خصوصی - Khosousi

خصوصی - Khosousi

By KhosousiArtsMusic
Download on the App Store

خصوصی - Khosousi episodes

  • Zendane Feragh - Shajarian & Mousavi

    زندان فراق

    اجرای خصوصی در شوشتری 


    آواز: محمدرضا #شجریان 

    نی: محمد #موسوی


    یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت

    داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت

    چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد

    نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت

    نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد

    شعله‌ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت

    یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن

    یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت

    انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید

    آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت

    یا بهارِ عمر من رو بر خزان خواهد نهاد

    یا نهالِ قامت او را به بر خواهم گرفت

    یا به پایش نقد جان بی‌گفتگو خواهم فشاند

    یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت

    با سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید

    یا به رو دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت

    باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند

    کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت

    گر نخواهد دادِ من امروز داد آن شاه حسن

    دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت

    *******

    نصیب کس مبو درد دل مو

    که بسیاره غم بی‌حاصل مو

    کسی بو از غم و دردم خبردار

    که دارد مشکلی چون مشکل مو

    *******

    زدل مهر تو ای مه رفتنی نی

    غم عشقت بهر کس گفتنی نی

    ولیکن شعله مهر و محبت

    میان مردمان بنهفتنی نی

    *******

    ته که خورشید اوج دلربایی

    چنین بیرحم و سنگین دل چرایی

    به اول آنهمه مهر و محبت

    به آخر راه و رسم بی وفایی


    *******


    عزیزان از غم و درد جدایی

    به چشمانم نمانده روشنائی

    بدرد غربت و هجرم گرفتار

    نه یار و همدمی نه آشنائی

    *******

    چه خوش بی‌مهربانی هر دو سر بی

    که یکسر مهربانی دردسر بی

    اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت

    دل لیلی از آن شوریده تر بی

    *******

    غم عشقت ز گنج رایگان به

    وصال تو ز عمر جاودان به

    کفی از خاک کویت در حقیقت

    خدا دونه که از ملک جهان به

    *******

    الهی آتش عشقم به جان زن

    شرر زان شعله ام بر استخوان زن

    چو شمعم بر فروز از آتش عشق

    بر آن آتش دلم پروانه سان زن

    *******

    بیا تا دست ازین عالم بداریم

    بیا تا پای دل از گل برآریم

    بیا تا بردباری پیشه سازیم

    بیا تا تخم نیکوئی بکاریم

    *******

    دلا از دست تنهایی بجانم

    ز آه و نالهٔ خود در فغانم

    شبان تار از درد جدایی

    کند فریاد مغز استخوانم


    *******

    بیا ساقی این نکته بشنو ز نی

    که یک جرعه می به ز دیهیم کی

    دم از سیر این دیر دیرینه زن

    صلایی به شاهان پیشینه زن

    بیا ساقی آن می که جان پرورد

    دل خسته را همچو جان در خور است

    بده کز جهان خیمه بیرون زنم

    سرا پـرده بالای گردون زنم

    بیا ساقی آن می که حال آورد

    کرامت فزاید کمال آورد

    بیا ساقی آن جام صافی صفت

    که بر دل گشاید در معرفت

    بده تا صفای درون آردم

    دمی از کدورت برون آردم

    *******

    در دل و جان خانه کردی عاقبت

    هر دو را دیوانه کردی عاقبت

    آمدی کاتش در این عالم زنی

    وانگشتی تا نکردی عاقبت

    ای ز عشقت عالمی ویران شده

    قصد این ویرانه کردی عاقبت

    من تو را مشغول می‌کردم دلا

    یاد آن افسانه کردی عاقبت

    ای دل مجنون و از مجنون بتر

    مردی و مردانه کردی عاقبت

    عشق را بی‌خویش بردی در حرم

    عقل را بیگانه کردی عاقبت

    دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک

    دانه را دردانه کردی عاقبت

    دانه را باغی و بستان ساختی

    خاک را کاشانه کردی عاقبت

    شمع عالم بود عقل چاره گر

    شمع را پروانه کردی عاقبت

    جان جانداران سرکش را به علم

    عاشق جانانه کردی عاقبت

    شمس تبریزی که مر هر ذره را

    روشن و فرزانه کردی عاقبت

    49 min
  • Khalghe Lor - AliAkbar Shekarchi

    موسیقی خلق لر – علی‌اکبر شکارچی، حسین علیزاده و گروه عارف


    علی‌اکبر شکارچی: کمانچه و آواز

    حسین علیزاده: تار

    پرویز مشکاتیان: سنتور

    ناصر فرهنگ‌فر: تنبک

    جمشید عندلیبی: نی و دهل

    محمد فیروزی: عود

    فرخ مظهری: تار باس



    در پی اعتراض جمعی از اهالی موسیقی از رادیو در شهریور ۵۷، حسین علیزاده یاران چاوش را گرد هم آورد. تا به صورت غیر رسمی و پنهانی آثاری خلق کند که شاید از ماندگارترین آثار موسیقیایی ما شود.

