
Sign up to save your podcasts
Or


در برنامه دوم چای آخر شب قسمت دوم داستان سمک عیار خوانده شد. پس از اینکه در قسمت اول با یکی از شخصیت های اصلی قصه یعنی خورشید شاه آشنا شدیم در این قسمت با اتفاقات جالبی که او درگیر آن شد رو به رو می شویم. اگر هنوز قسمت اول قصه را نشنیده اید پیشنهاد میکنم حتما اول آن را بشنوید بعد ادامه داستان را در قسمت دوم دنبال کنید.
اگر به محتوایی که تیم چایِ آخر شب تولید میکند، علاقهمند هستید، و میخواهید از ما حمایت کنید، لطفا از مغازه اینترنتی زیر خرید کنید:
هدیههای ایرانی
If you enjoy the content that our team is producing, and are willing to support us, please consider to buy from our gift shop:
Persian Gifts
در برنامه اول چای آخر شب خواندن قصه سمک عیار را آغاز کردیم. یکی از داستان های بلند و عامیانه فارسی که در شرح دلاوری ها، جوانمردی ها، زیرکی ها و تدابیر عیّاری به نام سمک است. این کتاب با اشتمال بر هزاران نکته اجتماعی، فلسفی و اخلاقی کتابی سودمند به شمار می رود و خواننده را با بسیاری از افکار و معتقدات و آداب و رسوم مردمان گذشته این سرزمین آشنا می کند. اگرچه بیشتر اتفاقات این داستان در چین و ماچین می گذرد اما وجود قرائنی نشان میدهد که این داستان کاملا ایرانی است. سمک عیّار دور از هرگونه ابتذال و سرشار از شوخی، عشق، رزم، رنگ و موسیقی است. نسخه اصلی آن در سه جلد در کتابخانه بادلیان آکسفورد نگهداری می شود و آقای پرویز ناتل خانلری از سال ۱۳۳۸ به بعد متن کامل آن را تصحیح و در ۵ جلد به چاپ رسانید.
اگر به محتوایی که تیم چایِ آخر شب تولید میکند، علاقهمند هستید، و میخواهید از ما حمایت کنید، لطفا از مغازه اینترنتی زیر خرید کنید:
هدیههای ایرانی
If you enjoy the content that our team is producing, and are willing to support us, please consider to buy from our gift shop:
Persian Gifts
برنامه هفتم چای آخر شب بخشِ دومِ ترجیعبند سعدی، یعنی نگار دلبند هست. توی این برنامه به توضیح پنج بند ابتدایی این عاشقانه پرداختیم.
ای سرو بلند قامت دوست
وه وه که شمایلت چه نیکوست
در پای لطافت تو میراد
هر سرو سهی که بر لب جوست
نازک بدنی که مینگنجد
در زیر قبا چو غنچه در پوست
مه پاره به بام اگر برآید
که فرق کند که ماه یا اوست؟
آن خرمن گل نه گل که باغ است
نه باغ ارم که باغ مینوست
آن گوی معنبرست در جیب
یا بوی دهان عنبرین بوست
در حلقهٔ صولجان زلفش
بیچاره دل اوفتاده چون گوست
میسوزد و همچنان هوادار
میمیرد و همچنان دعاگوست
خون دل عاشقان مشتاق
در گردن دیدهٔ بلاجوست
من بندهٔ لعبتان سیمین
کاخر دل آدمی نه از روست
بسیار ملامتم بکردند
کاندر پی او مرو که بدخوست
ای سخت دلان سست پیمان
این شرط وفا بود که بیدوست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
در عهد تو ای نگار دلبند
بس عهد که بشکنند و سوگند
دیگر نرود به هیچ مطلوب
خاطر که گرفت با تو پیوند
از پیش تو راه رفتنم نیست
همچون مگس از برابر قند
عشق آمد و رسم عقل برداشت
شوق آمد و بیخ صبر برکند
در هیچ زمانهای نزادهست
مادر به جمال چون تو فرزند
باد است نصیحت رفیقان
واندوه فراق کوه الوند
من نیستم ار کسی دگر هست
از دوست به یاد دوست خرسند
این جور که میبریم تا کی؟
وین صبر که میکنیم تا چند؟
چون مرغ به طمع دانه در دام
چون گرگ به بوی دنبه در بند
افتادم و مصلحت چنین بود
بی بند نگیرد آدمی پند
مستوجب این و بیش از اینم
باشد که چو مردم خردمند
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
امروز جفا نمیکند کس
در شهر مگر تو میکنی بس
در دام تو عاشقان گرفتار
در بند تو دوستان محبس
یا محرقتی بنار خد
من جمرتها السراج تقبس
صبحی که مشام جان عشاق
خوشبوی کند اذا تنفس
استقبله و ان تولی
استأنسه و ان تعبس
اندام تو خود حریر چین است
دیگر چه کنی قبای اطلس؟
من در همه قولها فصیحم
در وصف شمایل تو اخرس
جان در قدمت کنم ولیکن
ترسم ننهی تو پای بر خس
ای صاحب حسن در وفا کوش
کاین حسن وفا نکرد با کس
آخر به زکات تندرستی
فریاد دل شکستگان رس
من بعد مکن چنان کز این پیش
ورنه به خدا که من از این پس
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
چشمی که نظر نگه ندارد
بس فتنه که با سر دل آرد
آهوی کمند زلف خوبان
خود را به هلاک میسپارد
فریاد ز دست نقش، فریاد
و آن دست که نقش مینگارد
هرجا که مولهی چو فرهاد
شیرین صفتی برو گمارد
کس بار مشاهدت نچیند
تا تخم مجاهدت نکارد
نالیدن عاشقان دلسوز
ناپخته مجاز میشمارد
عیبش مکنید هوشمندان
گر سوخته خرمنی بزارد
خاری چه بود به پای مشتاق؟
تیغیش بران که سر نخارد
حاجت به در کسیست ما را
کاو حاجت کس نمیگزارد
گویند برو ز پیش جورش
من میروم او نمیگذارد
من خود نه به اختیار خویشم
گر دست ز دامنم بدارد
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
بعد از طلب تو در سرم نیست
غیر از تو به خاطر اندرم نیست
ره میندهی که پیشت آیم
وز پیش تو ره که بگذرم نیست
من مرغ زبون دام انسم
هرچند که میکشی پرم نیست
گر چون تو پری در آدمیزاد
گویند که هست باورم نیست
مهر از همه خلق برگرفتم
جز یاد تو در تصورم نیست
گویند بکوش تا بیابی
میکوشم و بخت یاورم نیست
قسمی که مرا نیافریدند
گر جهد کنم میسرم نیست
ای کاش مرا نظر نبودی
چون حظ نظر برابرم نیست
فکرم به همه جهان بگردید
وز گوشهٔ صبر بهترم نیست
با بخت جدل نمیتوان کرد
اکنون که طریق دیگرم نیست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
www.persian-gifts.com
در برنامه ششم چای آخر شب غزل پرشور دیگری از مولانا را خواندم و بررسی کردم که شوریدگی و جنون عشق را بیان میکند و بنظر می رسد سرایش آن حاصل طغیان درونی بزرگی است. مشخصاً این غزل در دوران غیبت شمس سروده شده و استیصال و ناتوانی عجیبی در آن حس میشود که در عین حال سرشار از قدرتی درونی است.
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو
من آن دیوانه بندم که دیوان را همیبندم
زبان مرغ میدانم سلیمانم به جان تو
نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من
نخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان تو
چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم
چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو
گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بیتو پشیمانم به جان تو
اگر بیتو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم
وگر بیتو به گلزارم به زندانم به جان تو
سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت
عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو
درون صومعه و مسجد تویی مقصودم ای مرشد
به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو
سخن با عشق میگویم که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو
ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان
که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو
چه خویشی کرد آن بیچون عجب با این دل پرخون
که ببریدهست آن خویشی ز خویشانم به جان تو
تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان
بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو
ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی
مثال ذره گردان پریشانم به جان تو
اگر به محتوایی که تیم چایِ آخر شب تولید میکند، علاقهمند هستید، و میخواهید از ما حمایت کنید، لطفا از مغازه اینترنتی زیر خرید کنید:
هدیههای ایرانی
If you enjoy the content that our team is producing, and are willing to support us, please consider to buy from our gift shop:
Persian Gifts
در برنامهی پنجم چای آخر شب تنها ترجیعبندی که سعدی سروده را بررسی کرده و خواندم. به دلیل طولانی بودن این ترجیعبند توضیحات آن به چند برنامهی دیگر منتقل می شود. در این اپیزود متوجه میشویم که معشوقه سعدی با این شمایل و توصیفات از کجا میآید و همینطور ویژگیهایی از ترجیعبند و در کل زبان سعدی را بررسی میکنیم که باعث موفقیت و جذاب بودن شعرها و غزلیات او برای خواننده شده است. بعضی ابیات و مصرعهای خیلی معروف سعدی که زیاد شنیده میشود هم در این ترجیعبند قرار دارد مثل: در دام غمت چو مرغ وحشی/ میپیچم و سخت میشود دام. یا: دل موضع صبر بود و بردی. در نهایت ترجیعبند را کامل میخوانم به جز بیتهای عربی.
www.persian-gifts.com
در اپیزود چهارم چای آخر شب باز هم از حافظ خواندم و غزلی که در آن شاعر از محیط و اطرافیان و دقیقتر بگویم حاکم عصر ناراحت است. برای همین با دلخوری زیاد قصد مهاجرت از شیراز دارد. به گفته آقای سعید حمیدیان مولف کتاب شرح شوق، اشعار حافظ بیش از هر غزل سُرای دیگری بازتابی از زندگی اوست. پس می توان گفت در غزل حافظ نمی شود تنها به دنبال داستان های عاشقانه گشت. این غزل فضایی غمگین دارد و بیان چند نصیحت از زبان بلبل رنگ و بوی حکیمانهای به آن بخشیده. بیجواب نماندن بدیها، پرهیز از بیوفایی و سخنان آزاردهنده و ناپایداری سختیها و همچنین آسانیها از جمله آنهاست. ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش از بس که دست میگزم و آه میکشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
www.persian-gifts.com
In the fourth episode, I have chosen another work from Hafez again. A sonnet in which the poet is upset with the environment and those around him, and to be more precise, the ruler of Shiraz at his time. So he intends to leave Shiraz with great annoyance. According to Mr. Saeed Hamidian, the author of the book Sharh-e-Shogh, Hafez's poems are a reflection of his life more than any other poet, so it can be said that in Hafez lyric poetry, one cannot only look for love stories.
برای اپیزود سوم چای آخرِ شب سراغ یکی دیگه از شاعران محبوب فارسی زبان به نام سعدی رفتم که توی آثارش سعی داره اخلاق مداری و خردورزی رو در زندگی عادی مردم جامعه نهادینه کند. من یکی از غزلهای زیبای عاشقانهش رو برای خوندن انتخاب کردم که توش از طبع عشق آشنای خودش و وفاداری به معشوق صحبت میکند.
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
آن کس که دلی دارد آراسته معنی گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد
گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد
آخر نه منم تنها در بادیه سودا عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد
بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت بیمایه زبون باشد هر چند که بستیزد
فضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانی قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد
تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد
سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز ور روی بگردانی در دامنت آویزد
www.persian-gifts.com
In this episode, I have chosen from another celebrated Persian poet, namely Saadi Shirazi. Morality and rationality in society are two important themes in his work, however for this program, I have chosen from the collection of his romantic sonatas, where he talks about his romantic nature in relation to his rational self.
توی اپیزود دوم چای آخر شب از مولانا میخوانیم و حرف میزنیم. از آنجا که نینامه مقدمه خوبی برای فهمیدن اصل و اساس تفکر مولاناست و به قولی چکیدهی مثنوی معنوی است ما هم ۱۸ بیت ابتدایی، معروف به نینامه رو انتخاب کردیم تا توی این قسمت دربارهاش حرف بزنیم.
بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند در نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من
سر من از نالهی من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد جوشش عشقست کاندر می فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید پردههااش پردههای ما درید
همچو نی زهری و تریاقی کی دید همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید
نی حدیث راه پر خون میکند قصههای عشق مجنون میکند
محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام
www.persian-gifts.com
In the second episode we read and learn from Rumi. Since the beginning of Masnavi (Mathnawi) is a good introduction to the core and foundation of Rumi’s legacy, we chose the first 18 verses, also known as Neynaameh, to talk about in this episode.
توی این اپیزود سراغ حافظ عزیز رفتم و با اینکه انتخاب از بین غزل هاش همیشه برای من سخته، چون بنظرم واقعا همش عالیه، یکی از اونها رو انتخاب کردم و سعی کردم نکتههای جالبشو بگم و معناشو یکم سادهتر از خودش بیان کنم. این غزل کاملا عاشقانه است و تک تک ابیاتش بیان و وصف عشقی عمیق، خالصانه و جانگداز به معشوقه.
www.persian-gifts.com
In this episode, I went to Hafez and although it is always difficult for me to choose from his poems, because I think all are really great, I chose one of them and tried to go over its interesting points and explain its meaning a little easier than itself. This sonnet is completely romantic and each of its verses expresses and describes a deep and sincere love for the beloved.
پیش برنامه پادکست چای آخر شب در مورد اهداف، سمت و سوی فکری و محتوای پادکستِ ماست و علت انتخاب داستان سمک عیار برای اولین پروژهی چایِ آخر شب را بیان می کند. من دغدغههای بیشتری از تولیدِ سرگرمی رو توی این قسمت توضیح میدم. لطفاً برای حمایت از چای آخر شب و اهدافش از آن حمایت کنید و به دوستان خود شنیدن آن را پیشنهاد دهید.
اگر به محتوایی که تیم چایِ آخر شب تولید میکند، علاقهمند هستید، و میخواهید از ما حمایت کنید، لطفا از مغازه اینترنتی زیر خرید کنید:
هدیههای ایرانی
If you enjoy the content that our team is producing, and are willing to support us, please consider to buy from our gift shop:
Persian Gifts
From the publisher's feed