
Sign up to save your podcasts
Or


کوی میکده
اجرای خصوصی در افشاری
آواز: محمدرضا #شجریان
تار: مجید #درخشانی
نی: جمشید #عندلیبی
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویههای غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد
که باز با صنمی طفل عشق میبازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم خانگیست غمازم
بجز صبا و شمالم نمیشناسد کس
عزیز من که بجز باد نیست دمسازم
*******
به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
*******
از کفم رها جانم شد قرار دل
نیست و دست من اختیار دل
دل به هر کجا رفت و بر نگشت
دید شد سفید زانتظار دل
بعد از این ضرر ابلهم اگر
خم کنم کمر خدا زیر بار دل
اگر مایل به ادامه فعالیت ما هستید، خوشحال میشیم در کنار ما از خصوصی حمایت کنید.
https://hamibash.com/khosousi
نسخهی اندروید اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/android
نسخهی ios اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/apple-ios
برای دانلود این اجرا و اجراهای دیگر به سایت یا کانال تلگرام خصوصی مراجعه نمایید
https://khosousi.com
https://instagram.com/Khosousii
http://telegram.me/Khosousi
https://facebook.com/Khosousi
عاشقان - اجرای خصوصی رضوی سروستانی و جلال ذوالفنون در ماهور
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
آمد ندای آسمان آمد طبیب عاشقان
خواهی که آید پیش تو بیمار شو بیمار شو
مولا به عشق شمس الدین جان را طرب افزوده ای
چون عاشق گم گشتهای جانانه شو جانانه شو
مأمن وفا
اجرای خصوصی در شور
۹ دی ۱۳۶۸
آواز: محمدرضا #شجریان
تار: مجید #درخشانی
من ترک عشق بازی و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
تلقین درس اهل نظر یک اشارت است
کردم اشارتی و مکرر نمی کنم
هرگز نمی شود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمی کنم
شیخم به طنز گفت حرام است می، مخور
گفتم به چشم، گوش به هر خر نمی کنم
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
این تقویَم بس است که چون زاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم
ناصح به طعنه گفت برو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم
حافظ جناب پیر مغان مأمن وفاست
من ترک خاک بوسی این در نمی کنم
********
چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
آن گل که هر دم در دست بادست
گو شرم بادش از عندلیبان
ما درد پنهان با یار گفتیم
نتوان نهفتن درد از طبیبان
یا رب امان ده تا بازبیند
چشم محبان روی حبیبان
درج محبت بر مهر خود نیست
یا رب مبادا کام رقیبان
حافظ نگشتی رسوای گیتی
گر میشنیدی پند ادیبان
نسیم صبح دو اجرای خصوصی به تاریخهای ۲ و ۱۸ فروردین سال ۱۳۶۷ در مانتز
آواز: محمدرضا شجریان
تار: مجید درخشانی
نی: جمشید عندلیبی
بیات اصفهان، دشتی و ابوعطا
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
تو که گفتهای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
********
تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و رعنایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی
ملامتگوی بیحاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی
تو صاحب منصبی جانا ز مسکینان نیندیشی
تو خواب آلودهای بر چشم بیداران نبخشایی
********
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند
اجرای ۱۸ فروردین:
آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه ی او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
*******
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خربات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مساله لا یعقل بود
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
کوی عشق
اجرای خصوصی در همایون
آواز: محمدرضا شجریان
تار: مجید درخشانی
اجرای ۲۵ مرداد ۱۳۶۸
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد
فغان که در طلب گنج نامه مقصود
شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد
به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم
شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد
پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد
بدان طمع که به مستی ببوسم آن لب لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد
به کوی عشق منه بیدلیل راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
هزار حیله برانگیخت حافظ از سر درد
