شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • لایق شیرعلی | پیر شدن‌ها

    ▨ نام شعر: پیرشدن ها

    ▨ شاعر: لایق شیرعلی

    ▨ با صدای: لایق شیرعلی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    ناشکریِ عشق است همین پیر شدن‌ها

    دل داده و دل بُرده و دلگیر شدن‌ها


    جان داده و جان کنده به جانان نرسیدن

    از جانِ خود و جانِ جهان سیر شدن‌ها


    تا قله‌ی مقصود تپش‌های روان‌کاه

    آخر به صد افسوس سرازیر شدن‌ها


    خود تیرِ زمینیم ولی هیچ ندانیم

    با قدِ کمان، خود چه بُوَد تیر شدن‌ها


    مصروفِ خزان است گل‌افشان بهاران

    بدرود جهان است جهانگیر شدن‌ها


    از میری ما، مردم اگر گشنه بمیرند

    آن به که بمیریم از این میر شدن‌ها

    ▨

    لایق شیرعلی

    Лоиқ Шеръалӣ

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • مهدی فرجی | عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن

    ▨ نام شعر: عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن

    ▨ شاعر: مهدی فرجی

    ▨ با صدای: مهدی فرجی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    این مست‌های بی‌سروپا را جواب کن

    امشب شبِ من است، مرا انتخاب کن


    مهمانِ من تمامی این‌ها و پای من

    قلیان و چای مشتریان را حساب کن


    تمثال شاعرانه‌ی درویش را بکَن

    عکس مرا به سینه‌ی دیوار قاب کن


    هی قهوه‌چی! ستاره به قلیان من بریز

    جای زغال، روشنش از آفتاب کن


    انگورهای تازه‌ی عشقی که داشتم

    در خمره‌های کهنه بخوابان، شراب کن


    از خون آهوان بده ظرفی که تشنه‌ام

    ماهیچه‌ی فرشته برایم کباب کن


    از نشئه خلسه‌ای بده، از سُکر جرعه‌ای

    افیون و می بیار، بساز و خراب کن


    دستم تهی است هر چه برایم گذاشتی

    با خنده‌های مشتریانت حساب کن

    ▨

    مهدی فرجی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • مهدی اخوان ثالث | تسلی و سلام

    ▨ نام شعر: تسلی و سلام

    ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث

    ▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    دیدی دلا که یار نیامد؟

    گرد آمد و سوار نیامد

     

    بگداخت شمع و سوخت سراپای

    وآن صبحِ زرنگار نیامد

     

    آراستیم خانه و خان را

    وآن ضیفِ نامدار نیامد

     

    دل را و شوق را و توان را

    غم خورد و غمگسار نیامد

     

    آن کاخ‌ها ز پایه فرو ریخت

    وآن کرده‌ها به کار نیامد

     

    سوزد دلم به رنج و شکیبت

    ای باغبان! بهار نیامد

     

    بشکفت بس شکوفه و پژمرد

    اما گلی به بار نیامد

     

    خوشید چشم چشمه و دیگر

    آبی به جویبار نیامد

     

    ای شیرِ پیرِ بسته به زنجیر

    کز بندت ایچ عار نیامد

     

    زی تشنه کشت‌گاهِ نجیبت

    جز ابر زهربار نیامد

     

    یکّی از آن قوافل پر بار-

    - ران گهرنثار نیامد

     

    ای نادر نوادر ایام

    کت فرّ و بخت یار نیامد

     

    دیری گذشت و چون تو دلیری

    در صف کارزرار نیامد

     

    افسوس کاین سفاین حرّی

    زی ساحل قرار نیامد

     

    وآن رنج بی حساب تو درداک

    چون هیچ در شمار نیامد

     

    وز سفله یاوران تو در جنگ

    کاری بجز فرار نیامد

     

    من دانم و دلت که غمان چند

    آمد ور آشکار نیامد

     

    چندان که غم به جان تو بارید

    باران به کوهسار نیامد

    ▨

    مهدی اخوان ثالث

    متخلص به م. امید

    تهران - فروردین ۱۳۳۵

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    8 min
  • پرویز ناتل خانلری | عقاب

    ▨ نام شعر: عقاب

    ▨ شاعر: پرویز ناتل خانلری

    ▨ با صدای: پرویز ناتل خانلری

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    این شعر به صادق هدایت تقدیم شده است

