
Sign up to save your podcasts
Or


سرنوشتی که از قبل نه و همون لحظه نوشت و بینِ نزدیکی قلب و دوریِ تن یه دیوار با خشتِ جدایی ساخت…
تو رو نفس کشیدم و از تو پیشِ خودم معما ساختم و هرروز، به ذوق و شوقِ حل کردنش، کل روز رو نفس میکشیدم.
دلم میخواد تو خیابون، به جای دزدیدن کیف پولت، دستاتو بدزدم و تا خود خونه دستاتو ول نکنم
From the publisher's feed