    یکی از آثاری که ماحصل تمرینات این گروه بود در تیر ماه ۵۸ ضبط و عرضه شد “موسیقی خلق لر” است. این آلبوم که به تدوین علی اکبر شکارچی و سرپرستی حسین علیزاده توسط گروه عارف اجرا شد. از چند وجه حائز اهمیت است.

    این اثر اولین کار مستقل شکارچی در قالب نوازنده و خواننده به عنوان محور اصلی آلبوم به شمار میرود. و خود او نیز بارها گفته که این اثر یکی از کارهای مورد علاقه اوست. دیگر آنکه آلبوم موسیقی خلق لر اولین اثر موسیقی اعتراضی به گویش لری بود که در پایتخت و با همراهی نوازندگان نام آوری چون علیزاده، مشکاتیان، فرهنگفر و…عرضه میشد.


    57 min
  • Ahvaal-E Del - AliAsghar Bahari

    احوال دل – مجموعه اجراهای خصوصی از علی‌اصغر بهاری 


    این آلبوم از آرشیو جناب بتا هوگرا موزیسین تانزانیایی است که علاقه‌ی زیادی به موسیقی آذربایجان داشت و مجموعه‌ای از آثار خودش را در اختیار دوستی هلندی قرار داده بود که توسط ایشان دیجیتال شده است. 


    از این مجموعه فقط تصنیف چه شورها(با کیفیت بسیار پایین) و پیش درآمد شور(به صورت ناقص) قبلا منتشر شده بود.



    شوشتری

    تاریخ ضبط بعد از ۵۷

    خواننده: احتمالا حاتم عسگری


    سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

    وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

    گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

    طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود

    او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

    مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

    کو به تایید نظر حل معما می‌کرد

    گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

    گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد


    ابوعطا*

    ۱. قطعه‌ای در درآمد ابوعطا [روایتی متفاوت از پیش‌درآمد ابوعطا، ساختهٔ خود بهاری]

    ۲. رامکلی:

    امشب کسی به حال من ناتوان نبود

    احوال دل مپرس، دلی در میان نبود

    [میرزا حسابی]

    شب‌های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم

    ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود

    [شکیبی اصفهانی]

    ۳. یتیمک (آوازی)

    ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

    الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

    هر یک از دایرهٔ جمع به راهی رفتند

    ما بماندیم و خیال تو به یک‌جای مقیم

    باغبان گر نگشاید در درویش به باغ

    آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم

    گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد

    جان‌فشانیم به سودای نسیم تو نه سیم

    [سعدی]

    ۴. یتیمک ضربی

    ۵. قطعه‌ای در حجاز

    ۶. قطعه‌ای در گبری

    ۷. قطعهٔ ضربی

    ۸. تصنیف در ابوعطا از اساتید قدیم [تصنیف قاجاری «ما در خلوت به روی غیر ببستیم»]

    ما در خلوت به روی غیر ببستیم

    از همه بازآمدیم و با تو نشستیم

    آنچه نه پیوند دوست بود بریدیم

    وانچه نه پیمان یار بود شکستیم

    مردم دانا از این معامله دورند

    شاید اگر عیب ما کنند که مستیم

    ۹. رنگی در ابوعطا از اساتید قدیم [رنگ ابوعطای موسی‌خان معروفی]

    *گاهی بین خوانش استاد و ضبط ابیات فوق اختلافاتی جزئی شنیده می‌شود.


    تصنیف چه شورها

    این اجرا با کیفیت بسیار پایین، قبلا در آلبوم «آوای بهاری» منتشر شده


    پیش‌درآمد شور علی‌اکبرخان شهنازی

    این اجرا با حذف صدای استاد در ابتدای قطعه، در آلبوم نسیم کمانچه نسیم بهاری منتشر شده


    نوا

    استاد بهاری نوا را معمولا بسیار نزدیک به افشاری اجرا میکنند اما با توجه به شیوهٔ استاد بهاری و همچنین با توجه با به اجرای تصنیف «نبود ز رخت» در انتهای فایل این قطعه قطعا در نوا است.

    1 hr 6 min
  • Quran by Mohammadreza Shajarian

    قرائت قرآن کریم – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان


    این کار با دو آلبوم به یاد پدر متفاوت است و آیاتی از سوره‌های زیر در این اجرا خوانده می‌شود: 

    القیامه، الفجر، البلد، الزلزال، العادیات، الطارق، المؤمنون، الجاثیه، الإسراء، مریم و الدخان


    ترجمه: محمد مهدی فولادوند


    القیامه «۷۵» (۱۵-۱)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ

    سوگند به روز قیامت


    وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ

    و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار و ملامتگر که رستاخیز حق است


    أَیَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ

    آیا انسان مى ‏پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد


    بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ

    آرى قادریم که حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب کنیم


    بَلْ یُرِیدُ الإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ

    انسان شک در معاد ندارد بلکه او مى‏ خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت در تمام عمر گناه کند


    یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ

    از این‏رو مى ‏پرسد قیامت کى خواهد بود


    فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ

    بگو در آن هنگام که چشمها از شدت وحشت به گردش در آید


    وَخَسَفَ الْقَمَرُ

    و ماه بى ‏نور گردد 


    وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ

    و خورشید و ماه یک جا جمع شوند


    یَقُولُ الإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ

    آن روز انسان مى‏ گوید راه فرار کجاست


    کَلاَّ لا وَزَرَ

    هرگز چنین نیست راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد 


    إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ

    آن روز قرارگاه نهایى تنها بسوى پروردگار تو است


    یُنَبَّأُ الإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ

    و در آن روز انسان را از تمام کارهایى که از پیش یا پس فرستاده آگاه مى کنند


    بَلِ الإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ

    بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است


    وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ

    هر چند در ظاهر براى خود عذرهایى بتراشد


    ***************************************************************************


    الفجر «۸۹» (۱۵-۱)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    وَالْفَجْرِ 

    سوگند به سپیده‏ دم 


    وَلَیَالٍ عَشْرٍ

    و به شبهاى دهگانه


    وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ

    و به جفت و تاق


    وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ

    و به شب وقتى سپرى شود


    هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِّذِی حِجْرٍ

    آیا در این براى خردمند [نیاز به] سوگندى [دیگر] است


    أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ

    مگر ندانسته‏ اى که پروردگارت با عاد چه کرد 


    إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ

    با عمارات ستون‏دار ارم


    الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلادِ

    که مانندش در شهرها ساخته نشده بود


    وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ

    و با ثمود همانان که در دره تخته ‏سنگها را مى ‏بریدند


    وَفِرْعَوْنَ ذِی الأَوْتَادِ

    و با فرعون صاحب خرگاه ‏ها [و بناهاى بلند]


    الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ

    همانان که در شهرها سر به طغیان برداشتند


    فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ

    و در آنها بسیار تبهکارى کردند


    فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ

    [تا آنکه] پروردگارت بر سر آنان تازیانه عذاب را فرونواخت 


    إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ

    زیرا پروردگار تو سخت در کمین است


    فَأَمَّا الإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ

    اما انسان هنگامى که پروردگارش وى را مى ‏آزماید و عزیزش مى دارد و نعمت فراوان به او مى‏ دهد مى‏ گوید پروردگارم مرا گرامى داشته است


    ***************************************************************************


    البلد «۹۰» (۱۶-۱)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    لا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ

    سوگند به این شهر


    وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ

    و حال آنکه تو در این شهر جاى دارى


    وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ

    سوگند به پدرى [چنان] و آن کسى را که به وجود آورد


    لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِی کَبَدٍ

    براستى که انسان را در رنج آفریده‏ ایم 


    أَیَحْسَبُ أَن لَّن یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

    آیا پندارد که هیچ کس هرگز بر او دست نتواند یافت 


    یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالا لُّبَدًا

    گوید مال فراوانى تباه کردم 


    أَیَحْسَبُ أَن لَّمْ یَرَهُ أَحَدٌ

    آیا پندارد که هیچ کس او را ندیده است


    أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَیْنَیْنِ

    آیا دو چشمش نداده‏ ایم 


    وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ

    و زبانى و دو لب 


    وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ

    و هر دو راه [خیر و شر] را بدو نمودیم


    فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ

    و[لى] نخواست از گردنه [عاقبت‏ نگرى] بالا رود


    وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَهُ

    و تو چه دانى که آن گردنه [سخت] چیست 


    فَکُّ رَقَبَهٍ

    بنده‏ اى را آزادکردن 


    أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَهٍ

    یا در روز گرسنگى طعام‏ دادن


    یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَهٍ

    به یتیمى خویشاوند 


    أَوْ مِسْکِینًا ذَا مَتْرَبَهٍ

    یا بینوایى خاک‏نشین 


    ***************************************************************************


    الزلزال «۹۹» (۸-۱)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا

    آنگاه که زمین به لرزش [شدید] خود لرزانیده شود 


    وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقَالَهَا

    و زمین بارهاى سنگین خود را برون افکند


    وَقَالَ الإِنسَانُ مَا لَهَا

    و انسان گوید [زمین] را چه شده است


    یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا

    آن روز است که [زمین] خبرهاى خود را باز گوید 


    بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَى لَهَا

    [همان گونه] که پروردگارت بدان وحى کرده است


    یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ

    آن روز مردم [به حال] پراکنده برآیند تا [نتیجه] کارهایشان به آنان نشان داده شود


    فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ

    پس هر که هموزن ذره‏ اى نیکى کند [نتیجه] آن را خواهد دید


    وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ

    و هر که هموزن ذره‏ اى بدى کند [نتیجه] آن را خواهد دید


    ***************************************************************************


    العادیات «۱۰۰» (۱۱-۱)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا

    سوگند به مادیانهائى که با همهمه تازانند و با سم[هاى] خود از سنگ آتش مى ‏جهانند 


    فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا

    و برق [از سنگ] همى جهانند


    فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحًا

    و صبحگاهان هجوم آرند


    فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا

    و با آن [یورش] گردى برانگیزند


    فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا

    و بدان [هجوم] در دل گروهى درآیند


    إِنَّ الإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

    که انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است


    وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِکَ لَشَهِیدٌ

    و او خود بر این [امر] نیک گواه است


    وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

    و راستى او سخت‏ شیفته مال است


    أَفَلا یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ

    مگر نمى‏ داند که چون آنچه در گورهاست بیرون ریخته گردد 


    وَحُصِّلَ مَا فِی الصُّدُورِ

    و آنچه در سینه‏ هاست فاش شود


    إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّخَبِیرٌ

    در چنان روزى پروردگارشان به [حال] ایشان نیک آگاه است


    ***************************************************************************


    الطارق «۸۶» (۱۷-۱)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ

    سوگند به آسمان و آن اختر شبگرد


    وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ

    و تو چه دانى که اختر شبگرد چیست


    النَّجْمُ الثَّاقِبُ

    آن اختر فروزان 


    إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ

    هیچ کس نیست مگر اینکه نگاهبانى بر او [گماشته شده] است


    فَلْیَنظُرِ الإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ

    پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است


    خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ

    از آب جهنده‏ اى خلق شده


    یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ

    [که] از صلب مرد و میان استخوانهاى سینه زن بیرون مى ‏آید


    إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ

    در حقیقت او [= خدا] بر بازگردانیدن وى بخوبى تواناست


    یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ

    آن روز که رازها [همه] فاش شود


    فَمَا لَهُ مِن قُوَّهٍ وَلا نَاصِرٍ

    پس او را نه نیرویى ماند و نه یارى


    وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ

    سوگند به آسمان بارش‏ انگیز


    وَالأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ

    سوگند به زمین شکافدار [آماده کشت] 


    إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ

    [که] در حقیقت قرآن گفتارى قاطع و روشنگر است 


    وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ

    و آن شوخى نیست 


    إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْدًا

    آنان دست به نیرنگ مى‏ زنند 


    وَأَکِیدُ کَیْدًا

    و [من نیز] دست به نیرنگ مى‏ زنم


    فَمَهِّلِ الْکَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا

    پس کافران را مهلت ده و کمى آنان را به حال خود واگذار


    ***************************************************************************


    المؤمنون «۲۳» (۸۹-۷۵)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَکَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّ لَّلَجُّوا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ

    و اگر ایشان را ببخشاییم و آنچه از صدمه بر آنان [وارد آمده] است برطرف کنیم در طغیان خود کوردلانه اصرار مى ‏ورزند


    وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَکَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا یَتَضَرَّعُونَ

    و به راستى ایشان را به عذاب گرفتار کردیم و[لى] نسبت به پروردگارشان فروتنى نکردند و به زارى درنیامدند


    حَتَّى إِذَا فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِیدٍ إِذَا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ

    تا وقتى که درى از عذاب دردناک بر آنان گشودیم بناگاه ایشان در آن [حال] نومید شدند


    وَهُوَ الَّذِی أَنشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَهَ قَلِیلا مَّا تَشْکُرُونَ

    و اوست آن کس که براى شما گوش و چشم و دل پدید آورد چه اندک سپاسگزارید


    وَهُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الأَرْضِ وَإِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

    و اوست آن کس که شما را در زمین پدید آورد و به سوى اوست که گرد آورده خواهید شد


    وَهُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ وَلَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ أَفَلا تَعْقِلُونَ

    و اوست آن کس که زنده مى ‏کند و مى‏ میراند و اختلاف شب و روز از اوست مگر نمى‏ اندیشید


    بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الأَوَّلُونَ

    [نه] بلکه آنان [نیز] مثل آنچه پیشینیان گفته بودند گفتند


    قَالُوا أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

    گفتند آیا چون بمیریم و خاک و استخوان شویم آیا واقعا باز ما زنده خواهیم شد


    لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ

    درست همین را قبلا به ما و پدرانمان وعده دادند این جز افسانه ‏هاى پیشینیان [چیزى] نیست


    قُل لِّمَنِ الأَرْضُ وَمَن فِیهَا إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ

    بگو اگر میدانید [بگویید] زمین و هر که در آن است به چه کسى تعلق دارد


    سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلا تَذَکَّرُونَ

    خواهند گفت به خدا بگو آیا عبرت نمى‏ گیرید


    قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

    بگو پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ کیست


    سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ

    خواهند گفت‏ خدا بگو آیا پرهیزگارى نمى ‏کنید


    قُلْ مَن بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ یُجِیرُ وَلا یُجَارُ عَلَیْهِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ

    بگو فرمانروایى هر چیزى به دست کیست و اگر میدانید [کیست آنکه] او پناه مى‏ دهد و در پناه کسى نمى ‏رود


    سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ

    خواهند گفت‏ خدا بگو پس چگونه دستخوش افسون شده‏ اید


    ***************************************************************************


    الجاثیه «۴۵» (۴-۱)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    حم


    تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

    فرو فرستادن این کتاب از جانب خداى ارجمند سنجیده‏ کار است


    إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لَآیَاتٍ لِّلْمُؤْمِنِینَ

    به راستى در آسمانها و زمین براى مؤمنان نشانه‏ هایى است


    وَفِی خَلْقِکُمْ وَمَا یَبُثُّ مِن دَابَّهٍ آیَاتٌ لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ

    و در آفرینش خودتان و آنچه از [انواع] جنبنده[ها] پراکنده مى‏ گرداند براى مردمى که یقین دارند نشانه‏ هایى است