    ــــــــــــــــــ

    گشت غمناک دل و جان عقاب

    چو از او دور شد ایام شَباب


    دید کش دور به انجام رسید

    آفتابَش به لبِ بام رسید


    باید از هستی دل برگیرد

    ره سوی کشور دیگر گیرد


    خواست تا چاره‌ی ناچار کند

    دارویی جوید و در کار کند


    صبحگاهی ز پی چاره‌ی کار

    گشت بر باد سبک سیر سوار


    گلّه کآهنگ چرا داشت به دشت

    ناگه از وحشت پر ولوله گشت


    وان شبان، بیم زده، دل‌نگران

    شد پی بره‌ی نوزاد دوان


    کبک، در دامن خاری آویخت

    مار پیچید و به سوراخ گریخت


    آهو اِستاد و نگه‌کرد و رمید

    دشت را خط غباری بکشید


    لیک صیاد سَر دیگر داشت

    صید را فارغ و آزاد گذاشت


    چاره‌ی مرگ، نه کاریست حقیر

    زنده را دل نشود از جان سیر


    صید هر روزه به چنگ آمد زود

    مگر آن روز که صیاد نبود


    آشیان داشت در آن دامنِ دشت

    زاغکی زشت و بد اندام و پلشت


    سنگ‌ها از کفِ طفلان خورده

    جان ز صد گونه بلا در برده


    سال‌ها زیسته افزون ز شمار

    شکم آکنده ز گند و مردار


    بر سر شاخ ورا دید عقاب

    ز آسمان سوی زمین شد به شتاب


    گفت که: «ای دیده ز ما بس بیداد

    با تو امروز مرا کار افتاد


    مشکلی دارم اگر بگشایی

    بکنم هرچه تو می فرمایی»


    گفت: «ما بنده‌ی درگاه توییم

    تا که هستیم؛ هواخواه توییم


    بنده آماده، بگو فرمان چیست؟

    جان به راه تو سپارم، جان چیست؟


    دل، چو در خدمت تو شاد کنم

    ننگم آید که ز جان یاد کنم»


    این همه گفت ولی با دل خویش

    گفت و گویی دگر آورد به پیش


    کاین ستمکار قوی پنجه، کنون

    از نیاز است چنین زار و زبون


    لیک ناگه چو غضبناک شود

    زو حساب من و جان پاک شود


    دوستی را چو نباشد بنیاد

    حَزْم را باید از دست نداد


    در دل خویش چو این رای گزید

    پر زد و دورتَرَکْ جای گزید


    زار و افسرده چنین گفت عقاب

    که: «مرا عمر، حبابی است بر آب


    راست است این که مرا تیز، پر است

    لیک پرواز زمان تیزتر است


    من گذشتم به شتاب از در و دشت

    به شتاب ایام از من بِگُذشت


    گر چه از عمر،‌ دل سیری نیست

    مرگ می‌آید و تدبیری نیست


    من و این شهپر و این شوکت و جاه

    عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟


    تو بدین قامت و بال ناسار

    به چه فن یافته‌ای عمر دراز؟


    پدرم از پدر خویش شنید

    که یکی زاغ سیه روی پلید


    با دوصد حیله به هنگام شکار

    صد ره از چنگش کرده‌است فرار


    پدرم نیز به تو دست نیافت

    تا به منزلگه جاوید شتافت


    لیک هنگام دم بازپسین

    چون تو بر شاخ شدی جایگزین


    از سر حسرت با من فرمود

    کاین همان زاغ پلید است که بود


    عمر من نیز به یغما رفته است

    یک گل از صد گلِ تو نشکفته است


    چیست سرمایه‌ی این عمرِ دراز؟

    رازی این جاست، تو بگشا این راز»


    زاغ گفت: «ار تو در این تدبیری

    عهد کن تا سخنم بِپْذیری


    عمرتان گر که پذیرد کم و کاست

    دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست


    ز آسمان هیچ نیایید فرود

    آخر از این همه پرواز چه سود؟


    پدر من که پس از سیصد و اند

    کان اندرز بد و دانش و پند


    بارها گفت که بر چرخ اثیر

    بادها راست فراوان تاثیر


    بادها کز زبر خاک و زند

    تن و جان را نرسانند گزند


    هر چه از خاک، شوی بالاتر

    باد را بیش گزندست و ضرر


    تا بدانجا که بر اوج افلاک

    آیت مرگ شود، پیک هِلاک


    ▨

    (ارایه‌ی ادامه‌ی شعر، به دلیل محدودیت کاراکتر، در اینجا مقدور نشد

    ـــــــــــ

    دکتر پرویز ناتل خانلری

    بیست و چهارم امرداد ۱۳۲۱

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    15 min
  • احمد شاملو | ما نیز

    ▨ نام شعر: ما نیز

    ▨ شاعر: احمد شاملو

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    تقدیم‌نامه‌ی شاعر: به محمدجواد گلبن

    ـــــــــــــــــ

    ما نیز روزگاری

    لحظه‌یی سالی قرنی هزاره‌یی ازاین پیش‌تَرَک

    هم در این‌جای ایستاده بودیم،


    بر این سیّاره بر این خاک

    در مجالی تنگ ــ هم‌ازاین‌دست ــ

    در حریرِ ظلمات، در کتانِ آفتاب

    در ایوانِ گسترده‌ی مهتاب

    در تارهای باران

    در شادَرْوانِ بوران

    در حجله‌ی شادی

    در حصارِ اندوه



    تنها با خود

    تنها با دیگران

    یگانه در عشق

    یگانه در سرود

    سرشار از حیات

    سرشار از مرگ.


    □


    ما نیز گذشته‌ایم

    چون تو بر این سیاره بر این خاک

    در مجالِ تنگِ سالی چند

    هم از این‌جا که تو ایستاده‌ای اکنون

    فروتن یا فرومایه

    خندان یا غمین

    سبک‌پای یا گران‌بار

    آزاد یا گرفتار.


    □


    ما نیز

    روزگاری

    آری.



    آری

    ما نیز

    روزگاری…

    ▨ 

    احمد شاملو - بیست و دوم دی‌ماه ۱۳۷۲

    از دفتر شعر در آستانه

    ـــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: نسخه‌ی صوتی این شعر با نسخه‌ی چاپ شده‌اش، در چند سطرِ انتهایی، تفاوت‌هایی دارد

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • فروغ فرخ‌زاد | پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنیست

    ▨ نام شعر: پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنیست

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فریدون فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    دلم گرفته‌است

    دلم گرفته‌است


    به ایوان می‌روم و انگشتانم را

    بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم

    چراغ‌های رابطه تاریک‌اند

    چراغ‌های رابطه تاریک‌اند


    کسی مرا به آفتاب

    معرّفی نخواهدکرد

    کسی مرا به میهمانیِ گنجشک‌ها نخواهدبرد

    پرواز را به‌خاطر بسپار

    پرنده مُردنی‌ست

    ▨ 

    فروغ فرخ‌زاد

    از دفتر شعر تولدی دیگر (شامل شعرهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲)

    ـــــ

    پی‌نوشت: این شعر، آخرین شعر فروغ فرخزاد است.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    2 min
  • رضا براهنی | خطاب به پروانه‌ها

    ▨ شعر: خطاب به پروانه‌ها

    ▨ شاعر: رضا براهنی

    ▨ با صدای: رضا براهنی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــ

    شبانه‌روز من از سرسرای سبز سروهای شما می گذشت

    پروانه‌های از جان گذشته‌ی گذشته و آینده

    حرامیانی که ماه‌های مرا از آسمان‌ها، از فصل‌ها و از رواق‌های عاشقانه به یغما می‌بردند

    اکنون تسلیم می‌شوند

    هان بنگرید! من، پهلو به پهلوی خیل نهنگ‌های جوان غوطه می‌خورم

    فانوس فلس‌هاي ماهيان اقيانوس ... بر منظر من است

    در مرتع سماع هزاران هزار كوسه ... گرداب‌هاي سرخ جهان را مي‌رقصانم

    و پله‌هاي قزل‌آلا ... از چشم‌هاي من ... هماره مسافر‌هاي زيبا را ... به كهكشان كشف‌هاي

    جديدم مي‌آورند

    شبكور‌هاي كيهاني

    در ظلمتي ابدي مي‌چرخند

    اما من

    يك آسمان نو

    از عشق ِ آفتاب‌هاي جوان آفريده ام

    از آسمان نهفته نخواهم داشت

    كه چشم‌هاي من همه را ديده ‌‌ست

    ماهي دو‌شقه مي‌گذرد از كنار ابر

    چون ذوالفقاري بي‌قبضه

    ديده ‌‌ست چشم‌هاي من همه را ديده‌ ست

    حرامياني كه ماه‌هاي مرا از آسمان‌ها، از فصلها و از رواق‌هاي عاشقانه به يغما مي‌بردند

