
Sign up to save your podcasts
Or


نوای نی – شهرام ناظری
گویندگان: فیروزه امیرمعز و رضا معینی
نویسنده: محمود شاهرخی
تهیه کننده: مهدی صدیفی
صدابردار: غلامرضا ملکوتی
ای قدیمِ رازدان ذوالمنن
در رهِ تو عاجزیم و ممتحن
این دلِ سرگشته را تدبیر بخش
وین کمانهای دوتو را تیر بخش
جوش کرد آن خاک و ما زان جوششیم
جرعهای دیگر که بس بیکوششیم
آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
جان بیمار مرا نیست ز روی تو سوال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
هر که را هست از هوسها جان پاک
زود بیند حضرت و ایوان پاک
هر که را باشد ز سینه فتح باب
او ز هر ذره ببیند آفتاب
پاسبان آفتابند اولیا
در بشر واقف ز اسرار خدا
در درون جان درآید چون خیال
پیششان مکشوف باشد سر حال
شرح این هجران این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
می دیرین - اجرای خصوصی غلامحسین بنان و محمدرضا لطفی در افشاری
به نظر میرسد این اجرا بخش نخست اجرای خصوصی راه وداع در منزل هوشنگ ابتهاج باشد. در انتهای این اجرا صدای لطفی را میشنویم که برای بنان نسخهی اولیهی تصنیف باز آمدم را اجرا میکند. این تصنیف بعدهادر آلبوم چاووش ۵ با صدای هنگامه اخوان منتشر شد.
آنچه معلوم شد از سر خرابات این است
که علاج غم دیرینه می دیرین است
باده را عیب نگفتند بجز تلخی طعم
بی خبر کز کف شیریندهنان شیرین است
نقطهی عشق بود مرکز پرگار وجود
آنچه بیرون بود از دایره، عقل و دین است
در خلاص غم عشقم همه ياران به دعا
متّفق گشته و غافل كه مرا نفرين است
***********
کردهای خار مغیلان بالشم
میرسد هر دم به کیوان نالشم
رزق هر كس را نصيبی دادهای
درد هر كس را طبيبی دادهای
ای خدا آخر نصیب من کجاست
مردم از حسرت طبیب من کجاست
در جواب آمد کی شوریده حال
تا توانی اندر این درگه بنال
کار لیلا نیست آن کار من است
حسن خوبان عکس رخسار من است
من بدو دادم دو چشمان سیاه
کی به او گفتم که مجنون را بخواه
***********
بازآمدم بازآمدم از بهر آن یار آمدم
در من نگر در من نگر این جا به زنهار آمدم
جام و باده - اجرای خصوصی احمد مراتب، حسن کسایی و جلیل شهناز
شور و ابوعطا
چون همه وضع جهان گذران در گذر است
مگذر از عالم دیوانگی و بیخبری
تا شدم بی خبر از خویش، خبرها دیدم
بیخبر شو که خبرهاست در این بیخبری
تا زدم لاف هنر خواجه به هیچم نخرید
بیهنر شو که هنرهاست در این بیهنری
ز گلبن چید گل چینی گلی را
شنید از پی صدای بلبلی را
تو خوشبختی گلی چیدی و رفتی
ندانستی که آزردی دلی را
آذرستون
اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمد موسوی به تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۵۹
شوشتری و سهگاه
به همت دوست عزیزمان جناب سینا مهدویان کار پیش رو آماده شد.
علاوه بر کیفیت بالای این نسخه، فرق دیگرش با سایر نسخههای موجود در نت، صحبتهای پایانی ترک دوم است که تاریخ اجرا و افراد حاضر در محفل توسط شجریان معرفی میشوند.
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در کنج خرابات درآییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که مقیم کجاییم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را به تو سری است که کس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
*****
گلستون جای تو ای نازنینم
مو در گلخن به خاکستر نشینم
چه در گلشن چه در گلخن چه صحرا
چو دیده واکرم جز تو نوینم
*****
ز عشقت آتشی در بوته دیرم
در آن آتش دل و جان سوته دیرم
سگت گر پا نهد بر چشمم ای دوست
به مژگان خاک راهش روته دیرم
*****
هزاران غم به دل اندوته دیرم
به سینه آتشی افروته دیرم
به یک آه سحرگه از دل تنگ
هزاران مدعی را سوته دیرم
*****
غم عالم همه کردی به بارم
مگر مو لوک مست سر قطارم
مهارم کردی و دادی به ناکس
فزودی هر زمان باری به بارم
*****
به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم ارنه کارم را بساجی
چه فرمایی بساجی یا بسوجم