    ***************************************************************************


    الإسراء «۱۷» (۱۴-۷)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَهِ لِیَسُوؤُواْ وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَلِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْا تَتْبِیرًا

    اگر نیکى کنید به خود نیکى کرده‏ اید و اگر بدى کنید به خود [بد نموده‏ اید] و چون تهدید آخر فرا رسد [بیایند] تا شما را اندوهگین کنند و در معبد[تان] چنانکه بار اول داخل شدند [به زور] درآیند و بر هر چه دست‏ یافتند یکسره [آن را] نابود کنند


    عَسَى رَبُّکُمْ أَن یَرْحَمَکُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا

    امید است که پروردگارتان شما را رحمت کند و[لى] اگر [به گناه] بازگردید [ما نیز به کیفر شما] بازمى‏ گردیم و دوزخ را براى کافران زندان قرار دادیم


    إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا

    قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى ‏نماید و به آن مؤمنانى که کارهاى شایسته مى کنند مژده مى‏ دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود 


    وَأَنَّ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَهِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا

    و اینکه براى کسانى که به آخرت ایمان نمى ‏آورند عذابى پر درد آماده کرده‏ ایم


    وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً

    و انسان [همان گونه که] خیر را فرا مى‏ خواند [پیشامد] بد را مى‏ خواند و انسان همواره شتابزده است


    وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَهَ اللَّیْلِ وَجَعَلْنَا آیَهَ النَّهَارِ مُبْصِرَهً لِتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّکُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ وَکُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِیلاً

    و شب و روز را دو نشانه قرار دادیم نشانه شب را تیره‏ گون و نشانه روز را روشنى‏ بخش گردانیدیم تا [در آن] فضلى از پروردگارتان بجویید و تا شماره سالها و حساب [عمرها و رویدادها] را بدانید و هر چیزى را به روشنى باز نمودیم


    وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنشُورًا

    و کارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‏ ایم و روز قیامت براى او نامه‏ اى که آن را گشاده مى ‏بیند بیرون مى ‏آوریم 


    اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا

    نامه‏ ات را بخوان کافى است که امروز خودت حسابرس خود باشى


    ***************************************************************************


    مریم «۱۹» (۱۴-۱)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    کهیعص


    ذِکْرُ رَحْمَهِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا

    [این] یادى از رحمت پروردگار تو [در باره] بنده‏ اش زکریاست 


    إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاء خَفِیًّا

    آنگاه که [زکریا] پروردگارش را آهسته ندا کرد 


    قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا

    گفت پروردگارا من استخوانم سست گردیده و [موى] سرم از پیرى سپید گشته و اى پروردگار من هرگز در دعاى تو ناامید نبوده‏ ام


    وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا

    و من پس از خویشتن از بستگانم بیمناکم و زنم نازاست پس از جانب خود ولى [و جانشینى] به من ببخش


    یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا

    که از من ارث برد و از خاندان یعقوب [نیز] ارث برد و او را اى پروردگار من پسندیده گردان


    یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیَى لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیًّا

    اى زکریا ما تو را به پسرى که نامش یحیى است مژده مى‏ دهیم که قبلا همنامى براى او قرار نداده‏ ایم 


    قَالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلامٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا

    گفت پروردگارا چگونه مرا پسرى خواهد بود و حال آنکه زنم نازاست و من از سالخوردگى ناتوان شده‏ ام


    قَالَ کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا

    [فرشته] گفت [فرمان] چنین است پروردگار تو گفته که این [کار] بر من آسان است و تو را در حالى که چیزى نبودى قبلا آفریده‏ ام


    قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَیَالٍ سَوِیًّا

    گفت پروردگارا نشانه‏ اى براى من قرار ده فرمود نشانه تو این است که سه شبانه [روز] با اینکه سالمى با مردم سخن نمى‏ گویى


    فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیًّا

    پس از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را آگاه گردانید که روز و شب به نیایش بپردازید


    ***************************************************************************


    الدخان «۴۴» (۳۷-۱)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


    حم


    وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ

    سوگند به کتاب روشنگر 


    إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهٍ مُّبَارَکَهٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ

    [که] ما آن را در شبى فرخنده نازل کردیم [زیرا] که ما هشداردهنده بودیم


    فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ

    در آن [شب] هر [گونه] کارى [به نحوى] استوار فیصله مى‏ یابد 


    أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ

    [این] کارى است [که] از جانب ما [صورت مى‏ گیرد] ما فرستنده [پیامبران] بودیم


    رَحْمَهً مِّن رَّبِّکَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

    [و این] رحمتى از پروردگار توست که او شنواى داناست


    رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِن کُنتُم مُّوقِنِینَ

    پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است اگر یقین دارید 


    لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الأَوَّلِینَ

    خدایى جز او نیست او زندگى مى ‏بخشد و مى‏ میراند پروردگار شما و پروردگار پدران شماست


    بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ

    ولى نه آنها به شک و شبهه خویش سرگرمند


    فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاء بِدُخَانٍ مُّبِینٍ

    پس در انتظار روزى باش که آسمان دودى نمایان برمى ‏آورد


    یَغْشَى النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ أَلِیمٌ

    که مردم را فرو مى‏ گیرد این است عذاب پر درد


    رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ

    [مى‏ گویند] پروردگارا این عذاب را از ما دفع کن که ما ایمان داریم


    أَنَّى لَهُمُ الذِّکْرَى وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُّبِینٌ

    آنان را کجا [جاى] پند[گرفتن] باشد و حال آنکه به یقین براى آنان پیامبرى روشنگر آمده است


    ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَّجْنُونٌ

    پس از او روى برتافتند و گفتند تعلیم‏ یافته‏ اى دیوانه است


    إِنَّا کَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِیلا إِنَّکُمْ عَائِدُونَ

    ما این عذاب را اندکى از شما برمى داریم [ولى شما] در حقیقت باز از سر مى‏ گیرید 


    یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَهَ الْکُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ

    روزى که دست به حمله مى‏ زنیم همان حمله بزرگ [آنگاه] ما انتقام‏ کشنده‏ ایم


    وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ

    و به یقین پیش از آنان قوم فرعون را بیازمودیم و پیامبرى بزرگوار برایشان آمد


    أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ

    که [به آنان گفت] بندگان خدا را به من بسپارید زیرا که من شما را فرستاده‏ اى امینم


    وَأَنْ لّا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ إِنِّی آتِیکُم بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ

    و بر خدا برترى مجویید که من براى شما حجتى آشکار آورده‏ ام 


    وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَن تَرْجُمُونِ

    و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى برم از اینکه مرا سنگباران کنید


    وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ

    و اگر به من ایمان نمى ‏آورید پس از من کناره گیرید 


    فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ

    پس پروردگار خود را خواند که اینها مردمى گناهکارند 


    فَأَسْرِ بِعِبَادِی لَیْلا إِنَّکُم مُّتَّبَعُونَ

    [فرمود] بندگانم را شبانه ببر زیرا شما مورد تعقیب واقع خواهید شد


    وَاتْرُکْ الْبَحْرَ رَهْوًا إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ

    و دریا را هنگامى که آرام است پشت‏ سر بگذار که آنان سپاهى غرق‏ شدنى‏ اند


    کَمْ تَرَکُوا مِن جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ

    [وه] چه باغها و چشمه ‏سارانى [که آنها بعد از خود] بر جاى نهادند


    وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ

    و کشتزارها و جایگاه ‏هاى نیکو


    وَنَعْمَهٍ کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ

    و نعمتى که از آن برخوردار بودند 


    کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِینَ

    [آرى] این چنین [بود] و آنها را به مردمى دیگر میراث دادیم 


    فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاء وَالأَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِینَ

    و آسمان و زمین بر آنان زارى نکردند و مهلت نیافتند


    وَلَقَدْ نَجَّیْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِینِ

    و به راستى فرزندان اسرائیل را از عذاب خفت ‏آور رهانیدیم 


    مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کَانَ عَالِیًا مِّنَ الْمُسْرِفِینَ

    از [دست] فرعون که متکبرى از افراطکاران بود


    وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِینَ

    و قطعا آنان را دانسته بر مردم جهان ترجیح دادیم 


    وَآتَیْنَاهُم مِّنَ الآیَاتِ مَا فِیهِ بَلاء مُّبِینٌ

    و از نشانه‏ ها [ى الهى] آنچه را که در آن آزمایشى آشکار بود بدیشان دادیم


    إِنَّ هَؤُلاء لَیَقُولُونَ

    هر آینه این [کافران] مى‏ گویند


    إِنْ هِیَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِینَ

    جز مرگ نخستین دیگر [واقعه‏ اى] نیست و ما زنده‏ شدنى نیستیم 


    فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ

    اگر راست مى‏ گویید پس پدران ما را [باز] آورید 


    أَهُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنَاهُمْ إِنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ

    آیا ایشان بهترند یا قوم تبع و کسانى که پیش از آنها بودند آنها را هلاک کردیم زیرا که گنهکار بودند 

    58 min
  • Golhaye Shajarian - Golhaye Tazeh 100

    #گلهای_شجریان (۶۵) 


    گل‌های تازه ۱۰۰ - دستگاه همایون 


    خواننده: محمدرضا #شجریان

    تار: جلیل #شهناز 

    نی:‌ حسن #کسایی 

    تنبک:‌ جهانگیر #ملک 


    گوینده: #روشنک 

    غزل آواز: حافظ و نظامی 


    مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزم

    طایرِ قُدسم و از دامِ جهان برخیزم

    به ولای تو که گر بنده‌ی خویشم خوانی

    از سرِ خواجگیِ کون و مکان برخیزم

    بر سرِ تربتِ من با مِی و مُطرب بنشین

    تا به بویت ز لحد رقص کُنان برخیزم

    یا رب از ابرِ هدایت بِرَسان بارانی

    پیشتر زان که چو گَردی ز میان برخیزم

    روز مرگم نفسی مهلتِ دیدار بده

    تا چو حافظ ز سرِ جان و جهان برخیزم


    تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود

    سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود

    بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه

    که زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود

     

