
Sign up to save your podcasts
Or


#گلهای_شجریان (۵۰)
گلهای تازه ۴۸ - آفتاب نیمهشب - چهارگاه
خواننده: محمدرضا #شجریان
تار: جلیل #شهناز
تنبک: امیرناصر #افتتاح
گوینده: فخری #نیکزاد
غزل آواز: #حافظ
بیا و کشتی ما در شَطِ شرابانداز
غریو ولوله در جان شیخ و شابانداز
مرا به کشتی باده در افکن ای ساقی
که گفتهاند نکویی کن و در آبانداز
ز کوی میکده برگشتهام ز راهِ خطا
مرا دگر ز کَرَم در رهِ صوابانداز
اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن
نظر بر این دل سرگشتۀ خرابانداز
مَهِل که روزِ وفاتم به خاک بسپارند
مرا به میکده بر در خُمِ شرابانداز
گر از تو یک سر مو سر کشد دل حافظ
بگیر و در خَمِ زلفت به پیچ و تاب انداز
هنر بداههنوازی در سهگاه
تار و آواز: محمدرضا #لطفی
تنبک و دف: هومان #پورمهدی
اجرای میلواکی - سال 1992
آن ساقی شیرین لب میخندد و پا کوبد
تـا مطرب جانها را در شوق هوا کوبد
سپاس فراوان از جناب پورمهدی که این اجرای منتشر نشده را برای ما ارسال کردند.
#گلهای_شجریان (۴۹)
گلهای تازه ۴۲ - آواز بیات ترک
خواننده: محمدرضا #شجریان
تار: جلیل #شهناز
ویولن: پرویز #یاحقی
تنبک: جهانگیر #ملک
گوینده: فخری #نیکزاد
غزل آواز: #سعدی
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسّر نمیشود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهار است تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سرو بالا را
که گفت در رُخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیده است روی عذرا را
#گلهای_شجریان (۴۸)
گلهای تازه ۳۷ - دستگاه همایون
خواننده: محمدرضا #شجریان
تار: فرهنگ #شریف
گوینده: #آذر_پژوهش
غزل آواز: #سایه
فتنّۀ چشم تو چندان پی بیداد گرفت
که شکیبِ دل من دامنِ فریاد گرفت
آنکه آیینۀ صبح و قدح لاله شکست
خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخی چشم تو که خونریز فلک
دید این شیوۀ مردمکُشی و یاد گرفت
منم و شمع دلسوخته یارب مددی
که دگر باره شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از نالۀ عشاق غمانگیزتر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت
منم و شمع دل سوخته یا رب مددی
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
سایه ما کشتۀ عشقیم که این شیرین کار
مصلحت را مدد از تیشۀ فرهاد گرفت
#گلهای_شجریان (۴۷)
گلهای تازه ۳۱ - دستگاه ماهور
خواننده: محمدرضا #شجریان
پیانو: جواد #معروفی
نی: حسن #ناهید
گوینده: #فخری_نیکزاد
غزل آواز: #حافظ
بر سرِ آنم که گر ز دست بر آید
دست به کاری زنم که غصّه سر آید
خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اغیار
دیو چو بیرون رود فرشته در آید
صحبت حُکّام ظُلمتِ شَبِ یَلداست
نور ز خورشید خواه بو که بر آید
بگذرد این روزگارِ تلختر از زهر
بارِ دگر روزگارِ چون شکر آید
بلبل عاشق تو عُمر خواه که آخر
باغ شود سبز و سرخ گل به بر آید
غفلتِ حافظ درین سَراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید بیخبر آید
شرط عشق
#ادیب_خوانساری و فرامرز #پایور
اجرای خصوصی در سهگاه
نه شرط عشق بود کز بلا بپرهیزند
گرفتگان ارادت به جور نگریزند
بگیر دامن صوفی بیار جام شراب
که نیک نامی و مستی به هم نیامیزند
رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار
هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند
#گلهای_شجریان (۴۶)
گلهای تازه ۲۵ - افسانهی شیرین - آواز بیات اصفهان
خوانندگان: محمدرضا #شجریان و #هایده
ویولن و آهنگساز: همایون #خرم
تار: فریدون #حافظی
سنتور: مجید #نجاحی
گوینده: فیروزه #امیرمعز
غزل آواز: فرخی یزدی
غزل تصنیف: بهادر یگانه
ای بیوفا راز دل بشنو از خموشی من
این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر
سوز و ساز دلم را ندیده مگیر
امشب که تو در کنار منی غمگسار منی
سایه از سرمن تا سپیده مگیر
ای اشک من خیز و پرده مپوش پیشِ چشمِ تَرَم
بخت دیدن او راه دیده مگیر
دل دیوانۀ من به غیر از محبت گناهی ندارد خدا داند
منم آن مرغ وحشی که در هر بیابان به طرفی سرشکی بیفشاند