    اكنون

    تسليم مي‌شوند

    شبانه‌روز من از سر‌سراي سبز سرو‌هاي شما می‌گذشت

    پروانه‌هاي از جان گذشته‌ي گذشته و آينده

    از چشم آدميان، روزي

    يا مثل خداي رومي پنهان خواهم شد

    يا مثل شمس هموطنم

    در غوغایی مشكوك و رمزواره و گستاخ جان خواهم داد

    با چشم باز در صف نظارگان بايستيد؛ پهلو به پهلوي خيل نهنگ‌هاي جوان

    غوطه مي‌خورم

    ديده‌ ست چشم‌هاي من همه را

    ديده ست

    ▨

    هشتم تا دهم خرداد ماه ۱۳۷۰

    تهران

    از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۴۱

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • اسماعیل خویی | از میهن آنچه در چمدان دارم

    ▨ نام شعر: از میهن آنچه در چمدان دارم

    ▨ شاعر: اسماعیل خویی

    ▨ با صدای: اسماعیل خویی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    این شعر، گلایه‌ای است از شاعر برای دوستان و هم‌قلمان خود که از طرفی او را به مهاجرت از ایران تشویق کردند و از سوی دیگر او را بایکوت کرده و تنها گذاشتند. در این شعر به شعر شفیعی کدکنی (ای کاش آدمی وطنش را مثل بنفشه ها...) اشاره و از آن انتقاد می‌شود و همچنین به عبارت (چراغم در این خانه می‌سوزد) از احمد شاملو

    ــــــــــــــــــــــــ

    وطن کجاست؟

    دلم برای چه تنگ است؟

    گاهی از خود می‌پرسم

    و دوست کیست؟

    دلم برای که تنگ است؟ 

    هنوز در گوشم زنگ می‌زند پیامتان که:

    "نداری دگر امان این جا"

    و پندتان که:

    "خدارا! برو! ممان این جا!"