*****
به دل درد غمت باقی هنوزم
کسی واقف نبو از درد سوزم
نبو یک بلبل سوته به گلشن
به سوز مو نبو کافر به روزم
*****
فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم ودرد
به کام دل نگرده آسمونم
*****
بی ته گلشن چو زندونه به چشمم
گلستون آذرستون ـه به چشمم
بی ته آرام و عمر و زندگانی
همه خواب پریشونه به چشمم
*****
خوش آن ساعت که رخسار ته وینم
کمند عنبرین تار ته وینم
نوینه خرمی هرگز دل مو
مگر آن دم که رخسار ته وینم
*****
مو که افسرده حالم چون ننالم
شکسته پر و بالم چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آیی در خیالم چون ننالم
*****
غلام نرگس مست تو تاج دارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
وگر نه عاشق و معشوق راز دارانند
به زیر زلف دوتا چون گذر کنی بینی
که از یمین و یسارت چه بیقرارانند
گذر بکن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تطاول زلفت چه سوگوارانند
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناه کارانند
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده می روم و همرهان سوارانند
نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس
که عندلیب تو از هر طرف هزارانند
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن
مرو به صومعه که آنجا سیاه کارانند
خلاص حافظ از آن زلف تا به دار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
*****
عزیزا کاسه چشمم سرایت
میون هر دو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی باز
نشینه خار مژگونم به پایت
*****
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو هجرونمون از دوست
اگر قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگردد جونم از دوست
*****
تو دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست
*****
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای وصل بی بال و پرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
*****
دلم بی وصل تو شادی مبیناد
به غیر از محنت آزادی مبیناد
خراب آباد دل بی مقدم ته
الهی هرگز آبادی مبیناد
*****
مو که سر در بیابونم شب و روز
سرشک از دیده بورانم شب و روز
نه تب دیرم نه جایم میکنه درد
همی دونم که نالونم شب و روز
*****
چرا افسرده حالی ای دل ای دل
مدام اندر خیالی ای دل ای دل
برو کنجی نشین شکر خدا کن
که شاید کام یابی ای دل ای دل
*****
مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل
به مو دایم به جنگی ای دل ای دل
اگر دستم رسد خونت بریجم
ببینم تا چه رنگی ای دل ای دل
******
به روی دلبری گر مایلستم
مکن منعم گرفتار دلستم
خدا را ساربون آهسته میرو
که مو وامونده این غافلستم
مرا عاشقی شیدا - غلامحسین بنان و علی تجویدی (پالایش شده)
مرا عاشقی شیدا فارغ از دنیا توکردی ، توکردی
مرا عاقبت رسوا مست و بیپروا توکردی ، توکردی
نداند کس ، جانا ، چهکردی چهها کردی با ما ، چهکردی
دو چشمم را دریا درافشان ، گوهرزا توکردی ، توکردی
روان ازچشم ما گهرها ، دریاها توکردی ، توکردی
نه یک دم از جورت فغانکردم نه دستی سوی آسمانکردم
منم اکنون چو خاک راهی غباری درشام سیاهی
اگر مهری رخشد ، توآن مهری اگر ماهی تابد ، توآن ماهی
اگر هستی پاید ، تو هستی اگر بودی باید ، تو بودی
بیلطف و صفا ، باشد به خدا ، بیتو هستیها
از دیدارت ، از رخسارت
ای جان بینم ، سرمستیها
شمیم روحافزایی مشکی ، عودی منیر بزم آرائی
چنگی ، رودی
چنگی ، رودی
هنر بداههنوازی در ابوعطا
سهتار و آواز: محمدرضا لطفی
تنبک: محمد قویحلم
کنسرت سانفرانسیسکو سال ۱۹۹۹
طراحی هنری: سیما زنگی
بدون شک در چند دهه گذشته، تکنوازیهای استاد محمدرضا لطفی از مهمترین آثار موسیقی دستگاهی ایران بهشمار میروند. اهمیت این تکنوازیها از هر دو منظر زیباییشناسی موسیقی کلاسیک ایرانی و ویژگیهای تکنیکی نوازندگی برای اهل فن قابل تامل و تعمقاند و همچنین منابع الهام فراوانی برای تکنوازی، بداههنوازی و آهنگسازی.
