
Sign up to save your podcasts
Or


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
در روياي بابل - اثر ریچارد براتیگان - راوي استاد بهروز رضوي
جوانی ناموفق و جویای کار، خود را کارآگاه خصوصی می نامد؛ و در حالی که مقروض و آواره است به ناگاه از افراد مرموزی پیشنهادی دریافت می کند تا در ازای پول هنگفتی، جنازه ی یک زن را از سردخانه ی شهر بدزدد. او پیشنهاد را می پذیرد و... داستان رویای بابل درباره یک کارآگاه خصوصی فقیر و ناموفق است که پس از مدتها دوباره یک مشتری پیدا کرده است. این کارآگاه، در رویاهای خود، در شهر بابل قدیم به همراه دختری به نام نعنا-دیرت، ماجراهای بسیاری را پشت سر می گذارد و از بخت بد، در تمام نقاط مهم زندگی اش به این رویا فرو رفته و سر رشته ی امور را از دست می دهد. در این کتاب یک روز از زندگی این کارآگاه را دنبال می کنیم؛ کارآگاهی که در حین حل معما یک دفعه به رویاهای خود فرو می رود و داستان سرایی می کند. ---------------------------------------------------- ریچارد گَری براتیگان (به انگلیسی: Richard GaryBrautigan) (زادهٔ۳۰ ژانویه ۱۹۳۵ -درگذشتهٔ ۲۵ اکتبر ۱۹۸۴) نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی. از او ۹ رمان، یک مجموعه داستان و چندین دفتر شعر منتشر شدهاست. رمان صید قزلآلا در آمریکا اولین و شناختهشدهترین اثر اوست. او عضو جنبش بیت بود. ریچارد براتیگان در ۴۹ سالگی با تفنگ شکاری کالیبر ۴۴ خودکشی کرد. ریچارد در ۲۹ ژانویه ۱۹۳۵ در تاکوما واشینگتن به دنیا آمد. از دوران کودکی او اطلاعات زیادی در دسترس نیست اما ظاهراً دوران کودکی سختی را پشت سر گذشتهاست. پدرش پیش از به دنیا آمدن او، خانواده را ترک کرد و پس از آن که خبر درگذشت او را خواند، تازه متوجه شد پسری به نام ریچارد داشتهاست. خواهرش باربارا در بارهٔ دوران کودکی او میگوید: «او شبها را به نوشتن میگذراند و تمام روز را میخوابید. اطرافیان خیلی اذیتش میکردند و سر به سرش میگذاشتند. آنها هیچوقت نفهمیدند که نوشتههای او چهقدر برایش مهم هستند.. در ۱۹۵۶ سالی که براتیگان ۲۱ ساله به سانفرانسیسکو رفت دوران اوج جنبش بیت بود و نویسندگان و شاعران سرشناس این جنبش در این شهر فراوان یافت میشدند. افرادی مانند: جک کرواک، آلن گینزبرگ، رابرت کریلی، میکل میککلور، فیلیپ والن، گری اشنایدرو.. او تحت تأثیر جنبش بیت قرار گرفت؛ و نخستین مجموعه شعرش را در بیست و یک سالگی منتشر کرد و سال بعد در بیست و دو سالگی با ویرجینیا دیون آدلر ازدواج کرده، سه سال بعد در ۲۵ مارس ۱۹۶۰ دخترش ایانت به دنیا آمد. تابستان سال بعد برای براتیگان نقطهٔ عطف محسوب میشود. در تابستان ۱۹۶۱ به همراه همسر و کودک خردسالش به آیداهو رفت و زندگی در چادر کنار رودخانههای پر از قزلآلای آنجا را تجربه کرد و رمان صید قزلآلا در آمریکا را نوشت. این رمان شش سال بعد در ۱۹۶۷ منتشر شد و براتیگان را که در فقر مطلق بهسر میبرد و حتی در تأمین غذای روزانه دچار مشکل بود از نظر مالی نجات داد. قبل از صید قزلآلا در آمریکا براتیگان