام فعالیت پیش رو، تصمیم گرفتن در مورد انتخاب­های پیش رو و تمام کردن اهمال­کاری به کمکمان می ­آید. و انرژیمان که تا این لحظه صرف معلق نگه داشتن و اهمال کاری می شد، اکنون به سمت هدف اصلی سرازیر خواهد شد و تمام کردن اهمال کاری حس و حالمان را نسبت به خودمان نیز تغییر می­دهد. وضعیت شیرین دوست داشتن خودمان…
    در این قسمت روانپادکست به این موضوع خواهیم پرداخت ما را بشنوید.
    0 min
  • 01. مهاجرت، فرصت ها و تهدیدها
    در این قسمت روان پادکست، در مورد مهاجرت، تصمیم به این کار و مزیت ها و معایب آن صحبت کرده‌ایم. صحبت در این مورد به هدف تبلیغ و یا رد این کار نیست. هدف این است که هر تصمیمی در مورد مهاجرت گرفتیم، آگاهانه باشد.
    مهاجرت خیلی چیزها را از ما می گیرد. خانه پدری و وطن را پشت سر می گذاریم. بعضا از عزیزان، مانند مادر و پدر، دور می شویم. هنگامی هم که وارد مقصد می شویم با پدیده های دیگری مواجه می شویم. در ابتدا بایستی مانند یک کودک تازه به مردم و نحوه زندگی آنان نگاه کنیم تا در جامعه مقصد بهتر زندگی کنیم.
    از نو روش زندگی را شروع می کنیم. این روش زندگی از دوست یابی گرفته تا کارهای بانکی و اداری. که در کشور مقصد متفاوت از وطن ماست. در حین این مسیر با مشکلات روانی هم دست و پنجه نرم می کنیم. این مشکلات می توانند باقی مانده زخم هایی باشند که از وطن با خود آورده ایم. یا اینکه زخمی جدید باشند که در بستر ورود به محیطی جدید ایجاد شده اند.
    زخم های مهاجرت
    یکی از این زخم ها، زخم غربت زدگی است. فردی که غربت زده می شود حتی نسبت به پدیده های روزمره کشور مقصد حساس می شود. یک حالتی برایش پیش می آید که شبیه به افسردگی است. و گویی فقط با داشتن آن چه از دست داده آرام می گیرد.
    زخم دیگر، معضلاتی است که در راستای اجتماعی شدن درکشور مقصد پیش می آید. حالاتی شبیه اضطراب اجتماعی. که فرد موقع صحبت کردن با افراد دچار اضطراب می شود. این اضطراب می تواند تا حد فلج کننده ای پیشروی کند. یعنی فرد را از کار وزندگی بیاندازد. برای اطلاعات بیشتر، به مقاله‌ای که مشکلات روانشناختی مربوط به مهاجرت بررسی شده‌اند رجوع کنید.
    در این قسمت از روانپادکست در ابتدا به نحوه تصمیم گیری و نگاه افراد به مهاجرت می پردازیم. در ادامه نیز سعی کرده ایم مشکلاتی که در این راه پیش پایمان می آید را بررسی کنیم. وقتی جوانب مختلف یک پدیده را بررسی کنیم، شاید با وجود سختی­ هایی که در پیش رو داریم اصلا پشیمون نشویم و به کارمان ادامه بدهیم. شاید هم تصمیم گرفتیم که به جای این کار راه­ های دیگری را برای زندگی بهتر انتخاب کنیم. با ما در این قسمت از روانپادکست همراه باشید.
    0 min

About روان پادکست

From the publisher's feed

در روانپادکست صحنه ای پیدا کرده ایم تا دغدغه هایمان و نظرات متخصصان در مورد موضوعات فرد، رابطه اش با دیگران و جهان پیرامون با شما در میان بگذاریم.