    ساقی نفسم ز غم فرو بست

    می ده که به می ز غم توان رست

    آن می که چو اشک من زلال است

    در مذهب عاشقان حلال است


    30 min
  • Golhaye Shajarian - Golhaye Tazeh 97

    گل‌های تازه ۹۷ – دستگاه سه‌گاه 


    گل‌های شجریان (۶۴) 


    خواننده: محمدرضا #شجریان 

    ویولن: حبیب‌الله #بدیعی 

    سنتور:‌ منصور #صارمی 

    تنبک:‌ جهانگیر #ملک 


    گوینده: فخری نیکزاد 

    غزل آواز: سعدی 


    در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم 

    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم 


    به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم 

    به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم


    به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم 

    نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم


    می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان 

    مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم


    حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم 

    جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم


    هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن 

    و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم



    اگر مایل به ادامه فعالیت ما هستید، خوشحال میشیم در کنار ما از خصوصی حمایت کنید.

    https://hamibash.com/khosousi


    نسخه‌ی اندروید اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید

    https://khosousi.com/android


    نسخه‌ی ios اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید

    https://khosousi.com/apple-ios


    برای دانلود این اجرا و اجراهای دیگر به سایت یا کانال تلگرام خصوصی مراجعه نمایید

    https://khosousi.com

    https://instagram.com/Khosousii

    http://telegram.me/Khosousi

    https://facebook.com/Khosousi

    25 min
  • Morghe Homayoun - Shajarian, Mousavi, Sharif & Malek

    مرغ همایون

    اجرای خصوصی در سه‌گاه


    آواز: محمدرضا #شجریان

    تار: فرهنگ #شریف

    نی: محمد #موسوی

    تنبک: جهانگیر #ملک




    ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

    ببر اندوه دل و مژده گلزار بیار

    نکته روح فزا از دهن دوست بگو

    نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

    تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

    شمه ای از نفحات نفس یار بیار

    به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز

    بی غباری که پدید آید از اغیار بیار

    گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب

    بهر آسایش این دیده خون بار بیار

    خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست

    خبری از بر آن دلبر عیار بیار

    شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن

    به اسیران قفس مژده گلزار بیار

    روزگاری است که دل چهره مقصود ندید

    ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

    *****

    خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

    گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

    ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی

    آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود

    خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق

    تیره آن دل که در او شمع محبت نبود

    دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

    ز آنکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

    *****

    دلم تنگه نذونم صبر کردن

    ز دلتنگی شدم رازی به مردن

    ز شرم روی تو مو در حجابم

    نذونم عرض حالم با تو کردن

    *****

    دلا چونی دلا چونی دلا چون

    همه خونی همه خونی همه خون

    ز بهر لیلی سیمین عذاری

    چو مجنونی چو مجنونی چو مجنون

    *****

    الهی آتش عشقم به جان زن

    شرر ز آن شعله بر استخوان زن

    چو شمعم برفروز از آتش عشق

    بر آن آتش دلم پروانه سان زن

    به عالم کس مبادا چون مو آیین

    به آیین کس نبودستی به آیین

    هر آنکه حال موش باور نمی بو

    مو آیین بی مو آیین بی مو آیین

    *****

    من از روز ازل دیوانه بودم

    دیوانه روی تو

    سرگشته کوی تو

    سرخوش از باده مستانه بودم

    در عشق و مستی افسانه بودم

    نالان از تو شد چنگ و عود من

    تار موی تو تار و پود من

    دیوانه مدهوشم ساغر نوشم زچشمه نوش تو

    هستی دهد ما را گلرخسارا بهار آغوش تو

    چو به ما نگری غم دل ببری

    که از باده نوشین تری

    سوزم همچو گل از سودای دل

    دل رسوای تو من رسوای دل

    گرکه به خاک و خون کشیدی مرا

    روزی که دیدی مرا

    بازآ که در شام غمم

    صبح امیدی مرا

    48 min
  • Salgarde Adib Khansari - Shajarian & Kasaee

    سالگرد ادیب خوانساری - اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و حسن کسایی - ۶ فروردین ۱۳۶۴



    در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

    من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

    عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

    عشق داند که در این دایره سرگردانند

    جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست

    ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

    عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

    ما همه بنده و این قوم خداوندانند

    لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

    عشقبازان چنین مستحق هجرانند

    ******

    مو که افسرده حالم، چون ننالم

    شکسته پر و بالم، چون ننالم

    همه گویند فلانی ناله کم کن

    ته آیی در خیالم، چون ننالم

    دلی دیرم که بهبودش نمی بود

    نصیحت میکنم سودش نمی بود

    به بادش می دهم نش می بره باد

    در آتش می نهم دودش نمی بود


    15 min
  • DordNoush - Shajarian, Mousavi, Zolfonoun & Boustan - 58.4.13

    دُرد نوش – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، جلال ذوالفنون، محمد موسوی و بهمن بوستان

