
Sign up to save your podcasts
Or


▨ قطعه: سرو آزاده
▨ روایت و صدای: بهرام بیضایی #بهرام_بیضایی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شاید آنچه بر سر سرو آزاده آمد به نوعی همان سرنوشت تلخی باشد که روزگار معاصر با این نابغهی هنر، بهرام بیضایی کرد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: صبحِ آزادی
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ موسیقی متن: قطعهی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی
▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشمِ روشنبین که خورشیدی عجب زادم
ز هر چاکِ گریبانم چراغی تازه میتابد
که در پیراهنِ خود آذرخشآسا درافتادم
چو از هر ذرهی من آفتابی نو به چرخ آمد
چه باک از آتشِ دوران که خواهد داد بر بادم؟
تنم افتاده خونین زیرِ این آوارِ شب، اما
دری زین دخمه سوی خانهی خورشید بگشادم
الا ای صبحِ آزادی! به یاد آور در آن شادی
کزین شبهای ناباور مَنَت آواز میدادم
در آن دوری و بد حالی نبودم از رُخَت خالی
به دل می دیدمت، وز جان سلامت میفرستادم
سزد کز خونِ من نقشی بر آرد لعلِ پیروزت
که من بر دُرجِ دل، مُهری به جز مِهرِ تو ننهادم
به جز دامِ سَرِ زلفت که آرامِ دلِ سایهست
به بندی تن نخواهد داد هرگز جانِ آزادم
▨
هوشنگ ابتهاج، متخلص به الف. سایه
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: شب فراق که داند که تا سحر چند است
▨ شاعر: حضرت سعدی
▨ با صدای: ارژنگ آقاجری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــــــ
شبِ فراق که داند که تا سحر چندست
مگر کسی که به زندانِ عشق در بندست
گرفتم از غمِ دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانندست؟
پیامِ من که رساند به یار مهرگسل
که برشکستی و ما را هنوز پیوندست
قسم - به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو (وان هم عظیمسوگندست) -
که با شکستن پیمان و برگرفتن دل،
هنوز دیده به دیدارت آرزومندست
بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست
به جای خاک که در زیر پایت افکندست
خیال روی تو بیخ امید بنشاندست
بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست
عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی
به زیر هر خم مویت دلی پراکندست
اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند که پیراهنت گلآکندست
ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دستها که ز دست تو بر خداوندست
فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوندست
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست
▨
شیخ اجل، افصح المتکلمین حضرت سعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: کتیبه (تخته سنگ)
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ موسیقی: رامین جوادی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
فتاده تختهسنگ آنسویتر، انگار کوهی بود
و ما اینسو نشسته، خستهانبوهی
زن و مرد و جوان و پیر
همه با یکدیگر پیوسته، لیک از پای
وَ با
زنجیر
اگر دل میکشیدت سوی دلخواهی
به سویش میتوانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجیر
ندایی بود در رویای خوف و خستگیهامان
و یا آوایی از جایی، کجا؟ هرگز نپرسیدیم
چنین میگفت:
فتاده تختهسنگ آنسوی، وز پیشینیان پیری
بر او رازی نوشته است، هرکس طاق هرکس جفت
چنین میگفت چندین بار
صدا، و آنگاه چون موجی که بگریزد ز خود در خامشی میخفت
و ما چیزی نمیگفتیم
و ما تا مدتی چیزی نمیگفتیم
پس از آن نیز تنها در نگهمان بود اگر گاهی
گروهی شک و پرسش، ایستاده بود
و دیگر
سیل و خیلِ خستگی بود و فراموشی
و حتی در نگهمان نیز خاموشی
و تختهسنگ آن سو اوفتاده بود
شبی که لعنت از مهتاب میبارید
و پاهامان ورم میکرد و میخارید
یکی از ما که زنجیرش کمی سنگینتر از ما بود
لعنت کرد گوشش را و نالان گفت: باید رفت
و ما با خستگی گفتیم
لعنت بیش بادا گوشمان را چشممان را نیز
باید رفت
و رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تختهسنگ آنجا بود
یکی از ما که زنجیرش رهاتر بود، بالا رفت، آنگه خواند:
کسی راز مرا داند
که از اینرو به آنرویم بگرداند
و ما با لذتی بیگانه این رازِ غبارآلود را مثل دعایی زیر لب
تکرار می کردیم
و شب شطّ جلیلی بود پر مهتاب
هلا، یک... دو... سه.... دیگر بار
هلا، یک... دو... سه.... دیگر بار
عرقریزان، عزا، دشنام، گاهی گریه هم کردیم
هلا، یک، دو، سه، زینسان بارها بسیار
چه سنگین بود اما سخت شیرین بود پیروزی
و ما با آشناتر لذتی،
هم خسته هم خوشحال
ز شوق و شور مالامال
یکی از ما که زنجیرش سبکتر بود