    چنینم اکنون از چیست پس

    که هر چه سوغات از کوی و سوی شما می‌رسد

    به جز هلاهل و زقوم و زقنبوت ملامت نیست؟


    چه کرده‌ام؟

    به جز که پند شما را به جان پذیرفته‌ام

    و در نتیجه هم‌اکنون

    به لعنت‌آبادی از خاموشی و فراموشی نخفته‌ام


    چرا به سرزنشم چنین و چندین بی‌پروایید؟

    خدا نخواسته مستید و منگ؟

    و یا به دلبری از طاعبان پاک مسلمان

    همین تظاهر و تزویری می‌فرمایید؟


    به خویش

    راهم دادید

    و در پذیرش و تایید خود

    پناهم دادید  

    سپاه جهل و جنون

    راه ِخانه چون بر من بست


    چه کرده‌ام؟

    خدای من! اکنون چه کرده‌ام؟

    چه شده‌است؟

    که بر شکیبِ خداوارتان گران می‌آید

    همین که

    هم‌چو منی نیز

    در کجای چه هنگامی از جهان شما

    هست


    چه کرده‌ام؟

    خدای من چه کرده‌ام

    که دوست نیز

    نهد هیمه‌ام بر آتشِ جان؟

    درون دوزخِ بیدرکجای من


    دریغ

    چو رخت بربستم از میهنی که قاتل جان یا آرمانم می شد

    اگر در آن می‌ماندم

    کاش

    ای کاش می‌آمدید

    در گمرکِ گریز

    تفتیشم می‌کردید

    تا می‌دیدید

    که هیچ در چمدانم

    جز جانم نیست

    و هیچ

    جز جانم

    چمدانم نیست

    گران‌بها بی‌تردید

    چرا که ساخت ایران است

    و پُر

    پُر از حریرِ سخن

    حلّه‌ی تنیده ز دل

    بافته ز جان

    مصون

    به لطفِ خداداد خویش

    چو جامه‌دان بهار

    از تفتیش

    به ویژه وقتی

    مرزهای بینش و ارزش

    به چنگِ گردنه‌بندان و باج‌گیران است

    و چند مشتی فرهنگ سرخوشانه‌ی آهنگ و رنگ نیز

    در آن جاسازی کرده‌ام

    نیازِ جان و دل عاشقی

    که نقش ایوان را هم

    ارج می‌گذارد

    به کوری دلِ نوخواجه‌گان مرگ‌پرستی که

    جز سکوت و سیاهی

    آرایه‌ای نپسندند

    به خانه‌ای

    که خود از پای بست ویران است


    دریغ، درد

    دریغ

    چه کرده‌ام

    که سزاوار سرزنش‌هاتان باشم؟

    جز این که

    رفتم

    چرا که می‌دانستم

    جز در خامشای گورستان

    نیست

    که می‌توانم با تان باشم


    چه کرده‌ام؟

    جز این که می‌دانستم

    با تان ماندن

    جنازه ام خواهد کرد

    جز این که می‌دیدم

    رفتن است

    که تازه‌ام خواهدکرد

    جز این که

    در کف آن نرخدا

    که بر سپهرِ شما فرمان می‌راند

    نخواستم بمانم

    و با دروغ

    که از گلوی تمام بلندگوهاتان فریاد می‌کشید

    نمی‌توانستم هم روال بخوانم

    و ابرِ جانم

    جانِ ابری خود را

    از تَف دم‌های پُر جهنم آن اژدها

    به در بردم

    و

    به بادهای جهانش سپردم

    و

    رفتم

    بدان امید که در برکه‌ی کجا

    ادامه‌ی دریاتان باشم


    چه کردهام؟

    چه کرده‌ام

    که سزاوار سرزنش‌هاتان باشم؟

    چرا طلبکارید از من؟

    چه چیزتان را با خود برده‌ام؟

    چرا چنین بیزارید از من؟


    چه کرده‌ام

    جز این‌که

    پیش‌تر و بیش‌تر از روزگار

    و هستنِ مرگ آلودتان

    نمرده‌ام

    دریغ

    به جز سکوت ندارم سپر به جان سخن

    چو تیر طعنه نهد دوست در کمان سخن

    به لعن دشمن من طعن دوست نیز افزود

    مگر سکوت من آید مرا زبان سخن

    گلایه می کنم از یار و لاف عشق زنم

    شد آن زمان که سر آید مرا زمان سخن

    نگاهبان شرف گر نباشدم، اما

    ...

    ▨ 

    اسماعیل خویی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    9 min
  • شمس لنگرودی | تبعیدیِ خویش

    ▨ نام شعر: تبعیدی خویش

    ▨ شاعر: شمس لنگرودی

    ▨ با صدای: شمس لنگرودی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    دوستان من

    انگار حرف‌هایتان شنود می‌شود

    از شادی نگویید

    از آرامش نگویید

    سرنوشتتان را باد بر شن‌های کویر می‌نویسد 

    که سرگردانیتان پایانی ندارد

    آیا جهنم نامِ دیگر این جهان نیست؟

    و زندان نامِ دیگرِ قلبِ من؟


    بچه‌های عزیز

    چشم‌های بی‌پناه شما کافیست

    که گلوله‌ها گریان به کارخانه‌ی خود برگردند

    و سربازخانه‌ها

    بدل به مغازه‌ی اسباب‌بازی شوند

    قلب نازکتان

    دریاچه‌ی اشک است

    و یگانه پناهِ شما

    پیراهنِ مادران شما


    دوستانمان

    ببخشید ما را

    ما تبعیدی خویشیم

    و در تن خود غریبیم

    ▨

    شمس لنگرودی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • نیما یوشیج | خنده‌ی سرد

    ▨ نام شعر: خنده سرد

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    صبحگاهان که بسته می‌مانَد

    ماهی آبنوس در زنجیر

    دم طاووس پر می‌افشاند

    روی این بام تن‌بشُسته زقیر.


    چهره‌سازانِ این سرای درشت

    رنگدان‌ها گرفته‌اند به کف

    می‌شتابد ددی شکافته‌پشت

    بر سرِ موج‌های هم‌چو صدف.


    خنده‌ها می‌کنند از همه‌سو

    بر تکاپوی این سحرخیزان

    روشنان سربه‌سر در آب فرو

    به یکی موی گشته آویزان.


    دل‌ربایانِ آب بر لب آب

    جای بگرفته‌اند .

    رهروان با شتاب و در تک و تاب

    پای بگرفته‌اند.



    لیک بادِ دمنده می‌آید

    سرکشَ و تند

    لب از این خنده بسته می‌ماند

    هیکلی ایستاده می‌پاید.


    صبح چون کاروانِ دزد زده

    می‌نشیند فسرده

    چشم بر دزدِ رفته می‌دوزد

    خنده‌ی سرد را می‌آموزد .

    ▨ 

    نیما یوشیج

    اسفندماه ۱۳۱۹

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,074 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,068 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

490 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

46 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

46 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners