شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • احمد شاملو | در آستانه

    ▨ نام شعر: در آستانه

    ▨ شاعر: احمد شاملو

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    در ابتدا صدای محمود دولت‌آبادی را می‌شنوید.

    ـــــــــــــــــ

    باید اِستاد و فرود آمد

    بر آستانِ دری که کوبه ندارد،

    چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و

    اگر بی‌گاه

    به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.


    کوتاه است در،

    پس آن به که فروتن باشی.

    آیینه‌یی نیک‌پرداخته توانی بود

    آنجا

    تا آراستگی را

    پیش از درآمدن

    در خود نظری کنی

    هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهمِ توست نه انبوهی‌ِ مهمانان،

    که آنجا

    تو را

    کسی به انتظار نیست.

    که آنجا

    جنبش شاید،

    اما جُنبنده‌یی در کار نیست:

    نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف

    نه عفریتانِ آتشین‌گاوسر به مشت

    نه شیطانِ بُهتان‌خورده با کلاهِ بوقیِ منگوله‌دارش

    نه ملغمه‌ی بی‌قانونِ مطلق‌های مُتنافی. ــ

    تنها تو

    آنجا موجودیتِ مطلقی،

    موجودیتِ محض،

    چرا که در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت

    حضورِ قاطعِ اعجاز است.

    گذارت از آستانه‌ی ناگزیر

    فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ است در نامتناهی‌ ظلمات:

    «ــ دریغا

    ای‌کاش ای‌کاش

    قضاوتی قضاوتی قضاوتی

    درکار درکار درکار

    می‌بود!» ــ

    شاید اگرت توانِ شنفتن بود

    پژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشان‌های بی‌خورشیدــ

    چون هُرَّستِ آوارِ دریغ

    می‌شنیدی:

    «ــ کاشکی کاشکی

    داوری داوری داوری

    درکار درکار درکار درکار…»

    اما داوری آن سوی در نشسته است، بی‌ردای شومِ قاضیان.

    ذاتش درایت و انصاف

    هیأتش زمان. ــ

    و خاطره‌ات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاهِ ادوار داوری خواهد شد.

    □

    بدرود!

    بدرود! (چنین گوید بامدادِ شاعر:)

    رقصان می‌گذرم از آستانه‌ی اجبار

    شادمانه و شاکر.


    از بیرون به درون آمدم:

    از منظر

    به نظّاره به ناظر. ــ

    نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانه‌یی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکه‌یی، ــ

    من به هیأتِ «ما» زاده شدم

    به هیأتِ پُرشکوهِ انسان

    تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگین‌کمانِ پروانه بنشینم

    غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم

    تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم

    که کارستانی از این‌دست

    از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار

    بیرون است.


    انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود:

    توانِ دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن

    توانِ شنفتن

    توانِ دیدن و گفتن

    توانِ اندُهگین و شادمان‌شدن

    توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان

    توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنی

    توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بارِ امانت

    و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی

    تنهایی

    تنهایی

    تنهایی عریان.


    انسان

    دشواری وظیفه است.

    □

    دستانِ بسته‌ام آزاد نبود تا هر چشم‌انداز را به جان دربرکشم

    هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده

    هر بَدرِ کامل و هر پَگاهِ دیگر

    هر قلّه و هر درخت و هر انسانِ دیگر را.


    رخصتِ زیستن را دست‌بسته دهان‌بسته گذشتم دست و دهان بسته

    گذشتیم

    و منظرِ جهان را

    تنها

    از رخنه‌ی تنگ‌چشمی‌ حصارِ شرارت دیدیم و

    اکنون

    آنک دَرِ کوتاهِ بی‌کوبه در برابر و

    آنک اشارتِ دربانِ منتظر! ــ


    دالانِ تنگی را که درنوشته‌ام

    به وداع

    فراپُشت می‌نگرم:


    فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود

    اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.


    به جان منت پذیرم و حق گزارم!

    (چنین گفت بامدادِ خسته.)

    ▨

    احمد شاملو

    بیست‌ونهم آبانِ ۱۳۷۱

    از دفتر شعر در آستانه

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    11 min
  • یوسفعلی میرشکاک | سلام بر تو ای جنون

    ▨ نام شعر: سلام بر تو ای جنون

    ▨ شاعر: یوسفعلی میرشکاک

    ▨ با صدای: یوسفعلی میرشکاک

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    ▨ نام شعر: سلام بر تو ای جنون

    ▨ شاعر: یوسفعلی میرشکاک

    ▨ با صدای: یوسفعلی میرشکاک

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    سلام بر تو ای جنون! که می‌دهی فراری‌ام

    از این حصارِ دل‌شکن به جاده می‌سپاری‌ام


    هزار بار برده‌ای به جاده‌ها سپرده‌ای

    دوباره خسته دیده‌ای به دست خود حصاری‌ام


    جنون بیا رها مکن که عقل بشکند مرا

    به دست کهنه‌خصمِ خود چگونه می‌سپاری‌ام؟


    غریبه‌ام هنوز هم اگرچه دستِ دوستان

    چو مار می‌خزد برون ز آستین به یاری‌ام


    همیشه بیم داشتم که گر ز پا درافکند

    زمانه‌ام به دشمنی ز خاک برنداری‌ام


    ز خاک برنداشتی، نمانده جایِ آشتی

    چه بیهده‌ست این که سر به شانه می‌گذاری‌ام

    ▨

    یوسفعلی میرشکاک

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • شهریار | نوای نای عراقی

    ▨ شعر: نوای نای عراقی

    ▨ شاعر: شهریار‌

    ▨ با صدای: شاعر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    _________

    رهی از نوای نایم بزن و هوای نایی

    که دمی چو نی بنالم به نوای بینوایی


    به همان فریبِ طفلی، طربِ جوانی از من

    به چه جادویی جُدا شد که امان از این جدایی


    چه دلی که بر جبینش همه داغِ بی‌نصیبی

    چه گلی که بر نگینش همه نقش بی‌وفایی


    به طبابتی که دانی بفرست دردِ عشقم

    به علاجِ بی‌طبیبی و دوای بی‌دوایی


    به خلوصِ خلوت شب، که بر آر سر ز خوابم

    به صفای اصفیا و به ولای اولیایی


    درِ بارگاهِ نازم بگشا به رخ که آنجا

    نه نیازِ خودفروشی نه نمازِ خودنمایی


    چه مقامِ کبریایی که فقیرِ خاکساری

    سرِ سروری برآرد به‌مقامِ کبریایی


    من اگر چه بندگی را به‌خدا رسانده باشم

    همه بنده‌ام خدایا به تو می‌رسد خدایی


    به کمند خود که صیدِ دل عاشقان مسکین

    بنواز از آن اسیری! برهان از این رهایی!


    به‌ستاره‌ای سحر کن رهِ وادیِ شب من

    که سپیده سر بر آرم به دیارِ روشنایی


    به نویدِ آشنا و به صدای پایِ عاشق

    در و دشت، نینوا کن به نوای آشنایی


    به طوافِ کعبه، سنگِ محکِ ریاضتت بود

    که جدا شدیم از هم من و زاهدِ ریایی


    بکشان به عاشقانم که کشی به جرم عشقم

    مگرم نه وعده دادی که کشی و بر سر آیی؟


    غزل عراقی ای دل! نه چنان دمی گرفته است

    که تو دم زدن توانی دگر از غزل‌سرایی


    شب هجر بود و شمعم به زبانِ شعله می‌گفت

    تو بسوز شهریارا که تو سازگار مایی

    ▨

    سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی 

    متخلص به شهریار

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    7 min
  • نیما یوشیج | با غروبش | صدای احمد کیایی

    ▨ نام شعر: با غروبش

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد کیایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    لرزش آورد وخود گرفت و برفت

    روزِ پادرنشیبِ دست‌به‌کار

    درسرکوه‌های زرد و کبود

    همچنان کاروانِ سنگین‌بار.


    هر چه با خود به باد ِغارت برد

    خنده‌ها، قیل وقال‌ها در ده

    برد این جمله را وز او همه‌جا

    شد غمین و خموش و دزد زده.


    دیدم زدست‌کِاراوکه نماند

    در تهیگاه کوه و مانده‌ی دشت

    هیکلی جز به ره شتاب که داشت

    جویی آرام آمده سوی گشت.


    یک نهان ماند لیک و روزندید

    با غروبش که هرچه کرد غروب

    وآن نهان بود، داستان دو دل

    که نیامد به دست او منکوب.


    پس از آنی که رخت برد به در

    زین سرای فسوس هیکل روز

    باز آنجا به زیرآن دو درخت

    آن دو دل‌داده، آمدند به سوز.

    ▨ 

    نیما یوشیج

    فروردین ماه ۱۳۲۳

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • محمدعلی بهمنی | لال پرست

    ▨ نام شعر: لال‌پرست (کمالِ دار برای من کمال پرست)

    ▨ شاعر: محمدعلی بهمنی

    ▨ با صدای: محمدعلی بهمنی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ___________

     شدیدا به شما پیشنهاد می‌کنم آلبوم صوتی «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» را از بیپ تیونز تهیه کنید. این آلبوم شامل ۱۳ غزل ناب، با صدای شاعر است.

    ___________

    در این زمانه‌ی بی های‌و هویِ لال‌پرست

    خوشا به حالِ کلاغانِ قیل‌و‌قال پرست


    چگونه شرح دهم لحظه‌لحظه‌ی خود را

    برای این همه ناباورِ خیال‌پرست؟


    به شب‌نشینیِ خرچنگ‌های مردابی

    چگونه رقص کند ماهیِ زلال‌پرست


    رسیده‌ها چه غریب و نچیده می‌افتند

    به پایِ هرزه‌علف‌های باغِ کال‌پرست


    رسیده‌ام به کمالی که جز اَنالحق نیست

    کمالِ دار برای منِ کمال‌پرست


    هنوز زنده‌ام و زنده بودنم خاری است

    به تنگ چشمیِ (چشم تنگی) نامردمِ زوال‌پرست

    ▨

    محمدعلی بهمنی

    از کتاب شعر: گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود

    صفحه‌ی ۱۹

    ــــــــ

    در خوانشِ شاعر از مصرع آخر، گفته شده «تنگ چشمیِ» ولی در کتاب (چاپ هشتم در اختیار بنده هست) نوشته شده: «چشم تنگی»

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • کارو (کاراپت دردریان) | هذیان یک مسلول به مادرش

    ▨ نام شعر: هذیان یک مسلول به مادرش

    ▨ شاعر: کاراپت دِردِریان (مشهور به کارو)

    ▨ دکلمه و تنظیم: نامعلوم

    ـــــــــــــــــ

    همرهِ باد از نشیب و از فرازِ کوهساران

     از سکوتِ شاخه‌های سرفراز بیشه‌زاران

     از خروشِ نغمه‌سوز و ناله‌ساز آبشاران

     از زمین، از آسمان، از ابر و مه، از باد و باران

     از مزار بی‌کسی گم‌گشته در موج مزاران


     می‌خراشد قلبِ صاحب‌مرده‌ای را سوزِ سازی

    ساز نه؛ دردی، فغانی، ناله‌ای، ‌اشکِ نیازی


     مرغِ حیران‌گشته‌ای در دامن شب می‌زند پر

    می‌زند پر، بر در و دیوار ظلمت می‌زند سر

     ناله می‌پیچد به دامانِ سکوتِ مرگ‌گستر


     این منم! فرزندِ مسلول تو مادر! 

