شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • مهدی اخوان ثالث | زمستان

    ▨ نام شعر: زمستان

    ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث

    ▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

    سرها در گریبان است

    کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

    نگه جز پیشِ پا را دید نتواند

    که ره تاریک و لغزان است


    وگر دست محبت سوی کس یازی

    به اکراه آوَرَد دست از بغل بیرون

    که سرما سخت سوزان است


    نفس کز گرم‌گاهِ سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک

    چو دیوار ایستد در پیشِ چشمانت

    نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

    ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟


    مسیحای جوان مردِ من

    ای ترسای پیرِ پیرهن‌چرکین

    هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...

    دمت گرم و سرت خوش باد

    سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

    منم من میهمان هر شبت لولی‌وشِ مغموم

    منم من سنگ تیپا‌خورده‌ی رنجور

    منم، دشنام پست آفرینش نغمه‌ی ناجور

    نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگِ بیرنگم

    بیا بگشای در بگشای دلتنگم


    حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد

    تگرگی نیست مرگی نیست

    صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است


    من امشب آمدستم وام بگذارم

    حسابت را کنار جام بگذارم

    چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

    فریبت می‌دهد برآسمان، این سرخیِ بعد از سحرگه نیست

    حریفا! گوشِ سرما برده است این

    یادگار سیلی سرد زمستان است

    و قندیل سپهر تنگ‌میدان مرده یا زنده

    به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود پنهان است

    حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است


    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

    هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دست‌ها پنهان

    نفس‌ها، ابر دل‌ها خسته و غمگین

    درختان اسکلت‌های بلورآجین

    زمین دل‌مرده سقف آسمان کوتاه

    غبار آلوده مهر و ماه

    زمستان است

    ▨

    مهدی اخوان ثالث

    متخلص به م. امید

    از دفتر شعر زمستان

    منتشر شده به سال ۱۳۳۵

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    7 min
  • لایق شیرعلی | وطنم

    ▨ نام شعر: وطنم

    ▨ شاعر: لایق شیرعلی

    ▨ با صدای: لایق شیرعلی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    جان به قربانِ تو ای میهنِ خونین‌کفنم

    بودی بیت الشرفم، گشته‌ای بیت الحزنم


    دشمنت چهار طرف، اجنبی و خانگی‌اند

    تن‌تنها به چه نیرو صف اعدا شکنم؟


    دوست دشمن‌نسق و دشمن تو دوست‌نماست

    راست گویم؛ بپرانند ز چشم و دهنم


    تاجیک اندر وطن خویش چرا متهم است؟

    یا خطا رفته به تاجیک تولد شدنم؟


    همه خلقانِ دگر انجمن آراسته‌اند

    در سمرقند نشد ساخته نیم انجمنم


    گفت علامه‌ی اقبال که: برخیز ز خواب

    بزدلی گفت: فلانی‌ست مخاطب، نه‌منم


    آن یکی در خم طلّا سرِ خود کرد فرو

    دیگری گفت: بیا مهوش سیمین ذقنم


    آن یکی گفت: غمِ گاو و بز و بزغاله

    دیگری گفت: غمِ خانه و فرزند و زنم


    دامن کوه گرفتیم و دُمِ مرکبِ خویش

    رفت از دست، همه دامنِ دشت و دمنم


    ای خراسان! تو بگو ساحتِ ایرانویچ کو؟

    من از این فاجعه چون شکوه به یزدان نکنم؟


    کو دگر شعشعه‌ی دانش و فرهنگ بزرگ؟

    کو دگر کر و فر و نعره‌ی غلغل فکنم؟


    روز و شب از غم تو گریه‌کنان می‌سوزم

    تو به خون غرقه و من غرق ملال و محنم


    گریه‌ی من نه از آن است که درگاهم سوخت

    هم نه زان است که شد سوخته باغ و چمنم


    گریه‌ی من نه از آن است که بیچاره شدم

    هم نه ز آن است که فرسوده بوَد پیرهنم


    گریَم از آن‌که تو را حکم به کشتن کردند

    ای تو هم پایه و هم مایه انسان بُدنم


    گریَم از آن‌که ز بن مایه‌ی این قسمتِ تلخ

    من سخن گویم اگر؛ نیست کسی هم سخنم


    گریَم از آن‌که به ژرفای چنین فاجعه‌ای

    نشود خیره کس از هم‌نسب و هم‌وطنم


    گریَم از آنکه دو سه بی‌طرفِ بی‌شرفی

    به سرم سنگ ببارند که من دم نزنم


    گریَم از آن‌که تو تنهایی و من تنهاتر

    وطنم، آوطنم، آوطنم، آوطنم

    ▨

    لایق شیرعلی

     به تاریخ ۱۸ فوریه ۱۹۹۶

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • یدالله رویایی | دلتنگی‌ها ۹

    ▨ شعر: دلتنگی‌ها شماره ۹

    ▨ شاعر: یدالله رویایی

    ▨ با صدای: یدالله رویایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ

    تا از سپیده گفتگوی ِمشروط

    برخیزد؛

    من،

    تصویر هجرت از پل

    بر می گیرم.

    تصویر هجرت از پل،

    از پله‌ی مناجاتم،

    تا سفره‌های شن،

    تا سفره‌های زخم،

    سفر می‌كند.

    بر سفره‌های شن كلماتی آبی مهمانند.

    مهمان هجرت،

    ای نفس رفته‌ی من -ای پل متصاعد!-

    كه جثه‌ی زمین را،

    در آن هزار فرسخ ِ نیلی

    می‌غلتانی؛

    چون است اینكه عشق

    جز در هراس مرگ

    ما را دگر به خویش نمی خواند؟

    از ما جز استغاثه نمی ماند!

    از ما -دروگران چراگاه‌های هوایی-

    اینجا، میان گفتگوی مشروط،

    اینجا، در انتحار اشباح،

    جز سطل‌های خالی در چاه‌های خالی!


    كی از مزارع نمك

    ما را عبود داده‌ست؟

    ▨

    شعر شماره ۹ از مجموعه دلتنگی‌ها

    شامل شعرهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶

    چاپ اول: ۱۳۴۶

    ــــــــــــــــــــــــــــ

    تذکر: شماره شعرها ممکن است در چاپ های مختلف، متفاوت باشد. شماره‌گذاری ما بر طبق چاپ اول کتاب است. اما در کتاب ِ «مجموعه آثار یدالله رویایی» انتشارات نگاه، چاپ اول، به دلیل سانسور، این شعر شماره ۸ است

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • فروغ فرخ‌زاد | آیه های زمینی

    ▨ نام شعر: آیه های زمینی

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ موسیقی: برف روی کاج‌ها از کارن همایونفر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    تذکر: چند سطر از شعر اصلی، در این خوانش موجود نیست. انگار پس از این خوانش، شعر کامل تر شده و بعد منتشر شده است

    ــــــــــــــــــــــــ

    آنگاه

    خورشید سرد شد

    و برکت از زمین‌ها رفت

    و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند

    و ماهیان به دریاها خشکیدند

    و خاک مردگانش را

    زان پس به خود نپذیرفت

    شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ

    مانند یک تصور مشکوک

    پیوسته در تراکم و طغیان بود

    و راه‌ها ادامه‌ی خود را

    در تیرگی رها کردند

    دیگر کسی به عشق نیندیشید

    دیگر کسی به فتح نیندیشید

    و هیچکس

    دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید

    در غارهای تنهایی

    بیهودگی به دنیا آمد

    خون بوی بنگ و افیون میداد

    زن‌های باردار

    نوزادهای بی‌سر زاییدند

    و گاهواره‌ها از شرم

    به گورها پناه آوردند

    چه روزگار تلخ و سیاهی

    نان، نیروی شگفت رسالت را

    مغلوب کرده بود

    پیغمبران گرسنه و مفلوک

    از وعده‌گاه‌های الهی گریختند

    و بره‌های گمشده‌ی عیسی

    دیگر صدای هی‌هی چوپانی را

    در بهت دشت‌ها نشنیدند

    در دیدگان آینه‌ها گویی

    حرکات و رنگ‌ها و تصاویر

    وارونه منعکس می‌گشت

    و برفراز سر دلقکان پست

    و چهره‌ی وقیح فواحش

    یک هاله‌ی مقدس نورانی

    مانند چتر مشتعلی می‌سوخت

    مرداب‌های الکل

    با آن بخارهای گس ِمسموم

    انبوه بی‌تحرک روشنفکران را

    به ژرفنای خویش کشیدند

    و موش‌های موذی

    اوراق زرنگار کتب را

    در گنجه‌های کهنه جویدند

    خورشید مرده بود

    خورشید مرده بود و فردا

    در ذهن کودکان

    مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت

    آن‌ها غرابت این لفظ کهنه را

    در مشق‌های خود

    با لکه‌ی درشت سیاهی

    تصویر می‌نمودند

    مردم

    گروه ساقط مردم

    دلمرده و تکیده و مبهوت

    در زیر بار شوم جسدهاشان

    از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند

    و میل دردناک جنایت

    در دست‌هایشان متورم می‌شد

    گاهی جرقه‌ای، جرقه‌ی ناچیزی

    این اجتماع ساکت بی‌جان را

    یکباره از درون متلاشی می‌کرد

    آنها به هم هجوم می‌آوردند

    مردان گلوی یکدیگر را

    با کارد می‌دریدند

    و در میان بستری از خون

    با دختران نابالغ

    همخوابه می‌شدند

    آن‌ها غریق وحشت خود بودند

    و حس ترسناک گنهکاری

    ارواح کور و کودنشان را

    مفلوج کرده بود

    پیوسته در مراسم اعدام

    وقتی طناب ِ دار

    چشمان پرتشنج محکومی را

    از کاسه با فشار به بیرون می‌ریخت

    آن‌ها به خود فرو می‌رفتند

    و از تصور شهوتناکی

    اعصاب پیر و خسته‌شان تیر می‌کشید

    اما همیشه در حواشی میدان‌ها

    این جانیان کوچک را می‌دیدی

    که ایستاده‌اند

    و خیره گشته‌اند

    به ریزش مداوم فواره‌های آب

    شاید هنوز هم

    در پشت چشم‌های له‌شده، در عمق انجماد

    یک چیز نیم زنده‌ی مغشوش

    بر جای مانده بود

    که در تلاش بی‌رمقش میخواست

    ایمان بیآورد به پاکی آواز آب‌ها

    شاید، ولی چه خالی بی‌پایانی

    خورشید مرده بود

    و هیچکس نمی‌دانست

    که نام آن کبوتر غمگین

    کز قلب‌ها گریخته، ایمان است

    آه، ای صدای زندانی

    آیا شکوه یاس تو هرگز

    از هیچ سوی این شب منفور

    نقبی به سوی نور نخواهد زد؟

    آه، ای صدای زندانی

    ای آخرین صدای صداها

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    7 min
  • مشفق کاشانی | نمی‌دانم کیم

    ▨ نام شعر: نمی‌دانم کیم

    ▨ شاعر: مشفق کاشانی

    ▨ با صدای: مشفق کاشانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    چون حبابی خانه بر دوشم، نمی‌دانم کیم

    خالی از دریاست آغوشم، نمی‌دانم کی‌ام


    دود ِشمع ِکُشته‌ام، در انجمن پیچیده‌ام

    در عزای خود سیه‌پوشم نمی‌دانم کیم


    تا پیام از گوهر ِخود گیرم از گرداب وحی

    پای تا سر چون صدف گوشم نمی‌دانم کیم


    سایبان ِسایه‌ی کمرنگ خود گم کرده‌ام

    یاد ِاز خاطر فراموشم، نمی‌دانم کیم


    مرغ ِآتش‌بال ِ پر افشانده بر خاکسرتم

    خشم ِآتشگاه ِخاموشم، نمی‌دانم کیم


    داغ هرجا گُل کند باغِ شقایق می‌شود

    بر سَر ِهر داغ می‌جوشم، نمی‌دانم کیم


    سر به صحرا می‌گذارم تا شهیدستان ِ دوست

    نای ِ چوپان، بانگ ِچاووشم،، نمی‌دانم کیم


    زان می ِباقی که ساقی ریخت در پیمانه‌ام

    طاقت از دل شد، ز سر هوشم، نمی‌دانم کیم


    گاه تبریزم کند افسون به شعر ِشهریار

    گاه با افسانه در یوشم، نمی‌دانم کیم


    رازی از عین القضاتم، رمزی از شکوی الغریب

    خانی از خون ِ سیاووشم، نمی‌دانم کیم

    ▨

    عباس کی‌منش مشهور به مشفق کاشانی 

    متخلص به مشفق

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • شمس لنگرودی | دلم به بوی تو آغشته است

    ▨ نام شعر: دلم به بوی تو آغشته است

    ▨ شاعر: شمس لنگرودی

    ▨ با صدای: شمس لنگرودی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    دلم به بوی تو آغشته است

    سپيده‌دمان

    كلمات سرگردان بر می‌خيزند و خواب‌آلوده دهان مرا می‌جويند

    تا از تو سخن بگويم.


    كجای جهان رفته‌ای

    نشان قدم هايت

    چون دانِ پرندگان

    همه سویی ريخته است

    باز نمی‌گردی، می‌دانم

    و شعر

    چون گنجشکِ بخارآلودي

    بر بامِ زمستاني

    به پاره‌یخی بدل خواهد شد.

    ▨

    شمس لنگرودی

    شعر اول از دفتر شعر نت‌هایی برای بلبل چوبی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • نیما یوشیج | وای بر من

    ▨ نام شعر: وای بر من

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    کشتگاهم خشک ماند و یک‌سره تدبیرها

    گشت بی‌سود و ثمر

    تنگنای خانه‌ام را یافت دشمن با نگاه حلیه‌اندوزش

    وای بر من! می‌کند آماده بهر سینه‌ی من تیرهایی

    که به زهر کینه آلوده ست.


    پس به جاده‌های خونین کلّه‌های مردگان را

    به غبار قبرهای کهنه‌اندوده

    از پس دیوار من بر خاک می‌چیند

    وز پی آزارِ دل‌آزردگان

    در میان کله‌های چیده بنشیند

    سرگذشت زجر را خواند.


    وای بر من!

    در شبی تاریک از اینسان

    بر سر این کلّه‌ها جنبان

    چه کسی آیا ندانسته گذارد پا؟

    از تکان کله‌ها آیا سکوت این شب سنگین

    -کاندر آن هر لحظه مطرودی فسون تازه می بافد-

    کی که بشکافد؟

    یک ستاره از فساد خاک وارسته

    روشنایی کی دهد آیا

    این شب تاریک دل را؟

    عابرین! ای عابرین!

    بگذرید از راه من بی هیچ گونه فکر

    دشمن من می‌رسد، می‌کوبدم بر در

    خواهدم پرسید نام و هر نشان دیگر.

    وای بر من!

    به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را

    تا کشم از سینه‌ی پر درد خود بیرون

    تیرهای زهر را دلخون؟

    وای بر من!

    ▨ 

    نیما یوشیج

    بیست و چهارم بهمن ماه ۱۳۱۸

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    6 min
  • هوشنگ چالنگی | تو پرنده‌ی نقره‌گون

    ▨ نام شعر: تو پرنده‌ی نقره‌گون

    ▨ شاعر: هوشنگ چالنگی

    ▨ با صدای: ارژنگ آقاجری https://soundcloud.com/arjanga

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    تو پرنده‌ی نقره‌گون و

    گل‌های صخره را نخواهی دید


    این‌جا

    که سایه‌های اشباحی

    تن به مرگ نمی‌سپرند


    پس کنار این سوت‌های بخشنده

    که می‌گذرند و

    نفس این نقره

    که فرومی‌ریزد

    بمان و نگاه کن

    گیاهی بومی را

    که روح اقلیمی خویش به تماشا نهاده‌ است


    اما من دورم دور و

    می‌توانم درین یال‌ها بخزم و

    مرگ را تحقیر کنم


    برخاسته‌ام

    ولی به یاد نمی‌آرم

    خلوتی را که برای وداع داشتم


    کمان کشیده می‌شود و من

    شانه‌هایم را از آهی طولانی

    بیرون می‌برم.

    ▨ 

    هوشنگ چالنگی

    از دفتر شعر زنگوله‌ی تنبل

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • فروغ فرخ‌زاد | عاشقانه | بدون سانسور

    ▨ نام شعر: عاشقانه

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ــــــــــــــــ

    ای شب از رویای تو رنگین شده

    سینه از عطر توام سنگین شده


    ای به روی چشم من گسترده خویش

    شادیم بخشیده از اندوه بیش


    همچو بارانی که شوید جسم خاک

    هستیم زآلودگی‌ها کرده پاک


    ای تپش‌های تن سوزان من

    آتشی در مزرع مژگان من


    ای ز گندمزارها سرشارتر

    ای ز زرین شاخه ها پربارتر


    ای در بگشوده بر خورشیدها

    در هجوم ظلمت تردیدها


    با توام دیگر ز دردی بیم نیست

    هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست


    ای دل تنگ من و این بار نور؟

    های‌هوی زندگی در قعر گور؟


    ای دو چشمانت چمن‌زاران من

    داغ چشمت خورده بر چشمان من


    پیش از اینت گر که در خود داشتم

    هرکسی را تو نمی‌انگاشتم


    درد تاریکی‌ست، درد خواستن

    رفتن و بیهوده خود را کاستن


    سر نهادن بر سیه‌دل سینه‌ها

    سینه آلودن به چرک کینه‌ها


    در نوازش، نیش ماران یافتن

    زهر در لبخند یاران یافتن


    زر نهادن در کف طرارها

    گمشدن در پهنهٔ بازارها


    آه، ای با جان من آمیخته

    ای مرا از گور من انگیخته


    چون ستاره، با دو بال زرنشان

    آمده از دوردست آسمان


    از تو، تنهائیم خاموشی گرفت

    پیکرم بوی هم‌آغوشی گرفت


    جوی خشک سینه‌ام را آب، تو

    بستر رگهام را سیلاب، تو


    در جهانی این‌چنین سرد و سیاه

    با قدمهایت قدمهایم به راه


    ای به زیر پوستم پنهان شده

    همچو خون در پوستم جوشان شده


    گیسویم را از نوازش سوخته

    گونه‌هام از هرم خواهش سوخته


    آه، ای بیگانه با پیراهنم

    آشنای سبزه‌زاران تنم


    آه، ای روشن طلوع بی‌غروب

    آفتاب سرزمین‌های جنوب


    عشق دیگر نیست این، این خیرگی‌ست

    چلچراغی در سکوت و تیرگی‌ست


    عشق چون در سینه‌ام بیدار شد

    از طلب، پا تا سرم ایثار شد


    این دگر من نیستم، من نیستم

    حیف از آن عمری که با من زیستم


    ای لبانم بوسه‌گاه بوسه‌ات

    خیره چشمانم به راه بوسه‌ات


    ای تشنج‌های لذت در تنم

    ای خطوط پیکرت پیراهنم


    آه، می‌خواهم که بشکافم ز هم

    شادیم یکدم بیالاید به غم


    آه، می‌خواهم که برخیزم ز جای

    همچو ابری اشک ریزم های‌های


    این دل تنگ من و این دود عود؟

    در شبستان، زخمه‌های چنگ و رود؟


    این فضای خالی و پروازها؟

    این شب خاموش و این آوازها؟


    ای نگاهت لای‌لائی سحر بار

    گاهوار کودکان بیقرار


    ای نفس‌هایت نسیم نیم‌خواب

    شسته در خود، لرزه‌های اضطراب


    خفته در لبخند فرداهای من

    رفته تا اعماق دنیاهای من


    ای مرا با شور شعر آمیخته

    این‌همه آتش به شعرم ریخته


    چون تب عشقم چنین افروختی

    لاجرم، شعرم به آتش سوختی

    ▨

    فروغ فرخ‌زاد

    از دفتر شعر تولدی دیگر

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    10 min
  • هوشنگ چالنگی | میراث

    ▨ نام شعر: میراث

    ▨ شاعر: هوشنگ چالنگی

    ▨ با صدای: هوشنگ چالنگی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    نمی‌توانم گفت،

    با تو این راز نمی‌توانم گفت

    - در کجای دشت، نسیمی نیست

    که زلف را پریشان کند-


    آرام!

    آرام!

    از کوه اگر می‌گویی

    آرام‌تر بگوی!


    بارِ گریه‌ای بر شانه دارم!


    برکه‌ای که شب از آن آغاز می‌شود

    ماهی اندوهگین می‌گردد و

    رشد شبانه‌ی علف

    پوزه‌ی اسب را مرتعش می‌کند


    آرام!

    آرام!

    از دشت اگر می‌گویی

    گیاهی که در برابر چشم قد می‌کشد

    در کدامین ذهن است

    به جز گوسفندی که

    اینک! پیشاپیشِ گله می‌آید


    آه می دانم !

    اندوه خویشتن را من صیقل نداده‌ام!

    بتاب، رویای من!

    بر گیاه و بر سنگ،

    که معراج تو را آراسته‌ام من.


    گرگی که تا سپیده‌دمان بر آستانه‌ی ده می‌ماند 

    بوی فراوانی در مشام دارد!


    صبحی اگر هست

    بگذار با حضور آخرین ستاره

    در تلاوتی دیگرگونه آغاز شود.


    ستاره‌ها از حلقومِ خروس

    تاراج می‌شوند

    تا من از تو بپرسم!

    اکنون، ای سرگردان!

    در کدام ساعت از شبیم؟

    انبوهیِ جنگل است که پلکِ مرا

    بر یالِ اسب می‌خواباند

    و ستاره‌ای غیبت می‌کند

    تا سپیده‌دمان را به من باز نماید.

    میراثِ گریه، آه

    در قوم من

    سینه‌به‌سینه بود.

    ▨ 

    هوشنگ چالنگی

    مهر ماه ۱۳۴۶

    از کتاب مجموعه کامل اشعار هوشنگ چالنگی چاپ افراز صفحه ۲۵۱

    ــــــــ

    تذکر: متن خوق منطبق بر خوانش شاعر است و با متن چاپ شده در کتاب، کم و بیشی‌هایی دارد.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,074 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,068 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

490 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

46 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

46 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners