شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

By Schahrouz KabiriSociety & CultureArtsHistory
Download on the App Store

شعر با صدای شاعر episodes

  • شمس لنگرودی | شبیه دری نیمه باز

    ▨ نام شعر: شبیه دری نیمه باز

    ▨ شاعر: شمس لنگرودی

    ▨ با صدای: شمس لنگرودی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    شبیهِ دری نیمه‌بازیم

    باد به بازیِمان گرفته

    از بسته بودن خود شادمانیم.


    اینجا برنده کسی است

    که به آخر خط می‌رسد.


    ما مومیایی خویشیم

    به تنفسِ هیچ زنده‌ایم.


    ماهِ پاییزی 

    تیله‌ی شکسته‌ی بچه‌های فرشتگان است

    که سرانگشتِ اشاره را خونین می‌کند.


    گورخری مومین در قلبم پناه گرفته

    که نورِ سحر {شعله‌ی شادی}

    مضطربش می‌کند.


    آستینمان پر از شهاب‌های تقلبی 

    برای بریدنِ دام‌های مخفی است


    هوای سرد خزانی!

    ما را به خوشه‌ی انگوری ببخش

    تا مستِ روزگارِ لگدمال شده از خویش بگذریم.


    هوای خزانی!

    بیا و به ما گذرانِ شادمانه‌ی اندوه را بیاموز.

    ▨

    شمس لنگرودی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • نادر نادرپور | چکامه‌ی کوچ

    ▨ نام شعر: چکامه‌ی کوچ

    ▨ شاعر: نادر نادرپور

    ▨ با صدای: نادر نادرپور

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــ

    کمان سرخ شفق، ناوک کلاغان را

    به بازوان کبودِ درخت‌ها انداخت

    و زخم ملتهبِ لانه‌ها دهان وا کرد


    کسی ز شهر خبر آورد؛

    که خانه‌ها همه تاریک‌تر ز تابوت است

    هوا هنوز پر از بوی خون و باروت است

    تفنگ‌داران فانوس‌های روشن را

    به دود و شعله بدل می‌کنند و می‌خندند

    و هیچ مستی در کوچه‌ها نمی‌نالد

    و هیچ بادی در برگ‌ها نمی‌خواند


    کسی ز شهر خبر آورد؛

    که عشق‌ها همه بیمارند

    تمام پنجره‌ها چشم‌های تب‌دارند

    که رقص چلچله‌ها را در آسمانِ بهار

    به خواب می‌بینند

    و رقص آدمیان را فراز چوبه‌ی دار

    به یاد می‌آرند

    و دارها همگی بارِ آدمی دارند


    کسی ز شهر خبر آورد؛

    که قتل‌عامِ گلِ قالی

    به چکمه‌های گِل‌آلود، رنگِ خون داده‌ست

    و دیگر آیینه، نیروی تندِ حافظه را

    به بی‌حواسیِ پیری سپرده است

    و ماه از سَرِ دیوارهای خشتی شهر

    نگاه می‌کند آینه‌های خالی را

    و پیش می‌آید تا گونه‌های خیسش را

    به شیشه‌های کبود دریچه چسبانَد


    چراغ می‌گوید:

    که در سیاهی دهلیزِ انتظار کسی نیست

    صدای زمزمه‌ی دوردستِ اشباح است

    که از درون شبستان به گوش می‌آید

    و شب ز باغ خبر می‌دهد که زرگرِ ابر

    نمی‌تراشد دیگر نگینِ شبنم را

    که تا سپیده‌دمان در عروسیِ گل‌ها

    به روی پنجه‌ی لرزانِ برگ بنشاند


    و باد می‌گوید:

    که هیچ برگی بر شاخه‌ها نمی‌ماند

    درخت جاذبه‌ی رقص را نمی‌داند

    برهنه بر لب جوی ایستاده

    و دست را به دعا سوی آسمان کرده ست

    مگر پشیز مسین ستاره‌ای را باز

    از این توانگرِ بی‌آبروی بستاند


    زمین سراسر تاریک است

    و هیچ نوری بازی نمی‌کند در آب

    که انعکاسش بر طاقِ آسمان افتد


    تو جامه‌دانِ سفر بربند

    و رو به ساحلِ دیگر کن

    مگر که در شبِ بی‌حاصلِ غریبی‌ها

    غمِ تو دانه‌ی اشکی به خاک بفشاند

    ▨

    نادر نادرپور

    از کتاب گیاه و سنگ نه، آتش

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    6 min
  • رضا براهنی | پاییز در تهران

    ▨ نام شعر: پاییز در تهران

    ▨ شاعر: رضا براهنی

    ▨ با صدای: رضا براهنی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    در ابتدا  یک پچپچ عجیب    در باد و برگ‌های به ظاهر جوان و سبز     آغاز شد

    آنگاه عطسه‌های مریض آمد از کودکان شاد خیابان‌ها     که چند روز بعد به بستر خفتند

    وصف نگاه مردمی ازین دست        تنها    در ذهن‌های عاشق موسیقی می‌گنجد

    وقتی که باد وزید اشک‌های عمیقی را در چشم‌های کمسوی مردان پیر بازنشسته در پارک‌ها چرخاند

    انگار ماتمی ابدی بر گونه‌هایشان باریده بود

    زنها شتاب کردند  صف بی‌قرار شد  می‌لرزیدند

    در باد   برگ‌های به ظاهر جوان و سبز تماشان می‌کردند  بی چشم و خیس

    و جسته‌جسته و، با یک زبان الکن ِ بی‌قاعده تسلیشان می‌دادند

    در کوچه‌های خلوت      معشوقه‌های جوان       شانه در تهی ِ سینه‌های عاشق‌هاشان بردند:

    – ناگاه سرد شد!   من سردم است!   تو سردت نیست؟  من سردم است    تو سردت؟ … –

    – نه!   داغم هنوز!      داغم!     از بوسه ، بوسه‌های تو داغم     هنوز     هنوز … –

    آنگاه یک کلاغ وقیح از افق نمایان شد      چاقو کشید سوی پرستوها

    با چکش مقعّر ِ منقارش     کوبید راه‌های هوا را به هم

    فریاد زد: فصل فضای سوخته می‌آید        شاه شما منم! (1)

    تاراج شاخه‌ها به شبانگاه آغاز شد

    انگار، پایان نداشت

    می‌ریخت در تلالوی باران و باد    زیر چراغ برق

    صدها هزار کفّه‌ی رنگین و خرد و خیس ترازو        از آسمان به روی زمین نازل شد

    مردان ِ سر برهننه که چتری نداشتند، روزنامه به سر می رفتند

    شب، جویبارهای خیابان‌ها را      از یک شمال ِ روشن     سوی جنوب‌های جهان می‌راند

    و صبح بعد    کوچه‌های جهان پـُر بود

    و بوی تازه‌ی تریاک فصل می‌آمد       از تکیه‌های برگ

    قیلوله‌ای غریب، جهان را ربود و برد

    در ساعتی ملول       پیکان چوبدستی ِ مرد تکیده‌ی پاییزی      در جویبار مرگ فرو می‌رفت

    و روز بعد    در «درکه»

    وقتی زن جوانی    خورشید را که تازه بر آن جشن مرگ رنگ تابیده بود، نشانم داد،   من می‌گریستم

    عادت به مرگ این همه عالم نداشتم

    خورشید از هزار ضلع و زاویه می‌آمد

    و کشتی عظیمی از برگ‌ها را     از صخره‌های ساحل البرز      در آب‌های دریای دیدگانم می‌انداخت

    دریای دیدگانم    با رنگ برگ‌ها    خون می‌گریست

    ] ای فصل، فصل خیره سری در سرای خواب! ای خواب، خواب خیره سری در فصول آب!

    ای برگ‌های زرد فروریخته        برشانه‌های من        وقتی که نیستم![

    من می‌گریستم

    – بی آنکه سر درآورم از این همه انبوهی ِ تباهی و اغراق حجم‌ها –

    طاووس‌های عاشق ِ من    سر بُریده     در امواج ِ آب، رها      می‌رفتند

    و طوطی ملوّنی از آسمانی مخفی     خورشید را تقلید می‌کرد

    من می‌گریستم

    – بی آنکه سر درآورم از این همه …


    ...

    ▨

    یازدهم آذر ۱۳۷۰ - تهران

    از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۵۴

    ▨

    پی‌نوشت‌ها؛

    (1) – اشاره به تعبیر « پادشاه فصلها ، پاییز» از روانشاد مهدی اخوان ثالث.

    (2) – شمن ، پیر – پیامبر – شاعر ترکان کهن.

    (3) – اوزان در ترکی آذربایجانی به معنای شاعر.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    8 min
  • علی‌اکبر یاغی‌تبار | خانه

    ▨ شعر: خانه

    ▨ شاعر: علی‌اکبر یاغی‌تبار

    ▨ با صدای: علی اکبر یاغی تبار

    ▨ آهنگساز: عرفان عطارچی

    ــــــــــــــــــــــــ

    وطن ای گرامی‌تر از هر چه هست

    تو مهمان‌سرا نیستی خانه‌ای

    بمیرم ولیکن نبینم که تو

    لگدکوب اسبان بیگانه‌ای


    ــــــــــــــــــــــــ


    ای خانه ای عزیزترین خاک

    ای من فدای رنج روانت

    دیدی چگونه خون‌به‌جگر شد

    پیر و جوان و خرد و کلانت؟ 


    دیدی چگونه در تب وحشت

    از ریشه سوخت کهنه‌بلوطت؟ 

    دیدی چگونه برگ خزان‌وار

    بر خاک ریخت سرو جوانت؟


    ای خانه ای گرامیِ از بود

    ای خانه ای مقدسِ تا باد

    دیدی چه هولناک‌تر از پیش

    تاریک شد زمین و زمانت؟


    دیروز تو نگفتنی اما

    امروز تو چگونه بگویم

    لعنت به هرکه خواست چنینت

    نفرین به هر که ساخت چنانت


    یک‌مشت گاوریش مدستر

    یک‌گله گاومیش مکلا

    کردند آنچه کرد تموچین

    با خاکِ خوبِ چون دل و جانت



    ای خانه ساکنان تو دارند

    از دست می‌روند یکایک

    جز من که کاش زنده نباشم

    دیگر که ماند مرثیه‌خوانت؟


    ای کاش پیشمرگ تو می‌شد

    یاغی‌تبار و باز نمی‌دید

    بنشسته داغ باب و برادر

    بر قلب پاک دخترکانت


    ای کاش پیش از اینکه ببینم

    این‌روزهای دلهره‌زا را

    می‌مردم و گشوده نمی‌شد

    چشمم به رنج‌های گرانت



    با من دلی نه کاسهٔ خونی است

    از غصه‌های ساری و رشتت

    از اندهان یزد و اراکت

    وز درد مشهد و همدانت


    با من دل دچار جنونی است

    از اضطراب آنکه عزیزی

    دارم که دردمند نشسته است

    در اصفهان نصف جهانت



    ای خانه آرزوی من اين است 

    یک‌روز قبل اینکه بمیرم

    بینم که خون قدسی شادی

    جاری شده است در شریانت


    این است آرزوی من آری

    یک‌روز قبل اینکه نباشم 

    شادیت را به چشم ببینم 

    وانگه به افتخار زنانت


    رقصان شوم به بزم و بخوانم

    آوازهای آخر خود را 

    وانگه به هر که گفت نرقصم

    وانگه به هر که گفت نخوانم

    وانگه به هر که گفت نخندم

    گویم: بریده باد زبانت!

    ▨

    علی‌اکبر یاغی‌تبار

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • نیما یوشیج | آی آدم‌ها | صدای شاملو

    ▨ نام شعر: آی آدم‌ها

    ▨ شاعر: نیما یوشیج

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

    یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان.

    یک نفر دارد که دست و پای دایم می‌زند

    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.

    آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

    آن زمان که پیش خود بی‌هوده پندارید

    که گرفتستید دست ناتوانی را

    تا توانایّی بهتر را پدید آرید،

    آن زمان که تنگ می‌بندید

    بر کمرهاتان کمربند.

    در چه هنگامی بگویم من؟

    یک نفر در آب دارد می‌کُند بیهوده جان قربان!


    آی آدم‌ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

    نان به سفره، جامه‌تان بر تن؛

    یک نفر در آب می‌خواند شما را.

    موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

    باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده

    سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

    آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی‌تابیش افزون

    می‌کند زین آب‌ها بیرون

    گاه سر، گه پا.

    آی آدم‌ها!

    او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،

    می‌زند فریاد و امید کمک دارد

    آی آدم‌ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!

    موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش

    پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده. بس مدهوش

    می‌رود نعره‌زنان. وین بانگ باز از دور می‌آید:

    …«آی آدمها»-

    و صدای باد هر دم دل‌گزاتر،

    در صدای باد بانگ او رهاتر

    از میان آب‌های دور و نزدیک

    باز در گوش این نداها:

    …«آی آدمها»

    ▨

    نیما یوشیج - ۲۷ آذر ۱۳۲۰

    ـــــــــــــــــــــــــ

    نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    5 min
  • علی‌اکبر دهخدا | یاد آر ز شمع مرده یاد آر | دکلمه ایرج گرگین

    ▨ نام شعر: یاد آر ز شمع مرده یاد آر

    ▨ شاعر: علی‌اکبر دهخدا

    ▨ با صدای: ایرج گرگین

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    شاعر این شعر را به روان یار جوان و همسنگر شهیدش، میرزاجهانگیر خان صور اسرافیل پیشکش کرده.

    ـــــــــــــــــ

    ای مرغ سحر! چو این شب تار

    بگذاشت ز سر سیاه‌کاری،


    وز نفحه‌ی روح‌بخش اَسحار

    رفت از سرِ خفتگان خماری،


    بگشود گره ز زلفِ زرتار

    محبوبه‌ی نیلگون‌عماری،


    یزدان به کمال شد پدیدار

    و اهریمن زشت‌خو حصاری،


    یاد آر ز شمع مرده یاد آر 

    ▨



    ای مونسِ یوسف اندر این بند

    تعبیر عیان چو شد تو را خواب،


    دل پر ز شعف، لب از شکرخند

    محسودِ عدو، به کامِ اصحاب،


    رفتی بَرِ یار و خویش و پیوند

    آزادتر از نسیم و مهتاب،


    زان کو همه‌شام با تو یک‌چند

    در آرزوی وصال احباب،


    اختر به سحر شمرده، یاد آر 

     ▨

     


    چون باغ شود دوباره خرّم

    ای بلبلِ مستمندِ مسکین


    وز سنبل و سوری و سپَرغم

    آفاق، نگارخانه‌ی چین،


    گل، سرخ‌و به رخ عرق ز شبنم

    تو داده ز کف زمام تمکین 


    زان نوگلِ پیش‌رس که در غم

    ناداده به نارِ شوق تسکین،


    از سردیِ دی فسرده، یاد آر 

    ▨

     


    ای همرهِ تیهِ پورِ عمران

    بگذشت چو این سنینِ معدود،


    و آن شاهدِ نغزِ بزمِ عرفان

    بنمود چو وعدِ خویش مشهود،


    وز مذبحِ زر چو شد به کیوان

    هر صبح شمیم عنبر و عود،


    زان کو به گناهِ قوم نادان

    در حسرت رویِ ارضِ موعود،


    بر بادیه جان سپرده، یاد آر 

    ▨



    چون گشت ز نو زمانه آباد

    ای کودک دوره‌ی طلایی


    وز طاعت بندگان خود شاد

    بگرفت ز سَر خدا، خدایی،


    نه رسم اِرم، نه اسمِ شدّاد،

    گِل بست زبان ژاژخایی،


    زان‌کس که ز نوکِ تیغِ جلاد

    مأخوذ به جرم حق‌ستائی


    تسنیمِ وصال‌خورده یاد آر 

    {پیمانه‌ی وصل‌خورده یاد آر} 

    ▨

    استاد علامه، علی‌اکبر دهخدا

    ـــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: این شعر یکی از درخشان‌ترین شعرهای دوره مشروطه به‌شمار می‌رود و ادبیات معاصر را دگرگون کرد. این شعر را علامه‌ دهخدا پس از به توپ بسته شدن مجلس و در رثای یار جوان و همسنگر شهید خود، میرزا جهانگیرخان شیرازی (صور اسرافیل) نوشته است.


    علی‌اکبرخان دهخدا درباره‌ی این شعر چنین توضیح می‌دهد:

    در روز ۲۲ جمادی الاولی ۱۳۲۶ قمری مرحوم میرزا جهانگیرخان شیرازی رحمه‌الله علیه، یکی از دو مدیر صور اسرافیل، را قزاق‌های محمدعلی شاه دستگیر کرده به باغ شاه بردند و در ۲۴ همان ماه در همان جا او را به طناب خفه کردند. بیست‌وهفت‌هشت روز دیگر چند تن از آزادی‌خواهان و از جمله مرا از ایران تبعید کردند و پس از چند ماه با خرج مرحوم مبرور ابوالحسن خان معاضدالسلطنه پیرنیا، بنا شد در ایوردن سوئیس روزنامه صور اسرافیل طبع شود.


    در همان اوقات شبی مرحوم میرزا جهانگیرخان را به خواب دیدم در جامه سپید (که عادتاً در تهران در بر داشت) و به من گفت: «چرا نگفتی او جوان افتاد؟» من از این عبارت چنین فهمیدم که می‌گوید: چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشته‌ای؟ و بلافاصله در خواب این جمله به خاطر من آمد: «یاد آر ز شمع مرده، یاد آر!» در این حال بیدار شدم و چراغ را روشن کردم و تا نزدیک صبح سه قطعه از مسمط ذیل را ساختم، و فردا گفته‌های شب را تصحیح کرده و دو قطعه دیگر بر آن افزودم و در شماره‌ی اول صوراسرافیل منطبعه ایوردن سوئیس چاپ شد.


    برای توضیحات و جزییات ارزشمند بیشتر، پیشنهاد می‌کنم صفحه‌ی ویکی‌پدیای این شعر را ببینید.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    8 min
  • احمد شاملو | ترجمه؛ لنگر

    ▨ نام شعر: لنگر

    ▨ شاعر: مارگوت بیکل (شاعر آلمانی)

    ▨ با ترجمه و با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    پس از سفرهای بسیار و

    عبور از فراز و فرودِ امواجِ این دریای طوفان‌خیز

    بر آنم که در کنارِ تو لنگر افکنم

    بادبان برچینم

    پارو وانهم

    سکان رها کنم

    به خلوتِ لنگرگاهت در آیم

    و در کنارت پهلو بگیرم

    آغوشت را بازیابم

    و استواری امن زمین را

    زیر پای خویش.

    ▨ 

    شعری از مارگوت بیکل (Margot Bickel)

    با ترجمه‌ و صدای احمد شاملو

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • محمدابراهیم جعفری | بعد از جنگ

    ▨ نام شعر: بعد از جنگ

    ▨ شاعر: محمدابراهیم جعفری

    ▨ با صدای: محمدابراهیم جعفری

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    خاکستری، خاکستری، خاکستری 

    صبح، مِه، باران 

    اَبر، نگاه، خاطره 

    در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی 

    در من آینه‌ای نبود، تو دیدی 

    ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های متبرک 

    بی‌باران، در نگاه‌ تو سبز شدم 

    برقی از چشمانت برخواست، نگاهم بارانی شد 

    گونه‌هایت خیس باران، چشم‌هایت آفتابی 

    گرگ‌ها می‌زایند، بره‌ها را دریابیم 

    تو، با چشمانت‌ مرا بنواز 

    چوبدست چوپانیَم سلاحی کارگر خواهد شد 

    بعد از جنگ، با چوبدستم

    انجیر‌های تازه را برای تو خواهم چید

    با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند

    و تو را در بُهتِ آفتابی‌ات خواهم بوسید

    اگر اَبر‌ها بگذارند…

    ▨

    محمدابراهیم جعفری

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    3 min
  • اسماعیل خویی | رباعیات | بخش دوم

    ▨ نام شعر: منتخبی از رباعیات خویی - بخش دوم

    ▨ شاعر: اسماعیل خویی

    ▨ با صدای: اسماعیل خویی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    من با تو نگویم که چه یا چون بنویس

    از حالِ درون یا که ز بیرون بنویس

    بنویس بدان چه‌ت آید از دل، یعنی

    ای شاعرِ قتل‌عام، با خون بنویس

    ▨ 

    چون گام در این خانه‌ی شر بگذارید

    انگار که گام در سَقَر بگذارید

    آنجا که سرود دانته که‌ای آمدگان

    امیدِ نجات، پشتِ در بگذارید

    ▨ 

    اندوهِ هزارساله دارم در دل

    ای کاش نبینَدَم غمِ دیگر دل

    من پیرترم هزار سالی امروز

    با داغِ هزارها جوانم بر دل

    ▨ 

    با این‌همه خون که از تَنَش گشت روان

    رفته‌ست ز اندامِ وطن توش و توان

    با این‌همه باش تا ز جا کنده شود

    سیلابه‌ی شیخ‌اوژنِ جان‌های جوان

    ▨ 

    از کینه و بغض و خشم آکنده شدیم

    بر مرکبِ انقلاب تازنده شدیم

    فریاد زدیم: شاه مردم‌خوار است

    شیخ آمد و ما ز شاه شرمنده شدیم

    ▨ 

    اسماعیل خویی

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    4 min
  • حسین منزوی | آخرین دیدار

