
Sign up to save your podcasts
Or


همۀ ما زن ایدئال را میشناسیم، صدها نسخه از آن را در اینستاگرام دیدهایم: زیبا، باریک، درخشان و در حال لذتبردن از تعطیلاتی ابدی. او نه مثل ما روزی ۱۲ ساعت کار میکند، نه نگران چاقی و چروکهای دور چشمش است. انگار زمان برای او متوقف شده است، نه پیر میشود، نه فقیر و فرسوده و خسته. او مثل ما نیست و ما این را خوب میدانیم، اما سوال این است که چرا هنوز تحسینش میکنیم؟ چرا نمیتوانیم فراموشش کنیم؟
یک دانه کشمش بگذارید توی دهانتان و چند دقیقه با نهایت توجه آن را بجوید. آرام باشید. ذهنتان را متمرکز کنید. بافت کشمش را زیر زبانتان حس کنید، طعمش را بچشید. صبور باشید و خودآگاه. به این شیوۀ غذاخوردن میگویند غذاخوردنِ ذهنآگاهانه. تمرینهای مشابهی هم برای هر کار دیگری که بخوانید انجام دهید وجود دارد. تمرینهایی که وعده میدهند دنیای عذابآور و پراسترس شما را میگیرند و آرامش و شادی را به ارمغان میآورند. کتابی جدید میگوید این وعدهها خوشایند اما دروغاند.
چرا در کوران یک قطع رابطۀ احساسی، آزرده و دلشکسته و اندوهگین، به هم میگوییم: «امیدوارم همچنان بتوانیم دوست بمانیم؟» مگر این دوستماندن چه فایدهای قرار است برایمان داشته باشد؟ واقعیت این است که تا چند دهه قبل، برای آدمها عجیب و نفهمیدنی بود که دو نفری که رابطهشان را به هم زدهاند، بخواهند همچنان با هم دوست بمانند، اما امروز این مسئله شایع شده است. چند محقق تلاش کردهاند تا دلایل جوانان امروزی برای ادامۀ چنین روابطی را توضیح دهند.
به احتمال زیاد شما هم زوجهایی را میشناسید که هر وقت بحث بچهداری میشود، قاطعانه میگویند تصمیم گرفتهاند هیچوقت بچهدار نشوند. دلایل زیادی هم برای تصمیمشان میآورند. بعضی معتقدند بچهدارشدن غیراخلاقی است چون آدم دیگری را وارد این دنیای کثیف میکند. برخی دلایل محیطزیستی یا مسائل مربوط به سلامت را مطرح میکنند، اما جامعهشناسی کارکشته میگوید احتمالاً مهمترین دلیل، نوعی از تربیت است که آدمها را به جای استقبال از سختیها و مقاومت دربرابر آنها به توجه بیشازحد به خودشان فرا میخواند.
دنی شاپیرو، نویسندۀ مشهور آمریکایی، از همان اولین سالهای دوران کودکیاش احساس میکرد با بقیۀ اعضای خانوادهاش فرق دارد. خانوادۀ او یهودی بودند و موهای تیره داشتند، اما موهای او طلایی بود. ولی برای او این احساس جداافتادگی چیزی بیش از یک تفاوت ظاهری بود. این ماجرا ادامه داشت، تا آنکه سالها بعد از مرگ پدر و مادرش، با هدیهای که شوهرش به مناسبت سال نو برای او خریده بود، حقیقت برملا شد. هدیه یک کیت آزمایش دیانای بود.
چیزی نمانده تا زمانی که هیچکس روی زمین یادش نیاید دنیا پیش از اینترنت چه شکلی بود. آنهایی که اواخر دهۀ ۱۹۷۰ به دنیا آمدند، آخرین نسلیاند که بدون اینترنت بزرگ شدند. جامعهشناسان به آنها «واپسین معصومان» یا «مهاجران دیجیتال» میگویند. آن «معصومیتِ» ازدسترفته، اگر اصلاً معصومیتی در کار بوده، چه بود؟ یک نویسنده و گزارشگر کانادایی به ایامی میاندیشد که ذهنمان اجازۀ سرگردانی داشت.
قدیمیها میگویند «همهکاره و هیچکاره»، گویا بعضی از روانشناسان هم با آنها موافقاند. بههرحال، اینطور که پیداست نمیتوان «وسعت» و «عمق» را با هم داشت؛ هم عمر ما محدود است و هم انرژی و توجهمان. اگر بر انجام یک کار تمرکز کنیم، شاید نهایتاً در همان کار موفق بشویم. اگر به دنبال انجام کارهای متعددی باشیم، تجربههای متنوعی خواهیم داشت، اما در آخر کار، احتمالاً در همهچیز معمولی خواهیم بود. کتابی جدید میخواهد ما را قانع کند که این پیام کاملاً نادرست است و بر خلاف تصورمان همهکارهها و همهچیزدانها شانس بیشتری برای موفقیت در زندگی دارند.
پیش از آنکه هر استاد دانشگاهی مجبور باشد دهها مقالۀ علمی-پژوهشی در رزومهاش ردیف کند، انتشار مقالۀ علمی، فرایندی طولانی و هزینهبر بود. علاوهبراین، تقریباً همۀ ژورنالهای اصلی در اختیار چند ناشر غربی بود و استادان دیگر مناطق دنیا، در وضعیتی «شبهاستعماری»، از چاپ مقاله در آنها محروم میماندند. از قرن جدید این روند عوض شد. مجلات «دسترسی باز» و «آنلاین» فراگیر شدند. دیگر همه میتوانستند مقاله چاپ کنند، اما خیلی زود سر و کلۀ آدمهای تازهای هم پیدا شد: سودجوها، متقلبها و فریبکارها.
ریچارد روسو، نویسندهای بسیار موفق است. کتابهایش جایزههای فراوان بردهاند و ثروت و منزلت زیادی برایش به ارمغان آوردهاند. به تعبیر خودش، آدمی است که دارد همان کاری را انجام میدهد که برایش ساخته شده. پس ظاهراً نباید در زندگیاش احساس شکست کند. اما رؤیاهای تکرارشوندهای که شبها او را در خود غرق میکنند، گویا چیز دیگری برای گفتن دارند. تکههایی از گذشته، که هر بار به او یادآوری میکنند در زندگی غمهایی است که تمام نمیشود.
یکی از درونمایههای رایج در فیلمهای علمی-تخیلی سناریوهایی است که در آن فضاییها، زامبیها یا رباتها میکوشند تا گونۀ بشر را نابود کنند. معمولاً در طول این فیلمها میلیونها نفر از انسانها کشته میشوند، اما نهایتاً بشر پیروز میشود و جان به در میبرد. اما در برابر وحشتناکترین سناریوی پیش روی تمدن انسانی، بعید است پیروزی به این آسانیها باشد: تغییرات اقلیمی دارند جهنمی را به پا میکنند که خاموش نخواهد شد. ناامید نباشید، اما بهتر است بترسید.
From the publisher's feed