
Sign up to save your podcasts
Or


گلهای شجریان – گلهای تازه ۸۷
خواننده: محمدرضا #شجریان
تار: لطفالله #مجد
ویولن: حبیبالله #بدیعی
سنتور: منصور #صارمی
تنبک: امیرناصر #افتتاح
گوینده: فخری نیکزاد
غزل آواز: حافظ
گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو
باد بهار میوزد باده خوشگوار کو
مجلس بزم عیش را غالیه مراد نیست
ای دم صبح خوش نفس نافه زلف یار کو
هر گل نو ز گلرخی یاد همیکند ولی
گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو
حسن فروشی گلم نیست تحمل ای صبا
دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو
دانلود و پخش آنلاین از سایت خصوصی:
Khosousi.com/?p=28043
جام جم - اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمد موسوی در مخالف سهگاه و ابوعطا
به احتمال زیاد در خانهی جناب صادق طباطبایی این کار ضبط شده است...
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد؟
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
مشکل خویش برِ پیرِ مُغان بردم دوش
کو به تاییدِ نظر حلّ معما میکرد
دیدمش خرم و خندان، قدحِ باده به دست
واندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم: «این جام جهانبین به تو کِی داد حکیم؟»
گفت: «آن روز که این گنبد مینا میکرد»
گفتمش «سلسلهٔ زلف بتان از پی چیست؟»
گفت: «حافظ گلهای از دل شیدا میکرد!»
گلهای تازه ۸۵ – دستگاه شور
گلهای شجریان (۶۱)
خواننده: محمدرضا شجریان
تار: لطفالله مجد
ویولن: پرویز یاحقی
تنبک: امیرناصر افتتاح
گوینده: فخری نیکزاد
غزل آواز: حافظ
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیرِ سالخورده جوانی ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دلفریب
گویی که پستهی تو سخن در شکر گرفت
هر سروقد که بر مَه و خور جلوه میفروخت
چون تو درآمدی پیِ کاری دگر گرفت
زین قصه هفت گنبدِ افلاک پرصداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت
برق غیرت – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمد موسوی – ۱۶ آذر ۵۸
در محضر استاد دادبه
اجرای خصوصی در شور و مخالف سهگاه
حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان برچینم
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
سینه ی تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه مهرآیینم
من اگر رندِ خراباتم و گر زاهدِ شهر
این مَتاعم که همیبینی و کمتر زینم
****
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و بذری کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
******
در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخَت دید مَلِک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
نظری کرد که بیند به جهان صورت خویش
خیمه در آب و گل مزرعه ی آدم زد
****
گر ز حال دل خبر داری بگو
ور نشانی مختصر داری بگو
مرگ را دانم ولی تا کوی دوست
راه اگر نزدیکتر داری بگو
********
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگری که بی تو چون خواهم خفت
به یاد صبا
اجرای خصوصی در ماهور
آواز: سید رضا طباطبایی
سهتار و نی: حسن کسایی
در ابتدای اجرا روانشاد حسن کسایی با سهتار چهارمضراب ابوالحسن صبا را مینوازد و بعد از اجرا میگوید که: «فعلا در سطح مملکت هیچکس نمیتواند به صورت کامل و صحیح بنوازد و اجرای بنده هم خالی از اشتباه نیست. من هم هرچی دارم از مرحوم صباست و آدم باید این چیزها رو بگه. ایشالا آیندگان هم درباره ما اینگونه سخن بگویند و زیر پای گذشتگان خودشون نزنند...»
لازم به ذکر است شعری که توسط جناب طباطبایی خوانده میشود منسوب به حافظ است ولی به احتمال زیاد از حافظ نیست. در پژوهشی که جناب محمدرضا ضیاء بر این شعر انجام داده این توضیحات را بر این شعر نگاشتهاند: «این غزل به چندین دلیل از حافظ نیست؛ در هیچ یک از نسخه های معتبر و کهنِ حافظ نیامده است. کسی هم که با سبک شعر حافظ آشنا باشد، می داند که شعر حافظانه نیست، و بعضی ابیاتش(مثل بیت دوم و بیت آخر) بسیار سست است. و البته گفتنی است که این غزل در بعضی تصحیح های ذوقیِ دیوان حافظ، مانندِ حافظ شاملو، حافظِ قدسی، ونیز حافظِ انجوی(در بخشِ اشعارِ الحاقی) آمده است.»
این چه شوریست که در دور قمر میبینم
همه آفاق پر از فتنه و شر میبینم
هر کسی روز بهی میطلبد از ایّام
علّت آن است که هر روز بدتر میبینم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر میبینم
دختران را همه جنگ است و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر میبینم
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین همه بر گردن خر میبینم
آنان که در بهار به صحرا نمیروند
بوی خوش ربیع بر ایشان محرم است
ممسک برای مال همه ساله تنگ دل
سعدی به روی دوست همه روزه خرم است
گلهای تازه ۷۷ - پر کن پیاله را - دستگاه ماهور
گلهای شجریان (۶۰)
خواننده: محمدرضا شجریان
ویولن: حبیبالله بدیعی
آهنگساز و تنظیمکننده: فریدون شهبازیان
گوینده: آذر پژوهش
شعر آواز: فریدون مشیری
پرکن پیاله را
کاین آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمیبرد...
این جامها که در پی هم میشود تهی،
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب میرباید و آبم نمیبرد...
من با سمند سرکش و جادویی شراب،
تا بیکران عالم پندار رفتهام،
تا دشت پرستارهی اندیشههای ژرف،
تا مرز ناشناختهی مرگ و زندگی،
تا کوچه باغ خاطرههای گریزپا،
تا شهر یادها...
دیگر شراب هم، جز تا کنار بستر خوابم نمیبرد...
پر کن پیاله را
هان! ای عقاب عشق،
از اوج قلههای مه آلوده دوردست
پرواز کن به دشت غمانگیز عمر من،
آنجا ببر مرا که شرابم نمیبرد،
آن بیستارهام، که عقابم نمیبرد...
در راه زندگی، با این همه تلاش و تقلا و تشنگی
با این که ناله میکشم از دل که
آب... آب...
دیگر فریب هم به سرابم نمیبرد
پر کن پیاله را...
آب حیات
اجرای خصوصی در نوا
به مناسبت تولد محمدرضا شجریان و فرزانه شجریان - ۴ مهر ۱۳۶۳
آواز: محمدرضا شجریان
سهتار: پرویز مشکاتیان
تنبک: جمشید محبی
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه زلف تو گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است
پیام من که رساند به یار مهرگسل
که برشکستی و ما را هنوز پیوند است
خیال روی تو بیخ امید بنشاندست
بلای عشق تو بنیاد صبر برکند است
آب حیات منست خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست
ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار
فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست
داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار
مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست
گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل
روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست
هر غزلم نامهایست صورت حالی در او
نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست
نسخهی کامل - ۵۳ دقیقهای - این اجرا را در کانال تلگرام بشنوید:
T.me/Khosousi
دانلود و پخش آنلاین از سایت خصوصی:
Khosousi.com/?p=27883
کیفیت این اجرا از نسخههای قدیمی موجود در اینترنت بالاتر است.
گلهای شجریان (۵۹) - گلهای تازه ۷۵ – آواز افشاری
خواننده: محمدرضا #شجریان
ویولن: حبیبالله #بدیعی
تار: جلیل #شهناز
تنبک: جهانگیر #ملک
گوینده: فخری نیکزاد
غزل آواز: مولانا
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی
خستهای را که دل و دیده به دست تو سپرد
گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین
آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد
خون ما در تن ما آب حیاتست و خوش است
چون برون آمد از جای ببینش همه ارد
هله جز مشک سر زلف دل آرام مبوی
که چنین بوی خوشش باد صبا میآورد
#گلهای_شجریان (۵۸)
گلهای تازه ۷۲ – آواز بیاتِ ترک
خواننده: محمدرضا #شجریان
ویولن: اسدالله #ملک
تار: فرهنگ #شریف
تنبک: امیرناصر #افتتاح
گوینده: آذر پژوهش
غزل آواز: شفیعی کدکنی
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیالِ تو چو مهتابِ شبانگاه
گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم
با پرتوِ ماه آیم و چون سایه ی دیوار
گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شب ها
چون شمعِ سَحَر یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بی مهری ات ای گل که درین باغ
چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم
ای چشمِ سخن گوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو وگفتن نتوانم
نسخهی اندروید اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/android
نسخهی ios اپلیکیشن خصوصی را از اینجا دریافت نمایید
https://khosousi.com/apple-ios
گلهای تازه ۷۱ – دستگاه همایون
گلهای شجریان (۵۷)
خوانندگان: محمدرضا شجریان و سیما بینا
سنتور: منصور صارمی
ویولن: حبیبالله بدیعی
آهنگساز: سلیم فرزان
تنظیم: جواد معروفی
گوینده: فخری نیکزاد
غزل آواز: سعدی
شعر تصنیف: سیمین بهبهانی
تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی
بنای مهر نمودی که پایدار نماند
مرا به بند ببستی خود از کمند بجستی
دلم شکستی و رفتی خلاف شرط محبّت
به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی
گرت به گوشۀ چشمی نظر بوّد به اسیران
دوای درد من اوّل که بیگناه بخستی
گرت کسی بپرستد ملامتش نکنم من
تو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی
نشاندهای به گوشۀ خاموشی مرا
سپردهای به دست فراموشی مرا
دوباره چون گذشتهها بیا
به خاطر خدا بیا بیا
دگر آغوش گرمت نمیجوید مرا
چنین بیگانه با من چرا گشتی چرا
من تا میدانم گر بنگریم
نشناسی گویی من دیگریم
در چشمت بودم نقش سیهی
اکنون تصویر ناباوریم
خالی از من شد پیمانهام
دیگر با مستی بیگانهام
دارم در خاطر خود عشق من و گذشتههای من
دریا دریا به خدا جلوه کند دلم برای من
در بزم خلوت خود بار دگر شبی مرا بخوان
شاید خاموشی شب بشکند از صدای پای من
هنوزت میپرستم امّا باور نداری
منم شمعی که دیگر خاموشم میگذاری
نشدی آگه به خدا که هنوزت منتظرم
به من آنگه میگذری که نمیبینی اثری
دگر آغوش گرمت نمیجوید مرا
چنین بیگانه با من چرا گشتی چرا
From the publisher's feed

850 Listeners

7,891 Listeners

27 Listeners

4,226 Listeners

57 Listeners