سخنور

سخنور

By Sokhanwar - نشر سخنورEducationArtsKids & Family
Download on the App Store

سخنور episodes

  • باوج کبريا کز پهلوي عجز است راه آنجا - ابوالمعانی بیدل
    سرموئي گر اينجا خم شوي بشکن کلاه آنجا
    ادبگاه محبت ناز شوخي برنميدارد
    چو شبنم سر بمهر اشک ميبالد نگاه آنجا
    بياد محفل نازش سحرخيز است اجزايم
    تبسم تا کجاها چيده باشد دستگاه آنجا
    مقيم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن
    بهم مي آورد چشم تو مژگان گياه آنجا
    خيال جلوه زار نيستي هم عالمي دارد
    زنقش پا سري بايد کشيدن گاه گاه آنجا
    خوشا بزم وفا کز خجلت اظهار نوميدي
    شرر در سنگ دارد پرفشانيهاي آه آنجا
    بسعي غير مشکل بود زاشوب دوئي رستن
    سري در جيب خود دزديدم و بردم پناه آنجا
    دل از کم ظرفي طاقت نبست احرام آزادي
    بسنگ آيد مگر اين جام و گردد عذرخواه آنجا
    بکنعان هوس گردي ندارد يوسف مطلب
    مگر در خود فرورفتن کند ايجاد، چاه آنجا
    زبس فيض سحر ميجوشد از گرد سواد دل
    همه گر شب شوي روزت نميگردد سياه آنجا
    زطرز مشرب عشاق سير بينوائي کن
    شکست رنگ کس آبي ندارد زير کاه آنجا
    زمين گيرم با فسون دل بي مدعا (بيدل)
    دران وادي که منزل نيز مي افتد براه آنجا
    ****
    RumiBalkhi.Com
    9 min
  • ای سرزمین من - پرتو نادری
    ای سرزمین من
    ای زخم های باز تو فواره های خون
    باغ کدام عاطفه تاراج گشته است
    چون روی دامنت
    یک آسمان ستاره ی خونین
    افتاده روی خاک
    ای سرزمین من
    بر زخمهای باز تو من دست می کشم
    من از گلوی قرن
    فریاد خون گرفته ی صد ها جوانه را
    در ذهن زندگی
    بیدار می کنم
    من گریه های سوگ هزاران ستاره را
    با چشم آفتاب
    آغاز می کنم
    ای سرزمین من
    وقتی که زندگی
    از جاده های خون
    با گاری شکسته ی سنگین اظطراب
    تا سرزمین هیچ
    پیموده می شود
    در قاب های خالی دروازه های شهر
    غول هزار فاجعه لبخند میزند
    ای سرزمین من
    آن کیست
    کیست
    کیست
    پشتاره های شرم
    افگنده روی دوش
    در سایه های تیره ی تاریخ
    ایینه اش تمامی ابعاد مرگ را
    در برگرفته است
    ****
    دکلماتور: زرلشت حیبب
    RumiBalkhi.Com
    3 min
  • باز برآمد ز کوه خسرو شيرين من - مولوی بلخی
    باز برآمد ز کوه خسرو شيرين من
    باز مرا ياد کرد جان و دل و دين من
    سوره ياسين بسي خواندم از عشق و ذوق
    زان که مرا خوانده بود سوره ياسين من
    عقل همه عاقلان خبره شود چون رسد
    ليلي و مجنون من ويسه و رامين من
    در حسد افتاده ايم دل به جفا داده ايم
    جنگ که مي افکند يار سخن چين من
    او نگذارد که خلق صلح کنند و وفا
    تازه کند دم به دم کين تو و کين من
    گويد کاي عاشقان رحم مياريد هيچ
    در کشش همدگر از پي آيين من
    يا رب و آمين بسي کردم و جستم امان
    آه که مي نشنود يارب و آمين من
    گويد تو کار خويش مي کن و من کار خويش
    اين بده ست از ازل ياسه پيشين من
    کار من آن کت زنم کار تو افغان گري
    عيد منم طبل تو سخره تکوين من
    بنده اين زاريم عاشق بيماريم
    کو نرود آن زمان از سر بالين من
