
Sign up to save your podcasts
Or


از نظر علمی، مارخورها گیاهخوارند، اما این نام احتمالاً ریشه در دو چیز دارد: یکی شاخهای مارپیچ و عظیمالجثه آنها که شبیه به مارهای چنبرهزده است، و دیگری جرات بینظیرشان در لگدمال کردن و کشتن مارهای سمی صخرهها برای حفاظت از قلمرو خود.مارخور شخصیتی مغرور، گوشهگیر و در عین حال به شدت هوشیار دارد. او برخلاف سایر بزها، ترسو نیست؛ او با وقار و تسلط بر قلمرو عمودی قدم میزند. اما امروز، این غرور و شجاعت در برابر یکی از بیرحمترین قاتلان طبیعت به چالش کشیده میشود...»
«مهمانان ناخوانده و رادیاتورهای سرکش
امشب، اوه در خانهاش تنهاست. ظرف شیرینی روی میز است و عطر زعفران فضای اتاق را پر کرده... این عطر، برای اوه فقط بوی یک دسر خانگی نیست؛ این عطر مثل یک کلید قدیمی، دریچهای را در ذهن او باز میکند که سالها بود قفلش کرده بود. اوه چشمهایش را میبندد و به گذشته پرتاب میشود... به روزگاری که هنوز دنیا برایش سیاه و سفید نبود.»
مستند به نام «قلمرو عمودی» است که به بررسی توانمندیهای شگفتانگیز بزهای کوهی در صعود از دیوارههای بسیار شیبدار میپردازد. محتوای این اثر با تمرکز بر آناتومی خاص سُمها و فیزیک بدن این جانوران، چگونگی غلبه آنها بر نیروی جاذبه را از منظر علمی و زیستی تبیین میکند. نویسنده توضیح میدهد که این رفتارهای مخاطرهآمیز نه برای ماجراجویی، بلکه با هدف بقا، فرار از شکارچیان و دسترسی به مواد معدنی ضروری انجام میشود. در نهایت، این منبع بر الهامبخشی این موجودات برای تکنولوژی رباتیک مدرن و درسهای نمادینی که سبک زندگی آنها برای استقامت انسان دارد، تاکید میورزد. این روایت با لحنی حماسی و آموزشی، تلاش دارد پیوند عمیق میان طبیعت و مهندسی را به تصویر بکشد.
این متن روایتگر سقوط هواپیمای یک بازمانده در جنگلی دورافتاده و گذار او از وحشت اولیه به تسلط استراتژیک بر طبیعت است. نویسنده با تکیه بر تمدن فکری و دانش مهندسی، موفق میشود با استفاده از منابع اولیه همچون بامبو و الیاف گیاهی، دژی مستحکم برای خود بنا کند. او با بهرهگیری از قوانین فیزیک و ریاضیات، تلهای مکانیکی برای مهار تهدیدات حیات وحش طراحی میکند تا برتری ذهن انسان بر قدرت فیزیکی را به اثبات برساند. در نهایت، این منبع بر شکوفایی پتانسیلهای درونی فرد در انزوای مطلق تاکید کرده و محیط خشن را به امتدادی از اراده و هوش خود تبدیل میکند. این گزارش در واقع بیانیهای درباره بازگشت به خویشتن و پیروزیِ آگاهی بر ناتوانیهای غریزی است.
شَهرنوش پارسیپور (۲۸ بهمن ۱۳۲۴ –۱۲ تیر ۱۴۰۵) نویسنده، داستاننویس و مترجم ایرانی بود. داستانهای پارسیپور به زبانهای گوناگون دنیا ترجمه شده است. او از سوی هجدهمین همایش پژوهشهای زنان در آمریکا، به عنوان زن سال برگزیده شد. پارسیپور همچنین برندهٔ جایزهٔ بیتای ۲۰۱۶ است.او در اواخر دهه ۱۳۷۰ و چندی پس از انتشار کتاب زنان بدون مردان و ممنوع شدن آن در ایران، به آمریکا مهاجرت کرد و در حومهٔ سان فرانسیسکو
از افتخارات او دکتری عالی ادبیات افتخاری از دانشگاه براون است.
این گزارش به بررسی حادثه تکاندهنده باز شدن درب اضطراری پرواز ۸۱۲۴ خطوط هوایی آسیانا در سال ۲۰۲۳ میپردازد که طی آن یک مسافر در حین فرود، دستگیره خروجی را کشید. برخلاف تصورات سینمایی، فشار شدید باد و سرعت بالا باعث شد مسافران از شدت وحشت و ناتوانی جسمی در جای خود میخکوب شوند و هیچکس نتواند پیش از نشستن هواپیما واکنشی نشان دهد. این متن با نگاهی تحلیلی، نقص فنی در طراحی هواپیماهای مدرن را که اجازه میدهد قفل دربها در ارتفاع پایین باز شود، به چالش میکشد. علاوه بر مسائل مهندسی، منبع مذکور به کالبدشکافی روانشناسی تروما و غریزه بقای انسان میپردازد که در شرایط بحرانی اغلب به جای قهرمانبازی، منجر به انجماد رفتاری میشود. در نهایت، این حادثه به عنوان زنگ خطری برای بازنگری در پروتکلهای امنیتی پرواز و درک عمیقتر واکنشهای انسانی در بنبستهای مرگبار معرفی شده است.
کتاب: مردی به نام اوه — فردریک بکمن
۱. مردی به نام اوه — فردریک بکمنیک داستان گرم و انسانی درباره پیرمردی بداخلاق که در ظاهر از همه چیز ناراضی است، اما کمکم رازهای زندگی و قلب مهربانش آشکار میشود.
آموزنده: درباره عشق، تنهایی، دوستی و تغییر آدمهاست.
طنز: رفتارهای خشک و عجیب اوه بارها خندهدار میشود.
حس کلی: مثل یک فنجان چای گرم در یک روز سرد
یکپارچگی (Shadow & Light)دبی فورد میگوید:ما فقط “خوب” نیستیم.ما شامل:
هستیم. شجاعت یعنی:
همه اینها را بپذیری. صلح با خودوقتی جنگ درونی متوقف میشود: نتیجه:صلح با خود = شروع زندگی واقعی زندگی اصیلنقطه نهایی کتاب:زندگی بدون نقاب، بر اساس حقیقت درونییعنی: پیام نهایی کتاب (در یک جمله)شجاعت یعنی خودت را کامل ببینی، بپذیری، و با وجود ترس، زندگی واقعیات را انتخاب کنی. جمعبندی خیلی سادهکتاب میگوید:
روایت داستانی لطیف، به بررسی قدرت شفابخش بازی در بهبود روابط انسانی میپردازد. ساختار این نمایشنامه صوتی با تقابل میان دنیای پرشتاب بزرگسالی و زیستن در لحظه به سبک کودکان آغاز میشود و در ادامه، با بازسازی خلاقانه یک موقعیت روزمره، نشان میدهد که چگونه یک مادربزرگ با کنار گذاشتن نقاب اقتدار و ورود به دنیای نمایش، لجبازی نوهاش را به همکاری تبدیل میکند. تم اصلی این اثر بر محور آموزش نامحسوس از طریق آینهگی استوار است؛ جایی که کودک با قرار گرفتن در نقش والد، رفتارهای خود را بازنگری کرده و همدلی را تمرین میکند. هدف نهایی در اینجا، دعوت از شنوندگان برای جایگزینی جدالهای قدرت با زبان مشترک بازی و صمیمیت است تا گرههای ارتباطی بدون نیاز به اجبار و تنها با درک دنیای طرف مقابل گشوده شوند.
وسعت قلب او در دو ساحت بینظیر تجلی یافته است:
او به واقع به ما آموخت که برخی انسانها خودشان یک کتاب درس زندگی هستند؛ کتابی درباره صبر، وفاداری و عشقی که نیازی به فریاد زدن ندارد [۶۱]. عمو علی نشان داد که ارزش یک انسان میتواند به اندازه «سایه امنی» باشد که در روزهای داغِ سختی، بیمنت به دیگران میبخشد [۶
From the publisher's feed