این دونوازی که در سال ۱۹۹۹ میلادی به همراه تمبک محمد قویحلم در سالن Palace of Fine Arts شهر سانفرانسیسکو آمریکا اجرا شده، بدون شک یکی از بهترین نمونههای هنر بداههنوازی و سهتارنوازی است. لطفی در این اجرا فضای تغزلی آواز ابوعطا را با برداشتهایی نو از ملودیهای ردیف به نمایش میگذارد . ضربیهای این اجرا در عین داشتن فرمهای کلاسیکی چون پیشدرآمد و چهارمضراب، از شوریدگی و جنون هنری زیبایی برخوردارند که شنونده موسیقی هنری را به فضایی جادویی دعوت میکنند. لطفی در پایان این کنسرت یکی از اشعار خود را نیز اجرا کرده است.
به امید اینکه هنر بداههنوازی با چنین کیفیتی راه خود را ادامه دهد.
با عشق
کورش تقوی
با سپاس فراوان از جناب کوروش تقوی برای ارسال این اجرا
بخش دوم این کنسرت، هنر بداههنوازی در دشتی است که به زودی قرار خواهیم داد.
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در گِرد خرابات درآییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که مقیم کجاییم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
**************
رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن
تَرک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا سحر تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو(حق) هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
در خواب دوش پیری، در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن
**************
ای هور من ای نور من، ای ساقی مخمور من
پرواز ده چون ماکیان، مرغ دل دلجوی من
دل دل زنم در بند تو، در بند بی پابند تو
آزاد کن جان مرا، ای سوسن آزاد من
عشق است دریای جنون، قلقل زند در موج خون
آنجا تویی ای ارغنون، ای ساز هم آوای من
گرد جهان گردیدهام، از بند غم ببریدهام
از شورش پر شور تو، دل زندهام جانان من
یلی یلی کار من است، ننگ دل و جان من است
سوی ... این کینهها، ای گلشن گلزار من
پزمرده گشته روی گل، دل مرده گشته روح گل
باید که دست افشان کنیم، ای رستم دستان من
نای بلند جان بده، چون شمس عالم سوز جان
تادرنوردد سینه را، ای آتش سوزان من
ساز و آواز – آواز همایون از برگ سبز ۱۶۳ – حسین قوامی و جلیل شهناز
تا بود زلف تو اسباب پریشانیِ ما
رو به سامان ننهد بی سر و سامانیِ ما
نه تو رحم آوری و نی اجل آید ما را
از دلِ سختِ تو فریاد و گران جانیِ ما
دید هر کس رخ تو واله و شیدایِ تو شد
نه همین حسن تو شد باعث حیرانیِ ما
ز آستین اشک بیفزود و ز دامان بگذشت
آه از این سیل که دارد سر ویرانیِ ما
روز محشر چو سر از خاک لحد برداریم
نام نیکویِ تو نقش است به پیشانیِ ما
بی عشق تو
بداههنوازی به یاد محمدرضا لطفی به مناسبت ۷۷ امین زادروز این استادِ فقید
سه تار: امیررضا باقری
تنبک: صبا صفری
شعر: دکتر علیرضا نوربخش
صدابرداری ، میکس و مسترینگ: مهدی محمدنژاد
طراح گرافیک: رضا دهواری
حیران - اجرای خصوصی جلیل شهناز و حسن کسایی
سهگاه و دشتی
خدایا کی دگر رویت ببینم
نمیدانی دگر در واپسینم
هزاران باغ و راغ و بیشه و گل
ولی من معتکف در زیرزمینم
نی و خط و سهتار و شعر و افیون
گرفته وقت من را نازینم
هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی
چون به دست آمدی ای لقمهی از حوصله بیش
تو اگر صاحب نوشی و اگر ضارب نیش
دیگران راست که من بی خبرم با تو ز خویش
به چه عضو تو زنم بوسه؟ نداند چه کند
بر سر سفرهی سلطان چو نشیند درویش
همه درخورد وصال تو و من از همه کم
همه حیران جمال تو و من از همه بیش
میکشی تیغ و ندانی که چه سان میگذریم
گرگ در گله ندارد خبر از حالت میش
طاووس را بدیدم می کند پر خویش
گفتم مکن که پر تو با ریب بافر است
بگریست زارزارو مرا گفت ای حکیم
آگه نه ای که دشمن جان من این پر است
From the publisher's feed

850 Listeners

7,896 Listeners

27 Listeners

4,225 Listeners

55 Listeners