    اجرای خصوصی در سه‌گاه و افشاری

    ۱۳ تیر ۵۸



    بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

    که از بهر جرعه ای همه محتاج این دریم

    روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق

    شرط آن بودکه جز ره آن شیوه نسپریم

    جایی که تخت و مسند جم میرود به باد

    گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم

    تا بو که دست در کمر او توان زدن

    در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم

    واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما

    با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم

    چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا

    ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم

    از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت

    بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم

    حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست

    با خاک آستانه این در به سر بریم

    *****

    خدا را کم نشین با خرقه پوشان

    رخ از رندان بی سامان مپوشان

    در این خرقه بسی آلودگی هست

    خوشا وقت قبای می فروشان

    در این صوفی وشان دردی ندیدیم

    که صافی باد عیش دُرد نوشان

    تو نازک طبعی و طاقت نیاری

    گرانی های مشتی دلق پوشان

    چو مستم کرده ای مستور منشین

    چو نوشم داده ای زهرم منوشان

    بیا و از غبن این سالوسیان بین

    صراحی خوندل و بربط خروشان

    ز دل گرمی حافظ بر حذر باش

    که داردسینه ای چون دیگ جوشان

    *******

    بود آیا که در میکده ها بگشایند

    گره از کار فروبسته ما بگشایند

    اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند

    دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

    به صفای دل رندان صبوحی زدگان

    بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

    گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب

    تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند

    در میخانه ببستند خدایا مپسند

    که در خانه تزویر و ریا بگشایند

    *****

    تو دوری از برم دل در برم نیست

    هوای دیگری هم در سرم نیست

    به جان دلبرم که از هر دو عالم

    تمنای دگر جز دلبرم نیست

    *****

    نکنم اگر چاره دل هرجایی را

    نتوانم و تن ندهم رسوایی را

    همه شب من اختر شمرم کی گردد صبح

    مه من چه دانی تو غمم تنهایی را

    چه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیند

    نبود جز این فایده ای بینایی را

    چه قیامت است این که تو در قامت داری

    بنگر به دنبالت عجب غوغایی را

    1 hr 20 min
  • Mazhabe Rendan - Shajarian & Mousavi

    مذهب رندان – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمد موسوی

    ابوعطا



    سال ها پیروی مذهب رندان کردم

    تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

    من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه

    قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

    سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج مراد

    که من این خانه به سودای تو ویران کردم

    توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

    می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

    از خلاف آمد عادت بطلب کام که من

    کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

    نقش مستوری و مستی نه به دست من و تو است

    آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

    دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع

    گرچه دربانی میخانه فراوان کردم

    این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

    اجر صبری است که در کلبه احزان کردم

    *****

    مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

    هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

    به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

    چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

    مرا در خانه سروی هست که اندر سایه قدش

    فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

    گرم صد لشگر از خوبان به قصد دل کمین سازند

    بحمدالله والمنه بتی لشکرشکن دارم

    سزد که از خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی

    چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

    خدا را ای رقیب امشب زمانی ذیذه بر هم نه

    که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

    الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه

    که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

    *****

    مژده وصل تو کو که از سر جان برخیزم

    طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

    به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

    از سر خواجگی کون ومکان برخیزم

    یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

    پیشتر ز آنکه چو گردی زمیان برخیزم

    بر سر تربت من بی می و مطرب منشین

    تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

    ******

    دردم از یاراست و درمان نیز هم

    دل فدای او شد و جان نیز هم

    یاد باد آن که او به قصد خون ما

    زلف را بشکست و پیمان نیز هم

    داستان در پرده می گویم ولی

    گفته خواهد شد به دستان نیز هم

    چون سرآمد دولت شب های وصل

    بگذرد ایام هجران نیز هم

    هر دو عالم یک فروغ روی اوست

    گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

    اعتمادی نیست بر کار جهان

    بلکه بر گردون گردان نیز هم

    *****

    از خمستان جرعه ای بر خاک ریخت

    جنبشی در آدم و حوا نهاد

    عقل مجنون در کف لیلی نهاد

    جان وامق در لب عذرا نهاد

    دم به دم در هر لباسی رخ نمود

    لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد

    چون نبود او را معین خانه ای

    هر کجا جا دید رخت آنجا نهاد

    بر مثال خویشتن حرفی نوشت

    نام آن حرف آدم و حوا نهاد

    حسن را بر دیده خود جلوه داد

    منتی بر عاشق شیدا نهاد

    هم به چشم خود جمال خود بدید

    تهمتی بر چشم نابینا نهاد

    یک کرشمه کرد با خود آنچنانک

    فتنه ای در پیر و در برنا نهاد

    کام فرهاد و مراد ما همه

    در لب شیرین شکرخا نهاد


    47 min

About خصوصی - Khosousi

From the publisher's feed

مرجع موسیقی سنتی و اصیل ایرانی

More shows like خصوصی - Khosousi

Koron | کُرُن by Bardia Doosti

Koron | کُرُن

850 Listeners

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,891 Listeners

جعبه‌سیاه | Jabesiah Podcast by Jabemag

جعبه‌سیاه | Jabesiah Podcast

27 Listeners

What Now? with Trevor Noah by Trevor Noah

What Now? with Trevor Noah

4,226 Listeners

رختکن بازنده‌ها by سیاوش صفاریان‌پور و بهزاد عمرانی

رختکن بازنده‌ها

57 Listeners