
Sign up to save your podcasts
Or


معمولاً تلاش میکنیم در حضور دیگران مؤدب باشیم و با آنها همدلی کنیم. پشت سرشان میتوانیم کاملاً رذل باشیم، اما جلوی رویشان سخت است؛ چون احتمالا بلافاصله مجازات میشویم. اما اگر حضور فیزیکی افراد و ارتباط رودررویی که مانع رفتار بیادبانه میشود را حذف کنیم چه؟ رابرت گرین، نویسندۀ کتاب پرفروش «۴۸ قانون قدرت»، هفت گروهی را معرفی میکند که در شبکههای اجتماعی، در نبود ارتباط رودرروی کاربران، آرامش بقیه را بههممیریزند و راههایی برای مهارکردن قدرت مخرب آنها پیشنهاد میدهد.
چراغ سبز شده اما ماشین جلویی هنوز راه نیفتاده است. ده نفر توی صف ایستادهاند اما صندوقدار مثل یک لاکپشت کند است. پنج دقیقه گذشته، اما هنوز فیلمی که میخواهید ببینید دانلود نشده است. این انتظارها مغز ما را منفجر میکند، حتی اگر چند ثانیه بیشتر طول نکشد. توی دلمان فحش میدهیم و عبوس و عصبانی میشویم. به این تمایل ما به پرخاشگری، وقتی بیهوده معطل میشویم، «سندروم خشم پیادهرو» میگویند. پدیدۀ روانشناختیای که در جامعۀ شتابان امروز هر روز بیشتر احساسش میکنیم.
بعضیها کتابباز نیستند، نه کتاب میخرند و نه تظاهر میکنند اهل کتاب هستند. اما کتاببازها متفاوتاند. کتابها در نظر آنها ارزشمند است؛ ساعتها بین قفسهٔ کتابفروشیها پرسه میزنند، با ولع تمامنشدنی کتابهای جدید را میخرند و در شبکههای اجتماعی گروههای کتابخوانی را دنبال میکنند و در پروفایل خود علاقهشان به کتاب را در صدر تمایلاتشان مینویسند و از همه مهمتر اینکه افراد بیگانه با کتاب را تحقیر و ملامت میکنند. اما آیا کتاببازها خود مرتکب گناهی بزرگ نشدهاند؟ کارلا دِروس کتاببازی است که اعتراف میکند.
کدام واقعیت قادر است نظر ما را تغییر بدهد؟ اکثر ما تصور میکنیم ذهن بیطرفی داریم و اگر استدلال مخالفی بر مبنای «دادهها» و «واقعیتهای عینی» باشد، نظرمان را بدون لجبازی تغییر میدهیم. اما شاید مهمترین واقعیت این باشد که «ذهن صرفاً پیرو واقعیتها نیست» و لجبازتر از چیزی است که اغلب خیال میکنیم. با این حساب اگر واقعیتها جواب نمیدهند پس چطور میشود نظری را تغییر داد؟ حال چه نظر خودمان باشد چه نظر دیگران.
حدوداً نیمی از عمرم، یک عوضیِ تمامعیار بودم. جوانکی با شوخیهای نچسب و حرفهای نیشدار. دلیلم این بود که «خود واقعی»ام هستم و الکی ادای آدمخوبها را درنمیآورم. فکر میکردم کلاً مشکل از دیگران است. تا اینکه همانها قانعم کردند سری به روانپزشک بزنم. آنوقت فهمیدم نسخۀ واقعیِ خودم چقدر مزخرف است: اگر خودِ خودم باشم، دوست دارم دائم به استادم توهین کنم، تا لنگ ظهر بخوابم و تمام روز در توییتر بچرخم. واقعاً چرا نباید به تغییر این «خود» فکر کنم؟
گروهی از خلاقترین مهندسان سیلیکونولی، کسانی که لایکِ فیسبوک را به وجود آوردند، یا آنهایی سیستمِ رفرشکردن توییتر را با کشیدن انگشت به سمت پایین صفحۀ نمایش طراحی کردند، امروز از اختراعات خود پشیمان شدهاند. آنها میبینند محصولاتشان، مثل قمار یا مواد مخدر، روزانه میلیونها انسان را به رفتاری اعتیادگونه وامیدارد. آنها مسیر اعتراض و مقاومت را آغاز کردهاند: اطلاعرسانی دربارۀ خطرات اعتیادِ دیجیتال و کنارهگیری شخصی از دنیای فناوری.
بچهدارشدن با کارکردن هر روز ناسازگارتر میشود. شواهد و تحقیقات نشان دادهاند که مرخصی زایمان هم برای کودک مفید است و هم برای سلامت مادر. اما مشکل اصلی بعد از وضع حمل پیش میآید: چگونه باید به محیط کار بازگشت؟ امیلی اُستر، اقتصاددان دانشگاه براون و مادر دو کودک، میگوید تجربهٔ بازگشت به محل کار بسیار پیچیده و در اغلب موارد ناموفق است. اُستر دربارهٔ فرزندپروری تحقیق کرده و میگوید بسیاری از زنانی که با آنها گفتوگو کرده بارها موضوعی خلاف انتظار را پیش کشیدهاند: آنها مجبورند وجود فرزندانشان را از مدیران و همکارانشان مخفی کنند تا آیندهٔ شغلیشان به خطر نیفتد.
صدایی در گوش ما شبانهروز زمزمه میکند که «خانهای بخر، کاری بکن کارستان، زندگیات را بساز، بهدنبال خوشبختی باش». و تقریباً همهمان گوشبهفرمانِ این صداییم. اما پس از چند سال به درهای عمیق پرتاب میشویم: کارنامۀ موفقیتهایمان را که بالاوپایین میکنیم تنها چیزی که به چشم میخورد پوچی است. یا تا پایان عمر در این دره میمانیم یا، بهقول دیوید بروکس، از کوه دومِ زندگیمان بالا میآییم، آنجایی که زندگی دوباره معنا میشود. بروکس در کتاب جدیدش توضیح میدهد که چگونه زندگی در کوه دوم ما را متحول میکند.
برای زنان تحصیلکرده و موفق، بچهدارشدن چالشی عظیم به بار میآورد: آیا باید بچههایشان را به پرستارها و مهدکودکها بسپارند و مسیر موفقیت شغلیشان را ادامه دهند یا خودشان را وقف فرزندشان کنند و بیخیال کارشان شوند؟ انتخاب خیلیها گزینۀ دوم است. اما واقعاً چه چیزی باعث میشود زنان چنین تصمیمی بگیرند؟ شرایط نامناسب و تبعیضآمیز کار برای زنان؟ دلبستگی شدید به بچه؟ یا نابرابری محیط خانواده؟ دو پژوهشگر برای پیداکردن جواب این مسئله سراغ همکلاسیهای سابق خودشان در دانشگاه نورثوسترن رفتند.
اگر در آپارتمان زندگی میکنید، بدون اینکه بخواهید، گزارش صوتی کاملی از زندگی همسایههایتان خواهید داشت. میدانید کدام خانوادهها بچه دارند، سلیقۀ موسیقی هر کدامشان چطوری است، چه برنامههایی را از تلویزیون میبینند، چه شبهایی مهمانی و جشن دارند و چه موقعهایی با هم دعوا میکنند. اما این نوع عجیبِ «خبر داشتن» از دیگران، معمولاً همراه است با ملاحظۀ فراوانِ حریمهای خصوصی. میدانید همسایهتان تنها، غمگین یا در معرض خطر است، اما نمیدانید باید دخالت کنید یا نه.
From the publisher's feed