چند مجموعه شعر منتشر کرد که یا به رایگان توزیع شد یا خود براتیگان در خیابان به فروش نسخههای آنها میپرداخت. رمان ژنرال متفقین، اهل بیگسور هر چند دومین رمان او محسوب میشود اما اولین رمان منتشر شدهای اوست. این رمان در سال ۱۹۶۴ منتشر شد و تنها ۷۴۳ نسخه از آن فروش رفت. پس از موفقیت صید قزلآلا در آمریکا براتیگان دیگر هر کتابی میتوانست منتشر کند و چنین هم کرد. او حتی کتابی منتشر کرد با نام لطفاً این کتاب را بکارید که شامل هشت شعر بود و به همراه هر شعر بستهای بذر، بستههای باز نشده این مجموعه الان نزد مجموعهدارن (کلکسیونرها) چندین هزار دلار خرید و فروش میشود.[۲] سه شعر از این اشعار با ترجمهٔ علیرضا بهنام در کتاب کلاه کافکا گزیدهٔ . براتیگان به سفارش جان لنون و پل مککارتنی، دوستاناش در گروه بیتلز، چند شعر و بخشهایی از رمانهایش را در نوار کاستی با عنوان گوش دادن به ریچارد براتیگان خواند و منتشر کرد. این نوار که همزمان با مجموعهٔ شعر کاشتنی براتیگان منتشر شده بود نیز حاوی ابتکارهای جالبی بود. مثلاً شعری به نام عاشقانه با هجده لحن مختلف توسط افراد مختلف از جمله خود براتیگان و دخترش لانته خوانده شد.
--- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/messageHosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
ایجاد موقعیت های چالش برانگیز، از ویژگی های آثار ولف است.او عاشق خلق موقعیت های انسانی است بی آنکه در مقام قضاوت قرار بگیرد...فقط موقعیت ها را خلق می کند...ولف امروز از معتبرترین نویسندگان معاصر آمریکاست. -------------------------------------------- توبیاس وولف سال ۱۹۴۵ در آلاباما به دنیا آمد. اما در واشینگتن بزرگ شد. او مدتی در پالو آلتو، کالیفرنیا در کالیفرنیا به تدریس برنامههای داستاننویسی و ادبیات پرداخت. وولف به خاطر مجموعههای داستان کوتاه شهرت زیادی دارد. او در کنار ریموند کارور، ریچارد فورد، آن بیتی و دیگر نویسندگان مینیمالیست از پیشتازان داستان کوتاه امروز آمریکاست. او سه بار برنده جایزه اُ- هنری شده و به خاطر مجموعه داستانهای کوتاه، رمانها و خاطراتش مورد تقدیر قرار گرفتهاست. وولف در مجامع ادبی، همانقدر که به عنوان یک نویسنده مورد احترام است، به عنوان یک استاد ادبیات هم مورد تقدیر و تکریم است. او پس از بنا نهادن انجمن ادبی در دانشگاه استانفورد در خلق آثار ادبی در آن انجمن همت گمارد. او به مدت هفده سال سرپرستی خلق آثار ادبی در دانشگاه سیراکوز را به عهده گرفت. سال ۱۹۹۷ وولف باز به استانفورد بازگشت. وولف چند سال از دوره جوانی خود را به عنوان سرباز در جنگ ویتنام گذارند. گفتگو با وولف در ایران مجله ادبی هنری نافه در ویژهنامه نوروزی سال ۱۳۹۰ خود گفتگویی با توبیاس وولف منتشر کرد که نویسنده آمریکایی در آن از شرکتش در جنگ ویتنام ابراز پشیمانی کرده بود. او گفته بود «انتقادهای زیادی علیه تصمیم کشور من برای جنگ در ویتنام بود. اما کشور من واقعاً بیشعور بود. کشورم ادعا میکرد برای مردم دارد میجنگد ولی چه بدبختیهایی که ما برای آن مردم نبردیم. حتی ما میگفتیم برای خود ویتنامیها این کار را میکنیم.» وولف همچنین گفته بود «من فکر میکنم ما خیلی اشتباه کردیم که به ویتنام رفتیم. فکر میکنم روشی که ما جنگیدیم اشتباه بود. بدبختیهای زیادی به بار آورد. شما میدانید که بیش از یک میلیون نفر در یک کشور کوچک کشته شد و مایه آبروریزی بود.» مشهورترین اثر وولف زندگی این پسر (۱۹۸۹) است که داستان دوران کودکی نویسنده در نورث وست است. وولف در این کتاب به بازگویی جدایی پدر و مادرش و شرح حال خانوادهٔ جدیدش میپردازد. این داستان دربرگیرنده خانهبهدوشیهای او به همراه مادرش در غرب و شمال غرب، بحث و جدالهای او با ناپدری بددهنش، نزاعهای گاهوبیگاهش با پدر واقعی خود است. ”زندگی این پسر” جایزه کتاب لسآنجلس تایمز را در بخش زندگینامهنویسی از آن خود کرد. همچنین بر اساس این کتاب فیلم موفقی در سال ۱۹۹۳ با هنرمندی رابرت دنیرو و لئوناردو دیکاپریو ساخته شد. دومین اثر مهم وولف در ارتش فرعون(۱۹۹۴) نام دارد که بر خاطرات و تجربیات نویسنده در جنگ ویتنام استوار است. رمان دیگر وولف دزد سربازخانه(۱۹۸۴) داستان طنزی دربارهٔ سه چترباز است که از یک انبار مهمات در شمال کارولینا زیر آتش دشمن نگهبانی میکنند. آندره دیوباس منتقد آمریکایی دربارهٔ این کتاب گفتهاست «اگر کلمات میتوانستند روی کاغذ صدا بدهند، شما صدای فریاد مرا میشنیدید که همین حالا به شما توصیه میکنم این کتاب را بخوانید.» این رمان سال ۱۹۸۵ جایزه قلم فاکنر را برای وولف به ارمغان آورد.
AllAudiobooksConversationRelatedFrom شعر و نواRecently uploadedWatched
--- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/messageHosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
«میشائیل کلهاس» داستان بلندی است که هاینریش فون کلایست براساس یک روایت تاریخی کهن نوشته است. داستان شرح ظلم هایی است که به اسب فروشی به نام میشائیل کلهاس می شود. او مجدانه در جست وجوی عدالت برمی آید، اما هربار ظلمی سهمگین تر از پیش گریبانش را می گیرد و درمی یابد که دستگاه قضا به کلی فاسد است. این داستان، که اولین بار در ۱۸۱۰ منتشر شد، بلندترین داستان این مجموعه به شمار می آید. این داستان از جمله شاهکارهای ادبیات آلمانی زبان است و بسیاری از ادیبان بزرگ، از جمله کافکا و هسه و داکترو، لب به ستایشش گشوده اند.
داستان دیگر این مجموعه «گنده پیر لوکارنو»، درباره ی پیرزنی مفلوک است و داستان «زلزله در شیلی» به شرح دلدادگی دو عاشق می پردازد. داستان آخر هم، با عنوان «مارکوئیز فون ا…»، قصه ی بیوه زنی رنج دیده است؛ زنی که نمی داند چه وقت و به دست چه کسی باردار شده است.
درباری نویسنده: «برنت هنریش ویلهلم فون کلایست» زادهی ۱۸ اکتبر ۱۷۷۷ و درگذشته ۲۱ نوامبر ۱۸۱۱میلادی، شاعر، نمایشنامهنویس و رماننویس اهل آلمان بود. او در خانوادهای نظامی-پروسی، در شهر فرانکفورت بر ساحل رود اُدِر به دنیا آمد. وی در سال ۱۷۸۸، پس از مرگ پدرش، به برلین رفت و آنجا در یک دبیرستان فرانسوی به تحصیل ادامه داد. شانزده ساله بود که به استخدام هنگ شهر پُتسدام درآمد و بر ضد جمهوری نوپای فرانسه بهپا خاست. در ۱۷۹۹ از خدمت ارتش که در چشمش منفور بود، استعفا داد و در شهر زادگاه خود به تحصیل در رشتهی فلسفه، فیزیک و ریاضیات مشغول شد. او سال ۱۸۰۳ به شهر وایمار رفت و در آن کانون ادبی روزگار خود، با ویلند و گوته آشنا شد. در آن دوران به شهرهای لایپزیک، درسدن، لیون و پاریس نیز سفر کرد و دچار بحران روحی شد؛ چنانکه دستنوشتهی نخستین نمایشنامهاش را سوزاند و حتی به وسوسهی خودکشی دچار شد. سال بعد بهبود یافت و به برلین بازگشت. یک سال بعد، به استخدام دیوانداری شهر کونیکسبرگ درآمد و خیلی زود از این شغل نیز احساس بیزاری کرد. سپس در سفری به برلین، هنگامی که کشور پروس در اشغال ارتش فرانسه بود، به اتهام جاسوسی دستگیر شد و چند ماهی را در زندان فرانسویها گذراند. در سالهای ۱۸۰۸ تا ۱۸۱۰ به فعالیتهای مطبوعاتی پرداخت: ابتدا با همکاری آدام مولر، مجلهی ادبی فوبوس را بنیاد گذاشت که داستانهای بلند خودش را نیز در آن منتشر میکرد. سپس مجلهای سیاسی در اتریش به راه انداخت تا با اشغالگری ارتش فرانسه مبارزه کند و در راه اتحاد ملی در خاننشینهای آلمانی تبلیغ کند. زمانی کوتاه هم در سال ۱۸۱۰ با یک روزنامه در برلین همکاری کرد. کلایست در این زمان بیمار بود و ناامید در شناساندن آثارش؛ در پیشبرد مجلههای ادبیاش نیز احساس ناکامی میکرد. گذشته از اینها به دلیل بدبینی خانوادهاش به فعالیتهای ادبی او، زیر فشار بود. سرانجام در ۲۱ نوامبر ۱۸۱۱میلادی، همراه معشوقهاش، هنریته فوگل، به ضرب گلوله خودکشی کرد. «میشائیل کُلهاس» اسبفروش شرافتمندی است که زندگی آرامی با خانواده اش دارد؛ اما این آرامش دیری نمیپاید و ظلم بزرگی به او میشود. او که مردی عدالتخواه است درصدد گرفتن حق خود برمیآید، اما در این راه به فساد دستگاه قضا پیمیبرد. «میشائیل کُلهاس» در یک سفر تجاری، میخواهد از قلعهای پرهیبت در امیرنشین «زاکسن» بگذرد و به «درسدن» برود. نگهبان از او مجوز عبور میخواهد که او ندارد و تاکنون هم با این موقعیت روبهرو است. سرانجام قرار میشود که اسبهایش را در قلعه گرو بگذارد و به شهر برود و مجوز را بگیرد. وقتی کلهاس به قلعه بازمیگردد، مهتر را کتکخورده و راندهشده و اسبهایش را نزار و بیمار مییابد، بیآنکه کسی پاسخ قانعکنندهای به او بدهد... اینگونه گذر «میشائیل کلهاس» برای رسیدن به عدالت و گرفتن تاوان، به قانون و دادگاه میافتد و زندگیاش بهکلی دگرگون میشود. این شخصیت که درابتدای داستان فردی درستکار توصیف شده بود، حالا برای رسیدن به عدالت، دست به هر جنایتی میزند و در مسیر جستوجوی عدالت، خود به آدمی ظالم تبدیل میشود؛ چراکه عدالت در چارچوب قانون برای او میسر نمیشود و قانون از او حمایتی نمیکند.
--- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/messageHosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آلیس مونرو در کتاب گریزپا، داستان های کوتاه جذابی درباره ی زندگی های مختلف شخصیت های گوناگونی خلق کرده و با ظرافت و احساسی مثال زدنی به ماجرا ی این شخصیت ها زندگی بخشیده است. در یکی از داستان ها، زنی جوان علیرغم این که فکر می کند می خواهد همسرش را ترک کند، اما به دلایلی نمی تواند این کار را انجام دهد. در داستانی دیگر، دختری روستایی به خاطر شغل جدیدش در یک هتل با دنیایی متفاوت و پر از تجارب و احساسات گوناگون و بعضاً اسرارآمیز رو به رو می شود. در یکی دیگر از داستان های این مجموعه، زنی جوان که توانایی فهمیدن اتفاقات آینده را دارد، باعث به وجود آمدن مجموعه ای از اتفاقاتی می شود که همسر آینده و دوستش را درگیر یافتن معنای واقعیِ داشتن این توانایی می سازد.
کتاب گریزپاویژگی های کتاب گریزپا
آلیس مونرو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2013برنده ی جایزه ی جایزه ی گیلر سال 2004برنده ی جایزه راجرز رایترز تراست برای داستان سال 2004برنده ی جایزه ی کامن ولث سال 2005فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2016 ساخته شده است.این کتاب با عنوان زیر درخت سیب توسط انتشارات چلچه نیز به چاپ رسیده است--- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/messageHosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
نیلوفر و مرداب
معرفی کتاب نیلوفر و مردابکتاب نیلوفر و مرداب نوشته تیچ نات هان است که با ترجمه علی امیرآبادی منتشر شده است. این کتاب هدفش ایجاد شادی و آزادی جمعی در وجود انسانها است.
درباره کتاب نیلوفر و مردابنویسنده کتاب نیلوفر و مرداب، تیچ نات هان، راهب بودایی و مبارز صلحطلب ویتنامی است. در توصیف او همین بس که مارتین لوتر کینگ، رهبر جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان آمریکا، چنان تحت تأثیر افکارش قرار گرفت که او را شایسته دریافت جایزه صلح نوبل سال ۱۹۶۷ دانست. آموزههای او در این کتاب بهطور همزمان سویههایی فردی، اجتماعی و سیاسی دارد و درعینحال قابل تعمیم به تمام انسانها، فارغ از تنوع تیپ شخصیتی، سن، محیط، ژنتیک، ارزشهای عقیدتی و اخلاقیشان است.
ما همه میخواهیم شاد باشیم و کتابها و معلمهای بسیاری در دنیا هستند که میکوشند به مردم کمک کنند تا شادتر باشند. بااینهمه، ما همچنان در حال رنجکشیدنیم. این کتاب کمک میکند تا همه شادی را پیدا کنند.
خواندن کتاب نیلوفر و مرداب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیماین کتاب را به تمام کسانی که به دنبال آزادی و شادی هستند پیشنهاد میکنیم
بخشی از کتاب نیلوفر و مردابرنج و شادی از هم جدا نیستند.
هنگامی که رنج میکشیم ناخودآگاه تمایل داریم که فکر کنیم در آن لحظه فقط رنج وجود دارد و شادی متعلق به زمان و مکان دیگری است. افراد بیشتر اوقات میپرسند: «چرا باید رنج بکشم؟» همانقدر که تصور «سمت چپ» بدون «سمت راست» اشتباه است، تصور زندگی خالی از هرگونه رنج نیز اشتباه است. و همچنین تصور زندگی بدون هرگونه شادی. کاملاً بیمعناست اگر «سمت چپ» به «سمت راست» بگوید: «تو باید از اینجا بروی! دیگر تو را نمیخواهم!» چون اگر «سمت راست» نباشد، «سمت چپ» هم در کار نخواهد بود. [به تعبیری، راست و چپ در کنار هم معنا مییابند و به همین ترتیب،] هرجا که رنج نباشد شادی هم وجود ندارد، و برعکس.
اگر یاد بگیریم حضور رنج و شادی را در کنار هم ببینیم و ماهرانه از آنها بهره ببریم، آنگاه بیش از پیش در مسیر لذت از زندگی گام برمیداریم. هر روز، در این مسیر، کمی جلوتر میرویم و بهتدریج درک میکنیم که رنج و شادی از هم جدا نیستند.
اگر به اندازهٔ کافی لباس گرم نپوشیده باشید، هوای سرد میتواند آزاردهنده باشد. اما هنگامی که بیش از حد گرم شده باشید یا هنگامی که با لباس کافی قدم میزنید، احساس فرحبخش هوای سرد میتواند سرچشمـهٔ لذت و سرزندگی باشد. رنج یک منبع خارجی و عینی ایجاد درد و فشار روحی نیست. ممکن است چیزهایی مانند موسیقی با صدای بلند یا چراغهای پُرنور که باعث رنج شما میشود موجب لذت دیگران باشد. [و در مقابل،] چیزهایی هستند که موجب لذت شما میشوند اما دیگران را به ستوه میآورند. بارانی که برنامهٔ شما را برای گردش خراب میکند برای آن کشاورزی که مزرعهاش خشک شده، نعمت و مزیت است.
شادبودن همین الان، همین امروز، هم ممکن است اما شادی نمیتواند بدون رنج باشد. برخی افراد فکر میکنند که برای شادبودن باید از تمام رنجها دوری کنند و به همین دلیل دائماً هوشیار و نگرانند که مبادا با رنجی مواجه شوند. آنها با این نگرانی، آزادی و خودانگیختگی و لذتشان را از بین میبرند. این شیوهٔ درستی نیست. اگر بتوانید دردهایتان را شناسایی کنید و بپذیرید و از مواجهشدن با آنها فرار نکنید، درمییابید که هرجا درد باشد، بهطور همزمان، لذت هم هست.
--- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/messageHosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مسابقه پيروزي- اثر ژرژ کنشون - راوي استاد بهروز رضوي
داستان، روایت زندگی دو برادر در طول جنگهای داخلی اسپانیا و دوران حکومت فاشیستی «ژنرال فرانکو» است. «خوان» که در جنگهای داخلی اسپانیا مخالف نیروهای فرانکو بود، به خانه برادرش «سرهنگ لوئیز» در مادرید پناهنده شد. برادرش و خدمتکار قدیمیشان، «ترینیتی» موافق این کار نبودند، اما خوان با سماجت همانجا ماند. حتی زمانی که لوئیز تهدید کرد که او را تسلیم میکند، گفت: پای خودت هم گیر است و میگویم مدتهاست به من پناه دادهای. از سوی دیگر، زنی به نام «ماریا» که گهگاهی در این خانه کار میکرده است، به نزد لوئیز آمده و میپرسد: آیا صلاح است شوهرش «رافائل» که از زمره مخالفان است، خود را تسلیم کند؟ لوئیز توصیه میکند که این کار را بکند. اما هر قدر نزد «سروان هرناندز» که مسئول محاکمات بود، رفت و اصرار کرد رافائل را آزاد کنند، ثمری نداشت. در نهایت پذیرفت که رافائل محاکمه شود. در محاکمه او به بیست و پنج سال حبس محکوم شد. ماریا نزد لوئیز آمد و ناراحتیاش را نشان داد. ترینیتی که برای فراری دادن خوان به ماریا و اطلاعات او نیاز داشت، هر قدر سعی کرد که خود را در این ماجرا بیگناه نشان دهد، ماریا نپذیرفت و به او کمک نکرد. از سوی دیگر نامزد لوئیز اصرار داشت هرچه زودتر خانه را نقاشی کنند تا او از شهرستان به مادرید بیاید، ولی لوئیز بهسبب حضور خوان نمیتوانست این کار را بکند؛ لذا کارش با نامزدش به مجادله کشید. درضمن گروهی از افسران طرفدار «ژنرال دلانپیا» با حمایت از نامه انتقادآمیز او در نقد سیاستهای «ژنرال فرانکو» آن را امضا کردند. ولی لوئیز با آنکه چندتن از دوستان نزدیکش امضا کرده بودند، از امضای نامه خودداری کرد. به زودی یکی از آن افسران بازداشت شد و ظاهرا برای ژنرال هم مشکلاتی به وجود آورد. یک شب که خوان خسته و تنها بود، از آپارتمان برادرش بیرون آمد و به دوستش «کلوریو» تلفن کرد که او را همراهی کند. کلوریو که صاحب یک روزنامه بود، آمد؛ ولی مدام از خوان میخواست به خانه بروند. شب که خوان به خانه برادرش برگشت، لوئیز که تصور میکرد او را دستگیر کردهاند، خوشحال شد و تصمیم گرفت خودش او را تا لب مرز برساند؛ لذا اتومبیلی از «ژنرال برنگل» درخواست کرد و به بهانه مأموریت با خوان از خانه خارج شدند. قرار شد خوان خود را راننده لوئیز جابزند.... * ژرژ کنشون (۱۹۲۵-۱۹۹۰) در خانوادهای بزرگ شد که پدر و مادرش معلم بودند. او فلسفه خوانده و سالها در مجلس ملی در مستعمرات فرانسه کار کرده است. جایی که از سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۸ رئیس آن بود. آن هنگام که وی شروع به نوشتن کرد، درحال سفرهای گستردهای بهویژه در آفریقا بود. او روزنامهنگار و رماننویس بود و فعالیت خود را به عنوان فیلمنامهنویس در سال ۱۹۶۷ شروع کرد. رمان «مسابقه پیروزی» به سبک واقعگرایانه پرداخته شده و با سیاق عبارتپردازی و تصویرسازیهای کنشون سخت باورپذیر شده است. اساساً ژرژ کنشون نویسندهای است که براساس شرایط اجتماعی بحرانی و تنشآلود، حوادث خشونتبار و مسائل سیاسی و نژادی رمانهای محکمی مینویسد. نگاه تیز و قلم گویای او نتیجهی همین پیشینهی فکری و عملی است.
--- Send in a voice message: https://podcasters.spotify.com/pod/show/hazardastan/messageHosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
From the publisher's feed
https://castbox.fm/va/6282778
https://shenoto.com/channel/podcast/hazardastan
معرفی پادکست #هزارداستان این پادکست حاوی کتابهای صوتی،نمایشنامه های رادیویی،نمایش تک نفره،تله تاتر،داستان های کوتاه وبلند در ژانرهای متفاوت از بزرگان عرصه نویسندگی می باشد .محتوای موجود در این پادکست، صرفنظر از مواضع سیاسی و ایدئولوژیک آنها جمعآوری وانتشار داده میشود.این پادکست صرفا جهت دسترسی رایگان فارسی زبانان به منابع مطالعاتی در سرار دنیا شکل گرفته است .اگر مورد علاقتان بود لطفاً به دیگران هم معرفی کنید با تشکر فراوان مهران منتشی پادکست شما، پادکست #هزارداستان « تبلیغات پذیرفته نمیشود»
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

7,895 Listeners

424 Listeners

1,065 Listeners

246 Listeners

5,855 Listeners

473 Listeners

153 Listeners

421 Listeners

135 Listeners

491 Listeners

2,995 Listeners

45 Listeners

411 Listeners

517 Listeners

193 Listeners