شده چون مرغ طوفان به جز بیپناهی پناهی ندارد خدا داند
به جز این اشک سوزان، دلِ ناامیدم گواهی ندارد خدا داند
ای بیوفا راز دل بشنو از خموشی من
ای آشنا چشمِ دل بگشا حالِ من بنگر
دلم ویران هر زمان بهانۀ تو
این سکوت مرا ناشنیده مگیر
سوز و ساز دلم را ندیده مگیر
سرم دارد شور جاودانۀ تو
روی دل بود به سوی آستانۀ تو
چو آید شبِ در میانّ تیرگیها
گشاید پر روحِ من به شور و غوغا
رو کنم چو مرغ وحشی سوی خانۀ تو
ای بیوفا راز دل بشنو از خموشی من
ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر
این سکوت مرا ناشنیده مگیر
سوز و ساز دلم را ندیده مگیر
شب چو در بستم و مست از میِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانۀ چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمیمُرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانۀ شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابۀ غم بود و جگر گوشۀ درد
بر سرِ آتشِ جورِ تو کبابش کردم
زندگی کردنِ من مردن تدریجی بود
آنچه جان کَند تنم عمر حسابش کردم
گلهای تازه ۲۳ – آواز ابوعطا
گلهای شجریان (۴۵)
خوانندگان: محمدرضا شجریان و الهه
تار: جلیل شهناز
ضرب: امیرناصر افتتاح
شاعر: رهی معیری
شاعر تصنیف:معینی کرمانشاهی
گوینده: فخری نیکزاد
چو نی به سینه خروشد دلی که من دارم
به ناله گرم بود محفلی که من دارم
بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب
به روی آب بود منزلی که من دارم
به خون نشستهام از جانستانی دل خویش
درون سینه بود قاتلی که من دارم
ز شرم عشق خموشم کجاست گریۀ شوق
که با تو شرح دهد مشکلی که من دارم
رهی چون شمع فروزان گَرَم بسوزانند
زبان شکوه ندارد دلی که من دارم
نمانده چرا در زمانۀ ما رنگ مهر و وفا
عشق و صدق و صفایی خدایا، خدایا، خدایا
کِشد به کجا کارِ اهلِ صفا ای رقمزن ما
تا به کی ناروایی خدایا، خدایا، خدایا
کجا بگریزم که غم نشناسد نشان مرا
چه چاره کنم تا زمانه بفهمد زبان مرا
غمم به سر و آتشم به دل و بسته لب ناله کردم
دلی نشود تا خبر ز غمم نیمه شب ناله کردم
به جلوه همی در دل جمع خوبان نشسته تویی
به شکوه همی در پی عمر کوته فتاده منم
به خنده همی دامن از دست یاران کشیده تویی
به گریه همی سر به دامان صحرا نهاده منم
دگر چه بود لطف این زندگانی
تهی چون شود ساغر مهربانی
نمانده چرا در زمانۀ ما رنگ مهر و وفا
عشق و صدق و صفایی خدایا خدایا خدایا
کِشد به کجا کارِ اهلِ صفا ای رقمزن ما
تا به کِی ناروایی خدایا خدایا خدایا
گلهای رنگارنگ ۵۸۰ب – آواز افشاری
گلهای شجریان (۴۳)
خوانندگان: محمدرضا شجریان و هایده
ویولن و آهنگساز: علی تجویدی
سنتور: مجید نجاحی
تنبک: جهانگیرملک
گوینده: فیروزه امیرمعز
غزل آواز: رهی معیری
شعر تصنیف: رهی معیری
دل آرامی یا بلای منی
قبلۀ عشقی یا خدای منی
شور عشق و جوانی تویی تو
مراد من از زندگانی تویی تو
اگر جویم مه تو بر بام آیی
وگر نوشم می تو در جا م آیی
به چشمت که بی تو ز جان سیرم
نگاهی نگاهی که می میرم
ز عشقت حاصل من نشد جز نام و رازی
که در این بستر غم دل من رنگ شادی نمی گیرد
بیا این دم آخر رها کن گفتگو را
نگاهی به “رهی” کن مرنجان دل او را که می میرد
دگر چون نی ناله ها نکنم
شکوۀ عشقت با خدا نکنم
چون که بوی وفایی نداری
دل و جان درد آشنایی نداری
چه شد آن شب ها که با من بودی
به جای اشکم به دامن بودی
به چشمت که بی تو ز جان سیرم
نگاهی نگاهی که می میرم
ندانم کان مه نا مهربان یادم کند یا نه
فریب انگیز من با وعده ای شادم کند یا نه
خرابم آن چنان کز باده هم تسکین نمی یابم
لب گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه
صبا از من پیامی ده به آن صیاد سنگین دل
که تا گل در چمن باقی است آزادم کند یا نه
من از یاد عزیزان یک نفس غافل نیم اما
نمی دانم که بعد از من کسی یادم کند یا نه
“رهی” از ناله ام خون می چکد اما نمی دانم
که آن بیدادگر گوشی به فریادم کند یا نه
From the publisher's feed

850 Listeners

7,891 Listeners

27 Listeners

4,226 Listeners

57 Listeners