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد
نی و تنبک
اجرای خصوصی
تنبک و آواز: ناصر #فرهنگفر
نی: محمد #موسوی
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
************
با من صنما دل یک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
سی پاره به کف در چله شدی
سی پاره منم ترک چله کن
صبوحی زدگان
اجرای خصوصی در ماهور
آواز: محمدرضا #شجریان
سهتار: محمدرضا #لطفی
نی: محمد #موسوی
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
********
تو دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم که از هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست
***********
بود آیا که در میکدهها بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
*********
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زرکش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
و از فعل عابد استغفرالله
کلاس آموزشی محمدرضا شجریان با ایرج بسطامی – آموزش دستگاه ماهور
۱ – درآمد
باغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتن
گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
۲ – گشایش، داد
گر رقیب از لعلت بوسه خواست مانع شو
حیف باشد ار حیوان نوشد آب حیوانی
۳ – شکسته
ای عاقبت رقیبم زد بوسه لعل جانان را
برد اَهرمن آخر خاتم سلیمانی
۴ – دلکش
یوسف عزیزم کو ای برادران رَحمی
کز غمَش به جان آمد حالِ پیرِ کنعانی
۵ – عراق، کرشمه
حسن تو هرجا که کوس عشق فروکوفت
بانگ بـرآمد کـه غـارت دل و دیـن است
۶ – راک
مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارقی و به افسوس میرود ایّام
۷ – کرشمه ی راک (راک کشمیر)، صفیر راک
( راک کشمیر )
شبی نپرسی و روزی که دوست دارانم
چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام
۸ – ( صفیر راک )
ملامتم نکند هیـچکس در این سودا
که عشق می بسِتاند ز دست عقل زَمام
غوغای دل
اجرای خصوصی در شور
آواز: محمدرضا #شجریان
نی: حسن #کسایی
متأسفانه این اجرا کیفیت پایینی دارد
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
ز آن دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری اینک من و اینک دل
ور رأی وفا داری جان در قدمت ریزم
مجنون رخ لیلا چون قیس بنی عامر
فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم
بس توبه و پرهیزم که از عشق تو باطل شد
من نیز بدان شرطم که از توبه بپرهیزم
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم
ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم
*****
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
کرانهی زمان
اجرای خصوصی در اصفهان، دشتی، شور، همایون و چهارگاه
کمانچه و سهتار: محمدرضا لطفی
تنبک و آواز: ناصر فرهنگفر
بداههنوازی در منزل مهران لطفی – ۳ آبان ۱۳۷۲
چون مُرده شوم، خاکِ مرا گُم سازید
احوالِ مرا عبرتِ مردم سازید
خاک تن من به باده آعشته کنید
وَز کالبدم خشتِ سَرِ خُم سازید
نامدگان و رفتگان از دو کرانهی زمان
سوی تو میدوند هان! ای تو همیشه در میان
آه که میزند برون از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان
ز گلبن چید گلچینی گلی را
شنید از پی صدای بلبلی را
تو خرسندی گلی چیدی و رفتی
ندانستی که آزردی دلی را
گریه میگیردم از بیهوده خندیدن گل
که همین خنده شود خود سبب چیدن گل
چه نیازیست به چیدن ، که دل انگیزتر است
بر سر ساقهی فیروزه نشان ، دیدن گل
چمن و باغ و درختان ، همه در وجد آیند
زین به هر سوی گراییدن و رقصیدن گل
میشکستند که دستی سوی هر گل نرود
میشنیدند اگر نغمه ی نالیدن گل
آنقدر زود شود پرپر و بر باد رود
که نماند به کسی فرصت بوییدن گل
از لای شکاف شاخهی گل
دزدیده دراو نگاه کردم
می داد به باد زلف و می گفت
روز همه را سیاه کردم
فهمید کسی کنار باغ است
چون خندهی قاه قاه کردم
بلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن شور و نوا خوش نغمههایِ زار داشت
گفتمش در عین وصل، این ناله و فریاد چیست؟
گفت ما را جلوهٔ معشوق در این کار داشت
گر نظری هست و نه بر روی توست، بر خطاست
ور گذری هست و نه در کوی توست، نابجاست
آنکه بسنجید رخت را به ماه ز اشتباه
گفت که هم سنگ ترازوی توست، از تو کاست
نه در مسجد گذارندم که رندم
نه در میخانه، کاین خمار خام است!
برای مسجد و میخانه راهی ست
غریبم عاشقم کاین ره کدام است؟
From the publisher's feed

850 Listeners

7,896 Listeners

27 Listeners

4,225 Listeners

55 Listeners