
Sign up to save your podcasts
Or


در سوگ نصرت عبادی – ادیب خوانساری، حسن کسایی، احمد عبادی و محمدرضا شجریان
مهر ۱۳۵۸
تهران، منزل بهجت کسایی ، در سوگ نصرت عبادی
مراسم ختم ِ نصرت است؛ همسر استاد عبادی. احمد عبادی را میگویم. همان که سهتار میزد. چند نفری نشستهاند دور هم. جمع خودمانی است. انگاری چند تا موزیسین هم آمده باشند با سازهایشان. قاب ِ تصویر، خالی است. همهچیز بر اساس یک صدا شکل میگیرد. مخاطب از آنچه که در این اطاق میگذرد آگاه نیست. تنها صدا است که روایت آنچه در این اطاق میگذرد را به عهده دارد.
صدای نیای میپیچد توی فضا. نوازندهاش کسایی است. کسایی نی میزند اما این صدا، تنها صدای نی نیست. صدای نی که میپیچد توی اطاق، انگار نغمهای ریشه گرفته از اندوه متراکمی پهن میشود در فضا. صدا، صدای مرگ است؛ مرگی که انگاری ناخواسته اتفاق افتاده. مرگی که از یک حماسه حاصل شده است. انگار نصرت قهرمان ملتی بوده، در واقعهای حماسی مرده و حالا، توی جمعی خودمانی چند نفری جمع شده باشند و با این نغمهها، یادش را زنده نگه میدارند. صدای نی، صدای زنجموره است. صدایی است که انگار، همهی اندوههای جهان را از همهی قرنها جمع کرده باشد و ریخته باشد توی نیای که حسن کسایی مینوازدش.
کسایی مینوازد. یک دقیقهای وشاید مبلغی بیشتر. آنقدری که شاید شنونده را آمادهی دریافت همهی وجوه این اندوه میکند. این سمفونی ِ تک نفره که نواخته میشود، ادیب خونساری [خیلی از قدیمیها “خوانساری” را “خونساری” میگفتند؛ شنیدهاید حتما] شروع میکند به خواندن. با صدایی خسته، درهمشکسته و فروریخته، صدایی که قدرت ِ روزهای پیشین را ندارد و البته همین فروریختگی، سوزناکیاش را میافزاید. مثل شمشیری که کُند شده. ادیب با صدای خسته و زخمیاش درآمد میخواند: «سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت/ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت» و انگار شعر را به خدمت میگیرد که این اندوه را -این آوار ِ فروریخته از هر کران را- به مخاطب منتقل کند، وگرنه همه چیز در آن قاب ِ خالی راوی ِ آن است که گویی زبان و کلام را یارای بیان این اندوه نیست.
این خط را که میخواند، کسایی پاسخش را با نیاش میدهد. خونساری میخواند: «ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردم چشم» و دوباره میخواند: «ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردم چشم/ خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت». و این بیت را طوری میخواند که تو منتظری کسی «ماجرا کم کند» و «باز آید». نی اینجا خاموش میماند. عبادی -که خود سوگوار نصرت است- به کمک میشتابد. زخمه به سهتار میزند و پاسخ ادیب خونساری را با نوک انگشتانش میگوید. ادیب میخواند: «تو که نوشم نهئی، نیشم چرایی/ نمکپاش ِ دل ریشم چرایی» و مینالد همراه با سهتار و نی. بعد انگار که ادامهی شعر یادش نمیآید، نومیدانه میخواند: «ببین انتظارت چه کرده با روزگارم، ببین انتظارت چه کرده با روزگارم».
تا اینجایش را شاید بتوان هضم کرد. اما از اینجا به بعد مخاطب چارهای ندارد که همراه با خیل ِ اندوهگنان ِ این بزم ِ سیاه شود. همه چیز در این قاب، سیاه است اما میتوان تصویرش را تصور کرد: شجریان گوشهای نشسته؛ شاید بین کسایی و عبادی. شاید سرش را پائین انداخته و دارد با نوک انگشتها با نقشهای قالی بازی میکند. به اینجای واقعه که میرسد، شجریان سر برمیآورد. نگاهی به عبادی میکند؛ نفساش را توی سینه جمع میکند و میخواند: «رفتی و همچنان به خیال من اندری/ گویی که در برابر چشمم مصوری» و این را طوری میخواند که همهی رفتگان ِ جهان، خود را به این اطاق میرسانند و در مقابل این قاب ِ سیاه چمباته میزنند و سوگواری میکنند. شجریان، ادامه را اینطور پی میگیرد: «فکرم به منتهای جمالت نمیرسد/ کز هرچه در خیال من آید نکوتری».
مینوازند. شجریان میخواند، ادیب خونساری یک خط دیگر میخواند. خط به خط، این حماسه را از رهگذار این اندوه میسرایند و جلو میروند. مخاطب؟ مخاطب شاید بارها تا این قاب ِ خالی از تصویر روایت شود، زیر بار ِ هضم اندوه متراکمی که تنوره میکشد، قالب تهی کند. مثل من که هر بار به آن گوش دادم، چیزی ته ِ دلم فروریخت و دیگر از نو بنا نشد.
***
صدا، قدیمی است. خیلی قدیمی، شاید دو دهه و بلکه بیشتر از عمرش گذشته باشد. اما هنوز به آتشی میماند که روشن است، و نه آتشی که فروغش از زیر خاکستر بدرخشد. گویی نشئهای است که از سالهای دور در دماغی مانده است. این روزها که من این سطور را مینویسم سالها از مرگ نصرت میگذرد. حتی عبادی و کسایی و ادیب هم مردهاند. پیکرههایشان هم در خاک تجزیه شده است حتمن؛ اما این «اندوه» همچنان مثل عمارتی استوار پابرجا است. انگار هنوز خیل اندوهگنان ِ مرگ نصرت دور هم نشستهاند و دارند با این نغمهها و نواها یاد نصرت را زنده نگه میدارند.
گویی همین امروز صبح، جماعتی نصرت را گذاشتهاند توی خاک؛ سالهاست انگار هر روز نصرت را به خاک میسپارند.
متن بالا از tchaikovsky.blogfa.com/post-92.aspx
خوانساری: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
تو که نوشم نهئی، نیشم چرایی
نمکپاش ِ دلم ریشم چرایی
کسایی: ببین انتظارت چه کرده با روزگارم
رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری
فکرم به منتهای جمالت نمی رسد
کز هر چه در خیال من آمد نکوتری
سعدی به وصل دوست چو دستت نمی رسد
باری به یاد دوست زمانی به سر بری
خوانساری: عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست
یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را
کوی بادهفروشان
اجرای خصوصی در افشاری
اجرایی در روز تولد احمد عبادی و در منزل جواد معروفی.
آواز: محمدرضا شجریان
سهتار: احمد عبادی
تار: فرهنگ شریف
فلوت: عماد رام
ویولن: پرویز یاحقی
پیانو: جواد معروفی
تنبک: جهانگیر ملک
عمریست تا به پای خم از پا نشستهایم
در کوی میفروش چو مینا نشستهایم
ما را ز کوی بادهفروشان گزیر نیست
تا باده در خم است همینجا نشستهایم
تا موج حادثات چه بازی کند که ما
با زورق شکسته به دریا نشستهایم
ما آن شـقایقیم که با داغ سینه سوز
جامی گرفته در پی صحرا نشستهایم
طفل زمـان فشرد چو پروانهام به مشت
جرم دمی که بر سر گلها نشستهایم
*******
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند
در نفیرم مرد و زن نالیدهاند
هر کسی از ظن خود شد یار من
از دورن من نجست اسرار من
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
میخانه و می
اجرای خصوصی در بیات ترک
آواز: محمدرضا #شجریان
سهتار: پرویز #مشکاتیان
نی: محمد #موسوی
بود آیا که در میکدهها بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
نامه تعزیت دختر رز بنویسید
تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب
تا حریفان همه خون از مژهها بگشایند
*****
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو
راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
*****
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
تاریخ شفاهی موسیقی با خصوصی – گفتوگوی سیاوش نیکپی با بهمن رجبی
خصوصی تقدیم میکند:
گفتوگویی با بهمن رجبی
این مجموعه توسط سیاوش نیکپی تهیه و تنظیم شده و به لطف ایشان در اختیار ما قرار گرفته است.
در قسمت پنجم و پایانی این مجموعه سیاوش نیکپی با بهمن رجبی به گفتوگو نشستهاست.
بهمن رجبی متولد ۷ اسفند در رشت، نوازندهٔ صاحب سبک و مدرس تمبک است.
از آثار شهرت یافتهٔ او در زمینه تکنوازی تنبک میتوان به قطعهٔ «گفتگوی چپ و راست» اشاره کرد که در کتاب آموزش تنبک وی (جلد ۲) موجود است. از ابداعات او در تکنیک نوازندگی تنبک میتوان به افزودن ۱۱ نوع ریز اشاره کرد.
بهمن رجبی با حمایت های مادرش در سال ۱۳۲۸ در کلاسهای استاد حسین تهرانی شرکت نمود.که البته ادامه پیدا نکرد. هنگامی که در ۲۲ سالگی از خدمت سربازی خود بازگشت، نوازندگی را بصورت خودآموز و با عشق و علاقه ی خود ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ در حالیکه ۲۵ سال داشت با تاثیرگذارترین فرد در زندگی خود زنده یاد امیرناصر افتتاح آشنا شد و نزد او به یادگیری و نوازندگی پرداخت. وی همواره گفته است که زندگی هنری خود را مدیون افتتاح است. رجبی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ی کشاورزی ادامه داد و در همین رشته فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۴۵ ازدواج کرد که حاصل آن دو پسر بود. وی هیچگاه همانند سایر هنرمندان موسیقی دوران خود فردی مطیع و حرف شنو نبود و همواره دیدگاه های انتقادی خود را بدور از ترس و عواقب ناشی از مشکلات بعدی آن ، مطرح می نمود. ویژگی های شخصی از وی یک مطرب و هنرمند درباری نساخته بود و از ارباب و قدرت بیزار بود. از ریاکاری و چابلوسی نفرت داشت و زبانش تند و تیز بود. بسیار مطالعه می کرد و به کوهنوردی علاقه مند بود.
پس از انقلاب سرانجام از اسفند ۱۳۶۸ یعنی از پنجاه سالگی پس از سال ها دوری از دنیای موسیقی، آموزش تنبک را منحصراً از روی کتاب و مکتب شخصی خود آغاز کرد و ده سال بعد رضایت داد که به صورت رسمی چاپ و منتشر شود و این درحالی بود که چندی پیش از آن، مجموعه جزوه های آموزشی او به نام فرد دیگری منتشر شده بود! با این حال، نتیجه حیرت آور بود و درمدت کوتاهی از چاپ اول به چاپ پنجم رسید. درحالی که متدها و دستورهای دیگری نیز در هنر تنبک نوازی از استادان گذشته و حال به فراوانی در دسترس بود.
این کتاب آموزشی با استفاده از روش نت نویسی یک خطی تحریر شده است. در تنبک نوازی روش سه خطی نیز وجود دارد ولی در مکتب رجبی، وضع متفاوت است. کتاب اول ایشان، آموزشی و کتاب دوم، «تحقیقی» است که به گفته خود او، مشتمل بر سه فصل است: «آیا در رشته تنبک نوازی هر نوازنده ای الزاماً هنرمند هم هست؟» و… و «جامعه شناسی ریتم»، که رجبی با بیانی از طنز تلخ می افزاید «پس از مرگ من، یعنی هشتاد ونه سال و دو ماه و یازده روز دیگر به زیور طبع آراسته خواهد شد!»
از تکنیکهای احیا شده و به کار رفته رجبی می توان به موارد زیر اشاره کرد (بکارگیری و به وجود آوردن ریزهای شانزده گانه متعدد که تنها پنج نوع آن توسط گذشتگان نواخته میشده است):
– ریز دو انگشتی ساده یا ریز تیمپانی
– ریز دو انگشتی بشکنی
– ریز نه انگشتی
– ریز ده انگشتی یا ریز پرتر
– ریز دو انگشتی ساده عکس و برگردان
– ریز دو انگشنی مضاعف
– ریز هشت انگشتی روی پوست
– ریز هشت انگشتی روی چوب
– ریز هشت انگشتی ترکیبی یا مختلط
– ریز هشت انگشتی بشکنی
– ریز هشت انگشتی ناخنی روی پوست
– ریز شلاقی یا ریز زورخانهای
در بیان دستاوردها و آنچه در سیر تکامل هنر تنبک نوازی ایران در مکتب بهمن رجبی روی داد می توان به موارد خاص زیر اشاره کرد :
– احیای سیستم یک خطی برای آونگاری ریتمها
– بررسی ریتم های مطربی از دیدگاه جامعه شناختی همراه با نوآوری های مناسب و طراحی های پیچیده و خلاقانه
– تاثیرپذیری از اکثر گذشتگان و معاصرین خود و باز پردازی نواخته های آنها با معیارهای زیبایی شناسانه و منطبق بر منطق ساختاری مکتب رجبی.
– تاثیر پذیری از زیبایی های یم اثر و بکارگیری آن در نوازندگی تنبک.