    راست رود سوي شه جان و دلم همچو رخ
    گر چه کند کژروي طبع چو فرزين من
    درگذر از تنگ من اي من من ننگ من
    ديده شدي آن من گر نبدي اين من
    بس کن اي شهسوار کز حجب گفت تو
    نقد عجب مي برد دزد ز خرجين من
    ****
    دکلماتور: داکتر اکرم عثمان
    RumiBalkhi.Com
    5 min
  • باران که شدی - مهدی مختارزاده
    باران که شدى مپرس، این خانه‌ی‌ کیست
    سقف حرم و مسجد و میخانه‌ یکیست
    باران که شدى، پیاله‌ها را نشمار
    جام و قدح و کاسه و پیمانه‌ یکیست
    باران! تو که از پیش خدا مى‌آیی
    توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست
    بر درگه او چونکه بیفتند به خاک
    شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست
    با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى
    حمد و فلق و نعره‌ى مستانه یکیست
    این بى‌خردان، خویش، خدا مى‌دانند
    اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
    از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار
    در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست
    گر درک کنى خودت خدا را بینى
    درکش نکنى , کعبه و بتخانه یکیست
    ***
    RumiBalkhi.Com
    6 min
  • شب که طوفان جوشي چشم ترم آمد بياد - ابوالمعانی بیدل
    غزل نابِ از حضرت ابوالمعانی بیدل دکلمه ی از میلاد شریف
    ****
    شب که طوفان جوشي چشم ترم آمد بياد
    فکر دل کردم بلاي ديگرم آمد بياد
    با کدامين آبرو خاک درش خواهي شدن
    داغ شو اي جبهه دامان ترم آمد بياد
    نقش پائي کرد گل بيتابيم در خون نشاند
    پهلوئي بر خاک ديدم بسترم آمد بياد
    ذره را ديدم پرافشان هواي نيستي
    نقطه ئي از انتخاب دفترم آمد بياد
    سجده منظور کيم نقش جبينم جوش زد
    خاک جرلان که خواهم شد سرم آمد بياد
    در گريبان غوطه خوردم رستم از آشوب دهر
    کشتيم ميبرد طوفان لنگرم آمد بياد
    بيتو عمري در عدم هم ننگ هستي داشتم
    سوختم بر خويش تا خاکستر آمد بياد
    تا سحر بي پرده گردد شبنم از خو رفته است
    الوداع اي همنشينان دلبرم آمد بياد
    جرأتم از خجلت بيدستگاهي داغ کرد
    ناله شد پرواز تا عجز پرم آمد بياد
    حسرت طوفان بهار عالم مخموريم
    هر قدر گرديد رنگم ساغرم آمد بياد
    اي فراموشي کجائي تا بفريادم رسي
    باز احوال دل غم پرورم آمد بياد
    بيدل اظهار کمالم محو نقصان بوده است
    تا شکست آئينه عرض جوهرم آمد بياد
    ***
    RumiBalkhi.Com
    8 min
  • آمدم تا صد چمن بر جلوه نازان بينمت - ابوالمعانی بیدل
    عزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح دکلمه بانو فوزیه مترا
    ****
    آمدم تا صد چمن بر جلوه نازان بينمت
    نشه در سرمي بساغر گل بدامان بينمت
    همچو دل عمري در آغوش خيالت داشتم
    اين زمان همچون نگه در چشم حيران بينمت
    گرد دامانت بمژگان نياز افشانده ام
    بيکسوف اکنون همان خورشيد تابان بينمت
    اي مسيحا نشه رنج دو عالم احتياج
    بر نگه ظلمست اگر محتاج درمان بينمت
    ديده خميازه سنجي چون قدح آورده ام
    تا برنگ موج صهبا مست جولان بينمت
    عالمي ازنقش پايت چشم روشن ميکند
    اندکي پيش آي تا من هم خرامان بينمت
    حق ذات تست سعي دست گيريهاي خلق
    تا ابديارب عصاي ناتوانان بينمت
    عرض تعداد مراتب خجلت شوق رساست
    آنچه دل ممنون ديدنها شود آن بينمت
    غنچگيهايت نصيب ديده (بيدل) مباد
    چشم آن دارم که تا بينم گلستان بينمت
    ****
    RumiBalkhi.Com
    4 min
  • با سخن - قهار عاصی
    شعر از قهار عاصی دکلمه ازجمشید نقشبندی
    ****
    بـــا سخــــن آیینه در آیینه مـــی پــردازمش
    او تجلا مـــی نماید مـــــن غزل می سازمش
    بـــــا دل تنگ صبورم بـــــا دو چشم عاشـقم
    تا بخواهـــــد میسرایـــــم تا بــــود مینازمش
    منزلـــی در پیشرو داریم هــــــر دو یک سفر
    او هــــــمی آرد به پایان من همـــی آغازمش
    عشق او گردیده است از چشم های من عَلـَم
    مــــن ز رسوایی به رنگ تازه می افرازمش
    او هُمای از بلندی هـــــــا و از پرواز هاست
    کابل – بهار 1368
    ****
    RumiBalkhi.Com
    5 min
  • اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار - حافظ شیرازی
    شعر از حافظ شیرازی دکلمه از زرلشت حبیب
    ****
    اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار
    ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار
    نکته اي روح فزا از دهن دوست بگو
    نامه اي خوش خبر از عالم اسرار بيار
    تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام
    شمه اي از نفحات نفس يار بيار
    به وفاي تو که خاک ره آن يار عزيز
    بي غباري که پديد آيد از اغيار بيار
    گردي از رهگذر دوست به کوري رقيب
    بهر آسايش اين ديده خونبار بيار
    خامي و ساده دلي شيوه جانبازان نيست
    خبري از بر آن دلبر عيار بيار
    شکر آن را که تو در عشرتي اي مرغ چمن
    به اسيران قفس مژده گلزار بيار
    کام جان تلخ شد از صبر که کردم بي دوست
    عشوه اي زان لب شيرين شکربار بيار
    روزگاريست که دل چهره مقصود نديد
    ساقيا آن قدح آينه کردار بيار
    دلق حافظ به چه ارزد به مي اش رنگين کن
    وان گهش مست و خراب از سر بازار بيار
    ***
    RumiBalkhi.Com
    3 min
  • سر انجام - رهی معیری
    شعر از رهي معيري دكلمه جمشيد نقشبندي
    ***
    بي سرانجام
    مرغ خونين ترانه را مانم
    صيد بي آب و دانه را مانم
    آتشينم، وليک بي اثرم
    ناله عاشقانه را مانم
    نه سرانجامي و نه آرامي
    مرغ بي آشيانه را مانم
    هدف تير فتنه ام همه عمر
    پاي برجا، نشانه را مانم
    با کسم در زمانه الفت نيست
    که نه اهل زمانه را مانم
    خاکساري بلند قدرم کرد
    خاک آن آستانه را مانم
    بگذرم زين کبود خيمه، رهي
    تيره آه شبانه را مانم
    ***
    RumiBalkhi.Com
    3 min

About سخنور

From the publisher's feed

در این کانال ضمن دکلمه و تفسیر ابیات شعرای نامدار، تفسیر اشعار دیوان شمس تبریزی، دکلمه غزلیات، حکایات مثنوی معنوی، مجالس سبعه، مقالات شمس تبریزی و منتخب از فیه ما فیه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز نشر خواهیم نمود.

More shows like سخنور

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,891 Listeners