به جهدِ ما درودی گفت و بالا رفت
خطِ پوشیده را از خاک و گل بسترد و با خود خواند
و ما بیتاب
لبش را با زبان تَر کرد ما نیز آنچنان کردیم
و ساکت ماند
نگاهی کرد سوی ما و ساکت ماند
دوباره خواند، خیره ماند، پنداری زبانش مُرد
نگاهش را ربوده بود ناپیدای دوری، ما خروشیدیم
بخوان! او همچنان خاموش
برای ما بخوان! خیره به ما ساکت نگا میکرد
پس از لختی
در اثنایی که زنجیرش صدا میکرد
فرود آمد، گرفتیمش که پنداری که میافتاد
نشاندیمش
به دست ما و دست خویش لعنت کرد
چه خواندی، هان ؟
مکید آب دهانش را و گفت آرام
نوشته بود
همان؛
کسی راز مرا داند
که از اینرو به آنویم بگرداند
نشستیم
َو
به مهتاب و شب روشن نگه کردیم
و شب شطّ علیلی بود
▨
مهدی اخوان ثالث
خرداد ماه ۱۳۴۰
از دفتر شعر: از این اوستا
ــــــــ
پینوشت: این نسخه از خوانش شاعر پیاده شده و با نسخهی چاپ شده در دفتر شعر، در چند واژه، تفاوتهایی دارد
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: نفس باد صبا
▨ شاعر: حضرت حافظ
▨ با صدای: بهاءالدین خرمشاهی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــــــ
نفسِ بادِ صبا مشکفشان خواهد شد
عالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جامِ عقیقی به یمن (سمن) خواهد داد
چشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تَطاول که کشید از غمِ هجران بلبل
تا سراپردهٔ گل نعرهزنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرتِ امروز به فردا فکنی
مایهٔ نقدِ بقا را که ضَمان خواهد شد؟
ماه شعبان مَنِه از دست قدح، کاین خورشید
از نظر تا شبِ عیدِ رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شِمُریدَش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلسِ انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد؟
حافظ از بهر تو آمد سویِ اقلیمِ وجود
قدمی نِه به وداعش که روان خواهد شد
▨
حافظ
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر (ترانه): من هنوزم شبیه بچگیام (از پاستیل تا عشق)
▨ شاعر: حامد عسکری
▨ با صدای: حامد عسکری
♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــــــــ
من هنوزم شبیه بچگیام
داغ ِ بستنی میسوزه تو گلوم
تمام ِ روزام تابستون ِ بَمه
من هنوز عاشق کیم ِ دوقلوم
من هنوزم شبیه بچگیام
تو سرم هزار تا قمری میپره
هنوزم وقتی نوشابه میخَرم
اونی رو ورمیدارم که پُر تره
کلهی زده با ماشین ِ چهار
زانوهای همیشه پر خراش
دنبال دوشاخه واسه ساختنِ
تیر کمونایی با دقت کلاش
ازم عکسی اگه باقی مونده
یا کنار نخله یا تو کوچههاش
هیشکی واسه من تولد نگرفت
توی اون شهری که قنادی نداشت
ولی تو یه بچهشهری بودی
مهدکودکت ماکارونی میداد
بستنی واست یه آرزو نبود
مداد ِ نوکیت گرون بوده زیاد
گلسرهای گرون و رنگارنگ
بعد یه هفته واست تکراری بود
-کمدت -اونی که روش باربی داشت
یه کلکسیون جوراب شلواری بود
توی ِ تخت صورتیت خوابیدی
نوار قصههاتو گوش کردی
طبق آماری که عکسا میدان
بیست و چندتا کیکو خاموش کردی
اسکی توی پیستای قُرُق شده
دلخوشی ِ روزای ِ تعطیلته
لواشکهاتو کیلویی میخری
ماهی یه تومن پول پاستیلته
من با کاسهای که زنجیر بِش بود
تشنگی م تلف شده اما تو
نشده یه دفعه امتحان کنی
لیوان ِ لب زدهی باباتو
نمیخوام ساده قضاوتت کنم
نمیخوام بگم که من خوب، تو بدی
شب به شب تو آینه به خودم میگم
هی پسر! کجا به دنیا اومدی
ما دو تا به درد هم نمیخوریم
بذا زندگیت بازم لطیف بشه
من دهاتیام به زندگیت برس
حیفه که شناسنامهت کثیف بشه
▨
حامد عسکری
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ شعر: اینک این من، سر به سودای پریشانی نهاده
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_____________
اینک این من؛ سر به سودای پریشانی نهاده
داغ ِ نامت را نشان کرده به پیشانی نهاده
گریهام را میخورم زیرا که میترسم ز باران
مثل برجی خسته برجی رو به ویرانی نهاده
از هراس گم شدن در گیسویت با دل چه گویم؟
با دل ــ این گستاخ پا در راه ظلمانی نهاده ــ
تا که بیدارش کند، کِی؟ بخت من اکنون که خواب است
سر به بالین شبی تاریک و طولانی نهاده
ذرّه ذرّه میروم تحلیل ٬ سنگ ساحلم من
خویش را در معرض امواج توفانی نهاده
شاعرم من یا تو؟ ای چشمان تو امضای خود را
پای هر یک زین غزلهای سلیمانی نهاده
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: نیامد
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: رضا براهنی
▨ پالایش و تنظیم: شهرور کبیری
ـــــــــــــــــ
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می ریخت
که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم، دریدم
شبانه روز دریدم، دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را چُنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
که آفتاب بیاید
نیامد.
▨
رضا براهنی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: عروسک کوکی
▨ شاعر: فروغ فرخزاد
▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــ
بیش از اینها، آه، آری
بیش از اینها میتوان خاموش ماند
**
میتوان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاهِ مردگان، ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ، بر قالی
در خطی موهوم، بر دیوار
میتوان با پنجههای خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند میبارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسودهای میدان خالی را
با شتابی پرهیاهو ترک میگوید
میتوان بر جای باقی ماند
در کنار پرده، اما کور، اما کر
میتوان فریاد زد
با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه
«دوست میدارم»
میتوان در بازوان چیرهی یک مرد
مادهای زیبا و سالم بود
با تنی چون سفرهی چرمین
با دو پستانِ درشتِ سخت
میتوان در بستر یک مست، یک دیوانه، یک ولگرد
عصمتِ یک عشق را آلود
میتوان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
میتوان تنها به حل جدولی پرداخت
میتوان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف
میتوان یک عمر زانو زد
با سری افکنده، در پای ضریحی سرد
میتوان در گورِ مجهولی خدا را دید
میتوان با سکهای ناچیز ایمان یافت
میتوان در حجرههای مسجدی پوسید
چون زیارتنامهخوانی پیر
میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
میتوان چشمِ تو را در پیلهی قهرش
دکمهی بیرنگِ کفشِ کهنهای پنداشت
میتوان چون آب در گودال خود خشکید
میتوان زیباییِ یک لحظه را با شرم
مثل یک عکسِ سیاهِ مضحکِ فوری
در تهِ صندوق مخفی کرد
میتوان در قاب خالیماندهی یک روز
نقش یک محکوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویخت
میتوان با صورتکها رخنهی دیوار را پوشاند
میتوان با نقشهایی پوچتر آمیخت
میتوان همچون عروسکهای کوکی بود
با دو چشم شیشهای دنیای خود را دید
میتوان در جعبهای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابهلای تور و پولک خفت
میتوان با هر فشار هرزهی دستی
بیسبب فریاد کرد و گفت
«آه، من بسیار خوشبختم»
▨
فروغ فرخزاد
از دفتر شعر تولدی دیگر
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: خطبهی زمستانی
▨ شاعر: نادر نادرپور
▨ با صدای: نادر نادرپور
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
ای آتشی که شعلهکشان از درون شب
برخواستی به رقص
اما بدل به سنگ شدی در سحرگهان
ای یادگار خشم فروخوردهی زمین
در روزگار گسترش ظلم آسمان
ای معنی غرور
ای نقطهی طلوع و غروب حماسهها
ای کوه پرشکوه اساطیر باستان
ای خانهی قباد
ای آشیان سنگی سیمرغ سرنوشت
ای سرزمین کودکی زال پهلوان
ای قلهی شگرف
گور بینشانهی جمشید تیرهروز
ای صخرهی عقوبت ضحاک تیرهجان
ای کوه، ای تهمتن، ای جنگجوی پیر
ای آن که خود به چاهِ برادر فرو شدی
اما کلاه سروری خسروانه را
در لحظهی سقوط
از تنگنای چاه
رساندی به کهکشان
ای قلهی سپید در آفاقِ کودکی
چون کلهقند سیمین در کاغذِ کبود
ای کوه نوظهور در اوهامِ شاعری
چون میخِ غولپیکر بر خیمهی زمان
من در شبی که زنجرهها نیز خفتهاند
تنهاترین صدای جهانم که هیچگاه
از هیچ سو، به هیچ صدایی نمیرسم
من در سکوت یخزدهی این شب سیاه
تنهاترین صدایم و تنهاترین کسم
تنهاتر از خدا
در کار آفرینشِ مستانهی جهان
تنهاتر از صدای دعای ستارهها
در امتداد دستِ درختان بیزبان
تنهاتر از سرود سحرگاهی نسیم
در شهر خفتگان
هان، ای ستیغِ دور
آیا بر آستان بهاری که میرسد
تنهاترین صدای جهان را سکوت تو
امکان انعکاس توانَد داد؟
آیا صدای گمشدهی من نفسزنان
راهی به ارتفاع تو خواهد برد؟
آیا دهان سرد تو را، لحنِ گرمِ من
آتشفشانِ تازه تواند کرد؟
آه ای خموشِ پاک
ای چهرهی عبوس زمستانی
ای شیر خشمگین
آیا من از دریچهی این غربت شگفت
بار دگر برآمدن آفتاب را
از گُردهی فراخ تو خواهم دید؟
آیا تو را دوباره توانم دید؟
▨
نادر نادرپور از کتاب: زمین و زمان
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
From the publisher's feed
شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.
ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

7,893 Listeners

2,074 Listeners

1,068 Listeners

1,156 Listeners

424 Listeners

14 Listeners

56 Listeners

490 Listeners

2,997 Listeners

17 Listeners

25 Listeners

46 Listeners

46 Listeners

0 Listeners