Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about سرودهها:How many episodes does سرودهها have?The podcast currently has 162 episodes available.
April 04, 2020سروده- بازکن پنجره راباز کن پنجره را باز کن پنجره ها را که نسیمروز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهارروی هر شاخه کنار هر برگشمع روشن کرده استهمه چلچله ها برگشتندو طراوت را فریاد زدندکوچه یکباره آواز شده استو درخت گیلاسهدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده استباز کن پنجره ها را ای دوستهیچ یادت هست؟که زمین را عطشی وحشی سوختبرگ ها پژمردندتشنگی با جگر خاک چه کرد؟هیچ یادت هست؟توی تاریکی شب های بلندسیلی سرما با تاک چه کرد؟هیچ یادت هست؟با سر و سینه گلهای سپیدنیمه شب باد غضبناک چه کرد؟هیچ یادت هست؟حالیا معجزه باران را باور کنو سخاوت را در چشم چمنزار ببینو محبت را در روح نسیمکه در این کوچه تنگبا همین دست تهیروز میلاد اقاقی ها را جشن می گیردخاک جان یافته استتو چرا سنگ شدیتو چرا این همه دلتنگ شدیباز کن پنجره ها را و بهار را باور کن...more3minPlay
April 03, 2020سروده براندازمسروده براندازم من به پیکار خود سر افرازم با تمام توان براندازم ترک و کرد، فارس و لر، بلوچ و عرب هر کجا هر زمان براندازم من جوانی فقیر و بیکارمزین همه ظلم و جور بیزارم همه فریادم و همه خشممبرسر ظالمان، براندازمدختر بی پناه ایرانمکودک کارِ در خیابانم زن بی سرپرست مظلوممزیر این آسمان، براندازم من همان رنجدیده کارگرمآن فراموش گشته برزگرم جایگاهم به زیر خط فقر همره مردمان، براندازم من معلم و یا پرستارم دانش آموخته ای که بیکارم شده غارت تمام اموالم گو به غارتگران براندازم من تمامیه خلق ایرانم کوه آتشفشان و توفانم رهسپارم به سوی آزادیسر دهم بهر آن، براندازم...more3minPlay
April 03, 2020سروده بیانیه- اثری از ویکتور خارابیانیهشعری از ویکتور خارانه برای خواندن است که میخوانم نه برای عرضه صدایمنهمن آن شعر را با آواز میخوانمکه گیتار پراحساس من میسرایدچرا که این گیتار قلبی زمینی داردو پرندهوار پروازکنان در گذر استو چون آب مقدسدلاوران و جانفشانان را به مهر و مهربانی تعمید میدهدپس ترانه من آنچنان که ویولتا میگفت هدفی یافته استآری گیتار من کارگر استکه از بهار میدرخشد و عطر میپراکندگیتار من دولتمندان جنایتکار را به کار نمیآیدکه آزمند زر و زورندگیتار من به کار زحمتکشان خلق میآید (2)تا با سرودشان آینده شکوفا شودچرا که ترانه آن زمان معنایی مییابدکه قلبش نیرومندانه در تپش باشدو انسانی آن ترانه را بسراید که سرودخوانان فداکاری را پذیرا شودشعر من در مدح هیچ کسی نیست (2)و من نمیسرایم تا بیگانهای بگریدمن برای بخش کوچک و دوردست سرزمینم میسرایمکه هر چند باریکهای بیش نیستاما ژرفایش را پایانی نیست....شعر من آغاز و پایان همه چیز است (2)شعری سرشار از شجاعتشعری همیشه زنده و تازه و پویا شعری همیشه زنده و تازه و پویاشعری همیشه زنده و تازه و پویا...more5minPlay
April 02, 2020سروده- ای عاشقانسرودهای عاشقانای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه را گم کرده امدر کنج ویران ماندهام، خم خانه را گم کرده امهم در پی بالاایان، هم من اسیر خاکیانهم در پی هم خانهام، هم خانه را گم کرده امآهم چو بر افلاک شد، اشکم روان بر خاک شدآخر از اینجا نیستم، کاشانه را گم کرده امدر قالب این خاکیان، عمریست سرگردان شدمچون جان اسیر حبس، شد جانانه را گم کرده اماز حبس دنیا خستهام، چون مرگی پربسته امجانم از این تن سیر شد، سامانه را کم کرده امدر خواب دیدم بیدلی، صد عاقل در پی روانمیخواند با خود این غزل، دیوانه را گم کرده امگر طالب راهی بیا، ور در پی آهی برواین گفت و با خود میسرود، پروانه را گم کرده ام...more3minPlay
January 14, 2020سروده شب رفتنی استشب رفتنی ستشب را هرگز توان آن نیست که به انکار ستارگان برخیزدستمگران فریاد برمی آورندظلمت جاودانه است، امامشعلها برفراز کوهستان های کردستاندر دل جنگلهای گیلان و مازندراندر هر شهر و روستا از خزر تا خلیجبرافروخته می شوند و با شعله شب سوز خویش نوید می دهندشب رفتنی ست...more2minPlay
December 27, 2019سروده- قلمت را بردارقلمت را بردار، بنویس از فردااز همه رویاها که قرارست به دست منو تو حقیقت بشودبنویس از رسمی که فراموش شدهاما فردا، رسم زیبای میان همه گان میگرددبنویس نه به اعدام گل سرخنه به شلاق و شکنجهنه به سرکوبی مردمنه به اجبار لباس و پوششقلمت را بردار، بنویس از ایرانایران منو تو، از خزر تا عمانبنویس ایرانی میسازیم سراسرهمه شادی همه آبادیایرانی که در آن صلح و دوستی مشق هر روزه ماستایرانی که در آن خبر از هستهیی و بمب اتم دیگر نیستایرانی میسازیم که همه با هم همسانند زنو مرد یک سانندبنویس کسی هست که میآید با نگاهی پر عشقصبح این نزدیکیست وشب تار دگر خاطره استبنویس بیشک خواهد آمد روز لبخند روز شادی آبادیروزفتح و آزادی...more3minPlay
December 27, 2019سروده - یک شب آتشیک شب آتش در نیستانی فتادسوخت چون اشکی که بر جانی فتادشعله تا سرگرم کار خیش شدهر نی شمع مزار خیش شدنی به آتش گفت کین آشوب چیستمر تو را زین سوختن مطلوب چیستگفت آتش بیسبب نفروختمدعوی بیمعنیت را سوختمزان که میگفتی نیم درصد نمدهمچنان در بند خود بودی که بودمردی را دردی اگر باشد خوشستدرد بیدردی علاجش آتشست درد بیدردی علاجش آتشست...more4minPlay
December 27, 2019سروده- کودک کارمن کودک کارممن لباسی را می دوزم که خودم هرگز نخواهم پوشیدمن نانی را می پزم که هرگز تعمش را نخواهم چشیدمیوههای را میفروشم که خودم نخورده اممن ماشینی را تعمیر میکنم که هرگز سوار نخواهم شدمن برنجی را میکارم که بر سفره مان سهمی از ان نیستکفشی را واکس میزنم که هیچ وقت نخواهم پوشیدمن در معدنی کار میکنم که گرمای زغالش را هرگز حس خواهم کردظرفی را درست میکنم که هیچ وقت در آن غذایی نخواهم خوردمن خانهای را می سازم که هرگز در آن نخواهم خوابیدچرخهای را تعمیر میکنم که من را به مقصدی نمیرساندکار من برای دیگریست، من کودک کارماما آرزوهایم خیلی بزرگستآرزوهای که روی دیوار فردا نقاشیشان میکنمفردایی که همه بچهها در آن می خندندفردایی که شادی را میشود لمس کرد و با امید به آمدنش چشم دوختفردای که در آن به مدرسه میرویم و آگاهی و حقیقت بیدارمان میکندفردایی که در آن هیچ کودکی بدون لباس نیست و بازیکردن از یادمان نرفته استو من آن روز را انتظار میکشم...more3minPlay
December 27, 2019سروده- زندگی زیباستزندگی زیباست چشمی باز کنگردشی در کوچه باغ راز کنهرکه عشقش در تماشا نقش بستعینک بد بینی خود را شکستعلت عاشق ز علتها جداستعشق اسطرلاب اسرار خداستمن میان جسمها جان دیدمدرد را افکنده درمان دیدهامدیدهام در شاخه احساس هامی تبد دل در شمیم ساسهازندگی موسقی گنجشکهاستزندگی باغ تماشی خداستگر تو را نور و یقین پیدا شودمیتواند زشت هم زیبا شودحال من در شهر احساسم گمستحال من عشق تمام مردمستزندگی یعنی همین پروازهاصبحها لبخندها آوازهاای خطوط چهرات قرآن منای تو جان جان جان جان منبا تو اشعارم پراز تو میشودمثنویهایم همه نو میشودحرفهایم مرده را جان میدهدواژه هام بوی باران میدهد...more3minPlay
December 25, 2019سروده- تاسیس سازمانسروده تأسیس سازمانقصه از هنگامه غریبی آغاز شد، تاریکی به زبان فریب سخن میگفت و قلب بسیاری را ربوده بودما از آسمان باران و خاک را رویان میخواستیمگفتن جز تباهی چیزی در تقدیرتان نیستما را زندگان مردهای میانگاشتن، خو کرده به زنجیرهای قرونو آن زنجیر گسل آمد، با دستان معجزه و قدرت عشقبا شمشیر فدا و سپر صداقت، با تن پوش امید و ردای ارادهاز خویش برون آمد و به کارستان عظیم همت گماردبشارت رهایی از مرداب بود و پیوستن به اقیانوسبار امانت بر دوش گرفت و رنج هزاره را در آغوشبه التیام زخم کهنه تاریخ برخاست به انفجار بغض خفته یا خلقتجسم استوره بود در بستر واقعیت و باطل و سیر دروغ با سلاح حقیقتآن دم که بر ستمگران شورید، در قفل در کلیدی چرخید و تاریخ از مرزهای ناامیدی گذشتآنان غرور خلق، گنجینه امید، نقدینه رهایی یک ملت اسیر، محصول خون جاری، یک کهکشان شهیدبگذار بشکفد، بگذار بشکفد ز زمین خوشههای خشمبگذار بردمد، بگذار بردمد ز افق روشنایی صبحفریاد پر طنین است گویا، چوسان ز نای نسل پرآوازه حنیفای صاحبان ذلیل ظلمت زبون، ای تاجران زیان کار رنج و خونبوت ها پست شما را به عزم جزم سازیم سرنگون...more4minPlay
FAQs about سرودهها:How many episodes does سرودهها have?The podcast currently has 162 episodes available.