شعر و شکر

شعر و شکر

By ژاله صادقیانArts
Download on the App Store

شعر و شکر episodes

  • ملک‌الشعرا بهار، حافظ، راستی
    ملک الشعرا بهار، حافظ، راستی
    محمدتقی بهار (زادروز پنجشنبه ۱۲ ربیع‌الاول ۱۳۰۴ هجری قمری، برابر با ۱۸ آذر ۱۲۶۵ هجری خورشیدی در شهر مشهد، مطابق با ۹ دسامبر ۱۸۸۶ میلادی – درگذشت یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰، برابر با ۲۲ آوریل ۱۹۵۱ در خانه مسکونی خود در تهران و خاکسپاری ۲ اردیبهشت در آرامگاه ظهیرالدوله در شمیران) ملقب به ملک‌الشعرا و متخلص به «بهار»، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامه‌نگار، تاریخ‌نگار و سیاست‌مدار معاصر ایرانی بود
    آثار منثور و منظوم بهار متنوع است و انواع شعر سنتی و اشعار به زبان محلی، تصنیف و ترانه، مقاله‌ها و سخنرانی‌های سیاسی و انتقادی، رساله‌های تحقیقی، نمایشنامه، اخوانیات و مکتوبات، تصحیح انتقادی متون، ترجمه‌های متون پهلوی، سبک‌شناسی نظم و نثر، دستورزبان، تاریخ احزاب، مقدمه بر کتاب‌ها و حواشی بر متون به خصوص شاهنامهٔ فردوسی را دربرمی‌گیرد. جدیدترین کتاب‌شناسی بهار کارِ علی میر انصاری است که انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در یک جلد به سال ۱۳۹۷ منتشر کرده‌است
    شعر تصنیف «مرغ سحر»
    مرغ سحر ناله سر کن
    داغ مرا تازه‌تر کن
    ز آهِ شرربار این قفس را
    بَرشِکَن و زیر و زِبَر کن
    بلبلِ پَربسته ز کنجِ قفس درآ
    نغمهٔ آزادیِ نوع بشر سَرا
    وَز نفسی عرصهٔ این خاک توده را
    پرشرر کن، پرشرر کن
    ظلم ظالم، جور صیاد
    آشیانم داده بر باد
    ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
    شام تاریک ما را سحر کن
    نوبهار است، گل به‌بار است
    ابر چشمم ژاله‌بار است
    این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
    شعله فکن در قفس ای آهِ آتشین
    دستِ طبیعت گُلِ عمر مرا مچین
    جانبِ عاشق نِگَه ای تازه گل از این
    بیشتر کن، بیشتر کن، بیشتر کن
    مرغ بی‌دل، شرح هجران مختصر، مختصر کن
    عمر حقیقت به‌سر شد
    عهد و وفا بی‌اثر شد
    نالهٔ عاشق، ناز معشوق
    هر دو دروغ و بی‌ثمر شد
    راستی و مهر و محبت فسانه شد
    قول و شرافت همگی از میانه شد
    از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
    دیده تر شد! دیده تر شد
    جور مالک، ظلم ارباب
    زارع از غم گشته بی‌تاب
    ساغر اغنیا پُر میِ ناب
    جام ما پُر ز خون جگر شد
    ای دل تنگ ناله سر کن
    از قوی دستان حذر کن
    از مساوات صرف نظر کن
    ساقی گل‌چهره بده آب آتشین
    پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین
    ناله برآر از قفس ای بلبل حزین
    کز غم تو، سینهٔ من پرشرر شد
    کز غم تو، سینهٔ من پرشرر، پرشرر شد
    شعر رنج و گنج اثری زیبا از ملک الشعرای بهار
    برو کار می کن مگو چیست کار که سرمایهٔ جاوادانی است کار
    نگر تا که دهقان دانا چه گفت به فرزندگان چون همی خواست خفت
    که «میراث خود را بدارید دوست که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
    من آن را ندانستم اندر کجاست پژوهیدن و یافتن با شماست
    چو شد مهر مه، کشتگه برکنید همه جای آن زیر و بالا کنید
    نمانید ناکنده جایی ز باغ بگیرید از آن گنج هر جا سراغ»
    پدر مرد و پوران به امید گنج به کاویدن دشت بردند رنج
    به گاوآهن و بیل کندند زود هم اینجا، هم آنجا هر جا که بود
    قضا را در آن سال از آن خوب شخم ز هر تخم برخاست هفتاد تخم
    نشد گنج پیدا ولی رنجشان چنان چون پدر گفت شد گنجشان
    شعر حافظ
    راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
    آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
    هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
    در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
    ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
    کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
    از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
    جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
    او را به چشم پاک توان دید چون هلال
    هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
    فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
    چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
    نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
    حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
    1 hr
  • نیما یوشیج، سعدی، عشق
    علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۶ – درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸) شاعر معاصر ایرانی بود. وی بنیان‌گذار شعر نوین و ملقب به پدر شعر نو فارسی است
    نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه، که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران، انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خودِ نیما بر هنر خویش نهاده بود
    تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی وامدار این انقلاب و تحولی هستند که نیما نوآور آن بود. بسیاری از شاعران و منتقدان معاصر، اشعار نیما را نمادین می‌دانند و او را هم‌پایهٔ شاعران سمبولیست بنام جهان می‌دانند. نیما همچنین اشعاری به زبان مازندرانی دارد که با نام «روجا» چاپ شده‌است
    همچنان نیما با بهره‌گیری از عناصر طبیعی با بیانی رمزگونه به ترسیم سیمای جامعه پرداخته‌است
    شعر سعدی
    آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش
    هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش
    میوه نمی‌دهد به کس باغ تفرج است و بس
    جز به نظر نمی‌رسد سیب درخت قامتش
    داروی دل نمی‌کنم کان که مریض عشق شد
    هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش
    هر که فدا نمی‌کند دنیی و دین و مال و سر
    گو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش
    جنگ نمی‌کنم اگر دست به تیغ می‌برد
    بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش
    کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی
    کانچه گناه او بود من بکشم غرامتش
    هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل
    گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش
    1 hr
  • هاتف اصفهانی، حافظ، عمر
    سید احمد حسینی متخلص به هاتف از شعرای نامی ایران در عهد افشاریه و زندیه است
    اصل خاندان او از اهل اردوباد آذربایجان بوده که در زمان پادشاهان صفوی از آن دیار به اصفهان هجرت کرده و در این شهر متوطن گردیده‌اند. تولد هاتف در نیمهٔ اول قرن دوازدهم اتفاق افتاده و در زادگاهش اصفهان به تحصیل ریاضی و حکمت و طب پرداخته و گویا در این فنون از محضر میرزا محمد نصیر اصفهانی استفاده کرد و در شعر نیز مشتاق را راهنما و استاد خود اختیار نموده‌است
    هاتف شاعری را از جوانی آغاز کرد و در طول زندگی آرام خود از مدح شاهان و روی آوردن به دربار سلاطین خودداری کرد و بیشتر به مطالعه و حکمت و عرفان مشغول بود. وی در سال ۱۱۹۸ درگذشت
    هاتف اصفهانی شاعری توانا و مسلط به زبان و ادب فارسی بود. وی از سبک شعرای متقدم ایران به ویژه حافظ و سعدی پیروی می‌کرد و طبع خود را در سرایش تمامی قالبهای شعری اعم از غزل، قصیده و رباعی، ترجیع‌بند و قطعه آزمود. شهرت عمده هاتف به سبب شاهکار بزرگ ادبی او (ترجیع‌بند عرفانی) است که در آن هم از حیث حسن ترکیب الفاظ و هم از حیث توصیف معانی داد سخن داده‌است. وی مرثیه‌های زیبایی نیز با استفاده از ماده تاریخ (حروف ابجد) در مرگ بزرگان و دوستان خود سرود که این اشعار از ارزش بالایی برخوردارند
    مهم‌ترین اثر باقی‌مانده از هاتف اصفهانی دیوان اشعار او و چند صد بیت شعر به‌زبان عربی است
    بخشی از بند اول ترجیع‌بند معروف هاتف
    ای فدای تو هم دل و هم جان
    وی نثار رهت همین و همان
    دل فدای تو چون تویی دلبر
    جان نثار تو چون تویی جانان
    دل رهاندن ز دست تو مشکل
    جان فشاندن به پای تو آسان
    ...
    ساقی آتش‌پرست و آتش دست
    ریخت در ساغر آتش سوزان
    چون کشیدم نه عقل ماند و نه دین
    سوخت هم کفر از آن و هم ایمان
    مست افتادم و در آن مستی
    به زبانی که شرح آن نتوان
    این سخن می‌شنیدم از اعضا
    همه حتّی الورید و الشّریان
    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لا اله الّا هو
    شعر حافظ
    بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
    بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
    چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
    سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست
    که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
    نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
    تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر
    ندانمت که در این دامگه چه افتادست
    نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
    که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
    غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
    که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست
    رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
    که بر من و تو در اختیار نگشادست
    مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
    که این عجوز عروس هزاردامادست
    نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
    بنال بلبل بی دل که جای فریادست
    حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ
    قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
    1 hr
  • علینقی وزیری، حافظ، خورشید
    علینقی وزیری (۹ مهر ۱۲۶۵ – ۱۸ شهریور ۱۳۵۸ ه‍.خ) مشهور به کلنل وزیری، موسیقی‌دان ایرانی و از پیشگامان آهنگسازی برای اجرای ارکستری موسیقی ایرانی بود. وی به جهت تأثیرات عمده‌ای که بر موسیقی سنتی ایران گذاشت، از جمله ایجاد روشی برای نت‌نویسی و شیوهٔ تدوین ردیف شهرت دارد
    وزیری در تهران به دنیا آمد و به واسطهٔ پدرش در نوجوانی وارد ارتش شد و از همین طریق با موسیقی نظامی آشنا شد. اگر چه در باقی عمرش مدت‌ها در مناسب مختلف نظامی کار کرد و حتی به درجهٔ کلنلی هم رسید، اما علاقهٔ او به موسیقی نهایتاً بر علاقه‌اش به امور نظامی چیره شد و بیشتر عمرش را صرف موسیقی کرد. او که از دانش‌آموختگان مدرسه سن لویی در تهران بود، در حوالی سی‌سالگی به اروپا رفت و در آلمان و فرانسه آموزش موسیقی به روش غربی دید. وزیری پس از بازگشت به تهران، «مدرسه عالی موسیقی» را برای آموزش موسیقی به روش غربی بنا کرد. وی همچنین نت‌نویسی را در موسیقی سنتی ایران ترویج و دو علامت عَرَضیِ سُری و کُرُن را برای همین منظور ابداع کرد. وزیری برای اولین بار ردیف موسیقی ایرانی را به صورت مکتوب به نت درآورد و از این طریق و نیز به واسطهٔ شاگردان بسیاری که تربیت کرد، تأثیراتی ماندگار بر موسیقی سنتی ایران گذاشت
    وزیری چندین کتاب مهم در زمینهٔ موسیقی ایرانی (از جمله کتاب دستور تار و کتاب موسیقی نظری) و نیز راجع به زیبایی‌شناسی نوشت. از وزیری چند قطعهٔ ضبط شده (روی صفحه) باقی مانده‌است. به جز خلق آثار موسیقی و سرودهای متعدد، وی چندین تئاتر نیز نوشت و روی صحنه برد. او همچنین باشگاهی به نام کلوپ موزیکال برای فعالیت‌های هنری (موسیقی و نمایش) ایجاد کرد. وزیری به عنوان اولین کسی که اعتدال مساوی را در موسیقی سنتی ایرانی ترویج کرد شناخته می‌شود. ابداعات وزیری و علاقه‌اش به ترویج روش غربی آموزش موسیقی، مورد انتقاد موسیقی‌دانان هم‌عصر او و پس از او بوده‌است، اما منتقدان در این که وزیری تأثیری ماندگار بر موسیقی ایرانی گذاشته هم‌نظر هستند
    شعر حافظ
    هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
    سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
    حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
    کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
    دهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان است
    که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد
    لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست
    بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد
    به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را
    که صدر مجلس عشرت گدای رهنشین دارد
    چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان
    که دوران ناتوانی‌ها بسی زیر زمین دارد
    بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است
    که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد
    صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
    که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد
    و گر گوید نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس
    بگوییدش که سلطانی گدایی همنشین دارد
    1 hr
  • رهی معیری، سعدی، مدارا
    محمدحسن «بیوک» معیری (زادهٔ ۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۸ در تهران – درگذشتهٔ ۲۴ آبان ۱۳۴۷ در تهران) با تخلص رهی از غزلسرایان معاصر ایران و از ترانه‌سرایان و تصنیف‌سرایان به‌نام است. از ترانه‌های سروده شده توسط وی می‌توان «شد خزان»، «شب جدایی»، «کاروان»، «مرغ حق» و «جوانی» را نام برد
    او از دودمان معیرالممالک بود که از زمان نادر شاه افشار وزیر ضرابخانه و خزانه دار بوده اند تا زمان قاجار
    جد اعلای او از روستای ابرسج از شهر بسطام شهرستان شاهرود بوده است (طبق نوشتهٔ حاشیهٔ کتاب مطلع الشمس صفحهٔ ۶۷)
    یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم
    گِردِ آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
    آتشم بر جان ولی از شِکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
    چون سرشک از شوق بودم خاک‌بوس درگهی چون غبار از شُکر سر بر آستانی داشتم
    در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
    درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
    بلبل طبعم «رهی» باشد ز تنهایی خموش نغمه‌ها بودی مرا تا هم‌زبانی داشتم
    1 hr
  • ژاله قائم مقامی
    عالمتاج قائم‌مقامی متخلص به ژاله (اسفند ۱۲۶۲، فراهان – ۵ مهر ۱۳۲۶، تهران) شاعر ایرانی بود. وی مادر حسین پژمان بختیاری است
    ژاله در اسفندماه ۱۲۶۲ خورشیدی در فراهان زاده شد. مادرش مریم یا گوهر ملک دختر معین الملک بود و پدرش میرزا فتح‌الله، نبیرهٔ قائم مقام فراهانی. او در پنج سالگی خواندن فارسی و عربی را نزد یک شیخ آغاز کرد و تا پانزده سالگی دروس دیگر را آموخت
    در پانزده سالگی همراه خانواده اش به تهران رفت و در سال ۱۳۱۷ ق. با دوست پدرش، علی‌مرادخان بختیاری (علی‌مراد خان میرپنج بختیاری، خواهرش همسر سردار اسعد بود ) که در خدمات لشکری و نظامی بود- و دخترانش از ژاله بزرگتر بودند - به ناچار ازدواج کرد و پسرش، حسین پژمان بختیاری را به دنیا آورد. ازدواج آن‌ها پس از دو یا سه سال به جدایی انجامید. پژمان ابتدا تحت سرپرستی پدرش بزرگ شد و با مرگ علی‌مرادخان سرپرستی او بر عهده علی‌قلی خان سردار اسعد و جعفرقلی خان سردار اسعد درآمد تا آن که در ۲۷ سالگی نزد مادرش رفت و تا پایان عمر ژاله با وی بود
    ژاله 23 ساله بود که نهضت مشروطه به وقوع پیوست، اما او بیشتر شاعری بود درون گرا، چنان که حتی به دلیل شرایط تاریکی که در آن می زیست و اشعار زنانه و سنت شکنی که سروده بود شاعری خود را از دیگران و حتی از فرزندش مخفی می‌کرد
    به گفته پژمان، ژاله اواخر عمر را باخواندن کتاب‌های ادبی، تاریخ و نجوم سپری کرد و در ۵ مهر ۱۳۲۵ ساعت یک بعدازظهر در سن ۶۳ سالگی درگذشت و در امامزاده حسن در جنوب غرب تهران به خاک سپرده شد
    بسته در زنجیر آزادیست سر تا پای من
    بَرده‌ام ای دوست و آزادی بود مولای من
    …
    از تو گر برتر نباشد جنس زن مانند توست
    گو، خلاف رای مغرور تو باشد رای من
    در ره احقاق حق خویش و حق نوع خویش
    رسم و آیین مدارا نیست در دنیای من
    گم شد جوانیم همه در آرزوی عشق
    اما رهی نیافتم آخر به کوی عشق
    از حجب و از غرور دل خرده‌سنج من
    شد بهره‌ور ز عشق ولی ز آرزوی عشق
    چه می‌شد آخر ای مادر اگر شوهر نمی‌کردم
    گرفتار بلا خود را چه می‌شد گر نمی‌کردم
    گر از بدبختیم افسانه خواند داستان‌گویی
    به بدبختی قسم کان قصه را باور نمی‌کردم
    مگر بار گران بودیم و مشت استخوان ما
    پدر را پشت خم می‌کرد اگر شوهر نمی‌کردم
    بر آن گسترده خوان گویی چه بودم؟ گربه‌ای کوچک
    که غیر از لقمه‌ای نان خواهش دیگر نمی‌کردم
    زر و زیور فراوان بود و زیر منتم اما
    من مسکین تمنای زر و زیور نمی‌کردم
    گرم چون خوش قدم مطبخ نشین می‌ساختی بی‌شک
    چو او می‌کردم ار خدمت ازو بهتر نمی‌کردم
    ای ذخیره کامرانیهای مرد
    چند باید برده آسا زیستن؟
    تن فروشی باشد این یا ازدواج؟
    جان سپاری باشد این یا زیستن؟
    مردسیما ناجوانمردی که ما را شوهر است
    مر زنان را از هزاران مرد نامحرم تر است
    آن که زن را بی رضای او به زور و زر خرید
    هست نا محرم به معنی، ور به صورت شوهر است
    1 hr
  • میرزا حبیب‌الله متخلص به قاآنی
    میرزا حبیب‌الله متخلص به قاآنی، فرزند محمّدعلی گلشن از شاعران و قصیده‌سرایان بزرگ دربار فتحعلی شاه، محمّدشاه و آغاز پادشاهی ناصرالدین‌شاه قاجار بود
    قاآنی در ۱۲۲۳ قمری در شیراز و در خانواده‌ای با ریشه ایل زنگنه کرمانشاه، چشم به جهان گشود. در هفت سالگی یتیم گردید و تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز فرا گرفت و در اوایل جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامه تحصیل بپردازد و میدان تازه‌ای برای کسب معاش پیدا کند. پدر قاآنی، گلشن کرمانشاهی است و برادرزاده‌اش هم آیت‌الله میرزا محمدتقی شیرازی مشهور به میرزای دوم شیرازی است. پسر قاآنی نیز شاعری با تخلص «سامانی» بوده که در ۱۲۸۵ ق از دنیا رفته است
    قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت و می‌توان گفت شهرت شاعری او لطمه به شهرت او به عنوان یک حکیم دانشمند زاده‌ است. در حکمت او را همپایه ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری و در شرعیات مرتضی انصاری شمرده‌اند. از این رو فتحعلی‌شاه او را «مجتهدالشعراء» لقب داد و محمدشاه نیز قاآنی را «حسان‌العجم» می‌خواند، زیرا آنچنان در قصیده‌سرایی توانایی داشت که مایهٔ شگفتی خوانندگان بود.
    بنفشه رسته از زمین به طرف جوی‌بارها و یا گسسته حور عین ز زلف خویش تارها
    ز سنگ اگر ندیده‌ای چه سان جهد شرارها به برگ‌های لاله بین میان لاله‌زارها
    که چون شراره می‌جهد ز سنگ کوهسارها
    1 hr

About شعر و شکر

From the publisher's feed

شعر و شکر برنامه‌ای از ژاله صادقیان در رادیو بامداد، نگاهی است دلنشین و عمیق به دنیای زیبای ادبیات شیرین فارسی

More shows like شعر و شکر

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,075 Listeners

صلح درون by سپهر خدابنده

صلح درون

1,660 Listeners