
Sign up to save your podcasts
Or


مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم »بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست
چار هندو در یکی مسجد شدند
بهر طاعت راکع و ساجد شدند
هر یکی بر نیتی تکبیر کرد
در نماز آمد به مسکینی و درد
مؤذن آمد از یکی لفظی بجست
کای مؤذن بانگ کردی وقت هست
گفت آن هندوی دیگر از نیاز
هی سخن گفتی و باطل شد نماز
آن سیم گفت آن دوم را ای عمو
چه زنی طعنه برو خود را بگو
آن چهارم گفت حمد الله که من
در نیفتادم به چَه چون آن سه تن
پس نماز هر چهاران شد تباه
عیبگویان بیشتر گم کرده راه
ای خنک جانی که عیب خویش دید
هر که عیبی گفت آن بر خود خرید
زانک نیم او ز عیبستان بدست
وآن دگر نیمش ز غیبستان بدست
چونک بر سر مر تو را ده ریش هست
مرهمت بر خویش باید کار بست
عیب کردن خویش را داروی اوست
چون شکسته گشت جای ارحمواست
گر همان عیبت نبود ایمن مباش
بوک آن عیب از تو گردد نیز فاش
لا تخافوا از خدا نشنیدهای
پس چه خود را ایمن و خوش دیدهای
سالها ابلیس نیکونام زیست
گشت رسوا بین که او را نام چیست
در جهان معروف بد علیای او
گشت معروفی بعکس ای وای او
تا نهای ایمن تو معروفی مجو
رو بشوی از خوف پس بنمای رو
تا نروید ریش تو ای خوب من
بر دگر سادهزنخ طعنه مزن
این نگر که مبتلا شد جان او
در چهی افتاد تا شد پند تو
تو نیفتادی که باشی پند او
زهر او نوشید تو خور قند او
چشمانت را آرام ببند…
یک نفس عمیق بکش…
و آهسته رها کن…
اجازه بده هیاهوی روز، آرامآرام از تو فاصله بگیرد.
الان، فقط این لحظه وجود دارد…
«خروج از نقش قربانی و پذیرفتن مسئولیت زندگی»
در این فصل، دبی فورد توضیح میدهد که بسیاری از آدمها ناخودآگاه در نقش «قربانی» زندگی میکنند.
یعنی مدام احساس میکنند:دیگران باعث بدبختیشان هستند،دنیا علیه آنهاست،یا هیچ کنترلی روی زندگی ندارند.
او میگوید:تا وقتی خودمان را قربانی بدانیم، قدرت تغییر را به دیگران واگذار کردهایم.
وقتی جوانی میگذرد، دل آدم نازکتر میشود نه بخاطر ضعیف بودن ، بلکه بخاطر فهمیدن. از اینکه عمر چطور مثل نسیمی آرام، بیصدا، از لابهلای انگشتها گذشته است.وقتی جوانی میگذرد دیگر نمیخواهی کسی را تغییر بدهی،
زندگینامه
طوبی آزموده در ۱۲۵۷ شمسی در خانوادهای از طبقه متوسط در تهران به دنیا آمد. پدر وی میرزا حسن خان سرتیپ فردی باسواد و ارتشی بود. وی در خانه نزد آموزگاران سرخانه به تحصیل پرداخت و بعد از ازدواج نیز نزد معلمان خصوصی به آموختن فارسی و فرانسه و عربی ادامه داد. در ۱۴ سالگی به ازدواج مردی نظامی درآمد اما زود جدا شدند. آزموده پس از جدایی چند سال درس خواند و به آموختن علوم مختلف مشغول شد.[۱][۲]
ایده اصلی فصل دوم کتاب شجاعت:
دبی فورد میگوید:
ما فقط ویژگیهای «خوب» خودمان را نمیسازیم؛ بلکه بخشهایی از شخصیتمان را هم پنهان میکنیم چون زمانی یاد گرفتهایم «بد»، «زشت»، «غیرقابلقبول» یا «شرمآور» هستند.
مثلاً:بچهای که به او گفتهاند «عصبانی نباش»، خشمش را دفن میکند.کسی که بابت «خودخواه بودن» سرزنش شده، نیازهای خودش را انکار میکند.فردی که بابت «بلندپروازی» تحقیر شده، جاهطلبیاش را مخفی میکند.
اما این ویژگیها نابود نمیشوند؛ فقط میروند در «سایه»
زندگی رفتن وراهی شدن است (سهراب سپهری)
سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. سهراب سپهری از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شدهاند.
من و تو دیر زمانی است که خوب می دانیم
چشمه آرزو های من و تو جاری است
ابرهای دلمان پربارند
کوه های ذهن و اندیشه ما پا برجا
دشت های دلمان سبز و پر از چلچله ها
روز ما گرم و شب از قصه دیرین لبریز
من و تو می دانیم
زندگی در گذر است
همچو آواز قناری در باغ
من و تو می دانیم...................
عبید زاکانی شاعر و طنزپرداز قرن هشتم است که حکایت های طنزآمیز شاعر در رساله دلگشا زبان تند و گزنده او را در اعتراض به فضای اجتماعی و سیاسی روزگارش به خوبی نمایانده است.
از آثار برگزیدهٔ او میتوان به مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.
موش و گربه
اگر داری تو عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی
که در معنای آن حیران بمانی
غزل ۹۰ از دیوان حافظ
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدانِ غم
زین جا به آشیانِ وفا میفرستمت
در راهِ عشق مرحلهٔ قُرب و بُعد نیست
میبینمت عیان و دعا میفرستمت
From the publisher's feed