
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: شبیه دری نیمه باز
▨ شاعر: شمس لنگرودی
▨ با صدای: شمس لنگرودی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
شبیهِ دری نیمهبازیم
باد به بازیِمان گرفته
از بسته بودن خود شادمانیم.
اینجا برنده کسی است
که به آخر خط میرسد.
ما مومیایی خویشیم
به تنفسِ هیچ زندهایم.
ماهِ پاییزی
تیلهی شکستهی بچههای فرشتگان است
که سرانگشتِ اشاره را خونین میکند.
گورخری مومین در قلبم پناه گرفته
که نورِ سحر {شعلهی شادی}
مضطربش میکند.
آستینمان پر از شهابهای تقلبی
برای بریدنِ دامهای مخفی است
هوای سرد خزانی!
ما را به خوشهی انگوری ببخش
تا مستِ روزگارِ لگدمال شده از خویش بگذریم.
هوای خزانی!
بیا و به ما گذرانِ شادمانهی اندوه را بیاموز.
▨
شمس لنگرودی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: چکامهی کوچ
▨ شاعر: نادر نادرپور
▨ با صدای: نادر نادرپور
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
کمان سرخ شفق، ناوک کلاغان را
به بازوان کبودِ درختها انداخت
و زخم ملتهبِ لانهها دهان وا کرد
کسی ز شهر خبر آورد؛
که خانهها همه تاریکتر ز تابوت است
هوا هنوز پر از بوی خون و باروت است
تفنگداران فانوسهای روشن را
به دود و شعله بدل میکنند و میخندند
و هیچ مستی در کوچهها نمینالد
و هیچ بادی در برگها نمیخواند
کسی ز شهر خبر آورد؛
که عشقها همه بیمارند
تمام پنجرهها چشمهای تبدارند
که رقص چلچلهها را در آسمانِ بهار
به خواب میبینند
و رقص آدمیان را فراز چوبهی دار
به یاد میآرند
و دارها همگی بارِ آدمی دارند
کسی ز شهر خبر آورد؛
که قتلعامِ گلِ قالی
به چکمههای گِلآلود، رنگِ خون دادهست
و دیگر آیینه، نیروی تندِ حافظه را
به بیحواسیِ پیری سپرده است
و ماه از سَرِ دیوارهای خشتی شهر
نگاه میکند آینههای خالی را
و پیش میآید تا گونههای خیسش را
به شیشههای کبود دریچه چسبانَد
چراغ میگوید:
که در سیاهی دهلیزِ انتظار کسی نیست
صدای زمزمهی دوردستِ اشباح است
که از درون شبستان به گوش میآید
و شب ز باغ خبر میدهد که زرگرِ ابر
نمیتراشد دیگر نگینِ شبنم را
که تا سپیدهدمان در عروسیِ گلها
به روی پنجهی لرزانِ برگ بنشاند
و باد میگوید:
که هیچ برگی بر شاخهها نمیماند
درخت جاذبهی رقص را نمیداند
برهنه بر لب جوی ایستاده
و دست را به دعا سوی آسمان کرده ست
مگر پشیز مسین ستارهای را باز
از این توانگرِ بیآبروی بستاند
زمین سراسر تاریک است
و هیچ نوری بازی نمیکند در آب
که انعکاسش بر طاقِ آسمان افتد
تو جامهدانِ سفر بربند
و رو به ساحلِ دیگر کن
مگر که در شبِ بیحاصلِ غریبیها
غمِ تو دانهی اشکی به خاک بفشاند
▨
نادر نادرپور
از کتاب گیاه و سنگ نه، آتش
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: پاییز در تهران
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: رضا براهنی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در ابتدا یک پچپچ عجیب در باد و برگهای به ظاهر جوان و سبز آغاز شد
آنگاه عطسههای مریض آمد از کودکان شاد خیابانها که چند روز بعد به بستر خفتند
وصف نگاه مردمی ازین دست تنها در ذهنهای عاشق موسیقی میگنجد
وقتی که باد وزید اشکهای عمیقی را در چشمهای کمسوی مردان پیر بازنشسته در پارکها چرخاند
انگار ماتمی ابدی بر گونههایشان باریده بود
زنها شتاب کردند صف بیقرار شد میلرزیدند
در باد برگهای به ظاهر جوان و سبز تماشان میکردند بی چشم و خیس
و جستهجسته و، با یک زبان الکن ِ بیقاعده تسلیشان میدادند
در کوچههای خلوت معشوقههای جوان شانه در تهی ِ سینههای عاشقهاشان بردند:
– ناگاه سرد شد! من سردم است! تو سردت نیست؟ من سردم است تو سردت؟ … –
– نه! داغم هنوز! داغم! از بوسه ، بوسههای تو داغم هنوز هنوز … –
آنگاه یک کلاغ وقیح از افق نمایان شد چاقو کشید سوی پرستوها
با چکش مقعّر ِ منقارش کوبید راههای هوا را به هم
فریاد زد: فصل فضای سوخته میآید شاه شما منم! (1)
تاراج شاخهها به شبانگاه آغاز شد
انگار، پایان نداشت
میریخت در تلالوی باران و باد زیر چراغ برق
صدها هزار کفّهی رنگین و خرد و خیس ترازو از آسمان به روی زمین نازل شد
مردان ِ سر برهننه که چتری نداشتند، روزنامه به سر می رفتند
شب، جویبارهای خیابانها را از یک شمال ِ روشن سوی جنوبهای جهان میراند
و صبح بعد کوچههای جهان پـُر بود
و بوی تازهی تریاک فصل میآمد از تکیههای برگ
قیلولهای غریب، جهان را ربود و برد
در ساعتی ملول پیکان چوبدستی ِ مرد تکیدهی پاییزی در جویبار مرگ فرو میرفت
و روز بعد در «درکه»
وقتی زن جوانی خورشید را که تازه بر آن جشن مرگ رنگ تابیده بود، نشانم داد، من میگریستم
عادت به مرگ این همه عالم نداشتم
خورشید از هزار ضلع و زاویه میآمد
و کشتی عظیمی از برگها را از صخرههای ساحل البرز در آبهای دریای دیدگانم میانداخت
دریای دیدگانم با رنگ برگها خون میگریست
] ای فصل، فصل خیره سری در سرای خواب! ای خواب، خواب خیره سری در فصول آب!
ای برگهای زرد فروریخته برشانههای من وقتی که نیستم
7,893 Listeners

2,074 Listeners

1,068 Listeners

1,156 Listeners

424 Listeners

14 Listeners

56 Listeners

490 Listeners

2,997 Listeners

17 Listeners

25 Listeners

46 Listeners

46 Listeners

0 Listeners