– تنوع و ترکیب های مختلف بکار گرفته شده و انسجام و ظرافت ریتمهای گوناگون با یکدیگر.
– طراحی موتیف های هدفمند ریتمیک و بسط و گسترش آنها در قالب ریتم های متفاوت.
– استفاده از فرم های ساختار موسیقی مانند واریاسیون.
– اجراء قطعه بدیع و پر تکنیک “گفتگوی چپ و راست” که نمادی از ظرافت های نهفته در مکتب تنبک نوازی بهمن رجبی است.
– تداعی و تجسم ریتمیک ملودی هایی مانند “در قفس” استاد صبا و یا طراحی بخش های ریتمیک “سواران دشت” اثر حسین علیزاده.
– استفاده از ریتم های ملودی های ساده و عامیانه مانند : “اتل متل توتوله” و پردازش آن با تکنیکی پیشرفته.
– ایراد سخنرانی های مختلف برای شناساندن ارزش های علمی ساز تنبک مانند زیبایی شناسی ، بررسی حکومت رابطه بر ضابطه در نظام موسیقی ایران و …
– راهنمایی و تشویق هنرجویان برای مطالعه و دست یافتن به بینشی هنری در کنار دانش هنری
تاریخ شفاهی موسیقی با خصوصی – گفتوگوی سیاوش نیکپی با حسین پرنیا
خصوصی تقدیم میکند:
گفتوگویی با حسین پرنیا
این مجموعه توسط سیاوش نیکپی تهیه و تنظیم شده و به لطف ایشان در اختیار ما قرار گرفته است.
در قسمت چهارم این مجموعه سیاوش نیکپی با حسین پرنیا به گفتوگو نشستهاست.
حسین پرنیا نوازندهٔ سنتور و آهنگ ساز، در سال ۱۳۵۰ در خرمآباد متولد شد و تا سن ۱۴ سالگی در اندیمشک نزد استاد ندایی نواختن سنتور را آموخت. در سال ۱۳۶۹ به خدمت سربازی رفت و در پادگان مالک اشتر در دورود لرستان آموزش دید و به گروه موزیک پادگان خرمآباد پیوست. وی همچنین در دوران آموزش خدمت نیز تئاتری را کارگردانی و اجرا کرد. پس از آن به تهران آمد و از سال ۱۳۷۳ گروه همایون را شکل میداد. علاقهمندی به آهنگسازی موسیقی ایرانی از دیگر تجربههایی بود که پرنیا خود با کنجکاوی و علاقهمندی آموخت.
تاریخ شفاهی موسیقی با خصوصی – گفتوگوی سیاوش نیکپی با کیوان ساکت
خصوصی تقدیم میکند:
گفتوگویی با کیوان ساکت
این مجموعه توسط سیاوش نیکپی تهیه و تنظیم شده و به لطف ایشان در اختیار ما قرار گرفته است.
در قسمت سوم این مجموعه سیاوش نیکپی با کیوان ساکت به گفتوگو نشستهاست.
کیوان ساکت در ۱۴ تیرماه ۱۳۴۰ در خانوادهای فرهنگی در مشهد چشم به جهان گشود. وی از کودکی با تشویق مادر و پدر خویش به موسیقی و نقاشی پرداخت، در نقاشی شاگرد اساتیدی همچون اُستاد صادقپور، در طرّاحی، استاد پیراسته، در رنگ و روغن و آبرنگ نیز شاگرد استاد دوّلّو بود. اوّلین درسهای موسیقی را از دایی خویش منوچهر زمانیان در کارگاه موسیقی کودکان و نوجوانان که در آن زمان از سوی صدا و سیمای وقت به مدیریت مرتضی دلشب در مشهد تأسیس شده بود، فرا گرفت. پس از مدت کوتاهی منوچهر زمانیان به دلیل ادامه تحصیل از مشهد مراجعت کرد. پس از مدتی همشهری و دوست دایی وی، حمید متبسم که در آن زمان در دانشسرای هُنر تهران موسیقی تحصیل میکرد به مشهد آمده و همزمان در کارگاه موسیقی به تدریس مشغول شد و حدود دو تابستان پیاپی مدرس آنجا باقی ماند.
کیوان ساکت در سال ۱۳۷۵ گروه وزیری را تأسیس کرد و آثار زیادی را با این گروه اجرا کردهاست. او در سال ۱۳۶۹ به دعوت پرویز مشکاتیان به عنوان تکنواز به گروه عارف دعوت شد و حاصل این همکاری آثاری است نظیر «افشاری مرکب»، «افق مهر»، «وطن من» با صدای ایرج بسطامی، و «مقام صبر» از ساختههای پرویز مشکاتیان با تکنوازی تار کیوان ساکت و آواز علیرضا افتخاری.