     در باز کن! باز کن در باز کن تا ببینمت یک بارِ دیگر



     چرخِ گردون ز آسمان کوبیده این‌سان بر زمینم

     آسمان قبرِ هزاران ناله کنده بر جبینم

     تارِ غم گسترده پرده روی چشِم نازنینم

     خون شده از بس که مالیدم به دیده آستینم

     کو‌به‌کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم


    اشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته

     درد جانسوز مرا بیچارگی‌ها چاره گشته

     سینه‌ام از دست این تک سرفه‌ها صد پاره گشته


     بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم

     غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم


    باز کن مادر! ببین از باده‌ی خون مستم آخر

     خشک شد، یخ بست بر دامانِ حلقه دستم آخر



     آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم

     سربه‌سر دنیا اگر غم بود، من فریاد بودم

     هر چه دل می‌خواست در انجام آن آزاد بودم

     صید من بودند مه‌رویان و من صیّاد بودم

    بهر صدها دختر شیرین‌صفت، فرهاد بودم


    دردِ سینه آتشم زد، اشکِ تر شد پیکر من

     لاله‌گون شد سربه‌سر، از خونِ سینه بستر من

     خاکِ گور زندگی شد‌ دربه‌در خاکستر من


     پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم

     وه! چه دانی سل چه‌ها کرده است با من، من چه گویم


     هم‌نفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برده

    ناله‌ای هستم کنون در چنگِ یک فریادمرده



     این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبم

    ز آستانِ دوستان مطرود و در هر جا غریبم

     غیر طعن و لعنِ مردم نیست، ای مادر، نصیبم

    زیورم؛ پشتِ خمیده، گونه‌های گود؛ زیبم

    ناله‌ی محزون؛ حبیبم، لخته‌های خون؛ طبیبم


    کشته شد، تاریک شد، نابود شد، روز جوانم

     ناله شد، ‌افسوس شد، فریاد ماتم سوز جانم

     داستان‌ها دارد از بیداد، سل، سوز، نهانم


     خواهی ار جویا شوی از این دلِ غمدیده‌ی من

    بین چه سان خون می‌چکد از دامنش بر دیده‌ی من


     وه! زبانم لال! این خونِ دل افسرده حالم

    گر که شیر توست مادر... بی‌گناهم، کن حلالم



    آسمان! ای آسمان! مشکن چنین بال و پرم را

    بال و پر دیگر چرا؟ ویران که کردی پیکرم را

    بس که بر سنگِ مزارِ عمر کوبیدی سرم را

     باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را

     سر به بالینش نهم، گویم کلام آخرم را


    گویمش مادر! چه سنگین بود این باری که بردم

     خون چرا قی می‌کنم مادر؟ مگر خونِ که خوردم

    سرفه‌ها! تک سرفه‌ها ! قلبم تبه شد، مُرد، مُردم


    بس کنید آخر، خدا را! جانِ من بر لب رسیده

     آفتابِ عمر رفته، روز رفته، شب رسیده


     زیرِ آن سنگِ سیه گسترده مادِ رختخوابم

     سرفه‌ها محض خدا خاموش! می‌خواهم بخوابم



    عشق‌ها! ای خاطرات! ای آرزوهای جوانی!

    اشک‌ها! فریادها! ای نغمه‌های زندگانی

    سوزها! افسانه‌ها! ای ناله‌های آسمانی

     دستتان را می‌فشارم با دو دستِ استخوانی

     آخر امشب رهسپارم سوی خوابِ جاودانی


    هر چه کردم یا نکردم، هر چه بودم در گذشته

     کرچه پود از تارِ دل، ‌تارِ دل از پودم گسسته

    عذر می‌خواهم کنون و با تنی در هم شکسته

    ▨ 

    کاراپت دردریان (متخلص به کارو)

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت اول: مجددا تاکید می‌شود که این شعر جز معدود شعرهای این مجموعه است که پالایش و تنظیم از نبده نیست.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    9 min
  • احمدرضا احمدی | قلب تو

    ▨ نام شعر: قلب تو

    ▨ شاعر: احمدرضا احمدی

    ▨ با صدای: احمدرضا احمدی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    قلب تو هوا را گرم كرد

    در هوای گرم

    عشق ما تعارفِ پنیر بود و

    قناعت به نگاه در چاه آب


    مردم كه در گرما

    از باران آمدند

    گفتي از اتاق بروند

    چراغ بگذارند

    من تو را دوست دارم


    ای تو

    ای تو عادل

    تو عادلانه غزل را

    در خواب

    در ظرف‌هاي شكسته

    تنها نمی‌گذاری

    در اطراف انفجار

    يك شاخه‌‌ی له‌شده‌ی انگور است

    قضاوت فقط از توست


    شاخه‌‌ ابريشم را از چهره‌ات برمی‌دارم

    گفتم از توست

    گفتی: نه، باد آورده است


    هنگام كه در طنز خاكستری زمستان

    زمين را تازيانه میزدی

    خون شقايق از پوستم بر زمین ریخت”

    ▨ 

    احمدرضا احمدی

    از مجموعه شعرِ تمام آن سال‌ها

    نشر مرکز، چاپ ۱۳۷۱

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • حمید مصدق | چه کسی باور کرد

    ▨ نام شعر: چه کسی باور کرد

    ▨ شاعر: حمید مصدق

    ▨ با صدای: حمید مصدق

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    گاه می‌اندیشم

    خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟


    آن زمان که خبر مرگ مرا

    از کسی می‌شنوی

    رویِ زیبای تو را 

    کاشکی می‌دیدم


    شانه‌بالازدنت را -بی‌قید -

    و تکان‌دادن دستت که؛ مهم نیست زیاد

    و تکان دادن سر را که؛

    «عجیب! عاقبت مُرد؟ افسوس!»

    کاشکی می‌دیدم

    من به خود می‌گویم

    چه کسی باور کرد

    جنگل جان مرا

    آتش عشق تو خاکستر کرد!؟

    با من اکنون چه نشستن‌ها

    خاموشی‌ها

    با تو اکنون چه فراموشی‌ها

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟

    خانه‌اش ویران باد!

    ▨

    حمید مصدق

    ———

    پی‌نوشت: این قطعه، یک شعر مستقل نیست؛ بلکه برشی از قصیده‌ی بلند «آبی خاکستری سیاه» است. متن همین بخش هم بعدا توسط شاعر کامل‌تر شده و تغییراتی داشته. اما از نسخه‌ی تکمیلی آن، متاسفانه خوانشی با صدای شاعر در دسترس نیست.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • حسین منزوی | از زمزمه دلتنگیم وز همهمه بیزاریم

    ▨ شعر: از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم

    ▨ شاعر: حسین منزوی

    ▨ با صدای: حسین منزوی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــ

    از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم

    نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم


    آوار ِ پریشانی‌ست ، رو سوی چه بگریزیم؟

    هنگامه‌ی حیرانی‌ست ، خود را به که بسپاریم؟


    تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا»

    کوریم و نمی‌بینیم ، ور نه همه بیماریم


    دوران شکوه باغ، از خاطرمان رفته است

    امروز که صف در صف، خشکیده و بی‌باریم


    دردا که هدر دادیم، آن ذات ِ گرامی را

    تیغیم و نمی‌بّریم ، ابریم و نمی‌باریم


    ما خویش ندانستیم ، بیداریمان از خواب

    گفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم!


