
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: امضای یادگاری
▨ شاعر: علی باباچاهی
▨ با صدای: علی باباچاهی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــ
زیرِ همین چند سطرِ گلِ سرخ را امضا کن
و نام و نام خانوادگیات را هم بنویس
بیستوچند سال دیگر از اینجا که میگذری
من که نباشم
تمامِ حیاط را پوشانده است.
امضای یادگاری برای همینجور چیزهاست
چشمهایت را در آینه امضا میکنی
و دستهایت را در پنجرهای رو به غروب
برای بیستوچند سالِ بعد.
من که نباشم قطار از سرعتش میکاهد
اما نمیایستد
تو به ناچار پشت همین چیزهای امضا شده
پنهان میشوی
هوا را امضا میکنی
و به جای چند سطرِ گلِ سرخ
دود و سوت و
چرخهای قطار را.
باید دوباره زاده شوی
حالا که بیستوچند سال گذشته ست
در بیستوچند سال بعد
باید دوباره
اما افقهای در سرعتِ قطار
تعطیل است
شمارهتلفنی هم در کار نیست
شخصاً مراجعه کن
شمارهپلاکی هم
من برمیدارم
تو شخصاً سکوت کن
و نام و نامِ خانوادگیات را هم
و زیر چرخهای قطار
قطار از سرعتش میکاهد اما
تو باید
پشتِ چند سطرِ گلِ سرخ
پشتِ چشمهای در آینه امضا شده
پنهان شوی
امضا همین که خشک شود
پشت سرِ عکسها و عبارتها
از رودخانه بگیر
تا قطار که از سرعتش
از پنجرههای رو به غروب
تا هرچه نمیدانی از کجا را پیدا میکنی
در بیستوچند سال بعد
مرا پیدا میکنی
شمارهتلفنی در کار نیست
افقهای ناشناخته تعطیل است
من برمیدارم
تو شخصاً سکوت کن.
▨
علی باباچاهی
دی ماه ۱۳۷۴
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: گاریچی (آقای جمهور)
▨ شاعر: بکتاش آبتین
▨ با صدای: بکتاش ابتین
♬ از آلبوم: او یک فرشته بود
♬ پالایش و تنظیم از بنده نیست
ــــــــــــــــ
آقای جمهور!
سرزمین من ذهن من است
من آزادم
و در سرزمین من
تو تنهایی!
….
هوا تاریک بود
و دستانی مشکوک
تکلیف چراغهایی روشن را
خاموش میکردند
آنها یک نفر بودند
چرا که به جای تمامی آنها
یک نفر فکر میکرد!
شلوغ بود و در خلوت
چند دست کوچک
کاغذهایی سفید را سیاه میکردند
و شهر
بین شعارهایی سیاه و سفید
چهرهای خاکستری داشت
و رنگهای شاد
در پرچمی کدر
هر لحظه رنگ پریدهتر میشد!
شهر سراسر خاکستری بود
و ما
آتش زیر خاکستر بودیم!
نان و نمک
و نفت
سفرههای خالیمان را میسوزاند
و گوشهای ما پر بود از دروغهای بزرگی که
از دهان بلندگوهایی کوچک
بیرون پریده بود
….
نمک، نون خشک، لباس کهنه، آهن قراضه… میخریم
و این اولین حقیقت
!طلوعی دروغین بود
▨
بکتاش آبتین
از مجموعه شعر «تنهاییِ دستهجمعی»
چاپشده در فرانسه - نشر ناکجا
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: اسماعیل (یک شعر بلند)
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: رضا براهنی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
دکتر براهنی این شعر بلند را در رثای اسماعیل شاهرودی سروده و با عبارات زیر به او تقدیم کرده است:
«تقدیم به خاطرهی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُرد.»
دکتر براهنی حدود نیمی از شعر بلند اسماعیل را دکلمه کرده است. اما بقیهی شعر، به دلیل خستگی ایشان دکلمه نشده و شوربختانه صدای شاعر موجود نیست.
زمان تقریبی خوانش، ۴۳ دقیقه است و متن شعر مرتبط با آن در ۵ قسمت متوالی، با ذکر بازهی زمانی مرتبط بهآن آمده است.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: ای شهر
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــــ
ای شهر! ز خط میشویند دیوار خیابانت را
تا باد نخواند زینپس اوراق پریشانت را
مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند
تا یاد نیارد زینپس {دیگر} غمنامهی حرمانت را
دیروز چنان میدیدم, امروز چنین میبینم
آن یاوهنویسانت را، این یاوهزدایانت را
دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی
هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را
شبهای سیهپوشت را دیدند و چه اندیشیدند
کز حجله چراغان کردند هر گوشهی ویرانت را
بس دستهی گل کز نکهت در گور نمیگنجیدند
این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت را
در خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی
این شوره که میپوساند دیوارهی زندانت را
ای شهر! ز خط میشویند وز هرچه غلط میشویند
چون نقره جلا میبخشند بام و در و ایوانت را
گر خونِ هزاران سروت در پای هدر پاشیده ست
خوشدستیِ سروآرایان پرداخته تاوانت را
باور کنم آیا؟ باور؟ این طرفه که اکنون دیگر
فرماندهِ ویرانیها دارد سر عمرانت را؟
▨
سیمین بهبهانی
فروردین ۱۳۷۲
ـــــــــــــ
پینوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخۀ چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد { } آمده است.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
___________
ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟
تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است
در سینه و سیمایِ بهارینبدنانت؟
آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت
بس چوبِ حراج از طرفِ بیوطنانت
خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها
بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانت
رودابهی من! رودگری کن که فتادند
در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت
رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو
بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت
ای باغِ اهوراییام افسوس که کردند
بیفرّه و بیفرّ و شکوه، اهرمنانت
همخوانِ نسیمم من و همگریهی باران
در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت
▨
حسین منزوی
خوانش این شعر به تاریخ نوزدهم آذرماه ۱۳۸۱ در دانشگاه زنجان انجام شده
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ قطعه: بر دار کردن حسنک از تاریخ بیهقی
▨ نویسنده: ابوالفضل بیهقی
▨ با صدای: محمود دولتآبادی #محمود_دولتآبادی
♬ کارگردان صوتی: شهروز کبیری
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: قاصدک
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ موسیقی: Euan Millar McMeeken
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوشخبر باشی، اما، اما
گِردِ بام و درِ من
بیثمر میگردی
انتظارِ خبری نیست
مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دلِ من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطنِ خویش غریب
قاصد تجربههای همه تلخ
با دلم میگوید
که دروغی تو، دروغ
که
فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمعِ شعله نمی بندم؛ خُردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
از دفتر شعر: از آخر شاهنامه
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: مرثیه
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــــــ
در خاموشیِ فروغ فرخزاد
ـــــــــــــــــــــــــ
به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه میگریم،
در آستانهی دریا و علف.
به جُستجوی تو
در معبرِ بادها میگریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد.
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
□
جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.
پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آندست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!
□
نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را…
▨
احمد شاملو
بیستونهم بهمن ماه ۱۳۴۵
از دفتر شعر مرثیههای خاک
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: هی قرص هی دوا بس کن
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
___________
هی قرص، هی دوا، بس کن! این زندگی ست؟ آری؟ نه
بهبود ِ جسم ِ ویران را هیچ انتظاری داری؟ نه
فردا چگونه خواهد بود؟ دنیا درست خواهد شد؟
خورشید رقص خواهد کرد، در عین سوگواری؟ نه
مهتاب در سرابُستان، هر شب حریر خواهد بافت؟
صبح از کرانه خواهد تافت، با شال نقره کاری؟ نه
فقر و فساد و فحشا را، از این خرابه خواهی راند؛
تا عیش و امن و تقوا را، سوی سرا بیاری؟ نه
مقتولههای مسکین را ، کز بُضع* خویش نان خوردند
بر گور اگر گذر کردی، نان ِ دگر گذاری؟ نه
هی قرص، هی دوا، بس کن، این شرق شرق ِشلاق است
هر ضربه را، یقین دارم؛ با نبض میشماری، نه؟
هی نغمهساز آزادی، میبینمت که بیماری
نه نه نمیتوانی تا، دستی ز دل برآری. نه
بالابلند ِ پویا را، ننگ است ضعف و بیماری
گر آخرین دوا خواهی؛ مرگ است و شرمساری نه
برخیز و چهره رنگین کن؛ تا باز نوجوان باشی
پیش عدوی بدخواهت خواری مباد و زاری نه
در آخرین نبرد ای زن! فرمانپذیز ِ آتش باش
دست ِ به خود گشودن هست، گر پای ِ پایداری نه
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
————-
* بضع؛ با ضمه ب و سکون ض به معنی آلت تناسلی زن است.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: باغ من (باغ بی برگی)
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش
باغِ بیبرگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش
سازِ او باران، سرودش باد
جامهاش شولای عریانیست
ور جز اینش جامهای باید
بافته بس شعلهی زر، تار و پودش باد
گو بروید، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمیخواهد
باغبان و رهگذران نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمیتابد،
ور به رویش برگ لبخندی نمیروید؛
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوههای سربهگردونسایِ اینک خفته در تابوتِ پستِ خاک میگوید
باغ بیبرگی
خندهاش خونیست اشکآمیز
جاودان بر اسب یالافشانِ زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
از دفتر شعر زمستان
منتشر شده به سال ۱۳۳۵
________
پینوشت: بر این باورم که مراد اخوان از واژهی باغ، همان «ایران» است.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
From the publisher's feed
شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.
ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر…
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

7,893 Listeners

2,074 Listeners

1,068 Listeners

1,156 Listeners

424 Listeners

14 Listeners

56 Listeners

490 Listeners

2,997 Listeners

17 Listeners

25 Listeners

46 Listeners

46 Listeners

0 Listeners