سهراب منظومهی «مسافر» را در سی و هشت سالگی سرود. مسافر از صدای پای آب کمتر معروف شده است چون شعری دشوار است و از تلمیحات نوین آکنده است. اما ارزش شعری و فرهنگی این منظومه به مراتب والاتر از صداب پای آب است. برای کسانی که به فلسفهی سهراب سپهری آشنا نیستند و عادت کردهاند فقط شعری را بخوانند و بگذرند و انتظار طرح یک نظام فکری را در شعر ندارند مسافر یک استثناء است چون آن سادگی شعرهای دیگر سپهری در آن دیده نمیشود.
این شعر پر از سطرها و بندهای ناب ادبی و فکری است و من هر بار که می خوانمش درس و نکته ای جدید از ان یاد می گیرم . امیدوار از شنیدن ان لذت ببرید . اگر مایل بودید درباره تحلیل بندها و معنی این شعر بیشتر بخوانید و بدانید می توانید به این دو منبع مراجعه کنید :
- تحلیل شعر مسافر از دکتر شمیسا در مجله هنری تحلیلی کافه کاتارسیس
https://cafecatharsis.ir/3246
- بررسی بند به بند شعر مسافر از محمدرضا نوشمند در وبلاگ زبان ادبی
http://rezanooshmand.blogfa.com/post/67
موسیقی استفاده شده به ترتیب
obligated by Martin Czerny
Eshgh by Mostafa Khosravi
Bibo no Aozora/ Endless fight and Babel by Ryuichi Sakamoto and others
:نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.
و حال ، شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چاي مي خوردند.
- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
- دچار يعني
- عاشق.
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست.
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
- نه ، وصل ممكن نيست ،
هميشه فاصله اي هست .
اگر چه منحني آب بالش خوبي است.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله اي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيات ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصله هاست.
صداي فاصله هايي كه
- غرق ابهامند
- نه ،
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست.
و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز.
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند.
و او و ثانيه ها بهترين كتاب جهان را
به آب مي بخشند.
و خوب مي دانند
كه هيچ ماهي هرگز
هزار و يك گره رودخانه را نگشود.
و نيمه شب ها ، با زورق قديمي اشراق
در آب هاي هدايت روانه مي گردند
و تا تجلي اعجاب پيش مي رانند.