
Sign up to save your podcasts
Or


کلاس درس محمدرضا #شجریان
همراه با بیژن #کامکار
همایون و اصفهان
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد
ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی
سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد
اسیر خویش گرفتی بکش چنان که توانی
تو دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست
دلی دیرم که بهبودش نمیبو
نصیحت میکرم سودش نمیبو
به بادش میدهم نش میبره باد
بر آتش مینهم دودش نمیبو
مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس میرود ایام
شبی نپرسی و روزی که: «دوستدارانم
چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام؟»
چه دشمنی تو، که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمیکنند اقدام
ملامتم نکند هیچکس درین سودا
که عشق میبستاند ز دست عقل زمام
به کام دل، نفسی با تو، التماس منست
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام
به سال ها شب وصلی گر اتفاق افتد
شفق فرو نشده صبح میكند آغاز
تو دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست
فریاد من از فراق یارست
و افغان من از غم نگارست
درد دل من ز حد گذشتست
جانم ز فراق بیقرارست
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز خوب رویان رسم وفا بیاموز
گفتا ز ماه رویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندد
گفتا که شبرو است او از راه دیگر آید
ز عشقت آتشی در بوته دیرم
در آن آتش دل و جان سوته دیرم
سگت گر پا نهد بر چشمم ای دوست
به مژگان خاک راهت روته دیرم
نصیب کس نبی درد دل ما
که بسیار غم بی حاصل ما
کسی بو از غم و دردم خبر داد
که داره مشکلی چون مشکل ما
گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهادیم الحکم لله
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه
مهر تو عکسی بر ما نیفکند
آیینه رویان آه از دلت آه
حافظ چه نالی گر وصل خواهی
خون بایدت خورد در گاه و بیگاه
کلاس درس محمدرضا شجریان با شهرام ناظری - ماهور
این اجرا به نام «کلاس درس شجریان با ناظری» معروف است، ولی به گفتهی جناب ناظری این اجراها جنبهی تمرینی برای هر دو داشته و کلاس درس نبوده است.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
چنین که صومعه آلوده شد به خون دلم
گرم به باده بشورید حق به دست شماست
شبی نپرسی و روزی که: «دوستدارانم
چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام؟»
مرا نه دولت وصل نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیه نه جای مقام
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
سخن دانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که ما خود را به ملک دیگر اندازیم
خرمن عمر – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، حسن کسایی، جلیل شهناز و ناصر فرهنگفر
شور و ابوعطا – ۲۳ اردیبهشت ۶۳ منزل نارونی
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیر ما به جز از ناله ای و آهی نیست
چرا ز کوی خرابات روی برتابم
که از این بهم به جهان رسم و راهی نیست
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
غلام نرگس جماش آن سهی سروم
که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
چنین که از همه سو دام راه می بینم
به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست
عقاب جور گشوده است بال در همه شهر
کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست
*****
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش نغمه های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن که از نازنینان بخت برخوردار داشت
*****
دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد از بار غم پیکر من
بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل
چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر من
کلاس درس محمدرضا #شجریان
همراه با ایرج #بسطامی
افشاری و سهگاه
نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
برفت در همه عالم به بی دلی خبرم
نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم
نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم
بلای عشق تو بر من چنان اثر کردست
که پند عالم و عابد نمیکند اثرم
قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند
میان آن همه تشویش در تو مینگرم
به جان دوست که چون دوست در برم باشد
هزار دشمن اگر بر سرند غم نخورم
نشان پیکر خوبت نمیتوانم داد
که در تأمل او خیره میشود بصرم
غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مردست در کمند غزال
مرا مگوی که سعدی چرا پریشانی
خیال روی تو بر میکند به یک دگرم
بلای عشق تو بر من چنان اثر کردست
که پند عالم و عابد نمیکند اثرم
نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
برفت در همه عالم به بی دلی خبرم
نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم
نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم
بلای عشق تو بر من چنان اثر کردست
که پند عالم و عابد نمیکند اثرم
قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند
میان آن همه تشویش در تو مینگرم
نشان پیکر خوبت نمیتوانم داد
که در تأمل او خیره میشود بصرم
به جان و سر که نگردانم از وصال تو روی
و گر هزار ملامت رسد به جان و سرم
مرا مگوی که سعدی چرا پریشانی
خیال روی تو بر میکند به یک دگرم
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار حریفان بادپیما را
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار حریفان بادپیما را
گل زرد – بداههنوازی سه تار محمدرضا #لطفی در شور ، راستپنجگاه و نوا
بیا بیا دلدار من دلدار من
درآ درآ در کار من در کار من
تویی تویی گلزار من گلزار من
بگو بگو اسرار من اسرار من
بیا بیا درویش من درویش من
مرو مرو از پیش من از پیش من
تویی تویی هم کیش من هم کیش من
تویی تویی هم خویش من هم خویش من
هر جا روم با من روی با من روی
هر منزلی محرم شوی محرم شوی
روز و شبم مونس تویی مونس تویی
دام مرا خوش آهوی خوش آهوی
ای فخر من سلطان من سلطان من
فرمان ده و خاقان من خاقان من
چون سوی من میلی کنی میلی کنی
روشن شود چشمان من چشمان من
ای یار من ای یار من ای یار بیزنهار من
ای دلبر و دلدار من ای محرم و غمخوار من
ای در زمین ما را قمر ای نیم شب ما را سحر
ای در خطر ما را سپر ای ابر شکربار من
خوش می روی در جان من خوش می کنی درمان من
ای دین و ای ایمان من ای بحر گوهردار من
ای شب روان را مشعله ای بیدلان را سلسله
ای قبله هر قافله ای قافله سالار من
دلدار من دلدار من ای یار من ایران من
ایران من ایران من ایران من
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
گل زرد و گل زرد و گل زرد
بیا با هم بنالیم از سر درد
عنان تا در کف نامردمان است
ستم با مرد خواهد کرد نامرد
گل پرپر ، کجا گیرم سراغت ؟
صدای گریه میآید ز باغت
صدای گریه میآید شب و روز
که می سوزد دل بلبل ز داغت
نگاه چشم بیمارت چه خسته ست
کبوترجان ! که بالت را شکسته ست ؟
کجا شد بال پرواز بلندت ؟
سفید خوشگلم ! پایت که بسته ست ؟
سرو آزاد – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، محمد موسوی و پرویز مشکاتیان
سرو آزاد
اجرای خصوصی در دشتی
آواز: محمدرضا #شجریان
نی: محمد #موسوی
سهتار: پرویز #مشکاتیان
طراحی هنری: سیما زنگی
تصنیف سرو آزاد که در انتهای این اثر به صورت ناقص میشنویم، به صورت رسمی در آلبومی به نام سرو آزاد (مجموعهای از تکنوازیهای پرویز مشکاتیان) منتشر شده است. از کیفیتی که در آلبوم رسمی شنیده میشود مطمئنا این اجرای خصوصی با کیفیتی بسیار بالا ضبط شده است.
🔴 نیم ساعت اول این اجرا، کیفیت بهتری نسبت به نیم ساعت آخر دارد.
حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
سینه ی تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه مهرآیینم
****
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گرچه دانم که به جائی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخمکش و دیدهی گریان بروم
****
خداوندا مو بیزارم از این دل
شو روزان در آزارم از این دل
ز بس نالیدم از نالیدن کس
ز مو بستون که بیزارم از این دل
****
غم عالم همه کردی ببارم
مگر مو لوک مست سر قطارم
مهارم کردی و دادی به ناکس
فزودی هر زمان باری ببارم
****
ز دست چرخ وارون داد دیرم
هزارون ناله و فریاد دیرم
نشسته دلستانم با خس و خاک
چگونه خاطر خود شاد دیرم
****
غم عشق تو مادر زاد دیرم
نه از آموزش استاد دیرم
بدان شادم که از یمن غم تو
خراب آباد دل آباد دیرم
****
زبخت بد هزار اندیشه دیرم
همیشه زهر غم در شیشه دیرم
ز ناسازگاری بخت و گردش چرخ
فغان و اه و زاری پیشه دیرم
****
زعشقت آتشی در بوته دیرم
در آن آتش دل و جان سوته دیرم
سگت ار پا نهد بر چشمم ایدوست
بمژگان خاک پایش روته دیرم
****
به دل درد غمت باقی هنوزم
کسی واقف نبو از درد درونم
نبو یک بلبل سوته به گلشن
بسوز مو نبو کافر به روزم
****
مو کز سوته دلانم چون ننالم
مو کز بىحاصلانم چون ننالم
نشسته بلبلان با گل بنالند
مو که دور از گلانم چون ننالم
****
ای امان از فراغت امان
مردم از اشتیاقت امان
از که گیرم سراغت امان
امان امان امان آی امان
****
(مشکاتیان سرو آزاد را میخواند)
امشب همه غمهای عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن
ای میهن
ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من…
خراب غم
اجرای خصوصی در شور
آواز: محمدرضا #شجریان
سهتار: پرویز #مشکاتیان
نی: محمد #موسوی
ویلون: دکتر فروهر رسته
۱۸ شهریور ۱۳۶۰
متأسفانه کیفیت این اجرا بسیار پایین است.
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
فغان که در طلب گنج گوهر مقصود
شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد
دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد
به طعنه گفت شبی میر مجلس تو شوم
شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد
پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد
رواست در بر اگر میتپد کبوتر دل
که دید در ره خود پیچ و تاب دام و نشد
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
آیینهی مهر آیین – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و حسن کسایی در خانه موسوی
اجرای خصوصی در شور و ابوعطا – ۱ مهر ۱۳۵۸
صحبتهای انتهایی این اجرا:
– خیلی ممنون. خسته نباشید.
کسایی: پام درد گرفته. من دو تا پام خواب رفته. اصلا دیگه نمی تونم.. وای… بدجوری نشستم…
– آقای «شجریان»! دیگه تموم…
– آقا کُپی یادت نره…
– خرج داره قربون!
– اینو یادگاری نیگه دارید.
– خرج داره…
کسایی: فعلا همین اصلشو بذاریم تا آقای «غیور» وَردارِد ببِرِد…
– تا حالا کپی شو از ایشون بگیرید
– اصلشو دارِد آقا! ضبط دارِد می کنِد. اصلش اینجاست. پیش خود غیور هست.
عرض کنم که بنده ارادت دارم به ایشون. هم آقای «شجریان» می خواد که سر به تنش نباشد! بله… می گم هم من بهش ارادت دارم هم آقای «شجریان» می خواد سر به تنش نباشد!…(خنده)
… چه می دونم! خلاص…
– امشب چون واقعا شب تولد آقای «شجریان» هم هست . تبریک هم می گیم. واقعا جشن تولدی هم شد.
کسایی: اتفاقا تولد بنده هم در همین نیمه های مهر ماهه. بله. و حتی خانومم هم همین طور!
– تولد من هم آبان ماهه!
– نوابغ همین طورن آقا! همین دو ماهن!
– منِ بدبخت که در ماه اردیبهشتم. یعنی می رم بهشت آقا!
– بفرمائید آقای «شجریان»…
محمّدرضا شجریان: در خدمت استاد بی نظیر. استاد زمانه و نابغه موسیقی که بارها با دوستان صحبت شده به اعتقاد منه خب! که زیاد از موسیقی سرم در نمیآد ولی خب! سلیقه من اینه که تو این صدساله ما نظیر ایشون رو نداشتیم و بعد هم نخواهیم داشت. حمل بر این نشه که روبه روشون این صحبت رو می کنیم. من همیشه پشت سرشون هم گفتم. استاد… و خب! بلاخره شنوندگانی که اهل ذوق هستند و تا یه مقداری گوششون به موسیقی ایرانی آشنا هست حتما تصدیق خواهند کرد که این عرض بنده رو.
در خدمتشون هستیم. در منزل آقای «محمّد موسوی». امروز استاد بیشتر از همیشه سرحال بودند. و چند تا برنامه های خیلی خوبی رو اجرا کردن. به شرطی که آقای «موسوی» این نوار رو ضبط کنن به ما هم بدن.
موسوی: کپی که می دیم…
محمّد رضا شجریان: آقای «غیور» تشریف دارن. آقای «رضوانیان» دوست بنده تشریف دارن. خانوم بنده هستن. خانوم استاد «کسایی» هستن. امروز هم… تولّد بنده است اما جشن نگرفتن این بی انصافا برای ما!
– تورو خدا! این خانومتو دوست داری؟ خانومتو دوست داری یا نه؟!
– حالا این صحبتشو تو دادگاهِ انقلاب می کنیم! (خنده جمع)
در اول مهرماه ۱۳۵۸ هست. و واقعا استفاده کردیم از ساز استاد. واقعا.
(ادامه ی فایل صحبتهای استاد کسایی درباره ی استاد شجریان و موسیقی در ایران است)
حالیا مصلحت وقت در ان میبینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جز صراحی و کتابم نبود یار وندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار رخ ساقی و می رنگینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینهی مهر آیینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان برچینم
سینه تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
من اگر رند خراباتم و گر حافظ شهر
این متاعم که تو میبینی و کمتر ز اینم
***
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
سایهی بید
اجرای خصوصی در بیات ترک و شور
۸ و ۹ آذر ۱۳۶۳ در شهر سیرجان
آواز: محمدرضا #شجریان
سهتار: پرویز #مشکاتیان
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوئیا باور نمیدارند روز داوری
که این همه قلب و دغل در کار داور میکنند
یا رب این نو دولتان را با خر خودشان رهان
که این همه ناز از غلام ترک و استر میکنند
بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بی نیازی خاک بر سر میکنند
ای گدای خانقه بازآ که در دیر مغان
میدهند آبی ودلها را توانگر میکنند
حسن بی پایان او چندان که عاشق میکشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند
خانه خالی کن دلا تا منزل جانان شود
که این هوسبازان دل وجان جای دیگر میکنند
آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس
هر زمان خرمهره را با در برابر میکنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
که اندر آنجا طینت آدم مخمر میکنند
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند
************
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم وگر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خاک در میکده ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
نا امیدم مکن از سابقه روز ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت
نه من از خانه تقوا به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع به نام که نوشت
باغ فردوس لطیف است ولیکن زنهار
تو غنیمت شمر این سایهی بید و لب کشت
حافظا روز ازل گر به کف آری جامی
یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت
سوگ
اجرای خصوصی در شوشتری
اجرا شده در سال ۱۳۶۱
محمدرضا #شجریان
غلامرضا #دادبه
محمد #موسوی
این اثر تا حدودا ۱۶ سال پیش با نام «در سوگ بنان» دست به دست میشد، ولی حدودا سه سال قبل از فوت استاد بنان این اثر ضبط شده است.
این اجرا دو بخش دارد که در ابتدا، آواز شجریان همراه با نی موسوی بر روی غزلی از حافظ را میشنویم و سپس دوبیتی خوانی شجریان شروع میشود و اجرای شجریان با دوبیتی «دو زلفونت بود تار ربابم...» به پایان میرسد، سپس دادبه همراه با بغضی آشکار شروع به خواندن آواز بر روی دوبیتیهای باباطاهر میکند و در نهایت اجرای این بخش به انتها میرسد. بخش دوم ممکن است به این اجرا مربوط نباشد و فقط حاوی آواز دادبه با نی موسوی است. اما به خاطر بغض و گریهی آخر این اجرا احتمال دادیم که مربوط به همین شب باشد. البته در نوار کاستی هم که از این اجرا به دستمان رسیده بود هر دو بخش در یک نوار قرار گرفته بود.
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند
نگه دار سر رشته تا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
سر و زر و دل جانم فدای آن محبوب
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دودست دعا نگه دارد
نگه نداشت دل ما و جای رنجش نیست
ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
صبا در آن سر زلف اردل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
غبار راهگذارت کجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد
یارب به خدائی خدائیت
وانگه به کمال پادشائیت
پروردهی عشق شد سرشتم
بیعشق مباد سرنوشتم
تو دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست
دل عاشق به پیغامی بسازد
خماره آلوده با جامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافیست
ریاضت کش به بادامی بسازد
دو زلفونت بود تار ربابم
چه میخواهی از این حال خرابم
تو که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی به خوابم
***********
دلی دیرم که بهبودش نمیبود
نصیحت میکرم، سودش نمیبود
به یادش میدهم، نش میبره باد
در آتش مینهم، دودش نمیبود
غمم غم بی و همراز غمم غم
بغیر از غم ندارم یار و همدم
غمم نهله که ما تنها نشینم
مریزاد بارکلا مرحبا غم
غریبی سخت مرا دلگیر داره
فلک بر گردنم زنجیر داره
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامنگیر داره
دلم تنگه ندونم صبر کردن
زدلتنگی بوم راضی به مردن
امشب بی تو و در حجابم
ندونم عرض حالم با تو کردن
غم همه عالم کردی به بارم
مگر مو لوک مست سر قطارم
مهارم کردی دادی به ناکس
فزودی هر دمم باری به بارم
بیته یک شو دلم بی غم نمیبو
که آن دلبر دمی همدم نمیبو
هزاران رحمت حق باد بر غم
زمانی از دل ما کم نمی بو
مو آن بی حاصل بی خونه مونم
مو آن محنت نصیب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون
که هر بادی وزد، پیشش دوونم
بوره روزی که دیدار ته وینم
گل و سنبل به دیدار تو چینم
بوره بنشین برم سالان و ماهان
که تا سیرت بوینم نازنینم
نمیدانم که سرگردان چرایم
گهی گریان گهی نالان چرایم
همه دردی به دوران یافت درمان
ندانم مو که بیدرمان چرایم
بیته گلشن چو زندان بچشمم
گلستان آذرستون بچشمم
بیته آرام و عمر و زندگانی
همه خواب پریشان بچشمم
خوش آن ساعت که دیدار تو بینم
کمند عنبرین تار تو بینم
نبیند خرمی هرگز دل ما
مگر آن دم که رخسار تو بینم
به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا سر بسوجم
بسوجم ارنه کارم را بساجی
چه فرمایی بساجی یا بسوجم
اگرعالم بسوزد من تو خواهم
اگر چشمان بدوزد من تو خواهم
اگر فایز رود در چیدن گل
گلی همرنگ و هم بوی تو خواهم
مو که افسرده حالم، چون ننالم
شکسته پر و بالم، چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آیی در خیالم، چون ننالم
ز حال خویشتن مو بیخبر بیم
ندونم در سفر یا در حضر بیم
فغان از دست تو ای بیمروت
همین ذونم که عمری دربدر بیم
گلستان جای تو ای نازنیننم
مو در گلخن به خاکستر نشینم
چه در گلشن چه در گلخن چه صحرا
چو دیده واکرم جز ته نوینم
دانلود و پخش آنلاین از سایت خصوصی:
Khosousi.com/?p=2614
From the publisher's feed

850 Listeners

7,891 Listeners

27 Listeners

4,226 Listeners

57 Listeners