از دیگر فعّالیتهای کیوان ساکت میتوان به کُنسرتهای متعدد در داخل و خارج از ایران اشاره کرد. وی ارکستر بزرگ کیوان ساکت را تأسیس کرده با بیش از ۶۰ نوازنده و خواننده که کنسرتهای متعددی را در تهران و مشهد و... اجرا کردهاست.
تاریخ شفاهی موسیقی با خصوصی - گفتوگوی سیاوش نیکپی با حسین بهروزینیا
خصوصی تقدیم میکند:
گفت و گویی با حسین بهروزینیا
این مجموعه توسط سیاوش نیکپی تهیه و تنظیم شده و به لطف ایشان در اختیار ما قرار گرفته است.
در قسمت دوم این مجموعه سیاوش نیکپی با حسین بهروزینیا به گفتوگو نشستهاست.
حسین بهروزینیا از سن ۹ سالگی وارد هنرستان موسیقی ایران شد و زیر نظر رضا وهدانی نواختن تار را آغاز نمود و نزد منصور نریمان نواختن عود را فرا گرفت و ردیف موسیقی ایران را از محمدرضا لطفی آموخت.
شکوفایی استعداد بهروزینیا به سرعت نمایان شد تا جایی که در سن ۱۷ سالگی از او دعوت شد که در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران به کار و تدریس بپردازد.
موقعیتها و پیشرفتها به سرعت دنبال هم آمدند و از او درخواست شد که مسئولیت تولید و آموزش آن مرکز را بپذیرد.
او همواره در جهت آموزش بربط و تربیت هنرجویان همت گمارده او سفرهای زیادی در سراسر اروپا، آسیا و شمال آمریکا داشتهاست و کنسرتهای زیادی را برگزار نموده همچنین با گروهها و ارکسترهای برجسته ایرانی مانند ارکستر مضرابی ایران، گروه عارف، گروه مولانا همکاری داشته و از سال ۱۹۹۲ به عنوان نوازنده بربت با گروه دستان همکاری مستمر داشتهاست.
در طی این سالها با تعدادی از خوانندگان برجسته از جمله محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، پریسا، سیما بینا، علیرضا افتخاری، همایون شجریان و سالار عقیلی همکاری نمودهاست.
بهروزینیا بربط را به شیوه ایرانی مینوازد که این وجه تمایز او با عود نوازان عرب یا ایرانی است که به شیوه عربها عود مینوازند.
او در سال ۲۰۰۳ از وزیر فرهنگ نشان (اولین مرتبهٔ هنرها) را بالاترین احترامها دریافت نمود.
حسین بهروزینیا بعد از قرنها با همکاری استاد ابراهیم قنبریمهر ساز بربت را دوباره احیا نمود و وارد جامعه موسیقی ایران کرد.
تاریخ شفاهی موسیقی با خصوصی – گفتوگوی سیاوش نیکپی با میلاد کیایی
خصوصی تقدیم میکند:
گفت و گویی با میلاد کیایی
این مجموعه توسط سیاوش نیکپی تهیه و تنظیم شده و به لطف ایشان در اختیار ما قرار گرفته است.
در قسمت اول این مجموعه سیاوش نیکپی با میلاد کیایی به گفتوگو نشستهاست.
میلاد کیایی متولد ۱ مهر ۱۳۲۳ است. از ۸ سالگی نزد پدرش که «تار» و «سنتور» مینواخت، نوازندگی سنتور را آغاز کرد. او ردیفهای موسیقی ایرانی را نیز نزد برادر بزرگترش «ایرج کیایی» که از شاگردان «ابوالحسن صبا» بود فرا گرفت. وی از ۱۲ سالگی در برنامه کودک رادیو، فعالیتهای هنری خود را آغاز کرد و در نوجوانی به مدت ۴ سال مسئولیت اجرای برنامههای رادیویی و تلویزیونیِ «احساس و اندیشه» و «بزم آدینه» را عهدهدار بود.
او در سال ۱۳۴۲ در مسابقات هنری آموزشگاههای سراسر کشور، مقام نخست نوازندگی سنتور را کسب نمود و در همان زمان به مدت ۵ سال مدرس موسیقی کلاسهای فوق برنامه موزیکولوژی وابسته به دانشگاه تهران شد. تحصیلات دانشگاهی وی در زمینه علوم تغذیه و بهداشت بودهاست. از او تا کنون بیش از ۱۰۰ قطعه موسیقی ضبط و منتشر شدهاست.
او در سال ۱۳۸۰ گواهینامه درجه یک هنری را از وزارت ارشاد دریافت کرد و طی مراسمی لوح افتخار به دلیل ۴۰ سال فعالیت هنری، توسط «علی تجویدی» به وی اهدا شد.
زخم نهان
اجرای خصوصی در ماهور و ابوعطا
آواز: محمدرضا #شجریان
تار: محمدرضا #لطفی
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست
این چه استغناست یا رب؛ وین چه قادر حکمت است؟
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست!
*******
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
*******
ایرانی ! به سر کن خواب مستی
بر هم زن بساط خود پرستی
که چشم جهانی سوی تو باشد
چه از پا نشستی؟
در این شب سپیده نادمیده
تیغ شب به خونش درکشیده
امید چه داری از این شب
که در خون کشیده سپیده ؟
تیغ برکش، آذر فشان
نغمه ها را تندری کن
در دل شب، رخ بر فروز
کار مهر خاوری کن
از درون سیاهی برون تاز
پرچم روشنایی بر افراز
تا جهانی ، ازتباهی وارهانی
دیو شب را تیغ بر دل برنشانی
با خواری در روزگار، ننگ باشد زندگانی
مرگ بهتر چنین زنده مانی
ای مبارز، ای مجاهد، ای بـرادر
دل یکی کن، ره یکی کن بار دیگر
بال بگشا، سوی شهر، روشنیی ها
روزگار تیرگی ها بر سر آور
نفسی با تو
اجرای خصوصی در دشتی
آواز: محمدرضا #شجریان
سه تار: پرویز #مشکاتیان
نی: محمد #موسوی
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس میرود ایام
شبی نپرسی و روزی که: «دوستدارانم
چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام؟»
به کام دل، نفسی با تو، التماس منست
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام
مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت، نه جای مُقام
چه دشمنی تو، که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمیکنند اقدام
ملامتم نکند هر که معرفت دارد
که عشق میبستاند ز دست عقل زمام
بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت؟
گر این سخن برود در جهان نماند خام!
*****
ما در خلوت به روی خلق ببستیم
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
هر چه نه پیوند یار بود بریدیم
وان چه نه پیمان دوست بود شکستیم
مردم هشیار از این معامله دورند
شاید اگر عیب ما کنند که مستیم
در همه چشمی عزیز و نزد تو خواریم
در همه عالم بلند و پیش تو پستیم
ای بت صاحب دلان مشاهده بنمای
تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم
****
های های های های دل تنگ من
پیش دوست پیش دوست شده ننگ من
ره کجاست
جانم ره کجاست
پای لنگ من
****
همـه شب نالــم چون نی که غمی دارم
دل و جـــان بـردی اما نشدی یارم
با ما بـــودی، بی مــا رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنهــــا مانــدم، تنهـــا رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یــــارم خــــــون مـــی بارم
فتـادم از پــا ز ناتوانی، اسیــر عشقــم، چنان که دانی
رهایی از غــم نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی
گـــر ز دل بـر آرم آهـــی آتش از دلم ریزد
چون ستـاره از مژگانـم اشک آتشین ریزد
نه حریفـی تـا بـا او غـم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم
ای شـادی جان، سرو روان، کز بر ما رفتی
از محفل مـا چون دل مـا سـوی کجا رفتی
تنهـا ماندم، تنها رفتی
به کجایی غمگسار من، فغان زار من بشنو بازآ
از صبـــا حـکایتــی ز روزگــــار مـن بشنـــو بازآ
بازآ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافلـه باد صبـا رفتی
تنهـا مانـدم تنهـا رفتی
اگر مایل به ادامه فعالیت ما هستید، خوشحال میشیم در کنار ما از خصوصی حمایت کنید.
https://hamibash.com/khosousi
نسخهی اندروید اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/android
نسخهی ios اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/apple-ios
برای دانلود این اجرا و اجراهای دیگر به سایت یا کانال تلگرام خصوصی مراجعه نمایید
https://khosousi.com
https://instagram.com/Khosousii
http://telegram.me/Khosousi
https://facebook.com/Khosousi
From the publisher's feed

850 Listeners

7,896 Listeners

27 Listeners

4,225 Listeners

55 Listeners