    من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته

    امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • رضا براهنی | ماه

    ▨ نام شعر: ماه (از کتاب خطاب به پروانه‌ها)

    ▨ شاعر:رضا براهنی

    ▨ با صدای: شاعر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    تقدیم نامه‌ی شاعر: به محمد نوری و آواز نیمایی‌اش

    _________________________

    شیدایی خجسته که از من ربوده شد

    - با مکرهای شعبده باز سپیده‌ای که دروغین بود-

    پیغمبری شدم که خدایش او را از خویش رانده بود

    مسدود مانده راه زبان نبوتش

    من آن جهنمم که شما رنج‌هاش را    در خواب‌هایتان تکرار می‌کنید

    خورشید، هیمه‌ای است مدور که در من است

    یک سوزش مکرر پنهانی    همواره با من است

    و چشم‌های من، خاکستری‌ست که از عمق‌های آن

    ققنوس‌های رنج جهان می‌زایند

    تنهایَم

    از آن زمان که   شیدایی خجسته‌ام از من ربوده شد



    اینک منم

    مردی که در صحاری عالم   گم شد

    مردی که بر بنادر میثاق و آشتی   بیگانه ماند

    مغروق آب‌های هزاران خلیج دور

    پیغمبری که خواب ندارد


    چون شانه‌های شاد بلندش   تعطیل شد   تعطیل شد    زیبایی جهان

    آن بغبغوی داغ در ایوان عاشقان

    آن چشمه‌سار پچپچه کارام می‌خلید  در صبحدم   در گوش هوش   تعطیل شد

    سودای نرم زخمه به تار بزرگوار   در شامگاه   تعطیل شد

    تاریکی جهان حق من است   حق من است تاریکی جهان


    با پرچم عزا

    ماهي غريب مي گذرد از فراز شب

    آخر چگونه جان متحمل شود

    باد پلشت فاجعۀ انهدام را؟


    هان بنگريد

    اين دائمي است

    اين رؤيت جنازه

    اين رؤيت جنازۀ بي غسل و بي كفن


    بر صحن ماهتاب  با پرچم عزا

    اسبي كه شيهه مي زند از خواب هاي مناسبي است بي سوار

    اسب عزاست بر صحن خواب  بر صحن ماهتاب


    ميثاق داشتم  با كهكشان روشن آينده  بر پهنۀ مدائن خورشيدي

    هان بنگريد!

    شهري كهن شدم

    شهري كه لاشه اش  در هرم آفتاب كويري نشانده است

    پيرنگ آرواره و دندان را.


    آخر چگونه باز بسازد،جهان مرا؟

    اين دائمي است

    اين رؤيت جنازه

    شهر كهن  بي غسل و بي كفن


    با پرچم عزا

    ماهي غريب مي گذرد از فراز شب

    من مي شناسمش

    ماه من است

    ماهي كه زخم فاجعه اي چرك كرده را  بر سينه مي برد

    گرگي گرسنه،بال درآورده،مي پرد  دنبال ماه  در آسمان

    اين خواب نيست!

    كابوس هاي شومي، از اين بدتر

    من ديده ام به روز، به بيداري

    گرگ گرسنه مي رود  همواره مي درد  همواره مي درد


    سيلي  سيلي زنان  مي غرد    در روبه رو

    پيرنگ آرواره و دنبال شهر،شهر كهن را خواهد ريخت  اين سيل

    در كام كوسۀ دقيانوس

    در زور آب   كوسه زمان را مي بلعد

    و تخم بي زماني بي رنگ را     در آب

    در مجمع الجزاير مرجاني    مي زايد.

    با طوطي ملون چشماني  كه رنگ هايش را   مي ريخت بر زبانش

    و عشق را،من عاشقم را،از صبح صادق رعنايان،تقليد مي كرد

    با شيوه هاي شعبده باز سپيده اي كه دروغين بود

    شيدايي خجسته ام از من ربوده شد

    ماهي غريب مي گذرد از فراز شب

    با پرچم عزا.

    هان بنگريد!

    ▨

    بیست و یکم آبان ۱۳۶۹ - تهران

    از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۲۱

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    8 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,074 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,068 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

490 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

46 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

46 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners