
Sign up to save your podcasts
Or


یه بچه بودم که از دوچرخه افتاده و زانوهاش زخمی شده، دور زخم هام ستاره کشیدی و منو به از یک مصرعِ ناقص به یه رمانی تبدیل کردی که آغازش اشک بود و پایانش رفتن.
وسط دعواها ناقافل یه بوس به پیشونی به طرفت شلیک کنم و با یه بغل محکم خلع سلاحت کنم و توام بعد کلی بالا و پایین پریدن، آروم بگیری
فکرمیکردم همه قشنگی های عالم یه قصه و خیالِ محال واسه آدمای رویا بافه که شبا مثل یه مادربزرگِ مهربون کنار شومینه میشنن و به جای شالگردن و دستکش، رویا میبافن
From the publisher's feed