    ▨ نام شعر: آخرین دیدار

    ▨ شاعر: حسین منزوی

    ▨ با صدای: حسین منزوی

    ▨ موسیقی: برف روی کاج‌ها از کارن همایونفر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ــــــــــــــــ

    این شعر، غزلی است که حسین منزوی، برای برادر کوچک‌ترش سروده است. برادرش حسن منزوی، به دلیل فعالیت سیاسی، در سوم آذرماه ۱۳۶۰ تیرباران شد و به ضرب چهار گلوله، از این جهان پر کشید. در این شعر، منزوی با توجه به رد شدن گلوله از پیکر برادر و خونین شدن هر دو سوی پیراهن او، آن چهار زخم را، هشت گل دانسته است.

     منزوی در چندین شعر دیگر هم به این غم بزرگ اشاره کرده؛ از جمله در غزل «ای دوست» که آن هم با صدای شاعر موجود است و می‌توانید بشنوید.

    ــــــــــــــــ

    خاکِ باران‌خورده آغشته‌ست با بویِ تنت

    باد، بوی آشنا می‌آورد از مَدفنت


    زنده‌ای در هر گیاهِ سبز {تازه}، کز خاکت دَمَد

    گر چه می‌دانم که ذره‌ذره می‌پوسد تنت


    عصرِ تلخی بود، عصرِ آخرین دیدارمان

    آخرین باری که دستم حلقه شد بر گردنت


    مهربان بودی و آن ایمانِ دریایی هنوز

    موج می‌زد، در «خدا پشت و پناهت» گفتنت


    «آخرین دیدار» گفتم؟ عذر می‌خواهم، عزیز!

    آخرین باری که دیدم، غرق خون دیدم منت


    با دهانِ نیم‌باز، انگار می‌خواندی هنوز

    خیره در آفاقِ خونین، چشمِ بازِ روشنت


    صبح بود اما هوا دلگیر و بغض‌آلود بود

    آسمان گویی سیه پوشیده بود، از مردنت


    گل به سوکت جامه‌ی جان تا به دامان می‌درید

    باد در مرگ تو می‌زارید و می‌زد شیونت


    بی‌خزان است آن بهارِ سرخ تو در خاطرم

    آن که از خون هَشت گل رویاند بر پیراهنت

    {آن که از خون هِشت، گل رویاند بر پیراهنت}


    با تمام سروهایت دیده‌ام در بوستان

    با تمام ارغوان‌ها دیده‌ام در گلشنت


    نیستی، -بالابلند! اما چه خوش پیچیده است

    در همه جنگل، طنینِ نعره‌ی شور افکنت


    زنده‌ای و سیل خونت می‌کَنَد بیخ ستم

    ای تو فرهادی دگر، با تیشه‌ی بنیان کَنت

    ▨

    حسین منزوی

    غزل ۷۳ از مجموعه اشعار حسین منزوی

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    6 min

About شعر با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…

More shows like شعر با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,074 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,068 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

424 Listeners

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz by ahmad fayaz

باغ رویاها احمد فیاض | Garden Of Dreams Ahmad Fayaz

14 Listeners

دکلمه‌ های ناب by Alireza M

دکلمه‌ های ناب

56 Listeners

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی by Mahdi Bahmani

Ketab Jibi | پادکست کتاب جیبی

490 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,997 Listeners

شعر | با صدای شاعر by Schahrouz

شعر | با صدای شاعر

17 Listeners

دچار by Dochar Podcast

دچار

25 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

46 Listeners

LalaLand | لالالند by آرش کاویانی

LalaLand | لالالند

46 Listeners

هوشنگ ابتهاج by شهروز کبیری

هوشنگ ابتهاج

0 Listeners