فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد

By شهروز کبیریEducationArtsHistory
Download on the App Store

فروغ فرخزاد episodes

  • فروغ فزخراد | آیه های زمینی

    ▨ نام شعر: آیه های زمینی

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ موسیقی: برف روی کاج‌ها از کارن همایونفر

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    تذکر: چند سطر از شعر اصلی، در این خوانش موجود نیست. انگار پس از این خوانش، شعر کامل تر شده و بعد منتشر شده است

    ــــــــــــــــــــــــ

    آنگاه

    خورشید سرد شد

    و برکت از زمین‌ها رفت

    و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند

    و ماهیان به دریاها خشکیدند

    و خاک مردگانش را

    زان پس به خود نپذیرفت

    شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ

    مانند یک تصور مشکوک

    پیوسته در تراکم و طغیان بود

    و راه‌ها ادامه‌ی خود را

    در تیرگی رها کردند

    دیگر کسی به عشق نیندیشید

    دیگر کسی به فتح نیندیشید

    و هیچکس

    دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید

    در غارهای تنهایی

    بیهودگی به دنیا آمد

    خون بوی بنگ و افیون میداد

    زن‌های باردار

    نوزادهای بی‌سر زاییدند

    و گاهواره‌ها از شرم

    به گورها پناه آوردند

    چه روزگار تلخ و سیاهی

    نان، نیروی شگفت رسالت را

    مغلوب کرده بود

    پیغمبران گرسنه و مفلوک

    از وعده‌گاه‌های الهی گریختند

    و بره‌های گمشده‌ی عیسی

    دیگر صدای هی‌هی چوپانی را

    در بهت دشت‌ها نشنیدند

    در دیدگان آینه‌ها گویی

    حرکات و رنگ‌ها و تصاویر

    وارونه منعکس می‌گشت

    و برفراز سر دلقکان پست

    و چهره‌ی وقیح فواحش

    یک هاله‌ی مقدس نورانی

    مانند چتر مشتعلی می‌سوخت

    مرداب‌های الکل

    با آن بخارهای گس ِمسموم

    انبوه بی‌تحرک روشنفکران را

    به ژرفنای خویش کشیدند

    و موش‌های موذی

    اوراق زرنگار کتب را

    در گنجه‌های کهنه جویدند

    خورشید مرده بود

    خورشید مرده بود و فردا

    در ذهن کودکان

    مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت


    7 min
  • فروغ در تصادف کشته شد | در بزرگداشت فروغ فرخ‌زاد

    ▨ نام قطعه: فروغ در تصادف کشته شد

    ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد و ابراهیم گلستان

    ▨ کارگردان صوتی: شهروز

    ــــــــــــــــــ

     فروغ فرخزاد در ساعت ۱۶:۳۰ دقیقه بعد از ظهر دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ با یک ماشین جیپ سفیدرنگ به شماره پلاک ۱۴۱۳ ط ۲۴ از سمت قلهک به سمت دروس می‌رفت. ماشین فروغ در چهارراه لقمان‌الدوله ادهم دروس چهارراه مرودشت با یک استیشن به شماره ۱۴۲۸ ط ۱۹ متعلق به یک مدرسهٔ خصوصی تصادف کرد و در این تصادف کشته شد.

    ▨

    آن‌چه می‌شنوید برش‌هایی است از مصاحبهٔ فروغ فرخ‌زاد، برش‌هایی از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» و نیز برش‌هایی از مصاحبه شاهد عینی آن روز، ابراهیم گلستان.

    6 min
  • فروغ فرخزاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (پالایش شده)

    ▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    و این منم

    زنی تنها

    در آستانه‌ی فصلی سرد

    در ابتدای درکِ هستی آلوده‌ی زمین

    و یأس ساده و غمناک آسمان

    و ناتوانی این دست‌های سیمانی


    زمان گذشت

    زمان گذشت و ساعت، چهار بار نواخت

    {ساعت} چهار بار نواخت

    امروز روز اول دی‌ماه است

    من راز فصل‌ها را می‌دانم

    و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم

    نجات‌دهنده در گور خفته است

    و خاک، خاک پذیرنده

    اشارتی‌ست به آرامش


    زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.


    در کوچه باد می‌آید

    در کوچه باد می‌آید

    و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم

    به غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خون

    و این زمان خسته‌ی مسلول

    و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد

    مردی که رشته‌های آبی رگ‌هایش

    مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش

    بالا خزیده‌اند

    و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را

    تکرار می‌کنند

    -سلام

    -سلام

    و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم


    در آستانه فصلی سرد

    در محفل عزای آینه‌ها

    و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگ

    و این غروب بارور شده از دانش سکوت

    چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این‌سان

    صبور،

    سنگین،

    سرگردان،

    فرمان ایست داد.

    چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست،

    او هیچوقت زنده نبوده‌است.


    در کوچه باد می‌آید

    کلاغ‌های منفرد انزوا

    در باغ‌های پیر کسالت می‌چرخند

    12 min
  • فروغ فرخ‌زاد | پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنیست

    ▨ نام شعر: پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنیست

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فریدون فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــ

    دلم گرفته‌است

    دلم گرفته‌است


    به ایوان می‌روم و انگشتانم را

    بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم

    چراغ‌های رابطه تاریک‌اند

    چراغ‌های رابطه تاریک‌اند


    کسی مرا به آفتاب

    معرّفی نخواهدکرد

    کسی مرا به میهمانیِ گنجشک‌ها نخواهدبرد

    پرواز را به‌خاطر بسپار

    پرنده مُردنی‌ست

    ▨ 

    فروغ فرخ‌زاد

    از دفتر شعر تولدی دیگر (شامل شعرهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲)

    ـــــ

    پی‌نوشت: این شعر، آخرین شعر فروغ فرخزاد است.

    3 min
  • فروغ فرخزاد | پری ِ کوچک ِ غمگین

    ▨ نام قطعه: پری کوچک غمگین

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    در اتاقی که به اندازه‌ی یک تنهایی‌ست

    دلِ من

    که به اندازه‌ی یک عشق است

    به بهانه‌های ساده‌ی خوشبختیِ خود می‌نگرد

    به زوال زیبای گل‌ها در گلدان

    به نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌ی‌مان کاشته‌ای

    و به آواز قناری‌ها

    که به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانند

    آه سهم من این است

    سهم من این است

    سهم من

    ...

    آسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد

    سهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک‌ست

    و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

    سهم من گردش حزن آلودی در باغِ خاطره‌هاست

    و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید

    "دست‌هایت را

    دوست می‌دارم"

    ...

    {من} پریِ کوچکِ غمگینی را

    می‌شناسم که در اعماق اقیانوسی مَسکن دارد

    و دلش را در یک نی لبکِ چوبین {چوبی}

    می‌نوازد آرام، آرام

    پریِ کوچکِ غمگینی

    که شب از یک بوسه می‌میرد

    و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

    ▨

    فروغ فرخ‌زاد

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت اول: این قطعه گردانه‌ای است که تنها شامل برخی از بندهای شعر «تولدی دیگر» است که به انتخاب من تنظیم شده.

    پی‌نوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

    4 min
  • فروغ فرخزاد | عروسک کوکی

    ▨ نام شعر: عروسک کوکی

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    بیش از این‌ها، آه، آری

    بیش از این‌ها می‌توان خاموش ماند

    می‌توان ساعات طولانی

    با نگاهی چون نگاهِ مردگان، ثابت

    خیره شد در دود یک سیگار

    خیره شد در شکل یک فنجان

    در گلی بی‌رنگ، بر قالی

    در خطی موهوم، بر دیوار

    می‌توان با پنجه‌های خشک

    پرده را یکسو کشید و دید

    در میان کوچه باران تند می‌بارد

    کودکی با بادبادک‌های رنگینش

    ایستاده زیر یک طاقی

    گاری فرسوده‌ای میدان خالی را

    با شتابی پرهیاهو ترک می‌گوید

    می‌توان بر جای باقی ماند

    در کنار پرده، اما کور، اما کر

    می‌توان فریاد زد

    با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه

    «دوست می‌دارم»


    این بخش در دکلمه‌ی شاعر نیست

    می‌توان در بازوان چیره‌ی یک مرد

    ماده‌ای زیبا و سالم بود

    با تنی چون سفره‌ی چرمین

    با دو پستان درشت سخت

    می‌توان در بستر یک مست، یک دیوانه، یک ولگرد

    عصمت یک عشق را آلود

    **

    می‌توان با زیرکی تحقیر کرد

    هر معمای شگفتی را

    می‌توان تنها به حل جدولی پرداخت

    می‌توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت

    پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف


    این بخش در دکلمه‌ی شاعر نیست

    می‌توان یک عمر زانو زد

    با سری افکنده، در پای ضریحی سرد

    می‌توان در گور مجهولی خدا را دید

    می‌توان با سکه‌ای ناچیز ایمان یافت

    می‌توان در حجره‌های مسجدی پوسید

    چون زیارتنامه خوانی پیر

    **

    می‌توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب

    حاصلی پیوسته یکسان داشت

    می‌توان چشم ترا در پیله‌ی قهرش

    دکمه‌ی بیرنگ کفش کهنه‌ای پنداشت

    می‌توان چون آب در گودال خود خشکید

    می‌توان زیبایی یک لحظه را با شرم

    مثل یک عکس سیاه مضحک فوری

    در ته صندوق مخفی کرد

    می‌توان در قاب خالی مانده‌ی یک روز

    نقش یک محکوم، یا مصلوب، یا مغلوب را آویخت

    {نقش یک محکوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویخت}

    میتوان

    5 min
  • فروغ فرخزاد | فتح باغ

    ▨ نام شعر: فتح باغ

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    آن کلاغی که پرید

    از فرازِ سرِ ما

    و فرو رفت در اندیشه‌ی آشفته‌ی ابری ولگرد

    و صدایش همچون نیزه‌ی کوتاهی، پهنای افق را پیمود

    خبر ما را با خود خواهد برد به شهر


    همه می‌دانند

    همه می‌دانند

    که من و تو از آن روزنه‌ی سرد عبوس

    باغ را دیدیم

    و از آن شاخه‌ی بازیگرِ دور از دست

    سیب را چیدیم

    همه می‌ترسند

    همه می‌ترسند، اما من و تو

    به چراغ و آب و آینه پیوستیم

    و نترسیدیم


    سخن از پیوند سست دو نام

    و هم‌آغوشی در اوراق کهنه‌ی یک دفتر نیست

    سخن از گیسوی خوشبخت من است

    با شقایق‌های سوخته‌ی بوسه‌ی تو

    و صمیمیت تن‌هامان، در طراری

    و درخشیدن عریانیِ‌مان

    مثل فلس ماهی‌ها در آب

    سخن از زندگی نقره‌ای آوازی‌ست

    که، سحرگاهان فواره‌ی کوچک می‌خوانْد


    ما در آن جنگل سبز سیال

    شبی از خرگوشان وحشی

    و در آن دریای مضطرب خونسرد

    از صدف‌های پر از مروارید

    و در آن کوه غریب فاتح

    از عقابان جوان پرسیدیم

    که چه باید کرد؟


    همه می‌دانند

    همه می‌دانند

    ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان، ره یافته‌ایم

    ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم

    در نگاه شرم‌آگین گلی گمنام

    و بقا را در یک لحظه‌ی نامحدود

    که دو خورشید به هم خیره شدند


    سخن از پچ‌پچِ ترسانی در ظلمت نیست

    سخن از روزست و پنجره‌های باز

    و هوای تازه

    و اجاقی که در آن اشیاءِ بیهده می‌سوزند

    و زمینی که ز کِشتی دیگر بارور است

    و تولد و تکامل و غرور

    سخن از دستانِ عاشقِ ماست

    که پلی از پیغامِ عطر و نور و نسیم

    بر فراز شب‌ها ساخته‌اند


    به چمنزار بیا

    به چمنزار بزرگ

    و صدایم کن، از پشت نفس‌های گل ابریشم

    همچنان آهو که جفتش را


    پرده‌ها از بغضی پنهانی سرشارند

    و کبوترهای معصوم

    از بلندی‌های برج سپید خود

    به زمین می‌نگرند.

    ▨

    فروغ فرخ‌زاد

    از دفتر «تولدی دیگر»

    5 min
  • فروغ فرخزاد | من سردم است

    ▨ نام قطعه: من سردم است

    ▨ شاعر: فروغ فرخزاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخزاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    من سردم است

    من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد.

    ...

    من عریانم، عریانم، عریانم

    مثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانم

    و زخم‌های من همه از عشق است

    از عشق، عشق، عشق

    ...

    ای یار! ای یگانه‌ترین یار! آن شراب مگر چند ساله بود؟

    ...

    من این جزیرهٔ سرگردان را

    از انقلاب اقیانوس

    و انفجار کوه گذر داده‌ام

    و تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بود

    که از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد.

    ...

    ▨

    فروغ فرخزاد

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: این گردانه تنها شامل بندهایی از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که به انتخاب من تنظیم شده است.

    2 min
  • فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | پالایش شده

    ▨ نام شعر: تولدی دیگر

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــ

    همه‌ی هستی ِ من آیه‌ی تاریکی‌ست

    که تو را در خود تکرارکنان

    به سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد

    من در این آیه تو را آه کشیدم، آه

    من در این آیه ترا

    به درخت و آب و آتش پیوند زدم


    زندگی شاید

    یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد

    زندگی شاید

    ریسمانی‌ست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد

    زندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد


    ***این سطر در خوانش فروغ نیامده است اما در نسخه کتبی شعر موجود است

    زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم آغوشی***

    ***


    زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشد

    که کلاه از سر بر می‌دارد

    و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی‌معنی می‌گوید «صبح بخیر»

    زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودیست

    که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران می‌سازد

    و در این حسی است

    که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

    در اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ست

    دل من

    که به اندازه‌ی یک عشق است

    به بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگرد

    به زوال زیبای گل‌ها در گلدان

    به نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ای

    و به آواز قناری‌ها

    که به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانند

    آه...

    سهم من این است

    سهم من این‌ است

    سهم من

    آسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد

    سهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک است

    و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

    سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست

    و در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید:

    «دست‌هایت را

    «دوست می‌دارم»


    دست‌هایم را در باغچه می‌کارم

    سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم

    و پرستوها در گودی انگشتان

    6 min
  • فروغ فرخزاد | تنها صداست که می‌ماند | با صدای فریدون فرخزاد

    ▨ نام شعر: تنها صداست که می‌ماند

    ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

    ▨ با صدای: فریدون فرخ‌زاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ___________

    تذکر: این خوانش فقط شامل بخش‌هایی از شعر است که احتمالا به انتخاب فریدون فرخزاد بوده و فایلی از خوانش کامل شعر در دسترس نیست

    ــــــــــــــــــــــــ

    چرا توقف کنم، چرا؟

    پرنده‌ها به جستجوی جانب آبی رفته‌اند

    افق عمودی است

    افق عمودی است و حرکت، فواره‌وار

    و در حدود بینش

    سیاره‌های نورانی می‌چرخند

    زمین در ارتفاع به تکرار می‌رسد

    و چاه‌های هوایی

    به نقب‌های رابطه تبدیل می‌شوند

    و روز وسعتی است

    که در مخیله‌ی تنگ کرم روزنامه نمی‌گنجد

    چرا توقف کنم؟

    راه از میان مویرگ‌های حیات می‌گذرد

    کیفیت محیط کشتی زهدان ماه

    سلول‌های فاسد را خواهد کشت

    و در فضای شیمیایی بعد از طلوع

    تنها صداست

    صدا که ذوب ذره‌های زمان خواهد شد

    چرا توقف کنم؟


    چه می‌تواند باشد مرداب

    چه می‌تواند باشد جز جای تخم‌ریزی حشرات ِ فاسد

    افکار سردخانه را جنازه‌های بادکرده رقم می‌زنند

    نامرد، در سیاهی

    فقدان مردیش را پنهان کرده‌است

    و سوسک... آه

    وقتی که سوسک سخن می‌گوید

    چرا توقف کنم؟

    همکاری حروف سربی بیهوده‌ست

    همکاری حروف سربی

    اندیشهٔ حقیر را نجات خواهدداد

    من از سلاله‌ی درختانم

    تنفس هوای مانده ملولم می‌کند

    پرنده‌ای که مرده‌ بود، به من پند داد که پرواز را بخاطر بسپارم 

    نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن

    به اصل روشن خورشید

    و ریختن به شعور نور

    طبیعی است

    که آسیاب‌های بادی می‌پوسند

    چرا توقف کنم؟

    من خوشه‌های نارس گندم را

    به زیر پستان می‌گیرم

    و شیر می‌دهم

    صدا، صدا، تنها صدا

    صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن

    صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک

    صدای انعقاد نطفه‌ی معنی

    و بسط ذهن مشترک عشق

    صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می‌ماند


    در سرزمین قد کوتاهان

    معیارهای سنجش

    همیشه بر مدار صفر سفر کر

    5 min

About فروغ فرخزاد

From the publisher's feed

اینجا شعرهای فروغ فرخ‌زاد را با صدای خودش خواهیم شنید.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال…