خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان  ورد

خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد

Download on the App Store

خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد episodes

  • وقت طَرَب خوش یافتم آن دلبرِ طنّاز را ​غزل ۱۱

    https://music.amazon.ca/albums/B000QR0VOM?ref=dm_sh_f599-0e51-2ddc-cd28-05954

    1) وقت طَرَب خوش یافتم آن دلبرِ طنّاز را / ساقی بیار آن جامِ می ، مطرب بزن آن ساز را

    2) امشب که بزمِ عارفان از شمعِ رویت روشن است / آهسته تا نَبوَد خبر رندان شاهد باز را

    3) دوش ای پسر ، مِی خورده ای ، چشمت گواهی می دهد / باری ، حریفی جو که او مستور دارد راز را

    4) روی خوش و آوازِ خوش دارند هر یک لذّتی / بنگر که لذّت چون بُوَد محبوب خوش آواز را

    5) چشمان تُرک و ابروان ، جان را به ناوک می زنند / یارب ، که داده ست این کمان آن ترکِ تیرانداز را

    6) شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن / در گوشِ نی رمزی بگو تا بر کشد آواز را

    7) شیراز پر غوغا شده ست از فتنۀ چشمِ خوشت / ترسم که آشوبِ خوشت بر هم زند شیراز را

    8) من مرغکی پر بسته ام ، زآن در قفس بنشسته ام / گر زآنکه بشکستی قفس ، بنمودمی پرواز را

    9) سعدی تو مرغِ زیرکی ، خوبت به دام آورده ام / مشکل به دست آرد کسی مانند تو شه باز را

    14 min
  • 10 با جوانی سرخوش است این پیر بی تدبیر را

    https://didarejan.com/شرح-و-تفسیر-غزل-شماره-10-دیوان-سعدی/

    1) با جوانی سرخوش است این پیر بی تدبیر را / جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را

    2) من که با مویی به قوّت برنیابم ، ای عجب / با یکی افتاده ام کاو بگسَلد زنجیر را

    3) چون کمان در بازو آرد سروقدِ سیم تن / آرزویم می کند کآماج باشم تیر را

    4) می رود تا در کمند افتد به پایِ خویشتن / گر بر آن دست و کمان چشم اوفتد نخجیر را

    5) کس ندیده ست آدمی زاد از تو شیرین تر سخن / شکّر از پستان مادر خورده ای یا شیر را ؟

    6) روز بازار جوانی پنج روزی بیش نیست / نقد را باش ای پسر ، کآفت بُوَد تأخیر را

    7) ای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوز / هر چه گویی چاره دانم کرد ، جز تقدیر را

    8) زهد ، پیدا ، کفر ، پنهان بود چندین روزگار / پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را

    9) سعدیا ، در پای جانان گر به خدمت سر نهی / همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را


    9 min
  • 7مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

    https://didarejan.com/شرح-و-تفسیر-غزل-شماره-7-دیوان-سعدی/


    1) مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا / گر تو شکیب داری ، طاقت نماند ما را

    2) باری ، به چشمِ احسان در حالِ ما نظر کن / کز خوانِ پادشاهان راحت بُوَد گدا را

    3) سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت / حکمش رسد ، ولیکن حدّی بود جفا را

    4) من بی تو زندگانی ، خود را نمی پسندم / کآسایشی نباشد بی دوستان بقا را

    5) چون تشنه جان سپردم ، آنگه چه سود دارد / آب از دو چشم دادن بر خاکِ من گیا را

    6) حالِ نیازمندی در وصف می نیاید / آنگه که بازگردی گویم ماجرا را

    7) بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت / دیگر چه برگ باشد درویش بی نوا را ؟

    8) یارب تو آشنا را مهلت دِه و سلامت / چندان که باز بینند دیدارِ آشنا را

    9) نَه مُلک پادشاه را در چشمِ خوب رویان / وَقعی است ای برادر ، نه زهد پارسا را

    10) ای کاش برفتادی بُرقَع ز رویِ لیلی / تا مدّعی نماندی مجنون مبتلا را

    11) سعدی ، قلم به سختی رفته ست و نیکبختی / پس هر چه پیشت آید ، گردن بِنه قضا را


    8 min
  • -5 شبِ فِراق نخواهم دواجِ دیبا را

    https://didarejan.com/شرح-و-تفسیر-غزل-شماره-5-دیوان-سعدی/

    1) شبِ فِراق نخواهم دواجِ دیبا را / که شب دراز بُوَد خوابگاهِ تنها را

    2) ز دست رفتنِ دیوانه عاقلان دانند / که احتمال نمانده ست ناشکیبا را

    3) گرش بینی و دست از ترنج بشناسی / روا بُوَد که ملامت کنی زلیخا را

    4) چنین جوان که تویی ، بُرقعی فرو آویز / وگرنه ، دل برود پیرِ پای برجا را

    5) تو آن درختِ گُلی ، کِاعتدالِ قامت تو / ببُرد قیمت سروِ بلند بالا را

    6) دگر به هر چه تو گویی ، مخالفت نکنم / که بی تو عیش میسر نمی شود ما را

    7) دو چشم باز نهاده ، نشسته ام همه شب / چو فرقدین و ، نگه می کنم ثریا را

    8) شبی و شمعی و جمعی ، چه خوش بُوَد تا روز / نظر به روی تو ، کوریّ چشمِ اعدا را

    9) من از تو پیشِ که نالم ؟ که در شریعتِ عشق / معافِ دوست بدارند قتلِ عمدا را

    10) تو همچنان دل شهری به غمزه ای ببری / که بندگانِ بنی سعد ، خوانِ یغما را

    11) در این روش که تویی ، بر هزار چون سعدی / جفا و جور توانی ، ولی مکن یارا

    10 min
  • -غزل۳رویِ تو خوش می نماید آینۀ ما

    https://didarejan.com/شرح-و-تفسیر-غزل-شماره-3-دیوان-سعدی/


    1) رویِ تو خوش می نماید آینۀ ما / کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا

    2) چون مِی روشن در آبگینۀ صافی / خویِ جمیل از جمالِ رویِ تو پیدا

    3) هر که دَمی با تو بود یا قدمی رفت / از تو نباشد به هیچ روی ، شکیبا

    4) صیدِ بیابان سَر از کمند بپیچد / ما همه پیچیده در کمندِ تو عمدا

    5) طایرِ مسکین که مِهر بست به جایی / گر بکُشندش نمی رود به دگر جا

    6) غیرتم آید شکایت از تو به هر کس / دردِ اَحبّا نمی برم به اَطبّا

    7) برخیِ جانت شوم ، که شمعِ افق را / پیش بمیرد چراغدانِ ثریّا

    8) گر تو شکرخنده آستین نفِشانی / هر مگسی طوطی ای شوند شکرخا

    9) لعبتِ شیرین اگر تُرش ننِشیند / مدّعیانش طمع کنند به حلوا

    10) مردِ تماشای باغِ حُسنِ تو سعدی است / دست ، فرومایگان بَرند به یغما

    14 min
  • غزل شمارهٔ ۱: اوّلِ دفتر به نامِ ایزدِ دانا

    اوّلِ دفتر به نامِ ایزدِ دانا

    صانعِ پروردگارِ حیِّ توانا

    اکبر و اعظم، خدایِ عالَم و آدم

    صورتِ خوب آفرید و سیرتِ زیبا

    از درِ بخشندگیّ و بنده‌نوازی

    مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

    قسمتِ خود می‌خورند مُنعِم و درویش

    روزیِ خود می‌بَرند پشّه و عَنقا

    حاجتِ موری به علمِ غیب بداند

    در بُنِ چاهی به زیرِ صخرهٔ صَمّا

    جانور از نطفه می‌کُند، شَکر از نِی

    برگِ تر از چوبِ خشک و چشمه ز خارا

    شربتِ نوش آفرید از مگسِ نَحل

    نخلِ تناور کُنَد ز دانهٔ خرما

    از همگان بی‌نیاز و بر همه مُشفِق

    از همه عالَم نهان و بر همه پیدا

    پرتوِ نورِ سُرادِقاتِ جلالش

    از عظمت ماورایِ فکرتِ دانا

    خود نه زبان در دهانِ عارفِ مدهوش

    حمد و ثنا می‌کُند که مویْ بر اعضا

    هرکه نداند سپاسِ نعمتْ امروز

    حیف خورَد بر نصیبِ رحمتْ فردا

    بارخدایا مُهَیمِنیّ و مدبّر

    وز همه عیبی مقدّسیّ و مبرّا

    ما نتوانیم حقِّ حمدِ تو گفتن

    با همه کرّوبیانِ عالَمِ بالا

    سعدی از آن‌جا که فهمِ اوست سخن گفت

    ور نه کمالِ تو، وهم کِی رسد آن‌جا؟

     

    8 min
  • golestan 22گلستان با کیوان ورد پایان

      عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان.

    مقامر را سه شش می‌باید، ولیکن سه یک می‌آید.

    هزار باره چراگاه خوشتر از میدان

    ولیکن اسب ندارد به دست خویش عنان

     

    تمام شد کتاب گلستان والله المستعان به توفیق باری عزّ اسمه. در این جمله چنان که رسم مؤلفان است، از شعر متقدمان به طریق استعارت تلفیقی نرفت.

    کهن خرقهٔ خویش پیراستن

    به از جامهٔ عاریت خواستن

    غالب گفتار سعدی طرب انگیز است و طیبت آمیز و کوته نظران را بدین علت زبان طعن دراز گردد که مغز دماغ بیهوده بردن و دود چراغ بی فایده خوردن کار خردمندان نیست، ولیکن بر رای روشن صاحبدلان که روی سخن در ایشان است پوشیده نماند که درّ موعظه‌های شافی را در سلک عبارت کشیده است و داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت بر آمیخته تا طبع ملول ایشان از دولت قبول محروم نماند الحمدلله ربّ العالمین.

    ما نصیحت به جای خود کردیم

    روزگاری در این به سر بردیم

    گر نیاید به گوش رغبت کس

    بر رسولان پیام باشد و بس

    یا ناظراً فیه سَل باللهِ مرحمةً

    علی المصنفِ و استَغفِر لصاحِبِه

    و اَطلُب لِنَفسِکَ مِن خیرٍ تُریدُ بها

    مِن بعدِ ذلِکَ غُفراناً لکاتبه


    1 hr 17 min
  • Golestan 21--گلستان با کیوان ورد ۲۱

     

    دروغ گفتن به ضربت لازم ماند که اگر نیز جراحت درست شود، نشان بماند. چون برادران یوسف که به دروغی موسوم شدند نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند. قالَ بَل سَوَّلَت لَکُم اَنفُسُکُم اَمرا.

    یکی را که عادت بود راستی

    خطایی رود در گذارند از او

    و گر نامور شد به قول دروغ

    دگر راست باور ندارند از او


    1 hr 15 min
  • golestan 20 - گلستان با کیوان ورد ۲۰

    ضعیفی که با قوی دلاوری کند، یار دشمن است در هلاک خویش.

    سایه پرورده را چه طاقت آن

    که رود با مبارزان به قتال

    سست بازو به جهل می‌فکند

    پنجه با مرد آهنین چنگال


    1 hr 14 min
  • Golestan 19 -گلستان با کیوان ورد ۱۹

    دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.

    علم چندان که بیشتر خوانی

    چون عمل در تو نیست نادانی

    نه محقق بود نه دانشمند

    چارپایی بر او کتابی چند

    آن تهی مغز را چه علم و خبر

    که بر او هیزم است یا دفتر


    1 hr 24 min

About خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد

From the publisher's feed

این برنامه به همت جناب محمد مستوفی حقیقی در کلاب هاوس برگزار شده

More shows like خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد

Shahpod.      شاه پاد by Ferdosi

Shahpod. شاه پاد

10 Listeners

Tales of the Shahnameh ---- بزم شاهنامه by Tales of the Shahnameh ---- بزم شاهنامه

Tales of the Shahnameh ---- بزم شاهنامه

6 Listeners